#الهی_بالحسین_العفو
اللَّهُمَّ یَا مَنْ لَا یَرْغَبُ فِی الْجَزَاءِ وَ یَا مَنْ لَایَنْدَمُ عَلَى الْعَطَاءِ....
همه دغدغه اهل مناجات این استنکند بگذرد این ماه و نبخشی ما را
#علی علیخانی
همه دغدغه اهل مناجات این استنکند بگذرد این ماه و نبخشی ما را
#علی علیخانی
۵۳
۱۴:۴۳
#اسارت
اِی هِلالِ زَخمیِ زِینب نمی شُد باوَرَمروی نِی بینَم که پاشیده سَری داری حسین
من نِمی گویَم که با زِینب تَکَلُّم کُن، وَلی......یاد داری که سه ساله دُختری داری! حسین؟
#رضا_رسول_زاده#فاطمالصغیرةکلمهافقدکادقلبهاأنیذوبا@dobytyhayroze
اِی هِلالِ زَخمیِ زِینب نمی شُد باوَرَمروی نِی بینَم که پاشیده سَری داری حسین
من نِمی گویَم که با زِینب تَکَلُّم کُن، وَلی......یاد داری که سه ساله دُختری داری! حسین؟
#رضا_رسول_زاده#فاطمالصغیرةکلمهافقدکادقلبهاأنیذوبا@dobytyhayroze
۵۲
۱۶:۴۳
#مناجات با خدا#دوبیتیباباطاهر
۴۵
۳:۲۹
#مناجات با خدا#دوبیتیقیصر امین پور
۴۵
۳:۲۹
#مناجات با امام عصر#دوبیتیسید حبیب نظاری
۴۸
۳:۳۰
#مناجات #غزل
درک صبح
شمیم اهل نظر را به هر کسی ندهندصفای وقت سحر را به هر کسی ندهند
کجاست دیدۀ روشندلان باطنبیننگاه نیک نظر را به هر کسی ندهند
شنیدهام ز بزرگان معرفت، یارانخلوص و دیدۀ تر را به هر کسی ندهند
چه داغها چه بلاها چه رنجها بایدیقین که سوز جگر را به هر کسی ندهند
کسی که اهل شهادت نبود نا اهل استبدان که میل خطر را به هر کسی ندهند
قسم به راهب نصرانی و سه سالۀ شامطواف کعبۀ سر را به هر کسی ندهند
سوی حسین به فردای محشر ای یارانجواز و اذن گذر را به هر کسی ندهند
دعای عهد بخوان رجعتی اگر خواهیکه درک صبح ظفر را به هر کسی ندهند
#سیدمحمد_میرهاشمی
shereheyat.ir/node/302
@ShereHeyat
شمیم اهل نظر را به هر کسی ندهندصفای وقت سحر را به هر کسی ندهند
کجاست دیدۀ روشندلان باطنبیننگاه نیک نظر را به هر کسی ندهند
شنیدهام ز بزرگان معرفت، یارانخلوص و دیدۀ تر را به هر کسی ندهند
چه داغها چه بلاها چه رنجها بایدیقین که سوز جگر را به هر کسی ندهند
کسی که اهل شهادت نبود نا اهل استبدان که میل خطر را به هر کسی ندهند
قسم به راهب نصرانی و سه سالۀ شامطواف کعبۀ سر را به هر کسی ندهند
سوی حسین به فردای محشر ای یارانجواز و اذن گذر را به هر کسی ندهند
دعای عهد بخوان رجعتی اگر خواهیکه درک صبح ظفر را به هر کسی ندهند
۴۲
۲:۳۱
#حضرت_خدیجه علیهاالسلام#غزل
همنشين رحمةٌللعالمين
گاه تنها يک نفر هم يار دين باشد بس استيک نفر بانوى سرشار از يقين باشد، بس است
مال و ثروت -هرچه هم باشد- فداى راه دوستهمنشين رحمةٌللعالمين باشد بس است
عالم از او روی برگردانَد او را بیم نیستدر دل پیغمبر خود بهترین باشد بس است
ديگران هم، همسر پيغمبرند اما فقطمادر زهرا که «أمّ المؤمنين» باشد بس است
دخترش زهرا کجا و دختران اين و آن؟!حاصل عمرش اگر تنها همين باشد بس است
دختر او مادرى کرده براى شيعيانمادرى مثل خديجه در زمين باشد بس است
ما کجا و مدح او گفتن؟ معاذالله... نهنام ما تنها «گداى خوشهچين» باشد بس است
واژههاى گنگ و بىمعنا چه مىفهمند از او؟انتهاى شعر بايد نقطهچين باشد... بس است...
#محمد_میرزایی_بازرگانی
shereheyat.ir/node/336
@ShereHeyat
گاه تنها يک نفر هم يار دين باشد بس استيک نفر بانوى سرشار از يقين باشد، بس است
مال و ثروت -هرچه هم باشد- فداى راه دوستهمنشين رحمةٌللعالمين باشد بس است
عالم از او روی برگردانَد او را بیم نیستدر دل پیغمبر خود بهترین باشد بس است
ديگران هم، همسر پيغمبرند اما فقطمادر زهرا که «أمّ المؤمنين» باشد بس است
دخترش زهرا کجا و دختران اين و آن؟!حاصل عمرش اگر تنها همين باشد بس است
دختر او مادرى کرده براى شيعيانمادرى مثل خديجه در زمين باشد بس است
ما کجا و مدح او گفتن؟ معاذالله... نهنام ما تنها «گداى خوشهچين» باشد بس است
واژههاى گنگ و بىمعنا چه مىفهمند از او؟انتهاى شعر بايد نقطهچين باشد... بس است...
۴۷
۲:۴۴
علی مرتضی با فرق تا ابرو شکستهمیان منبر و محراب خونینش نشسته
شکسته قلب حیدر ز داغ سینه و در دگر دردم دوا کن که گشتم زار و مضطر
بیا زینبم نشین در برم در این دم های آخردگر میروم ز ویش شما به سوی حی داور
قربون اشک یتیمان علی شیر خداقربون خونه بی چراغ آل مرتضی
از روزی که فاطمه پر زده از بیت علیحسنین و زینبین امیدشون به مرتضی است
دست هر بنده که بر دامن مولا برسهدرد پنهانیش امشب به مداوا برسه
امشب از پرده دل آن همه فریاد کنیدتا مگر علی به فریاد دل ما برسه
شکسته قلب حیدر ز داغ سینه و در دگر دردم دوا کن که گشتم زار و مضطر
بیا زینبم نشین در برم در این دم های آخردگر میروم ز ویش شما به سوی حی داور
قربون اشک یتیمان علی شیر خداقربون خونه بی چراغ آل مرتضی
از روزی که فاطمه پر زده از بیت علیحسنین و زینبین امیدشون به مرتضی است
دست هر بنده که بر دامن مولا برسهدرد پنهانیش امشب به مداوا برسه
امشب از پرده دل آن همه فریاد کنیدتا مگر علی به فریاد دل ما برسه
۴۲
۸:۴۷
علی مرتضی با فرق تا ابرو شکستهمیان منبر و محراب خونینش نشسته
شکسته قلب حیدر ز داغ سینه و در دگر دردم دوا کن که گشتم زار و مضطر
بیا زینبم نشین در برم در این دم های آخردگر میروم ز ویش شما به سوی حی داور
قربون اشک یتیمان علی شیر خداقربون
از روزی که فاطمه پر زده از بیت علیحسنین و زینبین امیدشون به مرتضی است
دست هر بنده که بر دامن مولا برسهدرد پنهانیش امشب به مداوا برسه
امشب از پرده دل آن همه فریاد کنیدتا مگر علی به فریاد دل ما برسه
شکسته قلب حیدر ز داغ سینه و در دگر دردم دوا کن که گشتم زار و مضطر
بیا زینبم نشین در برم در این دم های آخردگر میروم ز ویش شما به سوی حی داور
قربون اشک یتیمان علی شیر خداقربون
از روزی که فاطمه پر زده از بیت علیحسنین و زینبین امیدشون به مرتضی است
دست هر بنده که بر دامن مولا برسهدرد پنهانیش امشب به مداوا برسه
امشب از پرده دل آن همه فریاد کنیدتا مگر علی به فریاد دل ما برسه
۳۱
۹:۱۷
بازارسال شده از آثار هنری مقاومت | جنگ رمضان
من زندهام هنوز و... شهید است رهبرم؟!خاکم به سر، که مانده هنوزم به تن، سرم
در پیشِ یارِ بیسر از این مانده بندِ تنآیا چگونه سر ز خجالت برآورم؟
بیغیرتی نگر که در این خاک بودم آه...وقتی که سر سپرد به افلاک سرورم
سر هم رود، نمیرود این غصه از سرمجان هم کَنم، نمیشود این قصه باورم
سر ماند و یار رفت؟! بگو با چه شاهدیباور کنم تو را غمِ اعجابآورم؟
سر ماند و یار رفت، سر او به دار رفتآن تکسوار رفت از این خیمه تا حرم
میشد که کاش بر تن او گریه سر دهمای کاش میشد از سر آن کوچه بگذرم
چون میوهٔ رسیده، شدی بار بر درخت ای سر! که با نبودن تو من سبکترم
چل روز بیش رفت که من لاف میزنمای ننگ بر زبانم و ای خاک بر سرم
دردا، اگر که روح در این غم مچاله شدآوخ چرا مچاله نگشتهاست پیکرم؟
میخواستم فدایی او باشم و دریغاو جانفدای من شد و جانبخشِ کشورم
یک عمر دم زدم ز شهادت عقابوارچون مرغ خانگی ولی انگار بیپرم
شد کربلا بهپا و صدا زد مرا حسین کر بودم از شنیدن او؟ یا که کافرم؟
با موج خون گذشت سحر کشتی نجاتمن باز تختهپارهٔ در خود شناورم
یک عمر در زدم که در این خانه ره بَرَماما هنوز کوچهصفت پشت این دَرَم
آتش فرونشست و زمین پرغبار شددودی نخاست از سر کبریت احمرم
شمشادوار سر ز شهادت ربوده، گنگدر این خیال خام که سروم، صنوبرم
پر باد از غرورم و با دعوی نبردکمتر ولی ز گونیِ پر خاک سنگرم
گنجشگکانِ خُرد پریدند صبحگاه من با چه روی از سر شاخه نمیپرم؟
ای کودکان کشتهٔ کمتر ز هفتسال!ای پرگشوده پاک شهیدانِ پرپرم!
ای دستهای کوچک و ای بالهای نو!ای لحظهٔ پریدنتان اوج باورم!
پرواز را مسیر، ز یادم، قفس ربودخون شما مگر که شود باز، رهبرم
شاعر: حسن صنوبری
@ArtMoghavemat
در پیشِ یارِ بیسر از این مانده بندِ تنآیا چگونه سر ز خجالت برآورم؟
بیغیرتی نگر که در این خاک بودم آه...وقتی که سر سپرد به افلاک سرورم
سر هم رود، نمیرود این غصه از سرمجان هم کَنم، نمیشود این قصه باورم
سر ماند و یار رفت؟! بگو با چه شاهدیباور کنم تو را غمِ اعجابآورم؟
سر ماند و یار رفت، سر او به دار رفتآن تکسوار رفت از این خیمه تا حرم
میشد که کاش بر تن او گریه سر دهمای کاش میشد از سر آن کوچه بگذرم
چون میوهٔ رسیده، شدی بار بر درخت ای سر! که با نبودن تو من سبکترم
چل روز بیش رفت که من لاف میزنمای ننگ بر زبانم و ای خاک بر سرم
دردا، اگر که روح در این غم مچاله شدآوخ چرا مچاله نگشتهاست پیکرم؟
میخواستم فدایی او باشم و دریغاو جانفدای من شد و جانبخشِ کشورم
یک عمر دم زدم ز شهادت عقابوارچون مرغ خانگی ولی انگار بیپرم
شد کربلا بهپا و صدا زد مرا حسین کر بودم از شنیدن او؟ یا که کافرم؟
با موج خون گذشت سحر کشتی نجاتمن باز تختهپارهٔ در خود شناورم
یک عمر در زدم که در این خانه ره بَرَماما هنوز کوچهصفت پشت این دَرَم
آتش فرونشست و زمین پرغبار شددودی نخاست از سر کبریت احمرم
شمشادوار سر ز شهادت ربوده، گنگدر این خیال خام که سروم، صنوبرم
پر باد از غرورم و با دعوی نبردکمتر ولی ز گونیِ پر خاک سنگرم
گنجشگکانِ خُرد پریدند صبحگاه من با چه روی از سر شاخه نمیپرم؟
ای کودکان کشتهٔ کمتر ز هفتسال!ای پرگشوده پاک شهیدانِ پرپرم!
ای دستهای کوچک و ای بالهای نو!ای لحظهٔ پریدنتان اوج باورم!
پرواز را مسیر، ز یادم، قفس ربودخون شما مگر که شود باز، رهبرم
۱
۹:۱۷