@moj_tarikh
۲۲:۱۲
البته، مواجهه با نمادهای یادبود این قهرمانان در جغرافیای امروز ایران، خود فرصتی برای تأمل و بازاندیشی تاریخی است. هنگامی که به بوشهر میرویم و یادمان دلواری را میبینیم، یا در بندرعباس با مجسمه خواجه عطا روبهرو میشویم، و یا در قشم میدان امامقلی خان را مشاهده میکنیم، شایسته است درنگی کنیم و بیندیشیم که این اشخاص چه کردهاند و چه مسیری پیمودهاند که به چنین جایگاه ماندگاری رسیدهاند؛ نه آنکه بهسادگی از کنار این همه نماد، آرمان و آرزو عبور کنیم.
هر چه هست، تاریخ این پهنه آبی نشان میدهد که خلیج فارس همواره عرصه قدرتنمایی، ایستادگی و پایمردی مردمان ایران بوده است؛ عرصهای که در آن، نسلهای گوناگون با تکیه بر غیرت ملی و احساس مسئولیت، در برابر تهدیدهای خارجی مقاومت کردهاند. از همین رو، نام «خلیج فارس» تنها یک عنوان جغرافیایی نیست، بلکه بازتابی از هویت تاریخی و پیوند عمیق این سرزمین با مردمانی است که در طول قرون، از آن پاسداری کردهاند.#ایران#خليج_فارس @moj_tarikh
۱۴:۰۶
نگاهی به ریشههای سیاسی تحریف نام «خلیج فارس» با نیمنگاهی به جنگ کنونی
دکتر عظیم طهماسبی
🟢نام «خلیج فارس» از کهنترین نامهای جغرافیایی در تاریخ مکتوب جهان است و در منابع یونانی، رومی، اسلامی و اروپایی بهطور پیوسته با همین عنوان یا معادلهای آن ثبت شده است. جغرافیدانانی مانند استرابون و بطلمیوس، مورخان رومی و سپس نویسندگان و جغرافیدانان دوره اسلامی، این پهنه آبی را «دریای فارس» یا «خلیج فارس» نامیدهاند. در نقشههای اروپایی از قرون وسطی تا قرن بیستم نیز این نام بهصورت مداوم دیده میشود و از همین رو در سنت علمی جغرافیا، «خلیج فارس» نامی تاریخی و تثبیتشده به شمار میآید.🟠با این حال از میانه قرن بیستم تلاشهایی سیاسی برای جایگزین کردن نامی جعلی به جای این عنوان تاریخی آغاز شد. این روند تا حد زیادی با تحولات سیاسی خاورمیانه پس از جنگ جهانی دوم و شکلگیری دولتهای جدید در منطقه مرتبط بود. بسیاری از این دولتها برای تثبیت هویت ملی خود به روایتهای تازه تاریخی و جغرافیایی نیاز داشتند و در همین چارچوب برخی مفاهیم تاریخی مورد بازتعریف قرار گرفت.🟡نقطه عطف این روند به دهه ۱۹۵۰ و ظهور جمال عبدالناصر، رئیسجمهور مصر و رهبر جنبش پانعربیسم، بازمیگردد. پانعربیسم بر اتحاد سیاسی و فرهنگی جهان عرب تأکید داشت و میکوشید عناصر مختلف جغرافیایی و تاریخی منطقه را در چارچوب هویت عربی مشترک تعریف کند. در همین فضا اصطلاح «خلیج عربی» در برخی سخنرانیها و رسانههای عربی مطرح شد. رسانههای مصر، بهویژه رادیوی «صوت العرب» و مطبوعات آن دوره، نقش مهمی در گسترش این تعبیر در جهان عرب ایفا کردند.با استقلال کشورهای جنوبی خلیج فارس در دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰، این روند وارد مرحله تازهای شد. برخی دولتهای تازهتأسیس منطقه برای تقویت هویت ملی خود از این نام جعلی استفاده کردند و اختلافات سیاسی با ایران نیز به گسترش این رویکرد دامن زد. از دهه ۱۹۷۰ به بعد، همزمان با افزایش درآمدهای نفتی کشورهای عربی، تلاش برای تغییر یا کمرنگ کردن نام تاریخی «خلیج فارس» ابعاد رسانهای و بینالمللی بیشتری پیدا کرد. سرمایهگذاری در رسانهها، مراکز مطالعاتی و دانشگاهی، تأثیرگذاری بر ناشران نقشهها و اطلسهای جغرافیایی و ترویج کاربرد عنوانهای کلی مانند «خلیج» از جمله ابزارهایی بود که برای کاهش حضور نام تاریخی «خلیج فارس» در ادبیات عمومی به کار گرفته شد.
در سالهای اخیر گاه در برخی محافل سیاسی در ایالات متحده نیز استفاده از عنوان جعلی «خلیج عربی» مطرح شده و در مواردی برخی سیاستمداران یا مقامها این تعبیر را به کار بردهاند که با واکنشهای انتقادی گستردهای از سوی پژوهشگران و نهادهای علمی روبهرو شده است. در کنار این روند، هم اکنون برخی شبکههای تلویزیونی عربی از همین عنوان «خلیج عربی» استفاده می کنند به نحوی که امروزه کاربرد این اصطلاح به شیوهای معمول در بسیاری از رسانهها و مطبوعات عربی بدل شده است.
با این حال، در بسیاری از رسانهها و محافل علمی بینالمللی همچنان نام تاریخی «خلیج فارس» به کار میرود. برای نمونه، در گفتوگوی زنده دیشب (٢٩ آوريل ٢٠٢٦)خانم کریستین امانپور، خبرنگار مشهور در شبکه CNN، با دکتر حسن احمدیان (استاد گروه مطالعات خاورمیانه در دانشگاه تهران) ايشان از عنوان «خلیج فارس» Persian Gulf استفاده کردند. چنین مواردی نشان میدهد که در عرصه حرفهای رسانه و پژوهش، همچنان آگاهی نسبت به نام تاریخی این پهنه آبی وجود دارد.
مسئله تغییر نام خلیج فارس بخش مهمى از رقابتهای سیاسی، هویتی و رسانهای در منطقه به شمار میآید که عوامل سیاسی، اقتصادی، منازعات و رقابتهای کشورهای عربی حوزهی خلیج فارس با ایران و تلاش آنها برای انزوای ایران (با حمایت همه جانبه آمریکا و کشورهای غربی) در آن نقش محوری دارد. با وجود این تلاشها، اسناد تاریخی، نقشههای معتبر و منابع علمی همچنان بهروشنی نشان میدهند که نام تثبیتشده و تاریخی این پهنه آبی «خلیج فارس» است. به نظر می رسد که نتایج جنگ کنونی آمریکا و اسرائیل با ایران، که به لطف خدا به تثبیت پیروزی ایران خواهد انجامید، می تواند این همکاری و توطئه عربی آمریکایی را برای تغییر نام خلیج فارس و دستبرد به این حقیقت تاریخی را خنثی نماید.
@moj_tarikh
🟢نام «خلیج فارس» از کهنترین نامهای جغرافیایی در تاریخ مکتوب جهان است و در منابع یونانی، رومی، اسلامی و اروپایی بهطور پیوسته با همین عنوان یا معادلهای آن ثبت شده است. جغرافیدانانی مانند استرابون و بطلمیوس، مورخان رومی و سپس نویسندگان و جغرافیدانان دوره اسلامی، این پهنه آبی را «دریای فارس» یا «خلیج فارس» نامیدهاند. در نقشههای اروپایی از قرون وسطی تا قرن بیستم نیز این نام بهصورت مداوم دیده میشود و از همین رو در سنت علمی جغرافیا، «خلیج فارس» نامی تاریخی و تثبیتشده به شمار میآید.🟠با این حال از میانه قرن بیستم تلاشهایی سیاسی برای جایگزین کردن نامی جعلی به جای این عنوان تاریخی آغاز شد. این روند تا حد زیادی با تحولات سیاسی خاورمیانه پس از جنگ جهانی دوم و شکلگیری دولتهای جدید در منطقه مرتبط بود. بسیاری از این دولتها برای تثبیت هویت ملی خود به روایتهای تازه تاریخی و جغرافیایی نیاز داشتند و در همین چارچوب برخی مفاهیم تاریخی مورد بازتعریف قرار گرفت.🟡نقطه عطف این روند به دهه ۱۹۵۰ و ظهور جمال عبدالناصر، رئیسجمهور مصر و رهبر جنبش پانعربیسم، بازمیگردد. پانعربیسم بر اتحاد سیاسی و فرهنگی جهان عرب تأکید داشت و میکوشید عناصر مختلف جغرافیایی و تاریخی منطقه را در چارچوب هویت عربی مشترک تعریف کند. در همین فضا اصطلاح «خلیج عربی» در برخی سخنرانیها و رسانههای عربی مطرح شد. رسانههای مصر، بهویژه رادیوی «صوت العرب» و مطبوعات آن دوره، نقش مهمی در گسترش این تعبیر در جهان عرب ایفا کردند.با استقلال کشورهای جنوبی خلیج فارس در دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰، این روند وارد مرحله تازهای شد. برخی دولتهای تازهتأسیس منطقه برای تقویت هویت ملی خود از این نام جعلی استفاده کردند و اختلافات سیاسی با ایران نیز به گسترش این رویکرد دامن زد. از دهه ۱۹۷۰ به بعد، همزمان با افزایش درآمدهای نفتی کشورهای عربی، تلاش برای تغییر یا کمرنگ کردن نام تاریخی «خلیج فارس» ابعاد رسانهای و بینالمللی بیشتری پیدا کرد. سرمایهگذاری در رسانهها، مراکز مطالعاتی و دانشگاهی، تأثیرگذاری بر ناشران نقشهها و اطلسهای جغرافیایی و ترویج کاربرد عنوانهای کلی مانند «خلیج» از جمله ابزارهایی بود که برای کاهش حضور نام تاریخی «خلیج فارس» در ادبیات عمومی به کار گرفته شد.
@moj_tarikh
۱۹:۲۹
۲۰:۴۶
@moj_tarikh
۱۹:۴۵
سهیل عنایتالله یکی از نظریهپردازان برجسته آیندهپژوهی معاصر است که با نقد آیندهپژوهی سنتی، رویکردی عمیقتر و انتقادی را توسعه داده است. او با روش تحلیل لایهای علّی (CLA) (Causal Layered Analysis) شناخته میشود؛ روشی که نشان میدهد آینده فقط در سطح دادهها و روندها ساخته نمیشود، بلکه در لایههای عمیقتر فرهنگی، زبانی و اسطورهای شکل میگیرد. در نگاه او، مفهوم «تصویر آینده» یکی از کلیدیترین عناصر فهم آینده است، زیرا نقش تعیینکنندهای در سیاست، جامعه و تغییر اجتماعی دارد.
در اندیشه عنایتالله آینده یک واقعیت ثابت و قابل پیشبینی نیست، بلکه یک ساختار ذهنی و اجتماعی است که دائماً در حال ساخته شدن است. آنچه ما آینده مینامیم، بیش از آنکه حاصل دادههای عینی باشد، نتیجه روایتها، استعارهها و تصاویر جمعی است. این تصاویر تعیین میکنند چه چیزی ممکن، مطلوب یا غیرممکن تصور شود. بنابراین آینده نه یک مسیر خطی، بلکه یک میدان باز از امکانهاست که در آن معنا، قدرت و تخیل نقش اصلی دارند.
روش تحلیل لایهای علّی (CLA) این دیدگاه را توضیح میدهد و آینده را در چهار لایه بررسی میکند: از دادهها و رخدادهای سطحی، تا ساختارهای سیستمی، سپس جهانبینیها، و در عمیقترین سطح، اسطورهها و استعارهها. تصویر آینده دقیقاً در همین لایه عمیق شکل میگیرد و سپس به لایههای بالاتر نفوذ میکند و آنها را جهت میدهد.
تصویر آینده در نگاه او مجموعهای از روایتها و استعارههای پنهان در ذهن جمعی است که اغلب بهصورت بدیهی پذیرفته میشوند. برای مثال، اگر آینده بهعنوان «پیشرفت بیپایان تکنولوژی» تصور شود، سیاستگذاری و اقتصاد به سمت رشد و رقابت حرکت میکند؛ اما اگر آینده «بحران زیستمحیطی» دیده شود، سیاستها به سمت محدودیت رشد و پایداری میروند. این تصاویر معمولاً آگاهانه انتخاب نمیشوند، بلکه در لایههای عمیق فرهنگی تثبیت شدهاند.
در این نگاه، سیاستگذاری همیشه بر اساس یک تصویر آینده انجام میشود، حتی اگر نادیده گرفته شود. مفاهیمی مانند توسعه، امنیت یا رشد در ظاهر فنیاند، اما در عمق خود یک تصویر خاص از آینده را حمل میکنند. بنابراین سیاست فقط مدیریت حال نیست، بلکه تحقق یک آینده مفروض است؛ و به همین دلیل آینده و سیاست بهطور جداییناپذیر به هم وابستهاند.
قدرت نیز در این چارچوب معنای عمیقتری پیدا میکند: قدرت فقط کنترل منابع نیست، بلکه توانایی شکل دادن به تصاویر آینده است. هر کسی که بتواند تصویر غالب آینده را تثبیت کند، تعیین میکند چه سیاستهایی طبیعی یا ضروری به نظر برسند. اگر آینده «رقابتی و تهدیدمحور» تصور شود، سیاستهای امنیتی تقویت میشوند؛ اگر «همکارانه و پایدار» تصور شود، سیاستهای مشارکتی ممکن میشوند. بنابراین نزاع سیاسی در سطح عمیقتر، نزاع بر سر تصویر آینده است.
در چارچوب تحلیل لایهای، این موضوع روشنتر میشود: در سطح دادهها نشانهها دیده میشوند، در سطح ساختارها روابط علت و معلولی، در سطح جهانبینی معناها، و در سطح اسطورهها بنیادینترین تصور از جهان. تصویر آینده در همین لایه اسطورهای شکل میگیرد و سایر سطوح را جهتدهی میکند. اگر این لایه تغییر نکند، هر تغییر دیگری سطحی و ناپایدار خواهد بود.
به همین دلیل، آیندهپژوهی در نگاه عنایتالله صرفاً پیشبینی نیست، بلکه یک عمل انتقادی و فرهنگی است که باید تصاویر مسلط آینده را آشکار، نقد و جایگزین کند. بسیاری از بحرانهای امروز ناشی از سلطه تصاویر محدودکنندهای است که تخیل جمعی را میبندند و امکان دیدن آیندههای دیگر را از بین میبرند. آیندهپژوهی در این معنا کار بر روی تخیل است؛ یعنی گشودن امکانهای جدید.
در نهایت، آینده در اندیشه او چیزی نیست که در انتظارش باشیم، بلکه چیزی است که دائماً از طریق تصاویر ساخته میشود. این تصاویر تعیین میکنند چگونه فکر کنیم، تصمیم بگیریم و حرکت کنیم. بنابراین تغییر آینده بدون تغییر تصویر آینده ممکن نیست، زیرا همه تغییرات دیگر در همان چارچوب ذهنی بازتولید میشوند. به همین دلیل، تصویر آینده هسته مرکزی فهم آینده در اندیشه عنایتالله است؛ هستهای که سیاست، جامعه و تخیل جمعی حول آن شکل میگیرند و بدون بازتعریف آن، آیندهای متفاوت قابل تصور نخواهد بود.
#تصویر_آینده#رویای_ایران_آینده
@moj_tarikh
۱۵:۰۳
هشدار زبیگنیف برژینسکی درباره سیاستهایی که میتواند ادغام «اسلامیگرایی و ملیگرایی» را در ایران تشویق میکند.@moj_tarikh
۹:۵۳
هشدار زبیگنیف برژینسکی درباره سیاستهایی که میتواند ادغام «اسلامیگرایی و ملیگرایی» را در ایران تشویق میکند.@moj_tarikh
۱۰:۱۴
شیرِ پیلافکن؛ از شکوهِ یک سرود تا حقیقتِ یک حماسه
دکتر ایرج_حجازی؛ نویسنده و پژوهشگر
در فرهنگ کهنِ ما، شیرِپیلافکن قرنها استعارهای از شجاعتِ رستم در لابلای سطورِ شاهنامه بود؛ اما در اسفندماه سال ۱۳۶۰، این واژه از دلِ کتابها برآمد و در شنزارهای تفتیدهی چذابه، بر قامتِ مردی جان گرفت. که نامِ خانوادگیاش، پیشگوییِ دقیقِ سرنوشتش بود. امروز که طنینِ حماسیِ سرود بزن که خوب میزنی دوباره بر جانِ بدخواهان لرزه میاندازد، بهانهای خوبی است تا غبار از سیمای قهرمانی برگیریم که حقیقتِ شرف را با گوشت و استخوانِ خود معنا کرد: شهید ماشاءالله پیلافکن. دلاوری از روستای «اسپاهی کُلاهِ دابو» که نامش نه یک شهرتِ عادی، که یک پرچم در تاریخ دفاع مقدس است.🟡روایتِ حماسه: یک مَرد، یک لشکرقصه از محاصرهیِ تیپ ۷۷ خراسان در منطقه چذابه آغاز شد؛ جایی که رزمندگان ما میانِ چنگالهای ارتشِ تا بُنِ دندان مسلح بعث گرفتار بودند. در آن لحظاتِ سرنوشتساز، ماشاءالله حماسهای آفرید که فراتر از توانِ یک انسانِ معمولی است. او شش شبانهروزِ تمام، یکتنه در برابر لشکری ایستاد؛ بدون خواب، بدون عقبنشینی و با لبانِ تشنه. او با جابهجاییِ مداوم در کانالها و استفادهٔ هوشمندانه از مخازنِ مهماتِ خودِ دشمن بر علیه آنها، چنان جهنمی ساخت که فرماندهان بعثی گمان بردند با یک گردانِ کامل روبهرو هستند. این مقاومتِ اساطیری، مصداقِ عینیِ آیه کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ بود؛ مردی که زمانِ طلاییِ لازم برای نجاتِ یک تیپِ کامل را فراهم کرد، اما بهای این معجزه، اسارتی خونین بود.دشمن کینهی شکستِ خود را در وحشیانهترین شکنجهها جاری کرد.دستِ توانمندش را از بازو بریدند و چشمش را از حدقه درآوردند تا پیوندِ او را با این خاک بگسلند. او آگاهانه وارد معاملهای شد که خداوند وعدهاش را داده بود: إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَىٰ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ... بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ. او دست و چشم داد تا ایران، یدِ واحد باقی بماند. 🟠امروز در جبههٔ جنگ تحمیلی سوم، دشمن افزون بر کاربستِ سلاحهای سخت و نظامی، با سلاحِ رسانه و جعلِ قهرمانان پوشالیِ هالیوودی، تسخیرِ ذهن و ارادهٔ نسل ما را هدف گرفته است؛ در چنین کارزاری، بازخوانیِ حماسهٔ پیلافکنها یک وظیفه ملی است. نباید اجازه داد نامِ ستارهای که استخوانهایش زیر شکنجه خرد شد تا قامتِ یک ملت خم نشود، در غبارِ غربت و فراموشی بماند.سلام بر او که غریبانه رفت، اما در ملکوت، ماندگارترین سرودِ فتح را خواند.
تاریخ را بخوانیم؛ نه برای گریستن، بلکه برای ایستادن.@moj_tarikh
تاریخ را بخوانیم؛ نه برای گریستن، بلکه برای ایستادن.@moj_tarikh
۱۱:۱۸
در درون بخشی از "ما" یک خود-تحقیری و "خود-کوچک-بینی" عمیقی وجود دارد که "دیگری" آن هم از نوع اروپایی و آمریکاییاش را "برتر" از خود میبیند. این به نظرم عمیقترین جراحتی است که ممکن است بر پیکر یک ملت وارد گردد. این زخم را باید اول درمان کرد.
دکتر سیدجواد میری(استاد تمام جامعه شناسی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی)
@@moj_tarikh
@@moj_tarikh
۱۹:۱۹