شهید محیا و علی سالاریکلاس سوّم و اوّل دبستان
پدر محیا و علی که نجار است در شهری دورتر از میناب کار میکند و تنها کسی است که از خانوادهی ۴نفرهشان باقیمانده.مادر محیا و علی روز ۹ اسفند میرود دنبال بچههایش که مدرسه را میزنند.روز دوّم جنگ، دو تکه از پیکر مادر را پیدا میکنند و یک تکّه از پیکر علی را. هنوز جامدادی دست علی بوده و روی مدادرنگیها برچسب اسم داشته.عصر روز سوم جنگ محیا را پیدا میکنند. قبلش پدر مجبور میشود حداقل ۹۰ پیکر را ببیند تا بتواند محیا را از روی النگو و انگشترش بشناسد.
أَلَا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ
#پارههای_تنِ_میناب#بچههای_میناب#شجرهی_طیبه
پدر محیا و علی که نجار است در شهری دورتر از میناب کار میکند و تنها کسی است که از خانوادهی ۴نفرهشان باقیمانده.مادر محیا و علی روز ۹ اسفند میرود دنبال بچههایش که مدرسه را میزنند.روز دوّم جنگ، دو تکه از پیکر مادر را پیدا میکنند و یک تکّه از پیکر علی را. هنوز جامدادی دست علی بوده و روی مدادرنگیها برچسب اسم داشته.عصر روز سوم جنگ محیا را پیدا میکنند. قبلش پدر مجبور میشود حداقل ۹۰ پیکر را ببیند تا بتواند محیا را از روی النگو و انگشترش بشناسد.
أَلَا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ
#پارههای_تنِ_میناب#بچههای_میناب#شجرهی_طیبه
۱۳:۱۸