جغرافیای قدرت ایران
توجه: (خواهشمندم با وجود طولانی بودن، این مقاله را تا پایان رها نکنید؛ حیف است)
رابرت د.کاپلان در اسفند ۱۳۸۸ مقاله ای را با عنوان تیتر بالا در نشریه معتبر آتلانتیک منتشر کرد. نسخه کامل تر این مقاله در شهریور ۱۳۹۱، در کتابی مشهور به نام "انتقام جغرافیا" تشریح شد. در اینجا برآنم که پس از گذشت ۱۹ سال، تفسیری بر این مقاله گرانسنگ داشته باشم.کاپلان در این مقاله نتیجه ای شگفت می گیرد که امروزه روز، کاملا محقق شده است:" ایران تنها مفصل جغرافیایی است که خلیج فارس را به دریای خزر و شبه جزیره عربستان را به سپر اوراسیا پیوند می دهد. هیچ استراتژی بزرگی در اوراسیا، بدون در نظر گرفتن موقعیت ایران قابل پیاده شدن نیست"کاپلان در این مقاله که از مشهورترین، تاثیرگذارترین و پرارجاعترین مقالات و ن ژئوپلیتیک ی در رسانهها و محافل آکادمیک جهاناست، ایران را «شاهکلید زمین» (The Pivot State) یا «ایران به عنوان قلب زمین» (Persian Heartland) می نامد. در اینجا خوب است، محورهای اصلی این مقاله طولانی، و چرایی اهمیت ایران از دیدگاه یکی از سه چهره برتر ژیوپلتیک جهان و ایالات متحده را عرضه کنم:
کاپلان در این مقاله طولانی استدلال میکند که بر خلاف کشورهای نوظهور یا مرزهای ساختگی در خاورمیانه، ایران یک «کشور-ملت واقعی» با مرزهای طبیعی است که جغرافیا به آن قدرتی بی همتا بخشیده است. فکت های زیر بنیاد دیدگاه کاپلان است:۱. پل ارتباطی میان دو هارتلند (قلب زمین)کاپلان با بازخوانی نظریه هارتلند مکیندر، ایران را تنها کشوری میداند که به طور همزمان به دو منطقه استراتژیک جهان چیره است:هارتلند انرژی جهان: خلیج فارس و تنگه هرمز در جنوب.هارتلند جغرافیایی اوراسیا: دریای خزر و آسیای مرکزی در شمال.
۲. قلعه طبیعی خاورمیانهکاپلان ایران را بسان *قلعه ای طبیعی* در جهان می داند. محصوریتش میان زاگرس و البرز و وجود کویرهای مرکزی، به ایران یک مصونیت تاریخی در برابر تهاجمهای پایدار خارجی داده و در عین حال، به آن اجازه داده است که قدرت خود را به فراتر از مرزهایش (به سمت دشتهای میانرودان در باخترو افغانستان در خاور) تصویر کند.
۳. ایران به عنوان مرکز ثبات یا بیثباتی منطقهکاپلان سخت باورمند است به دلیل همین موقعیت شاهراهی، هرگونه تحرک و تحول داخلی در ایران، کل سیستم امنیتی از مدیترانه تا شبهقاره هند را تحت تأثیر قرار میدهد.
نتیجهگیری کاپلاننکته کلیدی مقاله کاپلان و سایر رسانههای معتبر بینالمللی این است که «سیستمهای سیاسی تغییر میکنند، ولی جغرافیا ثابت میماند.» از نظر رسانههای ژئوپلیتیک جهان، ایران به دلیل قرار گرفتن در چهارراه ارتباطی سه قاره (آسیا، اروپا و آفریقا) و اشراف بر منابع انرژی، همواره نقشی تعیینکننده در موازنه قدرت جهانی ایفا میکند.@yadolah_karimipour
توجه: (خواهشمندم با وجود طولانی بودن، این مقاله را تا پایان رها نکنید؛ حیف است)
رابرت د.کاپلان در اسفند ۱۳۸۸ مقاله ای را با عنوان تیتر بالا در نشریه معتبر آتلانتیک منتشر کرد. نسخه کامل تر این مقاله در شهریور ۱۳۹۱، در کتابی مشهور به نام "انتقام جغرافیا" تشریح شد. در اینجا برآنم که پس از گذشت ۱۹ سال، تفسیری بر این مقاله گرانسنگ داشته باشم.کاپلان در این مقاله نتیجه ای شگفت می گیرد که امروزه روز، کاملا محقق شده است:" ایران تنها مفصل جغرافیایی است که خلیج فارس را به دریای خزر و شبه جزیره عربستان را به سپر اوراسیا پیوند می دهد. هیچ استراتژی بزرگی در اوراسیا، بدون در نظر گرفتن موقعیت ایران قابل پیاده شدن نیست"کاپلان در این مقاله که از مشهورترین، تاثیرگذارترین و پرارجاعترین مقالات و ن ژئوپلیتیک ی در رسانهها و محافل آکادمیک جهاناست، ایران را «شاهکلید زمین» (The Pivot State) یا «ایران به عنوان قلب زمین» (Persian Heartland) می نامد. در اینجا خوب است، محورهای اصلی این مقاله طولانی، و چرایی اهمیت ایران از دیدگاه یکی از سه چهره برتر ژیوپلتیک جهان و ایالات متحده را عرضه کنم:
کاپلان در این مقاله طولانی استدلال میکند که بر خلاف کشورهای نوظهور یا مرزهای ساختگی در خاورمیانه، ایران یک «کشور-ملت واقعی» با مرزهای طبیعی است که جغرافیا به آن قدرتی بی همتا بخشیده است. فکت های زیر بنیاد دیدگاه کاپلان است:۱. پل ارتباطی میان دو هارتلند (قلب زمین)کاپلان با بازخوانی نظریه هارتلند مکیندر، ایران را تنها کشوری میداند که به طور همزمان به دو منطقه استراتژیک جهان چیره است:هارتلند انرژی جهان: خلیج فارس و تنگه هرمز در جنوب.هارتلند جغرافیایی اوراسیا: دریای خزر و آسیای مرکزی در شمال.
۲. قلعه طبیعی خاورمیانهکاپلان ایران را بسان *قلعه ای طبیعی* در جهان می داند. محصوریتش میان زاگرس و البرز و وجود کویرهای مرکزی، به ایران یک مصونیت تاریخی در برابر تهاجمهای پایدار خارجی داده و در عین حال، به آن اجازه داده است که قدرت خود را به فراتر از مرزهایش (به سمت دشتهای میانرودان در باخترو افغانستان در خاور) تصویر کند.
۳. ایران به عنوان مرکز ثبات یا بیثباتی منطقهکاپلان سخت باورمند است به دلیل همین موقعیت شاهراهی، هرگونه تحرک و تحول داخلی در ایران، کل سیستم امنیتی از مدیترانه تا شبهقاره هند را تحت تأثیر قرار میدهد.
نتیجهگیری کاپلاننکته کلیدی مقاله کاپلان و سایر رسانههای معتبر بینالمللی این است که «سیستمهای سیاسی تغییر میکنند، ولی جغرافیا ثابت میماند.» از نظر رسانههای ژئوپلیتیک جهان، ایران به دلیل قرار گرفتن در چهارراه ارتباطی سه قاره (آسیا، اروپا و آفریقا) و اشراف بر منابع انرژی، همواره نقشی تعیینکننده در موازنه قدرت جهانی ایفا میکند.@yadolah_karimipour
۸.۹K
۱۱:۲۸
ژئوپلیتیکایران؛ از دست دادن گروگان افسانه ای
جورج فریدمن، استراتژیست آمریکایی و بنیانگذار اندیشکدههای بسیار زبانزد «استراتفور» و «ژئوپلیتیکال فیوچرز»، در مشهورترین مقاله اش در باره ایران، با عنوان همین یادداشت(گروگان افسانه ای)، پرده از رازهای ژئوپلنیک ایران بر می دارد. اینمقاله در ۲۸ آذر ۱۳۸۷ منتشر شد و مبنای کتابی با عنوان: ۱۰ سال آینده قرار گرفت که در ۵ بهمن ۱۳۸۹ انتشار یافت.
فریدمن در این تحلیل، با عناوین زیر و با نگاهی واقعگرایانه به تشریح موقعیت ایران میپردازد. :۱. ایران «دژی طبیعی»فریدمن ایران را یک «قلعه یا دژکوهستانی» مینامد:از شمال به دریای خزر و کوههای البرز.از باختر به کوههای پیچیده زاگرس.از خاور به کوهها و بیابانهای بیآبوعلف افغانستان و پاکستان.از جنوب به خلیج فارس و دریای عمان.نتیجه استراتژیک: فریدمن استدلال میکند که به دلیل این جغرافیای خشن و دفاعی، حمله نظامی زمینی و اشغال ایران توسط هر قدرت خارجی (حتی ایالات متحده) عملا غیرممکن است. این جغرافیا به ایران یک مصونیت ذاتی در برابر تهاجم بیگانه بخشیده است.۲. تضاد جغرافیاییفریدمن در مقاله خود به یک تضاد جالب در ژئوپلیتیک ایران اشاره میکند:کوههای زاگرس و البرز اگرچه مانع ورود دشمنان به داخل ایران میشوند، ولی همزمان خروج ایران و گسترش قدرت نظامی سنتی آن به خارج از مرزها را نیز دشوار میکنند. بنابراین، ایران برای اعمال نفوذ بر محیط پیرامونی خود (به ویژه در جهان عرب)، نمیتواند به ارتشهای کلاسیک زرهی متکی باشد.۳. ابزار اصلی قدرت ایراناز آنجا که جغرافیا حرکت ارتشهای پیاده را محدود میکند، فریدمن توضیح میدهد که ایران در طول تاریخ (چه در دوران باستان و چه امروز) یاد گرفته است که چگونه قدرت خود را به صورت «نامتقارن» بازتاب دهد.۴. کنترل گلوگاه حیاتی جهان او مینویسد که ایران شاید نیروی دریایی اقیانوسپیمای بزرگی نداشته باشد، ولی جغرافیا به آن اجازه داده است که بر تنگه هرمز مسلط باشد.از دیدگاه فریدمن، توانایی ایران در تهدید یا بستن این تنگه (حتی برای مدتی کوتاه)، بزرگترین ابزار بازدارندگی ایران در برابر تحریمها و تهدیدهای نظامی غرب است؛
۵. استراتژی ایران در برابر میانرودان (عراق)فریدمن در این مقاله بزرگترین کابوس ژئوپلیتیک ایران را شکلگیری یک قدرت نظامی متحد و دشمن در عراق می داند؛او استدلال میکند که استراتژی دائمی هر حکومتی در تهران (پادشاهی یا جمهوری) این است که مطمئن شود عراق ضعیف، تقسیمشده یا دوست ایران باقی میماند تا خطری از مرزهای غربی، فلات ایران را تهدید نکند. چکیدهفریدمن در این مقاله به این نتیجه میرسد که ایران به دلیل جغرافیای کوهستانیاش یک قدرت «تسخیرناپذیر» است. او به سیاستگذاران آمریکایی توصیه میکند که به جای تلاش برای حمله نظامی به ایران، باید واقعیت نفوذ ژئوپلیتیک این کشور در خاورمیانه را بپذیرند و در پی یک موازنه قدرت پایدار با تهران باشند.@yadolah_karimipour
جورج فریدمن، استراتژیست آمریکایی و بنیانگذار اندیشکدههای بسیار زبانزد «استراتفور» و «ژئوپلیتیکال فیوچرز»، در مشهورترین مقاله اش در باره ایران، با عنوان همین یادداشت(گروگان افسانه ای)، پرده از رازهای ژئوپلنیک ایران بر می دارد. اینمقاله در ۲۸ آذر ۱۳۸۷ منتشر شد و مبنای کتابی با عنوان: ۱۰ سال آینده قرار گرفت که در ۵ بهمن ۱۳۸۹ انتشار یافت.
فریدمن در این تحلیل، با عناوین زیر و با نگاهی واقعگرایانه به تشریح موقعیت ایران میپردازد. :۱. ایران «دژی طبیعی»فریدمن ایران را یک «قلعه یا دژکوهستانی» مینامد:از شمال به دریای خزر و کوههای البرز.از باختر به کوههای پیچیده زاگرس.از خاور به کوهها و بیابانهای بیآبوعلف افغانستان و پاکستان.از جنوب به خلیج فارس و دریای عمان.نتیجه استراتژیک: فریدمن استدلال میکند که به دلیل این جغرافیای خشن و دفاعی، حمله نظامی زمینی و اشغال ایران توسط هر قدرت خارجی (حتی ایالات متحده) عملا غیرممکن است. این جغرافیا به ایران یک مصونیت ذاتی در برابر تهاجم بیگانه بخشیده است.۲. تضاد جغرافیاییفریدمن در مقاله خود به یک تضاد جالب در ژئوپلیتیک ایران اشاره میکند:کوههای زاگرس و البرز اگرچه مانع ورود دشمنان به داخل ایران میشوند، ولی همزمان خروج ایران و گسترش قدرت نظامی سنتی آن به خارج از مرزها را نیز دشوار میکنند. بنابراین، ایران برای اعمال نفوذ بر محیط پیرامونی خود (به ویژه در جهان عرب)، نمیتواند به ارتشهای کلاسیک زرهی متکی باشد.۳. ابزار اصلی قدرت ایراناز آنجا که جغرافیا حرکت ارتشهای پیاده را محدود میکند، فریدمن توضیح میدهد که ایران در طول تاریخ (چه در دوران باستان و چه امروز) یاد گرفته است که چگونه قدرت خود را به صورت «نامتقارن» بازتاب دهد.۴. کنترل گلوگاه حیاتی جهان او مینویسد که ایران شاید نیروی دریایی اقیانوسپیمای بزرگی نداشته باشد، ولی جغرافیا به آن اجازه داده است که بر تنگه هرمز مسلط باشد.از دیدگاه فریدمن، توانایی ایران در تهدید یا بستن این تنگه (حتی برای مدتی کوتاه)، بزرگترین ابزار بازدارندگی ایران در برابر تحریمها و تهدیدهای نظامی غرب است؛
۵. استراتژی ایران در برابر میانرودان (عراق)فریدمن در این مقاله بزرگترین کابوس ژئوپلیتیک ایران را شکلگیری یک قدرت نظامی متحد و دشمن در عراق می داند؛او استدلال میکند که استراتژی دائمی هر حکومتی در تهران (پادشاهی یا جمهوری) این است که مطمئن شود عراق ضعیف، تقسیمشده یا دوست ایران باقی میماند تا خطری از مرزهای غربی، فلات ایران را تهدید نکند. چکیدهفریدمن در این مقاله به این نتیجه میرسد که ایران به دلیل جغرافیای کوهستانیاش یک قدرت «تسخیرناپذیر» است. او به سیاستگذاران آمریکایی توصیه میکند که به جای تلاش برای حمله نظامی به ایران، باید واقعیت نفوذ ژئوپلیتیک این کشور در خاورمیانه را بپذیرند و در پی یک موازنه قدرت پایدار با تهران باشند.@yadolah_karimipour
۷.۶K
۱۰:۰۱
نقش چین در جنگ
چین در بحران جاری در نقش یک فرصت طلب محافطه کار ظاهر شده است. از یکسو با ابزارهای دیپلمانیک و ارسال قطعات با کاربری دو گانه، مانع از فروپاشی کامل توازن قوا به نفع آمریکا می شود، واز سوی دیگر با عدم تعهد نظامی مستقیم به ایران و حفظ کانال های اقتصادی با اعراب، خود را به عنوان شریک آینده و معمار نظم جدید خاورمیانه معرفی می کند. چگونه و با چه برهان هایی؟
۱- اولویت نخست چین، حفظ یک رابطه آرام (هر چند لرزان) با واشنگتن است. پکن به هیچ وجه نمی خواهد به خاطر ایران وارد یک رویارویی نظامی یا دیپلماتیک مستقیم با آمریکا شود. در عین حال، چین آماده است تا در صورت هرگونه تغییر یا تضعیف ساختار حاکمیتی در منطقه بتواند مناسبات اقتصادی خود را با بازیگران بعدی حفظ کند.هم چنین به نظر می رسد چین نقش کلیدی در متقاعد کردن تهران برای پذیرش توافق های اولیه آتش بس داشته است. در همین ارتباط میانجیگری پشت پرده چین (مانند طرح پیشنهادی پاکستان) ادامه دارد؛ زیرا استمرار جنگ را مخل امنیت کلان خود می داند.۲- یکی از بزرگترین چالشهای پکن در این جنگ، آسیب به شریانهای اقتصادیاش بوده است.اگرچه چین منابع تامین نفت خود را متنوع کرده، ولی در پی بسته شدن تنگه هرمز و درگیریهای دریایی اخیر، واردات نفت این کشور از منطقه خلیج فارس حدود ۲۵ درصد کاهش یافته که هزینه سنگینی را به اقتصاد چین و پالایشگاه های کوچک تحمیل کرده است.۳- تحلیلگران اندیشکده چتم هاوس باورمندند:، چین در نهایت برنده استراتژیک این جنگ خواهد بود، چه توافقی حاصل شود و چه نشود.درگیری پرحجم آمریکا در این جنگ، ذخایر موشکی و مهمات کلیدی پنتاگون را به شدت کاهش داده و تمرکز واشنگتن را از شرق آسیا و بحران تایوان منحرف کرده است؛ این دقیقاً همان چیزی است که پکن از آن استقبال میکند.با مشخص شدن آسیبپذیری سیستمهای دفاعی گرانقیمت غربی در برابر پهپادها و موشکهای ارزانقیمت، کشورهای عربی خلیج فارس به سمت خرید تسلیحات ارزانتر و تولید انبوه چینی و ترکیهای متمایل شدهاند که این امر نفوذ ژئوپلیتیک چین در بازار تسلیحات منطقه منطقه را افزایش خواهد داد.@yadolah_karimipour
چین در بحران جاری در نقش یک فرصت طلب محافطه کار ظاهر شده است. از یکسو با ابزارهای دیپلمانیک و ارسال قطعات با کاربری دو گانه، مانع از فروپاشی کامل توازن قوا به نفع آمریکا می شود، واز سوی دیگر با عدم تعهد نظامی مستقیم به ایران و حفظ کانال های اقتصادی با اعراب، خود را به عنوان شریک آینده و معمار نظم جدید خاورمیانه معرفی می کند. چگونه و با چه برهان هایی؟
۱- اولویت نخست چین، حفظ یک رابطه آرام (هر چند لرزان) با واشنگتن است. پکن به هیچ وجه نمی خواهد به خاطر ایران وارد یک رویارویی نظامی یا دیپلماتیک مستقیم با آمریکا شود. در عین حال، چین آماده است تا در صورت هرگونه تغییر یا تضعیف ساختار حاکمیتی در منطقه بتواند مناسبات اقتصادی خود را با بازیگران بعدی حفظ کند.هم چنین به نظر می رسد چین نقش کلیدی در متقاعد کردن تهران برای پذیرش توافق های اولیه آتش بس داشته است. در همین ارتباط میانجیگری پشت پرده چین (مانند طرح پیشنهادی پاکستان) ادامه دارد؛ زیرا استمرار جنگ را مخل امنیت کلان خود می داند.۲- یکی از بزرگترین چالشهای پکن در این جنگ، آسیب به شریانهای اقتصادیاش بوده است.اگرچه چین منابع تامین نفت خود را متنوع کرده، ولی در پی بسته شدن تنگه هرمز و درگیریهای دریایی اخیر، واردات نفت این کشور از منطقه خلیج فارس حدود ۲۵ درصد کاهش یافته که هزینه سنگینی را به اقتصاد چین و پالایشگاه های کوچک تحمیل کرده است.۳- تحلیلگران اندیشکده چتم هاوس باورمندند:، چین در نهایت برنده استراتژیک این جنگ خواهد بود، چه توافقی حاصل شود و چه نشود.درگیری پرحجم آمریکا در این جنگ، ذخایر موشکی و مهمات کلیدی پنتاگون را به شدت کاهش داده و تمرکز واشنگتن را از شرق آسیا و بحران تایوان منحرف کرده است؛ این دقیقاً همان چیزی است که پکن از آن استقبال میکند.با مشخص شدن آسیبپذیری سیستمهای دفاعی گرانقیمت غربی در برابر پهپادها و موشکهای ارزانقیمت، کشورهای عربی خلیج فارس به سمت خرید تسلیحات ارزانتر و تولید انبوه چینی و ترکیهای متمایل شدهاند که این امر نفوذ ژئوپلیتیک چین در بازار تسلیحات منطقه منطقه را افزایش خواهد داد.@yadolah_karimipour
۶.۲K
۷:۳۳
شهریور امسال بازنشسته می شوم. هفته پیش، ۴ تن از دوستان گفتند هنوز خوب میتونی موثر باشی. راستش خودم هم بی میل نیستم. ولی برای بازنشسته نشدن چاره دیگری نبود، مگر نامه به وزیر علوم؛ چون راههای دیگر برای من بکلی بسته است. حتما تعدادی خواهند گفت چه دلیلی بر ماندن؟! برو و جا برای دیگران باز کن. خوب راستش من دوست دارم بمانم. جای کسی را هیچگاه پر نکرده ام. سال های سال است در حد و زیر موظفی کلاس دارم(۶ ساعت).حتی یک ساعت هم اضافه درس نمی دهم. خب حالا چهار روز است این کارزار راه افتاده است.استادانم مانند خانم دکتر دره میرحیدر و محمدحسین پاپلی یزدی و بسیاری از اساتید و همکاران پشتیبانی کرده اند. با این همه توصیهام این است کسانی که مخالف این کارزارند یا شک دارند، نه تنها امضا و تایید نکنند، که منتظرم نظر مخالفشان را بنویسند. بالاخره من دوست دارم بازهم در دانشگاه بمانم و این کارزار تنها راه دمکراتیک مدنظر دوستان برای باقی ماندن بود.
۷K
۱۱:۱۸
۷.۶K
۱۱:۱۹
شکستی دیگر برای پوتین
امروز (یکشنبه، ۱۷ خرداد ۱۴۰۵) انتخابات حساس ارمنستان در حال برگزاری است. این انتخابات به یک دوئل ژئوپلیتیک تمام عیار بین دو رویکرد «غربگرایی=اروپاگرایی» و«روسیگرایی» تبدیل شده است. این نخستین انتخابات سراسری ارمنستان پس از رخداد قرهباغ ۲۰۲۳ است؛ سالی که ایروان همه چیز را باخت. این دو جبهه چه می گویند:
۱- جبهه غربگرایاندستور کار پاشینیان صلح است؛ با باکو و ترویج صلح جهانی. دوم تنوعبخشی به شریکان امنیتی ارمنستان (نزدیکی به اتحادیه اروپا، آمریکا و ناتو). حامیان پاشینیان روسیه را متهم میکنند که در بحران قرهباغ پشت ارمنستان را خالی کرده است.
امروز به اغلب احتمال، حزب پاشینیان بزرگترین حزب پارلمان باقی خواهد ماند، ولی به خاطر از دست رفتن قره باغ و ناخشنودی مردم از این منظر، دستیابی دو سومی به کرسی ها تقریبا ناممکن است. او برای تغییر قانون اساسی نیازمند این کرسی ها است۲- جریانهای روسگرای بسیار توانمند با چهره شاخصی مانند سامول کاراپتیان (میلیاردر ارمنی-روس) پشتوانه آنها است، کاراپتیان دولت پاشینیان را به بیکفایتی، تسلیم در برابر آذربایجان و برافروختن آتش خشم مسکو متهم میکنند. رسانههای این جبهه استدلال میکنند ارمنستان محصور در خشکی، از نظر اقتصادی و انرژی به شدت به روسیه وابسته است و قطع رابطه با کرملین خودکشی است. این رسانهها روی موج نارضایتی شدید عمومی (بین ۶۰ تا ۷۵ درصد نارضایتی از عملکرد پاشینیان در نظرسنجیها) مانور میدهند. از دیدگاه آنها، جامعه ارمنستان اگرچه از دست روسیه به دلیل عدم حمایت نظامی دلخور است، ولی نسبت به وعدههای امنیتی غرب نیز خوشبین نیست و اپوزیسیون تلاش میکند از این فضا برای بازگرداندن ریل سیاست خارجی به سمت مسکو استفاده کند. تا فردا نتیجه اعلام خواهد شد. پیش بینی رسانه ها این است که ارامنه غربگرایی و پاشینیان را ترجیح خواهند داد؛ ولی با اکثریتی شکننده که برای حکومت کردن لازم است؛ ولی برای تغییرات بنیادین نه.البته این گام نخست قانونی در مقیاس ملی برای فرار از زندان روسیه خواهد بود. ارمنستان را در سال های آتی جزو اتحادیه اروپا خواهد @yadolah_karimipour
امروز (یکشنبه، ۱۷ خرداد ۱۴۰۵) انتخابات حساس ارمنستان در حال برگزاری است. این انتخابات به یک دوئل ژئوپلیتیک تمام عیار بین دو رویکرد «غربگرایی=اروپاگرایی» و«روسیگرایی» تبدیل شده است. این نخستین انتخابات سراسری ارمنستان پس از رخداد قرهباغ ۲۰۲۳ است؛ سالی که ایروان همه چیز را باخت. این دو جبهه چه می گویند:
۱- جبهه غربگرایاندستور کار پاشینیان صلح است؛ با باکو و ترویج صلح جهانی. دوم تنوعبخشی به شریکان امنیتی ارمنستان (نزدیکی به اتحادیه اروپا، آمریکا و ناتو). حامیان پاشینیان روسیه را متهم میکنند که در بحران قرهباغ پشت ارمنستان را خالی کرده است.
امروز به اغلب احتمال، حزب پاشینیان بزرگترین حزب پارلمان باقی خواهد ماند، ولی به خاطر از دست رفتن قره باغ و ناخشنودی مردم از این منظر، دستیابی دو سومی به کرسی ها تقریبا ناممکن است. او برای تغییر قانون اساسی نیازمند این کرسی ها است۲- جریانهای روسگرای بسیار توانمند با چهره شاخصی مانند سامول کاراپتیان (میلیاردر ارمنی-روس) پشتوانه آنها است، کاراپتیان دولت پاشینیان را به بیکفایتی، تسلیم در برابر آذربایجان و برافروختن آتش خشم مسکو متهم میکنند. رسانههای این جبهه استدلال میکنند ارمنستان محصور در خشکی، از نظر اقتصادی و انرژی به شدت به روسیه وابسته است و قطع رابطه با کرملین خودکشی است. این رسانهها روی موج نارضایتی شدید عمومی (بین ۶۰ تا ۷۵ درصد نارضایتی از عملکرد پاشینیان در نظرسنجیها) مانور میدهند. از دیدگاه آنها، جامعه ارمنستان اگرچه از دست روسیه به دلیل عدم حمایت نظامی دلخور است، ولی نسبت به وعدههای امنیتی غرب نیز خوشبین نیست و اپوزیسیون تلاش میکند از این فضا برای بازگرداندن ریل سیاست خارجی به سمت مسکو استفاده کند. تا فردا نتیجه اعلام خواهد شد. پیش بینی رسانه ها این است که ارامنه غربگرایی و پاشینیان را ترجیح خواهند داد؛ ولی با اکثریتی شکننده که برای حکومت کردن لازم است؛ ولی برای تغییرات بنیادین نه.البته این گام نخست قانونی در مقیاس ملی برای فرار از زندان روسیه خواهد بود. ارمنستان را در سال های آتی جزو اتحادیه اروپا خواهد @yadolah_karimipour
۴.۶K
۱۴:۳۰
حملات موشکی جمهوری اسلامی به اسراییل در تقابل به حمله هوایی به ضاحییه بیروتاز ساعتی پیش آغاز شد. به نظر می رسد طی روزهای آینده، منطقه ممکناست دوباره وارد یک درگیری کوتاه مدت تشدید نظامی شود، پس از این اصطکاک مستقیم، طرفین باز هم درپی یک نقطه پایان خواهند بود. به اغلب احتمال ترامپ مانع اوجگیری کشمکش خواهد شد.@yadolah_karimipour
۵.۳K
۲۰:۱۶
ژاپن؛ فرجام استراتژی کتسو-گو
در ۱۹۴۵، پس از اینکه ایتالیا و آلمان تسلیم شده بودند و ژاپنی ها نیز می دانستند که در موضع ضعف مطلق قرار دارند و توان شکست دادن ارتش آمریکا و بازپسگیری مناطق از دست رفته را ندارند. با این حال، هدف آنها از ادامه جنگ، دستیابی به پیروزی نظامی نبود، بلکه تغییر دادن شرایط صلح به نفع خود بود.
متفقین در بیانیه پوتسدام خواستار تسلیم بی قید و شرط ژاپن شده بودند. برای هیئت حاکمه و ساختار سیاسی ژاپن، این درخواست به معنای محاکمه امپراتور که او را جلوه خدا روی زمین می دانستند، تغییر رژیم و نابودی کامل ساختار سیاسی و سنتی کشور بود. به همین دلیل، بیش از ۹۵٪ مردم بر اساس این باور، به مقاومت خود ادامه می دادند.استراتژی نظامی رسمی ژاپن که به نام کتسو-گو (دفاع قاطع) شناخته می شد، بر این اصل بود که در صورت حمله زمینی آمریکا، چنان دفاع سرسختانه با استفاده از نیروهای انتحاری یا همان کامیکازه ها و بسیج عمومی مردم شکل بگیرد که افکار عمومی آمریکا تاب تحمل تلفات آن را نداشته باشد. بر پایه محاسبات استراتژیک ژاپنی ها، اگر صد تا دویست هزار سرباز آمریکایی در سواحل ژاپن کشته می شدند، واشنگتن مجبور می شد شرایط سخت گیرانه تسلیم را تعدیل کند و نهاد امپراتوری را به رسمیت بشناسد.ارتش ژاپن بر این باور بود که روحیه معنوی و آمادگی توده مردم برای فداکاری و مرگ که ریشه در سنت های سامورایی و آیین بوشیدو داشت، می تواند نقطه ضعف اصلی ارتش آمریکا یعنی آسیب پذیری شدید در برابر تلفات انسانی را جبران کند. به همین دلیل در این دوره، هیچ ملتی در تاریخ نظامی به اندازه ژاپنی ها از تاکتیک های انتحاری در هوا و دریا برای ضربه زدن به نیروهای مهاجم استفاده نکرده است.
حفظ نهاد امپراتوری و هویت ملی خط قرمز مطلق نظام حاکم بود؛ نهادی که طی ۲۶۰۰ سال پابرجا مانده و جابجا نشده بود. از این رو، هیئت حاکمه حاضر بود تمام زیرساخت های اقتصادی و شهری کشور به طور کامل نابود شود ولی اصل رژیم و حاکمیت حفظ گردد.با وجود تمام این برنامه ریزی ها و آمادگی برای فداکاری همگانی، ژاپن در اوت ۱۹۴۵ تسلیم شد. این تغییر ناگهانی اوضاع ناشی از دو عامل اصلی بود که اراده مقاومت را با بن بست مواجه کرد:نخست آن که بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی موازنه استراتژیک را به کلی دگرگون ساخت. ارتش آمریکا دیگر نیازی به اجرای عملیات هجوم زمینی نداشت و می توانست بدون به خطر انداختن حتی یک سرباز خود، از راه دور تمام ابعاد حیاتی ژاپن را نابود کند. این فناوری جدید، استراتژی تحمیل هزینه انسانی به دشمن را به طور کامل پوچ و بی اثر کرد.عامل دوم این بود که همزمان با بمباران های اتمی، ارتش شوروی نیز پیمان عدم تعرض را شکست و به مواضع ژاپن در منچوری حمله کرد. توکیو تا آن زمان امیدوار بود شوروی نقش میانجی را در روند صلح ایفا کند، ولی با ورود این قدرت جدید به جبهه جنگ، ژاپن با خطر اشغال کشور توسط نیروهای کمونیست و نابودی قطعی نهاد امپراتوری مواجه شد.
در نهایت، ژاپن زمانی تن به تسلیم داد که به دو واقعیت ژئوپلیتیک پی برد؛ نخست اینکه ادامه مقاومت دیگر هیچ هزینه ای به طرف مقابل تحمیل نمی کند و دوم اینکه پافشاری بیشتر صرفا به یک نابودی یک طرفه و بی فایده منجر خواهد شد. فرمول مقاومت نامتقارن ژاپن تنها تا زمانی کارایی داشت که دشمن مجبور بود برای کسب پیروزی پا به میدان نبرد زمینی بگذارد، ولی تغییر تکنولوژی و ورود به عصر اتمی این فرمول دفاعی را باطل کرد.ولی پرسش برتر اینجاست که چرا ژاپن به رغم دستیابی به بیشترین پیروزی های تاکتیکی و بلکه گاه انهدام محلی-مقطعی آمریکایی ها، در نهایت شکست خورد؟ برعکس در جنگ نخست جهانی، با وجود ضعف بیشتر، در رده کشورهای پیروز قرار گرفت؟ پاسخ روشن است: در جنگ جهانی اول همراه اسب پیروز حرکت کرد و در جنگدوم، در پی اسبان لنگ هیتلر و موسولینی به راه افتاد.@yadolah_karimipour
در ۱۹۴۵، پس از اینکه ایتالیا و آلمان تسلیم شده بودند و ژاپنی ها نیز می دانستند که در موضع ضعف مطلق قرار دارند و توان شکست دادن ارتش آمریکا و بازپسگیری مناطق از دست رفته را ندارند. با این حال، هدف آنها از ادامه جنگ، دستیابی به پیروزی نظامی نبود، بلکه تغییر دادن شرایط صلح به نفع خود بود.
متفقین در بیانیه پوتسدام خواستار تسلیم بی قید و شرط ژاپن شده بودند. برای هیئت حاکمه و ساختار سیاسی ژاپن، این درخواست به معنای محاکمه امپراتور که او را جلوه خدا روی زمین می دانستند، تغییر رژیم و نابودی کامل ساختار سیاسی و سنتی کشور بود. به همین دلیل، بیش از ۹۵٪ مردم بر اساس این باور، به مقاومت خود ادامه می دادند.استراتژی نظامی رسمی ژاپن که به نام کتسو-گو (دفاع قاطع) شناخته می شد، بر این اصل بود که در صورت حمله زمینی آمریکا، چنان دفاع سرسختانه با استفاده از نیروهای انتحاری یا همان کامیکازه ها و بسیج عمومی مردم شکل بگیرد که افکار عمومی آمریکا تاب تحمل تلفات آن را نداشته باشد. بر پایه محاسبات استراتژیک ژاپنی ها، اگر صد تا دویست هزار سرباز آمریکایی در سواحل ژاپن کشته می شدند، واشنگتن مجبور می شد شرایط سخت گیرانه تسلیم را تعدیل کند و نهاد امپراتوری را به رسمیت بشناسد.ارتش ژاپن بر این باور بود که روحیه معنوی و آمادگی توده مردم برای فداکاری و مرگ که ریشه در سنت های سامورایی و آیین بوشیدو داشت، می تواند نقطه ضعف اصلی ارتش آمریکا یعنی آسیب پذیری شدید در برابر تلفات انسانی را جبران کند. به همین دلیل در این دوره، هیچ ملتی در تاریخ نظامی به اندازه ژاپنی ها از تاکتیک های انتحاری در هوا و دریا برای ضربه زدن به نیروهای مهاجم استفاده نکرده است.
حفظ نهاد امپراتوری و هویت ملی خط قرمز مطلق نظام حاکم بود؛ نهادی که طی ۲۶۰۰ سال پابرجا مانده و جابجا نشده بود. از این رو، هیئت حاکمه حاضر بود تمام زیرساخت های اقتصادی و شهری کشور به طور کامل نابود شود ولی اصل رژیم و حاکمیت حفظ گردد.با وجود تمام این برنامه ریزی ها و آمادگی برای فداکاری همگانی، ژاپن در اوت ۱۹۴۵ تسلیم شد. این تغییر ناگهانی اوضاع ناشی از دو عامل اصلی بود که اراده مقاومت را با بن بست مواجه کرد:نخست آن که بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی موازنه استراتژیک را به کلی دگرگون ساخت. ارتش آمریکا دیگر نیازی به اجرای عملیات هجوم زمینی نداشت و می توانست بدون به خطر انداختن حتی یک سرباز خود، از راه دور تمام ابعاد حیاتی ژاپن را نابود کند. این فناوری جدید، استراتژی تحمیل هزینه انسانی به دشمن را به طور کامل پوچ و بی اثر کرد.عامل دوم این بود که همزمان با بمباران های اتمی، ارتش شوروی نیز پیمان عدم تعرض را شکست و به مواضع ژاپن در منچوری حمله کرد. توکیو تا آن زمان امیدوار بود شوروی نقش میانجی را در روند صلح ایفا کند، ولی با ورود این قدرت جدید به جبهه جنگ، ژاپن با خطر اشغال کشور توسط نیروهای کمونیست و نابودی قطعی نهاد امپراتوری مواجه شد.
در نهایت، ژاپن زمانی تن به تسلیم داد که به دو واقعیت ژئوپلیتیک پی برد؛ نخست اینکه ادامه مقاومت دیگر هیچ هزینه ای به طرف مقابل تحمیل نمی کند و دوم اینکه پافشاری بیشتر صرفا به یک نابودی یک طرفه و بی فایده منجر خواهد شد. فرمول مقاومت نامتقارن ژاپن تنها تا زمانی کارایی داشت که دشمن مجبور بود برای کسب پیروزی پا به میدان نبرد زمینی بگذارد، ولی تغییر تکنولوژی و ورود به عصر اتمی این فرمول دفاعی را باطل کرد.ولی پرسش برتر اینجاست که چرا ژاپن به رغم دستیابی به بیشترین پیروزی های تاکتیکی و بلکه گاه انهدام محلی-مقطعی آمریکایی ها، در نهایت شکست خورد؟ برعکس در جنگ نخست جهانی، با وجود ضعف بیشتر، در رده کشورهای پیروز قرار گرفت؟ پاسخ روشن است: در جنگ جهانی اول همراه اسب پیروز حرکت کرد و در جنگدوم، در پی اسبان لنگ هیتلر و موسولینی به راه افتاد.@yadolah_karimipour
۴.۳K
۱۰:۳۸
چرا ترامپ کنار زده
برخلاف بسیاری گمان ها دونالد ترامپ خل وچل نیست، او شطرنج بازی قهار است. از جمله می بینید که طی دو روزه اخیر در جنگ علنی ایران-اسراییل، برخلاف دفعات پیشین، موتورش را در حاشیه جاده متوقف کرده و در کمال آرامش نظاره گر بازی بین ایران-اسراییل مانده است.همه شاهد بودیم که سه چهار روز پیش کاخ سفید نمایشنامه ای رو وایرال کرد. متن این تئاتر، دعوای تندی بین دو طرف بود. ناسزا و حتی فحش های رکیک ترامپ به یارش نتانیاهو، همه دنیا رادر بهت فروبرد. در پایان هم ترامپ مدعی شد که جلوی هجوم نابودکننده اسراییل را به لبنان گرفته است.
با وجود این، هنوز صدای فحش ها و طعنه های ترامپ به نتانیاهو خشک نشده بود، اسراییل ضاحیه بیروت، یعنی پایتخت و مرکز ثقل فرماندهی حزب الله را هدف قرار داد؛ سناریو از ابتدا هم روشن بود. پشتیبانی ایران از قویترین شریکش و بازپخش سریال موشک و حملات هوایی طرفین.
در این میان، شطرنج باز قهار داستان، هم افسار اسب سرکش نتانیاهو را برای لگدکوب لبنان رها کرده، هم متحدان و دوستان عرب جنوب خلیج فارس را از موشکبازی در امان نگاه داشته ؛ همدر داخل از نقدهای کرکننده دمکرات ها و حتی جمهوری خواهان صلح طلب آزادتر شده است، هم تمرکز ایران را از تنگه به غرب کشانده و هم به موقع می داند که در مقام میانجیگر میتواند بین ایران- اسراییل ورود کند. او اکنون در حاشیه در اندیشه راهبری این جنگ ترکیبی است.چرا ترامپ کنار زده
برخلاف بسیاری گمان ها دونالد ترامپ خل وچل نیست، او شطرنج بازی قهار است. از جمله می بینید که طی دو روزه اخیر در جنگ علنی ایران-اسراییل، برخلاف دفعات پیشین، موتورش را در حاشیه جاده متوقف کرده و در کمال آرامش نظاره گر بازی بین ایران-اسراییل مانده است.همه شاهد بودیم که سه چهار روز پیش کاخ سفید نمایشنامه ای رو وایرال کرد. متن این تئاتر، دعوای تندی بین دو طرف بود. ناسزا و حتی فحش های رکیک ترامپ به یارش نتانیاهو، همه دنیا رادر بهت فروبرد. در پایان هم ترامپ مدعی شد که جلوی هجوم نابودکننده اسراییل را به لبنان گرفته است.
با وجود این، هنوز صدای فحش ها و طعنه های ترامپ به نتانیاهو خشک نشده بود، اسراییل ضاحیه بیروت، یعنی پایتخت و مرکز ثقل فرماندهی حزب الله را هدف قرار داد؛ سناریو از ابتدا هم روشن بود. پشتیبانی ایران از قویترین شریکش و بازپخش سریال موشک و حملات هوایی طرفین.
در این میان، شطرنج باز قهار داستان، هم افسار اسب سرکش نتانیاهو را برای لگدکوب لبنان رها کرده، هم متحدان و دوستان عرب جنوب خلیج فارس را از موشکبازی در امان نگاه داشته ؛ همدر داخل از نقدهای کرکننده دمکرات ها و حتی جمهوری خواهان صلح طلب آزادتر شده است، هم تمرکز ایران را از تنگه به غرب کشانده و هم به موقع می داند که در مقام میانجیگر میتواند بین ایران- اسراییل ورود کند. او اکنون در حاشیه راه کشمکش، مانند دفعات پیش، در اندیشه راهبری استراتزیک این جنگ ترکیبی است.به قول سون تزو: کسی که از تپه های دور، نظاره گر جنگ است، دستش برای پیروزی بازتر است.@yadolah_karimipour
برخلاف بسیاری گمان ها دونالد ترامپ خل وچل نیست، او شطرنج بازی قهار است. از جمله می بینید که طی دو روزه اخیر در جنگ علنی ایران-اسراییل، برخلاف دفعات پیشین، موتورش را در حاشیه جاده متوقف کرده و در کمال آرامش نظاره گر بازی بین ایران-اسراییل مانده است.همه شاهد بودیم که سه چهار روز پیش کاخ سفید نمایشنامه ای رو وایرال کرد. متن این تئاتر، دعوای تندی بین دو طرف بود. ناسزا و حتی فحش های رکیک ترامپ به یارش نتانیاهو، همه دنیا رادر بهت فروبرد. در پایان هم ترامپ مدعی شد که جلوی هجوم نابودکننده اسراییل را به لبنان گرفته است.
با وجود این، هنوز صدای فحش ها و طعنه های ترامپ به نتانیاهو خشک نشده بود، اسراییل ضاحیه بیروت، یعنی پایتخت و مرکز ثقل فرماندهی حزب الله را هدف قرار داد؛ سناریو از ابتدا هم روشن بود. پشتیبانی ایران از قویترین شریکش و بازپخش سریال موشک و حملات هوایی طرفین.
در این میان، شطرنج باز قهار داستان، هم افسار اسب سرکش نتانیاهو را برای لگدکوب لبنان رها کرده، هم متحدان و دوستان عرب جنوب خلیج فارس را از موشکبازی در امان نگاه داشته ؛ همدر داخل از نقدهای کرکننده دمکرات ها و حتی جمهوری خواهان صلح طلب آزادتر شده است، هم تمرکز ایران را از تنگه به غرب کشانده و هم به موقع می داند که در مقام میانجیگر میتواند بین ایران- اسراییل ورود کند. او اکنون در حاشیه در اندیشه راهبری این جنگ ترکیبی است.چرا ترامپ کنار زده
برخلاف بسیاری گمان ها دونالد ترامپ خل وچل نیست، او شطرنج بازی قهار است. از جمله می بینید که طی دو روزه اخیر در جنگ علنی ایران-اسراییل، برخلاف دفعات پیشین، موتورش را در حاشیه جاده متوقف کرده و در کمال آرامش نظاره گر بازی بین ایران-اسراییل مانده است.همه شاهد بودیم که سه چهار روز پیش کاخ سفید نمایشنامه ای رو وایرال کرد. متن این تئاتر، دعوای تندی بین دو طرف بود. ناسزا و حتی فحش های رکیک ترامپ به یارش نتانیاهو، همه دنیا رادر بهت فروبرد. در پایان هم ترامپ مدعی شد که جلوی هجوم نابودکننده اسراییل را به لبنان گرفته است.
با وجود این، هنوز صدای فحش ها و طعنه های ترامپ به نتانیاهو خشک نشده بود، اسراییل ضاحیه بیروت، یعنی پایتخت و مرکز ثقل فرماندهی حزب الله را هدف قرار داد؛ سناریو از ابتدا هم روشن بود. پشتیبانی ایران از قویترین شریکش و بازپخش سریال موشک و حملات هوایی طرفین.
در این میان، شطرنج باز قهار داستان، هم افسار اسب سرکش نتانیاهو را برای لگدکوب لبنان رها کرده، هم متحدان و دوستان عرب جنوب خلیج فارس را از موشکبازی در امان نگاه داشته ؛ همدر داخل از نقدهای کرکننده دمکرات ها و حتی جمهوری خواهان صلح طلب آزادتر شده است، هم تمرکز ایران را از تنگه به غرب کشانده و هم به موقع می داند که در مقام میانجیگر میتواند بین ایران- اسراییل ورود کند. او اکنون در حاشیه راه کشمکش، مانند دفعات پیش، در اندیشه راهبری استراتزیک این جنگ ترکیبی است.به قول سون تزو: کسی که از تپه های دور، نظاره گر جنگ است، دستش برای پیروزی بازتر است.@yadolah_karimipour
۴.۷K
۱۱:۳۰
ترامپ جمهوری اسلامی را رها نخواهد کرد
۹ بار در همین جا به روشنی آمده است که مساله ترامپ با ایران، نه جمع و جور و تحویل دادن تعدادی پیچ و مهره سانتریفیوژ ها و چند ده کیلو اورانیوم ۶۰٪ مانده در ته زمین است و نه محور مقاومت. او قصد کنترل کلیدی ترین جغرافیای جهان برای غرب- آمریکا را دارد. در یادداشت نام رمز؛ ۶۰، ۱۰ خرداد( ۳۱ می) در همین کانال آمد که جام جهانی فوتبال، ۶۰ روز آنتراکت اجباری برای ترامپ فراهم کرده که با جابجایی ها و تغییرات تاکتیکی، بستر را برای دستیابی به هدفش در باره ایران تامین کند. بس بزرگان و حتی کسانی که سال هاست رونوشت بردار این کانال بوده اند، این متن را به استهزا گرفتند که مگر فوتبال و امثالهم می توانند در برنامه ها و اهداف استراتژیک وقفه ایجاد کنند؟
به هر روی ترامپ تاکنون برای دستیابی به این کلیدی ترین جغرافیا، دوجنگ برپاکرده، دهها مدیر و تصمیم ساز را کشته، روزانه صدها میلیون هزینه استقرار و جابجایی قوا می پردازد، خب یهو با وعده تعطیلی غنی سازی و رقیق سازی اورانیوم، مساله را رها کرده و مساله تمام؟!! یا تنگه که باز شد، جشن پیروزی و الی غیر النهایه؟ خب تنگه که باز بود و اورانیوم ها هم ته زمین.
بله؛ آتش بس فعلا تا پایان تیرماه برقرار است. حتی اگر بی بی هم بخواهد نمی تواند خدشه ای بر آن وارد کند. ولی درک این که این کشمکش نبردی در راستای ژئوپلیتیک ساختاری است، نه تعدادی سو تفاهم دیپلماتیک که با چند معامله فنی بر سر درصد غنی سازی حل شود، سخت نیست. تا زمانی که موقعیت ایران به عنوان کنترل کریدورها و ابزار مهار شرق مطرح است، تهدید امریکا و بازی های تاکتیک ی با شدت و ضعف ادامه خواهد یافت. کوتاه: این کشمکش به این سادگی ها خاموش شدنی نیست.@yadolah_karimipour
۹ بار در همین جا به روشنی آمده است که مساله ترامپ با ایران، نه جمع و جور و تحویل دادن تعدادی پیچ و مهره سانتریفیوژ ها و چند ده کیلو اورانیوم ۶۰٪ مانده در ته زمین است و نه محور مقاومت. او قصد کنترل کلیدی ترین جغرافیای جهان برای غرب- آمریکا را دارد. در یادداشت نام رمز؛ ۶۰، ۱۰ خرداد( ۳۱ می) در همین کانال آمد که جام جهانی فوتبال، ۶۰ روز آنتراکت اجباری برای ترامپ فراهم کرده که با جابجایی ها و تغییرات تاکتیکی، بستر را برای دستیابی به هدفش در باره ایران تامین کند. بس بزرگان و حتی کسانی که سال هاست رونوشت بردار این کانال بوده اند، این متن را به استهزا گرفتند که مگر فوتبال و امثالهم می توانند در برنامه ها و اهداف استراتژیک وقفه ایجاد کنند؟
به هر روی ترامپ تاکنون برای دستیابی به این کلیدی ترین جغرافیا، دوجنگ برپاکرده، دهها مدیر و تصمیم ساز را کشته، روزانه صدها میلیون هزینه استقرار و جابجایی قوا می پردازد، خب یهو با وعده تعطیلی غنی سازی و رقیق سازی اورانیوم، مساله را رها کرده و مساله تمام؟!! یا تنگه که باز شد، جشن پیروزی و الی غیر النهایه؟ خب تنگه که باز بود و اورانیوم ها هم ته زمین.
بله؛ آتش بس فعلا تا پایان تیرماه برقرار است. حتی اگر بی بی هم بخواهد نمی تواند خدشه ای بر آن وارد کند. ولی درک این که این کشمکش نبردی در راستای ژئوپلیتیک ساختاری است، نه تعدادی سو تفاهم دیپلماتیک که با چند معامله فنی بر سر درصد غنی سازی حل شود، سخت نیست. تا زمانی که موقعیت ایران به عنوان کنترل کریدورها و ابزار مهار شرق مطرح است، تهدید امریکا و بازی های تاکتیک ی با شدت و ضعف ادامه خواهد یافت. کوتاه: این کشمکش به این سادگی ها خاموش شدنی نیست.@yadolah_karimipour
۴.۲K
۱۰:۱۴