دومین نبرد پیامبر(ص) با مشرکان، جنگ احد بود. یهودیا به مکه اومدن و در گفتگویی با ابوسفیان تحریکش کردن و قول دادن که در صورت عملیاتِ دوباره علیه پیامبر، به منظرهی کمک هماهنگ میشن و وارد جنگ میشن. خیلی از سرمایهگذارها و صاحبهای کاروان تجاری مکه در بدر(بعدا درمورد اونم صحبت میکنیم) کشته شده بودن و اموالشون بیصاحب مونده بود، تعدادی از اونها هم برگشته بودن، سال بعد ابوسفیان با سههزارنفر نیرو که برای جنگ آماده کرد و به همراه اون سه هزار نفر نیروی تدارکاتی و تعدادی زن، به سمت مدینه حرکت کرد. خبر این لشکر کشی به پیامبر رسید و ایشون به مشورت با یاران خودش پرداخت. حضرت پیشنهاد میدن که داخل مدینه بجنگن و جنگ رو به جنگ شهری تبدیل کنن. چون مشرکان زیادن و تجهیزات نظامیشون بیشتر بود و توی میدون باز، میتونن سپاه اسلام رو محاصره کنن؛ اما اگه توی شهر بجنگن، چون محل جنگ رو میشناسن، وقتی دشمن وارد کوچههای مدینه میشه، سازمانش با تقسیم شدن، بههم میخوره و تضعیف میشن. از طرفی، همهی مردم شهر توی جنگ درگیر میشن و میتونستن از تموم قوا استفاده بهینه کنن. مشرکان، ادوات جنگ شهر مثل منجنیق و ابراز آتیش زدن یا خراب کردن قلعه رو همراه نداشتن و جنگ اونها فقط جنگ شمشیر تیر و نیزه بود. بنابراین دلیل پیامبر کامل و با رعایت همه جانبهی اصول و تاکتیکهای نبرد بود؛ ولی برخی اصحاب، نظر ایشون رو نپذیرفتن و جنگ شهری رو ننگین دونستن!!ادامه داره...
۱۸:۵۶