۵:۰۱
ببین یکرنگی ما را که با آن یار لبنانی،گذشت از جان خود در ضاحیه، سردار ایرانی
محمد رسولی
محمد رسولی
۱۹:۲۷
پیکر شهید حاج عباس بعد از دو هفته، از لابلای آوارها و خرابههای ضاحیه، جایی در چندمتری مشهد سید عزیز، پیدا شد. پیکر حاج عباس، از روی دست و انگشتر و پیراهن و صورت او شناسایی شد... الحمدلله علی کل نعمة. اما عالَم فدای آقایی که نه انگشتی داشت و نه انگشتری... نه پیراهن و نه سری... پدران و فرزندان ما فدای این آقا...الحمدلله که به اندازۀ ذرّهای در دریای مصائب آلالله شریک هستیم. ربّ تقبّل منّا هذا القلیل...
پ.ن: متن حکاکی شده روی انگشتر عقیق حاج عباس: اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي فِي دِرْعِكَ الْحَصِينَةِپ.ن ۲: امیرالمومنین(ع): إنّ الجِهادَ بابٌ مِن أبْوابِ الجَنّةِ فَتَحَهُ اللّه لِخاصَّةِ أوْليائهِ و هُو لِباسُ التَّقوى و دِرْعُ اللّه الحَصينَة و جُنَّتُهُ الوَثيقَة (خطبه ۲۷)
پ.ن: متن حکاکی شده روی انگشتر عقیق حاج عباس: اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي فِي دِرْعِكَ الْحَصِينَةِپ.ن ۲: امیرالمومنین(ع): إنّ الجِهادَ بابٌ مِن أبْوابِ الجَنّةِ فَتَحَهُ اللّه لِخاصَّةِ أوْليائهِ و هُو لِباسُ التَّقوى و دِرْعُ اللّه الحَصينَة و جُنَّتُهُ الوَثيقَة (خطبه ۲۷)
۱۶:۳۸
۱۶:۳۸
۱۸:۰۸
مبارزهی با استکبار که مال یک روز نیست، یک امر دائمی است؛ شما باید مبارزهی با استکبار را، مبارزهی با نشانههای ظلم و تعدّی را، مبارزهی با نظم ظالمانهی جهانی را متن زندگی خودتان قرار بدهید و بدانید.
۱۰:۵۳
دانی که چرا تخلّصم نیلی بود؟!بر داغ دلم نشانۀ سیلی بود...
آن روز میان در و دیوار دلم ماند،فریاد شد و اشک روان جاری بود...
زان آتش افروخته بر دامن زهرا، آذر شدم و شعر و غزل، آبی بود...
سرچشمۀ نیل کز دلم میجوشید، با نهر فرات در رجزخوانی بود...
نیلیا! سوز و گدازی که ز من میبینی...سوزش روی پریچهرۀ رخ نیلی بود
یا زهرا (س)
سرودۀ شهید نیلفروشان بمناسبت ایام فاطمیه و چهلم شهید
۵:۰۹
آتش بس رژیم با لبنان.aac
۱۶:۴۳-۳۰.۹۲ مگابایت
تحلیل آتشبس رژیم صهیونی با لبنان
پرسش امروز دلسوزان مقاومت که متأسفانه هنوز بیجواب مانده است
آیا آتشبس رژیم با لبنان، به معنای شکست حزبالله است؟
دو ابهام در رابطه با این آتشبس وجود دارد:
آیا عقبنشینی حزبالله به پشت رود لیتانی به معنای شکست مقاومت نیست؟
آیا آتشبس در لبنان پیش از آتشبس در غزه، به معنای شکست مقاومت نیست؟
پاسخ هر دو پرسش «نه» است؛ برای توضیح بیشتر و شنیدن یک تحلیل نسبتاً متفاوت، پیشنهاد میشود صوت بالا را گوش کنید.
مدت زمان: حدود ۱۵ دقیقه
محمد نیلفروشان
پرسش امروز دلسوزان مقاومت که متأسفانه هنوز بیجواب مانده است
آیا آتشبس رژیم با لبنان، به معنای شکست حزبالله است؟
محمد نیلفروشان
۱۸:۲۸
سره
تصویر
پیروزی گران
الحمدلله پیروز شدیم! پس از یک سال و چند ماه آتش و خون، پیروز شدیم و ضمن حفظ موجودیت مقاومت، ارادۀ خود را بر دشمن تحمیل کردیم. این پیروزی، جز با خون عزیزترین مجاهدین و مردترین مردان میسّر نبود. روزی که دستنوشتۀ سید عزیز منتشر شد که «قطعاً سننتصر» نمیدانستیم امروز بدون او باید در بزم پیروزی شادی کنیم! و به راستی غم فقدان او بزرگتر است یا شادی پیروزی که خون او به ارمغان آورد؟! نهضت زنده است! مقاومت زنده است! و خون مردان، نشان از این حیات دارد. این یک سال و چند ماه تاریخی، آزمون بزرگ بشریت بود. فلسطین به آزمون انسانیت تبدیل شد. و ضمناً به تلنگری برای جوانان نورَس مقاومت که این راه مَرد میخواهد! باید مَرد این راه شویم تا شانه زیر بارش بدهیم... فقط سیاهیلشکر بودن کافی نیست. مقاومت به مردان جگردارِ میداندیدۀ میداندار نیاز دارد. به نصراللّههایی که در خطّ مقدم مقاومت، رو در روی آتش وحشی دشمن بایستند و امامت کنند تا خاطر ولیّ امّت جمع باشد. و هر نصراللّهی در میدان، به عبّاسی نیاز دارد که تا دم شهادت، پشت به پشت او تکیه زند و به بازوهای پرتوان او برای تحقق پیروزی ببالد. کاش در جرگۀ این مردان و در آسمانی که اسم صفیالدین و زاهدی و حاجیرحیمی و سیدرضی و سنوار و هنیة میدرخشد، جایی داشته باشیم!
لَقَدۡ نَصَرَكُمُ ٱللَّهُ فِي مَوَاطِنَ كَثِيرَةࣲۙ وَيَوۡمَ حُنَيۡنٍۙ إِذۡ أَعۡجَبَتۡكُمۡ كَثۡرَتُكُمۡ فَلَمۡ تُغۡنِ عَنكُمۡ شَيۡـࣰٔا وَضَاقَتۡ عَلَيۡكُمُ ٱلۡأَرۡضُ بِمَا رَحُبَتۡ ثُمَّ وَلَّيۡتُم مُّدۡبِرِينَ | ثُمَّ أَنزَلَ ٱللَّهُ سَكِينَتَهُۥ عَلَىٰ رَسُولِهِۦ وَعَلَى ٱلۡمُؤۡمِنِينَ وَأَنزَلَ جُنُودࣰا لَّمۡ تَرَوۡهَا وَعَذَّبَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْۚ وَذَٰلِكَ جَزَآءُ ٱلۡكَٰفِرِينَ (۲۵ و ۲۶ توبة)
الحمدلله پیروز شدیم! پس از یک سال و چند ماه آتش و خون، پیروز شدیم و ضمن حفظ موجودیت مقاومت، ارادۀ خود را بر دشمن تحمیل کردیم. این پیروزی، جز با خون عزیزترین مجاهدین و مردترین مردان میسّر نبود. روزی که دستنوشتۀ سید عزیز منتشر شد که «قطعاً سننتصر» نمیدانستیم امروز بدون او باید در بزم پیروزی شادی کنیم! و به راستی غم فقدان او بزرگتر است یا شادی پیروزی که خون او به ارمغان آورد؟! نهضت زنده است! مقاومت زنده است! و خون مردان، نشان از این حیات دارد. این یک سال و چند ماه تاریخی، آزمون بزرگ بشریت بود. فلسطین به آزمون انسانیت تبدیل شد. و ضمناً به تلنگری برای جوانان نورَس مقاومت که این راه مَرد میخواهد! باید مَرد این راه شویم تا شانه زیر بارش بدهیم... فقط سیاهیلشکر بودن کافی نیست. مقاومت به مردان جگردارِ میداندیدۀ میداندار نیاز دارد. به نصراللّههایی که در خطّ مقدم مقاومت، رو در روی آتش وحشی دشمن بایستند و امامت کنند تا خاطر ولیّ امّت جمع باشد. و هر نصراللّهی در میدان، به عبّاسی نیاز دارد که تا دم شهادت، پشت به پشت او تکیه زند و به بازوهای پرتوان او برای تحقق پیروزی ببالد. کاش در جرگۀ این مردان و در آسمانی که اسم صفیالدین و زاهدی و حاجیرحیمی و سیدرضی و سنوار و هنیة میدرخشد، جایی داشته باشیم!
لَقَدۡ نَصَرَكُمُ ٱللَّهُ فِي مَوَاطِنَ كَثِيرَةࣲۙ وَيَوۡمَ حُنَيۡنٍۙ إِذۡ أَعۡجَبَتۡكُمۡ كَثۡرَتُكُمۡ فَلَمۡ تُغۡنِ عَنكُمۡ شَيۡـࣰٔا وَضَاقَتۡ عَلَيۡكُمُ ٱلۡأَرۡضُ بِمَا رَحُبَتۡ ثُمَّ وَلَّيۡتُم مُّدۡبِرِينَ | ثُمَّ أَنزَلَ ٱللَّهُ سَكِينَتَهُۥ عَلَىٰ رَسُولِهِۦ وَعَلَى ٱلۡمُؤۡمِنِينَ وَأَنزَلَ جُنُودࣰا لَّمۡ تَرَوۡهَا وَعَذَّبَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْۚ وَذَٰلِكَ جَزَآءُ ٱلۡكَٰفِرِينَ (۲۵ و ۲۶ توبة)
۲۰:۲۶
258219776_-1254071069.pdf
۷۴۸.۲۲ کیلوبایت
#طلبگی #اصول_فقه
۱۸:۵۰
https://virasty.com/nilforooshan/1743098684648295933
پیام غیر معمول حضرت آقا را جدی بگیریم! اگر توانستیم، مردّدها یا تنبلها را برای شرکت در برنامهی فردا، قانع کنیم
پیام غیر معمول حضرت آقا را جدی بگیریم! اگر توانستیم، مردّدها یا تنبلها را برای شرکت در برنامهی فردا، قانع کنیم
۱۸:۲۵
فرمول مذاکره
آیا مذاکره با آمریکا لزوماً غلط و مضرّ است؟ [در جستجوی مبنا برای ارزیابی مذاکره با آمریکا]
مذاکره با آمریکا ۳ ضرر میتواند داشته باشد:۱- گره زدن مشکلات کشور به مذاکره که باعث اثرات روانی مخرب و تعطیلی گسترده اقتصادی میشود.۲- معاهده بستن با کسی که هیچ پیمانی نگه نمیدارد، مساوی است با امتیاز دادن و هیچ نگرفتن.۳- مذاکره از موضع ضعف یا عدم مذاکره با روحیهی تهاجمی و عزّتمندانه، سبب باخت میشود.
این سه مورد خسارتهای مذاکره با آمریکا است. اما برای چه کسی این خسارات به بار میآید؟! برای کسی که مشکلات را به آمریکا گره بزند و به معاهدهی ضعیف راضی باشد و از موضع ضعف و غیر عزّتمندانه مذاکره کند.
بصورت کلی مذاکره[یا معامله] حتی با کفار تا وقتی که نتایج مثبت داشته باشد، ذاتاً چیز بدی نیست اما اگر جماعت مذاکرهکننده کسانی باشند که از طرف مذاکره بترسند و به حصول توافق با او زیادی آرزومند و آزمند باشند، این مذاکره از سم بدتر است. بنابراین تحسین یا تقبیح مذاکره به این بستگی دارد که چه کسانی و در کدام زمین بازی بخواهند بروند مذاکره کنند. بنابراین لزوماً مذاکره برابر با زیان نیست. مهم نتیجه است.
بعلاوه، مذاکره میتواند محاسنی داشته باشد حتی با آمریکا. محاسنی مثل: ۱- مذاکره بعنوان بخشی از جنگ رسانهای علیه دشمنی که میخواهد ایران را گفتگوناپذیر معرفی کند. ۲- پاسخ به افکار عمومی داخلی که در شرایط بسیار سخت اقتصادی ممکن است هنوز به مذاکره با آمریکا امیداور باشند. ۳- گرفتن امتیازهای احتمالی از طرف مقابل. مورد اول و دوم، نتایج روانی، شناختی و رسانهای دارد اما مورد سوم میتواند نتایج عینی و محسوس اقتصادی و سیاسی داشته باشد.
این نتایج زمانی محتملالوصول است که چند اتفاق بیفتد:۱- تیم مذاکرهکننده روی اصول مثل عزّت ملی و پشتیبانی از مقاومت مصرّ و حسّاس باشد. ۲- مذاکره کاملاً در چارچوب و زمین بازی حریف طراحی نشده باشد؛ چون ورود به زمین بازی او مساوی است با پذیرش قواعد او. باید با خلاقیت و اقتدار زمین بازی را فعالانه تعیین کرد؛ زمین بازی یعنی چارچوب و سیر محتوایی مذاکره را ما تعیین کنیم یا تا جای ممکن ما تعیین کنیم. ۳- ارتباط فعال با افکار عمومی داخلی و خارجی و فراهمکردن آتشتهیه جنگ رسانهای به موازات مذاکرات بسیار ضروری است؛ همچنان که مانورهای نظامی و به رخکشیدن مولفههای قدرت نظامی و بینالمللی به موازات این مذاکرات ضروری است. ۴- معاهده باید یک معاهدهی قوی با ضمانتهای مطمئن و عقلایی باشد.
با لحاظ این لوازم، دستیابی به مذاکرهی موفق ناممکن نیست هرچند بعید است مذاکره با کسی مثل ترامپ به نتیجه برسد.
در یک کلام، با رعایت شرایط پیشگفته، میتوان مذاکراتی هرچند بینتیجه اما حداقل بیضرر را رقم زد که دست کم، به عطش و پرسش افکار عمومی پاسخ میدهد.
آیا مذاکره با آمریکا لزوماً غلط و مضرّ است؟ [در جستجوی مبنا برای ارزیابی مذاکره با آمریکا]
مذاکره با آمریکا ۳ ضرر میتواند داشته باشد:۱- گره زدن مشکلات کشور به مذاکره که باعث اثرات روانی مخرب و تعطیلی گسترده اقتصادی میشود.۲- معاهده بستن با کسی که هیچ پیمانی نگه نمیدارد، مساوی است با امتیاز دادن و هیچ نگرفتن.۳- مذاکره از موضع ضعف یا عدم مذاکره با روحیهی تهاجمی و عزّتمندانه، سبب باخت میشود.
این سه مورد خسارتهای مذاکره با آمریکا است. اما برای چه کسی این خسارات به بار میآید؟! برای کسی که مشکلات را به آمریکا گره بزند و به معاهدهی ضعیف راضی باشد و از موضع ضعف و غیر عزّتمندانه مذاکره کند.
بصورت کلی مذاکره[یا معامله] حتی با کفار تا وقتی که نتایج مثبت داشته باشد، ذاتاً چیز بدی نیست اما اگر جماعت مذاکرهکننده کسانی باشند که از طرف مذاکره بترسند و به حصول توافق با او زیادی آرزومند و آزمند باشند، این مذاکره از سم بدتر است. بنابراین تحسین یا تقبیح مذاکره به این بستگی دارد که چه کسانی و در کدام زمین بازی بخواهند بروند مذاکره کنند. بنابراین لزوماً مذاکره برابر با زیان نیست. مهم نتیجه است.
بعلاوه، مذاکره میتواند محاسنی داشته باشد حتی با آمریکا. محاسنی مثل: ۱- مذاکره بعنوان بخشی از جنگ رسانهای علیه دشمنی که میخواهد ایران را گفتگوناپذیر معرفی کند. ۲- پاسخ به افکار عمومی داخلی که در شرایط بسیار سخت اقتصادی ممکن است هنوز به مذاکره با آمریکا امیداور باشند. ۳- گرفتن امتیازهای احتمالی از طرف مقابل. مورد اول و دوم، نتایج روانی، شناختی و رسانهای دارد اما مورد سوم میتواند نتایج عینی و محسوس اقتصادی و سیاسی داشته باشد.
این نتایج زمانی محتملالوصول است که چند اتفاق بیفتد:۱- تیم مذاکرهکننده روی اصول مثل عزّت ملی و پشتیبانی از مقاومت مصرّ و حسّاس باشد. ۲- مذاکره کاملاً در چارچوب و زمین بازی حریف طراحی نشده باشد؛ چون ورود به زمین بازی او مساوی است با پذیرش قواعد او. باید با خلاقیت و اقتدار زمین بازی را فعالانه تعیین کرد؛ زمین بازی یعنی چارچوب و سیر محتوایی مذاکره را ما تعیین کنیم یا تا جای ممکن ما تعیین کنیم. ۳- ارتباط فعال با افکار عمومی داخلی و خارجی و فراهمکردن آتشتهیه جنگ رسانهای به موازات مذاکرات بسیار ضروری است؛ همچنان که مانورهای نظامی و به رخکشیدن مولفههای قدرت نظامی و بینالمللی به موازات این مذاکرات ضروری است. ۴- معاهده باید یک معاهدهی قوی با ضمانتهای مطمئن و عقلایی باشد.
با لحاظ این لوازم، دستیابی به مذاکرهی موفق ناممکن نیست هرچند بعید است مذاکره با کسی مثل ترامپ به نتیجه برسد.
در یک کلام، با رعایت شرایط پیشگفته، میتوان مذاکراتی هرچند بینتیجه اما حداقل بیضرر را رقم زد که دست کم، به عطش و پرسش افکار عمومی پاسخ میدهد.
۷:۴۷
حقیقتِ بیچارهاز رنج بیهویت بودن!
چرا همۀ ما انسانها از فلسفهها، مکتبها یا حتی ادیان خاصی جانبداری میکنیم؟ آیا لزوماً و تماماً به این خاطر است که حقیقتی در آنها مییابیم؟
بنظر میرسد جانبداری ما خیلی اوقات و بیشتر، ریشه در احساسها و انگیزههای ما دارد تا بنمایۀ حقیقی ایدهها؛ مثلاً همۀ ما... دوست داریم تا با یک نگاه تبارشناسانه تلاش کنیم به یک روایت و قصّۀ سر و ته دار از زندگی انسانِ بر روی زمین برسیم. و نیز دوست داریم یک جهت، هدف و معنا برای زندگی این انسان بیابیم. و نهایتاً اینکه دوست داریم جایگاه خود را در پازل بزرگ زندگی انسان پیدا کنیم.
فهم ما از این سهگانه - «روایت انسانیت»، «معنای زندگی انسان» و «قدر انسان در جهان» - که در تعامل و همافزایی با هم کار میکنند، هویت ما را میسازد. بعبارت بهتر، نیاز ما به هویت را ارضا میکند. اگر هویت نداشته باشیم، گویا نیستیم و زمانی که به هویتی دست مییابیم، انگار بودن خود را بیشتر دریافت میکنیم. هرچه انسان قصّۀ جذابتر، معنای پرکششتر و جایگاه والاتری در ذهن برای خودش داشته باشد، در نتیجه هویت او شدیدتر و قویتر است؛ آنگاه احساس بودن و تجلّی انسان برای خودش هم بیشتر و بهتر میشود.
باور به ایدهها، مکاتب و حتی ادیان و جانبداری از آنها، این نیاز ما را پوشش میدهد؛ در واقع انسان به باورهای خود اساساً تعلّق هویتی دارد و محتاج آن است تا ایدهای بیابد و برای آن بجنگد و از آن دفاع کند و دیگر ایدهها را محکوم یا حتی تکفیر نماید و چه بسا خون بریزد! و اگر چنین نکند، هویت خود را بر باد داده است.
بنابراین بشر ذاتاً نیاز دارد تا فلسفهای برای زندگی بیابد یا ببافد و گرنه چطور میخواهد لذّت ببرد؟! اگر معنایی نباشد، رسیدنی در کار نیست و اگر رسیدنی نباشد، لذتی نخواهد بود.
حال کدام فلسفه، مکتب و دین را برگزیند تا این نیاز را پاسخ دهد؟ هر کدام که حقیقت بیشتر داشته باشد؟ پاسخ اغلب خیر است. عموماً همان ایده که عادتها و سنّتها برای ما تدارک دیدهاند، پاسخی نسبتاً آماده و درخور برای این نیاز است.
وحشتناکتر آنکه عدهای برای بازتولید هویت خود و با هدف ارضای آن، دست به شورش علیه عادات و سنتها میزنند اما در واقع آنها هم در همان زمین میدوند و حقیقت، بهانۀ آنها است.
در این میان اما آیا حقیقت زنده خواهد ماند؟ وقتی همه ما بدنبال ارضای هویت خود باشیم، دیگر چه جایی برای حقیقت میماند؟ بنظرم راه نجات حقیقت در همین ارضای هویت است؛ به این معنا که باید هویت خود را با حقیقتخواهی و التزام بینهایت و مطلق به حقیقت و نیز سرسپردگی و شهادت به پای حقیقت، ارضا کنیم.
چرا همۀ ما انسانها از فلسفهها، مکتبها یا حتی ادیان خاصی جانبداری میکنیم؟ آیا لزوماً و تماماً به این خاطر است که حقیقتی در آنها مییابیم؟
بنظر میرسد جانبداری ما خیلی اوقات و بیشتر، ریشه در احساسها و انگیزههای ما دارد تا بنمایۀ حقیقی ایدهها؛ مثلاً همۀ ما... دوست داریم تا با یک نگاه تبارشناسانه تلاش کنیم به یک روایت و قصّۀ سر و ته دار از زندگی انسانِ بر روی زمین برسیم. و نیز دوست داریم یک جهت، هدف و معنا برای زندگی این انسان بیابیم. و نهایتاً اینکه دوست داریم جایگاه خود را در پازل بزرگ زندگی انسان پیدا کنیم.
فهم ما از این سهگانه - «روایت انسانیت»، «معنای زندگی انسان» و «قدر انسان در جهان» - که در تعامل و همافزایی با هم کار میکنند، هویت ما را میسازد. بعبارت بهتر، نیاز ما به هویت را ارضا میکند. اگر هویت نداشته باشیم، گویا نیستیم و زمانی که به هویتی دست مییابیم، انگار بودن خود را بیشتر دریافت میکنیم. هرچه انسان قصّۀ جذابتر، معنای پرکششتر و جایگاه والاتری در ذهن برای خودش داشته باشد، در نتیجه هویت او شدیدتر و قویتر است؛ آنگاه احساس بودن و تجلّی انسان برای خودش هم بیشتر و بهتر میشود.
باور به ایدهها، مکاتب و حتی ادیان و جانبداری از آنها، این نیاز ما را پوشش میدهد؛ در واقع انسان به باورهای خود اساساً تعلّق هویتی دارد و محتاج آن است تا ایدهای بیابد و برای آن بجنگد و از آن دفاع کند و دیگر ایدهها را محکوم یا حتی تکفیر نماید و چه بسا خون بریزد! و اگر چنین نکند، هویت خود را بر باد داده است.
بنابراین بشر ذاتاً نیاز دارد تا فلسفهای برای زندگی بیابد یا ببافد و گرنه چطور میخواهد لذّت ببرد؟! اگر معنایی نباشد، رسیدنی در کار نیست و اگر رسیدنی نباشد، لذتی نخواهد بود.
حال کدام فلسفه، مکتب و دین را برگزیند تا این نیاز را پاسخ دهد؟ هر کدام که حقیقت بیشتر داشته باشد؟ پاسخ اغلب خیر است. عموماً همان ایده که عادتها و سنّتها برای ما تدارک دیدهاند، پاسخی نسبتاً آماده و درخور برای این نیاز است.
وحشتناکتر آنکه عدهای برای بازتولید هویت خود و با هدف ارضای آن، دست به شورش علیه عادات و سنتها میزنند اما در واقع آنها هم در همان زمین میدوند و حقیقت، بهانۀ آنها است.
در این میان اما آیا حقیقت زنده خواهد ماند؟ وقتی همه ما بدنبال ارضای هویت خود باشیم، دیگر چه جایی برای حقیقت میماند؟ بنظرم راه نجات حقیقت در همین ارضای هویت است؛ به این معنا که باید هویت خود را با حقیقتخواهی و التزام بینهایت و مطلق به حقیقت و نیز سرسپردگی و شهادت به پای حقیقت، ارضا کنیم.
۱۱:۵۲
سره
نافهمی ساختاری #درگوشی پخش نشود! مسئلۀ اخیر آقای صدّیقی، مدتی است ذهن و دلم را مشغول کرده؛ تاجایی که میخواستم من باب درد دل چیزی بنویسم و سفرۀ شکایت پهن کنم اما آمپاس دوازدهروزۀ تنبیه اسرائیل مانع شد. حالا بیپرده میگویم: «ماجرای آقای صدیقی، آبروی نظام را برد. بدتر: آن را لجنمال کرد. مردم را به جمهوری اسلامی بدبین و برخی را بدبینتر کرد.» ادامه دارد...
درود به شرافت جمهوری اسلامی... خبر آمد که دستگاه قضایی بالاخره در پرونده زمین ازگل، وارد شد؛ البته باید منتظر قضاوت و حکم نهایی دادگاه ماند.هرچند دیر، اما اقامهٔ عدل و دفاع از مستضعفین، همیشه شیرین است!نبض حیات انقلاب در لحظاتی که پوزهٔ مستکبرین و ظالمین به خاک مالیده شود، بیش از هر زمان دیگری شنیده میشود. انشاءالله شروعی باشد برای افق گشایی در مبارزه با فساد و مفسدان 
۱۹:۱۵
سردار سلامی به دیدار دوستان شهیدش رفت...برنامه کاری شهید سلامی در امروز (جمعه) دیدار با برخی خانوادههای شهدای مدافع حرم بود... اما عجب توفیقی که دیدار با شهیدان حاصل شد. پس از شهادت پدر، ایشان به ما گفتند این افتخار سپاه است که فرماندهان عالیرتبه آن در معرکهٔ رزم به شهادت میرسند... و امروز باید بگوییم این بزرگترین افتخار برای امّت اسلام است که فرمانده کل سپاه آن چشم در چشم موشکهای خصم، به شهادت میرسد. این شهادت نوش جان او و این عزّت نوش جان امّت و اما میان ما و دشمن یک کلام باقی است:قَدْ مَكَرَ ٱلَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ فَأَتَى ٱللَّهُ بُنْيَٰنَهُم مِّنَ ٱلْقَوَاعِدِ فَخَرَّ عَلَيْهِمُ ٱلسَّقْفُ مِن فَوْقِهِمْ وَأَتَىٰهُمُ ٱلْعَذَابُ مِنْ حَيْثُ لَا يَشْعُرُونَ (۲۶ نحل)
۲:۵۶
گردان محلّهمدیریت مردمی جنگ
همان عاملی که انقلاب را پیروز کرد، آن را حفظ میکند. اگر پدران و مادران ما با ایمان خود انقلاب کردند، ما - مردم کوچه و محل - امروز باید با ایمان خود انقلاب را حفظ کنیم.
احیای #بسیج_محلّات امروز وظیفهٔ همهٔ ما است. جوانان و نوجوانان هر چه زودتر مساجد و پایگاههای بسیج خود را فعال کنند. بزرگترها و ائمهٔ جماعات باید به میدان بیایند و بچهها را سازماندهی کنند. در این میان طلبهها باید بیش از گذشته نقش #راهبری_اجتماعی خود را ایفا کنند.
در این شرایط نباید منتظر دستور از بالا باشیم. باید در چارچوب قانون و شرع، #آتش_به_اختیار حرکت کنیم و نبض محلّات را در دست بگیریم.
بسیج محلات و مساجد امروز باید نیروهای خود را در قالب گردان محلّه سازماندهی کند و ۳ مأموریت زیر را انجام دهد:
۱- عملیات اطلاعاتی-امنیتی
نبض محلّه و کوچه-خیابان های خود را در دست بگیرید بصورتی که احساس امنیت به مردم محلّه منتقل شود. هر مورد مشکوک را تا مرحله آخر از طریق مجاری قانونی پیگیری کنید. #ایست_و_بازرسی و #گشت_محلی باید راه بیفتد. صلابت و روحیه جهادی خود را بالا نگه دارید.
۲- عملیات فرهنگی-تبیینی
حال محلّه خود را خوب نگه دارید. امید را زنده نگه دارید. در مرحلهٔ اول خودتان نسبت به شرایط جنگ تحلیل درست پیدا کنید. با خواندن #قرآن نسبت به #وعدههای_الهی آشنایی و اطمینان پیدا کنید. در مرحلهٔ بعدی، این مفاهیم و روحیه را به جوانان محلّه منتقل کنید. این مهمترین کار است. اگر جوانان را فعال کنید، محله در دست شما خواهد بود. برای قالبها و بسترهای این کار فکر کنید و زودتر عمل کنید.
امروز بسیج باید همهٔ جوانان را در آغوش خود بپذیرید. امروز همهٔ جوانان غیرمذهبی و معمولی باید پایشان به بسیج و مسجد باز شود. ما شاید هیچ موقعیتی برای کار فرهنگی بهتر از این وضعیت پیدا نکنیم.
۳- عملیات امدادی-خدماتی
خود را برای شرایط سختتر و ادامهٔ وضعیت جنگی آماده کنید. آسيبهای احتمالی را پیش بینی و ظرفیتهای محلی را برای روز مبادا شناسایی کنید.
لشگر حزبالله... بسمالله... روز، روز ما است. وقت آن است که نسل ما مأموریت تاریخی و آخرالزمانی خود را به بهترین نحو و با اخلاص تمام انجام دهد. از این قافله، که قافلهٔ یاران سیدالشهداء و صاحبالزمان است جا نمانیم.
همان عاملی که انقلاب را پیروز کرد، آن را حفظ میکند. اگر پدران و مادران ما با ایمان خود انقلاب کردند، ما - مردم کوچه و محل - امروز باید با ایمان خود انقلاب را حفظ کنیم.
احیای #بسیج_محلّات امروز وظیفهٔ همهٔ ما است. جوانان و نوجوانان هر چه زودتر مساجد و پایگاههای بسیج خود را فعال کنند. بزرگترها و ائمهٔ جماعات باید به میدان بیایند و بچهها را سازماندهی کنند. در این میان طلبهها باید بیش از گذشته نقش #راهبری_اجتماعی خود را ایفا کنند.
در این شرایط نباید منتظر دستور از بالا باشیم. باید در چارچوب قانون و شرع، #آتش_به_اختیار حرکت کنیم و نبض محلّات را در دست بگیریم.
بسیج محلات و مساجد امروز باید نیروهای خود را در قالب گردان محلّه سازماندهی کند و ۳ مأموریت زیر را انجام دهد:
۱- عملیات اطلاعاتی-امنیتی
نبض محلّه و کوچه-خیابان های خود را در دست بگیرید بصورتی که احساس امنیت به مردم محلّه منتقل شود. هر مورد مشکوک را تا مرحله آخر از طریق مجاری قانونی پیگیری کنید. #ایست_و_بازرسی و #گشت_محلی باید راه بیفتد. صلابت و روحیه جهادی خود را بالا نگه دارید.
۲- عملیات فرهنگی-تبیینی
حال محلّه خود را خوب نگه دارید. امید را زنده نگه دارید. در مرحلهٔ اول خودتان نسبت به شرایط جنگ تحلیل درست پیدا کنید. با خواندن #قرآن نسبت به #وعدههای_الهی آشنایی و اطمینان پیدا کنید. در مرحلهٔ بعدی، این مفاهیم و روحیه را به جوانان محلّه منتقل کنید. این مهمترین کار است. اگر جوانان را فعال کنید، محله در دست شما خواهد بود. برای قالبها و بسترهای این کار فکر کنید و زودتر عمل کنید.
امروز بسیج باید همهٔ جوانان را در آغوش خود بپذیرید. امروز همهٔ جوانان غیرمذهبی و معمولی باید پایشان به بسیج و مسجد باز شود. ما شاید هیچ موقعیتی برای کار فرهنگی بهتر از این وضعیت پیدا نکنیم.
۳- عملیات امدادی-خدماتی
خود را برای شرایط سختتر و ادامهٔ وضعیت جنگی آماده کنید. آسيبهای احتمالی را پیش بینی و ظرفیتهای محلی را برای روز مبادا شناسایی کنید.
لشگر حزبالله... بسمالله... روز، روز ما است. وقت آن است که نسل ما مأموریت تاریخی و آخرالزمانی خود را به بهترین نحو و با اخلاص تمام انجام دهد. از این قافله، که قافلهٔ یاران سیدالشهداء و صاحبالزمان است جا نمانیم.
۷:۳۵
یکصدا، یک صدا
ولیّ و رهبر در زمان جنگ، نه فقط تنها "فرمانده" میدان است بلکه تنها "تحلیلده" و "نظرده" هم هست... هیچ صدایی نباید بلندتر از صدای او به گوش برسد.
الآن شرایط کمی غبارآلود شده است؛ چراکه ما از تمامی زوایای میدان مطّلع نیستیم. اما به میدانداری و حکمت و شجاعت امام خامنهای اطمینان داریم و باید دنبال همین اطمینان حرکت کنیم. همین اصل را بگیریم و صبر کنیم.
جنگ فقط برای پیروزی بر کافران نیست؛ بلکه برای تمییز مؤمنان و مجاهدان و صابران و تمحیص و خالصسازی آنها است... در ادبیات قرآن، نه جنگ و نه صلح و نه حتی جهاد اصالت ندارد بلکه "اطاعت از ولیّ" اصل است. بیعت ما با امام، مقیّد به هیچ قیدی جز شهادت نیست.
مراقب باشیم هوای نفس ما به شمشیر تیزی بدل نشود که خدای نکرده به ولیّ امر، زخم زبان بزند. فاصلهٔ "حبّ جهاد" با "شهوت جنگ" یک خط باریک است و آن همگام بودن با نظر ولیّ خدا است.
ما اسرائیل را بیچاره کردیم ولی او ما را بیچاره نکرد. کاری با تلآویو و حیفا کردیم که دوباره افسانهٔ هولوکاست سر زبانها افتاد. آنقدر از قاتلان انساننمای آنها را آواره کردیم که دوباره آیات سرگردانی یهود به سخن آمد. آنقدر با سجّیل و خیبر مراکز راهبردی نظامی و اطلاعاتی و زیرساختی آنها را ویران کردیم که گویا وعدهٔ دوم قرآن به یهود فرا رسیده است. چرا در بازنمایی پیروزیهای واقعی میدان، کوتاهی و سستی میکنیم؟ الحمدلله بخاطر این پیروزیها.
همه در این اوضاع چند وظیفه داریم:
- به حکم قرآن نظر ولیّ خدا را تنها فصلالخطاب قرار دهیم و با هم نزاع نکنیم؛ و گرنه عزّت و شکوه ما به باد میرود. - هیچ صلحی با کافران رخ نمیدهد مگر برای تجمیع نیروها یا تجدید نقشههای جنگ. ما حين آتشبس با کفار هم در جنگ هستیم و باید آمادهتر و هشیارتر باشیم. - باید فضای جنگ را در میان مردم گرم نگاه داریم تا هر زمان ولیّ امر صلاح دید که جنگ از سر گرفته شود، دست او باز باشد.- از منافقین و مرجفین داخلی غافل نشویم و نگذاریم کسانی دوباره به ولیّ ما جام زهر بنوشانند. این امر نه یعنی دعوا راه انداختن و دوقطبیکردن جامعه. این امر یعنی با تبیین فضای اجتماعی را به سمتی ببریم که مردم همگی آمادهٔ جهاد و هزینهدادن برای انقلاب باشند تا سر بزنگاه، امام پشتش به مردم گرم باشد و کسی نتواند حکمیت را به او تحمیل کند.
وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَلَٰكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَا يَعْلَمُونَ...
محمد نیلفروشان
ولیّ و رهبر در زمان جنگ، نه فقط تنها "فرمانده" میدان است بلکه تنها "تحلیلده" و "نظرده" هم هست... هیچ صدایی نباید بلندتر از صدای او به گوش برسد.
الآن شرایط کمی غبارآلود شده است؛ چراکه ما از تمامی زوایای میدان مطّلع نیستیم. اما به میدانداری و حکمت و شجاعت امام خامنهای اطمینان داریم و باید دنبال همین اطمینان حرکت کنیم. همین اصل را بگیریم و صبر کنیم.
جنگ فقط برای پیروزی بر کافران نیست؛ بلکه برای تمییز مؤمنان و مجاهدان و صابران و تمحیص و خالصسازی آنها است... در ادبیات قرآن، نه جنگ و نه صلح و نه حتی جهاد اصالت ندارد بلکه "اطاعت از ولیّ" اصل است. بیعت ما با امام، مقیّد به هیچ قیدی جز شهادت نیست.
مراقب باشیم هوای نفس ما به شمشیر تیزی بدل نشود که خدای نکرده به ولیّ امر، زخم زبان بزند. فاصلهٔ "حبّ جهاد" با "شهوت جنگ" یک خط باریک است و آن همگام بودن با نظر ولیّ خدا است.
ما اسرائیل را بیچاره کردیم ولی او ما را بیچاره نکرد. کاری با تلآویو و حیفا کردیم که دوباره افسانهٔ هولوکاست سر زبانها افتاد. آنقدر از قاتلان انساننمای آنها را آواره کردیم که دوباره آیات سرگردانی یهود به سخن آمد. آنقدر با سجّیل و خیبر مراکز راهبردی نظامی و اطلاعاتی و زیرساختی آنها را ویران کردیم که گویا وعدهٔ دوم قرآن به یهود فرا رسیده است. چرا در بازنمایی پیروزیهای واقعی میدان، کوتاهی و سستی میکنیم؟ الحمدلله بخاطر این پیروزیها.
همه در این اوضاع چند وظیفه داریم:
- به حکم قرآن نظر ولیّ خدا را تنها فصلالخطاب قرار دهیم و با هم نزاع نکنیم؛ و گرنه عزّت و شکوه ما به باد میرود. - هیچ صلحی با کافران رخ نمیدهد مگر برای تجمیع نیروها یا تجدید نقشههای جنگ. ما حين آتشبس با کفار هم در جنگ هستیم و باید آمادهتر و هشیارتر باشیم. - باید فضای جنگ را در میان مردم گرم نگاه داریم تا هر زمان ولیّ امر صلاح دید که جنگ از سر گرفته شود، دست او باز باشد.- از منافقین و مرجفین داخلی غافل نشویم و نگذاریم کسانی دوباره به ولیّ ما جام زهر بنوشانند. این امر نه یعنی دعوا راه انداختن و دوقطبیکردن جامعه. این امر یعنی با تبیین فضای اجتماعی را به سمتی ببریم که مردم همگی آمادهٔ جهاد و هزینهدادن برای انقلاب باشند تا سر بزنگاه، امام پشتش به مردم گرم باشد و کسی نتواند حکمیت را به او تحمیل کند.
وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَلَٰكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَا يَعْلَمُونَ...
محمد نیلفروشان
۸:۰۶
چه روضهای! چه روضهخوانی! آه سیّد عزیز...
ما پای روضههای هرکسی ننشستهایم... ما پای روضههای امام روحالله بزرگ شدهایم؛ امام حسینِ ما، امامِ روضههای اشک و ناله نیست... امام روضههای اشک و خون است.
کاروان ابیعبدالله (ع) دوباره بعد از سالها دارد از کنار قریهٔ ما میگذرد... خوشا بحال هرکه با آن همراه شود... و بدا بحال هرکه جا بماند.
بله! دوباره کربلا به پا شده است و نمیدانم به عاشورا میرسیم یا نه... راستی سیّد و خیلِ بسیارِ مستان، همین تازگیها خود را به قافلهٔ او رساندهاند و چه بسا دارند از دستان ساقی سیراب میشوند. نوش جانتان...
#محرم_تاریخی_۱۴۰۴
ما پای روضههای هرکسی ننشستهایم... ما پای روضههای امام روحالله بزرگ شدهایم؛ امام حسینِ ما، امامِ روضههای اشک و ناله نیست... امام روضههای اشک و خون است.
کاروان ابیعبدالله (ع) دوباره بعد از سالها دارد از کنار قریهٔ ما میگذرد... خوشا بحال هرکه با آن همراه شود... و بدا بحال هرکه جا بماند.
بله! دوباره کربلا به پا شده است و نمیدانم به عاشورا میرسیم یا نه... راستی سیّد و خیلِ بسیارِ مستان، همین تازگیها خود را به قافلهٔ او رساندهاند و چه بسا دارند از دستان ساقی سیراب میشوند. نوش جانتان...
#محرم_تاریخی_۱۴۰۴
۸:۲۳