بله | کانال ترجمان علوم انسانی
عکس پروفایل ترجمان علوم انسانیت

ترجمان علوم انسانی

۳۰.۸ هزار عضو
thumbnail

۱۶:۵۱

undefined حتی جنگ هم از منطقِ نمایش و برندسازی بیرون نمی‌ماند
undefined کایل چایکا، ژورنالیست، نیویورکر — در شبکه‌های اجتماعی جنگ علیه ایران با موجی از ویدئو‌های اینفلوئنسر‌ها آغاز شد: کسانی که در دبی، دوحه و دیگر شهر‌های خاورمیانه، از تراس هتل‌ها یا کنار استخر، دوربین گوشی را به آسمان می‌گرفتند تا عبور موشک‌ها و نور انفجار‌ها را ثبت کنند. بعد از این تصاویر، ویدئو‌های مسافرانی از راه رسید که در فرودگاه‌های شلوغ و پرواز‌های لغوشده گرفتار مانده بودند؛ و سپس کسانی که توانسته بودند خاورمیانه را ترک کنند، از داخل هواپیما با لحنی آسوده خبر دادند که نجات یافته‌اند.
undefined کایل چایکا می‌نویسد جنگ اکنون به شکلی از «محتوای حرفه‌ای شبکه‌های اجتماعی» بدل شده است: ویدئو‌های خوش‌ساخت و حساب‌شده‌ای که حتی در میانهٔ حملهٔ هوایی هم با همان منطق نمایش و برندسازی شخصی ساخته می‌شوند. به نوشتۀ او، وجه کم‌سابقۀ این جنگ در سیل تصویر‌ها و روایت‌هایی است که هم‌زمان از همه‌سو می‌رسند: تصاویر شخصی، تبلیغات رسمی دولت‌ها، می‌م‌ها و اطلاعات دروغ. حاصل این درهم‌آمیختگی آن است که دیگر هیچ سلسله‌مراتب روشنی باقی نمی‌ماند و به‌آسانی نمی‌توان تشخیص داد چه چیز قابل اعتماد است.
undefined کایل چایکا با استناد به ایدۀ «بمب اطلاعاتی» پل ویریلیو می‌نویسد هجوم بی‌وقفۀ تصویر‌ها به جای آنکه فهم ما را از واقعیت روشن‌تر کند، آن را آشفته‌تر می‌کند. ویریلیو هشدار می‌داد که وقتی هر رویدادی از هزار زاویه پیش چشم ما ظاهر می‌شود، دیگر این وفور اطلاعات لزوماً به شناخت بیشتر نمی‌انجامد؛ برعکس، ممکن است واقعیت را تکه‌تکه کند. در چنین وضعی، فرد نه با یک روایت روشن، بلکه با انبوهی از داده‌های پراکنده روبه‌روست که مجال تشخیص و داوری را از او می‌گیرند.
@tarjomaan

۱۶:۵۱

thumbnail

۱۷:۴۷

undefined جنگ با ایران مرگ جامعه‌شناسی هم هست
undefined کیت کان هریس، جامعه‌شناس بریتانیایی، پراسپکت — کم نیستند پیش‌بینی‌هایی که می‌گویند حملۀ آمریکا و اسرائیل به ایران به فاجعه خواهد انجامید. بعضی‌ها حتی می‌گویند این فاجعه همین حالا هم رخ داده است. مسأله اما این است که این پیش‌بینی‌ها دگرگونی ریشه‌ای در فهمِ سیاست‌گذاری و اجرای آن را نمی‌بینند؛ دگرگونی‌ای که در بخش‌های گسترده‌ای از راست، نه فقط در آمریکا بلکه در سراسر جهان، رخ داده است.
undefined جامعه‌شناسی مدرن بر حساسیت نسبت به آنچه رابرت مرتون «پیامد‌های پیش‌بینی‌نشدهٔ کنش اجتماعی هدفمند» مینامید بنا شده است. این رشته از دلِ تلاش برای فهم دگرگونی‌های ناشی از ظهور سرمایه‌داری سر برآورد و راهی برای تشخیص آسیب‌شناسی‌های جهان تازه‌ای پیش گذاشت که در حال شکل‌گیری بود. از وبر و دورکیم تا مارکس، جامعه‌شناسان این آسیب‌ها را نه لزوماً حاصل خواست و ارادۀ افراد، بلکه محصول جانبی نیرو‌های ساختاری‌ای میدانستند که چنان نیرومند بودند که از کنترل هر فردی بیرون می‌ماندند.
undefined علوم اجتماعی، دست‌کم چنان‌که در قرن نوزدهم و بخش بزرگی از قرن بیستم رشد کردند، با گسترش برنامه‌ریزی و سیاست‌گذاری به‌مثابۀ دغدغه‌های دولت و جامعۀ مدنی گره خورده بودند. بشر می‌توانست با سنجیدن نتایج احتمالی کنش و آموختن از نتایج سیاست‌های پیشین، قدرت ساختار را مهار و «پیامد‌های ناخواسته» را به حداقل برساند. آنتونی گیدنز نیز جامعه‌شناسی را نوعی «بازاندیشیِ مدرنیته» میدانست؛ عرصه‌ای که در آن انسان از اعمال خود می‌آموزد تا بتواند آینده را بسازد.
undefined در این چارچوب، می‌توان پیامد‌های فاجعه‌بار جنگ عراق را نمونه‌ای روشن از «پیامد‌های ناخواسته» کنش انسانی دانست؛ پیامد‌هایی برخاسته از غرور انسانی. آنچه قرار بود نمایش خیره‌کنندۀ قدرت آمریکا باشد، در عمل نتیجه‌ای معکوس داشت. نومحافظه‌کارانی که برای جنگ عراق فشار می‌آوردند، درس‌های علوم اجتماعی را دربارهٔ محدودیت‌های قدرت در شکل‌دادن جهان بر وفق میل صاحبان قدرت نادیده گرفتند. ترامپ هم امروز همان درس‌ها را نادیده می‌گیرد.
undefined اما این جمع‌بندی نکتهٔ اصلی را نادیده می‌گیرد. این نگاه بر این فرض بنا شده است که جنگ، به تعبیر کلاوزویتس، نظریه‌پرداز نظامی، «ادامۀ سیاست با ابزار‌هایی دیگر» است؛ یعنی ابزاری برای رسیدن به هدفی روشن. اگر این حکم را بپذیریم، جنگ عراق فاجعه بود، چون هرچند تهدید از جانب صدام حسین را از میان برد، تهدید‌های تازه‌ای از سوی گروه‌هایی چون داعش به همراه آورد و نفوذ ایران را در منطقه افزایش داد. به همین ترتیب، جنگ علیه ایران هم فاجعه خواهد بود.
@tarjomaan undefined

۱۷:۴۷

.undefined اما اگر کسانی که مسئول جنگ‌اند، این نتایج را «پیامد‌های ناخواسته» ندانند چه؟ اگر این نتایج فقط عوارض جانبیِ نامطلوبِ موفقیت در دستیابی به «پیامد‌های خواسته‌شده»ای دیگر باشند چه؟ برای مثال، یکی از موفقیت‌های جنگ عراق، قرارداد‌های پرسودی بود که به متحدان سیاسی و تجاری دولت بوش واگذار شد. جنگ ایران نیز همین حالا از این جهت موفق است که توجه‌ها را از رسوایی اپستین منحرف کرده است.
undefined اما این موفقیت‌ها موفقیتی به‌مراتب بزرگ‌تر را پنهان می‌کنند: موفقیت در دگرگون‌کردن خودِ ماهیت قدرت و حکمرانی. در عراق، پیشبرد جنگ بدون برنامه‌ریزی برای «پیامد‌های ناخواسته»ی احتمالی، شکست سیاست‌گذاری نبود، بلکه خودِ سیاست بود. از همین منظر، جی کاسپین کانگ در ستونی تازه در نیویورکر، جنگ ایران را «جنگ بی‌توضیح» نامید؛ یعنی نبودِ اهداف جنگیِ منسجم فقط به این معنا نیست که دیگر هیچ‌گاه نمی‌توان در رسیدن به آن‌ها شکست خورد، بلکه جنگ را به نمایش نابِ قدرت هم تبدیل می‌کند.
undefined منطق جامعه‌شناختی‌ای که بخش بزرگی از جهان‌اندیشکده‌ها، مطالعات سیاستی و حتی روزنامه‌نگاری بر آن استوار است، برای فهم جنگی که از منطق درونی خود پیروی می‌کند و به‌خاطر خودش پیش برده می‌شود، آمادگی چندانی ندارد. به همین دلیل، سنت کلاسیک جامعه‌شناسی، با آنکه هنوز هم به‌طور گسترده مطالعه می‌شود، در نهایت جای خود را به الگو‌هایی داد که بر مطالعۀ خودِ فرایند تأکید می‌کردند: اینکه حکمرانی چگونه انجام می‌شود، نه اینکه مدعی است چه می‌خواهد انجام دهد. متأسفانه این سنت جامعه‌شناختی بیرون از دانشگاه تأثیر محدودی داشته است.
undefined شاید باید جنگ علیه ایران را دست‌کم سه جنگ ببینیم. جنگ اول، یورش اسرائیل با اهدافی تعریف‌پذیر است. این جنگ به‌شدت پرخطر است و چه‌بسا برای خود اسرائیل هم پیامد‌های هولناکی داشته باشد، اما هنوز می‌توان آن را با منطق پیامد‌های خواسته و ناخواسته سنجید. جنگ دوم، جنگی با محرک‌های کوتاه‌مدت است. زندگی سیاسی ترامپ و نتانیاهو در عمل چیزی جز سلسله‌ای از بداهه‌پردازی‌ها برای مقابله با بحران‌های حقوقی و عقب‌انداختن حساب‌کشی نبوده است؛ از همین رو، این جنگ از هم‌اکنون موفق بوده است.
undefined این دو جنگ اول شناخته‌شده‌اند، اما کمتر به جنگ دیگری توجه می‌شود که ترامپ هم‌زمان پیش می‌برد؛ جنگی که بخشی از پروژه‌ای بزرگ‌تر است. هدف این جنگ، واژگون‌کردن پیوند میان «کنش و پیامد» است. دشمن واقعی در اصل ایران نیست. این جنگی است علیه جامعه‌شناسی و به سود قدرتِ مهارنشده و شهوتِ سلطه.
@tarjomaan

۱۷:۴۸

thumbnail

۱۷:۵۱

undefined ترامپ دارد محدودیت‌های قدرت آمریکا را می‌آموزد، اما دیرآموز است
undefined رافائل بهر، تحلیل‌گر گاردین — ترامپ گمان می‌کرد حمله به ایران نمایشی قاطع از قدرت آمریکا خواهد بود، اما این جنگ بیش از هر چیز محدودیت‌های همین قدرت را آشکار کرده است. ماجرا فقط یک خطای نظامی نیست. این جنگ مَسترکلاس کوته‌بینی راهبردی در واشنگتن است: هر روزی که جمهوری اسلامی بتواند جریان نفت و گاز را در اقتصاد جهانی محدود کند، آمریکا نیز هم پول از دست می‌دهد و هم اعتبار. این خطر از پیش روشن بود و دولت‌های پیشین آمریکا نیز به همین دلیل در برابر وسوسۀ حمله به ایران مقاومت می‌کردند. ریشۀ این ناکامی ناتوانی ترامپ در فهم منطق جهانی‌شدن است. او ظاهراً به وابستگی متقابل اقتصادی باور ندارد و جهان را صرفاً با منطق زور، تهدید و بازیِ برد-باخت می‌فهمد؛ منطقی که در آن موفقیت در تحقیر طرف مقابل معنا پیدا می‌کند.
undefined همین ذهنیت را می‌توان هم در دکترین ماگا دید و هم در شیفتگی او به تعرفه‌ها. قرار بود تعرفه‌ها هم از خارجی‌ها پول بگیرند، هم واردات را محدود کنند و هم به احیای صنعت داخلی کمک کنند، اما در عمل هزینۀ آن به مصرف‌کنندۀ آمریکایی منتقل شد و تناقض درونی این سیاست خیلی زود آشکار شد. وقتی این سیاست در «روز رهایی» به شکلی آشفته اجرا شد، بازار‌ها به هم ریختند، ترامپ ناچار به عقب‌نشینی شد و چین هم با محدود کردن صادرات مواد معدنی کمیاب، که در برخی صنایع غیرنظامی و نظامی آمریکا ضروری‌اند، نشان داد در رقابت اقتصادی دست خالی نیست. در رویارویی تعرفه‌ای، پکن زودتر از ترامپ فهمیده بود که حتی نیرومندترین ابرقدرت هم از منطق جهانی‌شدن و وابستگی متقابل اقتصادی در‌امان نیست اما ترامپ دیرآموز است و هنوز همان دکترین شکست‌خورده را این بار در میدان جنگ می‌آزماید.
@tarjomaan

۱۷:۵۲

thumbnail

۱۵:۰۳

undefined میکرو-میلیتاریسم: آخرین تیر امپراتوری‌های رو به افول
undefined آلفرد مک‌کوی، استاد تاریخ دانشگاه ویسکانسین مدیسن، نیشن — مارک تواین در فصل نخست رمان سال‌های طلایی دربارۀ نسبت گذشته و اکنون می‌نویسد: «تاریخ هرگز تکرار نمی‌شود، اما اکنون اغلب چنان به نظر می‌رسد که از خرده‌پاره‌های افسانه‌های کهن ساخته شده است». یکی از آن «افسانه‌های کهن» که بیش از همه به فهم سرانجام محتمل مداخلۀ کنونی آمریکا در ایران کمک می‌کند، بحران سوئز در سال ۱۹۵۶ است.
undefined پس از ملی‌شدن کانال سوئز به دست عبدالناصر، بریتانیا و فرانسه با پشتیبانی اسرائیل ضربۀ سنگینی به مصر زدند و در چند روز نیروی هوایی و توان راهبردی آن را از کار انداختند. اما ناصر پیش از رسیدن نیرو‌های مهاجم به شمال کانال سوئز، با غرق‌کردن ده‌ها کشتی فرسوده در دهانۀ کانال، ابتکاری ژئوپولیتیکی به خرج داد و با بستن ورودی آن، شریان نفتی اروپا را قطع کرد. نتیجۀ جنگ برای بریتانیا شکست در سوئز، فشار بین‌المللی، بحران مالی و آغاز فروپاشی هیبت امپراتوری‌اش بود.
undefined مورخان به پدیدۀ مداخلۀ نظامی یک امپراتوری در حال احتضار برای بازیابی شکوه رو به زوالش، «میکرو-میلیتاریسم» می‌گویند. حملۀ نظامی اخیر آمریکا به ایران نیز شبیه نسخۀ آمریکایی همین میکرو-میلیتاریسم به نظر می‌رسد. و حتی اگر تاریخ هرگز واقعاً تکرار نشود، مداخلۀ فعلی آمریکا در ایران بیش از پیش شبیه نسخۀ آمریکاییِ بحران سوئز به نظر می‌رسد. همان‌طور که امروز در بریتانیا از آنتونی ایدن به‌عنوان نخست‌وزیر نالایقی یاد می‌شود که امپراتوری بریتانیا را در سوئز به نابودی کشاند، مورخان آینده نیز ممکن است دونالد ترامپ را رئیس‌جمهوری ببینند که، در کنار عوامل دیگر، با نوعی ماجراجویی میکرو-میلیتاریستی در خاورمیانه نفوذ بین‌المللی آمریکا را فرسوده کرد.
@tarjomaan

۱۵:۰۳

thumbnail

۱۸:۱۱

undefined هگست نوعی کیشِ نیهیلیستیِ مرگ را ترویج می‌کند
undefined پیش از این هیچ دولتی کشتارِ عریان را این‌چنین بی‌پرده ستایش نکرده بود؛ کاری که امروز ماشین تبلیغاتی کاخ سفید با ویدیو‌های مشمئزکننده‌اش از جنگ ایران انجام می‌دهد. برخلاف فاشیسم قرن بیستم، هیچ تلاشی برای ترویج فداکاری در کار نیست؛ بلکه صرفاً با کشتاری از راه دور، شبیه بازی‌های ویدیویی، روبه‌روایم که توجیهش نه اهداف راهبردی، بلکه احساساتی ظاهراً مهارنشدنی، یعنی «خشم» و عطش انتقام، است. همۀ این‌ها نیز با این اعتراف آشکار همراه است که قواعد بنیادین جنگ زیر پا گذاشته خواهد شد.
undefined پس از ماجرای ونزوئلا، و با این تصور که می‌توان آدم‌ها را در قایق‌های کوچک کشت و هیچ هزینه‌ای هم نداد، به نظر می‌رسد هگست و شاید حتی روبیو از این‌ایده سرمست شده‌اند که عملیات‌های ویژۀ نظامی می‌تواند هم سریع باشد، هم برای آمریکایی‌ها هیچ هزینۀ جانی نداشته باشد، و هم در عین حال خوراکی فوق‌العاده برای تلویزیون فراهم کند. وسواس ترامپ به تصویرسازی و صحنه‌پردازی، حالا به خصلتی مشترک در سراسر دولت او بدل شده است.
undefined از نظر تاریخی، ایدئولوژی‌ای وجود دارد که ستایش خشونت را به محور اصلی تبلیغات خود بدل کرده بود. «زنده باد مرگ» شعاری فاشیستی بود که جنبش موسولینی بر آن بنا شده بود. نازی‌ها هم شعار‌هایی مشابه می‌دادند. به نظر می‌رسد هگست و دوستانش نیز نوعی کیشِ نیهیلیستیِ مرگ را ترویج می‌کنند. اما این کیش، کشتن را با فشردن دکمه‌ای از هزاران مایل دورتر جشن می‌گیرد و حتی به مردگان آمریکایی هم حرمت نمی‌گذارد، چون ترامپ از بازگرداندن اجساد آنان برای نمایش کالا‌های ماگا استفاده کرده است.
undefined هگست که مطیع میل اربابش به سلطۀ کامل و ویرانی است، در برنامۀ زندۀ تلویزیونی قساوتی بی‌دلیل را دامن می‌زند و پیشاپیش از جنایات جنگی پیش‌رو پرده برمی‌دارد: «امان ندهید». این تأکید وقیحانه بر «مرگ‌باربودن» بخشی از چرخشی بزرگ‌تر در فهم جنگ است: جنگ به‌عنوان راهی برای واردکردن حداکثر ویرانی و درد، نه وسیله‌ای برای رسیدن به اهداف راهبردی؛ اهدافی که این دولت، البته، مطلقاً از بیانشان ناتوان بوده است.
undefined واقعیت جنگ به حاشیه رانده می‌شود، چون فضای رسانه‌ای را سیلی بی‌پایان از تصاویر سرگرم‌کننده و حرف‌های توخالی پُر کرده است. هگست، با آن شیوۀ بیان متکلف و مضحکش و علاقه‌اش به بازی‌های لفظی، ظاهراً چیزی جز مشتی کلیشه برای عرضه ندارد. مقصود این نیست که هگست و آیشمن را یکی بدانیم، اما توصیفی که هانا آرنت از آیشمن به دست داده بود، ناخواسته به یاد می‌آید: کسی که مطلقاً از‌اندیشیدن ناتوان است و به‌جای فکر کردن، فقط سیلابی بی‌پایان از عبارت‌های توخالی به راه می‌اندازد.
undefined آیا همۀ این‌ها می‌تواند به مشروعیت‌بخشیدن به یک جنگ غیرقانونی کمک کند؟ هگست در خود پنتاگون هم جهانی خیالی ساخته است. به‌جای نشست‌های خبری واقعی، آنچه می‌بینیم گفت‌وگویی بی‌دردسر است با چهره‌هایی از رسانه‌های همسو. حتی با وجود این فضای گلخانه‌ای، هگست باز هم اصرار دارد که مطبوعات به اندازۀ کافی به حملات آمریکا روی خوش نشان نمی‌دهند. همچون بسیاری از مردان ماگا، به نظر می‌رسد ایگوی شکنندۀ او از روبه‌روشدن با واقعیتِ چیزی که این‌چنین با بی‌فکری به راه افتاده ناتوان است.
@tarjomaan

۱۸:۱۱

thumbnail

۱۵:۳۷

.undefined دیگر برای چه کار‌هایی باید اجازه بگیریم؟ برای دستشویی رفتن؟— نطق کوبندۀ آرونداتی روی علیه جنگ آمریکا و اسرائیل
undefined آرونداتی روی، نویسنده و کنشگر سرشناس هندی، از مهم‌ترین و جسورترین صدا‌های ادبی و سیاسی هند و جهان است؛ نویسنده‌ای تحسین‌شده که جوایز معتبر بسیاری، از جمله جایزۀ بوکر، را از آن خود کرده و در فهرست ۱۰۰ چهرۀ تأثیرگذار مجلۀ تایم نیز قرار گرفته است. او در پایان نشستی که در دهلی نو برای معرفی کتاب تازه‌اش برگزار شده بود، دربارۀ جنگ علیه ایران، امپریالیسم آمریکا و نقش دولت هند در این ماجرا سخن گفت. آنچه می‌خوانید متن آن سخنان است.
undefined آرونداتی روی، زیتئو — می‌دانم که امروز اینجا جمع شده‌ایم تا دربارۀ کتاب «مامان ماری به سراغم می‌آید» حرف بزنیم. اما مگر می‌شود این روز را به پایان رساند و از آن شهر‌های زیبا، تهران، اصفهان و بیروت، که در آتش می‌سوزند، چیزی نگفت؟ با همان روحیۀ صراحت و بی‌پرواییِ مامان ماریِ خودم، می‌خواهم از این تریبون استفاده کنم تا چیزی درباره حملۀ بی‌دلیل و غیرقانونی ایالات متحده و اسرائیل به ایران بگویم. این حمله، البته، ادامۀ همان نسل‌کشی آمریکا و اسرائیل در غزه است. همان نسل‌کشان همیشگی‌اند با همان دفترچۀ راهنمای همیشگی. کشتن زنان و کودکان. بمباران بیمارستان‌ها. ویران کردن شهر‌ها با بمباران فرشی. و بعد هم بازی کردن نقش قربانی.
undefined اما ایران غزه نیست. صحنۀ این جنگ جدید می‌تواند چنان گسترش پیدا کند که سراسر جهان را در بر بگیرد. ما بر آستانۀ فاجعۀ هسته‌ای و فروپاشی اقتصادی‌ ایستاده‌ایم. همان کشوری که هیروشیما و ناگازاکی را بمباران کرد، ممکن است خود را برای بمباران یکی از کهن‌ترین تمدن‌های جهان آماده کرده باشد. فرصت‌های دیگری برای حرف زدن درباره این موضوع خواهد بود، پس بگذارید فعلاً روشن و صریح بگویم: من در کنار ایران‌ ایستاده‌ام. بی‌هیچ ابهامی. هر رژیمی که نیازمند تغییر است، از جمله رژیم آمریکا، اسرائیل و خود ما، باید به دست مردم تغییر کند، نه به دست یک قدرت امپریالیستیِ فربه، دروغگو، متقلب، حریص، چپاولگرِ منابع و بمب‌افکن، و متحدانش که می‌کوشند با زورگویی همۀ جهان را به تسلیم وادارند.
undefined ایران در برابر آن‌ها‌ ایستاده است، اما هند سر به زیر انداخته و عقب کشیده است. من از این همه بزدلی و بی‌مایگیِ دولتمان شرمنده‌ام. روزگاری ما کشوری فقیر بودیم با مردمی بسیار فقیر، اما غرور داشتیم. کرامت داشتیم. امروز به کشوری ثروتمند بدل شده‌ایم با مردمی بسیار فقیر و بیکار که به‌جای غذای واقعی، خوراکشان نفرت و زهر و دروغ است. غرورمان را از دست داده‌ایم. کرامتمان را از دست داده‌ایم. شجاعتمان را از دست داده‌ایم. مگر در فیلم‌هایمان.
undefined ما چه مردمی هستیم که دولت منتخبمان، وقتی آمریکا رؤسای دولت‌های دیگر را می‌رباید و ترور می‌کند، حتی نمی‌تواند در برابرش بایستد و آن را محکوم کند؟ آیا دوست داریم همین رفتار را با ما هم بکنند؟ اینکه نخست‌وزیر ما فقط چند روز پیش از حملۀ بنیامین نتانیاهو به ایران، به اسرائیل سفر کرده و او را در آغوش گرفته، چه معنایی دارد؟ اینکه دولت ما فقط چند روز پیش از آنکه دیوان عالی آمریکا تعرفه‌های ترامپ را غیرقانونی اعلام کند، یک توافق تجاری خفت‌بار با آمریکا امضا کرده که عملاً کشاورزان ما و صنعت نساجی ما را به حراج می‌گذارد، چه معنایی دارد؟ اینکه حالا به ما «اجازه» داده می‌شود از روسیه نفت بخریم، چه معنایی دارد؟ دیگر برای چه کار‌هایی باید اجازه بگیریم؟ برای دستشویی رفتن؟ برای یک روز مرخصی گرفتن؟ برای دیدن مادرانمان؟
undefined هر روز سیاستمداران آمریکایی، از جمله دونالد ترامپ، آشکارا ما را مسخره و تحقیر می‌کنند. و نخست‌وزیر ما همان خندۀ مشهور و پوچش را تحویل می‌دهد. و باز هم به بغل‌کردن ادامه می‌دهد. در اوج نسل‌کشی در غزه، دولت هند هزاران کارگر فقیر هندی را به اسرائیل فرستاد تا جای کارگران فلسطینیِ اخراج‌شده را پر کنند. امروز، در حالی که اسرائیلی‌ها به پناهگاه‌ها ‌می‌روند، گزارش می‌شود که آن کارگران هندی اجازه ندارند وارد همان پناهگاه‌ها شوند. این دیگر چه وضعی است؟ چه کسی ما را به این موقعیت تحقیرآمیز، شرم‌آور و نفرت‌انگیز در جهان کشانده است؟
undefined بعضی از شما یادتان هست که زمانی چطور آن اصطلاح اغراق‌آمیزِ کمونیستی، یعنی «سگ دست‌آموز امپریالیسم» را دست می‌انداختیم. اما حالا، به نظر من، این تعبیر دقیقاً برازندۀ ماست. مگر در فیلم‌های تباه و مسموم‌مان که قهرمانان سینمایی در آن‌ها با تبختر پیش می‌آیند، جنگ خیالی پشت جنگ خیالی را می‌برند، ابله‌اند و بیش از حد عضلانی. و با خشونت بیهوده‌شان و آن کله‌های پُر از گه‌شان، عطش سیری‌ناپذیر ما به خونریری را تغذیه می‌کنند.
@tarjomaan

۱۵:۳۷

thumbnail

۱۶:۴۴

.undefined جنگ‌های ترامپ برای تلویزیون ساخته شده‌اند، ولی آدم‌ها در دنیای واقعی جان می‌دهند
undefined سایمون کوپر، ژورنالیست، فایننشال تایمز — برای پیش‌بینی کار‌های دونالد ترامپ ضروری است که بدانیم او شبیه تهیه‌کنندگان تلویزیون فکر می‌کند. از مینیاپولیس تا ایران، بیش از سیاست‌گذاری یا حتی محبوبیت، داستان‌ها بوده‌اند که او را هدایت کرده‌اند. این همیشه درست بوده است. اما در ژانویه، ترامپ ژانرش تلویزیونی‌اش را تغییر داد و از برنامه‌های واقع‌نمای خسته‌کننده به سمت سریال‌های جدید ماجراجویانۀ اکشن چرخید. این چرخش در سرتاسر جهان خطرآفرین بود.
undefined ترامپ جوان قصد داشت تا به مدرسۀ فیلم‌سازی برود، اما پدرش شدیداً اصرار داشت که برای شرکت املاک و مستغلات خانوادگی‌شان کار کند. علی‌رغم این، بعد از دوره‌ای از کارکردنِ شلخته در بازار، ترامپ کسب‌و‌کار خودش را در‌مقامِ میزبان یک برنامۀ واقع‌نمای تلویزیونی به نام کارآموز پایه‌گذاری کرد (طرفدارانی که فکر می‌کنند نبوغ ترامپ به خاطر تجارت است، از اساس در اشتباهند). میل او به هنجارشکنی و تنش، از او یک ستارۀ تلویزیون واقع‌نما ساخت. اما طیف نقش‌های او در تلویزیون وسیع بود. سر و کلۀ او در مسابقات حرفه‌ای کشتی پیدا می‌شد، همچنین در برنامه‌های گفتگومحور، نقش‌هایی در سریال‌های طنز بازی می‌کرد، و ستارۀ ژانر درام‌های حقوقی می‌شد.
undefined وقتی ترامپ صنعتِ در حال افول تلویزیون را ترک کرد، تکنیک‌های آن را به سیاست آورد. او با انتخابات سال ۲۰۱۶ مثل برنامه‌ای واقع‌نما برخورد کرد و ابله‌های بیش‌از‌حد محتاطی مثلِ جب بوش و هیلاری کلینتون (و در ۲۰۲۴، کامالا هریس) را که نمی‌دانستند در چه ژانری هستند، در هم کوبید. ترامپ را در دور اول ریاست جمهوری‌اش مسخره می‌کردند که هر روز ساعت‌ها تلویزیون می‌بیند، اما او فقط در حال استراحت‌کردن نبود، داشت مطالعه می‌کرد.
undefined دوران اول ترامپ سریال واقع‌نمایی بسیار جذاب بود که نمی‌شد از دستش داد و به صورت زنده از شبکه‌های اجتماعی و تلویزیون پخش می‌شد. ستاره‌ها نمایش را جلو می‌بردند. یک رویداد شوکه‌کننده یا اخراج یک شخصیت، از استیو بنون بگیرید تا آنتونی اسکاراموچی، مخاطبان را برای روز‌ها سرگرم نگه می‌داشت. سیاست‌گذاری به‌ندرت موضوعیت پیدا می‌کرد.
undefined اما تلویزیون واقع‌نما ژانری نیمه‌جان است. در دورۀ دوم ترامپ نمایش او دیگر کار نمی‌کرد. ترامپِ سالخورده هنرمندِ پریشان و کم‌توانی است. مثل خیلی از ستاره‌های واقع‌نما، دیگر آن توانِ شوکه‌کردن را ندارد: دیگر هیچ‌یک از چیز‌هایی که می‌گوید نمی‌تواند شگفت‌زده‌مان کند. علاوه‌براین، دست از اخراج‌کردن آدم‌ها کشیده است؛ چون یاد گرفته است که این کار سیل دشمنانی برایش درست می‌کند که کتاب‌هایی منتشر می‌کنند که همه‌چیز را افشا می‌کند. آخرین صحنۀ از پیش آماده شدۀ تنش‌زای او «دعوا بر سر لباس ولادیمیر زلینسکی» بود که به بیش از یک سال پیش برمی‌گردد. چیزی که ترامپ بعداً با هیجان گفت: «برای تلویزیون عالی بود»، اما صحنه‌گردانش جی‌دی ونس بود، و چه بسا که اصلاً قصد ایجادش را هم نداشتند. کاملاً محتمل است که ترامپ انتظار داشته است که زلنسکی تحقیر شود، نه اینکه جواب او را بدهد.
@tarjomaan undefined

۱۶:۴۵

.undefined به کریسمس که رسیدیم، مخاطبان کلافه خواهان یک فصل از فایل‌های اپستین شده بودند. اینجا بود که ترامپ با یک دوراهی روبه‌رو شد. هر نمایش تلویزیونیِ مجادله‌برانگیزی ممکن بود به «پریدن روی کوسه» تعبیر شود؛ تلاشی برای ساختن صحنه‌ای خارق‌العاده و بی‌معنی. (این تعبیر از را از یکی از قسمت‌های سریال طنز روز‌های شاد وام گرفته‌ام که در آن قهرمان داستان، فرانز، هنگام اسکی روی آب، می‌پرد پشت یک کوسۀ زنده. )
undefined بنابراین ترامپ ژانر را به سمت ماجراجویی-اکشن برد. هر مینی‌سریال تازه‌ای قرار بود کوتاه و سریع باشد. حمله به مینیاپولیس وقتی کار‌ها پیچیده شد، متوقف شد، اما بازداشت رئیس‌جمهور ونزوئلا، نیکولاس مادورو، طبق برنامه جلو رفت. ترامپ سرخوشانه گفت: «تماشایش کردم، جدی می‌گویم، مثل وقت‌هایی که یک برنامۀ تلویزیونی را تماشا می‌کنم».
undefined جنگ با ایران نیز که در اصل ایدۀ بنیامین نتانیاهو بوده است، از ابتدا اینطور به نظر می‌آید که برای تلویزیون ساخته شده است. ترامپ مغرورانه از گزارشگری پرسید: «چقدر از نمایشی که اجرا کردیم خوشتان آمد؟ » بعد گفت: «منظورم این است که، ونزوئلا قصه‌اش روشن است، ولی این یکی چه بسا بهتر هم باشد». انگار تعداد واقعی کشته‌ها هیچ اهمیتی نداشت. شاید تصادفی باشد که نمایش جنگ، بر انتشار مصاحبه‌های اف‌بی‌آی با یکی از قربانیان اپستین که گفته ترامپ وقتی خیلی نوجوان بوده است به او تعرض کرده، سایه انداخته است.
undefined بااین‌حال، احتمالاً جنگ همین حالا هم بیش از آنچه ترامپ قصد داشته طول کشیده است. واکنش مخاطبان آمریکایی منفی است. سیاست‌مدار-اینفلوئنسر‌های پساتلویزیونی‌ای مثل زهران ممدانی دارند جایگزین ترامپ می‌شوند که با مقیاس جدیدی فکر می‌کنند: نرخِ به‌پایان‌رساندنِ ویدئو. مقیاسی که اندازه می‌گیرد چند درصد از مخاطبان یک کلیپ را تا انتها مشاهده کرده‌اند. ترامپ، که رکورد طولانی‌ترین سخنرانی سالانه در کنگره را در کارنامۀ خود دارد، هنوز منطق این معیار را نفهمیده است.
undefined با این همه، او می‌خواهد از ماجرای ایران عبور کند؛ ماجرایی که خطر آن را دارد که به ویتنامی فرسایشی و تمام‌نشدنی تبدیل شود و نمایش را از رونق بیندازد. او مدام اشاره می‌کند که نمایش بعدی کوبا است. اما سال‌های سال نمایش برای پخش‌کردن دارد. دیگر چه خط‌های داستانی‌ای توسعه خواهد یافت؟ دوباره گرینلند، یا جای دیگری؟ سریال اکشن ترامپ بیشتر از هر نمایش واقع‌نمای دیگری می‌تواند آسیب‌زا باشد.
@tarjomaan

۱۶:۴۵

thumbnail

۱۸:۲۸

undefined جنگ ترامپ علیه ایران نگاه جهان به آمریکا را تغییر خواهد داد
undefined دارون عجم‌اوغلو، نوبلیست اقتصاد، پروجکت سیندیکیت: سیاست خارجی آمریکا در دوران ترامپ بیش از هر زمان دیگری افول کرده است. جنگ او علیه ایران به ایالات متحده آسیب خواهد زد و نگاه جهان به قدرت آمریکا را تغییر خواهد داد. البته این نخستین بار نیست که آمریکا دست به مداخله‌ای نسنجیده می‌زند. یکی از مهم‌ترین نمونه‌ها، سرنگونی مصدق به دست سیا بود. هرچند اغراق است اگر بگوییم برکناری مصدق باعث انقلاب ایران شد، تردیدی نیست که آن مداخلۀ گستاخانۀ سیا در شکل‌دادن به نگاه بسیاری از ایرانیان به سلطنتی که آمریکا به جای او نشاند، نقش داشت.
undefined مداخلات آمریکا معمولاً پیامد‌های پیش‌بینی‌نشدهٔ فراوانی دارند. این مداخلات نه فقط کینه‌هایی ماندگار پدید می‌آورند، بلکه بر قدرت نرم آمریکا نیز اثر می‌گذارند؛ یعنی همان قدرت اقناعی که آمریکا همواره برای قانع‌کردن دیگران به خیرخواهانه‌بودن هژمونی‌اش به کار برده است. وقتی هژمون مانند یک قلدُر رفتار می‌کند، بیشتر مردم طبعاً به آن اعتراض می‌کنند و نمایش‌های مکرر و بی‌دلیل قدرت سخت به‌تدریج قدرت نرم را فرسوده می‌کند. بدتر از این برای قدرت نرم یک کشور، کارزاری بی‌برنامه است که نسبت به جان آسیب‌دیدگان بی‌اعتنا باشد.
undefined در آمریکا، انتظار می‌رود دونالد ترامپ در انتخابات میان‌دوره‌ای نوامبر هزینۀ سیاسی سنگینی برای این جنگ بپردازد. اما ترامپ همچنان در قالب یک چهرۀ ضدساختار ظاهر می‌شود و اگر حامیان دوآتشه‌اش به‌جای او، ساختار سیاسی مستقر را مسئول وخامت اقتصاد بدانند، این می‌تواند کشور را بیش از پیش دوقطبی کند و نهاد‌هایش را تضعیف سازد. خود ترامپ نیز احتمالاً با تلاش برای دوقطبی‌ترکردن فضای سیاسی میان جمهوری‌خواهان و دموکرات‌ها، و شاید با پیش‌بردن اقداماتی تنش‌زاتر، بر این آتش خواهد دمید.
undefined نهاد‌های آمریکا همین حالا هم ضعیف شده‌اند و بسیاری از هنجار‌هایی که قرار بود قدرت را مهار کنند، از کار افتاده‌اند. این وضعیت به ترامپ کمک می‌کند و او هر فرصتی را برای تضعیف بیشتر نهاد‌ها غنیمت خواهد شمرد. هنوز باید دید این ماجراجویی خارجیِ نسنجیده چه اندازه به دموکراسی آمریکا و قدرت نرم آن آسیب می‌زند. اما یک چیز محتمل است: این آمریکایی‌ها هستند که بهایش را خواهند پرداخت، بهایی که بیش از آن است که بتوانیم به‌تمامی درکش کنیم. تهدیدی که اکنون متوجه دموکراسی آمریکا، ثبات اجتماعی آن و تاب‌آوری اقتصادی‌اش است، در زمانۀ ما بی‌سابقه است.
@tarjomaan

۱۸:۲۸

thumbnail

۱۵:۳۳

.undefined مسأله فقط ترامپ نیست؛ ذهنیت آمریکایی استundefined آمریکا بلد نیست در جهانی زندگی کند که زیر سلطه‌اش نباشد
undefined لیدیا پولگرین، ژورنالیست، نیویورک تایمز — مثل خیلی از آمریکایی‌های دیگر، من هم در این روز‌های تاریک میان دو احساس متضاد سرگردان بوده‌ام. گاهی به خودم می‌گویم دونالد ترامپ چهره‌ای استثنایی و بدخواه است و با رفتنش شاید راهی برای ترمیم باز شود. اما در روز‌های تیره‌تر، به روایتی بنیادی‌تر متمایل می‌شوم: اینکه ترامپ تجسم همان چیزی است که آمریکا همیشه بوده، ملتی ازخودراضی که اسطوره‌هایش دربارهٔ مشیت الهی و استثناگرایی به آن این اجازه را داده‌اند که هر کاری دلش می‌خواهد بکند.
undefined جنگ در ایران این دوگانگی را فرو ریخته است. بی‌تردید، این جنگ حاصل بی‌پروایی خاص ترامپ است؛ او بی‌محابا خود را به دلِ منازعه‌ای می‌اندازد که پیشینیانش عاقلانه از آن پرهیز کرده بودند. اما در عین حال، این جنگ فرجام منطقیِ چندین دهه تاریخ آمریکا نیز هست: شیفتگی این کشور به جادوی فناوری برای جنگیدن از راه دور، این باورِ کور که می‌تواند با زور رخداد‌های نقاط دوردست جهان را شکل دهد، و فرسایش تدریجیِ محدودیت‌های قانون اساسی بر مقام ریاست‌جمهوری.
undefined ترامپ در طول ریاست‌جمهوری‌اش بیماری‌ای بسیار قدیمی‌تر را عیان کرده است: باور تزلزل‌ناپذیر آمریکا به اینکه می‌تواند جهان را مطابق میل خود شکل دهد، بی‌اعتنا به خواست دیگران و با اطمینانی مطلق به اینکه راه خودش همان راه درست است. آمریکا زیستن در جهانی را که زیر سلطه‌اش نباشد بلد نیست. این کشور از همان آغاز به خودش القا کرده که آن‌قدر بزرگ است، آن‌قدر از دیگران دور افتاده و آن‌قدر برخوردار است که هرگز ناچار نخواهد شد بهای سنگینی برای کار‌هایش بپردازد.
undefined هیچ گریزی از فاجعه‌ای که در ایران در جریان است نیست. اما در پسِ آن، این امکان وجود دارد که جایگاه خود را در جهانی به‌هم‌پیوسته بازشناسیم و به فهم روشن‌تری از خودمان برسیم. تنها راه ر‌هایی این است که یک‌بار برای همیشه از توهماتمان دست بکشیم.
@tarjomaan

۱۵:۳۳