حق نداري تموم بشي دختر ، توي این دنیا زن بودن یعني اگر زدنت بلندشي اگر سرت داد زدن قوي بموني ، اگر تیکه تیکه ات کردن تیکه هاتو جمع کني و خودت رو از نو بسازي . توي دنیایي که مردا حکمراني میکنن زن حق نداره جا بزنه ! -بوسه فرانسوي
۲۱:۴۰
-
۲۱:۴۱
Paralyzed(1).mp3
۰۴:۳۰-۱۰.۴۴ مگابایت
۲۱:۵۸
🕳️
موسیقی
𝖶𝗁𝖾𝗇 𝖽𝗂𝖽 𝖨 𝖻𝖾𝖼𝗈𝗆𝖾 𝗌𝗈 𝗇𝗎𝗆𝖻 ?𝖶𝗁𝖾𝗇 𝖽𝗂𝖽 𝖨 𝗅𝗈𝗌𝖾 𝗆𝗒𝗌𝖾𝗅𝖿 ?𝖠𝗅𝗅 𝗍𝗁𝖾 𝗐𝗈𝗋𝖽𝗌 𝗍𝗁𝖺𝗍 𝗅𝖾𝖺𝗏𝖾 𝗆𝗒 𝗍𝗈𝗇𝗀𝗎𝖾𝖥𝖾𝖾𝗅 𝗅𝗂𝗄𝖾 𝗍𝗁𝖾𝗒 𝖼𝖺𝗆𝖾 𝖿𝗋𝗈𝗆 𝗌𝗈𝗆𝖾𝗈𝗇𝖾 𝖾𝗅𝗌𝖾𝖨'𝗆 𝗉𝖺𝗋𝖺𝗅𝗒𝗓𝖾𝖽𝖶𝗁𝖾𝗋𝖾 𝖺𝗋𝖾 𝗆𝗒 𝖿𝖾𝖾𝗅𝗂𝗇𝗀𝗌 ?𝖨 𝗇𝗈 𝗅𝗈𝗇𝗀𝖾𝗋 𝖿𝖾𝖾𝗅 𝗍𝗁𝗂𝗇𝗀𝗌𝖨 𝗄𝗇𝗈𝗐 𝖨 𝗌𝗁𝗈𝗎𝗅𝖽𝖨'𝗆 𝗉𝖺𝗋𝖺𝗅𝗒𝗓𝖾𝖽𝖶𝗁𝖾𝗋𝖾 𝗂𝗌 𝗍𝗁𝖾 𝗋𝖾𝖺𝗅 𝗆𝖾 ?𝖨’𝗆 𝗅𝗈𝗌𝗍 𝖺𝗇𝖽 𝗂𝗍 𝗄𝗂𝗅𝗅𝗌 𝗆𝖾 𝗂𝗇𝗌𝗂𝖽𝖾𝖨'𝗆 𝗉𝖺𝗋𝖺𝗅𝗒𝗓𝖾𝖽𝖶𝗁𝖾𝗇 𝖽𝗂𝖽 𝖨 𝖻𝖾𝖼𝗈𝗆𝖾 𝗌𝗈 𝖼𝗈𝗅𝖽 ?𝖶𝗁𝖾𝗇 𝖽𝗂𝖽 𝖨 𝖻𝖾𝖼𝗈𝗆𝖾 𝖺𝗌𝗁𝖺𝗆𝖾𝖽 ? ( 𝗈𝗁 )𝖶𝗁𝖾𝗋𝖾'𝗌 𝗍𝗁𝖾 𝗉𝖾𝗋𝗌𝗈𝗇 𝗍𝗁𝖺𝗍 𝖨 𝗄𝗇𝗈𝗐 ?𝖳𝗁𝖾𝗒 𝗆𝗎𝗌𝗍 𝗁𝖺𝗏𝖾 𝗅𝖾𝖿𝗍 , 𝖳𝗁𝖾𝗒 𝗆𝗎𝗌𝗍 𝗁𝖺𝗏𝖾 𝗅𝖾𝖿𝗍𝖶𝗂𝗍𝗁 𝖺𝗅𝗅 𝗆𝗒 𝖿𝖺𝗂𝗍𝗁𝖨'𝗆 𝗉𝖺𝗋𝖺𝗅𝗒𝗓𝖾𝖽
۲۱:۵۹
- بهت قول میدم شاید یه روز کمرنگ بشیم ، ولي هیچوقت فراموش نمیشیم نه از ذهن هم نه از ذهن بقیه !- پس فراموشي واقعي چطوري ایجاد میشه ؟- ما هیچوقت چیزي رو عمیقا نمیتونیم فراموش کنیم قلبِ من ، فقط تصميم میگیریم برای درد نکشیدن ازش فرار کنیم و وقتی اون خاطره ، حضور و اتفاقات داخل ذهنمون کمرنگ میشه ،، کمکم وارد بایگاني قدیمي ذهن میشه که ما از جایي به بعد هیچوقت بهش سر نميزنیم ؛ وگرنه ذهن ما همیشه همه چیز رو درون خودش نگه میداره و هیچوقت نابود نمیشه . - اسلحه
۲۳:۰۲
این جهان پر از صداي حرکت پاهاي مردمیست که همچنان که تو را میبوسند در ذهن خود طناب دار تو را میبافند . -فروغ فرخزاد
۲۳:۰۹
هرگز قرار نیست مرا تحمل کنند و نخواهند کرد، این پایاني تکراری برای همچیز است ، تمام دارایی هایمان اینگونه از دست هایمان پر میکشد.. درست است . گاهی تمام دارایی شخصی، "شخصانی دیگر" هستند. اما آنان مانند پرندگانی مهاجر اند . پرندگانِ باارزش، و مهاجر ما که روزی ترک شدن توسط آنهارا خواهیم دید ؛اما برای شخصی که نمیتواند اینواقعیت را قبول کند.. چه راه حلی وجود دارد ؟ برای به تعویق انداختن این اتفاق .. چه کاری لازم است ؟.. شاید ، "تظاهر" .برای آنکه ، کسی قرار نیست شخصیت شکستهٔ او که هیچوقت مورد علاقه دوست دارانش نخواهد بود را مشاهده کند. او قرار نیست اجازه این اتفاق را بدهد.اما، قسمتِ "آبی" قضیه این است .. ـ چرا نمیتواند خودش را قبول کند ؟ آیا دلیل این آزرده خاطر بودنها .. این نگرانی و .. این اشک ها ، وجود او بوده است ؟ وای بر او! .او به تنهایی در حال تلاش برای ترمیم کردن قسمت های شکسته خود که ممکن است باعث آسیب دیگران شوند است .. یا بهتر است بگویم .. " کمک به ترمیم قسمت های شکسته دیگران" . او نمیتواند ناراحتی دیگران رو ببیند ، مخصوصا شخص هایمورد علاقه اش. او سخت درحال تلاش برای راضینگه داشتن آنهاست. امّا .او "شکست" خورده است. آیا وجود او در زندگی آنها واقعا لازم است ؟ آیا او باعث کمی بهتر شدن حالِ بدِ دیگران شده است ؟جوابی گفته نشده است . اما او میتواند رفتارهارا مشاهده، و در تنهایی خود تحلیل کند .آیا او خواسته ی زیادی دارد ؟... او فقط کسانی را نیاز دارد تا "همیشگی" باشند . تا از "ترک" شدنِ دوباره نترسد.. ترس همیشگی او که درحال تعقیب او است .. چیزی که او از آن وحشت دارد..وابسته شدن ، و در آخر .. ترک شدن !.او کسانی را نیاز دارد تا متوجه فریاد های او در سکوت بشوند. کسانی که بتوانند بدون آنکه سخن بگویید متوجه احساساتش بشوند.. با مشاهده ی چشم ها؛ کسانی که مثل طوریکهخودش مراقب دیگران است و تلاشمیکند آنهارا شاد نگه دارد ، با او رفتار میکنند . اما.. شدنی نیست این خواسته ی زیادیست..او این واقعیت هارا قبول دارد که ، کامل نیست ، زیبا نیست ، خوش اخلاق و دوست داشتنی نیست. اما.. او درحال تلاش است که باشد..درحالحالتلاش است که روزی ، بدون هیچ سخت گیری یا نگرانی ای .. بتواند خودش باشد.وقتی کسی سر او فریادمیزند یا از اومیراند..او ناگهان ، دختر کوچکی درحال گریه است . دختری ۷ ساله.. دختری ۴ ساله در حال تلاش برای نگه داشتن اشک های خود و سرد رفتار کردن تا قضاوت نشود .. آما در آخر.. او شکسته میشود ، با هر جمله و سخن ساده ای . ولی نه در کنار انسانها ، در کنار خودش. درکنار شخصی که از او سخن میگفت. تنها کسی که واقعاهیاهوی مغزش را درکمیکند اما..کاری در آرامکردن کودک درون او.. از او بر نمیآید . تنها میتواند اورا در آغوش بگیرد و بگذارد بگریسد. دخترِ کوچکی که دنبال توجه، عشق و محبت است و با کوچک ترین چیز شکافته میشود. برای همین.. او اکنون سرد است و به هیچچیز کوچکترین اهمیتی نمیدهد.او در حالِ "تظاهر" است.
۲۳:۱۴
-
۲۳:۱۷
- اگه آخرش تو مال من نباشي اونوقت آرزو میکنم تو زندگی بعدیم یه درخت باشم- چرا ؟- که شاید تو پرنده باشي ، دوست داشتي پرواز کني نه ؟ اینطوري بعضي وقتا وقتي خسته اي میاي روي شاخه هاي من میشیني . اونوقت دیگه کسي نیست که پراتو بچینه .. از روي شاخه هاي من میپري و میري توی آسمون این دفعه که پریدي میدوني که من همیشه سرجام هستم و دیگه تنهات نمیذارم ؛ با هرکي که بودي برای پریدن دوباره ات به شاخه هاي من پناه میاري . -دزیره
۲۳:۲۲
بيشک یکي از بهترین کاراي من ترک کردن تو خواهد بود
۲۳:۲۳
من هنوز پیاماي اونارو میخونم و توی ذهنم اون روزهارو مرور میکنم ، به کارایيکه باهاشون میکردم فکرمیکنم ، به قول ها و کارهایي که قرار بود درآینده باهم انجام بدیم فکر میکنم ؛ خاطرات تويذهنم باقي مونده .
۲۳:۲۶
-
۲۳:۲۸
پیش تو میتونم خودم باشم همون آدمي که خاکستريه ، پیش تو تبدیل میشه به رنگي ترینآدم دنیا
۲۳:۳۲
سیاهي اورا در خود ميبلعد ؛ ممکن است این کار خودمباشد اما دیگر کاري از دست من برنميآید.هرروز بیشتر به چشم ميآید اما باز هم کاري از دست من برنميآید
۲۳:۳۵
ساخته شده با احساسات یک انسانِ بياحساس ؛
۲۳:۳۸
-
۲۳:۳۹
Billie Eilish- Wildflower.mp3
۰۴:۲۱-۱۰.۰۵ مگابایت
۲۳:۴۳
🕳️
موسیقی
𝖨 𝗌𝖾𝖾 𝗁𝖾𝗋 𝗂𝗇 𝗍𝗁𝖾 𝖻𝖺𝖼𝗄 𝗈𝖿 𝗆𝗒 𝗆𝗂𝗇𝖽 𝖠𝗅𝗅 𝗍𝗁𝖾 𝗍𝗂𝗆𝖾 𝖥𝖾𝖾𝗅𝗌 𝗅𝗂𝗄𝖾 𝖺 𝖿𝖾𝗏𝖾𝗋 , 𝗅𝗂𝗄𝖾 𝖨'𝗆 𝖻𝗎𝗋𝗇𝗂𝗇𝗀 𝖺𝗅𝗂𝗏𝖾𝖫𝗂𝗄𝖾 𝖺 𝗌𝗂𝗀𝗇𝖣𝗂𝖽 𝖨 𝖼𝗋𝗈𝗌𝗌 𝗍𝗁𝖾 𝗅𝗂𝗇𝖾 ?𝖸𝗈𝗎 𝗌𝖺𝗒 𝗇𝗈 𝗈𝗇𝖾 𝗄𝗇𝗈𝗐𝗌 𝗒𝗈𝗎 𝗌𝗈 𝗐𝖾𝗅𝗅 ( 𝗈𝗁 )𝖡𝗎𝗍 𝖾𝗏𝖾𝗋𝗒 𝗍𝗂𝗆𝖾 𝗒𝗈𝗎 𝗍𝗈𝗎𝖼𝗁 𝗆𝖾 , 𝖨 𝗃𝗎𝗌𝗍 𝗐𝗈𝗇𝖽𝖾𝗋 𝗁𝗈𝗐 𝗌𝗁𝖾 𝖿𝖾𝗅𝗍𝖵𝖺𝗅𝖾𝗇𝗍𝗂𝗇𝖾'𝗌 𝖣𝖺𝗒 , 𝖼𝗋𝗒𝗂𝗇' 𝗂𝗇 𝗍𝗁𝖾 𝗁𝗈𝗍𝖾𝗅𝖨 𝗄𝗇𝗈𝗐 𝗒𝗈𝗎 𝖽𝗂𝖽𝗇'𝗍 𝗆𝖾𝖺𝗇 𝗍𝗈 𝗁𝗎𝗋𝗍 𝗆𝖾 , 𝗌𝗈 𝖨 𝗄𝖾𝗉𝗍 𝗂𝗍 𝗍𝗈 𝗆𝗒𝗌𝖾𝗅𝖿𝖠𝗇𝖽 𝖨 𝗐𝗈𝗇𝖽𝖾𝗋𝖣𝗈 𝗒𝗈𝗎 𝗌𝖾𝖾 𝗁𝖾𝗋 𝗂𝗇 𝗍𝗁𝖾 𝖻𝖺𝖼𝗄 𝗈𝖿 𝗒𝗈𝗎𝗋 𝗆𝗂𝗇𝖽 ?𝖨𝗇 𝗆𝗒 𝖾𝗒𝖾𝗌 ?
۲۳:۴۴
𝖪𝖺𝗍𝗁𝖾𝗋𝗂𝗇𝖾? 𝖨 𝗈𝖿𝖿𝖾𝗋 𝗒𝗈𝗎 𝗍𝗁𝖾 𝗍𝗁𝗋𝖾𝖾 𝗍𝗁𝗂𝗇𝗀𝗌 𝗆𝗈s𝗍 𝖽𝖾𝖺𝗋 𝗍𝗈 𝗆𝖾.-𝖬𝗒 𝗁𝖾𝖺𝗋𝗍, -𝗆𝗒 𝖼𝗈𝗎𝗇𝗍𝗋𝗒, -𝖺𝗇𝖽 𝗆𝗒 𝖽𝗋𝖾𝖺𝗆.
۳:۴۱