بازارسال شده از فاطمه جعفری
بسم الله الرحمن الرحیم خ جلسه بیست و چهارم پیوندهای امت اسلامی
امت اسلامی اگر بخواهد ولایت را تامین کند دو جهت باید مراعات کند یک جهت ارتباطات داخلی، یعنی در داخل جامعه اسلامی و یک جهت هم جهت ارتباطات خارجی یعنی رابطه عالم اسلام با جوامع دیگر.
در زمینه ارتباطات داخلی امت اسلام وقتی دارای ولایت به معنای قرآنی است که کمال همبستگی و اتصال و ارتباط و اتحاد میان آحاد و جناح های گوناگون را در خودش تعبیه کند یعنی هیچ گونه تفرق و اختلافی در سرتاسر عظیم اسلامی نباشد
قرآن هم می فرماید اگر دو طایفه و دو گروه از مسلمانان ها با همدیگر جنگیدند بین این دو گروه اصلاح کنید و اگر میان این دو گروه، گروه دیگری ظلم کرد تعددی کرد،قلدری خواست بکند با آنکه زور میگوید بجنگید تا مجبور شود برگردد به سمت فرمان خدا و این نشانگر همان بحث اتصال و ارتباط است
اما در زمینه روابط خارجی امت اسلامی باید سعی کنند روابط خود را با دنیای غیر مسلمان جوری تنظیم کند که یک ذره تحت فرمان آنها قرار نگیرد یک ذره تحت تاثیر افکار آنها قرار گیرد یعنی همبستگی و پیوستگی ملت مسلمان با کشورهای غیر مسلمان به کلی ممنوع است
اینکه میگویم ارتباط با دولت های غیر مسلمان قطع شود به این معنا نیست که امت اسلامی در انزوای سیاسی به سر ببرد، خیر امت اسلامی رابطه سیاسی دارد،رابطه دیپلماسی دارد سفیرمی فرستد و سفیر می گیرد ولی با آنها ولایت ندارد پیوستگی با آنها ندارد
پس ولایت دو رویه دارد یک رویه آن در داخل جامعه اسلامی است که همه عناصر بایستی به سوی یک هدف به سوی یک جهت یک گام بردارند و رویه دیگر مربوط به خارج از جامعه اسلامی است که باید با بلوک ها و جناح های ضد اسلامی پیوندهای خود را بگسلد
یک جامعه اگر بخواهد ولایت قرآنی داشته باشد تمام نیروهای داخلی اش را در یک جهت به سوی یک هدف در یک خط کند و بخواهد تمام نیروهای داخلی اش علیه قدرت های ضد اسلامی در خارج بسیج بشود احتیاج دارد به یک نقطه قدرتمند متمرکز در متن جامعه اسلامی که همه از آن قدرت متمرکز الهام بگیرند همه از او حرف می شنوند و حرف گوش کنند و او تمام جوانب مصالح و مفاسد را بداند تا بتواند مثل یک دیدهبان نیرومند و قوی دست و قوی چشم هر کسی را در جبهه به کار مخصوص خودش بگمارد
شرایطی هم دارد این قدرت مرکزی باید خیلی آگاه باشد خیلی بداند باید خیلی با تصمیم باشد باید چشمش دارای یک دید دیگری یکدیگری داشته باشد، بایستی از هیچ چیزی در راه خدا نترسد باید وقتی لازم شد خودش را هم فدا کند ما اسم چنین موجودی را امام می گذاریم
امام یعنی آن حاکم و پیشوایی که از طرف پروردگار در جامعه معین شده است یعنی یا خدا به نام و نشان معین میکند او را مثل اینکه امیرالمومنین را معین کرده امام حسن و امام حسین و بقیه ائمه را معین کرده یک وقت هم امام را خدای متعال به نام، معین نمی کند بلکه به نشان و علامت معین می کند مانند این فرمایش امام حسن عسکری که میفرماید آن فقیهی که جانشین امام منصوص است، حافظ دین است مخالف هوای نفس است مطیع عوامل خداست،
پس اصل ولایت قرآنی وجود امام را ایجاب میکند، آحاد امت اسلامی باید با این مرکز با این قلب متحرک و پرهیجان ارتباط مستحکم و نیرومند داشته باشند ارتباط فکری و ارتباط عملی یعنی از او سرمشق بگیرند،در افکار و بینش ها دنبال او باشند در رفتار و فعالیت ها و حرکت را از پیروی کنند
پس ولایت علی بن ابیطالب یعنی در افکار و اعمال پیرو علی باش یک رابطه نیرومند مستحکم خلل ناپذیر و برقرار کن
ولایت علی بن ابیطالب حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی یعنی مسلمان ها، پیروان قرآن اگر از لحاظ فکر و اندیشه و هم از لحاظ عمل و تلاش و فعالیت متصل به علی بن ابیطالب باشد از عذاب خدا مصون و محفوظ است
ولایت علی بن ابیطالب را آن کسی دارد که پیوسته باشد به علی علیه السلام با پیوند ناگسستنی هم از لحاظ فکر و اندیشه و هم از لحاظ عمل
قرآن میفرماید یا ایها الذین آمنوا لا تتخذوا الیهود والنصاری اولیاء یهود و نصارا را اولیای خود نگیرید اولیا جمع ولی است ولی از ولایت است ولایت یعنی پیوستگی ولی یعنی پیوسته و پیوند زده
آیه قرآن می فرماید یهود و نصارا را پیوند خوردگان و پیوستگان با خودنگیرید انتخاب نکنید چرا زیرا بعضی از آنها هم جبهه و پیوسته بعضی دیگرند . نگاه نکنید که یکی یهودی است و یکی مسیحی در حقیقت آنها برای ضدیت با اصالت های شما همه یک گروهند هرکس تولی می کند با آنان ، یعنی ولایت آنها را بپذیرد، در وادی ولایت آنها پا بگذارد و پیوند بزند خودش را با آنها خودش را با آنها مرتبط کند و با آنها رابطه برقرار کند بی گمان از خود آنهاست و خداوند قوم ستمکار و هدایت نخواهد کرد
۹:۰۶
بازارسال شده از فاطمه جعفری
۹:۰۶
بازارسال شده از فاطمه جعفری
بسم الله الرحمن الرحیم خ جلسه ۲۵ بهشت ولایت
مسئله ای که باید بررسی بشود این است که ببینیم آیا دارای ولایت هستیم یا نه ؟ ممکن است یک عضو بدن به خودی خود سالم باشد اما سالم بودن یک عضو اولاً به معنای سالم بودن همه بدن نیست ثانیه یک عضو سالم اگر در یک بدن غیر سالم قرار گرفته نمی تواند همه محسنات یک عضو سالم را داشته باشد.
یک انسان با ولایت چه جور آدمی است آیا اگر کسی خودش دارای ولایت بود اما در یک جامعه ای زندگی می کرد که آن جامعه بی ولایت است و در مقابل بی ولایتی جامعه احساس مسئولیت نکرد همین عدم احساس مسئولیت ولایت خود او را هم خراب میکند؟
بعضی خیال میکنند که دارای ولایت بودن یک آدم به این است در مجلس اهل بیت ع فقط گریه کند خیال می کنند که دارای ولایت بودن به این است که وقتی اسم اهل بیت می آید پشت سرشان حتماً علیه السلام را بگوید فقط همین و بس خیال میکنند که دارای ولایت بودن به این است که محبت اهل بیت در دل انسان باشد همین وبس.
محبت اهل بیت را داشتن واجب است نام این بزرگواران را با عظمت بردن بسیار جالب و لازم است به نام این بزرگواران مجلس به پا کردند و عزا و شادی آنها گرامی داشتن و گفتن وگریستن و از بزرگواری های آنها،از شهامت های آنها گفتن همه اینها لازم است اما اینها ولایت نیست و ولایت از این بالاتر است
البته گفته نشود که باگریستن به سید شهدا کسی مخالف است نه اگر کسی هم مخالف باشد ما مخالف نیستیم اما ما میگوییم که گریستن بر امام حسین گاهی می تواند یک ملت را نجات دهد با نام حسین بن علی و امیرالمومنین و باعظمت بردن هیچ عاقلی مخالف نیست،هر کس این ها را بشناسند تایید میکند که نام این ها را باید به عظمت یاد کرد
اما آن ولایتی که انسان را به بهشت میبرد این نیست ولایت در یک انسان به معنای وابستگی فکری و عملی هر چه بیشتر و روز افزون تر با ولی است یعنی ولی خدا را شناسد، ولی آن کسی که او ولی حقانی جامعه اسلامی است
او را مشخص کن بعد از آنکه مشخص کردی از لحاظ فکر و عمل از لحاظ روحیات ،از لحاظ راه و رسم و روش خودت را به او متصل کند اگر تلاش تو تلاش او باشد جهاد تو جهاد او ،دوستی تو دوستی او و دشمنی تو دشمنی او، جبهه بندی های تو، جبهه بندیهای او باشد تو در راه ولایت هستی.
امام صادق موالیان خود را آن کسانی که دارای ولایت شدند قدرشان را میشناسد برایشان احترام قائل میشود ولایت را با عمل میداند و میگوید آن کسی که دارای عمل است ولی ما اوست آن کسی که دارای عمل نیست عدو ماست این بر همین اساس است که ولایت در فرهنگ امام صادق فرق دارد با ولایت در فرهنگ آن جاهل جاهلی که به نام امام صادق دارد زندگی می کند
اما تا اینجا ولایت یک فرد بود ولی ولایت یک جامعه به چیست ولایت یک جامعه به این است که ولی در آن جامعه اول) مشخص باشد،همه بدانند که این شخص ولی است ثانیا ) منشا و الهامبخش همه نیروها و فعالیتهای آن جامعه این فرد باشد قطبی باشد که همه جویها و سرچشمه ها ازاو سرازیر شود، مرکزی باشد که همه فرمان ها را می دهد و همه قانون هارا اجرا میکند این جامعه جامعه دارای ولایت است
جامعه اسلامی بعد از پیغمبر ۲۵ سال دارای ولایت نبود ولی در آنجا مسلمان شخصاً دارای ولایت بود ابوذر شخصیت دارای ولایت بود مقداد شخصیت دارای ولایت بود اما جامعه اسلامی بعد از پیغمبر ۲۵ سال دارای ولایت نبود و بعد از آن امیرالمومنین به حکومت رسید و جامعه اسلامی برای ولایت شد
همانقدری که علی علیه السلام در آن بخش منشا و الهامبخش و بستر فرمان ها و مقررات و معرفت و شناخت ها بود به همان میزان جامعه ولایت داشت
پس اگر ولایت دارید خدا را شکر کنید و اگر ندارید دنبال آن راه بیفتید بزرگتر از نعمت ولایت نعمتی نیست
ائمه هدی علیهم السلام بعد از شهادت امیرالمومنین یکسره در راه ولایت کوشیده اند تمام تلاش ائمه برای این بوده که ولایت رازنده کنند و جامعه اسلامی را احیا کند
برای ولایت یک جامعه تلاش کردند معنایش این نیست که بنشینیم مدام چانه بجنبانیم ،مدام حرف بزنیم و فحش به این و آن بدهیم با این کارهاولایت درست می شود با این کارها از ولایت دورتر می شوید
باید تلاش کنیم برای قدرت دادن به ولی اسلام به ولی که خدا گفته است برای به قدرت رساندن او تلاش کنیم وقتی که انسان بنا داشت که قوانین اسلامی و مقررات الهی را در جامعه به صورتی که ولایت حکم میکند زنده و احیا کند آن وقت می گردد راه درست را هم پیدا میکند
اگر جامعه دارای ولایت باشد مانند مرده ای است که دارای جان خواهد شد جسم بیجانی که افتاده مغز دارد اما کار نمیکند جهاز هاضمه دارد اما غذا را جذب نمیکند رگ دارد اما خون در آن جاری نمیگردد چرا چون جان ندارد دست دارد اما یک مورچه ریز را هم از خودش نمی تواند دور کند
۴:۳۱
بازارسال شده از فاطمه جعفری
۴:۳۱
بازارسال شده از فاطمه جعفری
بسم الله الرحمن الرحیم خلاصه جلسه ۲۶ در پیرامون ولایت ۱
حفظ پیوستگی داخلی و نفی وابستگیهای خارجی برای یک جامعه مسلمان متوقف است بر اینکه یک مرکزیتی یک قدرت متمرکزی در جامعه اسلامی وجود داشته باشد که همه جناحهای مختلف جامعه را او رهبری کند
ولی یعنی فرمانروا یعنی آن کسی که همه نیروها از او باید الهام بگیرد و همه کارها باید به او باز گردد آن کسی که مدیریت جامعه اسلامی هم از جنبه فکری و هم از جنبه عملی با اوست
ولی چه کسی میتواند باشد ؟قرآن در اینجا پاسخ میدهد میگوید آن کسی که ولی واقعی جامعه است خداست حاکم در جامعه اسلامی جز خدای متعال کس دیگری نیست توحید هم همین را میگفت نبوت هم همین اصل مسلم را بیان میکرد ولایت هم همین مطلب را بیان می کند
پس همیشه باید اصول یک مکتب اینجوری باشد که هر یک از اصل ها یک نتیجه بدهد
قرآن می فرماید مومنین جز خدا ولی و یاوری ندارند خدا حاکم همه امور بشر باید باشد این یک مسئله ای که در قرآن جزو مسلمات است
صحبت سلطه تکوینی پروردگار نیست آن به جای خود محفوظ است معلوم است که خدای متعال گردش زمین و آسمان را به اداره قاهره خویش تنظیم می کند صحبت این است که قوانین زندگی انسانها و روابط فردی و اجتماعی جامعه بشر هم باید از خدا الهام بگیرد
پس نظامی که نامش را نظام علوی می گذاریم و جامعه قرآنی می تواند نامی برای ما برای آن باشد در یک چنین جامعه و در یک چنین نظامی حاکم فقط خداست
یعنی چه حاکم خدا خدای متعال است؟ انسان ها احتیاج دارند که یک انسانی بر آنها حکومت کند یک انسانی لازم است که سرشته کارها را به دست بگیرد اگر چنانچه در میان جامعه انسانی فقط قانون باشد حتی اگر قانون از طرف خدا باشد و رهبری نباشد یعنی ناظر بر اجرای قانون نباشد انتظام جامعه بشری باز هم خود است
انسان هایی که قرار است بر بشر و جامعه بشر حاکمیت کنند اینها چه کسانی هستند؟
پاسخ های مکتب های گوناگون به این سوال گوناگون بوده است یک عدهای میگویند هر کسی غالب شد یعنی حکومت جنگل یکی می گوید هر کس که دارای تدبیر بیشتری است یک عدهای گفتند هر کسی که از طرف مردم مورد قبول باشد یک عده ای هم گفتن هر کسی که دودمانش چنین و چنانی باشد
اما پاسخ دین به این سوال این است که رهبر آن کسی است که عملاً در جامعه زمام فرمان و امر و نهی را به دست بگیرد و از سوی پروردگار عالم انتخاب شده باشد لذا در جامعه وقتی که پیامبری آمد معنی ندارد که با بودن پیغمبر انسان دیگری حاکم بر انسانها باشد
وقتی که پیغمبر از دنیا رفت تکلیف چیست در چنین حالتی قرآن پاسخ میدهد که مومنان ولی شما هستند اما کدام مومنان یعنی به عدد همه نفوس مومن حاکم داشته باشیم؟
۱۸:۰۷
بازارسال شده از فاطمه جعفری
۱۸:۲۶
بسم الله الرحمن الرحیمخ ج ۲۷ در پیرامون ولایت ۲
اگر کسی ولایت خدا را نپذیرد و زیر ولایت غیر خدا برود اولا خود این آدم چه حکمی دارد؟ ثانیا کارش چه نامی دارد؟ و ثالثااین عملش چه نتیجه ای دارد ؟
در قرآن هر ولایتی غیر از ولایت خدا به عنوان ولایت طاغوت معرفی شده است
طاغوت از ماده طغیان یعنی سرکشی کردن، از محدوده و دایره طبیعی و فطری زندگی انسانی پا را فراتر نهادن
انسانیت برای کامل شدن پدید آمده است آن کسی که انسانیت را از کامل شدن بیندازد، طاغوت است
انسانها باید با آیین خدا زندگی کنند این یک امر طبیعی فطری است اگر کسی انسانها را جوری بار بیاورد که اینها یا آیین غیر خدایی زندگی کنند این آدم طاغوت است
پس طاغوت اسم خاص نیست، اسم بت خاصی نیست ، البته اسم بت هست اما آن بت، با معین و خاصی نیست گاهی آن با خود تو هستی، گاه آن با زندگی راحت طلبانه است، گاه پول و طلا و نقره بی جان است و گاه هم انسانی دیگر آن با طاغوتی است گاه هم نظام اجتماعی و قانون طاغوت است
پس هر کس که از تحت ولایت خدایی خارج شد، ناگزیر در ولایت طاغوتی و شیطانی وارد می شود
شیطان همان طاغوت است،آیه قرآن می فرماید آن کسانی که ایمان آورده اند مقاتله وستیزه شان در راه خداست و کسانی که کفر ورزیده اند،جنگشان در راه طاغوت است، بعد می فرماید با اولیا و هم جبهگان شیطان بجنگید در این آیه طاغوت بجای شیطان و شیطان بجای طاغوت بکار رفته است
شیطان هم هر عنصری است که خارج از وجود انسان او را به کارهای شرارت آمیز و فساد آمیز وادارد گفته می شود
شیاطین انسی و جنی داریم و ابلیس یکی از مصادیق شیطان است که در مقابل حضرت آدم ع قد مخالفت و استقلال علم می کند
شیطانها در عالم الی ماشاءالله زیادند، لمس هم می شوند، به چشم هم می آیند انسان هم گاهی با آنان معاشرت می کند،
پس هر ولایت غیر خدایی ولایت طاغوت و شیطان است
تحت ولایت شیطان زندگی کردن مگر چه مفسده ای دارد ؟قران در این مورد جواب می دهد
اگر تن به ولایت شیطان دادی، شیطان بر تمام انرژی های سازنده خلاق آفریننده ثمر بخش وجود تو مسلط می شود، اگر چنانچه گردنت را بردی سمت طاغوت ریسمان ولایتش را بر گردنت می اندازد و دیگر از او خلاصی نخواهی یافت و هرچه از نیرو و از ابتکار و از فعالیتهای سازنده تو وجود داشته باشد را تحت قبضه خود در می آورد و وقتی همه وجودت به قبضه شیطان در آمد تو را به هر سمتی که خواست می کشاند و معلوم است که شیطان انسان را بسوی نور و معرفت و هدایت نمی برد و هدف اول برای شیطان مصالح و اهداف شخصی خودش است پس تو را در راه مصالح شخصی اش بکار می اندازد
پس هر کس با پیامبر به دشمنی و مخاصمه بپردازد بعد از آنکه مسیر ولایت برایش روشن شده بود، یعنی خودش، راهی غیر از جامعه مومنین را انتخاب کند همان چیزی را که انتخاب کرده، بر گردنش استوار می کنیم
اما شیطان قدرت فرمانروایی بر کسانی که مومن بشوند به الله، و بر الله توکل و اتکا کنند را ندارد ، همانا تسلط شیطان بر کسانی است که ولایت او را پذیرفته باشند و به خدا شرک ورزیده باشند
خداوند گناه شرک را نمی بخشد و مغفرت خود را شامل آن کسی که شرک را پذیرفته نمی کند زیرا آن کسی که مشرک شده، در ولایت غیر خدا داخل شده منطقه نفوذ خدا را به غیر خدا سپرده است و آن جراحت هایی که از گناه که در اثر گناه شرک و نافرمانی بر روح نشسته است هرگز التیام نمی یابد پس آنکه شرک می ورزد از راه هدایت خیلی خیلی دور شده است
مشرک نمی خواند مگر شیطانی سرکش و دور از فضیلت و عاری از نیکی را ، شیطانی که مطرود خداست
جبهه شیطان با جبهه خدا بطور طبیعی آشتی ناپذیر است
اما این شیطان از خدا عهد گرفته است که از بندگانت، سهمی مفروض برای خودم جدا خواهم کرد یعنی عده ای از بندگانت را گمراه خواهم کرد عقل آنها را می گیرم، بینش و خردشان را کور می کنم بجای آنکه در ولایت تو باشند تحت ولایت خود در می آورم آنها را بشدت پایبند آرزوهای دور و دراز می کنم
آرزوهای دور و دراز آن چیزی است که انسان را از هر تلاشی در راه خدا باز می دارد ، آرزوهایی که مثل سنگ آسیابی بر گردن یک انسانی بیفتد سر او را خم کند پشت را دو تا می کند و انسان را به زانو در می آورد #طرح_کلی_اندیشه_اسلامی_در_قرآن_ج۲۷
۱۱:۰۵
بازارسال شده از فاطمه جعفری
بسم الله الرحمن الرحیمخ ج ۲۸ پیرامون ولایت ۳
اگر توانستیم ولایت را با وسعتش بفهمیم و مسأله را در حد مسائل فرعی ولایت و درجه دوی ولایت خلاصه نکنیم، آنوقت مسأله هجرت یکی از دنباله های مسأله ولایت خواهد شد
اگر لازم باشد هر انسانی در ولایت خدا و ولی خدا زندگی کند که باید جمیع وجودش بنده خدا باشد نه بنده طاغوت پس باید متعهد شود که هر جا ولایت طاغوت بود خود را از قید و بند ولایت طاغوت خارج سازد و خارج شدن از ولایت ظالم و وارد ولایت عادل شدن نامش هجرت است
چرا باید انسان از تحت ولایت طاغوت و شیطان بگریزد؟آیا ممکن است در آنجایی که بر سراسر آفاق و مناطق زندگی انسان یک عامل غیر الهی مشغول فرمانروایی است و جسم انسان را یک عامل غیر الهی دارد اداره کند و این انسان تحت قبصه قدرت عوامل طاغوتی است در عین حال بنده خدا هم باشد ؟؟
اصلا تحت ولایت شیطان بودن یعنی چه ؟یعنی شیطان به همان معنای کلی بر تمام نیروها و استعدادها و ابتکارها و کارها در وجود آدمی مسلط باشد. یعنی آنچه انسان انجام می دهد مطابق خط مشی باشد که شیطان ترسیم کرده است
لذا آیه قرآن می فرماید پیشوایان و رهبرانی هستند که افراد تحت تصرف خود را به طرف آتش دوزخ می کشانند
قرآن می فرماید آیا نمی نگری به آن مردمی که کفران نعمت پروردگار را کردند؟ این نعمتی که کفران کردند چه بود ؟؟
نعمت قدرت، نعمت سررشته داری و اداره امور هزاران انسان ، نعمت در دست داشتن استعدادها و اندیشه ها و انرژی های فراوان انسانها و.... اینها همه اش نعمت است و سرمایه های است که می توانست برای انسانیت منشأ خیر باشد
این انسانهایی که کفران نعمت کردند می توانستند انسانهای بزرگی باشند، می توانستند بندگان زبده خدا باشند و به مدارج کمال برسند و چون چنین بودند قوم خود و مردم تحت فرمان خود را هم به نیستی و هلاکت کشاندند
کافر فقط آن کسی نیست که راست و صاف و صریح بگوید خدا نیست،قران نیست، این یک جور کافر است و البته بهترین نوع کافر است، کافر بدتر آن کسی است که این نعمت های عظیمی را که در اختیار اوست کفران می کند در غیر مجرای صحیحش به کار می افکند، نه فقط خود را که همه انسانهای تحت فرمان خود را می کشاند به جهنم. ولایت طاغوت یک چنین چیزی است
آن کسی که تحت ولایت طاغوت زندگی می کند در حقیقت او گویی اختیاری از خود ندارد
تور نامرئی نظام جاهلی آن چنان انسان را می کشد، آن چنان به طرف هایی که هدایت کنندگان آن تور مایلند،آدم را می کشاند كه آدم نمی فهمد کجا می رود.گاهی هم خیال می کندکه داردمی رود به طرف سر منزل مقصود و سعادت و رستگاری. غافل از اینکه دارد می رود به سمت جهنم پس با این اوصاف آیا می توان در ولایت طاغوت زیست و مسلمان زیست ؟؟؟
در طول تاریخ اگر بجای این همه فعالیتهای طبیعی و ریاضی و نجومی، ادبی و فقهی و... اجازه می دادند که حکومت علوی سرکار بیاید و حکومت علوی نشاط ها و نیروها و حرکت ها را در اختیار بگیرد ولو از نظر علمی و ادبی و نجومی و... حتی صد سال هم عقب می ماندند باز به سود انسانیت بود و انسانیت رشد می کرد
وقتی ولایت طاغوت و شیطان بر جامعه ای حکم فرمایی می کند و زمام کارشان را در دست دارد، انرژی ها بکار می افتد و استعداد ها بجریان می افتد اما آن جوری که امروزه در دنیای متمدن بکار افتاده و آن جوری که در ده قرن پیش در جهان اسلام بکار افتاده بود،آن جوری که درمنطقها و ارزشهای اصیل و معیارها و میزان های صحیح انسانی یک پول سیاه هم قیمت ندارد و این ولایت طاغوت است
آن وقت آیا در ولایت طاغوت زیستن، مسلمان زیستن می شود ؟ مسلمان زیستن یعنی تمام امکانات و انرژی ها و قدرتهای .... یک انسان، در اختیار خدا بودن
در زمان حیات پیغمبر جامعه مدینه یک جامعه بنده خدا بود، یک جامعه مسلمان بود آنجا هر قدمی که بر می داشتی در راه خدا بود آنجا یهودی و مسلمان هم تحت فرمان اسلام زندگی می کردند و زندگیشان زندگی اسلامی بود
یهودی از لحاظ اعمال شخصی، یهودی است اما از لحاظ یک عضو اجتماعی یک مسلمان است و خیلی مسلمان تر از آن مسلمانی است که در نظام جاهلی زندگی می کند.
در زمان پیغمبر پول در راه خدا شمشیر در راه خدا زبان در راه خدا... هر کاری که از یک انسان بر می آید در راه خدا بود
در زمان امیر المومنین علیه السلام هم کم و بیش همین بود برای اینکه امیرالمومنین علیه السلام خودش از این جهت که حاکم الهی و ولی خدا بود با پیغمبر فرقی نداشت اما وارث بد جامعه ای بود وارث نابسامانی ها و پریشانی ها بود، و خود پیغمبر هم اگر جای امیر المومنین بود و بعد از بیست و پنج سال آمده بود مسلم با همان مشکلات امیر المومنین رو به رو بود
شیعه بظاهردرنظام طاغوتی زندگی می کرداما در باطن درست درجهت نظام طاغوتی حرکت می کرداینها درست این سیل راشکافته بودندو آمده بودن درخلاف مسیری که سیل آنهارا هدایت میکرد
۱۱:۰۹
بازارسال شده از فاطمه جعفری
۱۱:۰۹
بازارسال شده از R.Rasekh
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.