ا عمل نکرده است.
بنا بر گزارشها، ایران به سامانه ماهوارهای بیدوی چین دسترسی داشته؛ سامانهای که سیگنالهای رمزگذاریشدهاش دقتی فراتر از توان اختلالافکنی جیپیاس آمریکا فراهم میکند. همزمان، شرکتهای ماهوارهای چینی تصاویر با وضوح بالا از استقرارهای نظامی آمریکا در سراسر منطقه منتشر کردند و به ایران چیزی را دادند که تحلیلگران از آن به عنوان «دادههای هدفگیری رایگان» یاد کردند. پکن موشکی شلیک نکرد؛ بلکه مختصات را فراهم کرد.
آنچه در ظاهر جنگی منطقهای به نظر میرسد، در سطحی ژرفتر، یک نبرد غیرمستقیم بر سر سلطه بر زیرساخت هوش مصنوعی است. چین لازم نیست مستقیماً مراکز داده همسو با آمریکا را هدف بگیرد، اگر شریکی مانند ایران بتواند این کار را با هزینه کمتر و ریسک انتسابپذیری پایینتر انجام دهد. در خلیج فارس، این منطق صرفاً نظری نبود؛ بلکه به اجرا درآمد.
ساختوساز هوش مصنوعی در منطقه، در دام ساختاریای گرفتار شد که الزامهای بومیسازی داده آن را ایجاد کرده بودند. دولتهای عربی ایجاب میکردند که دادههای حساس به طور فیزیکی در محدوده ساحلیِ ملی میزبانی شوند، و این امر ابرسرویسدهندگان را از هرگونه انعطاف جغرافیایی محروم میکرد. دسترسی به سرمایه، انرژی و بازارها، مستلزم حضور محلی بود. اما منطق مقرراتی با واقعیت ژئوپولیتیکی برخورد کرد. خلیج فارس فقط سکویی برای اتصال نیست. این منطقه یکی از مداوماً مورد مناقشهترین فضاهای راهبردی در تاریخ معاصر است. آنچه سرمایه آن را یک گذرگاه رشد میدید، جغرافیا پیشتر آن را میدان نبرد تعریف کرده بود. و حتی پیشرفتهترین سامانههای دفاع هوایی امارات نیز نتوانستند حفاظت از پردیسهای عظیم، ثابت و انرژیبرِ داده را تضمین کنند.
پیامد ناخواسته حملات به خلیج فارس، همین حالا هم در حال تغییر دادن محل ساخت نسل بعدی زیرساخت هوش مصنوعی است. برای سالها، مراکز داده فضایی در حاشیه برنامهریزیهای جدی قرار داشتند، چرا که اقتصاد این ایده، هزینههایش را توجیه نمیکرد. جنگ ایران این محاسبه را تغییر داده است، زیرا همزمان به هر دو بنیان زیرساخت زمینی هوش مصنوعی حمله کرد. حملات بیوقفه ایران نشان دادند که یک پردیس داده به ارزش میلیاردها دلار را میتوان با پهپادی به قیمت چند هزار دلار از کار انداخت. همزمان، بسته شدن تنگه هرمز، که حدود ۲۰ درصد نفت دریابرد جهان و سهم قابل توجهی از گاز طبیعی مایع آن از آن عبور میکند، آشکار کرد که تأمین انرژی این تأسیسات نیز تا چه حد شکننده است.
این دو فشار در کنار هم، یعنی آسیبپذیری kinetic در سطح زمین و ناامنی انرژی در زیرساخت، استدلال به نفع زیرساخت مداری را نه به عنوان یک بلندپروازی آیندهگرایانه، بلکه به عنوان یک ضرورت راهبردی مطرح میکنند. اسپیسایکس محرمانه برای عرضه اولیه سهام در ماههای آینده، با ارزشی گزارششده معادل ۱.۷۵ تریلیون دلار، پرونده ثبت کرده است؛ آن هم پس از جذب xAI و استخدام سریع معماران زیرساخت هوش مصنوعی. مأموریت آرتمیس ۲ ناسا، که در اول آوریل با حمل انسان به فراتر از مدار پایین زمین، برای نخستین بار از سال ۱۹۷۲، پرتاب شد، نشانهای روشن به همراه دارد: دومین رقابت فضایی، درست مانند نخستینِ آن، زمانی آغاز میشود که حفظ چیزی بر روی زمین بیش از حد پرهزینه میشود. قدرتهای بزرگ هرگز منتظر نماندهاند تا اقتصاد موضوع کاملاً روشن شود، پیش از آنکه درباره چیزی که توان از دست دادنش را ندارند تصمیم بگیرند. جنگ ایران، بحث را درباره اینکه آیا مبنای امنیتی برای رایانش فضامحور وجود دارد یا نه، فیصله داده است.
کشورهای خلیج فارس شاید هنوز از صحنه به عنوان هابهای زیرساخت هوش مصنوعی کنار نرفته باشند. سرمایه، انرژی، الزامات حاکمیتی، و همراستایی ژئوپولیتیکی با واشنگتن ممکن است همچنان سرمایهگذاری را جذب کنند. اما حملات پهپادی و موشکی ایران محاسبه ریسک را برای همیشه تغییر دادهاند. از فوریه تاکنون، بیمه جنگ برای یک تأسیسات مرکز داده ۱۰۰ میلیون دلاری در خاورمیانه ۱۹۰۰ درصد افزایش یافته است. مدیرعامل شرکت کانستلیشن انرژی در یک نشست صنعتی در ماه مارس، صریح گفت: «چه کسی میخواهد یک تأسیسات ۲۰ میلیارد دلاری در خاورمیانه را بیمه کند که با یک پهپاد ۵ هزار دلاری از بین میرود؟» محدودیت دیگر سرمایه نیست؛ مسئله، قابلیت بقاست.
این الگو پایدار است. در جنگ، دولتها همواره زیرساختی را هدف قرار دادهاند که به دشمنشان برتری تعیینکننده میدهد. این چیز تازهای نیست: از قطع کابلهای تلگراف در جنگ جهانی اول، تا بمباران تولید صنعتی در جنگ جهانی دوم، تا هدف قرار دادن تأسیسات نفتی و خطوط لوله در اواخر قرن بیستم، و در سالهای اخیر، حملات سایبری به نظامهای مالی و شبکههای انرژی.
آنچه در سال ۲۰۲۶ تغییر کرده این است که لایه زیرساختی مورد نظر، قدرت محاسباتی هوش مصنوعی است؛ و درس جنگ ایران این است
بنا بر گزارشها، ایران به سامانه ماهوارهای بیدوی چین دسترسی داشته؛ سامانهای که سیگنالهای رمزگذاریشدهاش دقتی فراتر از توان اختلالافکنی جیپیاس آمریکا فراهم میکند. همزمان، شرکتهای ماهوارهای چینی تصاویر با وضوح بالا از استقرارهای نظامی آمریکا در سراسر منطقه منتشر کردند و به ایران چیزی را دادند که تحلیلگران از آن به عنوان «دادههای هدفگیری رایگان» یاد کردند. پکن موشکی شلیک نکرد؛ بلکه مختصات را فراهم کرد.
آنچه در ظاهر جنگی منطقهای به نظر میرسد، در سطحی ژرفتر، یک نبرد غیرمستقیم بر سر سلطه بر زیرساخت هوش مصنوعی است. چین لازم نیست مستقیماً مراکز داده همسو با آمریکا را هدف بگیرد، اگر شریکی مانند ایران بتواند این کار را با هزینه کمتر و ریسک انتسابپذیری پایینتر انجام دهد. در خلیج فارس، این منطق صرفاً نظری نبود؛ بلکه به اجرا درآمد.
ساختوساز هوش مصنوعی در منطقه، در دام ساختاریای گرفتار شد که الزامهای بومیسازی داده آن را ایجاد کرده بودند. دولتهای عربی ایجاب میکردند که دادههای حساس به طور فیزیکی در محدوده ساحلیِ ملی میزبانی شوند، و این امر ابرسرویسدهندگان را از هرگونه انعطاف جغرافیایی محروم میکرد. دسترسی به سرمایه، انرژی و بازارها، مستلزم حضور محلی بود. اما منطق مقرراتی با واقعیت ژئوپولیتیکی برخورد کرد. خلیج فارس فقط سکویی برای اتصال نیست. این منطقه یکی از مداوماً مورد مناقشهترین فضاهای راهبردی در تاریخ معاصر است. آنچه سرمایه آن را یک گذرگاه رشد میدید، جغرافیا پیشتر آن را میدان نبرد تعریف کرده بود. و حتی پیشرفتهترین سامانههای دفاع هوایی امارات نیز نتوانستند حفاظت از پردیسهای عظیم، ثابت و انرژیبرِ داده را تضمین کنند.
پیامد ناخواسته حملات به خلیج فارس، همین حالا هم در حال تغییر دادن محل ساخت نسل بعدی زیرساخت هوش مصنوعی است. برای سالها، مراکز داده فضایی در حاشیه برنامهریزیهای جدی قرار داشتند، چرا که اقتصاد این ایده، هزینههایش را توجیه نمیکرد. جنگ ایران این محاسبه را تغییر داده است، زیرا همزمان به هر دو بنیان زیرساخت زمینی هوش مصنوعی حمله کرد. حملات بیوقفه ایران نشان دادند که یک پردیس داده به ارزش میلیاردها دلار را میتوان با پهپادی به قیمت چند هزار دلار از کار انداخت. همزمان، بسته شدن تنگه هرمز، که حدود ۲۰ درصد نفت دریابرد جهان و سهم قابل توجهی از گاز طبیعی مایع آن از آن عبور میکند، آشکار کرد که تأمین انرژی این تأسیسات نیز تا چه حد شکننده است.
این دو فشار در کنار هم، یعنی آسیبپذیری kinetic در سطح زمین و ناامنی انرژی در زیرساخت، استدلال به نفع زیرساخت مداری را نه به عنوان یک بلندپروازی آیندهگرایانه، بلکه به عنوان یک ضرورت راهبردی مطرح میکنند. اسپیسایکس محرمانه برای عرضه اولیه سهام در ماههای آینده، با ارزشی گزارششده معادل ۱.۷۵ تریلیون دلار، پرونده ثبت کرده است؛ آن هم پس از جذب xAI و استخدام سریع معماران زیرساخت هوش مصنوعی. مأموریت آرتمیس ۲ ناسا، که در اول آوریل با حمل انسان به فراتر از مدار پایین زمین، برای نخستین بار از سال ۱۹۷۲، پرتاب شد، نشانهای روشن به همراه دارد: دومین رقابت فضایی، درست مانند نخستینِ آن، زمانی آغاز میشود که حفظ چیزی بر روی زمین بیش از حد پرهزینه میشود. قدرتهای بزرگ هرگز منتظر نماندهاند تا اقتصاد موضوع کاملاً روشن شود، پیش از آنکه درباره چیزی که توان از دست دادنش را ندارند تصمیم بگیرند. جنگ ایران، بحث را درباره اینکه آیا مبنای امنیتی برای رایانش فضامحور وجود دارد یا نه، فیصله داده است.
کشورهای خلیج فارس شاید هنوز از صحنه به عنوان هابهای زیرساخت هوش مصنوعی کنار نرفته باشند. سرمایه، انرژی، الزامات حاکمیتی، و همراستایی ژئوپولیتیکی با واشنگتن ممکن است همچنان سرمایهگذاری را جذب کنند. اما حملات پهپادی و موشکی ایران محاسبه ریسک را برای همیشه تغییر دادهاند. از فوریه تاکنون، بیمه جنگ برای یک تأسیسات مرکز داده ۱۰۰ میلیون دلاری در خاورمیانه ۱۹۰۰ درصد افزایش یافته است. مدیرعامل شرکت کانستلیشن انرژی در یک نشست صنعتی در ماه مارس، صریح گفت: «چه کسی میخواهد یک تأسیسات ۲۰ میلیارد دلاری در خاورمیانه را بیمه کند که با یک پهپاد ۵ هزار دلاری از بین میرود؟» محدودیت دیگر سرمایه نیست؛ مسئله، قابلیت بقاست.
این الگو پایدار است. در جنگ، دولتها همواره زیرساختی را هدف قرار دادهاند که به دشمنشان برتری تعیینکننده میدهد. این چیز تازهای نیست: از قطع کابلهای تلگراف در جنگ جهانی اول، تا بمباران تولید صنعتی در جنگ جهانی دوم، تا هدف قرار دادن تأسیسات نفتی و خطوط لوله در اواخر قرن بیستم، و در سالهای اخیر، حملات سایبری به نظامهای مالی و شبکههای انرژی.
آنچه در سال ۲۰۲۶ تغییر کرده این است که لایه زیرساختی مورد نظر، قدرت محاسباتی هوش مصنوعی است؛ و درس جنگ ایران این است
۱۸:۴۱
که این زیرساخت نیز بیش از هر چیز دیگری از این منطق مصون نیست.
ساختوساز هوش مصنوعی در خلیج فارس بر این فرض بنا شده بود که این منطق دیگر اعمال نمیشود. این باور که سرمایهگذاریهای عظیم صندوقهای ثروت ملی، تقویتشده با مشارکتهای دوجانبه فناورانه و تضمینهای امنیتی آمریکا، میتوانند بر جغرافیا غلبه کنند، نادرست از آب درآمده است. جنگ ایران بار دیگر نشان داده که فناوری به تنهایی نمیتواند ژئوپولیتیک را مهار کند؛ زیرا زیرساخت از جغرافیا پیروی میکند، و جغرافیا از تاریخ. و در خلیج فارس، تاریخ همیشه درباره این خطرات روشن بوده است.
مرحله بعدی رقابت بر سر زیرساخت هوش مصنوعی در دو جبهه پیش خواهد رفت: بر روی زمین، جایی که پرسش این است کدام مکانها میتوانند به شکلی معتبر از داراییهای حیاتی محافظت کنند؛ و در فضا، جایی که پرسش این است آیا میتوان این داراییها را به طور کامل از معرض خطر خارج کرد یا نه. هنوز هیچیک از این دو جبهه پاسخ روشنی ندارند. اما جنگ ایران قطعی کرده است که از این پس، هر قدرتی که بداند چه چیزی در خطر است، با فوریت به هر دو پرسش پاسخ خواهد داد.
حمید داهوئی، مدرس دپارتمان اقتصاد دانشگاه هاروارد است.آرش رئیسینژاد، استادیار مدعو در مدرسه فلچر دانشگاه تافتس و پژوهشگر مدعو در مرکز خاورمیانه مدرسه اقتصاد لندن است.
@Iran_Simorq
ساختوساز هوش مصنوعی در خلیج فارس بر این فرض بنا شده بود که این منطق دیگر اعمال نمیشود. این باور که سرمایهگذاریهای عظیم صندوقهای ثروت ملی، تقویتشده با مشارکتهای دوجانبه فناورانه و تضمینهای امنیتی آمریکا، میتوانند بر جغرافیا غلبه کنند، نادرست از آب درآمده است. جنگ ایران بار دیگر نشان داده که فناوری به تنهایی نمیتواند ژئوپولیتیک را مهار کند؛ زیرا زیرساخت از جغرافیا پیروی میکند، و جغرافیا از تاریخ. و در خلیج فارس، تاریخ همیشه درباره این خطرات روشن بوده است.
مرحله بعدی رقابت بر سر زیرساخت هوش مصنوعی در دو جبهه پیش خواهد رفت: بر روی زمین، جایی که پرسش این است کدام مکانها میتوانند به شکلی معتبر از داراییهای حیاتی محافظت کنند؛ و در فضا، جایی که پرسش این است آیا میتوان این داراییها را به طور کامل از معرض خطر خارج کرد یا نه. هنوز هیچیک از این دو جبهه پاسخ روشنی ندارند. اما جنگ ایران قطعی کرده است که از این پس، هر قدرتی که بداند چه چیزی در خطر است، با فوریت به هر دو پرسش پاسخ خواهد داد.
حمید داهوئی، مدرس دپارتمان اقتصاد دانشگاه هاروارد است.آرش رئیسینژاد، استادیار مدعو در مدرسه فلچر دانشگاه تافتس و پژوهشگر مدعو در مرکز خاورمیانه مدرسه اقتصاد لندن است.
@Iran_Simorq
۱۸:۴۱
دغدغه ایران روی فیدیبو
پادکست دغدغه ایران با توجه به شرایط نامناسب اینترنت بینالمللی و دسترسی نداشتن عموم به آن، روی پلتفرم #فیدیبو ارائه شده است.
https://fidibo.com/channel/30000440-دغدغه-ایران?sort=desc
@dirancast_official
پادکست دغدغه ایران با توجه به شرایط نامناسب اینترنت بینالمللی و دسترسی نداشتن عموم به آن، روی پلتفرم #فیدیبو ارائه شده است.
https://fidibo.com/channel/30000440-دغدغه-ایران?sort=desc
@dirancast_official
۲۰:۰۰
دغدغه ایران محمد فاضلی
دغدغه ایران روی فیدیبو پادکست دغدغه ایران با توجه به شرایط نامناسب اینترنت بینالمللی و دسترسی نداشتن عموم به آن، روی پلتفرم #فیدیبو ارائه شده است. https://fidibo.com/channel/30000440-%D8%AF%D8%BA%D8%AF%D8%BA%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86?sort=desc @dirancast_official
با توجه به فعالیت کانال رسمی پادکست در فیدیبو ادامه فعالیت این کانال غیررسمی ضروری به نظر نمی رسد. بنابراین دیگر مطالب پادکست را اینجا منتشر نمی کنیم.با احترام
۳:۴۸
آینده جنگ آمریکا و ایران پیچیدگیهای ساختاری و ابهامات بازیگران
شصت روز از آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران گذشته است. شواهد نشان میدهد آمریکا و اسرائیل جنگی کوتاهمدت با دستآوردهای زیاد را مد نظر داشتهاند و به آن دست نیافتهاند. وضعیت بعد از برقراری آتشبس و پس از اعمال محاصره دریایی پیچیدهتر هم شده است.
دیدن ویدیوhttps://youtu.be/U0tq5m5n-RU
رحمان قهرمانپور در این گفتوگو، مواضع بازیگران اصلی این جنگ شامل ایران، آمریکا و اسرائیل را تحلیل میکند. وی توضیح میدهد که چگونه آمریکا در تله اعتبار، ایران در تله بقا، و اسرائیل در تله زمان و فرصت افتادهاند و برای بیرون آمدن از این تلهها تلاش میکنند. وی در نهایت توضیح میدهد که چگونه مجموعهای پیچیدگیهای ساختاری در سطوح مختلف بر این جنگ حاکم هستند و هر یک از بازیگران با ابهامات بسیاری روبهرو شدهاند که تحلیل و مسیر آینده جنگ، توافق یا صلح پایدار را پیچیده میکنند.
#جنگ_ایران_و_آمریکا #ایران_و_آمریکا #ایران_و_اسرائیل #تنگه_هرمز #پرونده_اتمی #بمب_اتمی #محاصره_دریایی #رحمان_قهرمانپور
@irantalk_sn
شصت روز از آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران گذشته است. شواهد نشان میدهد آمریکا و اسرائیل جنگی کوتاهمدت با دستآوردهای زیاد را مد نظر داشتهاند و به آن دست نیافتهاند. وضعیت بعد از برقراری آتشبس و پس از اعمال محاصره دریایی پیچیدهتر هم شده است.
دیدن ویدیوhttps://youtu.be/U0tq5m5n-RU
رحمان قهرمانپور در این گفتوگو، مواضع بازیگران اصلی این جنگ شامل ایران، آمریکا و اسرائیل را تحلیل میکند. وی توضیح میدهد که چگونه آمریکا در تله اعتبار، ایران در تله بقا، و اسرائیل در تله زمان و فرصت افتادهاند و برای بیرون آمدن از این تلهها تلاش میکنند. وی در نهایت توضیح میدهد که چگونه مجموعهای پیچیدگیهای ساختاری در سطوح مختلف بر این جنگ حاکم هستند و هر یک از بازیگران با ابهامات بسیاری روبهرو شدهاند که تحلیل و مسیر آینده جنگ، توافق یا صلح پایدار را پیچیده میکنند.
#جنگ_ایران_و_آمریکا #ایران_و_آمریکا #ایران_و_اسرائیل #تنگه_هرمز #پرونده_اتمی #بمب_اتمی #محاصره_دریایی #رحمان_قهرمانپور
@irantalk_sn
۱۳:۱۷
چرایی افول آمریکای ترامپ
آنچه دیروز اوباما درگفتگو با نیویورکر به عنوان «بحران بیسابقه» توصیف کرد، فراتر از یک مجادله حزبی، نشاندهنده گسست در مکانیسمهایی است که ۷۰ سال «نظم آمریکایی» را سرپا نگه داشته بودند. برای درک این افول، باید سراغ موتورهای محرک قدرت امریکایی رفت که اکنون در حال تخریب هستند:
۱- برتری آمریکا صرفا در دلارهای نقد نبود، بلکه در «قابلیت پیشبینی» بود. وقتی ترامپ با خروج از پیمانهای پولی و تجاری، «قاعده بازی» را به «معامله فردی» تقلیل میدهد، اعتماد سیستماتیک را نابود میکند. چین دقیقا از همین نقطه وارد شده است؛ جایی که آمریکا «پلیس نظم» بود، اکنون به «تاجر نفع» بدل شده و این یعنی متحدان، دیگر دلیلی برای وفاداری ندارند، چون هزینهی امنیت بیش از سود آن شده است. ۲- قدرت نظامی آمریکا یک قدرت «جزیرهای» نیست؛ بلکه قدرتی «شبکهای» است. ادعاهای ترامپ درباره گرینلند یا هزینههای ناتو، صرفاً لفاظی نیست، بلکه به معنای سوراخ کردن چتر امنیتی است که دههها مانع از قدرتگیری بلوک شرق میشد. سستی در جبهه اوکراین، پیام مستقیمی به متحدان در آسیای خاوری و خلیج فارس مخابره میکند: «واشینگتن دیگر تضمینکننده نیست، صرفا یک پیمانکار است.»۳- بحران بزرگ ترامپ، تهی کردن وزارت خارجه از تکنوکراتها و سپردن فرمان به نیروهای نیابتی منطقهای (مانند دولت کنونی اسرائیل) است. وقتی واشینگتن توان تعیین خط قرمز برای متحد کوچک خود را ندارد، یعنی مرکز ثقل تصمیمگیری از «کاخ سفید» به «اتاقهای جنگ دیگران» منتقل شده است. این دقیقا همان نقطهای است که هژمونی به «دنبالهروی» تغییر می کند.
با این که افول آمریکا یک «واقعیتِ سخت» است، ولی ناتوانی ایران در بهرهبرداری از این خلا، واقعیت سختتری و شومی است. استراتژی کنونی ایران نه بر «نظمسازی جدید» بلکه بر «تقابل فرسایشی» استوار است. سمی از کج فهمی استراتژی بینی برای تصمیم سازان که دهه هاست ادامه دارد.این در حالی است که چین با ابزارهای اقتصادی، جای خالی آمریکا را در آفریقا، خلیج فارس و آسیای میانه پر میکند، ایران در لایه و بلکه هدف «بقا محض» متوقف مانده است. ادامه این مسیر، ایران را نه به پیروزِ میدان افول آمریکا، بلکه به یکی از قربانیان اصلی نظم در حال فروپاشی تبدیل میکند.
ختم کلامافول آمریکا به سبک ترامپ، چنان که همچنان مستمر بماند، به معنای ناپدید شدن این کشور از نقشه جهان نیست، بلکه به معنای تبدیل شدن یک «ابرقدرت انتظامبخش» به یک «قدرت آشوبساز» است. در چنین جهانی، کشورهایی که تنها بر اساس «ضدیت با آمریکا» تعریف شدهاند و فاقد استراتژی توسعهمحور و منعطف هستند، همراه با نظم قدیم زیر آوار خواهند ماند. ثبات ایران، نه در گرو زوال ترامپ، بلکه در گرو بازخوانی نسبت خود با جهان پساترامپ است؛ پیش از آنکه فرسایش داخلی، فرصت هرگونه کنشگری را سلب کند.#یدالله_کریمی_پور #karimipour_k
آنچه دیروز اوباما درگفتگو با نیویورکر به عنوان «بحران بیسابقه» توصیف کرد، فراتر از یک مجادله حزبی، نشاندهنده گسست در مکانیسمهایی است که ۷۰ سال «نظم آمریکایی» را سرپا نگه داشته بودند. برای درک این افول، باید سراغ موتورهای محرک قدرت امریکایی رفت که اکنون در حال تخریب هستند:
۱- برتری آمریکا صرفا در دلارهای نقد نبود، بلکه در «قابلیت پیشبینی» بود. وقتی ترامپ با خروج از پیمانهای پولی و تجاری، «قاعده بازی» را به «معامله فردی» تقلیل میدهد، اعتماد سیستماتیک را نابود میکند. چین دقیقا از همین نقطه وارد شده است؛ جایی که آمریکا «پلیس نظم» بود، اکنون به «تاجر نفع» بدل شده و این یعنی متحدان، دیگر دلیلی برای وفاداری ندارند، چون هزینهی امنیت بیش از سود آن شده است. ۲- قدرت نظامی آمریکا یک قدرت «جزیرهای» نیست؛ بلکه قدرتی «شبکهای» است. ادعاهای ترامپ درباره گرینلند یا هزینههای ناتو، صرفاً لفاظی نیست، بلکه به معنای سوراخ کردن چتر امنیتی است که دههها مانع از قدرتگیری بلوک شرق میشد. سستی در جبهه اوکراین، پیام مستقیمی به متحدان در آسیای خاوری و خلیج فارس مخابره میکند: «واشینگتن دیگر تضمینکننده نیست، صرفا یک پیمانکار است.»۳- بحران بزرگ ترامپ، تهی کردن وزارت خارجه از تکنوکراتها و سپردن فرمان به نیروهای نیابتی منطقهای (مانند دولت کنونی اسرائیل) است. وقتی واشینگتن توان تعیین خط قرمز برای متحد کوچک خود را ندارد، یعنی مرکز ثقل تصمیمگیری از «کاخ سفید» به «اتاقهای جنگ دیگران» منتقل شده است. این دقیقا همان نقطهای است که هژمونی به «دنبالهروی» تغییر می کند.
با این که افول آمریکا یک «واقعیتِ سخت» است، ولی ناتوانی ایران در بهرهبرداری از این خلا، واقعیت سختتری و شومی است. استراتژی کنونی ایران نه بر «نظمسازی جدید» بلکه بر «تقابل فرسایشی» استوار است. سمی از کج فهمی استراتژی بینی برای تصمیم سازان که دهه هاست ادامه دارد.این در حالی است که چین با ابزارهای اقتصادی، جای خالی آمریکا را در آفریقا، خلیج فارس و آسیای میانه پر میکند، ایران در لایه و بلکه هدف «بقا محض» متوقف مانده است. ادامه این مسیر، ایران را نه به پیروزِ میدان افول آمریکا، بلکه به یکی از قربانیان اصلی نظم در حال فروپاشی تبدیل میکند.
ختم کلامافول آمریکا به سبک ترامپ، چنان که همچنان مستمر بماند، به معنای ناپدید شدن این کشور از نقشه جهان نیست، بلکه به معنای تبدیل شدن یک «ابرقدرت انتظامبخش» به یک «قدرت آشوبساز» است. در چنین جهانی، کشورهایی که تنها بر اساس «ضدیت با آمریکا» تعریف شدهاند و فاقد استراتژی توسعهمحور و منعطف هستند، همراه با نظم قدیم زیر آوار خواهند ماند. ثبات ایران، نه در گرو زوال ترامپ، بلکه در گرو بازخوانی نسبت خود با جهان پساترامپ است؛ پیش از آنکه فرسایش داخلی، فرصت هرگونه کنشگری را سلب کند.#یدالله_کریمی_پور #karimipour_k
۱۹:۱۲
نقطه عطفی در آتش بس
پاسخی که ایران به آمریکا در قالب پیششرطهایی برای از سرگیری مذاکرات داد و ترامپ آنرا نپذیرفت، یک نقطه عطف در دوره آتشبس جاری بود. تا پیش از این تصور من این بود که ترامپ متمایل به از سرگیری جنگ تمام عیار نیست و دستاوردی سریع را برای آن متصور نمیداند و بیشتر متوجه فشار اقتصادی و محاصره دریایی و بر خوردهای نظامی مقطعی و موضعی محدود به عنوان مکمل مذاکره است. اما در پی پاسخ ایران، شرایط بطور اساسی دگرگون شده و مذاکرات عملا متوقف شدهاست. لذا فکر میکنم احتمال جنگ افزایش قابل توجهی یافته است. از نظر زمانی، اگر علیالاصول تصمیم به جنگ بگیرند یا گرفته باشند، زمان آن بستگی به آمادگیهای نظامی خواهد داشت. و البته هر چه زودتر انجام شود با برنامههای سیاسی ترامپ در آمریکا سازگاری بیشتری خواهد داشت. از نظر نوع و کیفیت جنگ، فکر میکنم منطقا باید متفاوت از نوع جنگ در دورهای قبلی باشد. چرا که دیگر نباید به عناصر غافلگیری، شوک اولیه و اثرات فوری در پی ترور سران نظام امیدی داشته باشند. بعلاوه، بانک اهداف نظامی و دو منظوره آنها نیز باید تقریبا تمام شده باشد. لذا اینبار ممکن است تمرکز عمدتا بر زیرساختارهای غیر نظامی باشد. متاسفانه.
اکنون عملا تنها عامل بازدارندگی ایران، حمله به اهدافی در منطقه است که اگر چه موثر است، اما تعیین کننده نیست. احتمالا طرف مقابل هم روی پدافند هوایی در منطقه حساب میکنند، هم نگران کاهش بیشتر صدور نفت از منطقه نیست، چون این اتفاق قبلا افتاده، و هم اینکه خساراتی که به این کشورها وارد خواهد شد با سپردههای هنگفتی که در غرب دارند و با مباشرت شرکتهای آمریکایی بازسازی خواهد شد. حتی اگر هیچ یک از این عوامل نیز نبود، مقامات ما نباید تصور کنند که ترامپ به خاطر این کشورها، ممکن بود برنامه تجاوزکارانهاش را رها کند. ریسک بسیار بالایی که مقامات ما دارند میپذیرند حداقل درکش برای من اصلا ممکن نیست.
این "برهه حساس کنونی" از آن برهه حساس کنونیهای 47 سال گذشته نیست. ترامپ دو دوره جنگ تجاوزکارانه را تحمیل کرد و نتیجهای از آن در جهت تحقق خواستههایش نگرفت. در این جنگ سوم آنها چیز زیادی جز زیر ساختهای ما برای زدن ندارند، آن هم زیرساختهای کشوری که نه پول دارد برای بازسازی آنها و نه تحریم اجازه بازسازی میدهد. سیاستمداران ما باید به نحوی مسئولانه مسیر دیپلماتیک را تا ته بروند و با ارائه ایدههای قابل قبول، حداقل بهانه را از دشمن بگیرند و حداقل در دعوای مقصریابی در آینده نزدیک و در تاریخ نزد افکار عمومی خودی و بیگانه سربلند باشند.کوروش احمدیhttps://t.me/covid_policy_dip
پاسخی که ایران به آمریکا در قالب پیششرطهایی برای از سرگیری مذاکرات داد و ترامپ آنرا نپذیرفت، یک نقطه عطف در دوره آتشبس جاری بود. تا پیش از این تصور من این بود که ترامپ متمایل به از سرگیری جنگ تمام عیار نیست و دستاوردی سریع را برای آن متصور نمیداند و بیشتر متوجه فشار اقتصادی و محاصره دریایی و بر خوردهای نظامی مقطعی و موضعی محدود به عنوان مکمل مذاکره است. اما در پی پاسخ ایران، شرایط بطور اساسی دگرگون شده و مذاکرات عملا متوقف شدهاست. لذا فکر میکنم احتمال جنگ افزایش قابل توجهی یافته است. از نظر زمانی، اگر علیالاصول تصمیم به جنگ بگیرند یا گرفته باشند، زمان آن بستگی به آمادگیهای نظامی خواهد داشت. و البته هر چه زودتر انجام شود با برنامههای سیاسی ترامپ در آمریکا سازگاری بیشتری خواهد داشت. از نظر نوع و کیفیت جنگ، فکر میکنم منطقا باید متفاوت از نوع جنگ در دورهای قبلی باشد. چرا که دیگر نباید به عناصر غافلگیری، شوک اولیه و اثرات فوری در پی ترور سران نظام امیدی داشته باشند. بعلاوه، بانک اهداف نظامی و دو منظوره آنها نیز باید تقریبا تمام شده باشد. لذا اینبار ممکن است تمرکز عمدتا بر زیرساختارهای غیر نظامی باشد. متاسفانه.
اکنون عملا تنها عامل بازدارندگی ایران، حمله به اهدافی در منطقه است که اگر چه موثر است، اما تعیین کننده نیست. احتمالا طرف مقابل هم روی پدافند هوایی در منطقه حساب میکنند، هم نگران کاهش بیشتر صدور نفت از منطقه نیست، چون این اتفاق قبلا افتاده، و هم اینکه خساراتی که به این کشورها وارد خواهد شد با سپردههای هنگفتی که در غرب دارند و با مباشرت شرکتهای آمریکایی بازسازی خواهد شد. حتی اگر هیچ یک از این عوامل نیز نبود، مقامات ما نباید تصور کنند که ترامپ به خاطر این کشورها، ممکن بود برنامه تجاوزکارانهاش را رها کند. ریسک بسیار بالایی که مقامات ما دارند میپذیرند حداقل درکش برای من اصلا ممکن نیست.
این "برهه حساس کنونی" از آن برهه حساس کنونیهای 47 سال گذشته نیست. ترامپ دو دوره جنگ تجاوزکارانه را تحمیل کرد و نتیجهای از آن در جهت تحقق خواستههایش نگرفت. در این جنگ سوم آنها چیز زیادی جز زیر ساختهای ما برای زدن ندارند، آن هم زیرساختهای کشوری که نه پول دارد برای بازسازی آنها و نه تحریم اجازه بازسازی میدهد. سیاستمداران ما باید به نحوی مسئولانه مسیر دیپلماتیک را تا ته بروند و با ارائه ایدههای قابل قبول، حداقل بهانه را از دشمن بگیرند و حداقل در دعوای مقصریابی در آینده نزدیک و در تاریخ نزد افکار عمومی خودی و بیگانه سربلند باشند.کوروش احمدیhttps://t.me/covid_policy_dip
۱۳:۵۶
ایران تاک را در فضای مجازی دنبال کنید:بله:http://ble.ir/irantalk_snایتا:https://eitaa.com/irantalk_snتلگرام:https://t.me/irantalk_snایکس:https://x.com/irantalk_snاینستاگرام:https://instagram.com/irantalk_snصفحه های آقای دکتر فاضلی در پیام رسان های داخلی فعال شد.نیت ما از ایجاد این کانال دسترسی هموطنان به محتوا های تولید شده تیم آقای دکتر فاضلی بود که با ورود ایشان به پیام رسان های داخلی ادامه فعالیت کانال را صحیح نمی دانیم.این که صفحه دیگر بروز نخواهد شد.به امید بهروزی ایران و ایرانیان
۱۶:۴۴
بازارسال شده از ایران تاک | IranTalk
درود بر شما همراهان گرامیکانالی در بله بدون توجه به ضربهای که به کار ما میزند، بدون اجازه و در کمال بی اخلاقی محتوای کانال یوتوب را به صوت تبدیل کرده و منتشر میکند.ادامه این روند چنان خسارتی وارد میکند که شاید ادامه تولید برای ما ممکن نباشد. متاسفانه «بله» هیچ توجهی به گزارشات مکرر ما نمیکند و هیچ پاسخگویی به تماسهای ما نداشته است.
لطفا با گزارش دادن این کانال کمک کنید که جلوی این اقدام غیراخلاقی گرفته شود.سپاس
کانال مورد اشاره:@dirancast_official
لطفا با گزارش دادن این کانال کمک کنید که جلوی این اقدام غیراخلاقی گرفته شود.سپاس
کانال مورد اشاره:@dirancast_official
۱۶:۴۵
دغدغه ایران محمد فاضلی
درود بر شما همراهان گرامی کانالی در بله بدون توجه به ضربهای که به کار ما میزند، بدون اجازه و در کمال بی اخلاقی محتوای کانال یوتوب را به صوت تبدیل کرده و منتشر میکند. ادامه این روند چنان خسارتی وارد میکند که شاید ادامه تولید برای ما ممکن نباشد. متاسفانه «بله» هیچ توجهی به گزارشات مکرر ما نمیکند و هیچ پاسخگویی به تماسهای ما نداشته است. لطفا با گزارش دادن این کانال کمک کنید که جلوی این اقدام غیراخلاقی گرفته شود. سپاس کانال مورد اشاره: @dirancast_official
این هم دلخوری آقای فاضلی از اقدام ما که البته حق با ایشان است .ضمن عذرخواهی از وجود نازنین ایشان مطالب مورد نظرشان را حذف کردیم.
۱۶:۴۶