بله | کانال تجربه هایی از ازدواج های آسان
ت

تجربه هایی از ازدواج های آسان

۱۱ عضو
#تجربه_۱ #خانم_دکترای_شریف#مدرس_دانشگاه#قد_همسر
قد بلندی داشتم و همیشه جزو معیارام کنار ایمان و اخلاق، قد بلندی همسرم مهم بود.اما وقتی دیدم خواستگارم ( همسرم) از لحاظ ایمان و اخلاق و فکر و خانواده و تلاش در سطح بالایی هست نشستم و با عقل و احساسم تصمیم گرفتم با قد کوتاهش که تقریبا هم قد خودم میشد کنار بیام...و الحمدلله زندگی خوبی و ارامی با سه فرزند دارم..الان هم بقدری بااین قضایا گنار اومدم که بنظرم خوب که نه عالی هستند. واقعا ظاهر رو اگر کلیت رو قبول دارند، باقیش رو میشه بعدها حل کردـ مثلا نوع پوشش و.... با خرید لباسهایی که مورد سلیقه خانم یا اقا هست میشه رفع کرد...وبا اینکه من خودم سر ظاهر خیلی گیر داشتم ولی وقتی همسر و خانوادش رو دیدم، واقعا نتونستم روی این مورد پافشاری کنم.

۱۱:۲۱

#خانم_ارشد_دانشگاه_تهران#تحصیلات_پایینتر_همسر#زندگی_در_شهر_دیگریکی از دوستام بود از همه لحاظ تاپ بود از ایمان و اخلاق و زیبایی و از لحاظ مالی و تحصیلی سطح بالا و کلی خاله و دخترخاله داشت که همه با شرایط خیلی خوب ازدواج کرده بودن یعنی طرفشون هم مومن بود و هم سطح تحصیلی و مالی بالا داشت. ولی برای این دوستم خواستگارهای اینچنینی جور نمیشد. همسر فعلیش از لحاظ سن سه سال ازش کوچکتره، تحصیلاتش لیسانسه و دوستم فوق لیسانس، اهل شهر دیگه ای هست و خانواده اش آنجا زندگی میکنند، دوستم اهل مطالعه و همسرشان معمولی مثل بیشتر آقایون. اما معیارهای اصلی را داشت مومن بود، عاطفی و با اخلاق بود، خانواده فهمیده ای داشت و الحمدلله الان خوشبختن. درسته که دوستم انتخاب براش خیلی سخت شد و سر این موضوع خیلی اذیت شد اما الان از زندگیش راضیه و سعی کرده در تفاوتها بیشتر بهم نزدیک بشن.

۱۱:۲۳

#خانم_ارشد_فرانسه#تحصیلات_پایینتر_همسر#اختلاف_قومیتییک دوست صمیمی من که از حوزه با هم بودیم، لیسانس ادبیات فرانسه دانشگاه علامه بود که خواستگار دیپلم براش جور شد، مومن و خوش اخلاق، حتی پسر ترک بودت و دختر کاشانی و این اختلاف سنگین بوداما پسر مومن ولایتی و اهل خونواده و بسیار تلاشگربا هم ازدواج کردن، پسر دختر را حمایت کرد به ادامه تحصیل دادن و دختر ارشد ادبیات فرانسه را هم گرفتپسر دختر را فرستاد حوزه دانشجویی، همه کار براش میکنهالبته اختلاف فرهنگی همچنان در تعامل با خانواده پسر، برای دختر اذیت کننده است، اما پسر بسیار با شعور، حق را به جا بیان میکنه، همین هم ارامش دهنده است براشونالحمدلله روز به روز هم اوضاع اقتصادیشون بهتر میشه

۱۲:۲۰

بازارسال شده از زاهری
بسم الله النورسلام دوستان عزیزم.یه کانالی تشکیل دادیم می خواهیم تجربه هایی که جوونهامون وخانواده های اونها در آسان گرفتن ازدواج داشته اند( انتخاب همسر( به مسایل دنیوی از جمله وضعیت مالی ، قد و قیافه، تحصیلات خاص، قومیت خاص ، اداب و رسوم خاص وشغل خاص...زیادی گیر ندادن و اسان گرفته اند و در قسمت رو به موارد متعدد نبسته اند و تقریبا معیار اصلیشون ایمان و اخلاق بوده ..) یا مراسم اسان و ساده گرفتن یا شروع زندگی در خوابگاه دانشجویی یا خانه ساده داشتن یا جهیزیه ساده یا مهریه ساده یاازدواج مومنانه و منطقی در سن های پایین یا....) رو بذاریم تا جوونهای دم بخت و خانواده هاشون بهره ببرند و الگو بگیرند.
شما هم از خودتون یا خانواده یا فامیل یا دوستانتون تجربه ای سراغ داشتین برای ما بفرستین.و ما رو در این فرهنگسازی کمک کنید.ممنونم.پ.ن.۱.هم از خانمها هم از اقایون تجربه بذارین مثلا برادراتون همسرهاتون یا فامیل اگه در انتخاب ساده گیریهایی داشتن..بنویسین بفرستین.پ.ن.۲.لطفا یه اطلاعات کلی هم از اون جوون یا خانواده اش که ساده گرفته اند هم بذارین. مثلا چند ساله و دانشگاه ..حوزه..رشته..شهر..
پ.ن.۳.خیلی وقتها شاید یه مصداق عملی از سخنرانی و کتاب خیلی بیشتر از اون کتاب و سخنرانی میتونه اثر بذاره...پس مضایقه نکنید چند دقیقه بیشتر ازتون زمان نمیگیره.
پ.ن.۴.لزوما تجربه نیاز نیست در مورد همسرتون باشه منظورم اینه که ممکنه همسرتون الان از همه لحاظ ایده اله و بالاتر از شما هم هست اما واقعا در خواستگار راه دادن یا خواستگاری رفتن برا برادراتون آسون میگرفتین و به خیلی چیزای مادی سختگیری نداشتین..اون تجربیات هم بگین.
پ.ن.۵.تجربیاتی متضاد این مسئله هم سراغ داشتین حتما بفرستین.یعنی دوست یا فامیلی که خودشون یا خانوادشون سختگیری داشتند و الان سنشون بالا رفته و پشیمون هستند و حسرت فرصتها و عمر از دست رفته شون رو می خورند که نتونستن تو سن کم ازدواج کنند و مادر پدر بشن.

لطفا تجربیاتتون رو به این ای دی بفرستید:@hani359

البته بعد اینکه محتوای کانال از تجربیات به حدی رسید و اماده شد بعد دخترخانمها و اقا پسرهای دم بخت و خانواده هاشون رو اد میکنیم ( بالای ۱۰۰۰ مخاطب انشالله در بله و واتس اپ داریم با توجه به خانواده هایی که خودم و هم گروهیهای واسطه گری امر خیرمون باهاشون مرتبطیم) شما هم اگر میشناسید دعوت کنید .بعد جمع شدن تجربیات تا حد قابل قبولی و ویرایش و هشتگ زدن انشاالله ادرس کانال رو تقدیم شما هم میکنیم.

۱۳:۵۳

این پیام رو در گروههای که هستین قرار بدینundefined

۱۳:۵۴

undefinedundefinedundefinedدوستان توجه کنید فعلا یه سری تجربیات اضافه میکنیم اما عضو اضافه نمیکنیم...هرکی میتونه ویرایشاتی انجام بده در نوع جمله بندی ها و هشتگ ها انجام بده بعد انشاالله یه مدت که تجربیات زیاد شد و ویرایش ها انجام شد بعد عضو اضافه میکنیم.لطفا اعضای گروه هم از خودشون و دوستاشون و فامیل و...هرچی تجربیات دارند بنویسند یا برام بفرستند بذارم.

۱۳:۵۵

#خانم_دکتراداروسازی_تهران#همسر_از_شهرستان#تحصیلات_خانواده_همسر_پایینتر#عقدطولانی_و_دور_از_همکم سن و سال بودم حدودا ۲۰ ساله. پدرم استاد دانشگاه و به شدت به ادامه تحصیل معتقدبودند. خودم هم ادامه تحصیل را دوست داشتم اما ازدواج با فرد مومن هم برایم مهم بود.وقتی بهم معرفی شدیم روی کاغذتفاوت زیادی داشتیم. هم شهری که نبودیم هیچ.دانشجوی لیسانس سال دوم در یک شهرستان ثالث(نه در کنار خانواده اش بود). پدرشان دیپلم نگرفته بودن و شغل آزاد داشتن. ظاهرشان معمولی بود.هرچندبارویاهایم فاصله داشت اماهمیشه به خودم قبولانده بودم که خوش لباس بودن کافیست.هرچندازین لحاظ هم بارویاهایم تفاوت داشت اما میدانستم قابل تغییراست. از همه مهمترتفاوت اعتقادی شدیدپدرشان باایشان و مابود.همه را خواستم بگذارم روی ترازو...فکرکردم... دیدم هیچ چیز جز ایمانش را نمیتوانم درمحاسباتم بیاورم.هیچکدام برایم اصل نبود. ایمانش به ظاهر معمولی بود.بازهم با بارویاهایم متفاوت بود.اما همه را صادقانه گفت. صداقت داشت و حق الناس برایش مهمتراز قضاوت دیگران بود.میدانستم در صورت رد کردنش؛ به خاطر ایمانش(که حداقل هاراداشت) هیچ دلیل دیگری مرا از پاسخگویی در پیشگاه خداوند نمی رهاند.همسرش شدم و خوشبخت...دوران عقد طولانی و به دوری و با دلتنگی سپری شد.برعکس تصورم پدرهایمان بسیار هم صحبت و دوستدار یکدیگر شدند. پدرشان با تمام تفاوتهای اعتقادیمان بینهایت مرا دوست دارد.حتی ظاهرشان به مرور زمان به رویاهایم نزدیک شد.ایمانش قوی تر شد و روز به روز عاشقتر شدیم.undefined

۸:۴۵

سلام به هممه ی جوونای وطنمربّنا هب لنا من ازواجنا وذرّیّاتنا قرّه اعین واجعلنا للمتّقین امامااین آیه ای بود که همیشه تومجردیم میخوندم،وقتی هم که خواستگارا میومدند،ملاکم رو فقط ایمان واخلاق گذاشته بودم ،چون عقیده م این بود که وقتی طرفت ایمان داشته باشه ،مسئولیت پذیره ووقتی اخلاق داشته باشه جذب خوبی توجامعه داره،من هم که خواسته های عاقلانه دارم،پس همسرم که اومد خواستگاریم این دوتا ملاک رو داشت البته لییسانس هم داشت طلبه هم بود، ولی نه شغل درآمدزاداشت،نه خونه،نه ماشین و....خلاصهماازدواج کردیم باهزینه پدرشون ورفتیم قم شهرک پردیسان با8میلیون یه واحد رهن کردیم،برای من که خیلی فعال بودم یه کم غربت سخت بود .اما سختی رو تبدیل به فرصت کردم ومن هم آزمون دادم ورفتم جامعه الزهرا،خیلی حال خوشی داشتم اواخر ترم اول باردار شدم وخدا یه دختر به ماهدیه داد .یه ترم مرخصی گرفتم ودوباره غیرحضوری ادامه دادم،همیشه سعی میکردم من سوار برمشکلات باشم نه اونا سوارمن تااینکه بعداز حدود یک سالونیم دوباره باردارشدم واین دفعه دوقلو خدا میخواست به من وهمسر عزیزم دوتافرشته هدیه دهد،ماتویه زیرهمکف پنجاه متری،این دفعه با5میلیون رهن کرده بودیم،علتش هم این بود که تونسته بودیم یه خونه بخریم توهمون پردیسان،اماحالا برای کارهمسرم باید میومدیم داخل شهر.سرتون دردنیارم ،بابدنیا اومدن دوقلوها مامجبورشدیم بیایم تهران چون واقعا دیگه شهریه ی طلبگی کفاف خرج مارونمیداد.اومدیم تهران همسرم همچنان درسش رو ادامه داد البته که پرواضحه به کیفیت اوایل نبودواینکه پیش پدرشون هم کار میکرد.الآنالحمدلله بچه هامون 7و5ساله اند. سالم ودرحد خودشون خوبند.شکرخدا صاحب یه خونه درتهران هستیم ،شوهرم درسش رو ادامه میدند،شغل هم دارند..خودم رمز موفقیتم رو از ایه"لاتقنطوامن رحمه الله"میگیرم.ووهمچنین روحیه دادن های مادرم،صبوری های پدرم،دعاهای مادربزرگم درهمه شرایط وهمراهی های دوطرفه من وهمسرم.#زندگی ساختنی ست نه تقدیم کردنی.undefinedبا آرزوی موفقیت برای شما

۹:۱۸

این پیام رو یکیتون لطفا هشتگ گذاری کنهundefined

۹:۱۸

انقلابی نصفه نیمه:
‏‎#رشتو‎#خاطرات_زندگیسال ۸۰ ،۲۰ ساله بودم و بیکاربی پرده بگم به دلیل نیازجنسی وبیم افتادن به گناه به خواستگاری های زیادی رفتم که همه بخاطربیکاری وعدم تمکن مالی ردکردند۲۳ساله بودم که به خواستگاری دختردایی ۱۸ساله ام رفتمراهم ندادندحتی نگذاشتندبادختر داییم دراین موردصحبت کنمundefinedundefined‏درهمان زمان به عنوان خبرنگاروارد همشهری شدم وحق التحریری معادل ۷۵هزار تومان دریافت میکردمیک سال بعدیک روزصبح جمعه مادرازخواب بیدارم کردپاشوبریم خونه عمویدالله(پدربزرگ خانمم) گفتم چه خبره؟گفت باباجون وداییت اومدن اونجانگفتم دیگه کی اومده؟ گفت دخترداییت وزنداییت هم هستنundefinedundefinedundefined‏پتورومحکم روی سرم کشیدم وگفتم من نمیامبالگدمادر به خودم اومدمگفت پاشو بریم منوبرسون برگردکینه ایحالاجواب رددادن ولی داییتهمنه بیچاره ازهمه جابیخبرشال وکلاه کردم ورفتیم خونه عمویداللهبه محض ورودزن دایی که دفعه قبل اصلامنو به خونشون راه نداده بودبه استقبالم اومدو خوش امدگفتundefined‏تعجب کردمموقع احوالپرسی هم همه یه جور دیگه منو تحویل گرفتنتااینکه دایی خانمم اومددرگوش من گفت پاشو بروطبقه بالا بافلانی حرف بزنیدجاخوردمبااخم گفتم من صحبتی ندارمگفت به احترام باباجون پاشو برو صحبت کنبعد بگونشدگفتم من براصحبت نیومدم و بلند شدم از خونه برم بیرون که...undefinedundefinedundefined‏با صدای مادرم خشکم زدمیری بالا صحبت میکنی میای پایین میریمحرف مادرم برام حجت بودطبقه بالا روبروی هم نشستیمازچشمای قرمزش معلوم بود اون روهم مجبور کرده بودن به این صحبتگفتم من حرفی ندارماگه حرفی داری بزن تابریممن تمایلی به این ازدواج زوری ندارماونم گفت منم صحبتی ندارمundefinedundefined‏بعد از اندکی سکوت گفتم زشته انقدر زود بریمفقط بگو چرا پارسال ردم کردیچرا بی احترامی کردیناونم توضیحاتی داد و من قبول کردماز قبول کردن من تعجب کردصحبت رو کشوند به ازدواج و یه سری از توقعاتش رو گفت و گفت شما اونو نداریاما من داشتم و اون نمیدونستبراش توضیح دادم کهundefinedundefinedundefinedundefinedundefined‏اتفاقا من این اخلاق ورفتارمه و به این چیزا احترام میزارمدیگه صحبت صحبت دو نفره ازدواجی شده بودگفتم تفریحاتم هیات، بهشت زهرا،مسجد، بسیج اعتقاداتم انجام واجبات وترک محرماتهمه وجودم امام حسینهچشماش گردشده بودبهش گفته بودن فلانی یه لات والوات سر کوچه استundefinedرفع ابهام که شدundefinedundefined‏درمورد حجاب گفتم من توقع حجاب دارم نه چادر ولی چادر بهترهدر مورد درامدم گفتم من پولی ندارمدویست هزار تومان دارم که صدهزارتومانش بده کاریهاما چهارستون بدنم سالمهکار میکنم و نونم رو درمیارم درادامه گفتم زندگی با من ساده نیستجنگهباید با هم بجنگیم تا زندگی مان را بسازیمundefinedundefined‏اگه طاقتش رونداری همین الان بگوبرق شادی روتو چشماش میدیدماومده بودیم همدیگه رو رد کنیم وبریماماحالا اون بااشتیاق به حرفای من گوش میدادگفتم صحبتی نداریگفت هرچی میخوام بگم شماجلوجلو به سوالام جواب میدینیم ساعت بیشترطول نکشیدکه مهرمان به دل هم بشینه وهمدیگه روقبول کنیمundefinedundefined‏رفتیم پایین و لبخند هردوی ما به همه فهموند سورپرایزشون جواب داده و دو نفر که همو نمیخواستن حالا مشتاق هم شدنجوابش رو میدونستم مثبته ولی یک هفته فرصت دادم تا جواب مثبتش رو اعلام کنهاما مراسم اصلی خواستگاری مانده بود.یک هفته بعدساعت ۴ صبح به منزل دایی رسیدیمundefinedundefined‏همه خواب بودن وما هم با دسته گل و ...رفته بودیم خواستگاریundefinedرفتیم تو یه اتاق دیگه خوابیدیمصبح حرفهای آخر رو زدیم و قرار مدارها رو گذاشتیمدایی جان اخوند مسجد رو اورد و محرم مان کردبدین ترتیبجشن عقدی ساده گرفتیمتالارمان عروسی مان کلا ۱۵۰ نفر مهمان داشتundefinedundefinedundefined‏و خانه اجاره ای مان با قدمت ۴۰ ساله ۴۰ متر بنا و آشپزخانه ای در حیاطزندگی ساده ای که که همه اش با وام و قرض و قوله ولی با عشق شروع شدحالا ۱۳ سال از آن تاریخ میگذره خدا خواستشغلی مناسب دارمآپارتمانی کوچک که باوام خریدیم وهمچنان قسطش را میدیمموتوری که وسیله نقلیه امان استundefined‏و دو دختر زیبا که حاصل زندگی مشترکمان استدرزندگی آرام مانه حرفی ازمهریه استنه حق طلاقنه هیچ چیزدیگرچون زندگی ماساده وباعشق شروع شد و ساده و باعشق ادامه دارهساده گرفتن، ساده زیستن و ساده ادامه دادن مردانگی میخواهدچه زن،چه مردوحتی بچه هابایدبامردانگی زندگیشان رابسازندیاعلی

۲۲:۲۳

بازارسال شده از عبادی
thumbnail

۱۰:۳۸

تجربه ای از ازدواج موفق و ساده ی خانم دکتر مریم زارع

۱۰:۴۰

بازارسال شده از عبادی
thumbnail

۲۰:۰۸

بازارسال شده از Ali
thumbnail
undefined مرکز فرهنگ خانواده و ازدواج شریف #فاش می کندundefinedundefined مستند ازدواج های موفق دانشجویی دانشگاه صنعتی شریف پخش اولین قسمت از مستند فاش در #شبکه_دو_سیما undefined
فردا سه شنبه 6 آبان ماه در برنامه عصر خانواده با حضور خانواده دانشجوی دکتری مهندسی برق دانشگاه صنعتی شریف آقای مجتبی ضیاالدینی undefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedبا ما همراه شوید
http://T.me/peyvandsharif

۱۳:۳۰

بازارسال شده از شیما
سلام محدثه جان خوبین؟ در مورد تجربه ی جهیزیه که گفتین، تجربه ی خودم رو میخوام بگم: مادر و پدر همسر من طلبه هستند و از همون جلسات اول گفتن ما جهیزیه نمیخوایم، و اینطور شد که من و همسرم پولامون رو رو هم گذاشتیم و به جای چیزی که معمولا توعرف هست و عروس جهیزیه میاره و داماد خونه و ماشین، من و همسرم پولامونو رو هم گذاشتیم و اول خونه خریدیم و بعد وسایل زندگی و ماشین رو در حد یه زندگی ساده تهیه کردیم.

۲۰:۵۳

بازارسال شده از شیما
بله خودم و همسرم الان دانشجوی دکتری هستم.اینم بگم که الان مادرم بین دوستاش که حرف جهیزیه پیش میاد میگه که خانواده ی همسر من چون پایبند به شریعت اسلام بودن جهیزیه نخواستن.

۲۰:۵۳

undefinedشیما..دانشجوی دکتری فیزیک دانشگاه شریف

۲۰:۵۴

تجربه هایی از ازدواج های آسان
سلام محدثه جان خوبین؟ در مورد تجربه ی جهیزیه که گفتین، تجربه ی خودم رو میخوام بگم: مادر و پدر همسر من طلبه هستند و از همون جلسات اول گفتن ما جهیزیه نمیخوایم، و اینطور شد که من و همسرم پولامون رو رو هم گذاشتیم و به جای چیزی که معمولا توعرف هست و عروس جهیزیه میاره و داماد خونه و ماشین، من و همسرم پولامونو رو هم گذاشتیم و اول خونه خریدیم و بعد وسایل زندگی و ماشین رو در حد یه زندگی ساده تهیه کردیم.
ما الان پولی که می‌خواستیم باهاش خونه بخریم رو باید بذاریم فقط یه خونه رهن کنیم، درحالی که وسایل زندگی هم نخریدیم درست حسابیانقدر همه چیز گرون شد undefined
بنظرم اینا دیگه قدیمی شده برای شرایط الان!!
درحالی که تلویزیون ایرانی 43 اینچ شده 7 میلیون!دیگه از ایرانی پایین تر و ارزون تر؟!

۱۳:۴۹

تجربه هایی از ازدواج های آسان
ما الان پولی که می‌خواستیم باهاش خونه بخریم رو باید بذاریم فقط یه خونه رهن کنیم، درحالی که وسایل زندگی هم نخریدیم درست حسابی انقدر همه چیز گرون شد undefined بنظرم اینا دیگه قدیمی شده برای شرایط الان!! درحالی که تلویزیون ایرانی 43 اینچ شده 7 میلیون! دیگه از ایرانی پایین تر و ارزون تر؟!
عزیزم درسته نسبت به اون موقع...اما بحث اصلی یه چیز دیگه ست...بحث ساده گیریه..اینکه انقدر جوونها درگیر جهیزیه و جشن خاص و .. این چیزا نباشن و بتونن با چیزای اصلی زندگی رو شروع کنن...مخصوصا الان که همه چی انقدر گرون شده...حالا اون موقع به نسبت زمان خودش تونستن خونه بگیرن...اما الانم به نسبت زمان خودش اگه کسی جهیزیه نگیره و به وسایل اصلی زندگی اکتفا کنن کلی میتونن کارهای مفیدتر کنن..مثلا خونه ی بهتری رهن کنن...

۲:۲۸

‏سربازی نرفته بودمکارم پاره وقت بود و حقوق درست حسابی نداشتمبیمه نبودمکارشناسیم تموم نشده بودو سربازی هم نرفته بودم
رفتم خواستگاری گفتم من اینمبالاخره موافقت رو گرفتیم
کارم بعد عقد تمام وقت شدبیمه شدمحقوقم خوب شدرفتم ارشد و...
موقعیت پیش نمیادباید بسازیش

۵:۰۵