در حالیکه تصویر برند، چیزی است که در حال حاضر مخاطب از برند درک می کند و با توجه به ارتباطات انجام شده امکان تغییر در آن است.
با استودیو برندینگ همراه باشید...
#هویت_برند#مدل_هویت_برند#مدل_کاپفرر
۱۰:۲۱
#هویت_برند#مدل_هویت_برند#مدل_کاپفرر
۹:۴۵
بخش عینی برند که ویژگیهای خود را از محصولات برند میگیرد و وقتی نام برند میآید، آن ویژگیهای فیزیکی در ذهن مخاطب زنده میشود.
برای مثال پیکر یک برند پوشاک می تواند با کیفیت آن، طرحهایش و لوگوی آن مرتبط باشد.
#هویت_برند#مدل_هویت_برند#مدل_کاپفرر
۰:۵۴
صفات انسانی که به برند منتقل میشود، مانند صمیمیت مک دونالد، محافظه کاری پژو و با کلاس بودن بنز
#هویت_برند#مدل_هویت_برند#مدل_کاپفرر
۰:۵۵
نظام ارزشها و اصول اساسی است که یک برند براساس آنها رفتار(محصولات و ارتباطات) میکند؛ فرهنگ ارتباط مستقیم میان برند و سازمان است.به عنوان مثال کوکاکولا براساس ارزشهای آمریکایی، مرسدس بنز در آلمان و سیتروئن برای فرانسه است.
#هویت_برند#مدل_هویت_برند#مدل_کاپفرر
۰:۵۵
آیینهی مخاطبینِ هدف برند است؛ فرد با نگرش خود نسبت به برندهای مختلف، نوعی رابطهی درونی با خودش برقرار میکند.
به عنوان مثال، رانندهی پورشه فکر میکند که دیگران او را با خصوصیت ثروتمندی میبینند.
یا کسی که کوکاکولا مینوشد ممکن است خود را همچون فردی اجتماعی، اهل معاشرت و ماجراجو ببیند؛ کسی که موانع را از سر راه کنار میزند.
#هویت_برند#مدل_هویت_برند#مدل_کاپفرر
۰:۵۶
موضوع بازتاب در این مورد است که برندها مخاطبان خود را چگونه درک می کنند. بازتاب ممکن است به عنوان مجموعه ای از مفاهیم کلیشه ای از پایه مشتری یک برند تعریف شود که برای اهداف تبلیغاتی مورد استفاده قرار میگیرد و در تبلیغات و کمپینهای تبلیغاتی برجسته می شود.
#هویت_برند#مدل_هویت_برند#مدل_کاپفرر
۰:۵۶
سایت Canalys در گزارش خود از بررسی فصل سوم سال ۲۰۱۹ اعلام میکند که شیائومی در حوزه رشد فروش در گجتهای پوشیدنی در جایگاه نخست ایستاده است. بر اساس گزارشی که این شرکت منتشر کرده، شیائومی با فروشی ۱۲.۲ میلیون گجت پوشیدنی و رشد سالانه ۷۴.۴ درصد، در جایگاه نخست بازار گجت های پوشیدنی قرار گرفته و ۲۷ درصد از سهم بازار را به خود اختصاص داده است. Canalys موفقیت شیائومی را در فروش قدرتمند محصولات در بازارهای بومی و همچنین رشد برند در سطح جهانی میداند.
یکی از چهرههای موفق سهماهه دوم سال 2019 در اروپا، بیگمان شیائومی بود. میزان عرضه گوشیهای هوشمند این شرکت در فصل اخیر 4.3 میلیون دستگاه اعلام شده و لذا شیائومی با اختصاص 9.6 درصد از سهم بازار اروپا، پس از اپل در رتبه چهارم این قاره جای میگیرد. اما آنچه شیائومی را از سایر برندها متمایز میکند، رشد سالانه 48 درصدی است (در مدت مشابه سال گذشته، تنها 2.9 میلیون دستگاه اسمارتفون توسط این برند وارد اروپا شده بود).
اما چگونه شیائومی به این سرعت در حال رشد است؟
پاسخ ما به این پرسش، " جایگاه سازی مناسب" است.
نویسنده: #مهدی_عجمی
ادامه دارد....
#تحلیل_برند
۰:۵۷
️ داستان فولکس واگن، داستانی متداول از اشتباهات در برندینگ
برندها، بنابر دلایل بسیاری مایل به توسعه خطوط تولید و گسترش کالاهای خود با نام و نشان کنونی خود میشوند. عمدهترین دلیل آنها نیز استفاده از مزایای برند فعلی برای کاهش هزینههای معرفی محصول جدید است. این اتفاق ولی، در برندینگ محکوم به شکست است. در این مقاله در پی آن هستیم که در 3 پرده، داستان افول برند فولکس واگن را بیان کنیم.
پرده نخست
موفقیت برند فولکس واگن در تولید ماشینهای کوچک است. شعار «Think Small» کوتاه، عمیق و به شدت مؤثر بود. «کوتاه فکر کنید»، به سرعت توانست جایگاه مربوط به ماشینهای کوچک را در ذهن مشتری اشغال کند. این شیوه از برندینگ معرکه است. فولکس واگن هم همچون تمامی برندهای موفق، توانست فراتر از نام خود برود و قلب و ذهن مشتریانش را درگیر کند.
"من فولکس واگن میرانم" بیش از آنکه در مورد سازنده فولکس واگن خبر دهد، در مورد مالک و دارنده آن میگوید. این جمله کوتاه، روایتی از شیوه زندگی مالک فولکس واگن است؛ فردی قاطع و با اعتماد به نفس نسبت به موقعیت اجتماعیاش. آنها مایل بودند که با خرید فولکس واگن، مالکان ماشینهای بزرگ و زیبا را به تمسخر بگیرند.
پرده دوم
فولکس واگن حریص میشود. از آنچه امروز در دست دارد، میخواهد برای فردا استفاده کند. به همین دلیل، فولکس واگن قابلیت اطمینان و کیفیت خود را به ماشینهای بزرگتر و پربهاتری مثل اتوبوس و جیپ بسط میدهد.حد نهایی آن، روانه سازی مدل Dasher به بازار ماشینهای لوکس است. غرورآمیز میگوید:
«با کمال افتخار، فولکس واگن به زمینهی ماشینهای لوکس وارد میشود... Dasher، فولکس واگنی زیبا»
این طرف اما، هوادارن فولکس واگن با خود میگویند: «فولکس واگن لوکس؟! این فولکس واگن است؟ من به فولکس واگن اعتقاد دارم و حالا فولکس واگن به خودش اعتقاد ندارد». dasher، برند فولکس واگن را به سرعت از رشد و بالندگی دور میکند. آنها دست بردار نیستند. آگهی «فولکسهای مختلف برای مردمان مختلف» برنامههای آتی شرکت را روشن میکند؛ اکنون، فولکس واگن مدلهای متفاوتی از ماشینهای مختلف دارد.
پرده سوم
آیا میشود این مدلهای متفاوت به اندازه یک مدل نفروشد؟ بله، میشود. فولکس واگن به خوبی یکی از نمونههای آن شد. آنها از جایگاه نخست ماشینهای وارداتی در آمریکا به رتبه چهارم نزول کردند و بعد از تویوتا و داتسون و هوندا قرار گرفتند. در سال 1971، 35 درصد سهم بازار ماشینهای وارداتی آمریکا را در اختیار داشتند ولی در سال 1979 به 12 درصد کاهش پیدا کردند.
این داستان اشتباه برندهای بسیاری در فرآیند برندینگشان است. آنها فکر میکنند برندینگ یک حدنهایی دارد و پس از رسیدن به آن میتوانند فقط به سود فکر کنند، در حالی که برندینگ یه فرآیند تمام نشدنی است؛ شرکتهایی مانند فولکس واگن، به اشتباه، چاره افزایش سود را در نیاز به توسعه محصول تحت یک برند مییابند. بله درست است که آنها از یک مرحله به بعد، برای افزایش سود، مجبور به توسعه محصول هستند، ولی واقعا روش صحیح این کار چیست؟ یک راه حل روشن و قطعی وجود دارد. مفهومی جدید یا کالایی جدید را با جایگاهی جدید و اسمی جدید که مناسب آن باشد، به وجود آورند. این همان جایگاهسازی مناسب برای هر محصول است و کاملا برعکسِ استفاده از جایگاه یک محصول برای همهی محصولات دیگر است.
نویسنده: #حسین_احمدی
#تحلیل_برند
@studiobranding | استودیو برندینگ
موفقیت برند فولکس واگن در تولید ماشینهای کوچک است. شعار «Think Small» کوتاه، عمیق و به شدت مؤثر بود. «کوتاه فکر کنید»، به سرعت توانست جایگاه مربوط به ماشینهای کوچک را در ذهن مشتری اشغال کند. این شیوه از برندینگ معرکه است. فولکس واگن هم همچون تمامی برندهای موفق، توانست فراتر از نام خود برود و قلب و ذهن مشتریانش را درگیر کند.
"من فولکس واگن میرانم" بیش از آنکه در مورد سازنده فولکس واگن خبر دهد، در مورد مالک و دارنده آن میگوید. این جمله کوتاه، روایتی از شیوه زندگی مالک فولکس واگن است؛ فردی قاطع و با اعتماد به نفس نسبت به موقعیت اجتماعیاش. آنها مایل بودند که با خرید فولکس واگن، مالکان ماشینهای بزرگ و زیبا را به تمسخر بگیرند.
فولکس واگن حریص میشود. از آنچه امروز در دست دارد، میخواهد برای فردا استفاده کند. به همین دلیل، فولکس واگن قابلیت اطمینان و کیفیت خود را به ماشینهای بزرگتر و پربهاتری مثل اتوبوس و جیپ بسط میدهد.حد نهایی آن، روانه سازی مدل Dasher به بازار ماشینهای لوکس است. غرورآمیز میگوید:
«با کمال افتخار، فولکس واگن به زمینهی ماشینهای لوکس وارد میشود... Dasher، فولکس واگنی زیبا»
این طرف اما، هوادارن فولکس واگن با خود میگویند: «فولکس واگن لوکس؟! این فولکس واگن است؟ من به فولکس واگن اعتقاد دارم و حالا فولکس واگن به خودش اعتقاد ندارد». dasher، برند فولکس واگن را به سرعت از رشد و بالندگی دور میکند. آنها دست بردار نیستند. آگهی «فولکسهای مختلف برای مردمان مختلف» برنامههای آتی شرکت را روشن میکند؛ اکنون، فولکس واگن مدلهای متفاوتی از ماشینهای مختلف دارد.
آیا میشود این مدلهای متفاوت به اندازه یک مدل نفروشد؟ بله، میشود. فولکس واگن به خوبی یکی از نمونههای آن شد. آنها از جایگاه نخست ماشینهای وارداتی در آمریکا به رتبه چهارم نزول کردند و بعد از تویوتا و داتسون و هوندا قرار گرفتند. در سال 1971، 35 درصد سهم بازار ماشینهای وارداتی آمریکا را در اختیار داشتند ولی در سال 1979 به 12 درصد کاهش پیدا کردند.
این داستان اشتباه برندهای بسیاری در فرآیند برندینگشان است. آنها فکر میکنند برندینگ یک حدنهایی دارد و پس از رسیدن به آن میتوانند فقط به سود فکر کنند، در حالی که برندینگ یه فرآیند تمام نشدنی است؛ شرکتهایی مانند فولکس واگن، به اشتباه، چاره افزایش سود را در نیاز به توسعه محصول تحت یک برند مییابند. بله درست است که آنها از یک مرحله به بعد، برای افزایش سود، مجبور به توسعه محصول هستند، ولی واقعا روش صحیح این کار چیست؟ یک راه حل روشن و قطعی وجود دارد. مفهومی جدید یا کالایی جدید را با جایگاهی جدید و اسمی جدید که مناسب آن باشد، به وجود آورند. این همان جایگاهسازی مناسب برای هر محصول است و کاملا برعکسِ استفاده از جایگاه یک محصول برای همهی محصولات دیگر است.
#تحلیل_برند
۰:۵۸
اگر قسمت اول را نخوانده اید، از طریق لینک زیر در دسترس است:
قسمت اول تحلیل شیائومی
۱- چارچوب رقابتی، باید دربرگیرنده نوع رقابت و مشخص کردن رقبایی است که قصد رقابت با آن ها را داریم، مثلا شرکتی قصد دارد با "شرکتهای ارزان قیمت" رقابت کند، پس چارچوب رقابتیاش، سطح قیمت شرکتهای ارزان قیمت میشود؛ اما در حالتهای خاص شرکتها در دو چارچوب رقابتی به صورت همزمان رقابت میکنند. مثلا هم در سطح ارزان قیمت با ویژگی بارز این شرکتها یعنی قیمت کم رقابت میکند و هم در سطح گران قیمت، با ویژگی بارز آن دسته از شرکتها در ذهن مشتری یعنی باکیفیت بودن رقابت میکند.
٢- عموما نقاط اشتراک و تمایز، با همدیگر دارای همبستگی منفی هستند، به طور واضح تر، اگر شما در موضوعی خوب هستید، نباید در موضوع دیگر هم خوب باشید، یعنی در ذهن مشتریان مثلا اگر ارزان قیمت هستید(به عنوان نقطه اشتراک)، نباید با کیفیت باشید(به عنوان نقطه تمایز).
ادامه دارد...
#تحلیل_برند
۰:۵۹
#کتاب
۱۵:۵۰
brandsense.pdf
۳۷۲.۴۸ کیلوبایت
۱۵:۵۱