بازارسال شده از سفیران شهدا
سالروز ولادت شهید والامقام عباس فخرائیانعباس در پانزدهم خرداد ماه ١٣۴٢ در آران متولد شد.سال اول دبیرستان بود که انقلاب اسلامی ایران به پیروزی رسید. او هم به منظور مبارزه با رژیم شاه در تظاهرات علیه رژیم در شبی از ماه مبارک رمضان سال ١٣۵٧ که به پاسگاه ژاندارمری حمله شد، حضور داشت.سال دوم دبیرستان بود که رژیم صدام به میهن اسلامی تجاوز نمود و بخشی از کشور ایران را به اشغال خود درآوردعباس پس از اتمام دوران سوم دبیرستان، با جمعی از دانش آموزان در تاریخ ١٣۶٠/٠۴/١۶ داوطلبانه عازم میدان جنگ شد.آن ها پس از گذراندن دوره آموزش نظامی در پادگان ابوذر سرپل ذهاب ،برای مقابله در برابر متجاوزین عرلقی در ارتفاعات بازی دراز واقع در جنوب شهر سرپل ذهاب مستقر شدند.عباس پس از دو ماه حضور در آن جبهه در تاریخ بیست و سوم شهریور ماه سال ١٣۶٠ بر اثر اصابت گلوله خمپاره در جمع همرزمانش، برادران شهید نجات افروز، احمد حقیقی، محمد داروغه، احمد گل آرایی، رضا مواوبایی و اصغر فرخ پی به فیض شهادت نائل آمد.مزار این شهید بزرگوار در گلزار شهدای هلال بن علی (ع) آران می باشد.روحش شاد و راهش پر رهرو باد.#شهدای_دانش_آموز#شهدای_آران_و_بیدگل#حافظان_ادب_پارسی
@safiraneshohadable.ir/join/Hdnv19Niap
┄┄┅┅✿❀

❀✿┅┅┄┄
به ما بپیوندیـــــــ
ــــــد
۱
۸:۳۴
بازارسال شده از سفیران شهدا
قسمتی از آخرین نامه های برادر شهید عباس فخرائیانبسم الله الرحمن الرحیم
فان حزب الله هم الغالبون. به درستی که حزب خدا غالب و پیروز است.
با نام خدا و به نام خدای یاری دهنده مستضعفان .
خدمت پدر و مادر عزیزتر از جانم سلام عرض می کنم . ان شااله سلام گرم مرا از لابلای کوهها و در جبهه بازی دراز در سنگر تنگه مجید بپذیرید. سلام به تو ای مادر سلام بر شبهایی که برایم بی خوابی کشیدی و مرا به این سنّ و سال رساندی. سلام بر خواهران و برادرانم. خواهران و برادرانم من که جزیی از خانواده شما هستم تمامش در سنگر به فکر پیروزی اسلام و قرآن و سپس به یاد محبت های شما هستم.
پدر و مادرم این را بدانید که الحمدلله نیروهای صدام بی ایمان و به هیچ وجه روحیه ندارند و اگر خدای تبارک و تعالی بخواهد به زودی های زود بر بعثیون کافر پیروز خواهیم گشت ان شاالله. و اگر سعادت شهادت نصیب و روزی من شد و شهید شدم التماس دعا دارم و از شما عاجزانه می خواهم که مرا ببخشید و اگر شما مرا نبخشید من چه کار کنم. و باز هم می گویم امیدورام به بزرگی خودتان مرا حلال کنید.
برادر عزیزتر ازجانم ؛ دعای همیشگی من این است که از خدا می خواهم سال ها از عمر مرا بگیرد و به لحظه لحظه های عمر رهبر عزیزمان بیفزاید. برادرجان این نامه را در سنگر می نویسم . جایی که نه می توان خوابید و نه می شود در آن ایستاد. جایی که طول و عرضش به یک متر نمی رسد، جایی که به غیر از قرآن مجید و مفاتیح الجنان و کتاب های اسلامی چیز دیگری به چشم نمی خورد. جایی که نور الله و نور ایمان در آن نمایان است ، جایی که باید درس عبرت بگیریم . ما به اینجا آمده ایم که برای خدا و در راه خدا فداکاری کنیم و انشاالله که خدای تبارک و تعالی این خدمت ما را که با خلوص نیّت انجام می دهیم بپذیرد.
برادر جان ؛ اکنون که اسلام در خطر جنگ با کافران بعثی قرار گرفته وظیفه شرعی و اسلامی خود دانستم که برای رضا خدا آغوش پر مهر و محبت پدر و مادر را رها کنم و با دشمنان اسلام و قرآن به جنگ و ستیز برخیزم و یقین دارم که پیروزی از آن انقلاب اسلامی و قرآن و اسلام عزیز می باشد. والسلام
عباس فخرائیان
@safiraneshohadable.ir/join/Hdnv19Niap
┄┄┅┅✿❀

❀✿┅┅┄┄
به ما بپیوندیـــــــ
ــــــد
فان حزب الله هم الغالبون. به درستی که حزب خدا غالب و پیروز است.
با نام خدا و به نام خدای یاری دهنده مستضعفان .
خدمت پدر و مادر عزیزتر از جانم سلام عرض می کنم . ان شااله سلام گرم مرا از لابلای کوهها و در جبهه بازی دراز در سنگر تنگه مجید بپذیرید. سلام به تو ای مادر سلام بر شبهایی که برایم بی خوابی کشیدی و مرا به این سنّ و سال رساندی. سلام بر خواهران و برادرانم. خواهران و برادرانم من که جزیی از خانواده شما هستم تمامش در سنگر به فکر پیروزی اسلام و قرآن و سپس به یاد محبت های شما هستم.
پدر و مادرم این را بدانید که الحمدلله نیروهای صدام بی ایمان و به هیچ وجه روحیه ندارند و اگر خدای تبارک و تعالی بخواهد به زودی های زود بر بعثیون کافر پیروز خواهیم گشت ان شاالله. و اگر سعادت شهادت نصیب و روزی من شد و شهید شدم التماس دعا دارم و از شما عاجزانه می خواهم که مرا ببخشید و اگر شما مرا نبخشید من چه کار کنم. و باز هم می گویم امیدورام به بزرگی خودتان مرا حلال کنید.
برادر عزیزتر ازجانم ؛ دعای همیشگی من این است که از خدا می خواهم سال ها از عمر مرا بگیرد و به لحظه لحظه های عمر رهبر عزیزمان بیفزاید. برادرجان این نامه را در سنگر می نویسم . جایی که نه می توان خوابید و نه می شود در آن ایستاد. جایی که طول و عرضش به یک متر نمی رسد، جایی که به غیر از قرآن مجید و مفاتیح الجنان و کتاب های اسلامی چیز دیگری به چشم نمی خورد. جایی که نور الله و نور ایمان در آن نمایان است ، جایی که باید درس عبرت بگیریم . ما به اینجا آمده ایم که برای خدا و در راه خدا فداکاری کنیم و انشاالله که خدای تبارک و تعالی این خدمت ما را که با خلوص نیّت انجام می دهیم بپذیرد.
برادر جان ؛ اکنون که اسلام در خطر جنگ با کافران بعثی قرار گرفته وظیفه شرعی و اسلامی خود دانستم که برای رضا خدا آغوش پر مهر و محبت پدر و مادر را رها کنم و با دشمنان اسلام و قرآن به جنگ و ستیز برخیزم و یقین دارم که پیروزی از آن انقلاب اسلامی و قرآن و اسلام عزیز می باشد. والسلام
عباس فخرائیان
۱
۸:۳۴
بازارسال شده از سفیران شهدا
سالروز ولادت شهید والامقام امیر سیاوشی شاه عنایتیشهید امیر سیاوشی پانزدهم خرداد ماه سال ١٣۶٧ در محله ی چیذر تهران متولد شد. وی از اعضای یگانِ دریایی سپاه پاسداران و از نیروهای کارآمد و زبدۀ نیروی دریای سپاه بود، همچنین امیر از شاگردان شهید محمد ناظری، یک شاگرد نمونه و ممتاز بود. ایشان از طرف بسیج اسلامشهر به صورت داوطلبانه به مدافعانِ حرمِ بانوی مقاومت، حضرت زینب کبری(سلام الله علیها) در سوریه ملحق شد.
او نیز مثل خیلی از تازه دامادها عاشق زن و زندگیاش بود، اما درست در زمانی که میخواستند زندگی مشترکشان را زیر یک سقف آغاز کنند، همه داشتههای دنیایی را رها کرد و در اعزام به سوریه شهید شد.این شهید گرانقدر در تاریخ ٢٩ آذر ماه سال ١٣٩۴، در نبرد با داعش در شهر حلب سوریه منطقه خانطومان خلعت شهادت پوشید.

پیکر پاک «امیر سیاوشی» در تاریخ ششم دی ماه به وطن بازگشت و در جوار آستانِ «امام زاده علی اکبر چیذر» تا روز ظهور مولایش، به امانت گذاشته شده است. #شهدای_مدافع_حرم
@safiraneshohadable.ir/join/Hdnv19Niap
┄┄┅┅✿❀

❀✿┅┅┄┄
به ما بپیوندیـــــــ
ــــــد
او نیز مثل خیلی از تازه دامادها عاشق زن و زندگیاش بود، اما درست در زمانی که میخواستند زندگی مشترکشان را زیر یک سقف آغاز کنند، همه داشتههای دنیایی را رها کرد و در اعزام به سوریه شهید شد.این شهید گرانقدر در تاریخ ٢٩ آذر ماه سال ١٣٩۴، در نبرد با داعش در شهر حلب سوریه منطقه خانطومان خلعت شهادت پوشید.
پیکر پاک «امیر سیاوشی» در تاریخ ششم دی ماه به وطن بازگشت و در جوار آستانِ «امام زاده علی اکبر چیذر» تا روز ظهور مولایش، به امانت گذاشته شده است. #شهدای_مدافع_حرم
۲
۱۲:۳۵
بازارسال شده از سفیران شهدا
سبک زندگی و رفتارهای شهید امیر سیاوشی به نقل از همسرشاهلبیت(ع) امیر سیاوشی تکاور نیروی دریایی سپاه پاسداران که در تاریخ بیست و نهم آذر ماه سال ١٣٩۴ در حلب سوریه آسمانی شد دارای لحظههایی است که با شنیدن و خواندن آنها میتوان مفهوم زندگی بر پایه رضای خداوند و اهلبیت(ع) را درک کرد. ریحانه قرقانی همسر شهید که ٢ سال در کنار امیر سیاوشی زندگی کرد و حالا نزدیک به ۴ سال است با خاطرات همسرش روزگار خود را طی میکند در گفتوگو با تسنیم بخش کوچکی از خاطرات خود را بازگو کرد.
اولین خصوصیتی که از همسرم در ذهنم تداعی میشود شرم و حیای خاص و ویژهای بود که در رفتار و گفتار ایشان مشهود بود و همیشه با نگاه عمیق به چشمان ایشان دقیقاً همان گنجی که شاید هر کسی نمیتوانست ببیند دیده میشد، شرمی که زمان راز و نیاز با خدا، سر نمازهای دونفرهمان در مقابل معبود داشت.
شرمی که زمان درد و دل دونفرهمان، آن هنگام که صبر یکساله وی برای رسیدن ماه محرم به پایان میرسید و تکاپوی ایشان برای نوکری امامحسین(ع) شروع میشد در صورتش موج میزد. میگفت میترسم حال که امامحسین(ع) باز هم مجال نوکری به من داده است برای چایخانه و علم حضرت ابوالفضل(ع) کم بگذارم و شرمنده امامحسین(ع) بشوم.
خوشا به سعادتش که وقتی یاحسین(ع) گفت، با خون خود ثابت کرد که با حسین(ع) است. یاد حیایی میافتم که زمان اولین ابراز علاقهاش به من در رفتار و گفتارش موج میزد، حیایی که حتی زمان برخورد با محارم زینت بخش معرفت مردانه او بود. این خصلت باعث میشد تا خصوصیات دیگری که باعث متعالی شدن انسان آزادهای میشود، در ایشان به مرحله ظهور برسد.
@safiraneshohadable.ir/join/Hdnv19Niap
┄┄┅┅✿❀

❀✿┅┅┄┄
به ما بپیوندیـــــــ
ــــــد
اولین خصوصیتی که از همسرم در ذهنم تداعی میشود شرم و حیای خاص و ویژهای بود که در رفتار و گفتار ایشان مشهود بود و همیشه با نگاه عمیق به چشمان ایشان دقیقاً همان گنجی که شاید هر کسی نمیتوانست ببیند دیده میشد، شرمی که زمان راز و نیاز با خدا، سر نمازهای دونفرهمان در مقابل معبود داشت.
شرمی که زمان درد و دل دونفرهمان، آن هنگام که صبر یکساله وی برای رسیدن ماه محرم به پایان میرسید و تکاپوی ایشان برای نوکری امامحسین(ع) شروع میشد در صورتش موج میزد. میگفت میترسم حال که امامحسین(ع) باز هم مجال نوکری به من داده است برای چایخانه و علم حضرت ابوالفضل(ع) کم بگذارم و شرمنده امامحسین(ع) بشوم.
خوشا به سعادتش که وقتی یاحسین(ع) گفت، با خون خود ثابت کرد که با حسین(ع) است. یاد حیایی میافتم که زمان اولین ابراز علاقهاش به من در رفتار و گفتارش موج میزد، حیایی که حتی زمان برخورد با محارم زینت بخش معرفت مردانه او بود. این خصلت باعث میشد تا خصوصیات دیگری که باعث متعالی شدن انسان آزادهای میشود، در ایشان به مرحله ظهور برسد.
۱
۱۲:۳۶
چهل و یکمین سالگرد شهادت شهید والامقام رمضانعلی ایجیشهید رمضان ایجی در یکم شهریورماه سال ١٣۴۴ ، در سمنان چشم به جهان گشود. پدرش قاسم، خوار و بار فروش بود و مادرش، شوکت نام داشت. تا اول راهنمایی درس خواند. مکانیک بود. سال ١٣۶٢ ازدواج کرد و صاحب یک دختر شد. احساس میکرد که او نیز باید دین خود را جهت کسب پیروزی نهایی ادا نماید و مخصوصاً از زمان شروع جنگ تحمیلی همواره منتظر فرصتی بود تا بتواند از هموطنان خود دفاع نماید که در تاریخ هجدهم آبان ماه سال ١٣۶١به محض اعلام نیاز ارتش خود را معرفی نمود و در رسته پیاده دوره آموزش را حدود سه ماه طی نمود و بلافاصله به جبهههای حق علیه باطل در منطقه جنوب کشور که تحت کنترل لشکر٢١ حمزه سیدالشهدا(ع) بود اعزام گردید. این شهید گرانقدر سرانجام در شانزدهم خرداد ماه سال ١٣۶۴، با سمت سرباز در شرهانی بر اثر اصابت ترکش و قطع دست توسط نیروهای عراقی شهید شد. مزار او در بهشت زهرا می باشد. روحش شاد و یادش گرامی باد.
#شهدای_منطقه_١٧ #حافظان_ادب_پارسی
@safiraneshohadable.ir/join/Hdnv19Niap
┄┄┅┅✿❀

❀✿┅┅┄┄
به ما بپیوندیـــــــ
ــــــد
#شهدای_منطقه_١٧ #حافظان_ادب_پارسی
۴۵
۰:۵۹
بهنقل از آشنایان شهید رمضانعلی ایجی:
به طور کلی شهید رمضان فرد قانعی بود و با مشکلاتی که در زندگی شخصی خود داشت دست و پنجه نرم میکرد و زبان به شکایت نمی گشود.
همان سنین کودکی که به دبستان میرفت وقتهای اضافی خود را به پدرش در مغازه کمک میکرد و بسیار فعال بود و هنگامی که انقلاب اسلامی به پیروزی رسید حدود دوازده سال بیشتر نداشت.
ولی با این حال در راهپیماییها شرکت میکرد و در ملحفه و یخ رسانی به بیمارستانها فعالیت زیادی داشت و در همین سنین بود که در بسیج مسجد سیدالشهداء شرکت نمود و عضو بسیج مسجد شد، تا اینکه در سن ١٨ سالگی ازدواج کرد و بعد از ازدواج هم در بسیج فعالیت زیادی داشت. البته صبحها سر کار میرفت و بعدازظهرها نیز در مسجد فعالیت میکردند .
حتی هنگامی که آقای آیت ا… خامنهای در مسجد ابوذر فلاح مجروح شده بودند ایشان نیز حضور داشتند و هنگامی که به خانه برگشته بودند گریه میکردند و میگفتند : "ای کاش من به جای ایشان مجروح میشدم" و بسیار ناراحت بودند.
آخرین مرخصی که آمده بودند به دوستانش میگفتند : "برویم فوتبال بازی کنیم که بار آخری است بازی میکنم و دیگر برنمیگردم" و همین حرف را نیز به مادرش گفته بودند که مادر جان من دیگر برنمیگرددم و به شهادت میرسم و حلالیت میخواستند و هنگامی که به مرخصی میآمدند گریه و زاری میکردند که چرا دوستانم شهید میشوند ولی من شهید نمیشوم و با خدای خود راز و نیاز میکردند در بسیج که عضو بودند با تفنگ خود صحبت میکرد و میگفت:" اگر من شهید نشوم با دندانهایم تو را خرد میکنم." تنها آرزویش این بود که در راه اسلام و قرآن به شهادت برسد.
بالاخره هنگامی که تنها دخترش به سن یازده ماهگی رسیده بود دعوت حق را لبیک گفت و به لقاءالله پیوشت.
@safiraneshohadable.ir/join/Hdnv19Niap
┄┄┅┅✿❀

❀✿┅┅┄┄
به ما بپیوندیـــــــ
ــــــد
به طور کلی شهید رمضان فرد قانعی بود و با مشکلاتی که در زندگی شخصی خود داشت دست و پنجه نرم میکرد و زبان به شکایت نمی گشود.
همان سنین کودکی که به دبستان میرفت وقتهای اضافی خود را به پدرش در مغازه کمک میکرد و بسیار فعال بود و هنگامی که انقلاب اسلامی به پیروزی رسید حدود دوازده سال بیشتر نداشت.
ولی با این حال در راهپیماییها شرکت میکرد و در ملحفه و یخ رسانی به بیمارستانها فعالیت زیادی داشت و در همین سنین بود که در بسیج مسجد سیدالشهداء شرکت نمود و عضو بسیج مسجد شد، تا اینکه در سن ١٨ سالگی ازدواج کرد و بعد از ازدواج هم در بسیج فعالیت زیادی داشت. البته صبحها سر کار میرفت و بعدازظهرها نیز در مسجد فعالیت میکردند .
حتی هنگامی که آقای آیت ا… خامنهای در مسجد ابوذر فلاح مجروح شده بودند ایشان نیز حضور داشتند و هنگامی که به خانه برگشته بودند گریه میکردند و میگفتند : "ای کاش من به جای ایشان مجروح میشدم" و بسیار ناراحت بودند.
آخرین مرخصی که آمده بودند به دوستانش میگفتند : "برویم فوتبال بازی کنیم که بار آخری است بازی میکنم و دیگر برنمیگردم" و همین حرف را نیز به مادرش گفته بودند که مادر جان من دیگر برنمیگرددم و به شهادت میرسم و حلالیت میخواستند و هنگامی که به مرخصی میآمدند گریه و زاری میکردند که چرا دوستانم شهید میشوند ولی من شهید نمیشوم و با خدای خود راز و نیاز میکردند در بسیج که عضو بودند با تفنگ خود صحبت میکرد و میگفت:" اگر من شهید نشوم با دندانهایم تو را خرد میکنم." تنها آرزویش این بود که در راه اسلام و قرآن به شهادت برسد.
بالاخره هنگامی که تنها دخترش به سن یازده ماهگی رسیده بود دعوت حق را لبیک گفت و به لقاءالله پیوشت.
۷۵
۰:۵۹
سالروز ولادت شهید والامقام پرویز(احمد) مقبلی نجات
هفدهم خرداد ماه سال ۱۳۴۵، در تهران چشم به جهان گشود. پدرش خلیل، کارمند بود و مادرش،خدیجه نام داشت. تاپایان دوره متوسطه در رشته اقتصاد درس خواند و دیپلم گرفت. از سوی سپاه پاسداران در جبهه حضور یافت. این شهید گرانقدر سرانجام در بیست و سوم دی ۱۳۶۵، با سمت امدادگر در شلمچه بر اثر اصابت ترکش در سن 20 سـالگی و در عملیات کربلای۵ شهید شد. او را احمد نیز می نامیدند.روحش شاد و یادش گرامی باد.مزار این شهید در قطعه ۵٣ ردیف ٢ شماره ١۵ بهشت زهرا (س) قرار دارد.
#شهدای_شهرک_آزادی #حافظان_ادب_پارسی
@safiraneshohadable.ir/join/Hdnv19Niap
┄┄┅┅✿❀

❀✿┅┅┄┄
به ما بپیوندیـــــــ
ــــــد
هفدهم خرداد ماه سال ۱۳۴۵، در تهران چشم به جهان گشود. پدرش خلیل، کارمند بود و مادرش،خدیجه نام داشت. تاپایان دوره متوسطه در رشته اقتصاد درس خواند و دیپلم گرفت. از سوی سپاه پاسداران در جبهه حضور یافت. این شهید گرانقدر سرانجام در بیست و سوم دی ۱۳۶۵، با سمت امدادگر در شلمچه بر اثر اصابت ترکش در سن 20 سـالگی و در عملیات کربلای۵ شهید شد. او را احمد نیز می نامیدند.روحش شاد و یادش گرامی باد.مزار این شهید در قطعه ۵٣ ردیف ٢ شماره ١۵ بهشت زهرا (س) قرار دارد.
#شهدای_شهرک_آزادی #حافظان_ادب_پارسی
۶۹
۱:۰۵
بازارسال شده از سفیران شهدا
سالروز ولادت شهید والامقام علی ایزدیهجدهم خرداد ١٣۴٢ در خانواده ای بسیار متدین و مذهبی در شهر نجف در کشور عراق چشم به جهان گشود. نام پدر بزرگوار ایشان حسین بود ایشان فردی بسیار مهربان و رئوف بودند و همیشه در برابر برادران دینی خود که در جبهه های نبرد می جنگیدند، احساس مسئولیت می کرد. به همین دلیل علی علاقه زیادی داشت که دوشادوش آنان بجنگد تا دینش را به میهن ادا کند. او هرگز به فکر مسائل دنیوی نبود و همیشه به فکر آخرت خود بود، به همین دلیل ازاین دنیا دست کشید و برای انجام وظیفه بسیج شد و فعالیت های زیادی داشت، تا اینکه از همین طریق عازم جبهه ها ی نبرد حق علیه باطل شد. در تاریخ بیست و دوم بهمن ١٣۶۴ در شهر فاو لبیک گفت و شهد شیرین شهادت را نوشید.روحش شاد و یادش گرامی باد.#حافظان_ادب_پارسی
@safiraneshohadable.ir/join/Hdnv19Niap
┄┄┅┅✿❀

❀✿┅┅┄┄
به ما بپیوندیـــــــ
ــــــد
۲
۰:۳۶
سالروز ولادت شهید والامقام علی ساداتی ارمکی شهید علی ساداتی ارمکی کوچکترین فرزند خانواده ساداتی در تاریخ هجدهم خرداد ماه سال هزار و چهارصد در تهران متولد شد. علی کوچولو فرزند سوم خانواده بود که بعد از ریحانه و فاطمه به دنیا آمده بود. پسر کوچک خانواده که در طول حیات اندکش عاشق سردار سلیمانی بود و در خانه راه می رفت و مانند او رفتار می کرد. به همین دلیل او را سردار سلیمانی خانه صدا می کردند. علی کوچولو به همراه خانواده اش دو خواهر مادر و پدرش و مادربزگ و پدربزرگ مادریش در تاریخ بیست و چهارم خرداد ماه سال ١۴٠۴ توسط موشک های بی رحم رژیم صهیونیستی در خانه پدربزرگش در محله نارمک به شهادت رسیدند.شدت تخریب به حدی بود که شناسایی پیکرهای مطهر شهدا چندین روز به طول انجامید. تابوت کوچک و سبز سیدعلی در روز تشییع گواه آن بود که همچون سردار محبوبش چیز زیادی از پیکر سوخته اش باقی نمانده است.شهادت دکتر ساداتی و خانواده اش موجی از خشم و اندوه را در سراسر ایران به همراه داشت مراسم تشییع باشکوه این خانواده در تاریخ سی خردادماه در قطعه چهل و دو بهشت زهرا با حضور گسترده مردم، دانشگاهیان و مقامات برگزار شد. یاد و خاطره این شهدای والامقام به ویژه کودکان معصوم ریحانه سادات، فاطمه سادات و سید علی به عنوان سندی بر مظلومیت و هزینه ای که ایران برای استقلال و پیشرفت خود پرداخته است برای همیشه در قلب ملت ایران زنده خواهد ماند.
#شهدای_دفاع_مقدس_دوازده_روزه#شهدای_کودک_و_نوجوان#حافظان_ادب_پارسی
@safiraneshohadable.ir/join/Hdnv19Niap
┄┄┅┅✿❀

❀✿┅┅┄┄
به ما بپیوندیـــــــ
ــــــد
#شهدای_دفاع_مقدس_دوازده_روزه#شهدای_کودک_و_نوجوان#حافظان_ادب_پارسی
۴۰
۸:۴۲
۴۰
۱۰:۱۴