بله | کانال سردار شهید سید یزدان میر (حاج اصغر باقری)
عکس پروفایل سردار شهید سید یزدان میر (حاج اصغر باقری)س

سردار شهید سید یزدان میر (حاج اصغر باقری)

۴۴۷ عضو
thumbnail

۱۷:۲۸

thumbnail

۱۷:۲۸

thumbnail

۱۷:۲۸

thumbnail

۱۷:۲۸

thumbnail

۱۷:۲۸

thumbnail

۱۷:۲۸

thumbnail
undefinedگزارش تصویری مراسم پاسداشت چهلمین روز شهادت سردار سید یزدان میر و دکتر فاطمه سادات میر
بخش سوم
@Shahidyazdanmir

۱۷:۲۹

thumbnail

۱۷:۲۹

thumbnail

۱۷:۲۹

thumbnail

۱۷:۲۹

thumbnail

۱۷:۲۹

thumbnail

۱۷:۲۹

thumbnail

۱۷:۲۹

thumbnail

۱۷:۲۹

thumbnail

۱۷:۲۹

thumbnail

۱۷:۲۹

thumbnail
undefinedسردار گمنام، شکوه بی پایان
@Shahidyazdanmir

۹:۵۹

thumbnail
هر شهیدی کربلایی دارد، خاک آن کربلا تشنه اوست و زمان انتظار می کشد تا پای آن شهید بدان کربلا برسد و آنگاه خون شهید جاذبه خاک را خواهد شکست و ظلمت را خواهد درید و معبری از نور خواهد گشود و روحش را از آن به سفری خواهد برد که برای پیمودن آن هیچ راهی به جز شهادت وجود ندارد
#شهیدمحمد کاظمی #شهید سید حسن نصرالله #شهید سید محمد حجازی#شهید سید یزدان میر
@Shahidyazdanmir

۱۸:۴۲

thumbnail
undefinedچهل روز گذشت؛ در رثای علمدار ایران، شهید «سید یزدان میر»
undefined چهل روز از غروب خورشیدی می‌گذشت که شعاع غیرتش، حصار امنیت این مرز و بوم بود. شهید سید یزدان میر، نه فقط یک فرمانده، که صاعقه‌ خشم ایران بر سر بدخواهانی بود که خواب آشفتن این خاک را می‌دیدند. او که عمر پربرکتش را در جبهه‌های غربت و غیرت، وقف سربلندی نام ایران کرد، با خون مطهرش ثابت کرد که برای حفظ این سرزمین، هنوز هم «سلاله‌ زهرا» سینه سپر می‌کند.
undefined امسال در آستانه‌ عید غدیر، دلتنگی ما را نهایتی نیست. فراموش نمی‌کنیم همواره در غدیر، قامت استوارش، ستون خیمه‌ جشن ولایت در «بیت‌الحزن العباس» بود.
او رفت تا غدیر ایران، تا همیشه پاینده و امن بماند.
سید والامقام! چهل روز است که تو از بلندای قله‌های شهادت، پاسدار این آب و خاکی؛ و ما بر همان عهدی که تو در میادین نبرد و محافل روضه بستی، استوار ایستاده‌ایم.
undefined سید حسین همایونی
@Shahidyazdanmir

۲۲:۵۸

undefinedچهل روز گذشت؛ در رثای ادیب فرزانه و مجاهد عرصه اندیشه، شهیده دکتر فاطمه‌‌سادات میر
undefinedچهل روز است که کلمات در سوگ تو قندیل بسته‌اند و من، میان خاطرات چهل‌ ساله این دوستی و همسایگی، به دنبال ردی از آن لبخندهای مهربان و بی‌ریا می‌گردم.
undefined«فاطمه‌ سادات» عزیز؛ چهل روز گذشت از آن سحر هولناک، از آن لحظات نزدیک به اذان صبح که صدای انفجاری مهیب، دلم را لرزاند. بی‌قراری عجیبی در دلم چنگ می‌زد و نمی‌دانستم آن هجوم وحشتناک، در تدارک پرواز توست. هنوز با خود واگو می‌‌کنم: «آن موشک سهمگین، برای برچیدن جان ظریف و ادیبانه تو چقدر ناعادلانه مهیب بود!»؛ تویی که در «ریل‌های زنگ‌زده»، تنهایی انسان را روایت می‌کردی و در صندوقچه اسرارآمیز اشعارت، باران را به بند کشیده بودی تا روزی بر کویر دل‌هایمان ببارانی.
undefined امروز، راهروهای دانشگاه علامه طباطبائی، هنوز منتظر گام‌های استوار دختری است که میان «منطق مدیریت» و «جادوی رمان»، پلی از جنس آگاهی زده بود. پژوهش‌های نیمه‌تمامت، گواهی می‌دهند که مرگ برای تو زود بود، اما شهادت، برای بزرگی روحت، تنها ردای برازنده. تو با خون پاکت، زیباترین و کامل‌ترین مقاله را با مضمون «مدیریت ایثار» بر جریده عالم ثبت کردی. برای بزرگی روح تو، مرگ کوچک بود؛ تو باید شهید می‌شدی تا ردای ابدیت بر قامت اندیشه‌ات بنشیند؛ اگرچه تحمل این شکوه سرخ، فراتر از تاب قلب‌ کوچک من است و جانم را سخت به درد آورده است.
undefined اکنون در کنار پدر بزرگوارت، فراتر از زمان و مکان، ایستاده‌ای و چهل روز است که همسایه دیوار به دیوار خورشید شده‌ای، و من هنوز در بهت آن سحری هستم که تو را از ما گرفت تا به تاریخ حماسی این ملت پیوند بزند.
undefinedیاد تو چونان طنین بی‌پایان خرد در رواق‌های دانشگاه علامه و مهر بی‌زوالت در محراب جان‌های ما، تا همیشه روزگار، جاودانگی را معنا خواهد کرد.
فاطمه‌السادات همایونی، یاور علمی معاونت پژوهشی دانشگاه علامه طباطبائی
@Shahidyazdanmir

۸:۲۷