بله | کانال Tafsirrrr📃
T

Tafsirrrr📃

۴ عضو
بازارسال شده از Bagheri
باز در اینجا می بینیم که جمعی از مفسران ظاهر آیه را نپذیرفته و آن را به جزای اعمال تفسیر کردهاند؛ ولی این تفسیرها علاوه براینکه دلیلی ندارد، و مخالف ظاهر آیه است با روایات متعددی که از پیشوایان دین در تفسیر آیه نقل شده سازگار نیست. در پنجمین آیه تعبیر دیگری در این زمینه دیده میشود که خلاصه مفهومش این است که جزای شما در قیامت اعمال شماست و این تعبیر در چندین آیه از قرآن مجید دیده می شود گاه می فرماید: «إِنَّمَا تُجْرُونَ مَا كُنتُمْ تَعْمَلُون: تنها اعمالی را که انجام می دادید جزای شماست. (طور 16 و تحریم(7) و در آیه 54 سوره پس می فرماید: «وَ لا تُجْرُونَ إلا ما كُنتُمْ تَعْمَلُون جزا داده نمی شوید مگر به اعمالتان و در آیه 90 نمل میفرماید: «هل تجرون انا ما كنتم تعملون آیا جزای شما جز اعمال شما خواهد بود؟» و در آیه 52 یونس می خوانیم: «هل تُجرون الا بما كنتم تكسيون: آیا جزایی جز آنچه انجام میدادید به شما داده می شود؟!» ظاهر این آیات این است که جزای انسان همان اعمال اوست آری اعمال اوست که به سوی او باز میگردد، و او را آزار میدهد، یا غرق فرح و شادی و سرور میکند و این دلیل روشنی است بر مسأله تجسم اعمال و بازگشت اعمال انسان به سوی او و نیز تأکید مجددی است بر مسأله عدالت خداوند، چرا که آنچه انسان میکشد از اعمال خود می کشد.در اینجا باز میبینیم بعضی مفسران کلمه «باء» را در تقدیر گرفته اند (باء سببیت و گفته اند در تقدیر بما كُنتُمْ تَعْمَلُونَ است؛ یعنی جزای شما به سبب اعمالی است که انجام میدادید؛ در حالی که تقدیر، خلاف ظاهر است، و تقدیر بدون دلیل، جائز نیست؛ به علاوه در آیات فوق نیازی به تقدیر نمی بینیم چه مانعی دارد خود اعمال انسان در آن حاضر گردد و بخش عمده ای از جزای او را تشکیل دهد؟ مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر المیزان ذیل آیه 7 سوره تحریم می گوید: «یعنی عذابی که شما گرفتار آن می شوید همان عمل سوء شماست که انجام دادید و امروز حقیقت آن ظاهر و آشکار شده است تفسیر المیزان جلد 19، صفحه 388. از مجموع آیاتی که در بالا تفسیر آن را دانستیم به خوبی روشن میشود که اگر ظواهر این آیات را دستکاری نکنیم، تأویل و توجیهی برای آن در نظر نگیریم و تقدیر جمله یا کلمه ای برای آن قائل نشویم و به تعبیر روشن تر ظواهر آیات را آن چنان که هست صاف و درست تفسیر کنیم از آنها استفاده میشود در قیامت و در دادگاه عدل الهی یا مراحل دیگر آن روز، اعمال ما مجسم می گردد و به صورتهای مناسبی در برابر ما ظاهر میشود اعمال بد به صورت موجوداتی زشت و زننده موذی و ناراحت کننده و اعمال خوب به صورت موجوداتی زیبا و جالب و دلپذیر و روح بخش در آن صحنه ظاهر میگردند، و همراه صاحبانشخواهند بود. توضیحات1 تجسم اعمال در روایات اسلامی 1-در روایات اسلامی اعم از احادیثی که از طرف شیعه یا اهل سنت رسیده است مسأله «تجسم» بازتاب گسترده ای دارد و ما در اینجا از میان آنها به احادیث زیر اکتفا می کنیمدر حدیثی از پیغمبر اکرم صلى الله عليه و آله و سلم میخوانیم: «هنگامی که مؤمن از قبرش در قیامت) خارج می شود عمل او در صورت زیبایی در برابر او ظاهر میشود و میگوید: تو کیستی که به خدا سوگند من تو را شخصی صادقی می بینم؟ او در جوابش میگوید من عمل ،توام و او برای مؤمن نور و روشنایی و راهنما به سوی بهشت است کنز العمال، جلد 15 صحفه86(.546
احادیث در این زمینه بسیار است از جمله احادیث معراج که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در شب معراج از کنار بهشت و دوزخ می گذرد، و هر گروهی از بدکاران را به عذاب و کیفری شبیه اعمال خود گرفتار دید و نیز اعمال نیکوکاران را مشاهده کرد که سبب پیدایش نعمتهای تازه ای در بهشت میشود. روایاتی که درباره غیبت وارد شده و تجسم آن را به صورت پاره گوشت گندیده ای که غیبت کننده آن را تناول می کند شاهد دیگری بر این مدعاست.از مجموع روایات و آیات گذشته به خوبی میتوان نتیجه گرفت که اعمال آدمی در صورتهای مناسبی در عالم قیامت، مجسم می گردد. و دلیلی ندارد که همه این آیات و روایات را بر معنای مجازی و کتابی حمل کرده و تأویل و توجیه نماییم، با اینکه باور به ظواهر آنها بی مانع است و مشکلی ایجاد نمی کند.-2- تجسم اعمال در منطق عقلامروز ثابت شده هیچ چیز در جهان از میان نمی رود حتی اعمال ما که به صورت انرژیهای مختلفی ظاهر می گردد. اگر ما سخن می گوییم صدای ما به صورت امواج خاص صوتی در فضای اطراف پخش میشود و به مولکولهای مواج هوا و دیوارهای اطراف و بدن ما اصابت کرده و تبدیل به انرژی دیگری میشوند آن انرژی نیز ممکن است چندین بار تغییر شکل دهد، ولی به هر حال نابود نمیگردد حرکات دست و پای ما نیز نوعی انرژی ،است این انرژی میکانیکی هرگز نابود نمیشود ممکن است. تبدیل به انرژی حرارتی یا انرژی دیگر گردد خلاصه اینکه نه تنها مواد این جهان که انرژیهای آن نیز ثابت و پایدارند، هر چند
تغییر شکل میدهند. دیگر این

۱۶:۴۹

بازارسال شده از Bagheri
که این نکته نیز با مطالعات دانشمندان و آزمایشهای آنها به ثبوت قطعی رسیده است که میان «ماده» و «انرژی» رابطه نزدیکی است یعنی ماده و نیرو دو مظهر از یک حقیقتند و ماده همان نیروی متراکم و فشرده ،است، و «نیرو» همان ماده گسترده و لذا در شرایط معینی میتوانند تبدیل به یکدیگر شوند.انرژی اتمی چیزی جز تبدیل «ماده» به «انرژی نیست یا به تعبیر دیگر شکافتن دانه های اتم و آزاد کردن انرژی آن. هم اکنون ثابت شده که انرژی حرارتی خورشید چیزی جز انرژی اتمی که از انفجار اتمهای خورشید سرچشمه می گیرد نیست و به همین دلیل هر شبانه روز مقدار زیادی از وزن خورشید کم میشود هرچند این مقدار در برابر وزن و حجم خورشید ناچیزاست.بدون شک همان گونه که ماده قابل تبدیل به انرژی است انرژی نیز قابل تبدیل به ماده است یعنی اگر نیروها و انرژیهای پخش شده را بار دیگر متراکم و حالت جسمیت و جرم به خود بگیرد به صورت جسمی نمایان میشود. بنابر این هیچ مانعی ندارد که اعمال و گفتار ما که انرژیهای مختلفی هستند و هرگز محو و نابود نمیشوند، بار دیگر به فرمان پروردگار جمع آوری شده و به صورت جسمی در آیند و مسلم است که هر عمل جسمی خواهد شد متناسب با ویژگی هایش، نیروهایی که راه اصلاح و خدمت و درستی و تقوی به کار گرفته شده به صورت زیبایی متناسب آن در می آید، و نیروهایی که در راه جور و ستم و زشتی و فساد به کار رفته به صورت زشت و ناپسند و تنفر آمیز مجسم می گردد. بنابراین مسأله تجتم اعمال را میتوان یکی از معجزات علمی قرآن محسوب داشت و در آن روز که مسأله بقاء انرژی ها، و تبدیل ماده به انرژی و بالعکس مطلقاً در میان دانشمندان مطرح نبود با صراحت در آیات و روایات عنوان گردید. این نکته را نیز مناسب است برای تکمیل مطلب، یادآور شویم87

۱۶:۴۹

بازارسال شده از Deleted Account
«هذا ربی»، اما پس از آنکه غروب کرد فرمود: این گونه موجودات نمیتوانند مدیر امور عالم و مربی ما باشندحال پرسیدنی است آیا حضرت ابراهیم به راستی فرمود هذا ربی؟ در برخی تفاسیر چنین می خوانیم این جمله استفهامی بوده و به طور خبری گفته نشده است این منابع احتجاجات وی یا پدرخواندهاش «آزر» را دلیل بر اعتقاد موحدانه ابراهیم از همان کودکی دانسته اند بنابراین او خود را یکی از آنان شمرد تا عقاید خرافی شان را اصلاح کند این شیوه احتجاج بهترین راهی است که انصاف مخالفان را بر می انگیزاند و از طنیان و تعصب آنان نیز جلوگیری کرده، آنها را برای شنیدن سخن حق آماده میسازدایشان همچنین در عبارت «قلتا أَفَلَ قَالَ لا أُحِبُّ الأفلين اعتقاد به ربوبیت و خدایی کوکب را با غروب آن ابطال کرد؛ چنان که در آیه بعد نیز به همین سان به تفی ربوبیت ماه می پردازد، اما بی آنکه دوباره همان جمله لا احب الافلین» را تکرار کند میفرماید اگر پروردگارم هدایتم نکند از جمله گمراهان خواهم بود این عبارت تأکیدی است بر آنکه وی میدانست پروردگاری دارد. در واقع ابراهیم تنها در صدد شناخت یا شناساندن او به دیگران بود.آیه سوم به نفی پروردگاری خورشید می پردازد آن حضرت با طلوع خورشید اظهار داشت «هناربی» و با جمله «هذا اکبر» نیز نشان میدهد که در میان ستاره ماه و خورشید، تنها خورشید است که شایستگی پرستش دارد؛ زیرا از نظر حجم بزرگتر از آن دو میباشد. وی با دیدن غروب خورشید موضع صریح خود را در برائت از شریکان ادعائی خداوند در پروردگاری ابراز می دارد: «یا قوم إنّي برى مما تشركونبا تأمل در آیات فوق از نظر ابراهیم پروردگار باید چهار صفت داشته باشد: ۱ اثر بخش باشد اتر بخشی او دائمی باشد . موجودات اثر پذیر در محضرش باشند . تأثیراتش بیشتر و عمیق تر از دیگر مؤثران در سلسله اسباب و علل - باشد.در میان پدیدههای مورد ادعا پروردگاری با چنین ویژگیهایی وجود ندارد. از این رو باید مؤثری را یافت که بود و هستی تمام پدیدهها از جمله ماه ستاره و خورشید از او باشدإِنِّي وَجْهَتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ حَيْهِمَا وَ مَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ.من صورتم را متوجه کردم به کسی که آسمانها و زمین را آفریده؛ موحدم و از مشرکان نیستم توحید خالص آن است که به سوی آفریدگار و آغازگر هستی روی کنیم؛ او که همه آسمانها و زمین را آفریده و از همه آنها بزرگتر اثر بخش تر و دائمی تر است نیز از آنجا که آفرینش امری مستمر و پیوسته است و نیاز به افاضه هستی مستمر به مخلوق دارد مخلوقات همیشه در محضر اویند و بلکه ظهور خود را از او دارند بنابراین پردازش اندازه گیری و هدایت تکوینی و تشریعی که همراه و ملازم با آفرینش اند جلوههایی از پروردگاری خداوند هستندپروردگار انسان همان پروردگار هستی در آیات متعددی پروردگار انسانها خالق و سپس مدیر و پروردگار هستی دانسته شده؛ چنان که در سوره اعراف آمده:إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ يُغْشِي اللَّيْلَ النهار يطلبه حيناً وَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومَ مُسَخَّرَاتٍ بِأَمْرِهِ أَلَا لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ تَبَارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَدر حقیقت پروردگار شما آن خدایی است که آسمانها و زمین را در شش روز آفرید؛ سپس پر عرش جهانداری] استیلا یافت. روز را به شبکه شتابان آن را می طلبد - میپوشاند و [نیز] خورشید و ماه و ستارگان را که به فرمان او رام شدهاند پدید آورد آگاه باش که [عالم] خلق و امر از آن اوست فرخنده خدایی است پروردگار جهانیان عبارت «ثم استوى على العرش - که پس از موضوع خلقت آسمانها و زمین ذکر شده - و همچنین عبارت «والشمس والقمر والنجوم مسخرات «بامره جملگی به راز صاحب اختیاری و تدبیر و پروردگاری خداوند اشاره دارد. از آن رو که او به آسمانها و زمین هستی بخشیده، صاحب اختیار امر و تدبیر پروردگاری آنهاست.جمله «ألا له الخلق والأمر» تأكيدى مجدد بر این حقیقت است با توجه به قراینی که در آیه هسته چنین بر می آید که منظور از «خلق» آفرینش نخستین و مراد از «امر» قوانین و نظاماتی است که به فرمان پروردگار در عالم هستی حاکم است و آن را در مسیر خود رهبری میکند. این تعبیر می رساند کسی که آفریننده پدیده هاست مدبر و پروردگار آنها نیز هست. بنابراین جهان همانطور که در حدوثش نیازمند به خداوند است در تدبیر و اداره اش نیز وابسته به اوست.علیه نمرود برهان ابراهیم یکی از مهمترین مناظرههای پیامبران الهی با پادشاهان و مترفان معاصرشان بحث در صاحب اختیاری و ربوبیت بوده است. در این میان گزارش برخی مناظره ها در قرآن آمده است:أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِي حَاجَّ إِبْرَاهِيمَ فِي رَبِّهِ أَنْ آتَاهُ اللهُ الْمُلْكَ إِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّيَ الَّذِي يُحْيِي وَيُمِيتُ قَالَ أنا أُحْيِي وَأُمِ

۱۶:۴۹

بازارسال شده از Deleted Account
يتُ قَالَ إِبْرَاهِيمُ فَإِنَّ اللهَ يَأْتِي بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِهَا مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِي كَفَرَ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَآیا از حال آن کس که چون خدا به او پادشاهی داده بود و بدان می نازید و با ابراهیم درباره پروردگارش محاجه می کرد، خبر نیافتی؟ آنگاه که ابراهیم گفت: «پروردگار من همان کسی است که زنده میکند و میمیرانده گفت: «من [هم] زنده میکنم و [هم] میمیرانم.» ابراهیم گفت: «خدای من خورشید را از خاور بر می آورد، تو آن را از باختر برآور» پس آن کس که کفر ورزیده بود مبهوت ماند و خداوند قوم ستمکار را هدایت نمیکند.نمرود گمان میکرد که اراده قتل و حفظ جان مردم همان «احیا» و «میراندن» حقیقی است، از این رو خود را که گاه مباشر یا امر قتل یا رهایی افراد از مرگ بود در قدرت، نظیر پروردگار مورد ادعای ابراهیم میدانست.ابراهیم در این گفتگو از ربوبیت تکوینی عالم سخن گفت تا ضعف نمرود را کاملاً آشکار سازد نمرود در موضوع مرگ و حیات با آزاد کردن محکوم به مرگی یا کشتن یکی از زندانیان مغالطه کرد، اما در این عرصه مبهوت ماند حضرت ابراهیم فرمود: پروردگار من خورشید را از مشرق آشکار میکند و در مغرب پنهان میسازد؛ در حالی که به راستی اگر تو پروردگار انسانها هستی و امر حیات و زندگی و اختیار مردم به دست توست و مانند پروردگار من در عالم تکوین دخالت داری خورشید را از مغرب بیرون آور در این احتجاج پروردگار انسان کسی دانسته شده که پروردگار هستی و دیگر موجودات عالم نیز باشدمناظره موسی با فرعون در سوره شعراء نیز مناظره موسی و هارون با فرعون آمده است. فرعون مدعی بود که پروردگار و صاحب اختیار دیگران است اما موسی و هارون این ویژگی را خاص خداوند میدانستند فرعون گفت: «و پروردگار جهانیان چیست؟» گفت: «پروردگار آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو است. اگر اهل یقین باشید. موسی (دوباره گفت: «پروردگار شما و پروردگار پدران پیشین شما» [موسی] گفت: «پروردگار خاور و باختر و آنچه میان آن دو است. اگر تعقل کنیددر این مناظره حضرت موسی از پروردگاری خداوند بر تمام هستی و صاحب اختیاری او یاد کرده و آن را دلیل نفی پروردگاری و صاحب اختیاری فرعون شمرده است. چنان که گفتیم خدا پروردگار تمام هستی است؛ زیرا آفریننده آن است آفریدگار بهترین راههای گذر از «هست»ها به «بایدها را میداند و مخلوقاتش را تا رسیدن به مرحله نهایی شکوفایی تدبیر و فرمانروایی میکند. همه موجودات نیز جزئی از کل نظام هستیاند؛ آن سان که راه تکامل آنان نیز از این نظام تأثیر میپذیرد پس اینکه نظام تربیتی و رشد آنان در دو حوزه تکوین و تشریع - یا یکی از آن دو - به دیگری واگذار شده باشد هیچ برهان و دلیلی بر این امر نداریمبر پایه این آیات ویژگی پروردگار انسان عبارت است از پرورش تکوینی تمام هستی اعم از آسمانها زمین و موجودات بین آنها پرورش انسانهای حال و گذشته و پروردگاری مشرق و مغرب و آنچه بین آنهاست )(ج) دانش گسترده علم خداوند در قرآن پایه و مبنای چیست؟ یکی دیگر از اوصاف خداوند علم و دانایی اوست. قرآن کریم خداوند را موجودی آگاه به جزئیات امور و پدیدهها گذشته و حال و آینده دنیا و آخرت، غیب و شهادت ظاهر و باطن نیات و گفتار و همچنین موجودی عالم به اسرار و مخفی تر از اسرار معرفی کرده است در آیات نورانی قرآن کریم، علم خداوند پایه بسیاری از دستورها، تحولات و وقایع تکوینی و تشریعی و فردی و اجتماعی قرار گرفته است. علم خداوند به افراد امور و پدیدهها از هرکس و هر چیز حتی از خود موجودات به آنها بیشتر است. هر چند خداوند برخی از دانشها را به دیگران تعلیم میدهد در پاره ای از موارد علم آنها را نزد خود نگاه میدارد؛ آن سان که حتی عالیترین موجودات از آن بی اطلاع اند.آيات قرآن علم الهی را بنمایه تربیت انسان دانسته و از سویی توجه به این صفت الهی را در خدمت تربیت آدمی به کار گرفته است بیشتر صفات به کار رفته در قرآن - مانند رؤیت، سمیع، بصیر، حکیم، خبیر لطیفه شاهد و مشتقات آنها - بیانگر علم الهی و ابعاد مختلف آن است.عالم محضر خداستأَلَمْ يَعْلَمُ بِأَنَّ اللهَ يرى " ( سوره‌ی علق آیه ی (۱۴))مگر ندانسته که خدا میبیند؟ابوجهل در آغاز رسالت پیامبر اکرم نسبت به ایشان برخوردهای تندی داشت. از این رو خداوند برای تسلی دادن به پیامبر اسلام و تهدید ابوجهل به خاطر آزارهایی که به آن حضرت روامی داشت این آیه را نازل فرمود.حال ممکن است این سؤال پیش آید که چگونه فردی مانند ابوجهل باید بداند که خداوند میبیند؟در پاسخ گفته اند این علم لازمه اعتقاد به هستی بخش مطلق است بت پرستان و مشرکان نیز اعتراف داشتند که جهان هستی بخش میخواهد؛ یعنی کسی که خود هستی را از جایی دیگر برنگرفته باشد آفرینش امری مستمر است به دیگر سخن موجودات دوام افاضه وجود را از سوی واجب الوجود لازم دارند از این رو به طور مستمر در محضر

۱۶:۴۹

بازارسال شده از Deleted Account
خالق خود هستند و لحظه ای از او غایب نمی گردند.لازمه پذیرش این ارتباط میان آفریدگار و آفریده شده مشاهده دائمی آفریدگار است.گستردگی علم الهی نیز از این حقیقت ریشه میگیرد هرگاه آفریدگار هستی حیات را افاضه کند و این حیات را استمرار ،بخشد تمام بخشها و لایههای وجودی موجودات در محضر و حوزه دانش او خواهند بود؛ چنان که در برخی از آیات این ابعاد گسترده دانش الهی بیان شده است: «إِنَّهُ يَعْلَمُ الْجَهْرَ وَ ما یخفی که او آشکار و آنچه را که نهان است میداند.» چرا خداوند دانا به ظاهر و باطن است؟ خداوند از آن رو که هم ظاهر و هم باطن پدیدهها را آفریده و هم. دائماً به آنها حیات و هستی میبخشد، بر ظاهر و مخفی پدیدهها آگاه است «جهر» به ظهور کامل یک پدیده در برابر چشم یا گوش اطلاق میشود و آیه «إِنَّهُ يَعْلَمُ الْجَهْرَ مِنَ الْقَوْلِ " اشاره به آن است که خداوند سخنان آشکار را می شنود.عبارت «و ما یخفی» نیز به دانش خداوند به پدیدههای مخفی از چشم و گوش اشارت دارد از این رو، موجودات مادی و غیرمادی و گفتار پنهان و آشکار در حوزه علم الهی گنجانده میشود. از همین رو، قرآن به مطالب پنهان شده در سینههای کفار و مشرکان اشاره کرده خداوند را عالم ترین موجود به آنها میشمرد: «وَ اللهُ أَعْلَمُ بِمَا يُوعُونَ: و خداوند به آنچه در سینه دارند، داناتر است.»در جایی دیگر نیز رابطه علم خداوند با صفت آفریدگاری او به صراحت آمده است:أَلا يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَهُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ. *آیا کسی که آفریده است نمیداند؟ با اینکه او خود باریک بین آگاه است.همان گونه که گذشته درک این حقیقت در گرو آن است که آفرینش را امری مستمر و دائمی بدانیم که هر لحظه فیض وجود از ناحیه او به مخلوقات میرسد و چنان نیست که آنها را بیافریند و به حال خود واگذارد؛ زیرا ممکنات در هستی و همه شئون خود به ذات واجب تعالی فقر دائمی دارند.توجه به این پیوند دائمی و آفرینش مستمر بهترین دلیل بر علم خداوند به اسرار همه موجودات در هر زمان و مکان است.در راستای همین برهان لطیف بودن خداوند نیز اشاره دارد به علم او به اسرار دقیق و ظریف آفرینش چه آنکه خلقت اجسام لطیف و کوچک و بسیار خُرد و از دیگر سو لطایف و ظرایفی که در آفرینش تمام موجودات وجود دارد، ملازم با علم خداوند به اسرار دقیق و ظریف آفرینش است.برای مطالعه بیشتر ::دانش الهی در برهانهای قرآنی این صفت خداوند در موارد بسیاری پایه برهان و استدلالهای قرآن قرار گرفته است. در اینجا تنها برخی از آنها را باز می گوییم علم الهی به توطئه ها و گفتار سری و همین یهودیان] چون با کسانی که ایمان آورده اند برخورد کنند، میگویند: «ما ایمان آورده ایم و وقتی با همدیگر خلوت میکنند می گویند: «چرا از آنچه خداوند بر شما گشوده است برای آنان حکایت میکنید تا آنان به استناد آن پیش پروردگارتان بر ضد شما استدلال کنند؟ آیا فکر نمی کنید؟ آیا نمیدانند که خداوند آنچه را پوشیده میدارند و آنچه را آشکار میکنند می داند؟ علم پروردگار به مصالح و مفاسد و ظرفیتهای انسانها در صدور احکام بر شما کارزار واجب شده است، در حالی که برای شما ناگوار است. و بسا چیزی را خوش نمی دارید و آن برای شما خوب است و بسا چیزی را دوست میدارید و آن برای شما بد است و خدا میداند و شما نمی دانید. گزینشهای حکیمانه الهی و پیامبرشان به آنان گفت: «در حقیقت، خداوند، طالوت را بر شما به پادشاهی گماشته است.» گفتند: «چگونه او را بر ما پادشاهی باشد با آنکه ما به پادشاهی از وی سزاوارتریم و به او از حیث مال گشایشی داده نشده است؟پیامبرشان گفت: در حقیقت خدا او را بر شما برتری داده و او را در دانش و نیروی] بدن بر شما برتری بخشیده است و خداوند پادشاهی خود را به هر کس که بخواهد می دهد و خدا گشایشگر داناست.جهان محضر خدا و در هیچ کاری نباشی و از سوی او [خدا] هیچ [آیه ای از قرآن تخوانی و هیچ کاری نکنید، مگر اینکه ما بر شما گواه باشیم آنگاه که بدان مبادرت می ورزید و هم وزن ذره ای، نه در زمین و نه در آسمان از پروردگار تو پنهان نیست و نه کوچکتر و نه بزرگتر از آن چیزی نیست مگر اینکه در کتابی روشن درج شده است دلیل عدم هدایت خاص برخی افراد قطعاً بدترین جنبندگان نزد خداکران و لالانی اند که نمی اندیشند و اگر خدا در آنان خیری می یافت قطعاً شنوایشان میساخت؛ و اگر آنان را شنوا می کرد، حتماً باز به حال اعراض، روی بر می تافتند. دلیل تغییر برخی احکام: «اکنون خدا بر شما تخفیف داده و معلوم داشت که در شما ضعفی هست پس اگر از میان شما یکصد تن شکیبا باشند بر دویست تن پیروز گردند و اگر از شما هزار تن باشند به توفیق الهی بر دو هزار تن غلبه کنند و خدا با شکیبایان است.دلیل عنایت ویژه و الطاف خاص الهی و به راستی خدا هنگامی که مؤمنان زیر آن درخت با توبیعت میکردند از آنان خشنود شد، و آنچه در دلهایشان بود بازشناخت و بر آنان آرامش فرو فرستاد

۱۶:۴۹

بازارسال شده از Deleted Account
و پیروزی نزدیکی به آنها پاداش داد و [نیز] غنیمتهای فراوانی خواهند گرفت و خدا همواره نیرومند سنجیده کار است. پرهیزگاری از خداوند ... و بدانید که خداوند آنچه را در دل دارید میداند. پس از مخالفت او بترسید، و بدانید که خداوند آمرزنده و بردبار است.
د) قدرت بی پایان پروردگاریکی از مهمترین مباحث صفات کمال و جمال ،خداوند مسئلۀ «قدرت» است. آیات بسیاری خداوند را بدین صفت توصیف کردهاند واژه هایی چون «قادر قوی ،عزیز بطش، قهر و غالب هر یک به گونه ای توانایی بی پایان خداوند را باز نموده است.اثبات توانایی مطلق و فراگیر خداوند کار دشواری نیست لازمه آفرینش هستی و همچنین تدبیر و ثبات امور انسان و سایر موجودات عالم وجود قدرت و توانایی خالق و مدیر موجودات را به اثبات میرساند. از همین رو در سوره حج پس از آنکه خلقت و تدبیر انسان و گیاه را ذکر کرده آن را فعل خداوند میشمرد قدرت او را نیز متذکر میگردديَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنْ كُنتُمْ فِي رَيْبٍ مِنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَغَيْرِ مُخَلَّقَةٍ لِنُبَيِّنَ لَكُمْ وَنُقِرُّ فِي الْأَرْحَامِ مَا نَشَاءُ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى ثُمَّ نُخْرِجُكُمْ طِفْلاً ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ وَ مِنْكُمْ مَنْ يُتَوَفَّى وَمِنْكُمْ مَنْ يُرَدُّ إِلَى أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِكَيْلَا يَعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْمٍ شَيْئًا وَ تَرَى الْأَرْضَ هَامِدَةً فَإِذَا أَنْزَلْنَا عَلَيْهَا الْمَاءَ اهْتَزَّتْ وَرَبَتْ وَأَنْبَتَتْ مِنْ كُلِّ زَوْجٍ بَهِيجٍ ، ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَ أَنَّهُ يُحْيِ الْمَوْتَى وَأَنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ. ۲در آیه اخیر کلمه «ذلك» به آفرینش انسان و گیاه و تدبیر امور آنها اشاره دارد که این خود چند مطلب را به اثبات میرساند اول آنکه «الله» حق است و امری ،موهوم باطل و خیالی نیست؛ زیرا وجود حقیقی و غیر خیالی پدیدهها و نظام متقن و ثابتی که بر آنها جاری است پدیدآورنده و مدبر حقیقی را کشف کرده ثابت میکند که خداوند امری موهوم نیست دوم آنکه انتقال خاک مرده از وضعی به وضعی دیگر و رساندش به مرحله انسانی و نیز انتقال زمین مرده - به وسیله آب ـ به صورت نباتی که به گزات روی میدهد ثابت میکند همین موجودی که در تدبیرش چنین بعثتهای پی درپی و مستمری دارد توان زنده کردن مردگان و بعثت انسانها را نیز دارد. سوم آنکه ایجاد و تدبیر انسان و نبات در کنار دیگر موجودات هستی شکل میگیرد و کسی میتواند انسان و گیاهان را هستی دهد و امر آن دو را انتظام بخشد که کل هستی را آفریده و آن را تدبیر نموده باشد. پس اگر کسی قدرت بر آفرینش و تدبیر این دو انسان) و گیاهان را داشته باشد. قدرت بر هر چیزی خواهد داشت؛ همانگونه که هستی بخش و مدیر همه چیز خواهد بود.» قرآن ضمن بیان آفرینش آسمانها و زمین هفتگانه امر خدا را در میان این پدیده های عظیم یاد کرده آن را دلیل و راهنمای اثبات قدرت مطلق خداوند و دانش گسترده او شمرده استاللَّهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قدِيرٌ وَأَنَّ اللهَ قَدْ أَحَاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْماً .خدا همان کسی است که هفت آسمان و همانند آنها هفت زمین آفرید. فرمان [خدا] در میان آنها فرود می آید تا بدانید که خدا بر هر چیزی تواناست و به راستی دانش وی هر چیزی را در بر گرفته است.این آیه به عظمت قدرت خداوند در آفرینش آسمانها و زمین و نیز هدف نهایی آفرینش اشارتی پرمعنا دارد. جمله هو من الارض مثلهن، یعنی همانگونه که آسمانها هفتگانه اند، زمین نیز هفتگانه است. در عظمت آسمانهای هفتگانه همین بس که خداوند می فرماید:إنَّا زَيَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْيَا بِزِينَةٍ الْكَواكِبِما آسمان این دنیا را به زیور اختران آراستیماز این آیه بر می آید که آنچه ما میبینیم و علم و دانش بشر به آن احاطه دارد، همه مربوط به آسمان اول است و ماورای این ثوابت و سیارات شش عالم دیگر وجود دارد که فعلا از دسترس علم ما بیرون است.اگر عدد هفت در مورد آسمانها و زمین علامت تکثیر باشد و مراد از آن عدد هفت ریاضی نباشد آنگونه که در تعابیر فارسی و عربی نیز رواج دارد در این صورت عظمت فوق تصور آسمانها و زمینهای متعدد در عالم هستی تصویر روشن تری می یابد. یکی از ثمرات تدبیر در امر آفرینش آسمانها و زمینهای هفتگانه با نظام متقن و استواری که در آنها جریان دارد، درک قدرت خداوند بر همه موجودات و احاطه علمی او بر جمله مخلوقات و پدیده هاست. هیچ متفکری در مسئله آفرینش غور نکرد مگر آنکه بی تردید قدرت گسترده و بی پایان آفریدگار و علم فراگیر او را به مخلوقات دریافت ملک و پادشاهی نامحدود، دلیل قدرت خداوند

۱۶:۴۹

بازارسال شده از Deleted Account
تَبارَكَ الَّذِي بِيَدِهِ الْمُلْكُ وَ هُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ . الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَيَاةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْغَفُورُ .بزرگوار و خجسته است آنکه فرمانروایی به دست اوست و او بر هر چیزی تواناست. همانکه مرگ و زندگی را پدید آورد تا شما را بیازماید که کدامتان نیکوکارترید و اوست ارجمند آمرزنده این دو آیه با بیان مالکیت مطلق خداوند آغاز میشود در حقیقت پادشاهی گسترده و بلامنازع خداوند در برگیرنده تمام ملکهاست واژه ید» استعاره از قدرت است و احاطه خداوند بر ملک را میرساند به دیگر بیان ملکیت» هستی همچون موم در دست اوست.» لازمه نامحدود و مطلق بودن این گونه پادشاهی و صاحب اختیاری توانایی نامحدود و نامتناهی خداوند است.آفرینش مرگ و زندگی که در آیه دوم به آن پرداخته شده آن هم با واژه «الذی»، بیانگر آن است که قدرت نامحدود و گسترده خداوند از راه آفرینش مرگ و زندگی شناخته میشود. شایان ذکر است که مرگ در فرهنگ قرآن عدم حیات نیست بلکه انتقال از جهانی به جهان دیگر است. به تعبیری نیکوتر، همان گونه که تولد نوزاد مرگ از رحم و انتقال به جهان خارج ،است، مرگ انسان نیز مردن از دنیا و انتقال به جهان دیگر دانسته شده و در نتیجه هستی بخش ،عالم هم زنده کننده است و هم میراننده و تعلق قدرت او به مرگ نیز تعلق قدرت به امری وجودی است. از این رو، آفرینش مرگ و زندگی دلیل بر قدرت نامحدود خداوند است؛ همان سان که آفرینش هفت طبقه آسمان - بی هیچ تناقض و عیب و زینت بخشی آسمان اول به چراغهای پرفروغ و شهاب سنگها، آیتی دیگر بر این امر است.غلبه قدرت الهی :: وَ هُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبادِهِ وَهُوَ الْحَكِيمُ الْخَبِيرُ .و اوست که بر بندگان خویش چیره است و اوست حکیم آگاهقهر به معنای غلبه و ذلیل کردن است از این رو قاهر یعنی غالب در برخی از منابع قهر و غلیه را متفاوت دانسته اند. از نگاه ،اینان «قهر» نوعی غلبه و پیروزی است آن سان که طرف مقابل نتواند هیچ گونه مقاومتی از خود نشان دهد اما در «غلبه این مفهوم وجود ندارد و ممکن است شخص غالب بعد از مقاومتهایی بر طرف مقابل پیروز گردد.از تعبیر «فوق عباده» در این آیه نیز میتوان این مطلب را دریافت که گویا همه موجودات عالم هستی بندگان ضعیف و ناتوانی هستند که مهار امر و نهی آنها کاملاً در دست مولای قادر و غالب است. علامه طباطبایی در این زمینه چنین مینویسد:از آنجایی که تمام اسباب عالم هستی را خدای تعالی ایجاد کرده تا وسایطی برای حدوث حوادثی باشند . و اوست که مسببات را از آثار اسباب متأثر میسازد و این اسباب و مسببات هرچه باشند، مجبور به قبول آثاری هستند که خداوند فعل آن را از یکی و انفعال از آن را از دیگری خواسته است . از این جهت میتوان گفت تمامی آنها مقهور خدای سبحان اند و خدای سبحان قاهر بر همه آنهاست.بنابراین اگر سخن از قهر و غلبه است و این واژه بیانگر وجود عامل نیرومندی در برابر اراده و قدرت خداوند است به دلیل پندار اولیه ماست در غیر این صورت هیچ موجودی توان مقاومت در برابر قدرت خداوند را نداشته و بلکه هرچه دارند جمله از او و به مشیت اوست.در همین باب در سوره کهف مذاکره دو رفیق باغدار آمده است... به یکی از آنها دو باغ انگور دادیم و پیرامون آن دو باغ را با درختان خرما پوشاندیم و میان آن دو را کشتزاری قرار دادیم ... و میان آن دو [باغ نهری روان کرده بودیم و برای او میوه فراوان بود. پس به رفیقش در حالی که با او گفتگو میکرد گفت: «مال من از تو بیشتر است و از جهت افراد از تو نیرومندترم و در حالی که او به خویشتن ستمکار بود، داخل باغ شد [و] گفت: «گمان نمیکنم که رستاخیز برپا شود و اگر هم به سوی پروردگارم بازگردانده شوم، قطعاً بهتر از این را در بازگشت خواهم یافت رفیقش - در حالی که با او گفتگو میکرد . به او گفت: «آیا به آن کسی که تو را از خاک سپس از نطفه ،آفرید آنگاه تو را به صورت مردی درآورد، کافر شدی؟ اما من میگویم: اوست خدا پروردگار من و هیچ کس را با پروردگارم شریک نمیسازم و چون داخل باغت ،شدی چرا نگفتی ما شاء الله نیرویی جز به قدرت خدا نیست؟ اگر مرا از حیث مال و فرزند کمتر از خود میبینی امید است که پروردگارم بهتر از باغ تو به من عطا فرماید و بر آن باغ تو آفتی از آسمان بفرستد تا به زمینی هموار و لغزنده تبدیل گردد، یا آب آن در زمین فروکش کند تا هرگز نتوانی آن را به دست آوری تا به او رسید آنچه باید برسد] و [آفت آسمانی] میوه هایش را فروگرفت پس برای از کف دادن آنچه در آن باغ هزینه کرده بود، دستهایش را برهم میزد در حالی که داربستهای آن فروریخته بود و به حسرت میگفت: «ای کاش هیچ کس را شریک پروردگارم نمیساختم و او را در برابر خدا گروهی نبود تا یاریاش کنند و توانی نداشت که خود را یاری کند در آنجا آشکار شد که یاری به خدای حق تعلق دارد. اوست بهترین پاداش و [وست] بهترین فرجام.

۱۶:۴۹

بازارسال شده از Deleted Account
این آیات بیانگر قهر و غلبه قدرت خداوند بر نظام اسباب و مسببات است و اینکه هر نیرویی در انحصار خدا و قائم به اوست. بنابراین آنچه در زمین روی میدهد همه در پرتو قدرت الهی است بی آنکه ما از خود چیزی داشته باشیم

۱۶:۴۹

بازارسال شده از سارینا داورپناه
توجه به این پیوند دائمی و آفرینش مستمر بهترین دلیل بر علم خداوند به اسرار همه موجودات در هر زمان و مکان است.در راستای همین برهان لطیف بودن خداوند نیز اشاره دارد به علم او به اسرار دقیق و ظریف آفرینش چه آنکه خلقت اجسام لطیف و کوچک و بسیار خُرد و از دیگر سو لطایف و ظرایفی که درآفرینش تمام موجودات وجود دارد، ملازم با علم خداوند به اسرار دقیق و ظریف آفرینش است.د قدرت بی پایان پروردگاریکی از مهمترین مباحث صفات کمال و جمال ،خداوند مسئلۀ «قدرت» است. آیات بسیاری خداوند را صفت توصیف کرده اند واژههایی چون قادر ،قوی ،عزیز ،بطش قهر و غالب هر یک بدین به گونه ای توانایی بی پایان خداوند را باز نموده است.اثبات توانایی مطلق و فراگیر خداوند کار دشواری نیست لازمه آفرینش هستی و همچنین تدبیر و ثبات امور انسان و سایر موجودات عالم وجود قدرت و توانایی خالق و مدیر موجودات را به اثبات میرساند. از همین رو در سوره حج پس از آنکه خلقت و تدبیر انسان و گیاه را ذکر کرده، آن را فعل خداوند میشمرد قدرت او را نیز متذکر میگردديَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنْ كُنتُمْ فِي رَيْبٍ مِنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَغَيْرِ مُخَلَّقَةٍ لِنُبَيِّنَ لَكُمْ وَنُقِرُّ فِي الْأَرْحَامِ مَا نَشَاءُ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى ثُمَّ نُخْرِجُكُمْ طِفلاً ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ وَمِنْكُمْ مَنْ يُتَوَفَّى وَمِنْكُمْ مَنْ يُرَدُّ إِلَى أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِكَيْلَا يَعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْمٍ شَيْئًا وَ تَرَى الْأَرْضَ هَا مِدَةً فَإِذَا أَنْزَلْنَا عَلَيْهَا الْمَاءَ اهْتَزَّتْ وَرَبَتْ وَأَنْبَتَتْ مِنْ كُلِّ زَوْجٍ بَهِيجٍ ، ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَأَنَّهُ يُحْيِ الْمَوْتَى وَأَنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ. ۲در آیه اخیر کلمه «ذلك» به آفرینش انسان و گیاه و تدبیر امور آنها اشاره دارد که این خود چند مطلب را به اثبات میرساند اول آنکه «الله» حق است و امری ،موهوم باطل و خیالی نیست؛ زیرا وجود حقیقی و غیر خیالی پدیده ها و نظام متقن و ثابتی که بر آنها جاری ،است، پدیدآورنده و مدبر ۵۹۸ تفسیر موضوعی قرآن کریمحقیقی را کشف کرده ثابت میکند که خداوند امری موهوم نیست دوم ،آنکه انتقال خاک مرده از وضعی به وضعی دیگر و رساندش به مرحله انسانی و نیز انتقال زمین مرده - به وسیله آب ـ به صورت نباتی که به کرات روی میدهد ثابت میکند همین موجودی که در تدبیرش چنین بعثتهای پی درپی و مستمری دارد، توان زنده کردن مردگان و بعثت انسانها را نیز دارد.سوم آنکه: «ایجاد و تدبیر انسان و نباته در کنار دیگر موجودات هستی شکل میگیرد و کسی می تواند انسان و گیاهان را هستی دهد و امر آن دو را انتظام بخشد که کل هستی را آفریده و آن را تدبیر نموده باشد. پس اگر کسی قدرت بر آفرینش و تدبیر این دو انسان) و گیاهان را داشته باشد قدرت بر هر چیزی خواهد داشت؛ همان گونه که هستی بخش و مدیر همه چیز خواهد بود.» قرآن ضمن بیان آفرینش آسمانها و زمین هفتگانه امر خدا را در میان این پدیده های عظیم یادکردم، آن را دلیل و راهنمای اثبات قدرت مطلق خداوند و دانش گسترده او شمرده است: اللهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ وَ أَنَّ اللهَ قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْماً .خدا همان کسی است که هفت آسمان و همانند آنها هفت زمین آفرید. فرمان [خدا] در میان آنها فرود می آید تا بدانید که خدا بر هر چیزی ،تواناست و به راستی دانش وی هر چیزی را در برگرفته است.این آیه به عظمت قدرت خداوند در آفرینش آسمانها و زمین و نیز هدف نهایی آفرینش اشارتی پرمعنا دارد جمله هو من الارض مثلهن یعنی همان گونه که آسمانها هفتگانه اند، زمین نیز هفتگانه است. در عظمت آسمانهای هفتگانه همین بس که خداوند می فرماید:إنا زَيَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْيَا بِزِينَةٍ الْكَواكِيدما آسمان این دنیا را به زیور اختران آراستیماز این آیه بر می آید که آنچه ما میبینیم و علم و دانش بشر به آن احاطه دارد، همه مربوط به ایمان اول است و ماورای این ثوابت و سیارات شش عالم دیگر وجود دارد که فعلاً از دسترس علم ما بیرون است.اگر عدد هفت در مورد آسمانها و زمین علامت تکثیر باشد و مراد از آن عدد هفت ریاضی نباشد آنگونه که در تعابیر فارسی و عربی نیز رواج دارد در این صورت عظمت فوق تصور آسمانها و زمین های متعدد در عالم هستی تصویر روشن تری می یابد یکی از ثمرات تدبیر در امر آفرینش آسمانها و زمینهای هفتگانه با نظام متقن و استواری که در آنها جریان دارد درک قدرت خداوند بر همه موجودات و احاطه علمی او بر جمله مخلوقات و پدیده هاست.هیچ متفکری در مسئله آفرینش غور نکرد مگر آنکه بی تردید قدرت گسترده و بی پایان آفریدگار و علم فراگیر او را به مخلوقات دریافتملک و پادشاهی نامحدود دلیل قدرت خداوندتَبَارَكَ الَّذِي بِيَدِهِ الْمُلْكُ وَ هُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرُ الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيَاةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْغَفُورُ.بزرگوار و خجسته است آنکه فرمانروایی به دست اوست و او بر هر چیزی تواناست. همانکه مرگ و زندگی را پدید آورد تا شما را بیازماید که کدامتان ،نیکوکارترید و اوست ارجمند آمرزند

۹:۴۱

بازارسال شده از سارینا داورپناه
پس برای از کف دادن آنچه در آن باغ هزینه کرده بود، دستهایش را برهم میزد در حالی که داربستهای آن فروریخته بود و به حسرت میگفت: «ای کاش هیچ کس را شریک پروردگارم نمیساختم و او را در برابر خدا گروهی نبود تا یاریاش کنند توانی نداشت که خود را یاری کند در آنجا آشکار شد که یاری به خداي حق تعلق دارد. اوست,

۹:۴۱

۹۵تا۱۰۱undefined

۹:۴۲

بهترین پاداش و اوست بهترین فرجام.این آیات بیانگر قهر و غلبه قدرت خداوند بر نظام اسباب و مسببات است و اینکه هر نیرویی درانحصار خدا و قائم به اوست. بنابراین آنچه در زمین روی میدهد، همه در پرتو قدرت الهی است،بی آنکه ما از خود چیزی داشته باشیمپژوهش و اندیشه۱. مجموعه آیاتی که بر نفی شباهت خدا با مخلوقاتش دلالت دارد، چگونه با آیه هایی که بیانگر«امیده شدن روح خدا در انسان» است، قابل جمع است؟۲. آیاتی که برهانهای قرآن در مورد مالکیت مطلق خداست، را جمع آوری و ترجمه کنید.۳. اثر تربیتی ایمان و بینایی و شنوایی پروردگار را با استفاده از آیات بررسی کنید.۴. حکمت الهی چیست؟ دلایل قرآنی حکیم بودن خداوند را بررسی کرده، آثار تربیتی شناختحکمت خداوند را بنویسیدد. درباره روی آوری آفات و بلاها به انسان چه دلایل قرآنی را می توان مطرح کرد؟۶. آیات ناظر به اسما و صفات الهی که در این درس آمده را جمع آوری و ترجمه کنید.منابع برای مطالعه و پژوهش۱. منشور جاوید، جعفر سبحانی، ج ۱ و ۲، قم، توحید۲. پیام قرآن، ناصر مکارم شیرازی، ج ۱ - ۴، قم، مدرسه الامام اميرالمؤمنين.۳. معارف قرآن، محمدتقی مصباح یزدی، ج ۱، قم، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی.۴۔ تفسیر موضوعی قرآن کریم، عبدالله جوادی آملی، ج ۲، قم، اسراءد. اسماء الحسنی، بهره انسان از اسماء الهی، سیدکاظم ارفع۔۶. اسماء و صفات الهی در قرآن، محمدباقر محقق.. درآمدی بر اسماء الهی از دیدگاه قرآن و عرفان، رضا رمضانی گیلانی، قم، نسیم حیات.
فصل دوم: جهانهای دیگردرآمدفلسفه، عرفان و ادیان، هستی را به جهانهای گوناگونی تقسیم کرده اند که در این میان، جهان مادی(یا طبیعت و عالم ملک) و به اصطلاح حكما «ناسوت»، تنها یکی از این عوالم است.این جهان با حواس ظاهری قابل درک است و از همین روی در اصطلاح اسلامی از آن به عالم«شهود» تعبیر می شود. اما هستند جهانهای دیگری که با قوای روحی و عقلانی انسان و یا گزارشوحی شناخته میشود. از آنجاکه این بخش هستی در حوزه درک حواس ظاهری و ملموس ما نیست،از آن به جهان غیب تعبیر میگردد. جهان غیب شامل عوالم گوناگونی چون «لاهوت، مجردات،ملکوت، برزخ و قیامت» است.انبیا و وحیهای الهی راهنمایان جهان غیباند. آنان آمده اند تا مردم را [به] غیب و ماورایظاهر و محسوسات مؤمن و معتقد سازند. البته به اینکه مردم به غیب ایمان بیاورند، اکتفا نکرده اند،بلکه آنان میان مردم و غیب رابطه برقرار کرده اند و حلقه اتصال میان مردم و غیب شده و آنان را بهمددهای غیبی و عنایتهای خاص غیبی در شرایط خاص مؤمن نموده اند. در اینجاست که مسئلهغيب عملا با زندگی مردم تماس پیدا میکند.»
این فصل به معرفی چهار جهان «لاهوت، ملکوت، برزخ و قیامت» و راه رسیدن به شناخت دوجهان نخست و بیان برخی ویژگیهای جهان برزخ و آثار تربیتی قیامت می پردازد.ا. عالم لاهوتیکی از عوالمی که به حکم برهان نیز ثابت گردیده، عالم الوهیت است؛ یعنی ذات واجب الوجـود،مستجمع جميع صفات کمالی است که در آن مرتبه از وجود آنچه هست، یک وجود اطلاقی است وبس ذات پروردگار به تنهایی خود عالمی است و از سویی عظیم ترین عوالم نیز هست؛ زیرا ذات حقمحیط بر همه عوالم پایین تر است و ذرهای از وجود از احاطه قیومی او بیرون نیست. ایـن عـالمبه اصطلاح عالم لاهوت نامیده میشودبرای مطالعه بیشتررابطه انسان با خدا بازتابی از نقش او بر تمام هستی و انسان است؛ تا آنجا کـه هـمهموجودات و آثار وجودیشان به اراده و خواست الهی بستگی تام دارد. این تأثیر .آنچنان عمیق و گسترده است که برخی را به توهم «جبر» و سلب اختیار از انسان ودیگر موجودات دچار ساخته و گروهی را نیز به تنزه محض خداوند و وحدت وجودمعتقد نموده؛ آنسان که عنصر و عامل اساسی عرفان اسلامی را اصل وحدت وجـودتشکیل می دهد. وقتی جنید (م ۲۹۸ ق) حديث وكان الله ولم يكن معه شيء» =( خدا بود و چیزی با او نبود) را شنید، گفت: «الآن كماكان: اکنون نیز چنان است که بود.۱عطار نیز می گوید:سائلی پرسید از منصور مست حق پرستی احمدی یا خودپرستگفت شرمت باد آخر غير کومسجد و میخانه و هم دیر کو
ارزش یقین به عالم لاهوتعالم لاهوت برای ما به حکم برهان و دلیل قطعی ثابت است، اما موضوع مهم، یقین به عالم لاهوتاست؛ بدین معنا که انسان در حوزه علم و دانایی به آرامش و ثبات فهم دست یابد و مطلب آن چنانآشکار شود که نفس و جان آدمی به آن آرام گیرد.یقین گرانبهاترین نعمتی است که خداوند به بندگان عنایت میکند. بسیاری از معارف دینی وغیر آن از این رو که به مرتبه یقین و باور کامل نمی رسند، باعث می گردد که انسان به اعمال مغایر بااعتقادات و باورهای خود دست یازدامام صادق در این باب میفرماید: «هیچ چیزی گرانبهاتر از یقین نیست.»۲ازجمله اولین درخواستهای امام سجاد در دعای مکارم الاخلاق، دستیابی به مراتب بالاییقین است: «واجعل يقيني أفضل اليقين..از مهمترین آثار یقین ب

۱۳:۲۶

ه عالم لاهوت، بزرگ شدن خدا و کوچک شدن دیگران در دل است.استاد جوادی آملی دراین باره می نویسد: «انسانی که حکمت جهان را مشاهده می کند، دیگـر نـاملذتهای جهان را لذت نمی نهد. کسی که به مقام یقین رسید، درون جهان و درون خود و دیگران رامیبیند، لذا نه به خود متکی است و نه به غیرخدا دل میبندد و نه از غیز مدد می طلبد؛ چون می داندچیزی درون انسان و غیرانسان نیست. اگر او به این مقام برسد، هرگز آن محبوب راستین را رهانمیکند و او را برای خود او میپرستد .۳عبادت، راه تحصیل یقینواعبد ربك حتى يأتيك اليقين.۴این آیه بیانگر رمز و راز تمامی عبادات است. رسیدن به مرحله یقین ثمره عبادت است و در پرتوآن، به اینکه جهان مبدا و معاد و مسیری دارد، اعتقادی راسخ یافته، از تردید و دودلی رها میگردیم و بدین رو سرنوشتمان به نیکی رقم می خورد.عارفان در پرتو عبادت به یقین می رسند. آرامش باطنی آنان و ایستادگیشان در برابر ناملایماتروزگار از آن روست که به باطن عبادات راه یافتهاند.اینک پرسیدنی است که آیا با رسیدن به مرتبه یقین، وظیفه عبادت و پرستش از دوش سالکبرداشته می شود؟ برخی پنداشته اند که طبق این آیه با رسیدن به مرتبه یقین، عبادت ساقط میشود.آنان اینگونه استدلال کردهاند که عبادت نردبان عروج به آسمان است و «چون شدی بـر بـامهایآسمان، سرد باشد جستجوی نردبان!»از جهاتی می توان این پندار را مردود دانست که به بخشی از آن اشاره می شود:۱. پیامبر اکرمﷺ که مخاطب این آیه است با اینکه بالاترین درجه بصیرت را دارا بوده، تا واپسینعمر خود به عبادت پرداخت و حتی اندکی سستی نکرد. علی نیز آن چنان در عبادتلحظاتراسخ ماند که جام شهادت را در محراب عبادت سرکشید۲. انسان عابدی که با تکیه بر عبادت به مرتبه یقین می رسد، یا در آن مرتبه باقی میماند و یابرای کسب مراتب بالاتر یقین میکوشد. از اینروی، ترک عبادت موجب سقوط او از مرتبه یقینخواهد بود۳. مراتبی از یقین تنها پس از مرگ حاصل می شود؛ آن هنگام که با فرارسیدن اجل پرده ها کناررفته و حقایق ایمان و کفر آشکار می گردد. مراتب یقین پیش از مرگ نسبت به پس از آن به گونهایاست که می توان ادعا نمود آنچه باور پیش از مـرگ بـوده، نسبت به پس از آن، یقین نیست.علامه طباطبایی در این باره می نویسد: مراد از آمدن یقین، رسیدن اجل مرگ است که با فرارسیدنآن، غیب به شهادت، و خبر به عیان مبدل میشودبر اساس آنچه بیان شد، معنای آیه آن است که ای پیامبر! تو بر عبودیت خود ادامـه بـده وهمچنان بر اطاعت و اجتناب از معصیت صبر کن و همچنان آنچه کافران می گویند، تحمل کن تااجلت فرارسد و به عالم یقین انتقال یابی و مشاهده کنی که خدا با آنان چه میکند.۲برخی از آیات نیز مؤید این ادعاست؛ چنانکه در سوره مدثر آمده است که مؤمنان بهشتی از اصحاب شقر (جهنم) پرسند که چه چیزی شما را به سوی جهنم کشاند؟ آنان در پاسخ ضمن بیان چندمورد چنین اشاره میکنند؛وكنا نكذب بيوم الدين . حتى أتانا اليقينو روز جزا را دروغ میشمردیم، تا مرگ ما در رسید.قرآن ویژگی قیامت را کنار رفتن پرده ها از جلوی چشم می داند. در سوره «ق» به انسان ووسوسه های درون سینهاش اشاره شده و اینکه دو ملک دائما مراقب اعمال اویند. سپس از جریاناتپس از مرگ و دادگاه قیامت و حوادث آن روز یاد میکند؛ درحالی که به دنبال روبه رو شدن انسان باأن حقایق، به او خطاب میشودلقد كنت في غفلة من هذا فكشفنا عنك غطاءك فبصرك اليوم حديد.۲واقعا که از این حال سخت در غفلت بودی. و [لی ما پرده ات را از جلوی چشمانت برداشتیمو دیده ات امروز تیز است.البته این پرده از نوع مادی نیست، بلکه همان حجاب محدودیت حواس ماست که تنها امـورنسبی و محدود را درک میکنداز عبارت «حتى يأتيك اليقين» دانسته می شود که مرگ در پی آدمی است و خیلی زود به اومیرسد، از این رو باید همچنان پروردگارش را عبادت کند.۳خسروانی در معنای این آیه مینویسد: مادام که زنده هستی و حیات در تو باقی است، خـدا رابپرست و آنی را غفلت مکن و لحظه ای را از دست مده:یک چشم زدن غـافل از آن شـاه مـبـاش شـایـد کـه نگـاهـی کـنـد آگـاه نـباشیدر عبارت «واعبد ربك» عبادت خداوند معلق بر پرورگاری، مالکیت و مدبریت او بر انسان، شدهاست تا اینگونه استدلال کرده باشد که چون او «رب» توست، وی را پرستش کن.
طبق آیه ۹۹ سوره حجر، انسان موظف به بندگی و عبادت است تا به مراتب یقین دست یابد. ذکراین نکته خالی از لطف نیست که عبادت هر چه بیشتر و عمیق تر باشد، سرعت انتقال یقین بیشترخواهد بود؛ البته مشروط بر آنکه عابد به باطن عبادات اسلامی رسیده باشد. بنابراین مجموع عباداتاعم از واجب، مستحبه ترک حرام و مکروهات ـ هر یک در ظهور مراتبی از یقین مؤثر است.۲. عالم ملکوتیکی دیگر از عوالم هستی، ملکوت است. این عالم بالاتر از عالم ملک و طبیعت و پایین تر از عالمفرشتگان و عقول مجرده محض است. فلاسفه میگویند: این عالم از قوه

۱۳:۲۶

، حرکت، زمان و مکانمجرد است. اما از ابعاد مجرد نیست. بنابراین عالم ملکوت جسمانی است، اما مادی نیست؛ یعنیابعاد ماده را دارد، ولی تقل و دیگر خصوصیات آن را ندارد. شهید مطهری درباره رابطه عالم ملک وملکوت، همسو با مفسران می نویسد: ملکوت عالم نسبت به جهان، نظیر قدرت روح انسان بر انداماوستYمفسران در اینکه مراد از ملکوت آسمانها و زمین چیست، وحدت نظر دارند. اینان برآن انـد کـهملکوت در اصل از ریشه مملک» بر وزن حکم و به معنای حکومت و مالکیت است و حروف «و» ودت» برای تأکید و مبالغه به آن افزوده شده و منظور از ملکوت در قرآن نیز قدرت، حکومت مطلقخداوند بر سراسر عالم هستی و تدبیر جهان است. بنابراین «ملکوت» به جنبه ارتباطی پدیدههایهستی با پروردگار عالم و تسلط، قدرت حکومت و تدبیر خداوند بر موجودات اشاره دارد. به سخندیگر، «ملکوت» همان وجود اشیاست از جهت انتسابی که به خدای سبحان داشته و قیامی که بهقات او دارند. در برخی آیات از ملکوت آسمانها و زمین یاد شده که در اینجا بـه ذکـر دو آیهمی پردازیمگفت: «ای قوم من، من از آنچه برای خدا شریک میسازید بیزارم.» مـن از روی اخلاص،پاکدلاته روی خود را به سوی کسی گردانیدم که آسمانها و زمین را پدید آورده است؛ و من ازمشرکان نیستماما در عبارت «و ليكون من الموقنين» «لام» به معنای غایت و برای بیان نتیجه است. از حرف«واو» عاطفه نیز می توان دریافت که نشان دادن ملکوت آسمانها و زمین به حضرت ابـراهـيمفواید گوناگونی داشته که ذکرش در اینجا لازم نبوده است؛ مثلا اینکه دیگران را هدایت کند و خود ازاهل یقین باشد. درواقع در اینکه حضرت ابراهیم در زمره اهل یقین قرار گیرد، مهمترین هدفنمایاندن حکومت خداوند بر آسمانها و زمین بوده است. از این آیه برمی آید که نشان دادن آیات،توفیقی الهی است تا انسانهای شایسته به مرحله یقین برسند.خداوند از طریق نشان دادن اشیا و از جهت استناد آنها به وی، خود را به ابراهیم نشان داد؛ زیرابرپایه برهان خالقیت، تنها کسی که آن سوی استناد اشیا قرار میگیرد، خداوند است.1نظر به ملکوت و بازگشت از تکذیب و تمردأو لم ينظروا في ملكوت السماوات والأرض و ما خلق الله من شيء.۳آیا در ملکوت آسمانها و زمین و هر چیزی که خدا آفریده است ننگریسته اند؟این آیه در مورد کسانی است که آیات الهی را تکذیب کرده، راه کفر و الحاد را می پیمایند. خداوندسبحان مخاطبان را سرزنش میکند که چرا به باطن عالم نمی نگرند؟ چرا در باره آسمانها و زمین ازاین منظر که صاحبی دارد و تحت تدبیر و قدرت الهی است، به مطالعه نمی پردازند؟قرآن در این آیه نوع نگرش مورد انتظار خود را باز میگوید: در مطالعه آسمانها و زمین از اینجهت که منتسب به قدرت و حاکمیت کامل پروردگار است، باید موجودات عالم از آن جهت کهمخلوق خدایند . نه صرف پدیده شناسی - مورد مداقه قرار گیرند؛ زیرا این نوع نگاه است که از عصیان و کفر در آیات جلوگیری میکند و موانع ایمان را درهم می شکند.برای مطالعه بیشتردر آیه ۱۸۵ سوره اعراف از واژه «نظر» استفاده شده، اما در مورد حضرت ابراهیم از واژه«رؤیت، چنانکه می دانیم «نظر» غیر از «رویت» است و نگاه جدای از دیدن؛ زیرا نگاه زمینهدیدن است. گاه انسان نگاه میکند، اما نمی بیند و گاه نیز نگاه می کند و می بیند. مثلاً بـرایاستهلال و دیدن هلال ماه، برخی که چشمشان ضعیف است، می گویند: ما نگاه کردیم، ولینديديم: «نظرت إلى القمر ولم أزه.» برخی نیز به عکس نگاه میکنند و می بینند. درواقع نظر اینهابه رؤیت می رسد، اما نگاه آنها به دیدن ختم می شود. ۱به کسانی که مجاهد در راه خدایند، ملکوت آسمانها و زمین و از سویی مخلوق بودن موجوداترا نشان میدهند. این گروه از راه تقوا و عبادت به عالم ملکوت متصل می شوند. بنابراین اگر عبادتبه معنای واقعی صورت پذیرد و از دیگر سو بدن نیز تحت تأثیر قوای روحی قرار گیرد و فرد تقوایالهی پیشه کند، هم به دانشهای پاکتر و نابتر، و هم به قدرتی توصیف ناپذیر دست می یابد.۲اما افرادی که در کفر و الحاد و عصیان غوطه ورند، از اینان درخواست می شود که در باره ملکوتآسمانها و زمین و خلقت موجودات مطالعه کنند تا شاید ببینند. ایـن نـوع مطالعه اگـر بـه مـانعیبرنخورد، بهترین وسیله برای ایمان به خدا و خداپرستی است.۳۳. عالم برزخگفتیم که در تعبیرات قرآنی، عالم غیب (در مقابل عالم شهادت) انواعی دارد که یکی از آنها عـالمبرزخ است. برزخ به معنی چیزی است که در میان دو شیء حایل شود. سپس این واژه بسط معنایی یافته، به هر امری اطلاق می شود که در میان دو چیز یا دو مرحله قرار گیرد. مثلا اگر سالنی در میاندو اتاق قرار گرفته باشد، سالن برزخ میان این دو است.در اینجا منظور از برزخ جهانی است که میان دنیا و عالم آخرت قرار دارد. توضیح اینکه، وقتیروح از بدن جدا می شود، پیش از آنکه بار دیگر در قیامت به بدن اصلی بازگردد، در عالمی که میاناین دو عالم است و برز

۱۳:۲۶

خ نامیده می شود، قرار خواهد گرفت.در باب برزخ مباحث گوناگونی مطرح است: اثبات عالم برزخ، ویژگی این عالم، سؤال قبر، فشارقبر، رابطه ارواح برزخی با این جهان، بهره گیری ارواح از اعمال نیک دیگران، فلسفه برزخ، همگانیبودن برزخ و -. این مسائل به تفصیل در مباحث عقلی و کلامی و روایات اسلامی آمده است. حالدر اینجا به بررسی یکی از آیات مرتبط با برزخ میپردازیم:برزخ، مرگ تا بعثتحتى إذا جاء أحدهم الموت قال رب ارجعون • لعلى أعمل صالحاً فيما تركت كلا إنها كلمة هوقائلها ومن ورائهم برزخ إلى يوم يبعثون."دارتا آنگاه که مرگ یکی از ایشان فرا رسد، می گوید: پروردگارا، مرا بازگردانید، شاید من در آنچهوانهاده ام کار نیکی انجام دهم. نه چنین است، این سخنی است که او گوینده آن است و پشاپیشآنان برزخی است تا روزی که برانگیخته خواهند شد.در این آیات و آیات بعد از آن، حالات مشرکان از هنگام مرگ تا قیامت و از قیامت تا ابد بیانشده و دو آیه نیز مربوط به منزلگاه مرگ و برزخ است.در عبارت «حتى إذا جاء أحدهم المؤث» لفظ «حتی» مربوط به مطالب گذشته در باره کافران است.در همین آیات که توصیفات مغرضانه این کافران آمده، از شرک و تکذیب آنان یاد شده و سپسمیفرماید: اینها که برهان پذیر نیستند، بر مشی خود خواهند بود تا آنگاه که مرگ به سراغ یکی از آنهااید در این لحظه احساس میکند به پایان همه لذتها و فرصت ها رسیده است و از سوی دیگر

۱۳:۲۷

۱۰۱تا ۱۱۲undefined

۱۳:۲۷

بازارسال شده از parya
احتمال داده اند خطاب این جمله کافر در حال مرگ به ملائکه ای باشد که موکل قبض روح اند. بنابراین معنای عبارت چنین است: «کافر - در حالی که به پروردگار خود استغاثه میکرد . می گفت: برگردانید مرا یعنی کلمه «رب» جمله معترضهای است میان گفتارش با فرشتگان موکلقبض روح.كَلَّا إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قاتِلُها»؛ این سخنی است که این جان به لب رسیده از نهایت حسرت میگوید، اما این سخن وی حقیقت ندارد به تعبیر قرآن، هوَ لَوْ رُدُّوا لَعَادُوا لِمَا نُهُوا عَنْه»؛ اگر بازگردند، باز همان رفتار گذشته را پی میگیرند؛ زیرا عقاید و باورهایی صحیح ندارند ضمن آنکه این گفتارشان نیز ازروی ترس از مرگ است.هوَ مِنْ وَرَائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ»؛ کلمه «وراء» از کلمات اضداد است که هم به معنای پشت سر است و هم به معنای پیش رو در قرآن به هر دو معنا به کار رفته است:وكان وراءَهُمْ مَلِكُ يَأْخُذُ كُلِّ سَفِينَةٍ غَصْباً.چرا که پیشاپیش آنان پادشاهی بود که هر کشتی درستی را به زور میگرفت.در آیه مورد بحث «وراء» به معنای پیش روست. بنابراین «وراءك يوم کذا»، یعنی چنین روزی دنبال توست و این تعبیر بدین جهت است که زمان طالب آدمی است؛ یعنی منتظر است که آدمی از آن عبور کنده مراد از برزخ عالم قبر یا عالم مثال است؛ عالمی که مردم در آن بعد از مرگ زندگی میکنند تا قیامت فرارسد. کیفیت این زندگی برای صالح و طالح متفاوت است. ویژگیهای این عالم به تفصیل در روایات اسلامی آمده است. از باب نمونه در تفسیر کنز الدقائق آمده است که امام صادق فرمود: «قبر همان برزخ است.»عمر بن یزید میگوید خدمت امام صادق عرض کردم شنیدم که فرمودی «تمام شیعیان ما با وجود ضعفهایی که دارند در بهشت اند» امام فرمود: راست گفتی همه آنها به خدا قسم در بهشت اند. گفتم: فدایت شوم برخی از گناهان بزرگ و .زیادند امام فرمود اما در قیامت همه شما به شفاعت پیامبر یا وصی او در بهشت هستید ولی به خدا قسم از شما در مورد برزخ میترسم. عرض کردم برزخ چیست؟ فرمود: قبر از هنگام مرگ شیعه تا روز قیامت.امام سجاد فرمود: قبر یا باغی از بهشت و یا کوره ای از کوره های آتش جهنم است در تفسیر المیزان - به نقل از اصول کافی - آمده است که ابی ولاد الحناط از امام صادق چنین روایت کرد به آن جناب عرض کردم فدایت شوم روایت میکنند که ارواح مؤمنین در سنگدان مرغابی سبز، پیرامون عرش پرواز میکنند فرمود: نه مؤمن نزد خدا ارزشمندتر از آن است که او را در سنگدان مرغ جای دهند اما در بدنهایی مانند همین بدنها حلول میکنند.این روایت گویای آن است که ارواح در عالم برزخ وارد بدنهای مثالی میشوند؛ بدنهایی کهمثل بدن های این جهانیاند با این تفاوت که ابعاد ماده را دارند اما جرم مادی ندارند.در این عالم که طبق برخی روایات ارواح بهشتیان در «وادی السلام»اند و ارواح کافران در وادی برهوت - فرصت شفاعت وجود ندارد و برخی مؤمنان به دلیل اعمال بد خود آنقدر در بند میمانند تا پاکیزه شوند و یا در روز قیامت به شفاعت پیامبر و اوصیای او نایل شوند.عالم قیامتاز دیگر عوالمی که بخشی از غیب شمرده شده قیامت است. ایمان به این عالم که از اصول مسلمانی است . پس از اصل توحید مهمترین اصلی است که قرآن از آن یاد کرده؛ چنان که حدود ۱۲۰۰ آیه (نزدیک به یک پنجم (قرآن از روز ،قیامت کیفیت حشر ،اموات، میزان و حساب و ضبط اعمال، بهشت و جهنمه جاودانگی عالم آخرت و جز اینها سخن گفته است.در آیات قرآن حدود ۷۰ بار قیامت توصیف شده است که هر یک از آنها به حوادث گوناگون جهان آخرت اشاره دارد. قرآن برای نشان دادن این ویژگیها که بی تردید آثار تربیتی درخوری دارد . از این توصیفات بهره برده است.در برخی آیات برای امکان معاد از راه آفرینش نخستین قدرت مطلقه خداوند، حیات زمین تطورات جنین و رستاخیز در جهان انرژیها اقامه دلیل شده و نمونههایی عینی و تاریخی از معاد نیز ذکر شده است. همچنین قرآن با هفت برهان فطرت حکمت عدالت هدف و حرکت رحمت وحدت و بقاء روح، وقوع قطعی معاد را به اثبات رسانده است. در برخی از آیات نیز به شبهات منکران معاد پاسخ داده شده است. آثار زیانبار انکار جهان آخرتدر برخی از آیات آثار تربیتی ایمان به معاد و آثار زیانبار انکار معاد ذکر شده است. حال در اینجا به ذکر برخی از آثار مزبور بسنده میکنیمیک زینت اعمال و کوری باطنإِنَّ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ زَيَّنَّا لَهُمْ أَعْمَالُهُمْ فَهُمْ يَعْمَهُونَ.کسانی که به آخرت ایمان ندارند، کردارهایشان را در نظرشان بیاراستیم تا همچنان]سرگشته بماننددر این آیه، ایمان نداشتن به آخرت سبب تزئین اعمال بد انسان در نظر آدمی میشود. مراد از عبارت هزَيَّنَّا لَهُمْ أَعْمَالَهُمْ» آن است که عمل را به گونه ای می آراییم که آدمی شیفته آن شود؛ آن سان که تمام آنچه انجام میدهند نیکو بشمارند و بر آنها تکیه کنند و آنگونه شیفته اعمالش

۱۰:۲۷

بازارسال شده از parya
ان شوند که گمان کنند نیکوترین کار همان است که انجام مید تحلیل این اثر در آیاتی از سوره کهف چنین آمده است.قُلْ هَلْ تبكُم بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمَالاً ، الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً أُولَئِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِ رَبِّهِمْ وَلِقَائِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فَلَا تُقِيمُ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِوزناً "بگو: «آیا شما را از زیانکارترین مردم آگاه گردانم؟ [آنان کسانی اند که کوشششان در زندگی دنیا به هدر رفته و خود میپندارند که کار خوب انجام میدهند آری] آنان کسانی اند که آیات پروردگارشان و لقای او را انکار کردند در نتیجه اعمالشان تباه گردید و روز قیامت برای آنها قدر و ارزشی نخواهیم نهاد .آدمی در زندگی دنیا تمام همتش برای رسیدن به سعادت است و این میسور نیست، مگر آنکه طریق حق را بپیماید که اگر جز این شود زبان خواهد دید اما با این همه خسارتش قابل رفع است و امید نجات او میرود. اما اگر راه خطا رفت و همان باطل را پذیرفت و واقعاً از حق روی گردان شده چنین کسی از هر زباندیدهای زیانبارتر است و عملش از هر عملی بی نتیجه تر؛ چه آنکه دیگر امید نجاتش نمی رودکسی که قیامت را باور نکند، به سعادت و رستگاری حقیقی نیز که تنها در آن جهان محقق می شود - ایمان نمی آورد و در نتیجه تنها برای رسیدن به سعادتهای توهمی در دنیا میکوشد؛ سعادت هایی که در واقع چیزی جز لذت نیست. آن کس که به آخرت ایمان ندارد، بی تردید غیر از لذت دنیا سعادتی نمی شناسد و طبیعی است اعمالی که او را به این لذت برساند، آنها را عامل تأمینسعادت میداند و تنها به آن بسنده میکند.اینکه این دلخوشیها و زینت یافتنها به خدا نسبت داده شده زینا لَهُمْ أَعْمَالُهُمْ)، کنایه از آن است که نظام حکیمانه الهی چنین اقتضایی را دارد؛ یعنی انسان در نظام هستی به گونه ای آفریده شده که به عقاید و آرمانهایش وابسته است به گونه ای اعمالش را در چارچوب آن آرمانها، زشت و زیبا میبیند. اگر کسی آخرت را باور نکرد و دنیا را تنها جایگاه حیات ارزیابی نمود، لذت و رنج و زشت و زیبای او نیز به همین جا محدود میگردد. از این رو، یکی از وظایف پیامبران نشان دادن عوالم دیگر و گسترده کردن افق دید انسانهاست.کلمه «يعمهون» از ریشه «عمه» به معنای کوری و بی بصیرتی است و از این رو که کوری باطنی همراه با تحیر و سرگردانی است. قرآن این گروه از منکران قیامت را کوران سرگردان و متحیر می شمرد .
وَإِذا قرأت القرآن جَعَلْنَا بَيْنَكَ وَبَيْنَ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ حِجاباً مَسْنُوراً ، وَ جَعَلْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّهُ أَنْ يَنْفَهُوهُ وَ فِي آذَانِهِمْ وقُراً وَ إِذا ذكَرْتَ رَبُّكَ فِي الْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْا عَلَى أَدْبَارِهِمْ نُفُوراًو چون قرآن بخوانی میان تو و کسانی که به آخرت ایمان ندارند پرده ای پوشیده قرار میدهیم و بر دلهایشان پوششها می نهیم تا آن را نفهمند و در گوشهایشان سنگینی قرار میدهیم و چون در قرآن پروردگار خود را به یگانگی یادکنی با نفرت پشت میکنند.این آیات یکی از آثار مهم ایمان نداشتن به عالم آخرت را یادآور میشود: کسی که به عالم آخرت ایمان نداشته باشد، قدرت فهم عمیق قرآن را ندارد و در قدرت شنیداری اش نسبت به آیات قرآن نیز سنگینی است؛ کنایه از اینکه حوصله شنیدن آیات را ندارد. در اینکه منظور از «حجاب مستور چیست میان مفسران دو نظر هست: برخی آن را حجاب غیرمادی میان پیامبر و منکران معاد میدانند و با اینکه آن حضرت را به ظاهر در حال قرائت می بینند، پرده معنوی میان آنان و حضرت آن چنان ضخیم است که گویا پیامبر و قرائت او را نمی بینند این پرده کنایه از دیوار بی اعتمادی و لجاجت و تعصب است که با وجود آن، خواندن آیات از سوی پیامبر بر کفار هیچ ثمره ای نداردچون غرض آمد هنر پوشیده شدصد هزاران عیب سوی دیده شدگروهی نیز این پرده را حجابهای غیرمادی از نوعی که واقعاً شخص پیامبر را نبیند،تفسیر کردماند.ظاهرا وصف حجاب با کلمه «مستور» نشان میدهد که آن حجابها از نوع ضخیم است. آیه بعد این نوع حجاب را توضیح می دهد: هوَ جَعَلْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّهُ أَنْ يَفقهوه»؛ یعنی بر قلوبشان غلافهایی نهادیم تا قرآن را عمیقاً نفهمندم«اکند» یا از «کن» به فتح کاف است. به معنای پوشاندن و محفوظ داشتن، یا از «کن» به کسر کاف است. به معنای غلاف یا ظرفی که چیزی در آن پوشیده شود و جمع آن «اکنه» و «اکنان» است. بنابر این انسانهای منکر عالم آخرت نه به یک ،پرده بلکه به انواع پرده هایی که مانع از فهم عميق آیات میشوند دچارندفقه (فهم عمیق) قرآن به معنای دانستن مفاهیم عبارات و دانش قرآن نیست، بلکه رسیدن به علم غایب به وسیله علم آشکار است. در حقیقت فاصله میان علم آشکار تا حل مجهولات و علم پنهان را تفکر پر میکندهر في آذانهم وتراً»؛ «وقر» بر وز

۱۰:۲۷

بازارسال شده از parya
ن عقل به معنای گوش گران و ثقل سامعه است که این نیز از جمله آثار عدم ایمان به آخرت میباشد پیامهای عمیق دین را یا باید با تفکر و یا به مدد فقیه و قرآن شناس دریابیم این گروه نه خود اهل تفقه در آیات اند و نه گوش شنوا دارند. هوَ إِذا ذَكَرْتَ رَبُّكَ فِي الْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْا عَلَى أَدْبَارِهِمْ نُفُوراً»؛ جلوه سوم انکار جهان آخرت و حجاب معنوی میان پیامبر اکرم و آنان نفرت و اعراضشان به هنگام تذکر توحیدی خداوند است. در سوره مدثر شدت این روی گردانی به فرار گوره خران رم کرده از شیر ژیان تشبیه شدهكانهم حمرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ ، فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍبه خران رمنده ای مانند که از پیش شیری گریزان شده است.سه. غوطه ور شدن در گناهانأَرَأَيْتَ الَّذِي يُكَذِّبُ بِالدِّينِ ، فَذَلِكَ الَّذِي يَدْعُ الْيَتِيمَ ، وَلَا يَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِينِ " آیا کسی را که روز جزا را دروغ میخواند دیدی؟ این همان کس است که یتیم را به سختی میداند و به خوراک دادن بینوا ترغیب نمیکند.این آیات دو پیامد مهم تکذیب مسئولیت و نظام جزا و پاداش در قیامت را ارتکاب دو عمل غیر انسانی می داند یکی راندن خشن و تند یتیمان و بی سرپرستان از گرد خود است و دوم ترغیبنکردن دیگران به سیر نمودن ،مسکینان این ترغیب کمترین وظیفه انسانی اغنیاست. کم فروشی در روابط اقتصادی از دیگر آثار ایمان نداشتن به قیامت است. قرآن در آغاز سوره مطففین به این اثر اشاره کرده آن را ناشی از بی اعتقادی به رستاخیز می داند:قتل الطنين . - ألا يَظُنُّ أُولَئِكَ أَنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ لِيَوْمٍ عَظِيمٍوای بر کمفروشان مگر آنان گمان نمی دارند که برانگیخته خواهند شد؟ [در] روزی بزرگهجالب آنکه در این آیه به جای استفاده از واژه «علم» به روز رستاخیز، از واژه «گمان و ظن»استفاده شده است؛ یعنی گمان به رستاخیز کافی است تا انسان از چنین فسادی روی برتابد مستی و شانه خالی کردن از وظایف دینی از جمله آثار ایمان نداشتن به آخرت میباشد که در قرآن بدان اشارت رفته است. اگر کسی از نظر علمی و عقلی قیامت را پذیرفته باشد، اما بدان باوری قلبی نداشته باشد، موجب قرار انسان از تکلیف شده از سویی باعث میشود که برای تکلیف گریزی نیز مجوز بیابدمثلاً در سوره توبه آمده مؤمنان به خدا و روز قیامت هیچگاه برای جهاد با اموال و جانهای خود از تو اجازه نمیگیرند بلکه هنگامی که شرایط جهاد مالی و جانی پیش آید، مشتاقانه زیربار انجاموظیفه میروند سپس در ادامه می فرماید:إِنما يَسْتأذتكَ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَاوْ تَابَتْ قُلُوبُهُمْ فَهُمْ فِي رَبِّهِمْ يَتَرَدَّدُونَ. تنها کسانی از تو اجازه میخواهند به جهاد نروند که به خدا و روز بازیسین ایمان ندارند و دلهایشان به شک افتاده و در شک خود سرگردانند .این آیات شاخصهای به دست میدهد تا کسانی را که مدعی ایمان اند، از مؤمنان حقیقیبرخی از تاثیرات یادآوری خانه اخرتدستیابی به مقام اخلاصواذكر عبادنا إبراهيم وإسحاق ويعقوب أولى الأيدى و الْأَبْصارِ . إِنَّا أَخْلَصْنَاهُمْ بِخالِصَةٍذكرى الدار.و بندگان ما ابراهیم و اسحاق و یعقوب را که نیرومند و دیده ور بودند به یادآور، ما آنان را باموهبت ویژهای که یادآوری آن سرای بود - خالص گردانیدیم.خالص یعنی عاری از عیب و آلودگی و حقیقت اخلاص نیز بیزاری و دوری جستن از هر چیز غیر از خداست آیه نخست حضرت ابراهیم، اسحاق و یعقوب را مردانی نیرومند و با استقامت و نیز صاحبان بصیرت و بینایی توصیف کرده است.أيه دوم تعلیل آیه پیشین است. یعنی اگر اینان صاحبان قدرت و بصیرت اند از این روست که ماآنان را به خصلتی پاک و خالص ویژه ساختیم و آن عبارت است از یادآوری خانه آخرت. یاد دائمی خانه آخرت موجب میشود انسان به مقام اخلاص برسد و اخلاص نیز سبب میگردددر راه انجام وظایف الهی قدرتمند استوار و صاحب بصیرت شوند. از این رو، مردان خدا به سرای دیگر توجهی عمیق و مستمر دارند؛ گویی همیشه در برابر چشمانشان حاضر است و چون نگاهشان در ماورای این زندگی زودگذر به سرای جاوید است، همواره برای آن میکوشند جالب اینکه خداوند در اینجا «سرا» و خانه را مطلق ذکر کرد و نفرمود خانه آخرت؛ از این رو که بفهماند در واقع خانه اصلی انسان آخرت است و قرارگاه های دیگر تنها گذرگاهیبرای رسیدن به آن خانهاستقامت و انجام عمل صالحایمان به روز جزا در اسقامت انسان و انجام اعمال صالح نیز مؤثر است این آثار در بسیاری از آیات آمده است. مثلاً در سوره بقره به درگیری سپاهیان طالوت با جالوت اشاره شده که سرانجام سپاهیانپرتعداد جالوت از سپاهیان کم شمار جالوت شکست خوردند قرآن در اینجا به گروهی خاص از سپاهیان طالوت اشاره میکند که به دیدار خداوند و ثواب آخرت امید دارند.قَالَ الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا اللَّهِ كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةٌ

۱۰:۲۷

بازارسال شده از parya
كَثِيرَةُ بِإِذْنِ اللَّهِ وَاللهُ مَعَ الصَّابِرِينَ. کسانی که به دیدار خداوند یقین داشتند، گفتند: «یسا گروهی اندک که بر گروهی بسیار به اذن خدا پیروز شدند و خداوند با شکیبایان است.»برخی مفسران گفته اند که مراد از «الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا «الله» گروه خالصی است که به ملاقات خدا و ثواب او پس از مرگ یقین داشتند. در واقع به نظر این مفسران «ظن» در اینجا به معنای یقین است. اما برخی نیز بر این عقیده اند که واژۀ «ظن» به معنی «گمان» است و گمان به لقای خدا در روز رستاخیز موجب پایداری انسان در پیکار با دشمنان میشود. از این رو ملاقات پروردگار را کنایه از رحمت و الطاف او در قیامت دانسته اند که مؤمنان ،صابر هیچگاه خود را شایسته رسیدن به آن نمی دانند اما نسبت به آن امیدوارند.

۱۰:۲۷