بر اساس اطلاعاتی که داریم میتوانیم بگوییم ، باید در سیاست اخراج افغان ها تجدیدنظر کرد.
ـ گرچه ضرورت دارد اتباع خارجی بصورت قانونی در کشور حضور داشته باشند، اما اخراج فله ای یک قوم از هر سرزمینی غیرانسانی است.اگر قبول نداریم، حق نداریم در مورد شرایط میانمار، ارمنیهای ترکیه، یا ایرانیانی که زمان صدام اخراج شدند اعتراض کنیم.
- افغانها یارانه نمی گیرند، خرج خودشان را با کار و فعالیت اقتصادی و کارگری که فعلا بدون جایگزین است، در می آورند. اینکه گفته میشود جای کارگر ایرانی را اشغال کرده اند، صحیح نیست و عموما جای خالی شده کارگران ایرانی را پر کرده اند.
- حامیان و مجریان اخراج می گویند افغانها تهدید هستند ، اما دلیل و نشانه ای از این تهدیدها ارایه نکردند. فارغ از اینکه تهدید سازی از افغانها ، بیشتر به سرپوش گذاری بر تهدیدهای جدی تر و واقعی تری است که ساختارهای امنیتی و دولتی کشور را در برگرفته است و مستمرا کتمان می شود.
- در مقابل می گوییم آنها می توانند فرصت هم باشند. جنگجو و سختکوش هستند. الان فاقد رهبر هستند و بخش قابل توجهی از آنها و جمعیتی فراتر از فارسی زبانان برای پذیرش سرپرستی ایران آماده اند. قبلاً هم آزمون داده اند و فاطمیون از دل همین ها بر آمده است.
- کشوری که سیاستهای ضد مهاجرتی ترامپ را روزانه و در تلویزیون دولتی خود زیرسوال میبرد، با چه اعتباری خودش سیاستهایی به مراتب سختگیرانه تر اجرا می کند؟!
- آنها که به آمریکا می گویند: احترام، احترام می آورد ، نمی دانند که بی احترامی هم بی احترامی می آورد ؟!تا کنون حضور افغانها موجب نا امنی محسوسی نشده است. اما بعد از این اخراج فله ای، احتمال آنکه یک کشور مقابل ما قرار گیرد تقویت خواهد شد و اگر علاجی نداشته باشیم نسبت به ما عداوت پیدا می کنند. پمپاژ رسانه ای خناسان را هم اضافه کنید، وضعیت بغرنج تر شده و شکل کینه توزانه به خود خواهد گرفت.
- دشمن اصلی ما در سوی غربی و شامل اسراییل و داعش عربی است، نباید زمینه ساز تهدید پشت سر خودمان و در مرزهای شرقی شویم. دقیقا همانکاری که صفویه در حالیکه با عثمانی در نبرد بود با تحریک و بی احترامی به افغانها انجام داد و یک گروه کوچک افغان حکومت را ساقط کرد.
- سیاستهای مهاجرتی ما، عقب مانده و تاریخ مصرف گذشته است. خوب است تجربیات سایر کشورها در دور و نزدیک خودمان را کمی نگاه کنیم و بخشی از نظم و مقررات حکومت داری را یاد بگیریم.
ـ گرچه ضرورت دارد اتباع خارجی بصورت قانونی در کشور حضور داشته باشند، اما اخراج فله ای یک قوم از هر سرزمینی غیرانسانی است.اگر قبول نداریم، حق نداریم در مورد شرایط میانمار، ارمنیهای ترکیه، یا ایرانیانی که زمان صدام اخراج شدند اعتراض کنیم.
- افغانها یارانه نمی گیرند، خرج خودشان را با کار و فعالیت اقتصادی و کارگری که فعلا بدون جایگزین است، در می آورند. اینکه گفته میشود جای کارگر ایرانی را اشغال کرده اند، صحیح نیست و عموما جای خالی شده کارگران ایرانی را پر کرده اند.
- حامیان و مجریان اخراج می گویند افغانها تهدید هستند ، اما دلیل و نشانه ای از این تهدیدها ارایه نکردند. فارغ از اینکه تهدید سازی از افغانها ، بیشتر به سرپوش گذاری بر تهدیدهای جدی تر و واقعی تری است که ساختارهای امنیتی و دولتی کشور را در برگرفته است و مستمرا کتمان می شود.
- در مقابل می گوییم آنها می توانند فرصت هم باشند. جنگجو و سختکوش هستند. الان فاقد رهبر هستند و بخش قابل توجهی از آنها و جمعیتی فراتر از فارسی زبانان برای پذیرش سرپرستی ایران آماده اند. قبلاً هم آزمون داده اند و فاطمیون از دل همین ها بر آمده است.
- کشوری که سیاستهای ضد مهاجرتی ترامپ را روزانه و در تلویزیون دولتی خود زیرسوال میبرد، با چه اعتباری خودش سیاستهایی به مراتب سختگیرانه تر اجرا می کند؟!
- آنها که به آمریکا می گویند: احترام، احترام می آورد ، نمی دانند که بی احترامی هم بی احترامی می آورد ؟!تا کنون حضور افغانها موجب نا امنی محسوسی نشده است. اما بعد از این اخراج فله ای، احتمال آنکه یک کشور مقابل ما قرار گیرد تقویت خواهد شد و اگر علاجی نداشته باشیم نسبت به ما عداوت پیدا می کنند. پمپاژ رسانه ای خناسان را هم اضافه کنید، وضعیت بغرنج تر شده و شکل کینه توزانه به خود خواهد گرفت.
- دشمن اصلی ما در سوی غربی و شامل اسراییل و داعش عربی است، نباید زمینه ساز تهدید پشت سر خودمان و در مرزهای شرقی شویم. دقیقا همانکاری که صفویه در حالیکه با عثمانی در نبرد بود با تحریک و بی احترامی به افغانها انجام داد و یک گروه کوچک افغان حکومت را ساقط کرد.
- سیاستهای مهاجرتی ما، عقب مانده و تاریخ مصرف گذشته است. خوب است تجربیات سایر کشورها در دور و نزدیک خودمان را کمی نگاه کنیم و بخشی از نظم و مقررات حکومت داری را یاد بگیریم.
۱۹:۴۲
دنیای غرب علیه ما جنگ به راه انداخت و به مطلبی کمتر از تجزیه و فروپاشی ما خشنود نبود.
ما کاستیها و ضعف ها را کتمان نمی کنیم، اما در تعجبیم؛ اکنون که دشمن به اهداف اش نرسید، چطور برخی از خودمان با چشم فروبستن بر ظرفیتها و داشته هایمان، تلاش می کنند با «بسته های مذاکراتی» آنها را در رسیدن به اهداف شان کمک کنند و ما را از مسیر اصولی مان منحرف کنند؟!
ما کاستیها و ضعف ها را کتمان نمی کنیم، اما در تعجبیم؛ اکنون که دشمن به اهداف اش نرسید، چطور برخی از خودمان با چشم فروبستن بر ظرفیتها و داشته هایمان، تلاش می کنند با «بسته های مذاکراتی» آنها را در رسیدن به اهداف شان کمک کنند و ما را از مسیر اصولی مان منحرف کنند؟!
۱۹:۵۵
جنگ ۱۲ روزه به ما نشان داد
۱- پهناوری جغرافیایی کشور، یک سیستم طبیعی پدافند غیرعامل تولید کرده و توانسته بخشی از کمبودهای شهرهای بزرگ در کم برخورداری از پناهگاه و محیط امن را جبران کند.در هر حال باید مافات در پناهگاههای شهری و محیطهای صنعتی، امنیتی و نظامی را جبران کرد.
۲- توسعه افقی شهرها، شرایط بازدارندگی و مقاومت نسبی بهتری دارد و در مقابل توسعه عمودی شهرها، ضریب آسیب پذیری بیشتر جمعیتی ، زیرساختی و امنیت روانی ایجاد خواهد کرد.
۳- در مورد توسعه کلان شهرها و جلوگیری از تمرکز جمعیتی بالای یک میلیون نفر هم مراقبت بیشتر و اعمال اصلاحات، لازم است. افزایش تعداد سکونتگاه و پراکندگی آن از طریق توسعه و ایجاد شهرها و روستاهای جدید، عملیات علیه کشور را سخت تر خواهد کرد.
۴ - از تضعیف شبکه جاده ای و مرزهای زمینی باید پرهیز شود. در هنگامه نبرد که خطوط هوایی، ریلی و دریایی به ترتیب آسیب پذیرتر هستند، اتکا به شبکه گسترده و متنوع جادهای راهگشا خواهد بود.
وحید خاوهای
۱- پهناوری جغرافیایی کشور، یک سیستم طبیعی پدافند غیرعامل تولید کرده و توانسته بخشی از کمبودهای شهرهای بزرگ در کم برخورداری از پناهگاه و محیط امن را جبران کند.در هر حال باید مافات در پناهگاههای شهری و محیطهای صنعتی، امنیتی و نظامی را جبران کرد.
۲- توسعه افقی شهرها، شرایط بازدارندگی و مقاومت نسبی بهتری دارد و در مقابل توسعه عمودی شهرها، ضریب آسیب پذیری بیشتر جمعیتی ، زیرساختی و امنیت روانی ایجاد خواهد کرد.
۳- در مورد توسعه کلان شهرها و جلوگیری از تمرکز جمعیتی بالای یک میلیون نفر هم مراقبت بیشتر و اعمال اصلاحات، لازم است. افزایش تعداد سکونتگاه و پراکندگی آن از طریق توسعه و ایجاد شهرها و روستاهای جدید، عملیات علیه کشور را سخت تر خواهد کرد.
۴ - از تضعیف شبکه جاده ای و مرزهای زمینی باید پرهیز شود. در هنگامه نبرد که خطوط هوایی، ریلی و دریایی به ترتیب آسیب پذیرتر هستند، اتکا به شبکه گسترده و متنوع جادهای راهگشا خواهد بود.
وحید خاوهای
۲۲:۲۸
چرا درهای جهنم را نگشودیم؟
طرفین جنگ ۱۲ روزه با موضوع انرژی کاملا محتاطانه برخورد کردند و نهایتا ایران از یکی از مهمترین ابزار قدرت جنگ ترکیبی خود استفاده نکرد.مرور مسایل پیرامون انرژی نشان میدهد:
۱- به نظر می رسد طرفین تصمیم داشتند فعلا تشعشع هسته ای را مدیریت کنند. در سایه این تصمیم ، ایران نتوانست به دیمونا حمله کند، ولی موقعیت زیرزمینی تاسیسات هسته ای ایران این اجازه را به اسراییل داد که نطنز، اراک و قم بطور جدی ولی کنترل شده آسیب ببیند و مسیر تکرار آن نیز باز نگه داشته شد.اعلام تحتالحمایگی بوشهر نیز بیشتر به کارت بازی سیاسی اسراییل علیه روسیه شبیه بود تا ورود روسیه را به تاخیر انداخته یا ناممکن کند که موفقیت آمیز بود.(پ.ن: مراقب باشیم ایده محافظت از کنترل تشعشع هسته ای ممکن است در آینده تغییر پیدا کند، به ویژه از سوی اسراییل.)
۲- ایران، اسراییل و آمریکا نقش متفاوتی در انرژی دارند. ایران یک بازیگر کلیدی بین المللی است، اسراییل تقریبا فاقد نقش و آمریکا تنظیم گر اصلی بازار انرژی است.آمریکا برای عدم تسری جنگ به موضوع انرژی، برنامه از قبل طراحی شده داشت و آن را اجرا کرد و نوسان بازار را به خوبی مدیریت کرد.تصور میشد تنگه هرمز دروازه جهنم آمریکا و اروپا باشد، اما بدلیل پیشدستانه بودن حمله اسراییل و ایجاد خلا زمانی برای کاربست این حربه توسط ایران، طرح و برنامه فوری و آنی برای آن مقدور نبود. آماده نبودن مقدمات و عدم هماهنگیها با همسایگان و متحدین ایران، نه تنها اثرگذاری آن را کاهش می دهد بلکه استفاده زودهنگام و بی مقدمه از این حربه اثر بومرنگی شدیدی به همراه می آورد.
۳- زیرساختهای سوخت رسانی از اهداف مشروع طرفین بود. تمرکز ایران بر اهداف معین و پراکندگی اهداف اسراییل باعث شد اسراییل آسیب به شدت بیشتری را تجربه کند.
۴- با توجه به پیشدستی اسراییل در جنگ، آسیبهای محدود به اهداف انرژی در ایران نشان داد آنها به اختلال در خدمات عمومی و ناکارآمدسازی زیرساختهای پشتیبانی سوخت بسنده کردند، و آمریکا از کشیده شدن جنگ به حوزه انرژی به شدت بیمناک است و به همین دلیل نگذاشتند جنگ زمان بیشتری ببرد و طولانی تر شود. این ترس و دلهره ، می تواند منظومه هدف خوب و تعیین کننده ای برای عملیات آفندی ایران در آینده ترسیم کند.
۵- با تجربیات جنگ اخیر، و لحاظ اینکه جنگ انرژی زمان میطلبد و در یک برهه کمتر از سه هفته، چندان عملیاتی نخواهد شد ، برای آینده و در جنگ ترکیبی پیش رو، اهداف، تاکتیکها ، هماهنگیها و ماشه چکانی در عملیات آفندی و پدافندی اهداف انرژی، باید اصلاح و ارتقا یابد.
وحید خاوهای
طرفین جنگ ۱۲ روزه با موضوع انرژی کاملا محتاطانه برخورد کردند و نهایتا ایران از یکی از مهمترین ابزار قدرت جنگ ترکیبی خود استفاده نکرد.مرور مسایل پیرامون انرژی نشان میدهد:
۱- به نظر می رسد طرفین تصمیم داشتند فعلا تشعشع هسته ای را مدیریت کنند. در سایه این تصمیم ، ایران نتوانست به دیمونا حمله کند، ولی موقعیت زیرزمینی تاسیسات هسته ای ایران این اجازه را به اسراییل داد که نطنز، اراک و قم بطور جدی ولی کنترل شده آسیب ببیند و مسیر تکرار آن نیز باز نگه داشته شد.اعلام تحتالحمایگی بوشهر نیز بیشتر به کارت بازی سیاسی اسراییل علیه روسیه شبیه بود تا ورود روسیه را به تاخیر انداخته یا ناممکن کند که موفقیت آمیز بود.(پ.ن: مراقب باشیم ایده محافظت از کنترل تشعشع هسته ای ممکن است در آینده تغییر پیدا کند، به ویژه از سوی اسراییل.)
۲- ایران، اسراییل و آمریکا نقش متفاوتی در انرژی دارند. ایران یک بازیگر کلیدی بین المللی است، اسراییل تقریبا فاقد نقش و آمریکا تنظیم گر اصلی بازار انرژی است.آمریکا برای عدم تسری جنگ به موضوع انرژی، برنامه از قبل طراحی شده داشت و آن را اجرا کرد و نوسان بازار را به خوبی مدیریت کرد.تصور میشد تنگه هرمز دروازه جهنم آمریکا و اروپا باشد، اما بدلیل پیشدستانه بودن حمله اسراییل و ایجاد خلا زمانی برای کاربست این حربه توسط ایران، طرح و برنامه فوری و آنی برای آن مقدور نبود. آماده نبودن مقدمات و عدم هماهنگیها با همسایگان و متحدین ایران، نه تنها اثرگذاری آن را کاهش می دهد بلکه استفاده زودهنگام و بی مقدمه از این حربه اثر بومرنگی شدیدی به همراه می آورد.
۳- زیرساختهای سوخت رسانی از اهداف مشروع طرفین بود. تمرکز ایران بر اهداف معین و پراکندگی اهداف اسراییل باعث شد اسراییل آسیب به شدت بیشتری را تجربه کند.
۴- با توجه به پیشدستی اسراییل در جنگ، آسیبهای محدود به اهداف انرژی در ایران نشان داد آنها به اختلال در خدمات عمومی و ناکارآمدسازی زیرساختهای پشتیبانی سوخت بسنده کردند، و آمریکا از کشیده شدن جنگ به حوزه انرژی به شدت بیمناک است و به همین دلیل نگذاشتند جنگ زمان بیشتری ببرد و طولانی تر شود. این ترس و دلهره ، می تواند منظومه هدف خوب و تعیین کننده ای برای عملیات آفندی ایران در آینده ترسیم کند.
۵- با تجربیات جنگ اخیر، و لحاظ اینکه جنگ انرژی زمان میطلبد و در یک برهه کمتر از سه هفته، چندان عملیاتی نخواهد شد ، برای آینده و در جنگ ترکیبی پیش رو، اهداف، تاکتیکها ، هماهنگیها و ماشه چکانی در عملیات آفندی و پدافندی اهداف انرژی، باید اصلاح و ارتقا یابد.
وحید خاوهای
۲۰:۰۹
«ناترازی انرژی، قدرت ملی را معلول و ضربه پذیر میکند»
سوخت، قدرت پایه موشک برای حرکت و اصابت است. لذا توانمندی، در آن عمق و اثر بخشی هر شلیک را تعیین خواهد کرد.
انرژی همین اهمیت را در کشورداری دارد و قدرت پایه برای حرکت و موفقیت کشور و استقلال اقتصادی به شمار می رود، و نقصان و وابستگی در آن، استقلال کشور را مخدوش می کند.مضافاً تراز مثبت آن، قدرت جهانی میآورد.
لذا موضوع ناترازی انرژی (اعم از آب ، برق و سوخت) صرفا یک مسئله فنی و اجرایی نیست، و یک تهدید امنیت ملی به شمار خواهد آمد.
در مقابل برخورداری از انرژی کافی و قدرت صادرات آن، یک ابزار قدرت داخلی و قدرت نمایی در صحنه بین المللی ایجاد می کند.
وحید خاوهای
سوخت، قدرت پایه موشک برای حرکت و اصابت است. لذا توانمندی، در آن عمق و اثر بخشی هر شلیک را تعیین خواهد کرد.
انرژی همین اهمیت را در کشورداری دارد و قدرت پایه برای حرکت و موفقیت کشور و استقلال اقتصادی به شمار می رود، و نقصان و وابستگی در آن، استقلال کشور را مخدوش می کند.مضافاً تراز مثبت آن، قدرت جهانی میآورد.
لذا موضوع ناترازی انرژی (اعم از آب ، برق و سوخت) صرفا یک مسئله فنی و اجرایی نیست، و یک تهدید امنیت ملی به شمار خواهد آمد.
در مقابل برخورداری از انرژی کافی و قدرت صادرات آن، یک ابزار قدرت داخلی و قدرت نمایی در صحنه بین المللی ایجاد می کند.
وحید خاوهای
۲۰:۰۶
تبعات تاخیر در توسعه تسهیلات #مسکن
اگر دولت به مسکن تسهیلات ارزانقیمت و حمایتی تخصیص ندهد، پیامدهای اقتصادی و اجتماعی گستردهای رخ خواهد داد:
۱- افزایش قیمت و کاهش دسترسی به مسکن؛- کاهش تقاضای مؤثر مسکن- حذف عمده مردم (طبقه متوسط و کمدرآمد) از بازار مسکن
۲- کاهش ساختوساز و رکود اقتصادی؛
۳- گسترش حاشیهنشینی و اسکان غیررسمی؛
۴- افزایش مشکلات اجتماعی؛- نظیر جرم، ناامنی، بهداشت پایین- نتیجتا تحمیل هزینههای بلندمدت به دولت
۵- کاهش جمعیت؛- تأخیر در ازدواج،- کاهش نرخ تشکیل خانوار؛
۶- افزایش اجارهنشینی و فشار بر مستأجران؛- افزایش سهم مسکن از درآمد خانوار- کاهش قدرت خرید سایر نیازها (خوراک، بهداشت، آموزش)- توسعه تدریجی فقر
۷- کاهش تحرک شغلی و مهاجرت نیروی کار؛
۸- افزایش نارضایتی اجتماعی و اعتراضات؛- مسکن یک نیاز اولیه است، اگر دولت حمایت نکند، شکاف طبقاتی بیشتر شده و ممکن است ناآرامیهای اجتماعی افزایش یابد.
وحید خاوهای
اگر دولت به مسکن تسهیلات ارزانقیمت و حمایتی تخصیص ندهد، پیامدهای اقتصادی و اجتماعی گستردهای رخ خواهد داد:
۱- افزایش قیمت و کاهش دسترسی به مسکن؛- کاهش تقاضای مؤثر مسکن- حذف عمده مردم (طبقه متوسط و کمدرآمد) از بازار مسکن
۲- کاهش ساختوساز و رکود اقتصادی؛
۳- گسترش حاشیهنشینی و اسکان غیررسمی؛
۴- افزایش مشکلات اجتماعی؛- نظیر جرم، ناامنی، بهداشت پایین- نتیجتا تحمیل هزینههای بلندمدت به دولت
۵- کاهش جمعیت؛- تأخیر در ازدواج،- کاهش نرخ تشکیل خانوار؛
۶- افزایش اجارهنشینی و فشار بر مستأجران؛- افزایش سهم مسکن از درآمد خانوار- کاهش قدرت خرید سایر نیازها (خوراک، بهداشت، آموزش)- توسعه تدریجی فقر
۷- کاهش تحرک شغلی و مهاجرت نیروی کار؛
۸- افزایش نارضایتی اجتماعی و اعتراضات؛- مسکن یک نیاز اولیه است، اگر دولت حمایت نکند، شکاف طبقاتی بیشتر شده و ممکن است ناآرامیهای اجتماعی افزایش یابد.
وحید خاوهای
۱۳:۲۶
بازار مسکن ایران را #سرکوب کرده اند
این هفته در لابلای گزارشی که وزارت راه و شهرسازی در موضوع مسکن ارایه داد، عنوان شد؛
سهم بخش غیردولتی از سرمایه گذاری در بخش مسکن حدود ۹۸ درصد است.
میزان سهم بخش مسکن در تشکیل سرمایه ایرانیان حدود ۴۵ درصد است،
سهم تسهیلات بانکی اعطایی به بخش مسکن به حدود ۵ درصد تنزل پیدا کرده است.
اگر ارتباط این ارقام با یکدیگر سنجیده شود، و با توجه به اینکه توسعه بخش مسکن کاملا متکی به سرمایه است، میتوان پیش بینی کرد:
بدون وجود ابزارهای تامین مالی، رکود عمیق در بخش مسکن تداوم خواهد یافت.
با از دست رفتن جذابیت سرمایه گذاری در املاک و مستغلات در بازار ایران، در میان مدت فرار سرمایه به خارج از کشور، سرعت بیشتری خواهد گرفت.
وحید خاوهای
این هفته در لابلای گزارشی که وزارت راه و شهرسازی در موضوع مسکن ارایه داد، عنوان شد؛
اگر ارتباط این ارقام با یکدیگر سنجیده شود، و با توجه به اینکه توسعه بخش مسکن کاملا متکی به سرمایه است، میتوان پیش بینی کرد:
وحید خاوهای
۲۱:۵۰
ارزیابی کارآمدی «سیاستهای کلی نظام در بخش #مسکن»
بخش اول
سیاستهای کلی مسکن در ایران از چارچوب نظری درستی برخوردارند که بر "حق مسکن"، "#عدالت_اجتماعی" و "مدیریت زمین" تأکید دارد.
با این حال، کارآمدی کلی آن پایین ارزیابی میشود زیرا در عمل با #ناتوانیهای_عمیق مواجه است:
۱- قیمت مسکن با آهنگ سرسامآور و رو به افزایش بوده و قدرت خرید مسکن مستمرا در حال کاهش و نزول است.۲- دسترسی اقشار متوسط و کمدرآمد به مسکن را به شکل پایدار تضمین نشده است.۳- نظام تأمین مسکن در ایران، توان پلسخ به چالشهای نوین و نیازمندیهای روز و بعضا جهانشمول را ندارد.۴- از پیامدهای منفی پروژههای بزرگ و آسیبهای حاشیهنشینی جلوگیری نشده و برنامه اصلاح و بازآفرینی اجرا نشده است.
به طور خلاصه، شکاف عمیق بین اهداف ترسیمشده در سیاستهای کلی و واقعیتهای بازار مسکن، نشاندهنده کمکارآمدی در اجرا و ناکافی بودن این سیاستها برای حل بحران مسکن است.
ادامه دارد ...
وحید خاوهای
بخش اول
سیاستهای کلی مسکن در ایران از چارچوب نظری درستی برخوردارند که بر "حق مسکن"، "#عدالت_اجتماعی" و "مدیریت زمین" تأکید دارد.
با این حال، کارآمدی کلی آن پایین ارزیابی میشود زیرا در عمل با #ناتوانیهای_عمیق مواجه است:
۱- قیمت مسکن با آهنگ سرسامآور و رو به افزایش بوده و قدرت خرید مسکن مستمرا در حال کاهش و نزول است.۲- دسترسی اقشار متوسط و کمدرآمد به مسکن را به شکل پایدار تضمین نشده است.۳- نظام تأمین مسکن در ایران، توان پلسخ به چالشهای نوین و نیازمندیهای روز و بعضا جهانشمول را ندارد.۴- از پیامدهای منفی پروژههای بزرگ و آسیبهای حاشیهنشینی جلوگیری نشده و برنامه اصلاح و بازآفرینی اجرا نشده است.
به طور خلاصه، شکاف عمیق بین اهداف ترسیمشده در سیاستهای کلی و واقعیتهای بازار مسکن، نشاندهنده کمکارآمدی در اجرا و ناکافی بودن این سیاستها برای حل بحران مسکن است.
ادامه دارد ...
وحید خاوهای
۲۰:۳۴
این روزها تحولات پیرامون ایران پرتنش است و جامعه عملیات رسانهای سنگینی را تجربه و لمس می کند.
قطعا در مورد اخبار منتشر شده یا گزاره های مکتوم، مطالب، تحلیلها و واکنش های متفاوت، چند لایه و چندوجهی وجود دارد.
اما آنچه از اهمیت بیشتری برای #اقتدار ایران بزرگ برخوردار است، ضرورت #گفتگو ، ایجاد آمادگی روانی و شناختی افکار عمومی، مشارکت گرفتن، و ایجاد #وحدت و عزم و اراده متحد ملی و منطقه ای است.
در این مسیر ممکن است، حرفهای زیادی زده شود، خیلی از حرفها را پسندیده نباشد، نسنجیده یا ذلیلانه باشد، منافع ملی را لحاظ نکرده باشد، بدتر از آن مطالب انحرافی و آدرس غلط از سمت افراد به ظاهر موجه و حتی نظامی مسلکها باشد، اما باید اجازه داد حرفها زده شود تا سره از ناسره جدا شود.
پیش نیاز این گفتگو ها، سعه صدر، شجاعت و واقعیت بینی بر اساس نگاه به روند تاریخی و هویتی #ایران_بزرگ است.
وحید خاوهای
قطعا در مورد اخبار منتشر شده یا گزاره های مکتوم، مطالب، تحلیلها و واکنش های متفاوت، چند لایه و چندوجهی وجود دارد.
اما آنچه از اهمیت بیشتری برای #اقتدار ایران بزرگ برخوردار است، ضرورت #گفتگو ، ایجاد آمادگی روانی و شناختی افکار عمومی، مشارکت گرفتن، و ایجاد #وحدت و عزم و اراده متحد ملی و منطقه ای است.
در این مسیر ممکن است، حرفهای زیادی زده شود، خیلی از حرفها را پسندیده نباشد، نسنجیده یا ذلیلانه باشد، منافع ملی را لحاظ نکرده باشد، بدتر از آن مطالب انحرافی و آدرس غلط از سمت افراد به ظاهر موجه و حتی نظامی مسلکها باشد، اما باید اجازه داد حرفها زده شود تا سره از ناسره جدا شود.
پیش نیاز این گفتگو ها، سعه صدر، شجاعت و واقعیت بینی بر اساس نگاه به روند تاریخی و هویتی #ایران_بزرگ است.
وحید خاوهای
۲۰:۳۴
مذاکره با امریکا با سایر بخشهای دنیا متفاوت است.در مذاکره با امریکا باید بپذیریم:
۱- مذاکره کننده، نماینده حقوقی کشور امریکا نیست، یک نماینده موقت از نظام لیبرال دموکراسی و رییس فعلی کارتل حاکم بر امریکااست. لذا مذاکره مطلوب آمریکا باید اهدافی کوتاه مدت و منافع روشن مالی و قابل تحقق در کوتاه ترین زمان برایشان داشته باشد.
۲- آمریکا باید مذاکره کننده را ببیند، وقتی رییس کارتل، طرف ایرانی را نمی بیند (آنطور که ونس اظهار می دارد)، به نظر میرسد از نگاه آنها و در این شرایط اساسا مذاکره واقعی وجود ندارد. لذا تلاش می کنند طرف ایرانی یا نماینده اش را ببینند که گویا اخیرا این مطلب شان محقق شده است.
۳- شیوه ما برای آمریکا کاملا روشن و قابل پیش بینی است، ولی هیچگاه نتوانسته ایم روش آنها را درست بشناسیم و همواره غافلگیر شده ایم. به مانند بازی رسانه ای شب قبل از مذاکره اخیر در عمان و حضور فرمانده سنتکام در مذاکرات.پیش بینی ناپذیری و استفاده از ظرفیتهای جدید و متنوع برای مواجهه با امریکا ضروری است.
۴- مذاکره با امریکا از مذاکره با اسرائیل جدا نیست. اگر قرار بود با امریکا بر سر مسائل هسته ای یا موشکی و نیابتی صحبت کنیم، به نظر همه چیز خوب پیش می رفت، چون اساسا آنها در حال خروج از خاورمیانه هستند و این موارد برای آنها چالش ایجاد نمی کند. توان هسته ای و موشکی ایران چالش اسرائیل است، آنها هم موضع خود را گفته اند و معلوم است جز از طریق "قدرت" بر سر این مسئله توافق صورت نمی گیرد، همان استراتژی طرف مقابل که صلح را از طریق قدرت اعمال می کند، باید دقیقا از سوی ایران پیاده شود، روش های صرفا دیپلماتیک، فقط زمان و فرصت پهن کردن دام را به آنها می دهد.
۵- اگر اسراییل را فرضا کنار بگذاریم، مذاکره انحصاری با امریکا فقط بر محور "انرژی" یا "کریدور" امکان پذیر است. اگر منافع روشنی برای امریکا تعریف شود (روش اثباتی) یا پترودلار، هرمز و باب المندب در خطر باشد (روش سلبی)، آنها پای میز مذاکره امتیاز خواهند داد.
۶- شرط اصلی ایران برای مذاکره باید برداشتن تحریمها و همزمان با امضای تفاهم باشد، در غیر اینصورت مذاکره بی معنا است.
۷- برای مذاکره باید آمادگی فوق العاده داشت، تحلیل عمیق (از ترس ها، ضعف ها، نیازها و انگیزه ها)، سناریوسازی، و توسعه اطلاعات (مانند اثری که پرسه پهپاد بر فراز آبراهام بجا گذاشت) ضرورت دارد.
وحید خاوهای
۱- مذاکره کننده، نماینده حقوقی کشور امریکا نیست، یک نماینده موقت از نظام لیبرال دموکراسی و رییس فعلی کارتل حاکم بر امریکااست. لذا مذاکره مطلوب آمریکا باید اهدافی کوتاه مدت و منافع روشن مالی و قابل تحقق در کوتاه ترین زمان برایشان داشته باشد.
۲- آمریکا باید مذاکره کننده را ببیند، وقتی رییس کارتل، طرف ایرانی را نمی بیند (آنطور که ونس اظهار می دارد)، به نظر میرسد از نگاه آنها و در این شرایط اساسا مذاکره واقعی وجود ندارد. لذا تلاش می کنند طرف ایرانی یا نماینده اش را ببینند که گویا اخیرا این مطلب شان محقق شده است.
۳- شیوه ما برای آمریکا کاملا روشن و قابل پیش بینی است، ولی هیچگاه نتوانسته ایم روش آنها را درست بشناسیم و همواره غافلگیر شده ایم. به مانند بازی رسانه ای شب قبل از مذاکره اخیر در عمان و حضور فرمانده سنتکام در مذاکرات.پیش بینی ناپذیری و استفاده از ظرفیتهای جدید و متنوع برای مواجهه با امریکا ضروری است.
۴- مذاکره با امریکا از مذاکره با اسرائیل جدا نیست. اگر قرار بود با امریکا بر سر مسائل هسته ای یا موشکی و نیابتی صحبت کنیم، به نظر همه چیز خوب پیش می رفت، چون اساسا آنها در حال خروج از خاورمیانه هستند و این موارد برای آنها چالش ایجاد نمی کند. توان هسته ای و موشکی ایران چالش اسرائیل است، آنها هم موضع خود را گفته اند و معلوم است جز از طریق "قدرت" بر سر این مسئله توافق صورت نمی گیرد، همان استراتژی طرف مقابل که صلح را از طریق قدرت اعمال می کند، باید دقیقا از سوی ایران پیاده شود، روش های صرفا دیپلماتیک، فقط زمان و فرصت پهن کردن دام را به آنها می دهد.
۵- اگر اسراییل را فرضا کنار بگذاریم، مذاکره انحصاری با امریکا فقط بر محور "انرژی" یا "کریدور" امکان پذیر است. اگر منافع روشنی برای امریکا تعریف شود (روش اثباتی) یا پترودلار، هرمز و باب المندب در خطر باشد (روش سلبی)، آنها پای میز مذاکره امتیاز خواهند داد.
۶- شرط اصلی ایران برای مذاکره باید برداشتن تحریمها و همزمان با امضای تفاهم باشد، در غیر اینصورت مذاکره بی معنا است.
۷- برای مذاکره باید آمادگی فوق العاده داشت، تحلیل عمیق (از ترس ها، ضعف ها، نیازها و انگیزه ها)، سناریوسازی، و توسعه اطلاعات (مانند اثری که پرسه پهپاد بر فراز آبراهام بجا گذاشت) ضرورت دارد.
وحید خاوهای
۱۸:۴۳
خاوهای
ارزیابی کارآمدی «سیاستهای کلی نظام در بخش #مسکن» بخش اول سیاستهای کلی مسکن در ایران از چارچوب نظری درستی برخوردارند که بر "حق مسکن"، "#عدالت_اجتماعی" و "مدیریت زمین" تأکید دارد. با این حال، کارآمدی کلی آن پایین ارزیابی میشود زیرا در عمل با #ناتوانیهای_عمیق مواجه است: ۱- قیمت مسکن با آهنگ سرسامآور و رو به افزایش بوده و قدرت خرید مسکن مستمرا در حال کاهش و نزول است. ۲- دسترسی اقشار متوسط و کمدرآمد به مسکن را به شکل پایدار تضمین نشده است. ۳- نظام تأمین مسکن در ایران، توان پلسخ به چالشهای نوین و نیازمندیهای روز و بعضا جهانشمول را ندارد. ۴- از پیامدهای منفی پروژههای بزرگ و آسیبهای حاشیهنشینی جلوگیری نشده و برنامه اصلاح و بازآفرینی اجرا نشده است. به طور خلاصه، شکاف عمیق بین اهداف ترسیمشده در سیاستهای کلی و واقعیتهای بازار مسکن، نشاندهنده کمکارآمدی در اجرا و ناکافی بودن این سیاستها برای حل بحران مسکن است. ادامه دارد ... وحید خاوهای
ارزیابی کارآمدی «سیاستهای کلی نظام در بخش #مسکن»
بخش دوم
بر اساس گزارشها از وضعیت بازار، پنج چالش اصلی بخش مسکن ایران به شرح زیر است:
1. تعمیق شکاف قیمت و درآمد: قیمتهای غیرقابل دسترس و شکاف عمیق با قدرت خرید بازار مسکن به نقطهای رسیده که از جنبه مصرفی، عملاً مسکن از دسترس خارج شده است. افزایش مداوم قیمتها در کنار رشد نامتناسب درآمد خانوارها باعث شده تقاضای واقعی و مصرفی به تدریج از بازار حذف شود. حتی در دوران رکود، قیمتها در سطوح بسیار بالا باقی مانده است.
2. رکود تورمی: بازار در یک رکود تورمی شدید قرار دارد. در این شرایط، قیمتها افزایش مییابند اما حجم معاملات به شدت کاهش پیدا میکند. نتیجه، قفلشدگی بازار است؛ خریداران مصرفی توان مالی ورود ندارند و خریداران سرمایهای نیز به دلیل کاهش جذابیت بازدهی، تمایلی به خرید نشان نمیدهند.
3. ناکارآمدی نظام تأمین مالی: تسهیلات بانکی تسهیلات بانکی موجود نه تنها پاسخگوی قیمتهای بالای مسکن نیست، بلکه اقساط سنگین آن نیز خارج از توان بسیاری از متقاضیان است. نسبت کم مبلغ وام به قیمت مسکن در کلانشهرها، نقش این تسهیلات را به حداقل رسانده است.
4. مشکلات ساختاری در عرضه: هزینه ساخت به دلیل نوسانات ارز و تورم مواد اولیه به شدت افزایش یافته و سودآوری تولید را کاهش داده است. همچنین، طرحهای دولتی بزرگ (مانند مسکن مهر و ملی) با مشکلاتی مانند کیفیت پایین ساخت، تأخیرهای طولانی در تحویل و تکمیل ناقص خدمات زیربنایی روبرو بودهاند.
5. پیامدهای اجتماعی: طبق اظهارات رسمی، دهکهای یک تا چهار درآمدی دیگر توان مالکیت مسکن در کلانشهرها را ندارند. این وضعیت، دسترسی به سرپناه مناسب را به یک دغدغه اصلی برای خانوارهای جدید و کمدرآمد تبدیل کرده و سیاستهایی مانند مسکن استیجاری عمومی را پررنگ کرده است.
به طور خلاصه، بحران مسکن در ایران ریشه در یک شکاف عمیق و فزاینده بین قیمتها و قدرت خرید عمومی دارد که در بستری از #رکود_تورمی، نظام #تأمین_مالی_ناکارآمد و مشکلات ساختاری در تولید تشدید شده است.
حل این بحران چندبعدی، نیازمند ثبات اقتصاد کلان، سیاستگذاری واقعبینانه و ابزارهای متنوع حمایتی است.
ادامه دارد ...
وحید خاوهای
بخش دوم
بر اساس گزارشها از وضعیت بازار، پنج چالش اصلی بخش مسکن ایران به شرح زیر است:
1. تعمیق شکاف قیمت و درآمد: قیمتهای غیرقابل دسترس و شکاف عمیق با قدرت خرید بازار مسکن به نقطهای رسیده که از جنبه مصرفی، عملاً مسکن از دسترس خارج شده است. افزایش مداوم قیمتها در کنار رشد نامتناسب درآمد خانوارها باعث شده تقاضای واقعی و مصرفی به تدریج از بازار حذف شود. حتی در دوران رکود، قیمتها در سطوح بسیار بالا باقی مانده است.
2. رکود تورمی: بازار در یک رکود تورمی شدید قرار دارد. در این شرایط، قیمتها افزایش مییابند اما حجم معاملات به شدت کاهش پیدا میکند. نتیجه، قفلشدگی بازار است؛ خریداران مصرفی توان مالی ورود ندارند و خریداران سرمایهای نیز به دلیل کاهش جذابیت بازدهی، تمایلی به خرید نشان نمیدهند.
3. ناکارآمدی نظام تأمین مالی: تسهیلات بانکی تسهیلات بانکی موجود نه تنها پاسخگوی قیمتهای بالای مسکن نیست، بلکه اقساط سنگین آن نیز خارج از توان بسیاری از متقاضیان است. نسبت کم مبلغ وام به قیمت مسکن در کلانشهرها، نقش این تسهیلات را به حداقل رسانده است.
4. مشکلات ساختاری در عرضه: هزینه ساخت به دلیل نوسانات ارز و تورم مواد اولیه به شدت افزایش یافته و سودآوری تولید را کاهش داده است. همچنین، طرحهای دولتی بزرگ (مانند مسکن مهر و ملی) با مشکلاتی مانند کیفیت پایین ساخت، تأخیرهای طولانی در تحویل و تکمیل ناقص خدمات زیربنایی روبرو بودهاند.
5. پیامدهای اجتماعی: طبق اظهارات رسمی، دهکهای یک تا چهار درآمدی دیگر توان مالکیت مسکن در کلانشهرها را ندارند. این وضعیت، دسترسی به سرپناه مناسب را به یک دغدغه اصلی برای خانوارهای جدید و کمدرآمد تبدیل کرده و سیاستهایی مانند مسکن استیجاری عمومی را پررنگ کرده است.
به طور خلاصه، بحران مسکن در ایران ریشه در یک شکاف عمیق و فزاینده بین قیمتها و قدرت خرید عمومی دارد که در بستری از #رکود_تورمی، نظام #تأمین_مالی_ناکارآمد و مشکلات ساختاری در تولید تشدید شده است.
حل این بحران چندبعدی، نیازمند ثبات اقتصاد کلان، سیاستگذاری واقعبینانه و ابزارهای متنوع حمایتی است.
ادامه دارد ...
وحید خاوهای
۱۹:۱۵
وضعیت #مسکن در چشم انداز بودجه ۱۴۰۵
بر اساس اطلاعات موجود در منابع معتبر، میتوان تحلیل کرد که بودجه پیشنهادی ۱۴۰۵ در مجموع وضعیت مسکن در ایران را " #تضعیف " خواهد کرد، نه بهبود.
دلایل اصلی تضعیف وضعیت مسکن در بودجه ۱۴۰۵
۱. سیاستهای #مالیاتی معیوب و بازدارندهلایحه بودجه ۱۴۰۵ شامل دو مالیات معیوب بر خانههای خالی و واحدهای لوکس است که نه تنها درآمد قابل اتکایی برای دولت ایجاد نمیکنند، بلکه میتوانند مانع سرمایهگذاری در بخش مسکن شوند و به خروج این بازار از رکود لطمه بزنند .
۲. #تورم فزاینده هزینه ساختگزارشهای رسمی مرکز آمار ایران نشان میدهد که تورم نقطه به نقطه هزینه ساخت مسکن در پاییز ۱۴۰۴ به ۶۱ درصد رسیده است. سازندگان برای حفظ حاشیه سود خود، چارهای جز افزایش قیمت فروش نهایی نداشته باشند .
۳. کاهش #قدرت_خرید متقاضیانشکاف عمیقی بین قیمتهای پیشنهادی و توان خرید واقعی خانوارها وجود دارد. قیمت یک آپارتمان ۷۵ متری معمولی در مناطق مرکزی تهران به بالای ۱۰ میلیارد تومان رسیده است، در حالی که قدرت پسانداز و تسهیلات بانکی موجود نمیتواند پوششدهنده این ارقام باشد .
۴. رشد ناکافی #اعتبارات_عمرانیبر اساس گزارش مرکز پژوهشهای مجلس، لایحه بودجه ۱۴۰۵ با عدم رشد اعتبارات عمرانی مواجه است. این در حالی است که کشور نیازمند توسعه زیرساختی است و این عدم رشد نه تنها بر رشد اقتصادی تأثیر منفی میگذارد، بلکه باعث تأخیر در اتمام پروژههای نیمهتمام و افزایش هزینه نگهداری آنها میشود .
۵. کاهش بودجه بنیاد مسکندر لایحه بودجه ۱۴۰۵ بنیاد مسکن انقلاب اسلامی با کاهش اعتبارات مواجه شده است . این کاهش بودجه برای نهادی که مسئول مستقیم تأمین #مسکن_محرومان و توسعه روستایی است، سیگنال منفی آشکاری به بخش مسکن است.
لذا با در نظر گرقتن عوامل تشدیدکننده بحران شامل؛ جهش نرخ ارز (با رشد ۷۵ درصدی)، تورم عمومی بالا ( ۵۲.۶ درصد نقطه به نقطه آذر ماه و ۴۲.۲ درصد سالانه) می توان چنین جمع بندی کرد که بودجه ۱۴۰۵:
الف. با سیاستهای مالیاتی بازدارنده، انگیزه سرمایهگذاری در مسکن را کاهش میدهدب. با عدم رشد اعتبارات عمرانی و کاهش بودجه بنیاد مسکن، حمایت از بخش مسکن را تضعیف میکند.ج. در شرایط تورمی و هزینههای ساخت بالا، راهکاری برای کنترل قیمت تمامشده ارائه نمیدهد.د. قدرت خرید متقاضیان را که به دلیل تورم عمومی تحلیل رفته، بهبود نمیبخشد.
لذا بازار مسکن در سال ۱۴۰۵ کماکان با ادامه رکود تورمی مواجه می باشد.
وحید خاوهای
بر اساس اطلاعات موجود در منابع معتبر، میتوان تحلیل کرد که بودجه پیشنهادی ۱۴۰۵ در مجموع وضعیت مسکن در ایران را " #تضعیف " خواهد کرد، نه بهبود.
دلایل اصلی تضعیف وضعیت مسکن در بودجه ۱۴۰۵
۱. سیاستهای #مالیاتی معیوب و بازدارندهلایحه بودجه ۱۴۰۵ شامل دو مالیات معیوب بر خانههای خالی و واحدهای لوکس است که نه تنها درآمد قابل اتکایی برای دولت ایجاد نمیکنند، بلکه میتوانند مانع سرمایهگذاری در بخش مسکن شوند و به خروج این بازار از رکود لطمه بزنند .
۲. #تورم فزاینده هزینه ساختگزارشهای رسمی مرکز آمار ایران نشان میدهد که تورم نقطه به نقطه هزینه ساخت مسکن در پاییز ۱۴۰۴ به ۶۱ درصد رسیده است. سازندگان برای حفظ حاشیه سود خود، چارهای جز افزایش قیمت فروش نهایی نداشته باشند .
۳. کاهش #قدرت_خرید متقاضیانشکاف عمیقی بین قیمتهای پیشنهادی و توان خرید واقعی خانوارها وجود دارد. قیمت یک آپارتمان ۷۵ متری معمولی در مناطق مرکزی تهران به بالای ۱۰ میلیارد تومان رسیده است، در حالی که قدرت پسانداز و تسهیلات بانکی موجود نمیتواند پوششدهنده این ارقام باشد .
۴. رشد ناکافی #اعتبارات_عمرانیبر اساس گزارش مرکز پژوهشهای مجلس، لایحه بودجه ۱۴۰۵ با عدم رشد اعتبارات عمرانی مواجه است. این در حالی است که کشور نیازمند توسعه زیرساختی است و این عدم رشد نه تنها بر رشد اقتصادی تأثیر منفی میگذارد، بلکه باعث تأخیر در اتمام پروژههای نیمهتمام و افزایش هزینه نگهداری آنها میشود .
۵. کاهش بودجه بنیاد مسکندر لایحه بودجه ۱۴۰۵ بنیاد مسکن انقلاب اسلامی با کاهش اعتبارات مواجه شده است . این کاهش بودجه برای نهادی که مسئول مستقیم تأمین #مسکن_محرومان و توسعه روستایی است، سیگنال منفی آشکاری به بخش مسکن است.
لذا با در نظر گرقتن عوامل تشدیدکننده بحران شامل؛ جهش نرخ ارز (با رشد ۷۵ درصدی)، تورم عمومی بالا ( ۵۲.۶ درصد نقطه به نقطه آذر ماه و ۴۲.۲ درصد سالانه) می توان چنین جمع بندی کرد که بودجه ۱۴۰۵:
الف. با سیاستهای مالیاتی بازدارنده، انگیزه سرمایهگذاری در مسکن را کاهش میدهدب. با عدم رشد اعتبارات عمرانی و کاهش بودجه بنیاد مسکن، حمایت از بخش مسکن را تضعیف میکند.ج. در شرایط تورمی و هزینههای ساخت بالا، راهکاری برای کنترل قیمت تمامشده ارائه نمیدهد.د. قدرت خرید متقاضیان را که به دلیل تورم عمومی تحلیل رفته، بهبود نمیبخشد.
لذا بازار مسکن در سال ۱۴۰۵ کماکان با ادامه رکود تورمی مواجه می باشد.
وحید خاوهای
۱۹:۰۱