۲۰:۲۷
۲۰:۲۷
از شبکه چهار سیما
۶:۰۸
۶:۱۶
از جبهه تا دانشگاهشرح حال #شهید_دکتر_عبدالحمید_مینوچهر استاد و رئیس دانشکده مهندسی هستهای دانشگاه شهید بهشتی.
در بخشی از این شرح حال میبینید:
️باید از انقلاب در خط مقدم سازندگی و علمی دفاع میشد.
️منزل پدری داشتن، فروختند، هزینه شخصی، تشریف بردند اتحاد جماهیر شوروی.
️مسکو خیلی اصرار داشتن ایشون بمونه مثلا ادامه کار بده ولی یک ساعت بعد از فارغالتحصیلیش نموند در اونجا.
️هدف اصلیش این بود که بالاخره ما تو علم هستهای باید به جایگاهی برسیم که هیچ کس نتونه دست برامون بلند بکنه.
با این ستارهها راه گم نمیشود...
️@sbu_setaregan
در بخشی از این شرح حال میبینید:
۱۹:۲۹
سخنان #شهید_دکتر_سیدامیرحسین_فقهی در رابطه با فناوری هستهای:
️«ممکنه هنوز کسانی باشند که این سوال رو یا این شبهه رو مطرح میکنند که فناوری هستهای با این هزینههایی که برای کشور ما داره به چه کارمون میاد؟از اونها سوال میکنم اگر مردم یا مسئولین ما به جای توسعهی فناوری هستهای اقداماتی در راستای تخریب این مملکت میکردند، یعنی یه کار اشتباهی میکردند که آسیب میزد و منجر به کاهش اقتدار ملی میشد، واکنش دیگران و دشمنان چه بود؟ آیا جنجال رسانهای به پا میکردند یا به ازای این تخریب سکوت میکردند؟ برای آموزش نیروی انسانی که، اگر قرار بود مضر باشه برای کشور، باید همکاری میکردند یا تحریم میکردند؟ دانشمنداش رو باید یاری میکردند یا ترور میکردند؟ پاسخ به این سوالها مبنای دشمن شناسیه.»
با این ستارهها راه گم نمیشود...
️@sbu_setaregan
۱۶:۳۶
#رسانه_ملی
دکتر آقامیری، رئیس دانشگاه شهید بهشتی، امشب مهمان برنامه چرخ شبکه ۴ سیما است.
موضوع: دستاوردهای علمی هسته ای
زمان:سهشنبه ۸ مهر، ساعت ۱۹
شبکه چهار سیما
️@sbu_setaregan
eitaa.com/sbu_proffice
۱۵:۱۴
وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا ۚ بَلْ أَحْیَاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ
[سوره مبارکه آل عمران آیه ۱۶۹]
۱۹:۵۴
۱۹:۵۴
۱۹:۵۴
۱۹:۵۴
۱۹:۵۴
•{ستارگانِ بهشتی}•
تصویر
بعد از آن ترور ناموفق کم شایعه و طعنه کنایه پشت سر شهید نبود. بچه ها از شهید عباسی پرسیده بودند حالا خدا وکیلی این سرعت عمل را از کجا آوردید؟ خودتان پیاده شدید و همسرتان را هم پیاده کردید؟ فرمودند صدقه سر تمرینهای خانمم! توی خیابان که میرویم هر چند کیلومتر یکبار حاج خانوم میگویند چندتا نون بگیر! دو کیلومتر جلوتر میگویند دو کیلو میوه! با همین تمرینها در ترمز گرفتنها و از ماشین پایین پریدنها حرفهای شدم.
همسر شهید میفرمودند در جلسات آشنایی و خواستگاری از فریدون پرسیدم: اگر در جبهه جانباز شدید حاضرید شما در خانه از بچه ها نگهداری کنید و من سرکار بروم؟شهید گفته بودند: شما نگران نباشید! آدم که فقط با دست و پاش کار نمیکنه! من با مغزم کار میکنم و زندگی رو میچرخونم. واقعا هم به حرفش عمل کرده بود.
دانشجوهاش میگفتند هیچ وقت بهمان نگفتند وقت ندارم. برایمان وقت میگذاشتند. نمیگذاشتند معذب شویم. میگفتند اتفاقا خوب موقع آمدید. روز جمعه هم پیام و تماسمان را جواب میدادند. خاکی، بیتکلف و بسیار صبور...
در کارهای منزل کمک میکرد. میگفتم خودم ظرفها را میشورم. میگفت نه ذهنم آزاد میشود. در خانه تکانیمان داده بودم دیوارها را تمیز کند. با شهید شهریاری تماس گرفته بود و از قضا ایشان هم مشغول بود! دکتر خیلی جدی به شهریاری گفته بود: آقا دیوار! تمیز کردن دیوار خیلی خوبه آقا! همه ماهیچهها رو به کار میندازه، اینطوری از همه قابلیتهاتم استفاده میکنی.
شهید خیلی دقت داشت. معمولا هنگام رانندگی در خطی میراند که از یک طرفش وسیلهای رد نشود و مراقبت کند. در جریان آن ترور ناموفق میگفت: وقتی مامور ترور بمب را به ماشین چسباند در حال رد شدن دستش را بالا برد که وانمود کند یعنی دستش خورده. اما من در جبهه با بلدوزر و ماشین آلات کار کردم و صدای برخورد آهن با آهن را میشناسم. این صدا هم شبیه همان بود نه برخورد دست. لذا در آینه ماشین که دقت کردم آنتن بمب را دیدم و توانستم به لطف خدا خود و همسرم را نجات دهم.
در نامهای به پسرش نوشته بود: دقت کن که خداوند چگونه گناهکاران را تحمل میکند، پس تو هم کسانی که همفکرت نیستند را تحمل کن. به همسرش نیز میگفت: سعی کن همه را دوست داشته باشی. با همین سعه صدر توانسته بود در سازمانهای پرچالش کار را جلو ببرد و موفق شود.
یکبار که دلش حسابی برای شهید شهریاری تنگ شده بود با حالتی عجیب این غزل از سعدی را میخواند:بگذار تا بگرییم چون ابر در بهارانکز سنگ گریه خیزد روز وداع یاران
هر کو شراب فرقت روزی چشیده باشدداند که سخت باشد قطع امیدواران
با ساربان بگویید احوال آب چشممتا بر شتر نبندد محمل به روز باران
بگذاشتند ما را در دیده آب حسرتگریان چو در قیامت چشم گناهکاران
ای صبح شبنشینان جانم به طاقت آمداز بس که دیر ماندی چون شام روزهداران
چندین که برشمردم از ماجرای عشقتاندوه دل نگفتم الا یک از هزاران
سعدی به روزگاران مهری نشسته در دلبیرون نمیتوان کرد الا به روزگاران
چندت کنم حکایت شرح این قدر کفایتباقی نمیتوان گفت الا به غمگساران
"ره توشه دیدار با خانواده استاد شهید فریدون عباسی؛ برای آنها که دوست داشتند همراهمان باشند اما میسر نشد"
با این ستارهها راه گم نمیشود...
️@sbu_setaregan
همسر شهید میفرمودند در جلسات آشنایی و خواستگاری از فریدون پرسیدم: اگر در جبهه جانباز شدید حاضرید شما در خانه از بچه ها نگهداری کنید و من سرکار بروم؟شهید گفته بودند: شما نگران نباشید! آدم که فقط با دست و پاش کار نمیکنه! من با مغزم کار میکنم و زندگی رو میچرخونم. واقعا هم به حرفش عمل کرده بود.
دانشجوهاش میگفتند هیچ وقت بهمان نگفتند وقت ندارم. برایمان وقت میگذاشتند. نمیگذاشتند معذب شویم. میگفتند اتفاقا خوب موقع آمدید. روز جمعه هم پیام و تماسمان را جواب میدادند. خاکی، بیتکلف و بسیار صبور...
در کارهای منزل کمک میکرد. میگفتم خودم ظرفها را میشورم. میگفت نه ذهنم آزاد میشود. در خانه تکانیمان داده بودم دیوارها را تمیز کند. با شهید شهریاری تماس گرفته بود و از قضا ایشان هم مشغول بود! دکتر خیلی جدی به شهریاری گفته بود: آقا دیوار! تمیز کردن دیوار خیلی خوبه آقا! همه ماهیچهها رو به کار میندازه، اینطوری از همه قابلیتهاتم استفاده میکنی.
شهید خیلی دقت داشت. معمولا هنگام رانندگی در خطی میراند که از یک طرفش وسیلهای رد نشود و مراقبت کند. در جریان آن ترور ناموفق میگفت: وقتی مامور ترور بمب را به ماشین چسباند در حال رد شدن دستش را بالا برد که وانمود کند یعنی دستش خورده. اما من در جبهه با بلدوزر و ماشین آلات کار کردم و صدای برخورد آهن با آهن را میشناسم. این صدا هم شبیه همان بود نه برخورد دست. لذا در آینه ماشین که دقت کردم آنتن بمب را دیدم و توانستم به لطف خدا خود و همسرم را نجات دهم.
در نامهای به پسرش نوشته بود: دقت کن که خداوند چگونه گناهکاران را تحمل میکند، پس تو هم کسانی که همفکرت نیستند را تحمل کن. به همسرش نیز میگفت: سعی کن همه را دوست داشته باشی. با همین سعه صدر توانسته بود در سازمانهای پرچالش کار را جلو ببرد و موفق شود.
یکبار که دلش حسابی برای شهید شهریاری تنگ شده بود با حالتی عجیب این غزل از سعدی را میخواند:بگذار تا بگرییم چون ابر در بهارانکز سنگ گریه خیزد روز وداع یاران
هر کو شراب فرقت روزی چشیده باشدداند که سخت باشد قطع امیدواران
با ساربان بگویید احوال آب چشممتا بر شتر نبندد محمل به روز باران
بگذاشتند ما را در دیده آب حسرتگریان چو در قیامت چشم گناهکاران
ای صبح شبنشینان جانم به طاقت آمداز بس که دیر ماندی چون شام روزهداران
چندین که برشمردم از ماجرای عشقتاندوه دل نگفتم الا یک از هزاران
سعدی به روزگاران مهری نشسته در دلبیرون نمیتوان کرد الا به روزگاران
چندت کنم حکایت شرح این قدر کفایتباقی نمیتوان گفت الا به غمگساران
"ره توشه دیدار با خانواده استاد شهید فریدون عباسی؛ برای آنها که دوست داشتند همراهمان باشند اما میسر نشد"
۱۹:۵۵
شما صدای #شهید_دکتر_محسن_فخریزاده را میشنوید.
[هفتم آذر ماه، سالروز شهادت دانشمند هستهای، شهید دکتر محسن فخریزاده]
با این ستارهها راه گم نمیشود...
️@sbu_setaregan
[هفتم آذر ماه، سالروز شهادت دانشمند هستهای، شهید دکتر محسن فخریزاده]
۲۰:۲۵
#مصاحبهشما در حال شنیدن صدای #شهید_دکتر_سیدامیرحسین_فقهی هستید که در رابطه با استادشان #شهید_دکتر_مجید_شهریاری صحبت کرده و برخی خاطراتشان از استاد خویش را بیان میکنند. (این ویدئو دارای تصاویر و فیلمهایی از شهید شهریاری میباشد.)
[هشتم آذر ماه، سالروز شهادت دانشمند هستهای، شهید دکتر مجید شهریاری]
با این ستارهها راه گم نمیشود...
️@sbu_setaregan
[هشتم آذر ماه، سالروز شهادت دانشمند هستهای، شهید دکتر مجید شهریاری]
۱۹:۳۸
•{ستارگانِ بهشتی}•
#مصاحبه شما در حال شنیدن صدای #شهید_دکتر_سیدامیرحسین_فقهی هستید که در رابطه با استادشان #شهید_دکتر_مجید_شهریاری صحبت کرده و برخی خاطراتشان از استاد خویش را بیان میکنند. (این ویدئو دارای تصاویر و فیلمهایی از شهید شهریاری میباشد.) [هشتم آذر ماه، سالروز شهادت دانشمند هستهای، شهید دکتر مجید شهریاری]
با این ستارهها راه گم نمیشود...
️@sbu_setaregan
#مصاحبهمتن مصاحبه با #شهید_دکتر_سیدامیرحسین_فقهی در رابطه با استادشان #شهید_دکتر_مجید_شهریاری و صحبتها و خاطرات ایشان در رابطه با استاد خود.
بخش اول
شهادت میدم که دکتر شهریاری، اونچه که شاید من تونستم یه کم درکش بکنم، او به کار میبست.
خاطره برمیگرده به اینکه ایشون یک کاری رو تعریف کرده بود، یه مبحث علمیای رو تعریف کرده بود و من رو هم گذاشته بود که رو این کار بکنم و خودش هم در واقع راهنماییم میکرد، در واقع ایشون راهنمای اون کار بود برای من و هر چه ما میرفتیم جلو یه بخشایی حل میشد، یه بخشایی لاینحل مونده بود و با هم همفکری، البته من از ایشون یاد میگرفتم من هرگز نخواهم گفت که ما با ایشون همفکری میکردیم بلکه میپرسیدیم، یاد میگرفتم، بعضی جاها تحلیل میکردم، ایشون نظر رو میگرفت و توضیحات میداد ولی جواب بدست نمیومد که من یادمه یه بار گله کردم گفتم آقای دکتر این مسئله چیه تعریف کردیم ما که هر چی میریم جلو جواب بدست نمیاد، اونجا یه چیز ازش یاد گرفتم که حالا مقدمهای بر این بحثی که میخوام بگمه، گفت:«خب پژوهش همینه دیگه پژوهش اگه جوابش معلوم بود که اسمش پژوهش نبود.» ما رو راضی کرد به اینکه دوباره تلاش بکنیم، به یه جایی رسیدیم که واقعا من با دکتر در اونجا تقریبا میشه گفت یکی شدیم، یعنی در اینی که راهی پیدا نمیکردیم دکتر هم به بنبست رسیده بود، یادمه وقت زیاد گذاشتیم و اینها بعد یه لحظه دکتر به ذهنش رسید گفت:«بذار بریم دو رکعت نماز بخونیم.» دو رکعت نماز، نمازای واجبمون رو خونده بودیم، میگفت دو رکعت نماز بخونیم بیایم، بعد از نماز بیایم این کار رو انجام بدیم، خب اونجا من یه جوونی بودم که خیلی بهرهای از مسائل متافیزیک و اینها نداشتم، هنوزم خیلی ادعایی بر این ندارم بعد برام سوال پیش اومد که خب یه مسئله صرفا علمی چطور میتونه مثلا با نماز این حل بشه یه مقدار که حالا، کار رو رفتیم و این رو بهتون بگم، نماز رو خوند و اومد و مسئله رو حل کرد، حالا اینو من اینجا جوابش رو همینجا بگم که چه اتفاقی افتاد ولی بعدش برای من یه سوال بود که چجوری شد که این نماز رو که ایشون خوند این راهکار به ذهنش رسید و مسئله رو حل کرد، هی تحلیل میکردم که شاید این یک آرامش و سکینهای به انسان میده که بهرهی هوشیش بیشتر به کارش میاد، توانایی ذهنیش بیشتر به کارش میاد و این باعث میشه که مسئله رو حل بکنه، بعد موارد دیگهای که مشابه من از ایشون دیدم بعد از اون، دیگه به این باور رسیدم که نه این فقط این مسئله نیست بلکه انگار که یه کمکی به لحاظ ایده و راهکار به دکتر شهریاری میشه که او از نماز خوندن این کمکه رو بدست میآره، نماز هم فقط فعل فیزیکی نماز نیست یعنی احساس میکنم انگار که ارتباط برقرار میکنه و متصل میشه. بعدها همینطوری، حالا از اینجا به بعد تحلیل خودم رو میگم، با خودم کلنجار میرفتم که این چیه داستانش، با خودم به این نتیجه رسیدم که، خب، اون چه که ما از علم بهش یاد میکنیم و به دنبالش هستیم چیزیه که خدا قرار داده در زندگی اطراف ما، بداهه که به وجود نیومده که، ما پیداش میکنیم، میگردیم روابطش رو و معادلاتش رو پیدا میکنیم که به چه صورتی هست، در واقع چگونگی رو ما میگردیم با امکانات با فکر و با تکیه بر دانش ریاضیات و فیزیک و تحلیل بدست میاریم، گفتم خب این پس خالق اون مسئله خداست، حالا این کسی که میخواد اون رو پیدا کنه کیه؟ او که خدا نیست که، او هم خودش مخلوقه، یعنی این سلولهای مغزش رو اون خونی که در رگهاش هست و اون تبادلات یونی و نمیدونم تمام این مکانیزمهایی که در یک سیستم بسیار پیشرفتهست که هنوز بشر نتونسته درک بکنه که این انسان چگونه نشسته اینجا هم پردازش میکنه هم نگاه میکنه هم مکانیکِ در واقع بدنش بسیار پیشرفته عمل میکنه و هم سوال میپرسه از حقیقت، از چگونگی مثلا یک پدیدهای، گفتم خب اون رو که خدا درست کرده، اینی هم که داره پرسش میکنه، او رو هم خدا خلق کرده، همه چیزش از خداست، بنابراین هیچ چیز عجیبی نیست که اون خالق همهی این مسائل، یعنی خالق مسئله و مسئله حل کن، هیچ چیز عجیبی نیست که او به واسطه توسل به واسطه برقراری یک ارتباط معنوی راهکار رو هم او خودش به مخلوقش بگه، برای همین من عمیقا ایمان دارم به این روش و این استدلالی هم که گفتم استدلالیه که کسی اگه بتونه نقضش بکنه از او یاد میگیرم و فکر میکنم چون خالق مسئله و مسئله حل کن هر دو یکیه بنابراین هیچ چیزی عجیبی نیست که انسان بخواد از خالق و او هم براش مسئله رو باز بکنه.
با این ستارهها راه گم نمیشود...
️@sbu_setaregan
بخش اول
۱۹:۳۹
•{ستارگانِ بهشتی}•
#مصاحبه شما در حال شنیدن صدای #شهید_دکتر_سیدامیرحسین_فقهی هستید که در رابطه با استادشان #شهید_دکتر_مجید_شهریاری صحبت کرده و برخی خاطراتشان از استاد خویش را بیان میکنند. (این ویدئو دارای تصاویر و فیلمهایی از شهید شهریاری میباشد.) [هشتم آذر ماه، سالروز شهادت دانشمند هستهای، شهید دکتر مجید شهریاری]
با این ستارهها راه گم نمیشود...
️@sbu_setaregan
#مصاحبهمتن مصاحبه با #شهید_دکتر_سیدامیرحسین_فقهی در رابطه با استادشان #شهید_دکتر_مجید_شهریاری و صحبتها و خاطرات ایشان در رابطه با استاد خود.
بخش دوم
دو تا شرط داره یکی اینکه اون تلاشی رو که انسان باید بکنه در کسب مبانی درک چگونگی خلقت، ریاضیه ریاضی بخونه، فیزیکه فیزیک بخونه، تلاش بکنه، اندازهگیری بکنه، یکی اینو باید کسب بکنه و از یه جایی به بعدش اینه که اون ظرفش رو تمیز نگه داره، ما، خودِ خالقمون بهمون راه رو یاد داده، گفته کسی که ظرف رو پاکیزه نگه میداره و بخواد من خودم بهش اون علم رو میدم و من فکر میکنم این یک فرمولیه که در خلقت جواب میده. هرکسی که تهذیب نفس بکنه، بستر رو برای فهم بیشتر به اون روشی که خدا خودش بهش یاد داده فراهم بکنه و بخواد، این شرایط براش مهیا میشه. فکر میکنم اولش با خواسته، یعنی یه کسی باید بخواد علم یاد بگیره، باید بخواد ارتباط با ماوراء الطبیعه هم، یعنی ماوراء الطبیعه که میگم صرفا خداونده و او هم راه وجود داره براش، پیغمبر فرستاده گفته از این راه من درآوردی نداریم، امامای ما در واقع خودشون راهن، باید از اون مسیر بره و این اتفاق براش میافته، خیلی مثالهای زیادی هم من فکر میکنم ما در حوزههای مختلف علوم داریم، دکتر شهریاری هم یکی از اون مثالها.
یکی از عللی که من فکر میکنم علل این بود که خداوند به او علم داد و به او درک مطالبی رو که شاید همه بهش فکر نمیکنن داد بحث پدر و مادر بود و ایشون صد درصد در خدمت خب در زمان حیات پدرش و اونجایی که من یادم هست، من با ایشون حشر و نشر داشتم، در خدمت مادرشون بود، اصلا غیرقابل باور بود که مادر که مثلا تماس میگرفت، واقعا مثل یه خدمتگزار بود، یعنی، یعنی اینو میخوام بگم برای جوونها دعای پدر و مادر خودش یه کلیده و شاید با درس زیاد خوندن، با دنبال مثلا تحقیق و پژوهش رفتن انسان به یه جایی برسه ولی اون نقطهای که میشه یه کسی دکتر شهریاری این فقط با درس خوندن نیست، با دعای پدر و مادر هست که سفارش شده و با پاکیزه نگه داشتن ظرف روح و نفسشه، این چیزیه که من از ایشون یاد گرفتم تا امروز بهش باور دارم، هر چند از خدا هم خواستم که برای ما هم این رو ایجاد کنه ولی دیگه اون خواست خدا هم باید باشه توش دیگه بله.
ما خودمون هم به دانشجوهامون میگیم از مثالهایی که برامون پیش اومده، میگم دانشمند شدن و ایجاد یه درکی در انسان از حقایق علمی و حقایق خلقت و حتی ایجاد یک سری قابلیتهای معرفتی، اینا فقط از مطالعه نیست، اونچه که من در دکتر شهریاری دیدم این بود که دعای مادر، دعای پدر و مادر و پاکیزه نگه داشتن ظرف درونش در کسب این قابلیتها براش خیلی موثر بود.
یه ویژگی دیگه هم که اون رو هم دوست دارم براتون بگم داشت، من در جایی دیدم که بالاترین عبادت مخفی کردن عبادته، دکتر اهل اینکار بود، یعنی خیلی عبادتش رو علنی نمیکرد که مثلا دیگران او رو به عنوان یه آدم مومن و آدم خیلی دیندار و متعهد بشناسن البته این بروز میکرد ها ولی خواستی باهاش در بروز این مسئله وجود نداشت.
سحرش رو از دست نمیداد، بعد نمازش من دیدم که، البته قبل از نماز که نماز شبش رو میخوند، حالا اینا رو نمیدونم خودش راضی هست بگی یا نه خب خانمشون بهتر از من میدونه ولی اهل نماز شب بود بدون اینکه کسی رو خیلی متوجه بکنه، یادمه که من چند بار یواشکی تو تاریکی نماز خوندن دکتر رو تو اون جایی که ما اسکان داشتیم دیدم یعنی بیدار شدم دیدم که خیلی آروم و ساکت در رکوع و سجود و اینها بود، و مثل اینکه عادت داشت و ترک نمیکرد و ملاحظه هم میکرد که کسی این رو متوجه نشه، من هم همینجوری تصادفی میدیدم.
با این ستارهها راه گم نمیشود...
️@sbu_setaregan
بخش دوم
۱۹:۴۰
•{ستارگانِ بهشتی}•
#مصاحبه شما در حال شنیدن صدای #شهید_دکتر_سیدامیرحسین_فقهی هستید که در رابطه با استادشان #شهید_دکتر_مجید_شهریاری صحبت کرده و برخی خاطراتشان از استاد خویش را بیان میکنند. (این ویدئو دارای تصاویر و فیلمهایی از شهید شهریاری میباشد.) [هشتم آذر ماه، سالروز شهادت دانشمند هستهای، شهید دکتر مجید شهریاری]
با این ستارهها راه گم نمیشود...
️@sbu_setaregan
#مصاحبهمتن مصاحبه با #شهید_دکتر_سیدامیرحسین_فقهی در رابطه با استادشان #شهید_دکتر_مجید_شهریاری و صحبتها و خاطرات ایشان در رابطه با استاد خود.
بخش آخر
یادمه بعضی وقتا در اتاقش رو باز میکردم، صبحهای زود میاومد، در اتاق رو من میرفتم باز، من این authority (اجازه) رو داشتم که تو حریم دکتر برم، او خودش به من این اجازه رو داده بود و یه محبتی حالا نسبت به من داشت، من هم همینطور، مصادیق زیادی داره اینکار، در اتاق رو باز میکردم، نگاه میکردم چشاش همه پر اشکه، سریع شروع میکرد پاک کردن و یه چند مورد که این اتفاق افتاد گفتم خب دکتر چیکار، به منم بگو چیکار داری میکنی، میگفت بیا بشین مثلا سخنرانی آقای جوادی رو بعضی وقتا میذاشت بعضی وقتا اون چیزی که مثلا اون روز از این صحبت فهمیده بود رو میگفت و این من بعدها که یه ذره دیگه حالا کار کردم، میفهمیدم که دنبال حقیقت بود، دنبال حقیقت رفتن و حقیقت شناخت خدا حتما بود بلا شک، از مصادیقش این شعرهای حافظه که میخوند، اصلا میخوند کیف میکرد، میگفت این حافظ فهمیده، حرف رو فهمیده، و گویا یه جایی یکی میشد با اون لحظهای که مثلا حافظ یه شعری رو گفته، چون میدونید آدما در طول یه مسیر همدیگه رو میبینن من فکر میکنم دکتر یه جاهایی اون حسی رو که در حافظ پیش اومده بود که اون شعر رو میگفت اون حس رو درک کرده بود و لذت میبرد، یعنی یکی شدن براش اتفاق افتاده بود و محبت درش یک شاخص بسیار مهم بود.
دکتر شهریاری حتما در ذهن افراد یک سوال بزرگه و حتما اون ذهنها وقتی که او رو جستوجو میکنن به یه نتایجی میرسن که یکیش عشقِ به وطنه، دوست داشتن خداونده و پیدا کردن مسیره، او به نظر من مسیرش رو پیدا کرده بود و در این دنیا دکتر شهریاری overqualified (بیش از حد شایسته) شده بود من اعتقادم اینه هر کسی در دنیا overqualified میشه و خداوند هم صلاح رو بر این میدونه، شهید میشه و حالا جرمش میافته گردن اونایی که اینکارو کردن ولی حیف دکتر شهریاری بود غیر از این در واقع از روش دیگری شهید بشه شاید مصلحت رو خدا در این دیده که در اون مقطع ایشون در اوج در واقع به این مرتبه برسه.
ببینید دکتر سرشار از محبت بود و محبت شاید بشه گفت مهمترین صفتیه که خالق از بندهاش انتظار داره، همونطور که بهتون گفتم خیلی این محبته با لزوما ذکر زیاد و عبادت و نماز اینا، اینا مقدمات خوبیه برای اینکار ولی او یه چیز دیگهایه یعنی او خدا رو شاید بیش از اونچه که به نگاه فلسفه دنبال بکنه، به نگاه علم دنبال بکنه، که البته اینا هم در کنارش بود، یه مسیر دیگهای داشت که اون مسیر خاصِ خاصِ خودش بود، بعضی وقتا ما سرک میکشیدیم میفهمیدیم البته میدونستیم که شاید دوست نداره، اون مسیر، مسیر محبت بود، یعنی یه راهی پیدا کرده بود از جنس محبت که توش گریه بود و من فکر میکنم این گریه اون بذر محبت درونش رو آبیاری میکرد و تقویت میکرد.
خب محبت چیزیه که انسان فراموش نمیکنه... من از اینکه محبت دکتر شهریاری رو نسبت به خودم داشته باشم بهرهمند بودم و خیلی برام خاطراتش شیرینه حقیقتا، شاید حقش رو حق این مطلب رو ما ادا نکردیم ولی نمیدونم چرا او، حالا توجه داشت، محبت میکرد، حتی مراقبت میکرد، بعضی وقتا انسان در سختیهاش تنها میشه و یه آدمایی هستن که تو اون سختیها حواسشون هست یعنی مراقبت میکنن. خب ما دیگه از بیست و شاید دو سالگیمون با دکتر زندگی کردیم و من مثل یک برادر در واقع دکتر رو دوست داشتم، شاید مثلا این رو خیلی بروز ندادم، شما دیگه امروز یه ذره چیز کردید ولی شاید مثلا خود خونوادهاش اینقدر این ارتباط رو نمیدونست و خب بعضی وقتا هم هی میگفتم ای کاش مثلا میبود، من هم همینقدر یا مثلا شاید بیشتر از او این محبت رو پاسخ میدادم، یعنی انگار احساس میکنم که در غفلت بودم و در کنار یه آدم ارزشمند بودم و وقتی که از دست میدی انسان میفهمه که چه فرصتی رو از دست داده، هر چند همینقدرش هم شاکرم میگه:مقدار یار همنفس چون من نداند هیچکسماهی که بر خشک اوفتد قیمت بداند آب رااین حس من در مورد دکتر شهریاری اینجوری بود حالا دیگه از دست رفت ولی این شانس رو من داشتم از بین میلیونها نفری که تو این مملکت زندگی میکنن من مدتی رو با او محشور بودم هر چند باز حسرت میخورم از اینکه ای کاش من بیشتر از این خصلتش بهرهمند میشدم، آره دلمون براش تنگ شد شما هی از دکتر میپرسید، بله...
هم من هم خانمم که خب هردومون شاگرد دکتر شهریاری بودیم، دوسِش داشتیم، حقیقتا دوسِش داشتیم...
با این ستارهها راه گم نمیشود...
️@sbu_setaregan
بخش آخر
۱۹:۴۱
۱۶ام آذر ماه، روز تولد #شهید_دکتر_مجید_شهریاری و روز دانشجو
#خاطرهتوفیق داشتم دوره ارشد و ابتدای دوره دکتری که دانشجوی دکتر بودم، چندین سفر همراه ایشان باشم. از جمله یک مسافرت خانوادگی به سمت منطقه سرسبز الموت قزوین. از ابتدای مسیر، گاهی جاهایی میایستادیم تا از طبیعت منطقه استفاده کنیم. جایجای این سفر پرخاطره، حتی در کوهستان، دکتر همهی حواسش به این بود که الان اذان گفته است، قبله را با استفاده از سایه یا پرس و جو از کسانی که آنجا اطلاع دارند، پیدا کند و نماز اول وقتش را بخواند.
[خاطرهای از کتاب استاد، به نقل از یک دانشجو]
با این ستارهها راه گم نمیشود...
️@sbu_setaregan
#خاطرهتوفیق داشتم دوره ارشد و ابتدای دوره دکتری که دانشجوی دکتر بودم، چندین سفر همراه ایشان باشم. از جمله یک مسافرت خانوادگی به سمت منطقه سرسبز الموت قزوین. از ابتدای مسیر، گاهی جاهایی میایستادیم تا از طبیعت منطقه استفاده کنیم. جایجای این سفر پرخاطره، حتی در کوهستان، دکتر همهی حواسش به این بود که الان اذان گفته است، قبله را با استفاده از سایه یا پرس و جو از کسانی که آنجا اطلاع دارند، پیدا کند و نماز اول وقتش را بخواند.
[خاطرهای از کتاب استاد، به نقل از یک دانشجو]
۱۸:۳۳
بازارسال شده از جامعه اسلامی دانشجویان دانشگاه شهید بهشتی
«احمد» فیلمی است درباره زیستِ یک انسان در دل مسئولیت؛روایتی آرام، جزئینگر و غیرشعاری از زندگی و منش شهید احمد کاظمی؛روایتی از قهرمانی در دل فاجعه بم!
زمان: چهارشنبه ۸ بهمنماه، ساعت ۱۶.
۱۶:۵۷