@tarjomaan
۱۶:۵۱
@tarjomaan
۱۷:۴۷
.
اما اگر کسانی که مسئول جنگاند، این نتایج را «پیامدهای ناخواسته» ندانند چه؟ اگر این نتایج فقط عوارض جانبیِ نامطلوبِ موفقیت در دستیابی به «پیامدهای خواستهشده»ای دیگر باشند چه؟ برای مثال، یکی از موفقیتهای جنگ عراق، قراردادهای پرسودی بود که به متحدان سیاسی و تجاری دولت بوش واگذار شد. جنگ ایران نیز همین حالا از این جهت موفق است که توجهها را از رسوایی اپستین منحرف کرده است.
اما این موفقیتها موفقیتی بهمراتب بزرگتر را پنهان میکنند: موفقیت در دگرگونکردن خودِ ماهیت قدرت و حکمرانی. در عراق، پیشبرد جنگ بدون برنامهریزی برای «پیامدهای ناخواسته»ی احتمالی، شکست سیاستگذاری نبود، بلکه خودِ سیاست بود. از همین منظر، جی کاسپین کانگ در ستونی تازه در نیویورکر، جنگ ایران را «جنگ بیتوضیح» نامید؛ یعنی نبودِ اهداف جنگیِ منسجم فقط به این معنا نیست که دیگر هیچگاه نمیتوان در رسیدن به آنها شکست خورد، بلکه جنگ را به نمایش نابِ قدرت هم تبدیل میکند.
منطق جامعهشناختیای که بخش بزرگی از جهاناندیشکدهها، مطالعات سیاستی و حتی روزنامهنگاری بر آن استوار است، برای فهم جنگی که از منطق درونی خود پیروی میکند و بهخاطر خودش پیش برده میشود، آمادگی چندانی ندارد. به همین دلیل، سنت کلاسیک جامعهشناسی، با آنکه هنوز هم بهطور گسترده مطالعه میشود، در نهایت جای خود را به الگوهایی داد که بر مطالعۀ خودِ فرایند تأکید میکردند: اینکه حکمرانی چگونه انجام میشود، نه اینکه مدعی است چه میخواهد انجام دهد. متأسفانه این سنت جامعهشناختی بیرون از دانشگاه تأثیر محدودی داشته است.
شاید باید جنگ علیه ایران را دستکم سه جنگ ببینیم. جنگ اول، یورش اسرائیل با اهدافی تعریفپذیر است. این جنگ بهشدت پرخطر است و چهبسا برای خود اسرائیل هم پیامدهای هولناکی داشته باشد، اما هنوز میتوان آن را با منطق پیامدهای خواسته و ناخواسته سنجید. جنگ دوم، جنگی با محرکهای کوتاهمدت است. زندگی سیاسی ترامپ و نتانیاهو در عمل چیزی جز سلسلهای از بداههپردازیها برای مقابله با بحرانهای حقوقی و عقبانداختن حسابکشی نبوده است؛ از همین رو، این جنگ از هماکنون موفق بوده است.
این دو جنگ اول شناختهشدهاند، اما کمتر به جنگ دیگری توجه میشود که ترامپ همزمان پیش میبرد؛ جنگی که بخشی از پروژهای بزرگتر است. هدف این جنگ، واژگونکردن پیوند میان «کنش و پیامد» است. دشمن واقعی در اصل ایران نیست. این جنگی است علیه جامعهشناسی و به سود قدرتِ مهارنشده و شهوتِ سلطه.
@tarjomaan
@tarjomaan
۱۷:۴۸
@tarjomaan
۱۷:۵۲
@tarjomaan
۱۵:۰۳
@tarjomaan
۱۸:۱۱
.
دیگر برای چه کارهایی باید اجازه بگیریم؟ برای دستشویی رفتن؟— نطق کوبندۀ آرونداتی روی علیه جنگ آمریکا و اسرائیل
آرونداتی روی، نویسنده و کنشگر سرشناس هندی، از مهمترین و جسورترین صداهای ادبی و سیاسی هند و جهان است؛ نویسندهای تحسینشده که جوایز معتبر بسیاری، از جمله جایزۀ بوکر، را از آن خود کرده و در فهرست ۱۰۰ چهرۀ تأثیرگذار مجلۀ تایم نیز قرار گرفته است. او در پایان نشستی که در دهلی نو برای معرفی کتاب تازهاش برگزار شده بود، دربارۀ جنگ علیه ایران، امپریالیسم آمریکا و نقش دولت هند در این ماجرا سخن گفت. آنچه میخوانید متن آن سخنان است.
آرونداتی روی، زیتئو — میدانم که امروز اینجا جمع شدهایم تا دربارۀ کتاب «مامان ماری به سراغم میآید» حرف بزنیم. اما مگر میشود این روز را به پایان رساند و از آن شهرهای زیبا، تهران، اصفهان و بیروت، که در آتش میسوزند، چیزی نگفت؟ با همان روحیۀ صراحت و بیپرواییِ مامان ماریِ خودم، میخواهم از این تریبون استفاده کنم تا چیزی درباره حملۀ بیدلیل و غیرقانونی ایالات متحده و اسرائیل به ایران بگویم. این حمله، البته، ادامۀ همان نسلکشی آمریکا و اسرائیل در غزه است. همان نسلکشان همیشگیاند با همان دفترچۀ راهنمای همیشگی. کشتن زنان و کودکان. بمباران بیمارستانها. ویران کردن شهرها با بمباران فرشی. و بعد هم بازی کردن نقش قربانی.
اما ایران غزه نیست. صحنۀ این جنگ جدید میتواند چنان گسترش پیدا کند که سراسر جهان را در بر بگیرد. ما بر آستانۀ فاجعۀ هستهای و فروپاشی اقتصادی ایستادهایم. همان کشوری که هیروشیما و ناگازاکی را بمباران کرد، ممکن است خود را برای بمباران یکی از کهنترین تمدنهای جهان آماده کرده باشد. فرصتهای دیگری برای حرف زدن درباره این موضوع خواهد بود، پس بگذارید فعلاً روشن و صریح بگویم: من در کنار ایران ایستادهام. بیهیچ ابهامی. هر رژیمی که نیازمند تغییر است، از جمله رژیم آمریکا، اسرائیل و خود ما، باید به دست مردم تغییر کند، نه به دست یک قدرت امپریالیستیِ فربه، دروغگو، متقلب، حریص، چپاولگرِ منابع و بمبافکن، و متحدانش که میکوشند با زورگویی همۀ جهان را به تسلیم وادارند.
ایران در برابر آنها ایستاده است، اما هند سر به زیر انداخته و عقب کشیده است. من از این همه بزدلی و بیمایگیِ دولتمان شرمندهام. روزگاری ما کشوری فقیر بودیم با مردمی بسیار فقیر، اما غرور داشتیم. کرامت داشتیم. امروز به کشوری ثروتمند بدل شدهایم با مردمی بسیار فقیر و بیکار که بهجای غذای واقعی، خوراکشان نفرت و زهر و دروغ است. غرورمان را از دست دادهایم. کرامتمان را از دست دادهایم. شجاعتمان را از دست دادهایم. مگر در فیلمهایمان.
ما چه مردمی هستیم که دولت منتخبمان، وقتی آمریکا رؤسای دولتهای دیگر را میرباید و ترور میکند، حتی نمیتواند در برابرش بایستد و آن را محکوم کند؟ آیا دوست داریم همین رفتار را با ما هم بکنند؟ اینکه نخستوزیر ما فقط چند روز پیش از حملۀ بنیامین نتانیاهو به ایران، به اسرائیل سفر کرده و او را در آغوش گرفته، چه معنایی دارد؟ اینکه دولت ما فقط چند روز پیش از آنکه دیوان عالی آمریکا تعرفههای ترامپ را غیرقانونی اعلام کند، یک توافق تجاری خفتبار با آمریکا امضا کرده که عملاً کشاورزان ما و صنعت نساجی ما را به حراج میگذارد، چه معنایی دارد؟ اینکه حالا به ما «اجازه» داده میشود از روسیه نفت بخریم، چه معنایی دارد؟ دیگر برای چه کارهایی باید اجازه بگیریم؟ برای دستشویی رفتن؟ برای یک روز مرخصی گرفتن؟ برای دیدن مادرانمان؟
هر روز سیاستمداران آمریکایی، از جمله دونالد ترامپ، آشکارا ما را مسخره و تحقیر میکنند. و نخستوزیر ما همان خندۀ مشهور و پوچش را تحویل میدهد. و باز هم به بغلکردن ادامه میدهد. در اوج نسلکشی در غزه، دولت هند هزاران کارگر فقیر هندی را به اسرائیل فرستاد تا جای کارگران فلسطینیِ اخراجشده را پر کنند. امروز، در حالی که اسرائیلیها به پناهگاهها میروند، گزارش میشود که آن کارگران هندی اجازه ندارند وارد همان پناهگاهها شوند. این دیگر چه وضعی است؟ چه کسی ما را به این موقعیت تحقیرآمیز، شرمآور و نفرتانگیز در جهان کشانده است؟
بعضی از شما یادتان هست که زمانی چطور آن اصطلاح اغراقآمیزِ کمونیستی، یعنی «سگ دستآموز امپریالیسم» را دست میانداختیم. اما حالا، به نظر من، این تعبیر دقیقاً برازندۀ ماست. مگر در فیلمهای تباه و مسموممان که قهرمانان سینمایی در آنها با تبختر پیش میآیند، جنگ خیالی پشت جنگ خیالی را میبرند، ابلهاند و بیش از حد عضلانی. و با خشونت بیهودهشان و آن کلههای پُر از گهشان، عطش سیریناپذیر ما به خونریری را تغذیه میکنند.
@tarjomaan
@tarjomaan
۱۵:۳۷
.
جنگهای ترامپ برای تلویزیون ساخته شدهاند، ولی آدمها در دنیای واقعی جان میدهند
سایمون کوپر، ژورنالیست، فایننشال تایمز — برای پیشبینی کارهای دونالد ترامپ ضروری است که بدانیم او شبیه تهیهکنندگان تلویزیون فکر میکند. از مینیاپولیس تا ایران، بیش از سیاستگذاری یا حتی محبوبیت، داستانها بودهاند که او را هدایت کردهاند. این همیشه درست بوده است. اما در ژانویه، ترامپ ژانرش تلویزیونیاش را تغییر داد و از برنامههای واقعنمای خستهکننده به سمت سریالهای جدید ماجراجویانۀ اکشن چرخید. این چرخش در سرتاسر جهان خطرآفرین بود.
ترامپ جوان قصد داشت تا به مدرسۀ فیلمسازی برود، اما پدرش شدیداً اصرار داشت که برای شرکت املاک و مستغلات خانوادگیشان کار کند. علیرغم این، بعد از دورهای از کارکردنِ شلخته در بازار، ترامپ کسبوکار خودش را درمقامِ میزبان یک برنامۀ واقعنمای تلویزیونی به نام کارآموز پایهگذاری کرد (طرفدارانی که فکر میکنند نبوغ ترامپ به خاطر تجارت است، از اساس در اشتباهند). میل او به هنجارشکنی و تنش، از او یک ستارۀ تلویزیون واقعنما ساخت. اما طیف نقشهای او در تلویزیون وسیع بود. سر و کلۀ او در مسابقات حرفهای کشتی پیدا میشد، همچنین در برنامههای گفتگومحور، نقشهایی در سریالهای طنز بازی میکرد، و ستارۀ ژانر درامهای حقوقی میشد.
وقتی ترامپ صنعتِ در حال افول تلویزیون را ترک کرد، تکنیکهای آن را به سیاست آورد. او با انتخابات سال ۲۰۱۶ مثل برنامهای واقعنما برخورد کرد و ابلههای بیشازحد محتاطی مثلِ جب بوش و هیلاری کلینتون (و در ۲۰۲۴، کامالا هریس) را که نمیدانستند در چه ژانری هستند، در هم کوبید. ترامپ را در دور اول ریاست جمهوریاش مسخره میکردند که هر روز ساعتها تلویزیون میبیند، اما او فقط در حال استراحتکردن نبود، داشت مطالعه میکرد.
دوران اول ترامپ سریال واقعنمایی بسیار جذاب بود که نمیشد از دستش داد و به صورت زنده از شبکههای اجتماعی و تلویزیون پخش میشد. ستارهها نمایش را جلو میبردند. یک رویداد شوکهکننده یا اخراج یک شخصیت، از استیو بنون بگیرید تا آنتونی اسکاراموچی، مخاطبان را برای روزها سرگرم نگه میداشت. سیاستگذاری بهندرت موضوعیت پیدا میکرد.
اما تلویزیون واقعنما ژانری نیمهجان است. در دورۀ دوم ترامپ نمایش او دیگر کار نمیکرد. ترامپِ سالخورده هنرمندِ پریشان و کمتوانی است. مثل خیلی از ستارههای واقعنما، دیگر آن توانِ شوکهکردن را ندارد: دیگر هیچیک از چیزهایی که میگوید نمیتواند شگفتزدهمان کند. علاوهبراین، دست از اخراجکردن آدمها کشیده است؛ چون یاد گرفته است که این کار سیل دشمنانی برایش درست میکند که کتابهایی منتشر میکنند که همهچیز را افشا میکند. آخرین صحنۀ از پیش آماده شدۀ تنشزای او «دعوا بر سر لباس ولادیمیر زلینسکی» بود که به بیش از یک سال پیش برمیگردد. چیزی که ترامپ بعداً با هیجان گفت: «برای تلویزیون عالی بود»، اما صحنهگردانش جیدی ونس بود، و چه بسا که اصلاً قصد ایجادش را هم نداشتند. کاملاً محتمل است که ترامپ انتظار داشته است که زلنسکی تحقیر شود، نه اینکه جواب او را بدهد.
@tarjomaan
@tarjomaan
۱۶:۴۵
.
به کریسمس که رسیدیم، مخاطبان کلافه خواهان یک فصل از فایلهای اپستین شده بودند. اینجا بود که ترامپ با یک دوراهی روبهرو شد. هر نمایش تلویزیونیِ مجادلهبرانگیزی ممکن بود به «پریدن روی کوسه» تعبیر شود؛ تلاشی برای ساختن صحنهای خارقالعاده و بیمعنی. (این تعبیر از را از یکی از قسمتهای سریال طنز روزهای شاد وام گرفتهام که در آن قهرمان داستان، فرانز، هنگام اسکی روی آب، میپرد پشت یک کوسۀ زنده. )
بنابراین ترامپ ژانر را به سمت ماجراجویی-اکشن برد. هر مینیسریال تازهای قرار بود کوتاه و سریع باشد. حمله به مینیاپولیس وقتی کارها پیچیده شد، متوقف شد، اما بازداشت رئیسجمهور ونزوئلا، نیکولاس مادورو، طبق برنامه جلو رفت. ترامپ سرخوشانه گفت: «تماشایش کردم، جدی میگویم، مثل وقتهایی که یک برنامۀ تلویزیونی را تماشا میکنم».
جنگ با ایران نیز که در اصل ایدۀ بنیامین نتانیاهو بوده است، از ابتدا اینطور به نظر میآید که برای تلویزیون ساخته شده است. ترامپ مغرورانه از گزارشگری پرسید: «چقدر از نمایشی که اجرا کردیم خوشتان آمد؟ » بعد گفت: «منظورم این است که، ونزوئلا قصهاش روشن است، ولی این یکی چه بسا بهتر هم باشد». انگار تعداد واقعی کشتهها هیچ اهمیتی نداشت. شاید تصادفی باشد که نمایش جنگ، بر انتشار مصاحبههای افبیآی با یکی از قربانیان اپستین که گفته ترامپ وقتی خیلی نوجوان بوده است به او تعرض کرده، سایه انداخته است.
بااینحال، احتمالاً جنگ همین حالا هم بیش از آنچه ترامپ قصد داشته طول کشیده است. واکنش مخاطبان آمریکایی منفی است. سیاستمدار-اینفلوئنسرهای پساتلویزیونیای مثل زهران ممدانی دارند جایگزین ترامپ میشوند که با مقیاس جدیدی فکر میکنند: نرخِ بهپایانرساندنِ ویدئو. مقیاسی که اندازه میگیرد چند درصد از مخاطبان یک کلیپ را تا انتها مشاهده کردهاند. ترامپ، که رکورد طولانیترین سخنرانی سالانه در کنگره را در کارنامۀ خود دارد، هنوز منطق این معیار را نفهمیده است.
با این همه، او میخواهد از ماجرای ایران عبور کند؛ ماجرایی که خطر آن را دارد که به ویتنامی فرسایشی و تمامنشدنی تبدیل شود و نمایش را از رونق بیندازد. او مدام اشاره میکند که نمایش بعدی کوبا است. اما سالهای سال نمایش برای پخشکردن دارد. دیگر چه خطهای داستانیای توسعه خواهد یافت؟ دوباره گرینلند، یا جای دیگری؟ سریال اکشن ترامپ بیشتر از هر نمایش واقعنمای دیگری میتواند آسیبزا باشد.
@tarjomaan
@tarjomaan
۱۶:۴۵
@tarjomaan
۱۸:۲۸
.
مسأله فقط ترامپ نیست؛ ذهنیت آمریکایی است
آمریکا بلد نیست در جهانی زندگی کند که زیر سلطهاش نباشد
لیدیا پولگرین، ژورنالیست، نیویورک تایمز — مثل خیلی از آمریکاییهای دیگر، من هم در این روزهای تاریک میان دو احساس متضاد سرگردان بودهام. گاهی به خودم میگویم دونالد ترامپ چهرهای استثنایی و بدخواه است و با رفتنش شاید راهی برای ترمیم باز شود. اما در روزهای تیرهتر، به روایتی بنیادیتر متمایل میشوم: اینکه ترامپ تجسم همان چیزی است که آمریکا همیشه بوده، ملتی ازخودراضی که اسطورههایش دربارهٔ مشیت الهی و استثناگرایی به آن این اجازه را دادهاند که هر کاری دلش میخواهد بکند.
جنگ در ایران این دوگانگی را فرو ریخته است. بیتردید، این جنگ حاصل بیپروایی خاص ترامپ است؛ او بیمحابا خود را به دلِ منازعهای میاندازد که پیشینیانش عاقلانه از آن پرهیز کرده بودند. اما در عین حال، این جنگ فرجام منطقیِ چندین دهه تاریخ آمریکا نیز هست: شیفتگی این کشور به جادوی فناوری برای جنگیدن از راه دور، این باورِ کور که میتواند با زور رخدادهای نقاط دوردست جهان را شکل دهد، و فرسایش تدریجیِ محدودیتهای قانون اساسی بر مقام ریاستجمهوری.
ترامپ در طول ریاستجمهوریاش بیماریای بسیار قدیمیتر را عیان کرده است: باور تزلزلناپذیر آمریکا به اینکه میتواند جهان را مطابق میل خود شکل دهد، بیاعتنا به خواست دیگران و با اطمینانی مطلق به اینکه راه خودش همان راه درست است. آمریکا زیستن در جهانی را که زیر سلطهاش نباشد بلد نیست. این کشور از همان آغاز به خودش القا کرده که آنقدر بزرگ است، آنقدر از دیگران دور افتاده و آنقدر برخوردار است که هرگز ناچار نخواهد شد بهای سنگینی برای کارهایش بپردازد.
هیچ گریزی از فاجعهای که در ایران در جریان است نیست. اما در پسِ آن، این امکان وجود دارد که جایگاه خود را در جهانی بههمپیوسته بازشناسیم و به فهم روشنتری از خودمان برسیم. تنها راه رهایی این است که یکبار برای همیشه از توهماتمان دست بکشیم.
@tarjomaan
@tarjomaan
۱۵:۳۳