عکس پروفایل اشعار آیینها

اشعار آیینه

۲۶ عضو
سلام به همه عزیزان و هر دو عیدتان مبارکundefinedهمیشه برای شعر شاعرها، چیزهایی که به طور مستقیم عمق قلبشان را درمی‌نوردد، مهم است. حالا می‌خواهم بگویم لطافت و بلاغت این جملات، من را محو و مجذوب کرده؛ اگر اهل شعر هستید، حیف است این‌ها را نخوانید. از جهت سخنوری‌اش حیف است! بقیه جهات با خودتان...
رهبر انقلاب با اشاره به حضور شبانه‌روزی و وظیفه‌شناسانه ملت عزیز ایران:undefinedامید به گشایش در امر ظهور حضرت ولی‌الله الاعظم داریم.
undefinedامیدوارم پس از آن حضورهای وظیفه‌شناسانه شبانه و روزانه شما ملت عزیز و خلق حماسه روز قدس، حق‌تعالی جز با کرَم و حِلم و عفو و لطف عَمیم خود که ما و شما با آن خو گرفته‌ایم با ما رفتار نفرمایند و بخصوص امیدواریم بزودی با بشارت گشایش کلی در امر ظهور عامّ سرورمان حضرت ولی‌الله الاعظم، قلب مبارک آنجناب را پر از سُرور فرمایند که از قِبَل آن، انواع برکات بر اهل دنیا نازل خواهد شد بِمَنِّه و کرمه.
undefined<img style=" />undefined بخشی از پیام رهبر انقلاب به مناسبت آغاز سال ۱۴۰۵ شمسی
undefined @rahbar_enghelab_ir
undefined۱

۱۱۹

۱۶:۰۰

undefinedundefinedundefinedبخوانید:
undefinedچرا پیام‌های آقا به دل می‌نشیند؟
undefinedدومین پیام آقا به مناسبت فرارسیدن عید نوروز و عید فطر منتشر شد. هر دو پیام در همان سطرهای اول به شدت گیرا بود و به دلم نشست. وقتی با دیگران صحبت کردم، دیدم که به دل نشستن، حسی مشترک بوده است. دل نشینی می تواند عوامل زیادی داشته باشد؛ از محتوای متن تا شرایط بیرونی صدور پیام و فرم و سبک نگارش. به عنوان معلم ساده ادبیات بر خود لازم می دانم، کمی درباره فرم و سبک نگارش ایشان و نقشی که در گیرایی متن دارد، صحبت کنم.
undefinedدر همان نظر اول دو ویژگی بارز در سبک نوشتاری هر دو پیام، توجهم را به خودش جلب کرد: اول حضور قوی شخصیت نویسنده در متن و دوم نشان دادن به جای گفتن! اما این دو چیستند و چگونه در دو پیام حضور داشتند؟
undefined حضور نویسنده: در متنهای اداری و علمی، به عنوان یک استاندارد و ارزش، شخصیت نویسنده تا حد امکان از متن حذف می شود. این نوع متنها به گونه ای است که انگار هر کسی می تواند آن را نوشته باشد. به بیان دیگر، امضای شخصی هیچ کسی پای آن ها نیست. این متنها چیزی که نشان دهد یک انسان به خصوص پشت آن است، ندارند. عواطف و لحن شخصی، پشتشان حس نمی شود. حتی گویی از لا مکان و لازمان صادر شده اند. کلمات در این گونه بیانیه ها، تابوت هایی هستند که جسد معنا را با خود حمل می کنند و جمله ها روح ندارند. معنایی که از این پیامها بر می آید به راحتی از طریق واژگان دیگر و به دهها شکل دیگر قابل بازسازی است.
undefinedاما پیامهای آقا سید مجتبی، دقیقاً واجد امضای شخصی است. حضور شخص نویسنده در متن کاملا هویداست. از خاطراتش می گوید، از همسر و خواهر شهیدش سخن به میان می آورد و از این که حتی علاقه خود به همسرش را ابراز کند، خجالت نمی کشد. در پیام اول برایمان می نویسد از افرادی بوده است که پیکر پدر را پس از شهادت زیارت کرده و کوهی از صلابت «دیده است». همچنین «شنیده است» که مشت دست سالمش را گره کرده بود. پیام متنی نیست که از ناکجا پرتاب شده باشد. نویسنده ای دارد که «می بیند» و «می شنود» و دیده ها و شنیده هایش را برای ما تعریف می کند. نویسنده ای که به صورت ناشناس در تاکسی می نشیند و حرفهای ما مردم را می شنود. مثل یک معلم، توضیح می دهد آیه ای که در ابتدای پیام آمده چه معنایی دارد و چه معنایی ندارد. حتی وقتی با پاکستان صحبت می کند، علاقه ویژه خود و پدرش را به این کشور پنهان نمی کند و خاطره بغض پدر را در خطبه های نماز عید فطر به خاطر سیل پاکستان تعریف می کند. (یادش به خیر! در کنار رفیق خوبمان شهید امیر اشرفی، توفیق حضور در آن نماز را داشتیم و همراه با رهبر شهید بغض کردیم و اشک ریختیم). لحن صمیمی و امضای شخصی نویسنده ما را مطمئن می کند که آقا در حال سخن گفتن با ماست نه فلان دبیرخانه یا هوش مصنوعی.
undefinedنشان دادن به جای گفتن: یکی از مهمترین اصول داستان نویسی این است: «نگو! نشان بده!» بر اساس این آموزه، نویسنده به جای این که سخنرانی کند باید تصویر بسازد. مثلا به جای این که بگوید، فلان رویداد غمناک بود، غم را به تصویر بکشد و به جای این که بگوید ترسناک بود، برای ترس رویداد و تصویر خلق کند. پیامهای آقا سید مجتبی، داستان نبود، اما سرشار بود از تصویر سازی. به جای این که بگوید، پدر شهید، تا آخرین لحظه استوار بود، می نویسد: «شنیدم که مشت دست سالمش را گره کرده بود»! به جای این که بگوید: با مردم ارتباط داشته ام و حرفهای آنها را شنیده ام، به صورت ناشناس سوار تاکسی شده، با مردم هم کلام شده و از آنان می آموزد. به جای آن که صرفا بگوید رهبر شهید، به پاکستان علاقه داشت، تصویر بغض گریه آلود او را هنگام سخن گفتن از سیل پاکستان ترسیم می کند و هنگامی که از لزوم پرداخت غرامت سخن می گوید، مرد قدرتمندی را تصویر می کند که یا غرامت را به زبان خوش می گیرد یا به زور می ستاند و اگر هیچ کدام نشد، به هر اندازه که شد، از اموال مجرم به آتش می کشد.
undefined<img style=" />undefined قاسم قربانی+همراه با حذف و اندکی تغییر
undefinedبهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿undefined@bahanesh

۱۲۵

۱۶:۲۳

بدان که خسته‌ام اما توان گفتن نیستغبار رد شدن روح روی این تن نیستنگو که مثل همیشه به شعر صحبت کنکه خستگی به خدا بند این همه فن نیستبه اسم تو که رسیدم، پر از تکلّف بودچقدر اسم تو زیباست، حال خواندن نیستبیا به شعر بگوییم رد شود، برودمیان ما که غریبه است، جای ماندن نیستبه خلوت من و تو، عشق هم قدم نگذاشتبرای جز من و تو، جز کلام راندن نیستچه می‌گذشت در این خلوت من و تو مگرکه می‌شنیدم از آنجا: «_سزاش کشتن نیست!» کلام قاتل خوبی نبود؛ ساکت باشاگرچه این همه حرفت، برای خوردن نیستسکوت سرد و غریب است، مثل بودن توکه جز غروب در آیینه دل من نیستمنم که رو به دو چشمت مدام می‌شکنمتلف شدن به نگاهت سزاست، مردن نیستمن از نگاه تو حالا هزار تکه شدمیکی از آن همه، دست تو، وقت بردن نیستبه قدر خاطره‌ای دفترت برایم نیستبگو که چیست اگر این ز یاد رفتن نیست
undefined۲

۱۲۴

۲۱:۲۳

سلااام به همهundefinedما یک جمع معمولی متشکل از افراد معمولی هستیم؛ احتمالا درست مثل شما.حالا اگر بخواهم قصه "من" را بگویم که چند وقتی است شده یکی از "ما"، باید بگویم یک نفر بود که فکر می‌کرد علی الحساب کاری از دستش برنمی‌آید. بعد همینطور که زیر سایه سکوت از بین فرصت‌ها رد می‌شد، گروهی را دید که درست عین خودش کوچک‌تر از این حرف‌ها بودند؛ ولی بزرگتر از سکوت. یا علی گفتند و محتوای باکیفیت #تبیینی و جذاب برای نوجوان‌ها و جوان‌ها تولید کردند. آن گروه، امروز هم در حال حرکت است. حرکت‌ نه فقط در این گروه، که در سراسر شهر در جریان است. راستش دیدم که در سراسر یک شهر معمولی، کارهای ویژه کم نیست. چون در هیچ شهری، آدم‌های معمولی کم نیستند. و هنر شهر این است که آدم‌های معمولی‌اش را به کارهای ویژه وادارد.حالا گروه ما به نقد، ایده، همراهی و پیوستن شما به کانال معمولی‌اش "@migoly" نیاز دارد؛ به دعایتان بیشترundefinedشناسه کاربری من هم اینجاست تا در پیام‌ها بیشتر حضور مهربانتان را حس کنم: @s_razaghi_1389یا علی مددundefined
undefined۲

۱۲۴

۸:۱۳

هنوز جای تو خالی است، هنوز سرد و غریبمتو رفته‌ای و در اینجا، شبیه نیمه‌ی سیبمکجاست حالت چشمت که بی‌اراده بگوید:
تمام هوش و حواست دوید سمت رقیبم
کسی بغل نگرفته، دل فشرده من رادو دست خالیِ از عشق، فرو شده به دو جیبمچرا وجود نداری؟ چرا تخیل و وهمی؟میان عشق و جنونم، پر از فراز و نشیبمفقط بیا و فقط باش؛ چه کم توقع و راضی... چه مهربان و چه آرام، چه ساده و چه عجیبم!
undefined۵
undefined۱

۱۰۷

۱۶:۳۲

اشعار آیینه
undefined #یهویی تقدیم به undefinedبانو دلاundefined #بر_وزن_دوستی
thumbnail
undefined۱

۸۴

۱۰:۱۵

Default Gift Icon

پاکت هدیه

عکس پروفایل اشعار آیینها

اشعار آیینه

ولادت امام رضا(ع) مبارکundefined
اگر زنده مانده است فرهنگ ماتمام رگ و قلب و خونش توییمهارت، هویت، به دست شماستکه فرهنگ، نقش ستونش توییببین، بینش و علم شاگرد راکه سازنده‌ی گونه‌گونش توییدر آیینه، آینده‌ها را ببینکه آینده او، کنونش توییکجا بوده برتر ز تأثیر تو؟که در خلق و خو رهنمونش توییمعلم، تو ایران ما را بسازکه تصمیم رشد و سکونش توییچو ایران رجزخواند در این نبردیقین داشت، فاتحْ قشونش تویی
#روز_معلم
undefined۴

۸۶

۹:۲۴

Default Gift Icon

پاکت هدیه

عکس پروفایل اشعار آیینها

اشعار آیینه

مدح علی و آل علی بر زبان ماستگویا زبان برای همین در دهان ماست«عید غدیر خم مبارک» undefined