بازارسال شده از Z.B
«السّلام عليك يا مولاي يا اباعبدالله»«السّلام علیك يا مولاي يا اباالفضل العباس»
در چشم مست ساقیام، امواج بس عطشان ببيناندر دل طوفانیاش، صد اشک بر طفلان ببین
آمد بهسوی علقمه، دستش امان علقمهآرام کرده آب را، هم درد و هم درمان ببین
باشد قدح آن دست او، سیراب کرده آب راشد علقمه سیراب از او، نوشیدن از دستان ببین
آری، چو باران آمده، احیا نماید آب راسقّا، علمدار و سپس، این حضرت باران ببین
مشک و علم در دست او، باشند هر دو مست اوپُر کرده او آن مشک را، سقای مستان را ببین
دستش بداد و حافظِ، آن مشک بیدل گشته او«واللهِ» چون گوید کنون، مرغ خوشالحان را ببین
او حامی دین خدا، دستش فتاده بر زمینمیر و علمدار حرم، سقای دستافشان ببین
بگرفته او آن مشک را، بر آن لب و دندان خودشد عُروة الوثقیِ مشک، پس آن لب و دندان ببین
تیرش رسید و چشم را، بر مشک خود کرده سپرشد اشک خونش جاری و، آن تیر بر چشمان ببین
حتی عمود آهنین، او را ز پا نَنْشانده لیکتیر دگر چون آیدش، آن درد بیپایان ببین
وای از دمی وای از دمی، کان تیر بر مشکش رسدآن مشک خونیندل کنون، بیتاب و بیسامان ببین
افتاد بر خاک و دگر، بهتر که دور از خیمههاباشد کنار علقمه، آن یار حیران را ببین
دیگر علم بر خیمهاش، باید سخنگویش شودبر چشم طفلان حرم، هم سیل و باران را ببین
هذا من فضل ربّي
در چشم مست ساقیام، امواج بس عطشان ببيناندر دل طوفانیاش، صد اشک بر طفلان ببین
آمد بهسوی علقمه، دستش امان علقمهآرام کرده آب را، هم درد و هم درمان ببین
باشد قدح آن دست او، سیراب کرده آب راشد علقمه سیراب از او، نوشیدن از دستان ببین
آری، چو باران آمده، احیا نماید آب راسقّا، علمدار و سپس، این حضرت باران ببین
مشک و علم در دست او، باشند هر دو مست اوپُر کرده او آن مشک را، سقای مستان را ببین
دستش بداد و حافظِ، آن مشک بیدل گشته او«واللهِ» چون گوید کنون، مرغ خوشالحان را ببین
او حامی دین خدا، دستش فتاده بر زمینمیر و علمدار حرم، سقای دستافشان ببین
بگرفته او آن مشک را، بر آن لب و دندان خودشد عُروة الوثقیِ مشک، پس آن لب و دندان ببین
تیرش رسید و چشم را، بر مشک خود کرده سپرشد اشک خونش جاری و، آن تیر بر چشمان ببین
حتی عمود آهنین، او را ز پا نَنْشانده لیکتیر دگر چون آیدش، آن درد بیپایان ببین
وای از دمی وای از دمی، کان تیر بر مشکش رسدآن مشک خونیندل کنون، بیتاب و بیسامان ببین
افتاد بر خاک و دگر، بهتر که دور از خیمههاباشد کنار علقمه، آن یار حیران را ببین
دیگر علم بر خیمهاش، باید سخنگویش شودبر چشم طفلان حرم، هم سیل و باران را ببین
هذا من فضل ربّي
۰:۴۶
بازارسال شده از مرسده
۰:۳۳
بازارسال شده از دریـ🌿ــای بنــ✨️ــدگی
السلام علیڪ یا صاحبالزمان...

پر از مهربانی تو اَم
به تهی دستیام نگاہ نڪن
مگو هیچ نداری
ببین تو را دارم

اللهم عجل فرجه و سهل مخرجه 

╭─➺𓆩᳦᳣دریـــ
ــای بنــــ
️ــدگی
ble.ir/join/EEttSdW9GG
پر از مهربانی تو اَم
به تهی دستیام نگاہ نڪن
مگو هیچ نداری
ببین تو را دارم
╭─➺𓆩᳦᳣دریـــ
ble.ir/join/EEttSdW9GG
۲۰:۱۹
بازارسال شده از خندان
۲:۵۴
بازارسال شده از م.ميرطاهري
۱۶:۵۶
بازارسال شده از Z.B
«السّلام عليك يا مولاي يا اباعبدالله»«السّلام علي الحسين و علي علي بن الحسين»
«زير شمشير غمش رقصكنان ميآمد»بحر، در هيئت آن تشنهلبان ميآمد
آمد او تا به تماشا بكشد خاتم راتا بنوشاند از آن چشمِ خودش زمزم را
گفت او «حيّ علي»، جمله جهان قائم شدمستی اندر لب عطشانِ علی دائم شد
آمده تا بكشد تيغ، پيمبر آمدعليِ ديگر اين قوم، ز خيبر آمد
گفت مجنون شدهام زادهٔ ليلا هستممن فدای پسرِ حضرت زهرا هستم
گفت بابا: قدمی پيش دو چشمم برداراز دلم تازه جوانم تو بيا غم بردار
اشکِ بابا به رهش آبِ روان بود، روانچشمِ عباس به رزمش كه دوان بود، دوان
خون او رفت به چشماني و غوغا برپااشک خون ريخت مقاتل به علی زين غوغا
تنِ خود در همه جا لاله پراكنده عليسر خود را به ره فاطمه افشانده علي
خواهرش آمده صد ناله ثريا رفتهعرش گريان شده اين روضه به بالا رفته
گفت اكبر، «أبتاه» و پدر از راه رسيدعطش آن لب خشكيده سپس نيک بديد
موجهای عطش اندر لبِ نورُ العين استلحظهٔ وصل، خودش يک «مَرَجَ البَحرين» است
لبِ خشکِ علي و آن لبِ عطشانِ حسيندُر اشک است روان گشته ز چشمان حسين
مُهر لبهای پدر بر لبِ عطشان پسرمَرَج البَحر، به بَحر است، به دريای دگر
ز جوانانِ بنیهاشمي اكبر برخاستششمين ضلع ضريحش علي اكبر میخواست
هذا من فضل ربّي
«زير شمشير غمش رقصكنان ميآمد»بحر، در هيئت آن تشنهلبان ميآمد
آمد او تا به تماشا بكشد خاتم راتا بنوشاند از آن چشمِ خودش زمزم را
گفت او «حيّ علي»، جمله جهان قائم شدمستی اندر لب عطشانِ علی دائم شد
آمده تا بكشد تيغ، پيمبر آمدعليِ ديگر اين قوم، ز خيبر آمد
گفت مجنون شدهام زادهٔ ليلا هستممن فدای پسرِ حضرت زهرا هستم
گفت بابا: قدمی پيش دو چشمم برداراز دلم تازه جوانم تو بيا غم بردار
اشکِ بابا به رهش آبِ روان بود، روانچشمِ عباس به رزمش كه دوان بود، دوان
خون او رفت به چشماني و غوغا برپااشک خون ريخت مقاتل به علی زين غوغا
تنِ خود در همه جا لاله پراكنده عليسر خود را به ره فاطمه افشانده علي
خواهرش آمده صد ناله ثريا رفتهعرش گريان شده اين روضه به بالا رفته
گفت اكبر، «أبتاه» و پدر از راه رسيدعطش آن لب خشكيده سپس نيک بديد
موجهای عطش اندر لبِ نورُ العين استلحظهٔ وصل، خودش يک «مَرَجَ البَحرين» است
لبِ خشکِ علي و آن لبِ عطشانِ حسيندُر اشک است روان گشته ز چشمان حسين
مُهر لبهای پدر بر لبِ عطشان پسرمَرَج البَحر، به بَحر است، به دريای دگر
ز جوانانِ بنیهاشمي اكبر برخاستششمين ضلع ضريحش علي اكبر میخواست
هذا من فضل ربّي
۲:۱۷
بازارسال شده از گالری انواع پتو روبالشتی حوله رومیزی روتختی فرشینه و...،🇮🇷
.
اندازه نهایی این #زیرقابلمه حدود ۳۷ سانت میشه
.
قطر دایره های من ۱۹ سانته
.
بهتره از دو رنگ پارچه استفاده کنید 🤌
.
من برای وسطش دکمه گذاشتم ، بجای دکمه میتونین یه دایره برش بدین ، دایره رو دورتا دورش رو کوک بزنین یه کوچولو نخ رو بکشین جمع شه داخلش الیاف پشم شیشه بزارین و دورتا دور به قسمت وسط پارچه دوخت بزنین🥰
.
نکته مهم اینکه اگه میخواین نسوز باشه حتما وسط
دایره ها پشم شیشه بزارین ، میتونین از پشم شیشه کوبیده چهار میل یا دو میل استفاده کنین ، بستگی به سلیقتون داره که میخواین زیر قابله ضخیم باشه یا نازک
.
نحوه گذاشتنشم اول پشم شیشه ، پارچه طرحدار روبروی خودت و بعد پارچه ساده روبروی پارچه طرحدار
.
میتونی در ابعاد دلخواه به عنوان زیرلیوانی ، زیر بشقابی ، زیرشمعی یا هر چیز دیگه ای استفاده کنین
.
امیدوارم براتون کاربردی باش.
مهربونااا لطفا گزینه «پیشنهاد برای مجله » رو بزنین تا بقیه هم بتونن این پست رو ببین
ble.ir/join/3QAZAd5ezz
ممنونم ازتون
۱۶:۱۳
بازارسال شده از تصویر زمینه زیبا
۱۶:۲۴
بازارسال شده از مجموعه حوزوی نجم الهدی (عج)
این راه، راه اصلی سعادت است
که علم عشق در دفتر نباشد...
#آیت_الله_العظمی_جوادی_آملی
#کلیپ #اربعین_کلیمی
روی هر اسم بزنید تا به لینک مربوطه وارد شوید
#مجموعه_حوزوی_نجم_الهدی
۰:۵۴
بازارسال شده از مجموعه حوزوی نجم الهدی (عج)
روی هر اسم بزنید تا به لینک مربوطه وارد شوید
#مجموعه_حوزوی_نجم_الهدی
۱:۵۵