عکس پروفایل میقات نامهم

میقات نامه

۳۲۸ عضو
thumbnail
تنها چیزی که الان آرومم میکنه همینه
undefined۲۵

۲۵۲

۱۹:۵۹

خیلی ها گفتند خبر بدم،داریم بر میگردیم مکه...
undefined۳۰
undefined۴
undefined۳

۲۳۷

۰:۱۳

مجدد خبر دادن بریم فرودگاه جده که با پرواز جده به مشهد بیایم ایران...
undefined۴۰
undefined۲
undefined۱

۲۷۶

۸:۲۹

undefined مینویسم که بماند...(به قول مدیر کاروانمون این ها همه میشه یادگاری)خوف و رجایی که الان دارم رو تا به حال هیچ وقت تجربه نکرده بودم.وقتی دیشب گیت خروج از جده رو رد کردیم کلی از اینکه تونستم دوتا قرآن بگیرم به جای یه دونه خوشحال بودم،تو همین حال بودم که رسیدیم پیش کاروان و نشستیم تا یکم گذشت؛گفتند آسمون ایران کلییر شده،اولش همه فقط میگفتیم و میخندیدیم.خدایی روحیه هه عالی بود فقط هرکس که با خانواده صحبت می‌کرد و ناراحتی بچه ها و خانواده رو میدید یکم حالش تغییر می‌کرد...حکایت های جالبی بود،دسته گل هایی که خریداری شده بودند،گوسفندهای که منتظر ذبح جلوی حاجی در خانه ها بودند،و مهمان هایی که همه رفته بودند از شهرهای مختلف خونه حاجی ها تا به استقبال حاجی ها بیایند...هرکس یه گوشه مشغول تماس بود،بعد یکم که یه گروه آفریقایی رفتند و جا باز شد،مدیر کاروان همه را یکجا جمع کرد و شروع به صحبت و روحیه دادن کرد.خداییش انرژی خیلی خوبی دارند و این رو هم خوب به بقیه منتقل می‌کنند...بعد حدود ۲ ساعت خاطره گویی تصمیم بر این شد برگردیم مکه. حدود ۷ صبح رسیدیم هتل و قرار شد همه استراحت کنند و فرداش بریم دوباره جده.در این بین هم مشغول دلداری دادن به تک و توک همسفری هایی بودیم که خیلی بی تابی میکردند،مخصوصا اون هایی که بچه زیر ۳ سال داشتند.‌‌..صبحانه خوردیم و همه تا رفتیم تو اتاق ها بیهوش شدیم از خستگی...البته که در میان این همه خستگی خودم با خواب بچه ها میپردم از خواب...و بعد حدود ساعت ۱۰ بود که اومدن تو راهرو و صدا کردند همه سریع بیاین تو لابی که بریم جده،رفتیم پایین و یکم نشستیم.تا اتوبوس ها بیان ناهار هم تدارک دیدند و رفتیم خوردیم‌.و بعد بلافاصله راه افتادیم به سمت جدهالان در حالی داریم میریم به سمت جده که هیچ چیز قطعی نیست.اول گفتند پرواز میبره مشهد بعد خبر رسید آسمون مشهد هم کلییر شده و پرواز نداره و بعد هم دوباره گفتند هماهنگ کردن ۳ کاروان دیشب رو ببرند...حتی گفتند ممکنه بریم یه کشور دیگه یا عراق یا هرجای دیگه و هیچ چیز معلوم نیست.واقعا حس عجیبی هست خودمون رو برای هر تغییری در برنامه آماده کردیم...
الان مدیر کاروان تو اتوبوس صحبت می‌کردند و به نکته جالبی اشاره کردند که ما همچنان تو حج هستیم و حج هم صاحبش خود امام زمان ارواحنا فداه هستند...پس هر اتفاقی بیفته زیر نظر خودشون هست...شاید میخوان ما رو اینجوری ببینند و با این سردرگمی ها و سختی ها مهر قبولی به اعمالمون بزنند...ما هرجور که باشه در مقام تسلیم هستیمundefinedundefinedundefinedو البته آرزوی سلامتی برای تک تک عزیزانمون در ایران داریمundefinedundefinedundefined
undefined۴۰
undefined۱۲
undefined۱

۲۲۲

۹:۵۶

thumbnail
اگه خدا بخواد داریم سوار هواپیما میشیم ولی هنوز مقصد مشخص نیستundefined
undefined۲۵
undefined۵
undefined۲
undefined۱

۲۱۳

۱۵:۱۱

thumbnail
undefined۲۵
undefined۵
undefined۲
undefined۱

۲۱۳

۱۵:۱۱

مقصد رو نوشته تهران ولی میگن احتمالا میره مشهد،و حتی یه جای دیگهundefinedخدایی جذاب تر از این نمیشهundefined
undefined۲۴
undefined۱۰
undefined۱

۲۱۵

۱۵:۱۴

ان شالله مقصد مشهد هست و ۵ ساعت طول پروازهانگار امام رضا جانمون طلبیدن...
undefined۲۷
undefined۶

۲۱۱

۱۵:۴۴

و دوباره تغییر کرد... مقصد تهران هستundefinedخیلی خوبه اولش که سوار شدیم گفتند صد در صد مشهد الان میگن میریم تهرانundefinedما آمادگی افغانستان هم داریمundefinedیه مشهد طلبمون میمونه،ان شالله با خانوادهundefinedundefined
undefined۳۷
undefined۱۴
undefined۱
undefined۱

۲۱۱

۱۶:۰۸

سفر ما هم به پایان رسید...همین الان در فرودگاه امام خمینی رحمه الله علیه هواپیما نشست...به پایان آمد این دفترحکایت همچنان باقی است
undefined۶۶
undefined۱۳
undefined۷

۱۹۳

۱۹:۲۴