بازارسال شده از ایرانِ ما
#حرف_شما
حبیب رمضانخانی:
آموزش مجازی، گسترش تبعیض و بیسوادی!
اینروزها که از پی جنگ و بلاتکلیفی پس از آن، همچنان آموزش مجازی، جایگزین آموزش حضوری بوده و افزون بر آن، وضعیت آزمونهای مدارس در هالهای از ابهام قرار دارد، میتوان کارنامه این سه ماهه آموزش مجازی در مدارس را بررسید و خروجی آن را تحلیل کرد که در ادامه به چند مورد از ضعفها و دلایل اصرار بر امتداد این سبک آموزش اشاره خواهیم کرد:
۱. بیشک، هر جنگی در پی خود تبعات ناگواری از کمبود و محدودیتها به همراه دارد. این محدودیت در عرصه آموزش، خاصه در سطح مدارس، از همان آغاز جنگ و تعطیلی یک هفتهای، با آموزش مجازی خود را نشان داد. ولی اینکه چرا تا امروز، آن هم در همه نقاط ایران این مشی ادامه یافت، بیشک یکی از مهمترین عوامل به دلیل کمبود بودجه در آموزش و پرورش و بحث مدیریت انرژی بود که با این شیوه، به بهای کاستی در آموزش، از هزینهها زده شد.
۲. اینکه شهرهای بزرگ و مراکز استانها، به دلیل خطر حملات مجدد دشمن، بهتر است که حضوری نباشد، پذیرفتنی است. ولی اینکه این تعطیلی، شهرهای کوچک و روستاها را شامل شود، محل انتقاد است. چرا که در آن مناطق، به دلیل نبود مکان خاصی از اهداف تهاجم، آن خطر و حساسیت وجود ندارد و در نتیجه آموزش حضوری میتوانست دستکم در دوران آتشبس در این مناطق برقرار باشد. خاصه مناطق روستایی که به دلیل عدم آنتندهی، عدم دسترسی به گوشی هوشمند و...به آموزش مجازی نیز دسترسی نداشتند.
۳. در طی سالهای گذشته، در پی گسترش تنوع در مدارس، از نظر آموزش، برخورداری از امکانات و...، تفاوت و تبعیض همواره در وزارتخانه آموزش و پرورش برجسته بوده است. حال این تبعیض، در عرصه آموزش مجازی، بسیار برجستهتر شده است. چرا که در یک طرف مدارس غیردولتی برخوردار و مدارس سمپاد را داریم که با دسترسی به درگاههای آموزش مجازی برخط و معلمان توانمند، آموزش را کامل و جامع ارایه دادهاند. در طرف دیگر اما، بیشتر دانش آموزان کشور را داریم که آموزش به آنها با پیام رسان «شاد» انجام شده که به دلیل عدم تعامل معلم با دانش آموز، ترافیک از بابت گستره استفاده، قطعی و کندی نت در این پیام رسان، عملا آموزش با کاستی و دسترسی محدود انجام شده است.
۴. آموزش حضوری در مدارس، جدا از ناکارآمدی محتوای آموزشی، به دلیل امکان تعامل دانش آموزان با هم، همواره از عوامل اصلی اجتماعی شدن کودکان و دانشآموزان بوده است. در نتیجه وقتی آموزش مجازی میشود، ارتباط و تعامل دانش آموز با آن فضای واقعی قطع شده و عملا روند اجتماعی شدن دانش آموزان دچار اختلال میشود که به هیچ روی امکان جایگزینی آن از طریق آموزش مجازی وجود ندارد.
۵. آموزش مجازی به دلیل حذف تخته کلاسی و در بسیاری موارد نوشتار دستی، باعث گرایش بیشتر دانشآموزان به سمت تایپ مجازی میشود. خاصه آن سبک اشتباه نگارشی که با کلمات خلاصه و بهرهگیری از واژگان و افعال نامتعارف و... که در پیامرسانهای مجازی در جریان بوده و آن را عمیقتر میکند. نتیجه اینکه، با مقایسه خروجی آموزش مجازی در دوران کرونا، شاهد جوانان و دانش آموزانی هستیم که به جز ناخوانا بودن دست خطشان، گاهی در نوشتن چند جمله درست، که عاری از اشتباه نگارشی و املایی باشد و توان انتقال مفهوم را داشته باشد، ناتوان هستند.
۶. یکی از کارکردهای مثبت آموزش حضوری، تمرین روخوانی، صحبت مقابل جمع و امکان گفتگو و ارایه کار جمعی است که باعث تسلط بر کلام، نداشتن استرس صحبت مقابل جمع، تمرین رواداری در گفتگو و... میشود که در بسیاری موارد، این امکان در آموزش مجازی وجود ندارد.
۷. نهایت، با وجود اشکالات و انتقادات زیاد به محتوای آموزشی و کتابهای درسی، آموزش حضوری به دلیل برنامه و نظم مشخص ایجاد کرده از بابت بیدار شدن دانش آموز در صبح، حضور به موقع در مدرسه، تحمل و تمرین حضور زمانهای خاص و مشخص در کلاس و زنگ تفریح، همزیستی، تعامل و کنار آمدن با همسالان خود، تحرک بدنی، آراستگی ظاهر و... یک نظم و درسی از سختکوشی و اراده را ناگزیر به دانشآموزان آموزش میداد. ولی در آموزش مجازی، عملا بیشتر این موارد تعطیل بوده و با دانش آموزانی مواجه هستیم که با لباس راحتی و زیر پتو در حالت نیمه بیدار، بدون تعامل و تحرک بدنی، روند اجتماعی شدن و نظمپذیری خود را مختل شده میبینند!
نتیجه اینکه:با وجود ایرادات و اشکالات در آموزش حضوری، ولی کارآمدی و بهرهوری آن نسبت به آموزش مجازی بسیار بهتر بوده و در نتیجه در حد امکان بایستی به فکر برقراری آموزش حضوری در مدارس و دانشگاهها بود.
@v_ouriran
حبیب رمضانخانی:
آموزش مجازی، گسترش تبعیض و بیسوادی!
اینروزها که از پی جنگ و بلاتکلیفی پس از آن، همچنان آموزش مجازی، جایگزین آموزش حضوری بوده و افزون بر آن، وضعیت آزمونهای مدارس در هالهای از ابهام قرار دارد، میتوان کارنامه این سه ماهه آموزش مجازی در مدارس را بررسید و خروجی آن را تحلیل کرد که در ادامه به چند مورد از ضعفها و دلایل اصرار بر امتداد این سبک آموزش اشاره خواهیم کرد:
۱. بیشک، هر جنگی در پی خود تبعات ناگواری از کمبود و محدودیتها به همراه دارد. این محدودیت در عرصه آموزش، خاصه در سطح مدارس، از همان آغاز جنگ و تعطیلی یک هفتهای، با آموزش مجازی خود را نشان داد. ولی اینکه چرا تا امروز، آن هم در همه نقاط ایران این مشی ادامه یافت، بیشک یکی از مهمترین عوامل به دلیل کمبود بودجه در آموزش و پرورش و بحث مدیریت انرژی بود که با این شیوه، به بهای کاستی در آموزش، از هزینهها زده شد.
۲. اینکه شهرهای بزرگ و مراکز استانها، به دلیل خطر حملات مجدد دشمن، بهتر است که حضوری نباشد، پذیرفتنی است. ولی اینکه این تعطیلی، شهرهای کوچک و روستاها را شامل شود، محل انتقاد است. چرا که در آن مناطق، به دلیل نبود مکان خاصی از اهداف تهاجم، آن خطر و حساسیت وجود ندارد و در نتیجه آموزش حضوری میتوانست دستکم در دوران آتشبس در این مناطق برقرار باشد. خاصه مناطق روستایی که به دلیل عدم آنتندهی، عدم دسترسی به گوشی هوشمند و...به آموزش مجازی نیز دسترسی نداشتند.
۳. در طی سالهای گذشته، در پی گسترش تنوع در مدارس، از نظر آموزش، برخورداری از امکانات و...، تفاوت و تبعیض همواره در وزارتخانه آموزش و پرورش برجسته بوده است. حال این تبعیض، در عرصه آموزش مجازی، بسیار برجستهتر شده است. چرا که در یک طرف مدارس غیردولتی برخوردار و مدارس سمپاد را داریم که با دسترسی به درگاههای آموزش مجازی برخط و معلمان توانمند، آموزش را کامل و جامع ارایه دادهاند. در طرف دیگر اما، بیشتر دانش آموزان کشور را داریم که آموزش به آنها با پیام رسان «شاد» انجام شده که به دلیل عدم تعامل معلم با دانش آموز، ترافیک از بابت گستره استفاده، قطعی و کندی نت در این پیام رسان، عملا آموزش با کاستی و دسترسی محدود انجام شده است.
۴. آموزش حضوری در مدارس، جدا از ناکارآمدی محتوای آموزشی، به دلیل امکان تعامل دانش آموزان با هم، همواره از عوامل اصلی اجتماعی شدن کودکان و دانشآموزان بوده است. در نتیجه وقتی آموزش مجازی میشود، ارتباط و تعامل دانش آموز با آن فضای واقعی قطع شده و عملا روند اجتماعی شدن دانش آموزان دچار اختلال میشود که به هیچ روی امکان جایگزینی آن از طریق آموزش مجازی وجود ندارد.
۵. آموزش مجازی به دلیل حذف تخته کلاسی و در بسیاری موارد نوشتار دستی، باعث گرایش بیشتر دانشآموزان به سمت تایپ مجازی میشود. خاصه آن سبک اشتباه نگارشی که با کلمات خلاصه و بهرهگیری از واژگان و افعال نامتعارف و... که در پیامرسانهای مجازی در جریان بوده و آن را عمیقتر میکند. نتیجه اینکه، با مقایسه خروجی آموزش مجازی در دوران کرونا، شاهد جوانان و دانش آموزانی هستیم که به جز ناخوانا بودن دست خطشان، گاهی در نوشتن چند جمله درست، که عاری از اشتباه نگارشی و املایی باشد و توان انتقال مفهوم را داشته باشد، ناتوان هستند.
۶. یکی از کارکردهای مثبت آموزش حضوری، تمرین روخوانی، صحبت مقابل جمع و امکان گفتگو و ارایه کار جمعی است که باعث تسلط بر کلام، نداشتن استرس صحبت مقابل جمع، تمرین رواداری در گفتگو و... میشود که در بسیاری موارد، این امکان در آموزش مجازی وجود ندارد.
۷. نهایت، با وجود اشکالات و انتقادات زیاد به محتوای آموزشی و کتابهای درسی، آموزش حضوری به دلیل برنامه و نظم مشخص ایجاد کرده از بابت بیدار شدن دانش آموز در صبح، حضور به موقع در مدرسه، تحمل و تمرین حضور زمانهای خاص و مشخص در کلاس و زنگ تفریح، همزیستی، تعامل و کنار آمدن با همسالان خود، تحرک بدنی، آراستگی ظاهر و... یک نظم و درسی از سختکوشی و اراده را ناگزیر به دانشآموزان آموزش میداد. ولی در آموزش مجازی، عملا بیشتر این موارد تعطیل بوده و با دانش آموزانی مواجه هستیم که با لباس راحتی و زیر پتو در حالت نیمه بیدار، بدون تعامل و تحرک بدنی، روند اجتماعی شدن و نظمپذیری خود را مختل شده میبینند!
نتیجه اینکه:با وجود ایرادات و اشکالات در آموزش حضوری، ولی کارآمدی و بهرهوری آن نسبت به آموزش مجازی بسیار بهتر بوده و در نتیجه در حد امکان بایستی به فکر برقراری آموزش حضوری در مدارس و دانشگاهها بود.
@v_ouriran
۱
۹:۳۴
بازارسال شده از یوژوآل
گزارش اختصاصی Sky news از جنایت میناب.
۱
۱۱:۱۱
بازارسال شده از محسن فایضی_انتفاضه فلسطین
#خط_تحلیل (روز هشتاد و سوم جنگ رمضان، پنج شنبه)
امروز در رسانه های عبری از اتفاقی صحبت شد که بواسطه آنکه در روزهای فریاد آتش (در مقابل سکوت صحنه نبرد!) رخ داده بود، از دید رسانه ها پنهان مانده بود
روایت چنان تاثر برانگیز است که ترجیح میدهم همه اش را مرور کنیم؛داستان در بیت حانون شمالی ترین نقطه نوارغزه اتفاق افتاده که بیش از یک سال است کاملا در کنترل اسرائیلی ها و خالی از سکنه است:
آخرین مسلحان در بیت حانون چه اتفاقی برایشان افتاد:در لحظهای، چیزی مشکوک روی صفحه ظاهر شد: دوربینهای نظارتی در غزه ناگهان پنج مسلح را دیدند که از زیر زمین در قلب بیت حانون بیرون آمدند و تلاش کردند به سمت موقعیتی از ارتش اسرائیل در شمال نوار غزه نفوذ کنند. زمان نزدیک غروب بود که این امر به نیروهای اسرائیلی اجازه داد آنها را رصد کرده و سریعاً حرکت کنند و همهشان را بکشند. سند مهمی که آنها نوشته بودند پیدا شد که نشان میدهد چه گذشت و چگونه عمل کردند. همچنین یادداشتهای عملیاتی شخصی که نوشته بودند ضبط شد، که جزئیات آنچه گذراندند و چگونه تا آن لحظه در طول هفت ماه پس از اتش بس در تونلهایی که هنوز زیر خرابههای بیت حانون باقی ماندهاند زنده ماندند را شرح میدهد.
این افراد فرمانده یک گروهان در بیت حانون در حماس و چهار دستیارش بودند، آخرین مسلحان باقیمانده در طول مرز شمالی نوار غزه.
️برای ماهها، آنها با خرما و مقدار کمی غذایی که توانستند جمع کنند تغذیه میکردند و آب را از روی پلاستیکهای پهن شده روی زمین میگرفتند. آنها گرسنه و خسته بودند و همه دوستانشان کشته شده بودند. سپس تصمیم گرفتند از تونل خارج شده و به سمت نیروهای ارتش اسرائیل پیشروی کنند، که به نظر میرسید حمله آخر، فداکارانه باشد. این حادثه در پایان فوریه برای مسلحان رخ داد، اما صدای جنگ با ایران گم شد!
و فقط میشود گفت چه مقاومتی! چه سوژه ای!
به طرز عجیبی امروز رسانه های عبری در تحلیل ها و برخی به نقل افسران ارتش به مسیله جنوب لبنان پرداختند؛ نقطه مشترک همه آنها این بود که ما در تله راهبردی بواسطه پیوند آتش بس لبنان با ایران گیر افتاده ایم و علی رغم حجم تخریب ها در جنوب لبنان، اما چون توان حمله به بالاتر از لینانی از جمله بیروت و ضاحیه را نداریم انگار هیچ اتفاقی نیافته و اتفاقا حضور در جنوب به حزب الله این فرصت را داده تا به ما حمله کند و بصورت فرسایشی آسیب بزند! لذا برخی معتقدند تغییر معادلات در لبنان توسط اسرائیل دور از ذهن نیست
ایام حج است و یادی کنیم از آخرین پیام رهبر شهید در خصوص حج:
️حج را با این چشم نگاه کنید
این اجتماع اصلاً برای منافع انسانهاست؛ «لیشهدوا منافع لهم». «لیشهدو»، این لام، لامِ تعلیل است علیالظاهر. «لیشهدوا»: جمع بشوند مردم در مکه، در بیتاللهالحرام، در مناطق گوناگون حج؛ برای چه؟
«لیشهدوا منافع لهم»؛ برای اینکه منفعتهایشان را پیدا کنند. حالا بعضی خیال میکنند این منفعت فقط عبارت است از یک دادوستدِ مثلاً اینجوری؛ نه! دیگر هرچیزی که اسمش منفعت است.
امروز این منفعت چیست؟ اتحاد امت اسلامی؛
️به نظر من برای امت اسلامی هیچ منفعتی بالاتر از اتحاد نیست.
اگر امت اسلامی با هم متحد باشند، دست در دست هم بگذارند، هماهنگی کنند، همافزایی کنند، غزه اتفاق نمیافتد، فلسطین اتفاق نمیافتد، یمن اینجور تحت فشار قرار نمیگیرد.
وقتی اتحاد بود امنیت میآید، وقتی اتحاد بود پیشرفت میآید، وقتی اتحاد بود همافزایی میآید، کمکهایی را ما میتوانیم به فلان کشور اسلامی بکنیم که خودش ندارد آن را؛ ما میتوانیم کمک کنیم. او هم میتواند به ما کمک کند. همه از هم استفاده میکنند، همه با هم کمک میکنند؛ این منفعتِ «لیشهدوا منافع لهم» [است]. حج را با این چشم نگاه کنید.
شرایط و تداوم وضعیت جنگی در سایه آتش بس نسبی، جامعه را به شدت بیشتری عصبی و نگران و به اصطلاح خسنگی روانی کرده است. طبیعتا جریان حزب اللهی و جانفدابی ایران بواسطه دغدغه مندی و حضور ۸۰ شبه با فشار و خستگی بیشتری روبروست.پیام های اخیر رهبری سرشار از اطمینان، تسلط، پیروزی و امید به پیروزی و آینده روشن است؛ با ضریب دهی و دلبستگی بیشتر به این پیام ها میتوان پویایی خوبی برای جامعه در کنار اطمینان بخشی به هماهنگی و اتحاد میان بخش های مختلف حاکمیت ایجاد کرد
@Thirdintifada
روایت چنان تاثر برانگیز است که ترجیح میدهم همه اش را مرور کنیم؛داستان در بیت حانون شمالی ترین نقطه نوارغزه اتفاق افتاده که بیش از یک سال است کاملا در کنترل اسرائیلی ها و خالی از سکنه است:
«لیشهدوا منافع لهم»؛ برای اینکه منفعتهایشان را پیدا کنند. حالا بعضی خیال میکنند این منفعت فقط عبارت است از یک دادوستدِ مثلاً اینجوری؛ نه! دیگر هرچیزی که اسمش منفعت است.
اگر امت اسلامی با هم متحد باشند، دست در دست هم بگذارند، هماهنگی کنند، همافزایی کنند، غزه اتفاق نمیافتد، فلسطین اتفاق نمیافتد، یمن اینجور تحت فشار قرار نمیگیرد.
@Thirdintifada
۱
۲۲:۱۰
قوم برگزیده
۲۸
۹:۲۱
سیرک فاکس نیوز
۲۸
۹:۲۴
کاروان صمود
۲۷
۹:۲۶
بازارسال شده از رادیو سِفر
Radio Sefr-05.mp3
۳۸:۰۹-۱۷.۵۱ مگابایت
تهیهکننده و سردبیر محتوایی: محمدصادق علیزاده
نویسنده متن و گوینده: فاطمه موسوی
تنظیم و تدوین: فاطمه باقری
@SefrRadio
۱
۱۴:۰۹
بازارسال شده از سرو سخنگو (اسلامی ندوشن)
خُرمشهر، تارکِ ایران، عروسِ ایران
هرگز نامِ تو اینسان خُرم نبوده، و شهر نبوده! هرگز تو اینسان آباد نبودهای.چون اکنون که خرابهای بیش نیستی.خُرمشهر، شهرِ شهرها، عروسِ تپیده در خون و پاکیزه چون گُلاب، که در جمعِ بندگانِ شَهوَت، گرسنگانِ گوشت، کف بر دهان آوردگان، بدنِ خود را دوشیزه نگاه داشتی؛ هتک شده، اما سر به مُهر.و نخلهایت زلف پریشان کردهاند، گیسو بریدهاند، در عزایِ عزیزان؛ نخلهایت چون پریان در چنگِ دیوان؛ در بند کشیده شده، دهان بر سینه نهاده شد، و با این حال کام نبخشیدهخُرمشهر، چه زیباست شبِ وصل، در آغوشِ دامادانی که تنشان بویِ عرق میدهد، و پوستشان تابیدهاَست چون مِس، و بازوانشان پیچیده چون کُندهیِ تاک؛ دامادانِ همیشه داماد که زَفافِ آنها مرگِ آنهاست.تو عروسِ ایرانی، عروسِ هزارن داماد؛ زیورِ تو تاریخ است، بویِ فردا میدهی، و کابینِ تو یادگارهایِ قرون است: مهتاب و نخلستان، سیاهیِ کاروانها، و سپیدیِ امیدها، لشکرِ سلم و تور که گم شد در این بیابانِ دود.هم بر خاک زندگی داری و هم بر آب، خاکت چون غبارِ نشسته بر ضریح است، و آبت چون اشکِ روشن.کارون کاکُلِ خود را بر ساقِ تو میساید و بر ناخنهایِ تو بوسه میزند، ناخن حنا بسته، چون عناب.و نسیمی که بر تو میوزد نه از شرق است و نه از غرب، از بامِ عاشقان است که انگشتِ خود را بریدهاند و نمک بر آن پاشیده تا خوابشان نبرد.دیدهبانِ دریچهیِ بلندِ صبح، پریِ دریایی، سیه چشمی که سر از پنجره بیرون آوردهای و دورِ دور را مینگری ، خرمنِ ناز پوشیده در چادرِ نیاز، چشمهایِ خود را مخوابان.در تو چه میبینیم؟ از تو چه میشنویم، چه میبوییم؟ از سینهیِ پر رازِ تو، صبر و وقارِ تو، بیگناهیِ خاموش چون مریمِ تو.میبینیم و میشنویم و میبوییم، جوابِ «قادسیه» را، بُرندهترین جواب با نرمترین آوا، پیامِ قرون و اعصار، صدایِ گمشدهیِ دور، بانگِ جرسهها، و آن این است که ایران از پای نمیاُفتد، میتپد و چون قُقنوس از خاکستر خود برمیخیزد؛ مانندِ دُلفین جَست میزند و پیدا میشود و نهان میشود، و باز از نو پدیدار. هر کجا که گمان کنید که نیست، درست همانجا هست، در هر لباس، هر سیما، چه در زربفت و چه در کرباس، چه گویا و چه خاموش.هزاران هزار صدا در خرابههایِ تو پیچید که: «دیوان آمد، دیوان آمد!» این صدا در خرابههایِ دیگر نیز پیچیدهاست و گوشِ روزگار با آن آشناست؛ ولی دیوان میآیند و میروند، غولان میآیند و میروند، دوالپایان پاورچین پاورچین میگذرند، و آن روندهیِ بزرگ که ایران نام دارد، میماند.خُرمشهر، دیدهبانِ برجِ بلند، چشم از راه بر مَدار، همه باز میگردند؛ مرغها که از بانگِ خمپارهها رفتند باز میگردند؛ مارها میروند و کبوترها میآیند. مغیلانها میخشکند و لالهها میرویند، و باز نخلها چترهایِ خود را خواهند جُنباند.و ایران این لوکِ پیر* همیشه جوان، چون یالهایِ خود را تکان دهد بادیه میلرزد، رملها و صحراهایِ غَفر میلرزند، سرابها میلرزند، نوشندگانِ نفت که کبابِ سوسمار «مزهیِ» انهاست، میلرزند.غباری برخاستهاست و سواری در راه است.
محمدعلی اسلامی ندوشن5 خردادِ 1361*لوک: شترِ نرِ نیرومند که پیشروندهیِ کاروانِ شترهاست.
////////////////////////////#سرو_سخنگو
۱
۱۵:۵۵
صابر گل عنبری:
غزه دوم!
جنوب لبنان که قرار بود مشمول آتشبس ایران و آمریکا باشد؛ اسرائیل طبق معمول پایبند نبود و بر شدت حملات خود نسبت به قبل از آن افزود؛ تا جایی که امروز این منطقه عملا به «غزه دوم» تبدیل شده است. آنچه اکنون در این منطقه میگذرد، از سیاست «زمین سوخته» هم فراتر رفته است. وضعیت انسانی رقتباری حاکم است؛ روستاها و شهرها یکی پس از دیگری ویران میشوند و تا اینجا بیش از یک و نیم میلیون نفر آواره شدهاند. خانوادههایی هم که از جنوب لبنان به بیروت و دیگر مناطق کشور پناه میبرند، به دلیل شکافها و چنددستگیهای طایفهای و سیاسی، چندان مورد استقبال قرار نمیگیرند و زیر فشار قرار دارند. از سوی دیگر، ارتش اسرائیل مناطق بیشتری را اشغال کرده و از تصرف قلعه تاریخی و راهبردی «شَقیف» خبر داده است؛ قلعهای که بر مسیرهای رود لیتانی و دشت مرجعیون اشراف دارد و حدود ۸۰ کیلومتر با جنوب بیروت فاصله دارد. در مجموع، در حالی که حزب الله بر خلاف تصورات قبلی اسرائیل ظاهر شد و اکنون پهپادهای «FPV» آن به بزرگترین تهدید و دردسر برای آن تبدیل شدهاند، اما این رژیم رفته رفته در صرافت تغییر جغرافیای جنوب لبنان و ایجاد یک منطقه حائل در حدود ۵۶۸ کیلومتر مربع از این منطقه است.
واقعیت این است که یکی از انگیزههای آتشبس در جنگ علیه ایران، فراهم شدن امکان تمرکز اسرائیل بر لبنان بود. درگیر شدن اسرائیل به جنگ با ایران باعث شده بود که با وجود حملات سنگین و روزانه به لبنان، نتواند تمرکز کافی بهویژه برای عملیات زمینی در جنوب این کشور داشته باشد. ضمن اینکه حملات همزمان از لبنان و ایران، عملاً بخش بزرگی از جغرافیای اسرائیل را درگیر کرده و فشار امنیتی و اجتماعی خاصی ایجاد کرده بود. اما آتشبس نه تنها تنفسی برای ایران، آمریکا و منطقه بود؛ بلکه اسرائیل نیز از زیر بار فشار پیشگفته بیرون آمد و تمرکز لازم را روی جبهه لبنان پیدا کرد. همچنین در پی وخیمتر شدن شرایط انسانی و ویرانی و آوارگی گسترده در جنوب لبنان، این حس میان مردم منطقه و آوارگان در حال گسترش است که به حال رها شده و تنها ماندهاند. البته نباید فراموش کرد که حتی پیش از ورود حزبالله به جنگ در کنار ایران، جنوب لبنان همواره در سطحی هدف حملات روزانه اسرائیل بود و اگر حزبالله هم وارد این جنگ نمیشد، تضمینی وجود نداشت که فجایع و جنایتهای امروز رخ ندهد. در مجموع میتوان گفت با وجود تداوم قدرت آتش حزبالله، اما سرمایه ژئوپلیتیک ایران در جنوب لبنان در معرض تهدید وجودی و به تحلیل رفتن است. در این میان هم در حالی که ایران همچنان در مذاکرات با آمریکا بر شمول لبنان در هر گونه توافقی پافشاری میکند و آن را از شروط چنین توافقی قرار داده است؛ اما واشنگتن عملا با کش دادن موضوع و مدیریت وقت فارغ از دلایل و انگیزههای دیگر، عملا در حال خرید زمان برای اسرائیل در لبنان نیز هست. از این رو، احتمالا یکی دیگر از دلایل تعویق ازسرگیری حملات علیه ایران، نیاز اسرائیل به زمان بیشتر برای تمرکز بر جنگ در جنوب لبنان باشد؛ تا جنگ در این منطقه را به نقطه مطلوبی رساند. به طور کلی، جنگیدن همزمان در چند جبهه مطلوب اسرائیل نیست و ترجیح میدهد، در عین ملتهب نگه داشتن همه جبههها، تمرکز اصلیاش را روی یک جبهه بگذارد.
@Sgolanbari
جنوب لبنان که قرار بود مشمول آتشبس ایران و آمریکا باشد؛ اسرائیل طبق معمول پایبند نبود و بر شدت حملات خود نسبت به قبل از آن افزود؛ تا جایی که امروز این منطقه عملا به «غزه دوم» تبدیل شده است. آنچه اکنون در این منطقه میگذرد، از سیاست «زمین سوخته» هم فراتر رفته است. وضعیت انسانی رقتباری حاکم است؛ روستاها و شهرها یکی پس از دیگری ویران میشوند و تا اینجا بیش از یک و نیم میلیون نفر آواره شدهاند. خانوادههایی هم که از جنوب لبنان به بیروت و دیگر مناطق کشور پناه میبرند، به دلیل شکافها و چنددستگیهای طایفهای و سیاسی، چندان مورد استقبال قرار نمیگیرند و زیر فشار قرار دارند. از سوی دیگر، ارتش اسرائیل مناطق بیشتری را اشغال کرده و از تصرف قلعه تاریخی و راهبردی «شَقیف» خبر داده است؛ قلعهای که بر مسیرهای رود لیتانی و دشت مرجعیون اشراف دارد و حدود ۸۰ کیلومتر با جنوب بیروت فاصله دارد. در مجموع، در حالی که حزب الله بر خلاف تصورات قبلی اسرائیل ظاهر شد و اکنون پهپادهای «FPV» آن به بزرگترین تهدید و دردسر برای آن تبدیل شدهاند، اما این رژیم رفته رفته در صرافت تغییر جغرافیای جنوب لبنان و ایجاد یک منطقه حائل در حدود ۵۶۸ کیلومتر مربع از این منطقه است.
واقعیت این است که یکی از انگیزههای آتشبس در جنگ علیه ایران، فراهم شدن امکان تمرکز اسرائیل بر لبنان بود. درگیر شدن اسرائیل به جنگ با ایران باعث شده بود که با وجود حملات سنگین و روزانه به لبنان، نتواند تمرکز کافی بهویژه برای عملیات زمینی در جنوب این کشور داشته باشد. ضمن اینکه حملات همزمان از لبنان و ایران، عملاً بخش بزرگی از جغرافیای اسرائیل را درگیر کرده و فشار امنیتی و اجتماعی خاصی ایجاد کرده بود. اما آتشبس نه تنها تنفسی برای ایران، آمریکا و منطقه بود؛ بلکه اسرائیل نیز از زیر بار فشار پیشگفته بیرون آمد و تمرکز لازم را روی جبهه لبنان پیدا کرد. همچنین در پی وخیمتر شدن شرایط انسانی و ویرانی و آوارگی گسترده در جنوب لبنان، این حس میان مردم منطقه و آوارگان در حال گسترش است که به حال رها شده و تنها ماندهاند. البته نباید فراموش کرد که حتی پیش از ورود حزبالله به جنگ در کنار ایران، جنوب لبنان همواره در سطحی هدف حملات روزانه اسرائیل بود و اگر حزبالله هم وارد این جنگ نمیشد، تضمینی وجود نداشت که فجایع و جنایتهای امروز رخ ندهد. در مجموع میتوان گفت با وجود تداوم قدرت آتش حزبالله، اما سرمایه ژئوپلیتیک ایران در جنوب لبنان در معرض تهدید وجودی و به تحلیل رفتن است. در این میان هم در حالی که ایران همچنان در مذاکرات با آمریکا بر شمول لبنان در هر گونه توافقی پافشاری میکند و آن را از شروط چنین توافقی قرار داده است؛ اما واشنگتن عملا با کش دادن موضوع و مدیریت وقت فارغ از دلایل و انگیزههای دیگر، عملا در حال خرید زمان برای اسرائیل در لبنان نیز هست. از این رو، احتمالا یکی دیگر از دلایل تعویق ازسرگیری حملات علیه ایران، نیاز اسرائیل به زمان بیشتر برای تمرکز بر جنگ در جنوب لبنان باشد؛ تا جنگ در این منطقه را به نقطه مطلوبی رساند. به طور کلی، جنگیدن همزمان در چند جبهه مطلوب اسرائیل نیست و ترجیح میدهد، در عین ملتهب نگه داشتن همه جبههها، تمرکز اصلیاش را روی یک جبهه بگذارد.
@Sgolanbari
۱۸
۵:۰۷
بازارسال شده از رادیو سِفر
RadioSefr-06.mp3
۳۵:۰۶-۱۶.۱ مگابایت
تهیهکننده و سردبیر محتوایی: محمدصادق علیزاده
نویسنده متن و گوینده: فاطمه موسوی
تنظیم و تدوین: فاطمه باقری
@SefrRadio
۱
۹:۴۴