بله | کانال اشعار اهل بیت
عکس پروفایل اشعار اهل بیتا

اشعار اهل بیت

۱۱۱ عضو
ذره ذره معصیت کل وجودم را گرفتبندۀ دنیا شدن، بال صعودم را گرفت
خواستم وارد شوم بر اهل توبه، ناگهانمشکلی عارض شد و راه ورودم را گرفت
من ضرر از آرزو‌های بلندم دیده‌امغافل از محشر شدن یک عمر، سودم را گرفت
وای از بی خیری این چشم بی تقوا شدهاشک‌های روضه‌ام، بود و نبودم را گرفت
عهد بستم با امام عصر خود آدم شومغفلتم، قولی که بر او داده بودم را گرفت
غافل از صاحب زمان سرگرم کار خود شدمکم کم این غافل شدن حال سجودم را گرفت
من زمین افتاده‌ام اما به دادم می‌‌‌رسدآنکه مهرش روز اول تار و پودم را گرفت
روزگاری می‌‌‌شود نام حسین بن علیبا دعای فاطمه گفت و شنودم را گرفت
جان فدای خواهری که ناله زد در قتلگاهخون پاک حنجرت کل وجودم را گرفت
خوب شد زهرا ندید و خوب شد حیدر ندیدسایۀ دست کسی روی کبودم را گرفت
#مناجات#امام_زمان

۱:۲۴

به سمت گودال از خیمه دویدم منشمر جلوتر بود دیر رسیدم من
سر تو دعوا بود ناله کشیدم منسر تو رو بردن دیر رسیدم من
یه گوشه گودال مادرو دیدم منکه رفته بود از حال دیر رسیدم من
صدا زدی من رو خودم شنیدم منصدای رگهات بود دیر رسیدم من
افتان و خیزان و نفس بریدم منپیراهنو بردن دیر رسیدم من
با بوسه از رگهات به خون تپیدم منمیون خاک و خون دیر رسیدم من
#امام_حسین#گودال

۷:۱۵

روزگارم با غلامی علی سر میشود
هر که را دیدم علی را دیده نوکر میشود
بنده زاده بنده ای دارم که دارد مثل من
چاکری از چاکران کوی حیدر می شود
جای ان دارد بگیرم حلقه دارش کنم
حلقه ای را که ز گوش بندگی در میشود
شان او را نه قلم کافیست نه دفتر نه فهم
شان سلمانش فقط صد جلد دفتر میشود
نفس مثل خیبر است و هیچ کس فتاح نیست
فتح این قلعه فقط با دست حیدر میشود
یا که اول هست اخر نیست یا بالعکس ان
این چه موجودیست هم اول هم اخر میشود
از همین جا میشود فهمید با مهر علی
عاقبت این عاقبت ها خیر یا شر میشود
محضر یاد علی و محضر ناد علی
هر که ادم میشود از این دو محضر میشود
ذات فیاض امین اله امینی پرور است
هر که شد خورشید ذاتا ذره پرور میشود
قدر زر را زر شناسد قدر زهرا را علی
علتش این است داماد پیمبر میشود
بیشتر کار برادر را برادر میکند
حق بده پس با تو پیغمبر برادر میشود
کار خیر ما کنار حب تو می ایستد
دو برابر سه برابر صد برابر میشود
معجزات چشم هایت خلق صاحب معجزست
دلدلت رد میشود سنگ همه زر میشود
تو میان خانه هم باشی همه ذبح تو اند
تو به خیبر هم نیایی فتح خیبر میشود
هر یک از پیغمبران اول میاید محضرت
با تو بیعت میکند بعدا پیمبر میشود
دوستی از دوستان دوستان تو اگر
در جهنم هم که باشد اخرش در میشود
طفل خود را بر سر شانه نجف اورده ام
کودک است امروز در اینده قنبر میشود
این زمین خاصیتش این است قیمت میدهد
سنگ را اینجا بیندازند گوهر میشود
زان طرف سنگ نشانی هم ندارد فاطمه
زین طرف دارد کف صحن تو مرمر میشود
باز با نه باز  اینجا با کبوتر میپرد
شاه ایمنجا همنشین چند نوکر میشود
حال من چون حال بیماریست زیر دست تو
هر چه بد تر میشود انگار بهتر میشود
#امیرالمؤمنین #علی_علیه‌السلام #حیدر

۲۰:۰۵

این صفای سینه هامان از صفای فاطمه استهر چه داریم و نداریم از عطای فاطمه است
چادر خاکی او بر قلب ما هم نور دادباز هم در جان ما حال و هوای فاطمه است
باز هم این سفره های هئیتی رونق گرفترونق این روضه ها از اعتنای فاطمه است
باز هم مهدی ما شال عزا انداختهباز دلخون از غم و سوزِ عزای فاطمه است
بوی زهرا را گرفته باز شهر مصطفیکوچه های شهر مست ربنای فاطمه است
آبرومان رفته اما بازهم ما را خریدآنچه آورده است ما را هم، وفای فاطمه است
حاجت یک ساله می خواهیم این شب ها از اودستِ رحمت، بازوی مشکل گشای فاطمه است
مریم و آسیه و حوا و آدم جای خودخوب می دانیم ما، عالم گدای فاطمه است
من نمی دانم چه سری هست در خلقت ولیخلق مجنون علی، او مبتلای فاطمه است
از همان اول خدا در شأن زهرا گفته بوداو برای حیدر و حیدر برای فاطمه است
کی فروشیم عزتِ خود از برای آب و نانبشنوید، این مملکت تحت لوای فاطمه است
مادری کرده برای بی پلاکان شهیدقبر این گمنام ها پائین پای فاطمه است
گرچه پنهان ماند، قبر مادر آلاله هاسینه ی سینه زنان تا هست، جای فاطمه است
علت این گریه های ماست، اشک فاطمهگریه های ما همه از گریه های فاطمه است
#فاطمیه

۱۱:۲۲

بدون ذکر دلبرش، هرآن که شب سحر کندبه سود هم اگر رسد، حقیقتا ضرر کند
همیشه دست و پا زدم به یک امید و آرزوکه صاحب الزمان دمی به نوکرش نظر کند
کسی که طالب رضایت عزیز فاطمه استاز ارتکاب معصیت، به عشق او حذر کند
در این زمانه که همه به فکر حاجت خودندفقط دعای اوست که برای ما اثر کند
دلم عجیب پر زده برای صحن مرتضییکی نجف رَود ابوتراب را خبر کند
بگو به شیر حق که در غم غریب ماندنشدل شکسته ی مرا، خودش شکسته تر کند
نمی کنم بسنده بر دو قطره اشک روضه اشنصیب گریه ی مرا بگو که بیشتر کند
چگونه بعد فاطمه نظر کند به بسترشچگونه از درِ شکسته مرتضی گذر کند
کسی که نیست بشنود غم غریب شهر راشبانه تا سحر، کنار چاه، دیده تر کند
نوای العطش که از لب حسین می رسددل شکسته ی علی به کربلا سفر کند
به مقتلش حسین هم برای ما دعا نمودهمیشه اقتدا به سیره ی پدر، پسر کند
اگرچه روز جمعه شد مِنَ القَفا سرش جدادل حسین را غم دوشنبه شعله ور کند
#صاحب_الزمان#شب_جمعه

۱۷:۲۰

تمام حاجت خود را نوشتم و بعداحساب کردم و دیدم که بیشتر دادند
قدم گذاشتی و یک نفس زدی و سپسبه علم حوزه ی علمیه ها اثر دادند
چهار امام کمال تو را بیان کردندچهار امام جلال تو را خبر دادند
چهار امام نوشتند احترام تو راشکوه نام تو را،جلوه ی مقام تو رابلند عرش خداهم ردیف شانه ی توبهشت باغچه ای درحیاط خانه ی تو
قدم به سمت مدینه زدم نفهمیدمچطورشد که رسیدم به آستانه ی تو
من و تو هر دوبه دنبال یک هدف هستیمتویی روانه ی مشهد منم روانه ی تو
حریمت آینه، ایوانت آینه، آریچقدر آینه در آینه است خانه ی تو
شبیه فاطمه، همسایه آبرویش راگرفت شب به شب از گریه ی شبانه ی تو
بخوان نماز شبت را که استفاده کنیمو پخش کن رطبت را که استفاده کنیمکریمه! سفره ی نان را بدست تو دادندهمیشه روزی مان را بدست تو دادند
چگونه دل نگران قیامتم باشمدل منِ نگران را بدست تو دادند
کلید قفل حرم را بدست ما دادندکلید قفل جنان را بدست تو دادند
قلمروی تو خلاصه نمی­شود در قمهمه زمین و زمان را به دست تو دادند
نجات مردم قم دست “میرزای قمی” استنجات هر دو جهان را بدست تو دادند
نگاه ما همه بر آفتاب محشر توستدخیل ما همه بر رشته ی معجر توستنکرده است کسی غیر حق تماشایتز بس که خالق تو آفریده بالایت
تو ازدواج نکردی به خاطر اینکهنبود هیچ کسی هم طراز و همتایت
کنار جلوه ی تو می­شود خدا را دیدتو کوه طوری و بابای توست موسایت
تمام مردم دنیا به پات می­میرندفقط همینکه بگوید: فدات بابایت
تویی که این همه باشد عطای امروزتخودت بگو که چقدر است عطای فردایت
یگانه دختر موسی بگیر دست مراشفیع جنت کبری بگیر دست مرا
تو آن همیشه کرم، من همیشه نوکر تومرا بزرگ نوشته است ذره پرور تو
کنیز بود اگر مادرت، کنیز تو بودهزار حضرت مریم کنیز مادر تو
تو آنقدر عظمت داشتی که ازمادرفقط امام رضا می­شود برادر تو
و از میان پسرهای موسیِ جعفرفقط امام رضا بود سایه ی سر تو
خدا کند که نگیرد به چوبِ ناقه سرتخدا کند که نگیردبه سنگ،معجر تو
خدا کند که دراینجا پَرَت به درنخوردشبیه مادر زینب، سرت به در نخورد
#حضرت_معصومه

۱:۱۹

شب جمعه است , بیا حال مرا بهتر کن
فکر دلواپسیِ قلب منه مضطر کن
این شب جمعه اگر مقصد تو کرببلاست
نزد ارباب دعایی به منه نوکر کن
گذر عمر منه بی سرو پا بر تو نخورد
عزم دیدار مرا در نفس آخر کن
عمر من رفت و تو را درک نکردم آقا
فهم من درخورِ درک تو نشد باور کن
چِقَدَر نام تو بردم به زبانم , یک بار
تو صدایم بزن و خوش دلم ای دلبر کن
سهم من از تو فراق تو شده غم دارم
منّتی بر سر من نِه ,تو غمم کمتر کن
عاشق کرببلا ,عاشق دیدار توأم
هر دو را قسمت من حق شه بی سر کن
کربلا با تو صفا دارد و بی تو سخت است
سختی راه , بر این خسته تو راحت تر کن
روضه ی جدّ غریبت شب جمعه باز است
باز روضه تو نخوان , فکر دل مادر کن
مادری کز تَه گودال صدا زد ,ای شمر
خنجرت را نکش و شرم زِ پیغمبر کن…
…خنجرت را بکشی , حنجر من می سوزد
فکر بد حالی من , نزد گل پرپر کن
من نه , اصلاً تو بیا فکر حرم باش آخر
فکر زینب کن و فکر دل این خواهر کن
پیش زینب , به حسینم نزن انقدر لگد
بدنش ریخت بِهم , رحم بر این پیکر کن
فکر نیزه نکن و از سر او دست بکش
لااقل قبل بریدن گلویش را تَر کن
عصرغارت شده , رحمی تو به ناموس علی
رحم بر خیمه و بر کودک و بر معجر کن
عاقبت می رسد آن منتقم خون حسین
صبر کن , فکر خودت شمر,در آن محشر کن
#شب_جمعه#امام‌حسین

۱۷:۵۴

تا تو بودی خیمه ها آرام بوددشمنم در کربلا ناکام بود
تا تو بودی من پناهی داشتمبا وجود تو سپاهی داشتم
تا تو بودی خیمه ها پاینده بوداصغر ششماهه من زنده بود
تا تو بودی خیمه ها غارت نشدگوشوار بچه ها غارت نشد
تا تو بودی دست زینب باز بودبودنت بهر حرم اعجاز بود
تا تو بودی چهره ها نیلی نبوددستها آماده سیلی نبود
تا که مشکت پاره و بی آب شددشمنت در خنده و شاداب شد
پهنه پیشانی ات در هم شکستخیمه ات مثل حسین از پا نشست
ای که تو دست خدائی داشتیهستی ات را بر زمین بگذاشتی
ای که زینب خواهرت گردیده استفاطمه دور سرت گردیده است
آنکه طاق ابروانت را شکستبعد تو بر سینه یارت نشست
بعد تو دشمن هیاهو می کندوحشیانه بر حرم رو می کند
#حضرت_عباس#ابالفضل

۱۶:۲۸

به سمتِ گودال از خیمه دویدم من شمر جلوتر بود دیر رسیدم من
سر تو دعوا بود آخ ناله کشیدم من سر تو رو بردند دیر رسیدم من
یه گوشه ی گودال مادرو دیدم من که رفته بود از حال دیر رسیدم من
صدا زدی من رو خودم شنیدم من صدای رگهات بود دیر رسیدم من
افتان و خیزان و نفس بریدم من پیراهنو بردن دیر رسیدم من
با بوسه از رگهات به خون تپیدم من میان خاک و خون دیر رسیدم
به سمتِ گودال از خیمه دویدم من شمر جلوتر بود دیر رسیدم من
سر تو دعوا بود آخ ناله کشیدم من سر تو رو بردند دیر رسیدم من
#امام_حسین#گودال

۲۱:۳۷

من نگویم مرو ای ماه، برو لیک قدری بَرِ من راه برو
ای جگر گوشه ی من، ای پسرمهیچ دانی که چه آری به سرم
مرو این گونه شتابان ز بَرَمقدری آهسته من آخر پدرم
نه همین از پی خود می کشیَم ای مسیحا ! نفسی می کشیم
*
گفت باب از عطش بگداختم سویت ای بحر حقیقیت تاختم
شه زبان خود نهادش در دهان از یم عشق بزد آبی به جان
گفت هان! آهنگ رفتن سازکن بار دیگر کارزار آغاز کن
جدّتو ، دیده به سویت بسته است منتظر در راه تو بنشسته است
تا کند سیرابت از پژمرده جان! کو بود ساقی بزم عاشقان
#علی_اکبر#امام_حسین

۲۱:۳۸

رنگ خود باخت ز بانگ پسرش زان که دانست چه آمد به سرش
تا به بانگ تو در خیمه رسید دید زینب ز رُخم رنگ پرید
آمدم با چه شتابی سویت خواستم زنده ببینم رویت
***
لشکر کوفه همه استاده به تماشای شه و شه زاده
شه روی نعش علی افتاده همه گفتند حسین جان داده
به یقین جان حسین برلب بود آن که جان داد به او زینب بود
#علی_اکبر#امام‌_حسین

۲۱:۴۰

آن دَم بریدم، من از حسین دل کآمد به مقتل، شمر سیه دل
او می دوید و من می دویدم او سوی مقتل، من سوی قاتل
او می کشید و من می کشیدم اوخنجر از کین، من ناله از دل
او می نشست و من می نشستم او روی سینه، من در مقابل
او می برید و من می بریدم او از حسین سر، من ا زحسین دل
#امام_حسین #گودال

۲۱:۴۱

آتش به آشیانۀ مرغی نمی زنند گیرم که خیمه،خیمۀ آل عبا نبود
لب تشنه کی کشند کسی را کنار آب؟! گیرم حسین، سبط رسول خدا نبود
دنیا ندیده کودک لب تشنه را کشند ای کاش روی دست پدر این جفا نبود
رأس بریده را،که زند چوب خیزران گیرم لبش به خواندن ذکر خدا نبود
#امام_حسین #عاشورا

۲۱:۴۴

ای دل دیـــوانـــه راهی بــاز کن
تا مدیــنه یک نفــس پـــرواز کن
گـوش کـن آواز جبــــریل امیــن
اَلرَّحیـــل ای رَحـمَةٌٌ لِلـعـالـمیـــن
وقت رفتـــن آمده ای پیـــک حق
حق تو را خوانـد بگو لبیـک حق
مصـطفی(ص) آماده ی جان دادن است
بهر زهرا(س) هجر او جان کندن است
چشم پیغمبـر(ص) به سختی باز شد
بــاز آن چشـمـان هستی سـاز شد
روبه سوی حضرت زهرا(س)نمود
گریه کرد و لعـل لب را وا نمـود
کای تمــام شــادی دل فاطــمه(س)
مایـــه ی آبــــادی دل فاطــمه(س)
می روم ای نــور دیــده دختــرم
روز تنـــهایی رسیــده دختــــرم
دیده اش گریان ودل سوزان ولی
فاطمه(س) جـان تو و جـان علی(ع)
گفـت بایـد حامی حیــدر(ع) شـوی
پیش مرگ او به پشـت در شـوی
آنزمان که دست حیدر(ع) بسته شد
از غریــبی قلب عالم خستــه شـد
تــو پـی یــاری او اقـــــدام کـــن
خویـــش را قربـــانی اســلام کن
ای میـــان شعــله ها یــار علی(ع)
فاطمه(س) جان ای علمدار علی(ع)
دسـت از یـاری حیــدر(ع) برندار
با نگاهـت بر دلـش مرهـم گـذار
فاطمــه(س) بـا نـاله و سـوز جگـر
گفت کای جانـم بـه قربـانت پــدر
گرچه نَبوَد با غمت سویی بچشم
لیک بـابا هرچه می گویی بچشم
فکر دوری ازتو داغی مشکل است
آنچه دور ازتو نمی گردد دل است
ای رخت شـمع همه ویــرانـه ها
رحم کن بــر غربت پــروانـه ها
حال او بــا این سخن تغـیـیر کرد
اشک زهرا(س) بر دلش تأثیر کرد
رو به حیــدر(ع) کرد محبوب خدا
کای امیـر مؤمنـان یا مرتضی(ع)
پیـش آی تا دست در دستت نهــم
ایـن امانـت را به دسـت تو نهــم
بعـد من تنـهای تنــها می شــوی
شاهد غم های زهرا(ع) می شوی
بعـد من خانــه نشـینت می کنـنـد
حمله بـر بیـت گِلیــنت می کنـنـد
هر چه آمد بـر سـر تو صبر کن
کشته شد گر همسـر تو صبر کن
محسن ات را در پس در میکشند
طفــل را همـراه مـادر میــکشـند
بـر حریــم تو جسـارت می شـود
فاطمه(س) درکوچه یارت می شود
گرخورد سیلی ز دشمن صبر کن
آســمان دیـــده را پـــر ابــــر کن
دست زهرا(س) را چو در دستش نهاد
لرزه بــر زانـــوی حیــدر(ع) اوفتاد
ناگهان حالش دگرگون گشت ؛ آه...
کرد سوی مجتبی(ع) احمد(ص) نگاه
گفت کای آرامش جانـم حســن(ع)
ســوره ی داوود قرآنـم حســن(ع)
ای غـریب بی قرینــه مجتــبی(ع)
ای عصای مادرت در کوچـه ها
با تو بایــد اینچــنـین گویم سخـن
یاد تنــهایی تو هســـتم حســـن(ع)
مانده تنـــها بیـن یاران می شوی
بعــد مرگت تیــرباران می شوی
گریه می کرد و صدا می زد حسن(ع)
بوسه می زد دم به دم بــر آن دهـن
به! چه شوری و چه غوغایی خدا
لحظــه ها هــر یک تماشــایی خدا
مالِــکُ المُلــکِ تمــام عالـمیــــن
دیده واکرد و صدا زد یا حسین(ع)
ای زخونت زنده نام من حسین(ع)
ای غریب تشنه کام من حسین(ع)
#شهادت_رسول_الله#شهادت_امام_حسن

۸:۱۸

دواى درد بى تابى در اين زندان به جز تب نيستكسى بين غل و زنجير مثل من معذب نيست
پر زخمى ، دل مضطر ، غل و زنجير ، جاى تنگهمه اينها به جاى خود ، نگهبان هم مودب نيستدواى درد بى تابى در اين زندان به جز تب نيستكسى بين غل و زنجير مثل من معذب نيست.كسى غير از دو زندانبان سراغ از من نميگيردميان آسمان من ستاره نيست كوكب نيست.غروبى گريه ميكردم ، به ياد دخترم بودماگر نامه ندادم غير خون اينجا مرّكب نيست.پر زخمى ، دل مضطر ، غل و زنجير ، جاى تنگهمه اينها به جاى خود ، نگهبان هم مودب نيست.به كه گويم سر سجاده ام خيلي كتك خوردمكه اينسان ناحوانمردى ميان هيچ مذهب نيست.خلاصه اينكه اين شبها نگهبان بدي دارمكه حتي دست بردار از سر من نيمه شب نيست.لگد خوردم ، زمين خوردم ، دمادم خون دل خوردمولي اين چارده سالم ، چنان يك روز زينب نيست.نگهبان زد مرا اما ، نگهبان داشت ناموسمزنى از خاندانم پا برهنه پشت مركب نيست.كسى معصومه من را به بزم مى نخواهد بردشرابى نيست دستي نيست، چوبى بر روى لب نيست.تنى دور از وطن دارم ، ولى چندين كفن دارمشبيه جد عطشانم ، تن من نا مرتب نيست
#شهادت_امام_کاظم#موسی_ابن_جعفر

۱۶:۲۹

ای سایه ات فتاده به روی سرم حسینمعنای واقعی اصول الکرم حسین
یک یاحسین گفتم و دیدم غمی نماندتسکین دردهای دل مضطرم حسین
یادم نمیرود که همه عزتم توییمن پای سفره تو شدم محترم حسین
لطفی که کرده ای تو به من مادرم نکردای مهربان تراز پدرومادرم حسین
من سالهاست دربه در روضه توامداغ تو را به جان ودلم میخرم حسین
در کوچه های سینه زنی سالیان سالدر حسرت هوای حرم می پرم حسین
کابوس من شده غم دوری کربلادر خواب هم ذکر لب من حرم حسین
تا گفتم اسم کرب و بلا را دلم گرفتمانند خواهری که صدا زد دلم حسین
اینجا کجاست؟ خواهرت افتاد از نفسرحمی نما به سینه شعله ورم حسین
اینجا عجیب بوی فراق تو میرسدیک دم نگاه کن تو به چشم ترم حسین
زینب کجا و مجلس نامحرمان کجایک ذره حق بده نشود باورم حسین
مجموع حرف های من اینجا خلاصه شددر یک کلام ای همه باورم حسین
#امام_حسین

۱۷:۲۷

اى اهل کوفه رحمى این طفل جان نداردخواهد که آب گوید اما زبان ندارددیشب به گاهواره تا صبح دست و پا زدامروز روى دستم دیگر توان نداردهنگام گریه کوشد تا اشک خود بنوشداشکى که ترکند لب دور دهان نداردرخ مثل برگ پائیز لب چون دو چوبه خشکاین غنچه بهارى غیر از خزان ندارداى حرمله مکش تیر یکسو فکن کمان رایک برگ گل که تاب تیر و کمان نداردشمشیر اوست آهش، فریاد او تلظّىجانش به لب رسیده تاب بیان نداردرحمى اگر که دارید یک قطره آب آریدبر کودکى که در تن جز نیمه جان نداردبا من اگر بجنگید تا کشتنم بجنگیداین شیر خواره بر کف تیغ و ستان نداردمادر نشسته تنها در خیمه بین زنهاجز اشک خجلت خود آب روان نداردتا با خدنگ دشمن روحش زند پر از تنجز شانه امامش دیگر مکان نداردمیثم به حشر نبود غیر از فغان و آهشآن کو از این مصیبت آه و فغان ندارد
#علی‌‌اصغر

۱۸:۰۷

هرم لبهای تو آتش زده جانم پسرمقصه ی آب برای تو بخوانم پسرم
پسر ساقی کوثر به چه کاری افتادکشته ی طعنه ی این زخم زبانم پسرم
داغ تو چون علی اکبر کمرم را تا کردنعره خواهم زنم از دل نتوانم پسرم
مادرت دیده به راه است که سیراب آییبا چه رویی تن تو خیمه رسانم چه کنم
بی هوا تیر رسید و نفسم بند آمدبا نگاه تو گرفته ست زبانم پسرم
خون من گردن آنکس که گلوی تو بریدحسرت بوسه نهاده به لبانم پسرم
صبر کن تا پر قنداقه ی تو پاره کنمسخت جان می دهی ای راحت جانم پسرم
ز ترک های لبت بوسه گرفتن سخت استخندۀ آخر تو برده توانم پسرم
می کَنم قبر تو را دور ز چشم مادرپدرم داده ره چاره نشانم پسرم
با وجودی که کنم قبر تو یکسان با خاکباز هم جان تو بابا نگرانم پسرم
#علی‌اصغر

۱۸:۴۲

عکسِ او در آب اُفتاد آب را بیچاره کردماهِ زیبایِ حرم مهتاب را بیچاره کرد
یک عشیره منتظر بودند اما بیشتر...رفتنِ او مادری بی خواب را بیچاره کرد
خوش قد و بالاییِ او دستِ زینب کار داددیدی آخر خواهری بی‌تاب را بیچاره کرد
هرکه او را دید از دشمن فقط میگفت وایکوه بود و سینه‌اش سیلاب را بیچاره کرد
دستهایش بر زمین دستِ مردی بَر کمراین سپاهِ غرق خون ارباب را بیچاره کرد
یک نفر زد با عمود و بِینِ اَبرو جاگذاشتیک حرامی نیزه‌اش را بِینِ پهلو جاگذاشت- - -از میانِ تیغ و تیر و نیزه قرآن را کشیدآه در آغوشِ خود جسمی پریشان را کشید
خَم شد و بوسیدش اما قامتِ خَم برنگشتتشنه‌ای بَر دامنش امیدِ طفلان را کِشید
کاش میشُد تیر را بیرون نمی‌آورد اوبا خودش تیرِ سه‌شعبه وای مژگان را کشید
تیرها از پشتِ‌سر بر قامتِ او خورده‌اندپس چرا از سینه‌اش صد تیرِ سوزان را کشید
با سَراَنگشتش به رویِ خاک عکسی از حرم..‌.در میانِ شعله‌ها شامِ غریبان را کشید
هلهله می‌آمد و دیدند آقا داد زدمَشک را از رویِ سینه کَند آقا داد زد
در مسیرِ علقمه بال و پَرَش را جمع کردزود آمد بر سرش اما سرش را جمع کرد
#حضرت‌عباس#ابالفضل

۱۷:۰۶

دامن آلوده و بار گناه آورده امگر چه آهی در بساطم نیست آه آورده ام
هر که بودم هر که هستم با کسی مربوط نیستبر امام مهربان خود پناه آورده ام
هر که آرد تحفه ای در محضر مولای خودمن دو دست خالی و کوه گناه آورده ام
در کرم شه را گدا باید گدا را نیز شاهمن گدا دست گدایی سوی شاه آورده ام
بر کبوترهای صحنت هدیه ی ناقابلی استگندم اشکی که در این بارگاه آورده ام
ناله ام در سینه، اشگم در بصر، سوزم به دلنامه ای چون دود آه خود سیاه آورده ام
نی عجل با کوه عصیان عفو، نازم را کشدرو به سوی مظهر عفو اله آورده ام
ذرّه بودم زائر شمس الشّموسم کرده اندقطره ای بودم به این دریا پناه آورده ام
گر چه هستم قطره ای ناچیز، یک دریای اشکهدیه بر مولای خود روحی فداه آورده ام
هر فقیری هست دست خالیش سرمایه اشمن فقیرم دست خالی را گواه آورده ام
«میثما» مولا اگر پُرسد چه آوردی بگوسر به خاک زائرت از گرد راه آورده ام
#امام‌رضا#امام‌الرئوف

۲۳:۲۸