بله | کانال هیات ثامــــن الحجــــج علیه السلام
عکس پروفایل هیات ثامــــن الحجــــج علیه السلام ه

هیات ثامــــن الحجــــج علیه السلام

۲۰۷عضو
thumbnail
شهید شاهرخ

۱۲:۳۸

گویند فقیری به مدینه به دلی زار
امد به در خانه ی عباس علمدار
زد بوسه بر ان درگه و استاد مؤدب
گفتا به ادب با پسر حیدر کرار
کی صاحب این خانه یکی مرد فقیرم
بیمار و تهیدست و گرفتار و دل افکار
هر سال در این فصل از این خانه گرفتم
بر خرجی یکساله ی خود هدیه ی بسیار
گفتا به زنان ام بنین مادر عباس
با سوز دل سوخته و دیده ی خون بار
کز زیور و زر هر چه که دارید بیارید
بخشید بر این مرد فقیر از ره ایثار
خود سائل هر ساله ی عباس من است این
عباس دل ازرده شود گر برود زار
دادند بدو زیور و زر هر چه که می بود
از لطف و کرم عترت پیغمبر مختار
سائل که نگاهش به زر و سیم بیفتاد
بگذاشت ز غم چهره به دیوار
گفتند همه هستی این خانه همین بود
ای مرد عرب اشک میفشان تو به رخسار
آن سائل دلباخته چنین گفت:
کی در همه جا بوده به خیل ضعفا یار
بر من در این خانه گدائیست بهانه
من عاشق عباسم، نه عاشق دینار
من امده ام بازوی عباس ببوسم
من در پی گل روی نهادم سوی گلزار
هر سال زدم بوسه بر ان دست مبارک
هر بار شدم محو رخ صاحب این دار
یک لحظه بگوئید که عباس بیاید
باشد که برم فیض از ان چهره دگر بار
ناگاه زنان شیونشان رفت به گردون
گفتند: فروبند لب ای مرد گرفتار
ای عاشق دلسوخته ای محو رخ دوست
ای سائل دلباخته، ای طالب دیدار
دستی که زدی بوسه جدا گشت ز. پیکر
ماهی که تو دیدی به زمینگشت نگونسار
ان دست کزو خرجی یکساله گرفتی
شد قطع ز. تیغ ستم دشمن خونخوار
سر بر سر نی، دست جدا، تن به روی خاک
لب تشنه، جگر سوخته، دل شعله ای از نار
این طایفه هستند در این خانه سیه پوش
این خانه بود در غم عباس عزادار
این مادر پیری که قدش گشته خمیده
سر تا به قدم سوخته، چون شمع شب تار
این مادر دلسوخته ی چهار شهید است
گردیده دو تا قامتش از ماتم آن چهار
این مادر عباس همان ام بنین است
دادند بنینش همه جان در ره دادار
سوگند به ان مادر و ان چهار شهیدش
بگذر ز گناه همه ای خالق غفار

۱۲:۴۰

-800121088_-1546393852.mp3

۰۵:۰۴-۴.۶۶ مگابایت

۱۲:۴۱

Mohammadhadi Motevalli - Mantaghe Parvaz Mamnoo (320).mp3

۰۳:۱۸-۷.۶۱ مگابایت
Mohammadhadi Motevalli - Mantaghe Parvaz Mamnoo (320).mp3

۷:۰۵

D1738684T14239370(Web).mp4

۰۱:۴۱-۸۱۶.۴۱ کیلوبایت
D1738684T14239370(Web).mp4

۷:۱۸

در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمی‌شود.

در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمی‌شود.

من گدایی درت را دوست می‌دارم حسینسائلان محضرت را دوست می‌دارم حسین
دست‌بوس نوکرت‌بودن برای من بس استنوکری نوکرت را دوست می‌دارم حسین
“بارالها، گریه‌کن‌های حسینم را ببخش!”این دعای مادرت را دوست می‌دارم حسین
من برای ماندن اسلام بعد از کربلادست زینب‌پرورت را دوست می‌دارم حسین
در میان آن شهیدانی که دورت خفته‌اندزیر پایت… اکبرت را دوست می‌دارم حسین
در کنار علقمه، با دیدن آب فراتهیبت آب آورت را دوست می دارم حسین

۱۳:۵۵

هیات ثامــــن الحجــــج علیه السلام
است داد از مغیره از غم خوناب می کشم من هرچه از تومانده دراین بقچه ی غریب دارم به چشم خسته ی بی خواب می کشم دارم لباسِ سوخته را جمع می کنم این میخِ این در این همه را آب می کشم ** اشعار مرثیه حضرت فاطمه سلام الله علیها ـ حسین کریمی ناگهان در سکوت یک خانه آتشی پنجه بر درش انداخت مادری پشت درب و شعله و دود نگهش را به همسرش انداخت کودکانش چقدر می‌ترسند خانه‌ای که اسیر شعله شود… غیرت مرد چون لگد بخورد پسرش زودتر شکسته شود «مادرم را دگر کتک نزنید» التماس غرور یک پسرست وسط کوچه و زمین خوردن… درد پهلو و سینه دردسرست ازدحامی ز خیل نامردان… کودکی زیر دست و پا مانده سرنوشت حسین اینگونست روز گودال کربلا مانده… کودک قصه‌‌های این کوچه آخرین لحظه‌های عمرش بود پیرمرد غریب عاشورا یاد مادر فقط به فکرش بود باز هم زیر دست و پا رفت و… نانجیبان به جانش افتادند زینت دوش حضرت خاتم مادر و خواهرانش افتادند… تشنگی زیر دست و پا سخت است آسمان دود شد به چشمانش میزند هی نفس نفس آقا ای فدای لبان و دندانش… * اشعار مرثیه حضرت فاطمه سلام الله علیها ـ یاسر مسافر ایستادند جسورانه تماشا کردند خون به قلب علی حضرت زهرا کردند عده ای مهر سکوتی به لب خود زده اند عده ای در سرشان نیت دعوا کردند اصلا انگار نه انگار که بیت زهراست هیزم آورده و هم شعله مهیا کردند با وصایای نبی با خوشان این مردم بعد پیغمبرشان آه چه بدتا کردند انتقام از علی از احد و خیبر بود بی جهت نیست که این قائله برپا کردند لشگر کینه حریف گل ریحانه نشد یا غلاف آمده و حل معما کردند به تلافی ز علی همسر او را زده اند میخ را در وسط سینه او جا کردند وسط کوچه به پیش علی افتاد زمین تا زمین خورد جماعت همه هورا کردند * اشعار مرثیه حضرت فاطمه سلام الله علیها ـ رضاباقریان ای مرا غره الحمیده علی به شبم طلعه الرشیده علی حق مرا از همان شب اول فانیِ راهت آفریده علی من و تو آنقدر طهوراییم که خدا نازمان خریده علی ما فدای همیم آقاجان تو شهید و منم شهیده علی زیر بار غریبی ات آقا زانوانم دگر خمیده علی طعم ضرب غلاف و سیلی را این تن خسته ام چشیده علی آنچنان قامتم خمیده شده که فلک هم چنین ندیده علی اینکه از تو گرفته ام چهره خورده بر صورتم کشیده علی آنچنان سرفه می کنم شبها که امان مرا بریده علی تا دهان باز می کند زخمم می شوم مرغ سربریده علی جان زینب بیا حلالم کن موقع رفتنم رسیده علی ** اشعار مرثیه حضرت فاطمه سلام الله علیها ـ رضاباقریان در باز شد با یک لگد اما به یک سمت افتاد در با حضرت زهرا به یک سمت فضه دوید اما میان راه افتاد تا دید بانو می کشد خود را به یک سمت با تازیانه قنفذ آمد سمت زهرا پایین آمد ضربه از بالا به یک سمت حوریه از جا پا شد اما بر زمین خورد شیطان علی را برد از آنجا به یک سمت مولا خجالت می کشید از روی زهرا وقتی که دستش بسته بود آقا به یک سمت دنبال حیدر با تنی مجروح می رفت تا دید دارد می رود مولا به یک سمت خیلی دلش می خواست تا از پا نیفتد افتاد اما بین راه از پا به یک سمت ** اشعار مرثیه حضرت فاطمه سلام الله علیها ـ حسن لطفی رهایم که نمیسازد همین کابوس و تکرارش همین خواب پریشان و شب و اندوه و آزارش پدر ناگفته می داند من این را خواندم امشب از نگاهِ سر به زیرِ او خجالت های بسیارش حسین آرام میگرید که می فهمد سکوتم را ولی زینب مرا کُشته مرا کُشته از اصرارش به تن پیراهنی دارد که مادر برتنش کرده لباسی که اناری بود رنگش ، نقشِ گلدارش لباسی را که فضه بسکه شسته رنگ و رو رفته است ولی پاره شده پهلویِ آن از جای مسمارش نشسته با همان چادر که خاکِ کوچه را خورده به یادِ مادرم اُفتاده ام امشب زِ دیدارش میان کوچه بودم دستِ من در دست مادر بود مرا می برد تا خانه مرا با حالِ بیمارش سرِ راهم حرامی بود و راهی تنگ نالیدم خداوندا نیافتد بر من و مادر سر و کارش رسید و مادرم تا نامِ بابا بُرد از خشمش لبِ خود را گزید و مُشت شد دستِ ستمکارش به رویم چادر خود را کشید و خواست با چشمم نبینم ضربِ سنگین را نبینم چشمِ خونبارش یکی با رویِ دستش زد یکی با پشتِ دستش زد یکی نقشی به رویش زد یکی هم زد به دیوارش ۸ یکی انداخت از خاک و یکی انداخت از پایش یکی از چشمها زخم و یکی از چشمها تارش به دوشم مادرم را می کشیدم گریه ام می گفت خدایا هیچ طفلی را نساز اینسان گرفتارش
اشک را روز جزا با نور قیمت می‌کنندبر تو هر کس گریه کرده وقف جنّت می‌کنند
اَیُّها الهادی گدایان درِ تو تا ابدبر هزاران حاتم طائی کرامت می‌کنند
اشک‌هایی را که در این روضه‌هایت ریختهقطره قطره وصل بر دریای رحمت می‌کنند
سینه‌زن‌های تو با سینه زدن در روضه‌اتمثل موسی در میان طور عبادت می‌کنند
مردم ایران به یاد صحن نورانی توحضرت عبد العظیمت را زیارت می‌کنند
عده ای با پرچم یا هادی‌ات روز جزااز تمامی گنه‌کاران شفاعت می‌کنند
نام تو دارد جهانی را هدایت می‌کندعلّتش این است بر نامت اهانت می‌کنند
کاش می‌شد ما فدایی نگاهت می‌شدیمکاشکی در سامرای تو سپاهت می‌شدیم
ای کلام تو کلام ناب قرآن یا نقیزنده شد از برکت نام تو انسان یا نقی
حُرمت نام تو ای مظلوم شهر سامراواجب عینی شده بر هر مسلمان یا نقی
مردم ایران زمین با احترام و مؤمن‌اندکاش جای سامرا بودی در ایران یا نقی
با دعای جامعه ما را رساندی تا خداای کلید اصلی ابواب ایمان یا نقی
مهبط وحیی تو آقا معدن‌الرحمة توییای مصابیح الدجی ای باب احسان یا نقی
ای که اعلام التقی هستی و هم کهف الوراهر کسی شد نوکرت شد از بزرگان یا نقی
مُنتَهی الحِلمی ستون علمی، اَرکانُ البِلادای امام مهربان بهتر از جان یا نقی
با گدایی از تو دارم پادشاهی می‌کنممرغ دل را سوی ایوان تو راهی می‌کنم
آمدم کنج حریمت با دو تا چشم‌تریآمدم پیش تو آقا جان برای قنبری
آمدم مثل غلامی بر سر بازار توجان زهرا، حضرت هادی مرا هم می‌خَری ؟
ای غریب سامرا ای آشنای عالَمِینتو امام عسکری هستی و خود بی‌عسکری
هر زمانی آمدم دیدم حریمت خاکی استبا ضریح تخته‌ای‌ات اشک در می‌آوری
ای فدای نام تو جان تمام شیعه‌هاایها الهادی النقی تو یک علی دیگری
در خرابه جا گرفتی پیش یک دسته گداپادشاهانه نشستی در کنار نوکری
نیمه‌ی شب ریختند آقا سر سجاده‌اتقدری انگاری در این روضه شبیه حیدری
بردنت از خانه‌ات اما دری دیگر نسوختدر میان شعله دست و پای یک مادر نسوخت
گرچه بر روی لبت نامی به جز مادر نبودروی دوشت کُنده‌ی زنجیر زجرآور نبود
آمدی بزم شراب و حرمتت آنجا شکستدر عوض آقا در این مجلس که تشت زر نبود
دور تو پر بود از نامردهای سامرادر عوض دور و برت بالای نیزه سر نبود
دور تو کف می‌زدند و عده‌ای باده به دستسخت بود اما کنارت خواهری مضطر نبود
گرچه تنها بودی آقا جان در این مجلس ولیدور تو خولی و شمر و لشگری دیگر نبود
جای صدها شُکر باقی مانده در بزم شرابخیزران بالا نمی‌آمد لبی هم تر نبود
خوب شد حرف از کنیزی هم نشد در آن میانخوب شد چشم پلیدی خیره بر دختر نبود
وای از شام بلا و مجلس شوم یزیدبعد از آن دنیا دگر بر خود چنین بزمی ندید

۱۴:۰۷

شکستم توبه و دیگر امیدی برقرارم نیستز هر سو می‌روم ز خجلتم راه فراری نیست
دگر چیزی نمانده بوی الرحمن من آیدخزان شد عمرم و میلی به سر فصل بهارم نیست
رحیم من مرا در آتش قهرت مسوزان کهعذابی سخت‌تر از دوری پروردگارم نیست
گنه‌کارم ولی خیلی توقع دارم از عفوتدر این دنیای وانفسا کسی غیر از تو یادم نیست
بگذر از من مهربان من ، شتر دیدی ندیدیترحم کن که تاب سوختن در بین نار نیست
بیا و در نیاور گریه‌ام را گرچه می‌دانممرا در چنته چیزی غیر از چشم اشکبارم نیست
سرازیری قبرم را علی هموار خواهد کردجماعت می‌روند و غیر حیدر در کنارم
خطاکارم ، بدم اما بدان من نیز دل دارممگو که در نجف، شاه نجف چشم انتظارم نیست
نجف لازم شدم هرشب دلم پر می‌کشد سویتچرا ایوان طلا روزی قلب غصه دارم نیست
اگر ستّاری‌ات خرجم نمی‌شد عزّتم می‌رفتکه جز این پوششی بر این گناه آشکارم نیست
مسوزانم به حقّ بانویی که بین آتش سوختقسم به فاطمه اصلا مرا تاب شرارم نیست
نفس هایش شنیدنی شد و می‌گفت:ای نامرد! علی تنهاست پس حالا زمان احتضارم نیست
کفایت می‌کند این میخ آتش دیده قتلم رامرا تاب لگد با دنده‌ی تحت فشارم نیست
در افتاد و تحمل نیست بار شیشه را دیگرنگه‌داری این بار گران در اختیارم نیست
ز ناچاری به فضه رو زدم افتاد تا بارموگر نه شعله جای فضه‌ی خدمتگذارم نیست

۹:۲۶

پیرمردی تمام عمرش رابین بازاروکوچه سر می کردهرکسی بار در دکانش داشتپیر افتاده را خبر می کرد
او که عمری برای نان حلالگاری‌اش را به هر طرف می‌بردقول داده که رایگان ببردبار روضه اگر به تورش خورد
روزی از کوچه که به خانه رسیدهمسرش گفت: درد نان داریماز بد حادثه همین امشبنان نداریم و میهمان داریم
سال ها با غم تهی‌دستیدر خفایت اگرچه سر کردیمی رود ابرویمان امشبدست خالی اگر تو برگردی
باز هم راهی خیابان شدحجره‌ها را یکی‌یکی می‌دیدهیچ باری نمانده روی زمیناز نگاهش عذاب می‌بارید
گوشه‌ای بین کوچه و بازاربا خودش گفت کاش می‌مردمخسته‌ام دیگر از همه از بسحسرت عمر رفته را خوردم
در همین حال بر زمین خوابیدناگهان کودکی صدایش کردپیرمرد خمیده حیران شدگیوه را تا‌به‌تا که پایش کرد
گفت جانم مرا صدا کردیزود تر عرضه کن که کارت چیست؟مس، ملافه، گلیم ، یا قالیحاضرم من بگو که بارت چیست
پسرک گفت: پیش آن کوچهروضهٔ هفتگی شده برپادیگ را از حیاط خانۀ مامی‌توانی بیاوری آقا؟
پیرمرد از جواب او جا خورددیگ نذری روضه را می‌دیدگاری اش را جلو عقب کرد وبه سیه‌روزی خودش خندید
یادش افتاد عهد دیرین راروز اول که گاری‌اش را بردقول داده که رایگان ببردبار روضه اگر به تورش خورد
پیرمردی که در دوراهی بوداین طرف دیگ نذری بی‌مزدآن طرف خانواده‌اش محتاجمرگ بر روزگار شادی‌دزد
دیگ را برد عقل او می‌گفت:مزد زحمت بگیر و عاقل باشکه در این روزگار جایز نیستتنگ‌دستی و کار بی‌پاداش
دل ولی حرف دیگری می‌زدعهد دیرین بهانۀ دل بودپیرمرد از دلش حمایت کردبس که این پیر خسته عاقل بود
دیگ را برد مبلغی نگرفتدست خالی به خانه برمی‌گشتپیرمرد شکسته و تنهااز گذشته شکسته‌تر می‌گشت
تا به خانه رسید از بازارناگهان مضطرب شد و حیرانپشت در کفش های بسیار وداخل خانه مملو از مهمان
از لب پنجره نگاه انداختمیوه‌های عجیب و رنگارنگعطر ناب برنج ایرانینالهٔ زعفران در هاونگ
همسرش که ز خانه بیرون رفتدید مردش نشسته با حیرتگفت: از دست پر رسیدن تومتحیّر شدم خدا قوت
تا تو از خانه‌مان برون رفتیپیرمردی شریف و گاری‌کشدم در آمد و صدایم زدگفتم از پشت نرده: فرمایش؟
بیقرارو شکسته چون مرغیکه پر و بال بر قفس می‌زدعطش از چهره‌اش نمایان بودتشنه بود و نفس‌نفس می‌زد
گفت: این خوار و بار را داده استمادری قدکمان و آزردهما بدهکار همسرت هستیمدیگ نذری برایمان برده
هرکسی که ندارد عشق توراتازه فهمیده که نداری چیستقصّۀ کلّ عاشقان حسینقصۀ پیرمرد گاریچی است

۹:۲۸

بازارسال شده از خادم فرهنگی‌ورزشی و اربعین🚩🇮🇷🏴

Ali Fani - Hossein (4).mp3

۰۵:۰۴-۴.۶۶ مگابایت

۹:۳۳

هیات ثامــــن الحجــــج علیه السلام
undefined موسیقی
خادم اهل بیت در عمرش
فخر باید به خدمتش بکند
مثل مادربزرگ خانه ی ما
که خداوند رحمتش بکند
پیرزن سال‌ های آخر عمر
سخت دلبسته شد به خاموشی
چیزهای کمی به خاطر داشت
مبتلا بود به فراموشی
روزی از روزها به او گفتم
گرچه خو کرده‌ای به بیماری
نام‌ های ائمه را مادر !
این اواخر به خاطرت داری ؟
گفتم اول ؟ درست گفت ! ” علی “
پاسخ دومین سوال : حسن
سومی را نگفته گفت : حسین ؛
آن که در کربلا نداشت کفن
گفتمش چارمین ؟ و ساکت شد
گفت : مادر ! ببخش یادم نیست
تا همین ‌جاش یاد من مانده ست
مشکل از دین و اعتقادم نیست
گفتمش آمدیم و از تو کسی
این سوالات را شفاهی کرد
دور از جان تو ، ملک در قبر
گر بپرسد چه کار خواهی کرد ؟
گر چه حرفم مزاح بود اما
اشک او روی گونه ‌اش افتاد
گفت من رفته است از یادم
او مرا که نمی‌ برد از یاد
من فقط تا حسین یادم هست
دادم از کف توان و نیرو را
شسته‌ ام سال‌های سال اما
استکان ‌های مجلس او را
من که اولاد سیدالشهدا
اسم‌ شان رفته ‌است از یادم
زیر دیگ عزاش را یک‌ عمر
فوت کردم به گریه افتادم
همه سال منتظر بودم
تا دوباره محرمش بشود
چادرم را به تکیه می‌ دادم
تا سیاهی ماتمش بشود
اشک مادربزرگ در روضه
ماند از او به ‌جا و ارثیه شد
رفت مادربزرگ از این دنیا
خانه ی کوچکش حسینیه شد

۹:۴۵

thumbnail
السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین علیه السلام

۹:۵۶

هیات ثامــــن الحجــــج علیه السلام
است داد از مغیره از غم خوناب می کشم من هرچه از تومانده دراین بقچه ی غریب دارم به چشم خسته ی بی خواب می کشم دارم لباسِ سوخته را جمع می کنم این میخِ این در این همه را آب می کشم ** اشعار مرثیه حضرت فاطمه سلام الله علیها ـ حسین کریمی ناگهان در سکوت یک خانه آتشی پنجه بر درش انداخت مادری پشت درب و شعله و دود نگهش را به همسرش انداخت کودکانش چقدر می‌ترسند خانه‌ای که اسیر شعله شود… غیرت مرد چون لگد بخورد پسرش زودتر شکسته شود «مادرم را دگر کتک نزنید» التماس غرور یک پسرست وسط کوچه و زمین خوردن… درد پهلو و سینه دردسرست ازدحامی ز خیل نامردان… کودکی زیر دست و پا مانده سرنوشت حسین اینگونست روز گودال کربلا مانده… کودک قصه‌‌های این کوچه آخرین لحظه‌های عمرش بود پیرمرد غریب عاشورا یاد مادر فقط به فکرش بود باز هم زیر دست و پا رفت و… نانجیبان به جانش افتادند زینت دوش حضرت خاتم مادر و خواهرانش افتادند… تشنگی زیر دست و پا سخت است آسمان دود شد به چشمانش میزند هی نفس نفس آقا ای فدای لبان و دندانش… * اشعار مرثیه حضرت فاطمه سلام الله علیها ـ یاسر مسافر ایستادند جسورانه تماشا کردند خون به قلب علی حضرت زهرا کردند عده ای مهر سکوتی به لب خود زده اند عده ای در سرشان نیت دعوا کردند اصلا انگار نه انگار که بیت زهراست هیزم آورده و هم شعله مهیا کردند با وصایای نبی با خوشان این مردم بعد پیغمبرشان آه چه بدتا کردند انتقام از علی از احد و خیبر بود بی جهت نیست که این قائله برپا کردند لشگر کینه حریف گل ریحانه نشد یا غلاف آمده و حل معما کردند به تلافی ز علی همسر او را زده اند میخ را در وسط سینه او جا کردند وسط کوچه به پیش علی افتاد زمین تا زمین خورد جماعت همه هورا کردند * اشعار مرثیه حضرت فاطمه سلام الله علیها ـ رضاباقریان ای مرا غره الحمیده علی به شبم طلعه الرشیده علی حق مرا از همان شب اول فانیِ راهت آفریده علی من و تو آنقدر طهوراییم که خدا نازمان خریده علی ما فدای همیم آقاجان تو شهید و منم شهیده علی زیر بار غریبی ات آقا زانوانم دگر خمیده علی طعم ضرب غلاف و سیلی را این تن خسته ام چشیده علی آنچنان قامتم خمیده شده که فلک هم چنین ندیده علی اینکه از تو گرفته ام چهره خورده بر صورتم کشیده علی آنچنان سرفه می کنم شبها که امان مرا بریده علی تا دهان باز می کند زخمم می شوم مرغ سربریده علی جان زینب بیا حلالم کن موقع رفتنم رسیده علی ** اشعار مرثیه حضرت فاطمه سلام الله علیها ـ رضاباقریان در باز شد با یک لگد اما به یک سمت افتاد در با حضرت زهرا به یک سمت فضه دوید اما میان راه افتاد تا دید بانو می کشد خود را به یک سمت با تازیانه قنفذ آمد سمت زهرا پایین آمد ضربه از بالا به یک سمت حوریه از جا پا شد اما بر زمین خورد شیطان علی را برد از آنجا به یک سمت مولا خجالت می کشید از روی زهرا وقتی که دستش بسته بود آقا به یک سمت دنبال حیدر با تنی مجروح می رفت تا دید دارد می رود مولا به یک سمت خیلی دلش می خواست تا از پا نیفتد افتاد اما بین راه از پا به یک سمت ** اشعار مرثیه حضرت فاطمه سلام الله علیها ـ حسن لطفی رهایم که نمیسازد همین کابوس و تکرارش همین خواب پریشان و شب و اندوه و آزارش پدر ناگفته می داند من این را خواندم امشب از نگاهِ سر به زیرِ او خجالت های بسیارش حسین آرام میگرید که می فهمد سکوتم را ولی زینب مرا کُشته مرا کُشته از اصرارش به تن پیراهنی دارد که مادر برتنش کرده لباسی که اناری بود رنگش ، نقشِ گلدارش لباسی را که فضه بسکه شسته رنگ و رو رفته است ولی پاره شده پهلویِ آن از جای مسمارش نشسته با همان چادر که خاکِ کوچه را خورده به یادِ مادرم اُفتاده ام امشب زِ دیدارش میان کوچه بودم دستِ من در دست مادر بود مرا می برد تا خانه مرا با حالِ بیمارش سرِ راهم حرامی بود و راهی تنگ نالیدم خداوندا نیافتد بر من و مادر سر و کارش رسید و مادرم تا نامِ بابا بُرد از خشمش لبِ خود را گزید و مُشت شد دستِ ستمکارش به رویم چادر خود را کشید و خواست با چشمم نبینم ضربِ سنگین را نبینم چشمِ خونبارش یکی با رویِ دستش زد یکی با پشتِ دستش زد یکی نقشی به رویش زد یکی هم زد به دیوارش ۸ یکی انداخت از خاک و یکی انداخت از پایش یکی از چشمها زخم و یکی از چشمها تارش به دوشم مادرم را می کشیدم گریه ام می گفت خدایا هیچ طفلی را نساز اینسان گرفتارش
undefinedundefinedundefinedundefined

۲۰:۱۱

بازارسال شده از هیات ثامــــن الحجــــج علیه السلام
من گدایی درت را دوست می‌دارم حسینسائلان محضرت را دوست می‌دارم حسین
دست‌بوس نوکرت‌بودن برای من بس استنوکری نوکرت را دوست می‌دارم حسین
“بارالها، گریه‌کن‌های حسینم را ببخش!”این دعای مادرت را دوست می‌دارم حسین
من برای ماندن اسلام بعد از کربلادست زینب‌پرورت را دوست می‌دارم حسین
در میان آن شهیدانی که دورت خفته‌اندزیر پایت… اکبرت را دوست می‌دارم حسین
در کنار علقمه، با دیدن آب فراتهیبت آب آورت را دوست می دارم حسین

۱۳:۱۴

بازارسال شده از هیات ثامــــن الحجــــج علیه السلام

-800121088_-1546393852.mp3

۰۵:۰۴-۴.۶۶ مگابایت

۱۳:۱۵

هیات ثامــــن الحجــــج علیه السلام
undefined موسیقی
(در روضه‌اش قمار مرا غم حساب کرد)۲قد مرا ز داغ غمش خم حساب کرد
خیلی به او ضرر زده بودم تمام عمرهر بار پای حال خرابم حساب کرد
(ما را بقیه پس زده بودند هزار بار)۲ما را حسین بود که آدم حساب کرد
امسال هم دوباره مرا برد کربلانا گفته مزد اشک مرا هم حساب کرد
(من هی دروغ گفتم و او هی قبول کردمن گفتم: عاشقم، روی حرفم حساب کرد)۲
یک کیسه قند نذر حسینیه کردم وآن را به قدر بخشش حاتم حساب کرد
خیلی گناه کردم و خیلی نگاه کردخیلی ولی زیاد مرا کم حساب کرد
یک عالمه برای غمش اشک ریختمیک عالمه برای دو عالم حساب کرد
یک روضه‌ی علی بدهی داشت مادرمسال گذشته هشتِ محرم حساب کرد
ما را بقیه پس زده بودند هزار بار)۲ما را حسین بود که آدم حساب کرد
(جانم حسین جانم حسینای جان جانانم حسین)۳

۲۰:۱۸

هیات ثامــــن الحجــــج علیه السلام
undefined موسیقی
باز کن در که گدای سحرت برگشتهبنده خسته ز عصیان به درت برگشتهباز هم در به دری دور و برت برگشتهسفره را چیدی و دیدم نظرت برگشته
اصلا انگار نه انگار گنهکارم منبه تو اندازه یک عمر بدهکارم من
گرچه آلوده ام و خار ولی آمده امبا همان فطرت پاک ازلی آمده امدیدم از غیر درت بی محلی آمده امدست پر هستم و با نام علی آمده ام
از عقوبات من غم زده تعجیل بگیرعبد آلوده پشیمان شده تحویل بگیر
بنده وقتی فرو رفت به مرداب گناهخواست از چاله در آید ولی افتاد به چاهوای از دست رفیقی که مرا برد ز راهمن زمین خوردم و او جای دعا کرد نگاه
حرف پرواز زد اما همه طنازی بوددوستت دارم آن دوست دغل بازی بود
حال من آمده ام حال مرا بهتر کندیگر از دست خودم خسته شدم باور کنبا چنین بنده که داری به مدارا سر کنتا سحر جان مرا مست می کوثر کن
دارم امید مقیم حرم یار شوممن به قربان علی تا دم افطار شوم
گرچه اندازه یک کوه گنه سنگین استآشتی با تو همیشه مزه اش شیرین استسفره ای را که تو چیدی چقدر رنگین استآخر کار هر آنکس که بیاید این است
اولین قطره اشکی که ز چشمش ریزداز دلش ناله یا فاطمه بر میخیزد
خدابخواد #اعتکاف_رمضانیه زمزمه خواهیم کرد باعافیت و عاقبت بخیری ان شاءالله undefined

۲۰:۳۶