۷ روایت از فتح
دوم
روایت قرار، طمأنینه، سکینه
هر روز صبح، انگار وسط یک فیلم تاریخی سلحشورانه چشم باز میکنیم.مثل سیاهی لشکرهایی که یکدفعه نقشهای مهم گرفتهاند و بهتزده و با ذوق سعی میکنند نقششان را مثل ستارهها بازی کنند.انگار وسط سکانسی هستیم که دیگر سوت هیچ خمپارهای زانوان دیدهبان حاتمی کیا را خم نمیکند.
یا آنجا که راحلهٔ روز واقعه، پا روی دلش میگذارد و بین شمشیر برادرهایش و محبوب حائل میشود: «برو عبدالله! با یقین برگرد یا انکار».این همه آرامش، وقار و طمأنینه که در چشمها و قلبهای مؤمنین موج میزند چیز غریبیست.با هیچ حسابی جور در نمیآید این سکینه.
همینها را شاید آقای شهیدِ استادِ قرآنمان میدانست که دعوتمان کرد به «سورهٔ فتح».«سکینه» چقدر در این سوره تکرار شده!نکند اصلا «فتح» همین باشد؟!همینکه موشک میخورد روی سرمان و خون عزیزانمان خاک را رنگین میکند و قلب کودکانمان از ترس مثل گنجشک در سینه میتپد اما دوباره سربلند میکنیم، پرچمِ میان دستانمان را بالاتر میبریم و الله اکبر را محکمتر فریاد میزنیم! نکند اصلا «فتح» همین باشد؟! دلهایی که مؤمنانه شایستهٔ نزول «سکینه» شده است؟!
روزهای جنگ از نگاه فتح
@varghaa
یا آنجا که راحلهٔ روز واقعه، پا روی دلش میگذارد و بین شمشیر برادرهایش و محبوب حائل میشود: «برو عبدالله! با یقین برگرد یا انکار».این همه آرامش، وقار و طمأنینه که در چشمها و قلبهای مؤمنین موج میزند چیز غریبیست.با هیچ حسابی جور در نمیآید این سکینه.
همینها را شاید آقای شهیدِ استادِ قرآنمان میدانست که دعوتمان کرد به «سورهٔ فتح».«سکینه» چقدر در این سوره تکرار شده!نکند اصلا «فتح» همین باشد؟!همینکه موشک میخورد روی سرمان و خون عزیزانمان خاک را رنگین میکند و قلب کودکانمان از ترس مثل گنجشک در سینه میتپد اما دوباره سربلند میکنیم، پرچمِ میان دستانمان را بالاتر میبریم و الله اکبر را محکمتر فریاد میزنیم! نکند اصلا «فتح» همین باشد؟! دلهایی که مؤمنانه شایستهٔ نزول «سکینه» شده است؟!
@varghaa
۱۶:۳۴