این پیامها رو از هیسطوری گذاشتم تا بلکه اونایی که هنوز جلد اول کتاب رو نخوندن، متنبّه شن و برن بخونن! 

۲۳:۳۷
این بار جادّهی دست و دلباز و سرسبز شمال، به استقبال شما خواهد آمد...




⚘⚘هیئت حیات برگزار میکند:
جشن ولادت حضرت معصومه (س) و روز دختر را به صورت اردویی در مازندران، شهر بابل برگزار کنیم انشاءالله.⚘⚘
چیزهایی که خوب است برای تصمیمگیری بدانید:

بازه زمانی: 

از چهارشنبه عصر، ۲۷ اردیبهشت تا جمعه ظهر ۲۹ اردیبهشت، یک برنامه اردویی برایتان تدارک دیده شده.
مکان حرکت : نزدیک متروی فرهنگسرا،
زمان حرکت: ساعت ۱۷.
وسیلهی حمل و نقل: 

به امید خدا سفر با اتوبوس خواهد بود و ظرفیت تقریباً ۴۰ نفر است.
اولویت ثبتنام:
اولویت ثبتنام با دانشآموزان و دانشجویان خواهد بود و سپس مادران و همراهان دیگر.
هزینهی ثبت نام:
به ازای هر نفر، ۳۵۰ هزار تومان در نظر گرفته شده است که لطف میفرمایید به این شماره کارت واریز میفرمایید:
۵۰۲۲۲۹۱۰۹۱۰۶۹۷۶۳
پاسارگاد/ سمیه فتحی شوب
فرم ثبتنام :
جادهی اردیبهشت
:
https://digiform.ir/wf8908f38
مکان اسکان:
منزل پدریِ یک عدد فتحی در بابل و جشن در منزل پدربزرگیِ همان فرد مذکور
در روستای شوبکلای بابل.
⚘⚘هیئت حیات برگزار میکند:
جشن ولادت حضرت معصومه (س) و روز دختر را به صورت اردویی در مازندران، شهر بابل برگزار کنیم انشاءالله.⚘⚘
چیزهایی که خوب است برای تصمیمگیری بدانید:
از چهارشنبه عصر، ۲۷ اردیبهشت تا جمعه ظهر ۲۹ اردیبهشت، یک برنامه اردویی برایتان تدارک دیده شده.
زمان حرکت: ساعت ۱۷.
به امید خدا سفر با اتوبوس خواهد بود و ظرفیت تقریباً ۴۰ نفر است.
اولویت ثبتنام با دانشآموزان و دانشجویان خواهد بود و سپس مادران و همراهان دیگر.
به ازای هر نفر، ۳۵۰ هزار تومان در نظر گرفته شده است که لطف میفرمایید به این شماره کارت واریز میفرمایید:
۵۰۲۲۲۹۱۰۹۱۰۶۹۷۶۳
پاسارگاد/ سمیه فتحی شوب
https://digiform.ir/wf8908f38
منزل پدریِ یک عدد فتحی در بابل و جشن در منزل پدربزرگیِ همان فرد مذکور
۶:۳۹
بعضی معلمها، جوری معلمی میکنند که مزهی لذیذِ یادگرفتن هیچوقت از زیر زبان شاگردانشان بیرون نمیرود؛ بعضی معلمها مثلِ 










ویژگیهای معلمان بزرگ مرحوم نیرزاده









بررسی ساده ی تاریخ تعلیم و تربیت اسلامی در ایران، ما را با اسوه های معلمی آشنا می کند که در دوران عمرمعلمی خودشان، آثار برجسته ای باقی گذاشتند که می توانند، جهت بخش و انگیزاننده و آگاه کننده و همت آفرین باشند. این نوبت را تقدیم می کنم به روح بزرگ استاد، نیرزاده که بنیان گذار سبک تدریس ویژه کلاس اولی ها بوده اند. 🧩🧩🧩🧩🧩🧩🧩🧩🧩🧩🧩1. انگیزه و اشتیاق عمیقتعلیم و تربیت نسل نو، یعنی پرورش دادن انسانهایی که شایسته و توانمند باشند، چنان انرژی و توانی به مرحوم نیرزاده می داد که ایشان هیچ گاه احساس خستگی و نومیدی نداشت و تا آخرین ساعات عمر، به تعلیم و تربیت اسلامی می اندیشید.
2. تسلط بر مطلبدرک نیازهای اساسی، تمرکز بر رفع نیازهای اساسی، تمرین مداوم و پیش اجراهای متعددِیک موضوع، موجب می شد که ایشان به همه ی زوایای پیدا و پنهان و نیازهای یادگیرندگان، واقف باشند.
3. مهارتهای مکمل تدریستسلط به خوشنویسی نستعلیق، گوشه های آواز ایرانی، اشعار فارسی، ضرب المثل ها و اصطلاحات و کنایه های شیرین، از ایشان یک استاد ارتباطات ساخته بود. 4. ساده زیستیزندگی ساده ایشان و نشست و برخاست با مردم حتی در زمانی که از طریق تلویزیون به شهرت زیادی بین مردم رسیده بود، لباس ساده و تکلم بی تکلف، ساده و گویا، نشانه هایی از یک معلم واقعی از ایشان ساخته بود.
5. کاریزمای کلاس داریقدرت کلاسداری ایشان به قدری بود که از ابتدای کلاس تا انتهای آن، کودکان نورس کلاس اول، که عموما برای برقراری ارتباط با مفهوم درس، مفهوم نظم و مقررات، آمادگی کافی ندارند، کاملا در سکوت خود اشتیاق عجیبی به یادگیری مطالب از خود نشان می دادند. حتی هنگام اتمام کلاس، مخالفت خودشان را اعلام می کردند.
6. تسلیم و توحیدآغاز درس این معلم بزرگ، با یاد خدا و اتمام درس هم با ذکر عجز به درگاه خداوند، اجرامی شد.
7. روش تدریس نمایشیاستفاده از سبک نمایش، اجرای دو یا سه و گاهی چهار کاراکتر و شخصیت متفاوت در حین اجرای نمایش، با تغییرات جزئی در لباس یا حرکت و صدا، تدریسی جذاب را درپی داشت.
8. روش تدریس مشاهده ایطراحی تدریس ایشان به نحوی بود که لحظات متعددی به عنوان قله ی یادگیری در آن وجود داشت و کلاس اولی ها نمی توانستند آن صحنه ها را از دست بدهند. لذا در طول تدریس، هیچ صحنه ای را از دست نمی دادند. در این روش، ایشان از تمام پهنه ی کلاس و تمام تخته و مشارکت دانش آموزان استفاده می کردند، به نحوی که دانش آموزان زیادی داوطلب حضور پای تخته بودند.
9. سناریو و داستانمرحوم نیرزاده، داستان پرداز نبود، اما برای هر تدریس خود، داستانی را از قبل طراحی و مطابق با نیاز درس، ساخته و پرداخته بود. جالب است بدانیم که امروزه هم همان داستانها در کلاس درس ، توسط برخی آموزگاران، با همان شخصیتها در حال تکرار است
10. نشاط آفرینیسناریوها به نحوی تنظیم می شدند که حین اجرای داستان های درس، هراز چند گاهی، صدای خنده دانش آموزان فضای کلاس را آکنده از نشاط و هیجان می کرد.
11 . کارگروهی و تیمیایشان همواره در کلاس های خود، از خدمات یک یا دو همکار، بهره می برد. این افراد، همان آموزگاران آینده بودند که برخی، تا امروز در اینجا و آنجا به تدریس اشتغال دارند.
12 . دقت در همه ی امور تدریس از دقت ویژه ای برخوردار بود. هنگام نوشتن کلمات، هیچ لغتی را بدون توجه به خط زمینه نمی نوشت، هیچ عبارتی را هنگام بیان داستان، بی جا و زیاد و کم، بیان نمی کرد. هرجا لازم بود از تغییر رنگ استفاده می کرد. تخته قبل از ورود به درس، کاملا تمییز می شد. و...
خدایش رحمت کناد.
میشود شاخهگل صلواتی نثار لحظات معلمی چنین معلمی کرد.
2. تسلط بر مطلبدرک نیازهای اساسی، تمرکز بر رفع نیازهای اساسی، تمرین مداوم و پیش اجراهای متعددِیک موضوع، موجب می شد که ایشان به همه ی زوایای پیدا و پنهان و نیازهای یادگیرندگان، واقف باشند.
3. مهارتهای مکمل تدریستسلط به خوشنویسی نستعلیق، گوشه های آواز ایرانی، اشعار فارسی، ضرب المثل ها و اصطلاحات و کنایه های شیرین، از ایشان یک استاد ارتباطات ساخته بود. 4. ساده زیستیزندگی ساده ایشان و نشست و برخاست با مردم حتی در زمانی که از طریق تلویزیون به شهرت زیادی بین مردم رسیده بود، لباس ساده و تکلم بی تکلف، ساده و گویا، نشانه هایی از یک معلم واقعی از ایشان ساخته بود.
5. کاریزمای کلاس داریقدرت کلاسداری ایشان به قدری بود که از ابتدای کلاس تا انتهای آن، کودکان نورس کلاس اول، که عموما برای برقراری ارتباط با مفهوم درس، مفهوم نظم و مقررات، آمادگی کافی ندارند، کاملا در سکوت خود اشتیاق عجیبی به یادگیری مطالب از خود نشان می دادند. حتی هنگام اتمام کلاس، مخالفت خودشان را اعلام می کردند.
6. تسلیم و توحیدآغاز درس این معلم بزرگ، با یاد خدا و اتمام درس هم با ذکر عجز به درگاه خداوند، اجرامی شد.
7. روش تدریس نمایشیاستفاده از سبک نمایش، اجرای دو یا سه و گاهی چهار کاراکتر و شخصیت متفاوت در حین اجرای نمایش، با تغییرات جزئی در لباس یا حرکت و صدا، تدریسی جذاب را درپی داشت.
8. روش تدریس مشاهده ایطراحی تدریس ایشان به نحوی بود که لحظات متعددی به عنوان قله ی یادگیری در آن وجود داشت و کلاس اولی ها نمی توانستند آن صحنه ها را از دست بدهند. لذا در طول تدریس، هیچ صحنه ای را از دست نمی دادند. در این روش، ایشان از تمام پهنه ی کلاس و تمام تخته و مشارکت دانش آموزان استفاده می کردند، به نحوی که دانش آموزان زیادی داوطلب حضور پای تخته بودند.
9. سناریو و داستانمرحوم نیرزاده، داستان پرداز نبود، اما برای هر تدریس خود، داستانی را از قبل طراحی و مطابق با نیاز درس، ساخته و پرداخته بود. جالب است بدانیم که امروزه هم همان داستانها در کلاس درس ، توسط برخی آموزگاران، با همان شخصیتها در حال تکرار است
10. نشاط آفرینیسناریوها به نحوی تنظیم می شدند که حین اجرای داستان های درس، هراز چند گاهی، صدای خنده دانش آموزان فضای کلاس را آکنده از نشاط و هیجان می کرد.
11 . کارگروهی و تیمیایشان همواره در کلاس های خود، از خدمات یک یا دو همکار، بهره می برد. این افراد، همان آموزگاران آینده بودند که برخی، تا امروز در اینجا و آنجا به تدریس اشتغال دارند.
12 . دقت در همه ی امور تدریس از دقت ویژه ای برخوردار بود. هنگام نوشتن کلمات، هیچ لغتی را بدون توجه به خط زمینه نمی نوشت، هیچ عبارتی را هنگام بیان داستان، بی جا و زیاد و کم، بیان نمی کرد. هرجا لازم بود از تغییر رنگ استفاده می کرد. تخته قبل از ورود به درس، کاملا تمییز می شد. و...
خدایش رحمت کناد.
۱۷:۵۳
کویر نیستیم چون بارانِ بودنت بیحساب بر ما میبارد و سبزمان میکند، حضرتِ ابرِ خوشبارش؛ امامِ گنبدهای طلاییِ قلبمان...
#ولادت_اماممان_رضا_ع_مبارک
۱:۴۹
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
بسمالله الرحمن الرحیم
میشد زنی باشم که به شمعدانیها آب میدهد. روی صندلی مشرف به ایوان مینشیند و نخ ارغوانی را کنار برگ سدری گلدوزی میکند. بوی کیک توی خانهاش میپیچد و آفتاب ملایم از پنجره روی قالی خانهاش میریزد. صدای گنجشکها و کودکانش به هم میآمیزد و زندگی برایش خانه است. همهی زندگی...همهی آن چیزی که از زندگی میخواهد. رادیو را روشن نمیکند و اگر همهی عالم بسوزد به او مربوط نمیشود تا وقتی آتش به لانهاش نیفتاده. میشد زنی باشم که هر غروب جلوی آینه میایستد. به قوس ابروهای وسمه کشیدهاش، دست میکشد و با صدای زنگ، خون زیر پوستش میدود. لبهایش را بهم میفشرد تا سرخ شوند. به سمت حیاط آرام میرود و سر راه، گلدان کج شدهی روی پله را صاف میکند. میشد زنی باشم که تنباکو توی دستهای ظریفش میفشرد و استکان کمر باریک را پر میکند. روزنامهها را بی آن که بخواند روی رَف مرتب میکند. آنقدر دل نازک است که روزنامه نمیخواند تا خبرها دلش را آشوب نکنند.
اما من زن دیگری هستم. تو از من و ما زن دیگری ساختی.تو حیاط خانههای ما را به اندازهی جهان گسترش دادی.تو ترقیِ جهان را به اثر ما زنها در آن وابسته می دیدی.تو دامن ما را مدرسه میدانستی.
تو از ما میخواستی که سیاسی زندگی کنیم که حیثیت اجتماعی خود را حفظ کنیم؛ که همدوش مردها قیام کنیم.تو از ما نویسنده و روزنامهنگار و رزمنده ساختیو در همان لحظه ظرافت زنانه را به ما یادآور میشدی.فقط تو میتوانستی از مادرها، مدیر و از مدیرها مادر بسازی و به جهان ما وسعت و تعادل ببخشی..
تو که امام ما بودی...
م. امیرزاده
#پرکشیدنِ_روحالله#امامِ_قلبهای_ما#ما_ندیدههای_عاشق#تسلیت
میشد زنی باشم که به شمعدانیها آب میدهد. روی صندلی مشرف به ایوان مینشیند و نخ ارغوانی را کنار برگ سدری گلدوزی میکند. بوی کیک توی خانهاش میپیچد و آفتاب ملایم از پنجره روی قالی خانهاش میریزد. صدای گنجشکها و کودکانش به هم میآمیزد و زندگی برایش خانه است. همهی زندگی...همهی آن چیزی که از زندگی میخواهد. رادیو را روشن نمیکند و اگر همهی عالم بسوزد به او مربوط نمیشود تا وقتی آتش به لانهاش نیفتاده. میشد زنی باشم که هر غروب جلوی آینه میایستد. به قوس ابروهای وسمه کشیدهاش، دست میکشد و با صدای زنگ، خون زیر پوستش میدود. لبهایش را بهم میفشرد تا سرخ شوند. به سمت حیاط آرام میرود و سر راه، گلدان کج شدهی روی پله را صاف میکند. میشد زنی باشم که تنباکو توی دستهای ظریفش میفشرد و استکان کمر باریک را پر میکند. روزنامهها را بی آن که بخواند روی رَف مرتب میکند. آنقدر دل نازک است که روزنامه نمیخواند تا خبرها دلش را آشوب نکنند.
اما من زن دیگری هستم. تو از من و ما زن دیگری ساختی.تو حیاط خانههای ما را به اندازهی جهان گسترش دادی.تو ترقیِ جهان را به اثر ما زنها در آن وابسته می دیدی.تو دامن ما را مدرسه میدانستی.
تو از ما میخواستی که سیاسی زندگی کنیم که حیثیت اجتماعی خود را حفظ کنیم؛ که همدوش مردها قیام کنیم.تو از ما نویسنده و روزنامهنگار و رزمنده ساختیو در همان لحظه ظرافت زنانه را به ما یادآور میشدی.فقط تو میتوانستی از مادرها، مدیر و از مدیرها مادر بسازی و به جهان ما وسعت و تعادل ببخشی..
تو که امام ما بودی...
م. امیرزاده
#پرکشیدنِ_روحالله#امامِ_قلبهای_ما#ما_ندیدههای_عاشق#تسلیت
۱۹:۳۳
منتظرم "بله"ی محترم ، گوشه صفحهی گفتوگوها، گزینهی خوش حال و احوالِ "عیدی بده" را رو کنُد.
میخواهم شادیم را از داشتن امامی که هادی است و قطبنمای گمشدنهایم، با دوستانم شریک شوم امّا رو نمیکند و نمیشود بیشتر از این معطل شد!
به خصوص که "عرفه و عید قربانِ" امسال هم از لای دست کلماتم در رفت. چون واژههایم، سرباز وظیفهی نگاشتن خاطرات شده بودند و مرخصی نداشتند؛ خاطراتی از خانوادههای شهدایی که مهمان حسینیه امام خمینی(ره) بودند.
عطر و بوی حسینیه را جای همهتان نفس کشیدم، روی زیلوهای سفید_آبی لوزی شکل راه رفتم، نشستم، دویدم و مصاحبه گرفتم تا اگر ذرهای خیر در این کار هست به تک تک عزیزانم هم برسد...
دلم میخواهد عیدیِ عید قربان و جشن ولادت امام هادی(ع) امسال را جور متفاوتی بدهم...
تمام نگاههایم به حضرت ماه، تمام ابراز مهرهای آن دو روز به خانواده شهدا، تمام اشکهایی که مجبور میشدم در طول مصاحبهها، پشت پلکهایم نگهدارم تا دل پدر و مادرهای پا به سن گذاشته نشکند، تمام محصولات واژگانی و خاطراتی را که قرار است کنار هم بنشینند و روایت شهدای این خانوادهها باشند، با جان و دل تقدیم میکنم به وسعت قلبهایتان که کتیبهی روضههای خانگی اول از همه همانجا بر پا میشود و بعد به دیوارهای خانه میرسد...
هادی داشتن آنقدر شوقبرانگیز هست که آدم دلش بخواهد بهترینهایش را بگذارد وسط و بگوید: بفرمایید خدمت شما، شیعیان عزیز اماممان هادی(ع)!
بی شک خود امام هادی هم بهترینی که میشد را برایمان وسط گذاشتند؛ تک تک واژههای جامعه کبیره، میتواند یک هدیهی کادوپیچشدهی عزیز باشد از جانب ایشان
... اگر تابحال این هدیه را باز نکردید لطفاً هرچه زودتر به سراغش بروید!
عیدتان حسابی مبارک باشد
#اماممان_هادی_علیهالسلام#ولادت
به خصوص که "عرفه و عید قربانِ" امسال هم از لای دست کلماتم در رفت. چون واژههایم، سرباز وظیفهی نگاشتن خاطرات شده بودند و مرخصی نداشتند؛ خاطراتی از خانوادههای شهدایی که مهمان حسینیه امام خمینی(ره) بودند.
عطر و بوی حسینیه را جای همهتان نفس کشیدم، روی زیلوهای سفید_آبی لوزی شکل راه رفتم، نشستم، دویدم و مصاحبه گرفتم تا اگر ذرهای خیر در این کار هست به تک تک عزیزانم هم برسد...
دلم میخواهد عیدیِ عید قربان و جشن ولادت امام هادی(ع) امسال را جور متفاوتی بدهم...
تمام نگاههایم به حضرت ماه، تمام ابراز مهرهای آن دو روز به خانواده شهدا، تمام اشکهایی که مجبور میشدم در طول مصاحبهها، پشت پلکهایم نگهدارم تا دل پدر و مادرهای پا به سن گذاشته نشکند، تمام محصولات واژگانی و خاطراتی را که قرار است کنار هم بنشینند و روایت شهدای این خانوادهها باشند، با جان و دل تقدیم میکنم به وسعت قلبهایتان که کتیبهی روضههای خانگی اول از همه همانجا بر پا میشود و بعد به دیوارهای خانه میرسد...
هادی داشتن آنقدر شوقبرانگیز هست که آدم دلش بخواهد بهترینهایش را بگذارد وسط و بگوید: بفرمایید خدمت شما، شیعیان عزیز اماممان هادی(ع)!
بی شک خود امام هادی هم بهترینی که میشد را برایمان وسط گذاشتند؛ تک تک واژههای جامعه کبیره، میتواند یک هدیهی کادوپیچشدهی عزیز باشد از جانب ایشان
عیدتان حسابی مبارک باشد
#اماممان_هادی_علیهالسلام#ولادت
۵:۲۹
یاعالی بهحق علی
الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین.این عجیب نیست که قرنهاست که آدمها بهخاطر چنگزدن تشکر میکنند؟ همه جمع شدهایم دور هم و داریم بهخاطر اینکه خدا ما را انداخت توی دستهٔ کسانی که محکم گرفتهاند و ولکن نیستند، از او قدردانی میکنیم. واژه همینقدر زمخت است: «چنگزدن» نه گرفتن. نه نگه داشتن. نه ماندن. چنگزدن! کسی که چنگ میزند، رد طناب روی دستش میماند. زبری طناب دستش را اذیت میکند و خراش میاندازد و خون میکند. کسی که چنگ میزند، وقتی یکی از دستهاش را از دور طناب برمیدارد و پوستهپوستهٔ سرخش را نگاه میکند، با دست دیگر طناب را سفت گرفته. ما داریم برای چیز عجیب و سختی از خدا تشکر میکنیم. چیزی عجیب و سخت که خودمان هم میدانیم آدمش نیستیم. انگاری رفتهایم زنگ در خانهای را زدهایم، در چهارچوب در صاحبش را گیر انداختهایم و گفتهایم: «مرسی که من را هم گذاشتی توی لیست دعوتیهایت. مرسی که من را هم قاطی آدمهای مهمات حساب کردی.»انگار صاحبخانه با شنیدن این حرفها دلش نمیآید که ما را راه ندهد. انگار وقتی میشنود که کسی مقابل چارچوب ورودی اینطور زبان میریزد، دلش نمیآید که متمسک حسابش نکند. امروز خیلی به این فکر میکنم که وقتی در این عید بزرگِ خدا این جمله از دهانمان در میاید، خدا به دستهای نرم و خراشنخورده و زحمتنکشیدهمان نگاه میکند و میگوید: «تو را چه به تمسک؟» یا اینکه چربزبانیمان را قبول میکند و میگوید: «قبول. تو هم با دستهای کمجانت بیا قاطی متمسکین. بیا و هرچهتوان داری، سعی کن امسال ولش نکنی!»الهی که دومی باشد. عید بزرگ همهٔ متمسکین ریز و درشت مبارک. :)
غدیر ١۴۴۴سارا رحیمی
الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین.این عجیب نیست که قرنهاست که آدمها بهخاطر چنگزدن تشکر میکنند؟ همه جمع شدهایم دور هم و داریم بهخاطر اینکه خدا ما را انداخت توی دستهٔ کسانی که محکم گرفتهاند و ولکن نیستند، از او قدردانی میکنیم. واژه همینقدر زمخت است: «چنگزدن» نه گرفتن. نه نگه داشتن. نه ماندن. چنگزدن! کسی که چنگ میزند، رد طناب روی دستش میماند. زبری طناب دستش را اذیت میکند و خراش میاندازد و خون میکند. کسی که چنگ میزند، وقتی یکی از دستهاش را از دور طناب برمیدارد و پوستهپوستهٔ سرخش را نگاه میکند، با دست دیگر طناب را سفت گرفته. ما داریم برای چیز عجیب و سختی از خدا تشکر میکنیم. چیزی عجیب و سخت که خودمان هم میدانیم آدمش نیستیم. انگاری رفتهایم زنگ در خانهای را زدهایم، در چهارچوب در صاحبش را گیر انداختهایم و گفتهایم: «مرسی که من را هم گذاشتی توی لیست دعوتیهایت. مرسی که من را هم قاطی آدمهای مهمات حساب کردی.»انگار صاحبخانه با شنیدن این حرفها دلش نمیآید که ما را راه ندهد. انگار وقتی میشنود که کسی مقابل چارچوب ورودی اینطور زبان میریزد، دلش نمیآید که متمسک حسابش نکند. امروز خیلی به این فکر میکنم که وقتی در این عید بزرگِ خدا این جمله از دهانمان در میاید، خدا به دستهای نرم و خراشنخورده و زحمتنکشیدهمان نگاه میکند و میگوید: «تو را چه به تمسک؟» یا اینکه چربزبانیمان را قبول میکند و میگوید: «قبول. تو هم با دستهای کمجانت بیا قاطی متمسکین. بیا و هرچهتوان داری، سعی کن امسال ولش نکنی!»الهی که دومی باشد. عید بزرگ همهٔ متمسکین ریز و درشت مبارک. :)
غدیر ١۴۴۴سارا رحیمی
۲۲:۳۲
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
بازارسال شده از هیأت حیات
https://www.skyroom.online/ch/elmshahr/hekmat
جایتان، اینجا خالیست...
همین جایی که مکان جغرافیایی مشخصی ندارد و نمیشود روی گوگلمپ، نشان، بلد یا هر نرمافزار موقعیتیاب دیگری معلوم کرد که کجاست امّا هست.
همینجایی که خورشیدِ صبحهایمان از پشتِ واژههای یک دعای عزیز، طلوع میکند و کمکم دستِ گرمِ تابشَش را روی ثانیههای بودنمان میکشد و دعوتمان میکند تا پشت کوهی از دلبستگیهامان، طلوعِ فطرتمان را تماشا کنیم.
تا امروز، سه روز است که مثل پدر از دستدادهها به دیوارهای خانهی مشکیپوشمان تکیه میدهیم تا کسی خاطرات پدر مهربانمان را از لای کلمات به جا مانده از او برایمان مرور کند و ما هر ثانیه مشتاقتر شویم به تک تک حروفی که از او به ما ارث رسیده است..
دعای "عرفه"، ارثیهی بندگی کردن به سبکِ حسین(ع) است؛ مالی است که تمامی ندارد و ملکی که به اندازهی ریزترین نعمتها، وسیع است.
جایتان اینجا خالیست...
در صبحهایی که تلاش میکنیم "ادبیات عاشورایی را بر مدار دعای عرفه" حسین بن علی(ع)، جستوجو کنیم.
*
به رسم ادب از ساعت ۵:۴۵ دقیقه صبح به استقبال میرویم.
_مداحی یا پخش نماهنگی کوتاه
_زیارت عاشورا با نوای حاج قاسم سلیمانی
ساعت۶، شروع رسمی مراسم است.
_شنیدن بخشی از آیات سورهی فجر.
_سخنرانی استاد رجبعلی
_مداحی
۱۹:۵۹