باید برومباید همهچیز را بگذارم و بروماما به کجا؟به کدام بیکجایی؟حیرتاچه نمیدانمِ بزرگیشایدراهیستکه دانستنهایم به تمامهدر ندانستن آن استاز مجهولستانی آمدندر مجهولستانی زیستنو در نمیدانمِ مجهولستان آخر (معمای مرگ)چه روز و شبهای دردآمیز حیران گریان من...
/عبدالعظیم صاعدی/https://eitaa.com/saedi_rahrovan
۱۸:۳۹
چقدر حنجرۀ تو پرندۀ سحرخیز رقیق معطر استمیخوانیو من از شب بیرون میآیممیخوانیو هر لحظه کفۀ خورشید پُرطلاتر میشودآفرینپرندۀ ببخشگرِ من کلاغ سیهبالکه مرا میشناسیو هنگام هر سحراز پشت پنجرهبا من همذکر میشوییار یار ... میکنی
/عبدالعظیم صاعدی/https://eitaa.com/saedi_rahrovan
۸:۴۲
آن آن
نامتتصویر معنای هزار راز هر ذکر استچقدر گنگ و بیمفهوم میشود جهانوقتیکهنامت لبی را گلگوننفسی را معطر نمیکندچنان گاهچرخش هر طلوع تازهآن آنزهری موحش در جانِ جهان استو از درد و داغ نالیدن موییدن همگان است.
/عبدالعظیم صاعدی/https://eitaa.com/saedi_rahrovan
نامتتصویر معنای هزار راز هر ذکر استچقدر گنگ و بیمفهوم میشود جهانوقتیکهنامت لبی را گلگوننفسی را معطر نمیکندچنان گاهچرخش هر طلوع تازهآن آنزهری موحش در جانِ جهان استو از درد و داغ نالیدن موییدن همگان است.
/عبدالعظیم صاعدی/https://eitaa.com/saedi_rahrovan
۱۷:۱۲
۱۷:۱۳
سالکِ طریقتپوکم میخوردکم میخوابدکم میگویدبه راز «هو» که رسید«یا علی»دمبهدم میگوید...
/عبدالعظیم صاعدی/https://eitaa.com/saedi_rahrovan
/عبدالعظیم صاعدی/https://eitaa.com/saedi_rahrovan
۱۵:۲۹
عارفاناز پلههای شبخیزیبه قلّههای مکاشفه رسیدهاندو دیدهاندهستی،پر از «او»ستبی ذرّهای جای خالی برای ابراز وجود من... تو... و یا...
/عبدالعظیم صاعدی/https://eitaa.com/saedi_rahrovan
/عبدالعظیم صاعدی/https://eitaa.com/saedi_rahrovan
۱۵:۲۰
عارفان،سالکانخدا را آینه میبینند ــ آینۀ شفاف یگانگی ــو جز خدا نمیبینندبه چشمهاتماشای حق بیاموزیم
/عبدالعظیم صاعدی/https://eitaa.com/saedi_rahrovan
/عبدالعظیم صاعدی/https://eitaa.com/saedi_rahrovan
۱۳:۴۴
سلام - سلامسلام ـ سلامسلام ـ سلامبه آدمهاتمام آدمهاادیبانه، خوشبیان، بانزاکت سلام میکنیماما افسوسخداحافظی در ذهنت حافظهات جایی ندارد پاک از یادت رفته«مرامی»چنین ناخوشایند، لئیمانهاز که آموختهای؟مجوز این بیدادگری را از کدام دست گرفتهایچه کس نام دهشتناک عزرائیل به تو بخشید؟راستینام فامیل تو چیست؟
/عبدالعظیم صاعدی/https://eitaa.com/saedi_rahrovan
۹:۵۰
حواس پنجگانهام راکبریت سالدیدگیکه قوطیاشبیش از یک چوب نداشت سوزاندو حالایادم نیستآخرین دفتر شعرم رااز زیر درختی که نشسته بودمکدام کلاغبه منقار گرفت و پریدخوشوقتمکه او مرا میشناسد
/عبدالعظیم صاعدی/https://eitaa.com/saedi_rahrovan
۹:۵۰
بگذاریخچال را هم بگردمصدایم را شاید آنجا پیدا کردممیدانمهیچکس قادر به چنین کار نخواهد بودبایدخودم پیگرد صدایم باشماماروزی که صدایم را یافتماول کسی را که صدا میزنم تویی!دلگیر مباشاهل کارهای پوسیده نبودهامکاری پوسیدهتر مثل قهر...
/عبدالعظیم صاعدی/https://eitaa.com/saedi_rahrovan
۹:۵۱
بازارسال شده از رهروان. عبدالعظیم صاعدی
۱۵:۳۹
بازارسال شده از رهروان. عبدالعظیم صاعدی
۱۵:۳۹
بازارسال شده از رهروان. عبدالعظیم صاعدی
۱۵:۳۹
بازارسال شده از رهروان. عبدالعظیم صاعدی
۱۵:۳۹
بازارسال شده از رهروان. عبدالعظیم صاعدی
۱۵:۳۹
در سردگاه خاموش خاکبرای همیشهخزانزده خوابیدیو دوست مشترکمان لبخندفاصلهاش برای همیشه از من بیش شداینکاز زیستن در ذات بیداریچه سود؟آی...غمها و غصههای سیاهکاراشکهای همچنان سوزان مجالم دهیدتصورتصویر چهرهاش رااز پردههای مشتاق چشمم مگیریدهر دمنفسهایم را تراشاستخوانم را خراش ندهیدبگذارید در خیال چشمسایهاش را تماشا کنم
/عبدالعظیم صاعدی/
https://eitaa.com/saedi_rahrovan
۲۰:۰۱