#دکتر_سعید_نظریپزشک طب ایرانی۲۴سال سابقه طبابت
۱۶:۴۶
#دکتر_سعید_نظریپزشک طب ایرانی۲۴سال سابقه طبابت
۲۳:۰۷
🫖سرکه انگبین نوشیدنی مناسب برای تابستان
#دکتر_سعید_نظریپزشک طب ایرانی۲۴سال سابقه طبابت
نشانی مطب :#همدانچهارراه تختیروبروی هتلآرینتلفن: ۰۹۱۸۱۱۱۷۶۲۷هر روز ۴ تا ۸ عصر
لطفا در کانال #ایتا، #تلگرام، #بله و صفحه #روبیکا و #اینستاگرام ما عضو شوید و از آخرین اطلاعات #طب_ایرانی و #طب_سنتی بهرهمند شوید:eitaa.com/drsnazarirubika.ir/Drsnazarible.ir/drsnazarit.me/dr_saeidnazariinstagram.com/drsaeidnazari┄┄┅┅┅❅
❅┅┅┅┄┄
#دکتر_سعید_نظریپزشک طب ایرانی۲۴سال سابقه طبابت
۱۸:۰۰
#دکتر_سعید_نظریپزشک طب ایرانی۲۴سال سابقه طبابت
۱۰:۴۲
#دکتر #سعید_نظری#پزشک #طب_ایرانی#همدان، چهارراه تختیروبروی هتلآرین، جنب بانک ملی
۶:۳۷
🧂باالاخره سرکه بخوریم یا نخوریم؟
#دکتر #سعید_نظری#پزشک #طب_ایرانی
#همدانچهارراه تختیروبروی هتلآرین
لطفا در کانال و صفحات#ایتا #تلگرام #بله #روبیکا #اینستاگرام ما عضو شوید و از آخرین اطلاعات #طب_ایرانی و #طب_سنتی بهرهمند شوید:eitaa.com/drsnazarirubika.ir/Drsnazarible.ir/drsnazarit.me/dr_saeidnazariinstagram.com/drsaeidnazari┄┄┅┅┅❅
❅┅┅┅┄┄
#دکتر #سعید_نظری#پزشک #طب_ایرانی
#همدانچهارراه تختیروبروی هتلآرین
۲۰:۲۰
درمان فوریدردهای کمری دیسک، سیاتیک اصلاح مفاصل
. ماساژ. دلك. غمز . زالو درمانی. اعمال یداوی. داروهای گیاهی
ویژه
بانوان
آقایان
تیم درمانی :. دکتر سعید نظری. استاد ملک زاده. خانم محمدی
همدانچهارراه تختیروبروی هتل آرینشماره تماس ۰۹۱۸۱۱۱۷۶۲۷
eitaa.com/drsnazarirubika.ir/Drsnazarible.ir/drsnazariinstagram.com/drsaeidnazari┄┄┅┅┅❅
❅┅┅┅┄┄
. ماساژ. دلك. غمز . زالو درمانی. اعمال یداوی. داروهای گیاهی
همدانچهارراه تختیروبروی هتل آرینشماره تماس ۰۹۱۸۱۱۱۷۶۲۷
eitaa.com/drsnazarirubika.ir/Drsnazarible.ir/drsnazariinstagram.com/drsaeidnazari┄┄┅┅┅❅
۱۸:۵۶
ماساژ درمانی سبب کاهش استرس، بهبود گردش خون، تسکین درد، احساس آرامش و افزایش راحتی و بهبود کیفیت زتدگی میشود.
با روشها و تکنیکهای تخصصی به همراه داروها و ضمادهای گیاهی، زالودرمانی و سایر اعمال یداوی؛ دردهای کمری، سیاتیک، دیسک و مفاصل در کوتاهترین زمان ممکن توسط تیم پزشکی ما درمان میشود.
همدانچهارراه تختیروبروی هتل آرینشماره تماس ۰۹۱۸۱۱۱۷۶۲۷eitaa.com/drsnazarirubika.ir/Drsnazarible.ir/drsnazariinstagram.com/drsaeidnazari┄┄┅┅┅❅
۸:۳۳
تیم تخصصی ما با بهترین روشهای ماساژدرمانی، بادکش، داروهای گیاهی، ضمادها و زالودرمانی، دردهای مکانیکی کمر و مفاصل از جملهکشیدگیهای عضلانی(Strain)پیچ خوردگیها (Sprain)اسپاسم عضلات (Muscle Spasms)آسیب مفاصل (Facet Joints)دیسک بینمهرهای (Intervertebral Disc Herniation) لغزش مهره کمری (Spondylolisthesis)انحراف ستون فقرات(Scoliosis)و آرتروز(Osteoarthritis)
را به سرعت درمان کرده، سبب افزایش کیفیت زندگی بیماران میشود.
۱۱:۳۳
#🚨 این انیمیشن غیرایرانی در ۱۹۶ثانیه، به #آشوبهای_ایران پرداخته.
اگر فرزند یا اطرافیان شما درباره این حادثه سؤال دارند که دقیقاً چه اتفاقاتی رخ داده، نیاز نیست بحث پیچیده با آنها نیست.
این ویدیو را نشون بدید، متوجه جزئیات ماجرا با کیفیت بسیار بالا خواهند شد...
۹:۳۲
۲۱:۱۷
#┄┅✧❁⚘ا ﷽ ا⚘❁✧┅┄
ویزیت تلفنی و حضوری
درمان بیماریها به روشطب ایرانی و سنتی :
گوارش
تیروئید
چاقی
لاغری
کبد چرب
سنگ کلیه
سنگ صفرا
نازایی مردان
ناباروری بانوان
ریزش مو
کمخونی
ضعف جنسی
میگرن
سردرد
وزوزگوش
جا اندازی ناف
کمر درد
ماساژ
بادکش
افسردگی
ترک سیگار
ترک اعتیاد
زالو درمانی
حجامت
ختنه نوزاد
اعمال یداوی بانوان توسط دستیارانخانم انجام میشود.@dr_snazari
اگر دچار مشکلات و عوارض مذکور هستید به دو روش حضوری و تلفنی بیماریتان را درمان میکنیم.
ویزیت تلفنی:۱_ارسال پیام۲_ تعیین وقت۳_ پرداخت ویزیت۴_ انجام ویزیت برخط
ویزیت حضوری:
نشانی مطب
همدان
چهارراه تختی
روبروی هتلآرین
هر روز ۴تا۸عصر
شماره تماس ۰۹۱۸۱۱۱۷۶۲۷
کانال ایتا
http://eitaa.com/drsnazari
صفحه روبینو
https://rubika.ir/Drsnazari
کانال روبیکا
https://rubika.ir/Drsnazary
کانال بله
ble.ir/drsnazari╰═⊰
⚘
⚘
⊱═╯
دکترسعیدنظرے
پزشکطبسنتےایران
۱۹:۲۵
┄┅✧❁⚘ا ﷽ ا⚘❁✧┅┄
حکایت
چند وقت پیش رفتیم جایی شبنشینی؛ یکی از خانمهای سن و سالدار اون مهمونی شروع کرد فحش دادن به نظام و دعا برای روح شاهنشاه...
بماند که اون موقع چیزی نگفتم..اما بعد از اینکه شام صرف شد، نشستم کنارش گفتم حاج خانوم شنیدم ماشاءالله همه بچهها و نوهها تحصیلکرده هستن! لبخندی زد و با افتخار گفت بله اون پسرم لیسانس هست اون نوهام دکتری هست اون یکی پزشکی میخونه و... خداروشکر نان حلال و زحمتکشی دادیم بهشونگفتم: آفرین به شما، خودتون تا کلاس چندم خوندین؟!گفت: من تا کلاس پنجم درس خوندمگفتم: کدوم مدرسه؟گفت: تا کلاس سوم مدرسه روستامون، کلاس چهار و پنجم رو هم نهضت سواد آموزی خوندم گفتم: پس هوش بچهها و نوههاتون به شما نرفته احتمالا به خالهای و عمهای کسی رفتن درس خون شدنگفت: نه خواهر برادرام هم بیشتر از دبستان سواد ندارن!!! اتفاقا هوشی که من داشتم هیچکس نداشتگفتم: پس چرا درس نخوندین؟ حتما تنبل بودین!گفت: نخیر!!! خیلی هم زرنگ بودم منتها بدشانسی ما اون موقع امکانات نبود، مدرسه تو روستاها اکثرََا نبود یا تا دبستان بود!!! اگه امکاناتی که بچههای الان دارن من داشتم الان مدرک پروفسوری داشتم قدیم اصلا برای سواد ارزش قائل نبودن، از بچگی دست چپ و راستم شناختم بردنم پشت دار قالی، تو قالیباف خونه بزرگ شدم، صبح تا شب باید برای ارباب قالی میبافتیم بعدشم بدو بریم از سرچشمه آب بیاریم گاو و گوسفند علف بدیم و مثل الان لولهکشی و لباسشویی و آب و برق، این حرفا نبود... وقتی برای درس خوندن نداشتیم همون سه کلاس رو هم شبانه خوندم!!! گفتم: خب نمیرفتین قالیباف خونه، گفت: خب اگه نمیرفتیم چیزی نداشتیم بخوریم باید قالی میبافتیم که آخر برج پدرمون پولی از ارباب بگیره قند و چایی و کبریت و بقیه مایحتاجمون رو بخره گفتم: شاه میدونست شما اینجور زندگی دارید؟! آخه زندگی سردار سلیمانی خوندم مثل شما بود، پدر خودمم مثل شما بوده و تو سختی زندگی میکردن، چرا شاهنشاه براتون کاری نمیکرد؟! چرا ۸۰ درصد مردم ایران تو زمان شاه بیسواد بودن؟! تازه انقلاب اومده یک نهضت راه انداخته که بتونه بیسوادی رو ریشه کن کنه؟! حاج خانوم یک نگاهی کردگفتم: چرا دارید حقایق رو وارونه جلوه میدین؟؟گفت: چی بگم از بس گرونیه گفتم: مدل ماشین بابات زمان شاه چی بود؟! حتما تو اون ارزانی ها بهترین ماشین خریدین؟گفت: ما اصلا ماشین نداشتیم فقط ارباب داشت!!!گفتم: زمان شاه مستطیع شدین رفتین حج حاج خانوم شدین؟! گفت: نه چند سال پیش رفتم مکه سوریه و کربلا هم رفتم گفتم: چرا تو زمان شاه همه چیز ارزون بود نرفتینگفتم: شاهنشاه استان بحرین رو چند فروخت؟!!!دشت ناامید و هیرمند را چند؟!!! جزایر آریایی و زردکوه را چطور؟!!! و...گفت: مگه شاه فروخت ؟! گفتم: وقتی استان فروخته، نفهمیدین؛ چطوری از بقیه اختلاس هاشون باخبر میشدین؟! خلاصه گفتم تاریخ رو تحریف نکنید لطفاََ از شاه اسطوره تو ذهن بچههایی که حاضر نیستن لحظهای تو شرایط و امکانات زمان شاه زندگی کنند نسازید!!! سرش رو انداخت پایین و چیزی نگفت و اصلاََ پاسخی نداشت.
خیلی وقتا اینطوری بهتر میشه جهادتبیین کرد که اثر بیشتری داشته باشه و کسی هم ناراحت نشه.
کانال ایتا
http://eitaa.com/drsnazari
صفحه روبینو
https://rubika.ir/Drsnazari
کانال روبیکا
https://rubika.ir/Drsnazary
کانال بله
ble.ir/drsnazari╰═⊰
⚘
⚘
⊱═╯
دکترسعیدنظرے
پزشکطبسنتےایران
بماند که اون موقع چیزی نگفتم..اما بعد از اینکه شام صرف شد، نشستم کنارش گفتم حاج خانوم شنیدم ماشاءالله همه بچهها و نوهها تحصیلکرده هستن! لبخندی زد و با افتخار گفت بله اون پسرم لیسانس هست اون نوهام دکتری هست اون یکی پزشکی میخونه و... خداروشکر نان حلال و زحمتکشی دادیم بهشونگفتم: آفرین به شما، خودتون تا کلاس چندم خوندین؟!گفت: من تا کلاس پنجم درس خوندمگفتم: کدوم مدرسه؟گفت: تا کلاس سوم مدرسه روستامون، کلاس چهار و پنجم رو هم نهضت سواد آموزی خوندم گفتم: پس هوش بچهها و نوههاتون به شما نرفته احتمالا به خالهای و عمهای کسی رفتن درس خون شدنگفت: نه خواهر برادرام هم بیشتر از دبستان سواد ندارن!!! اتفاقا هوشی که من داشتم هیچکس نداشتگفتم: پس چرا درس نخوندین؟ حتما تنبل بودین!گفت: نخیر!!! خیلی هم زرنگ بودم منتها بدشانسی ما اون موقع امکانات نبود، مدرسه تو روستاها اکثرََا نبود یا تا دبستان بود!!! اگه امکاناتی که بچههای الان دارن من داشتم الان مدرک پروفسوری داشتم قدیم اصلا برای سواد ارزش قائل نبودن، از بچگی دست چپ و راستم شناختم بردنم پشت دار قالی، تو قالیباف خونه بزرگ شدم، صبح تا شب باید برای ارباب قالی میبافتیم بعدشم بدو بریم از سرچشمه آب بیاریم گاو و گوسفند علف بدیم و مثل الان لولهکشی و لباسشویی و آب و برق، این حرفا نبود... وقتی برای درس خوندن نداشتیم همون سه کلاس رو هم شبانه خوندم!!! گفتم: خب نمیرفتین قالیباف خونه، گفت: خب اگه نمیرفتیم چیزی نداشتیم بخوریم باید قالی میبافتیم که آخر برج پدرمون پولی از ارباب بگیره قند و چایی و کبریت و بقیه مایحتاجمون رو بخره گفتم: شاه میدونست شما اینجور زندگی دارید؟! آخه زندگی سردار سلیمانی خوندم مثل شما بود، پدر خودمم مثل شما بوده و تو سختی زندگی میکردن، چرا شاهنشاه براتون کاری نمیکرد؟! چرا ۸۰ درصد مردم ایران تو زمان شاه بیسواد بودن؟! تازه انقلاب اومده یک نهضت راه انداخته که بتونه بیسوادی رو ریشه کن کنه؟! حاج خانوم یک نگاهی کردگفتم: چرا دارید حقایق رو وارونه جلوه میدین؟؟گفت: چی بگم از بس گرونیه گفتم: مدل ماشین بابات زمان شاه چی بود؟! حتما تو اون ارزانی ها بهترین ماشین خریدین؟گفت: ما اصلا ماشین نداشتیم فقط ارباب داشت!!!گفتم: زمان شاه مستطیع شدین رفتین حج حاج خانوم شدین؟! گفت: نه چند سال پیش رفتم مکه سوریه و کربلا هم رفتم گفتم: چرا تو زمان شاه همه چیز ارزون بود نرفتینگفتم: شاهنشاه استان بحرین رو چند فروخت؟!!!دشت ناامید و هیرمند را چند؟!!! جزایر آریایی و زردکوه را چطور؟!!! و...گفت: مگه شاه فروخت ؟! گفتم: وقتی استان فروخته، نفهمیدین؛ چطوری از بقیه اختلاس هاشون باخبر میشدین؟! خلاصه گفتم تاریخ رو تحریف نکنید لطفاََ از شاه اسطوره تو ذهن بچههایی که حاضر نیستن لحظهای تو شرایط و امکانات زمان شاه زندگی کنند نسازید!!! سرش رو انداخت پایین و چیزی نگفت و اصلاََ پاسخی نداشت.
۱۱:۰۴
┄┅✧❁⚘ا ﷽ ا⚘❁✧┅┄
حکایت
سلطان محمود غزنوی شبی هر چه کرد؛ خوابش نبرد، غلامان را گفت : حتما به کسی ظلم شده؛ او را بیابید. پس از کمی جست و جو؛ غلامان باز گشتند و گفتند: سلطان به سلامت باشد، دادخواهی نیافتیم.اما سلطان را دوباره خواب نیامد؛ پس خود برخواست و با جامه مبدل، از قصر بیرون شد؛در پشت قصر خود ؛ نالهای شنید که میگفت خدایا: سلطان محمود هم اینک به خوشی در قصر خویش نشسته و در نزدیک قصرش اینچنین ستم میشود؛ سلطان گفت : چه میگویی؟من محمودم و از پی تو آمدهام؛ بگو ماجرا چیست؟ آن مرد گفت : یکی از خواص تو که نامش را نمیدانم؛ شبها به خانه من میآید و به زور، زن من را مورد آزار و اذیت و تجاوز قرار میدهد.سلطان گفت: اکنون کجاست؟ مرد گفت: شاید رفته باشد.شاه گفت : هرگاه آمد ، مرا خبر کن ؛ و آن مرد را به نگهبان قصر معرفی کرد و گفت : هر زمان این مرد ، مرا خواست ؛ به من برسانیدش حتی اگر در نماز باشم .شب بعد؛ باز همان سرهنگ به خانه آن مرد بینوا رفت ؛ مرد مظلوم به سرای سلطان شتافت .سلطان محمود ؛ با شمشیر برهنه به راه افتاد ، در نزدیکی خانه صدای عیش مرد را شنید ؛ دستور داد تا چراغها و آتشدانها را خاموش کنند آنگاه ظالم را با شمشیر کشت . پس از آن دستور داد تا چراغ افروزند و در صورت کشته نگریست ؛پس ؛ در دم سر به سجده نهاد ،آنگاه صاحب خانه را گفت قدری نان بیاورید که بسیار گرسنهام . صاحبخانه گفت : پادشاهی چون تو ؛ چگونه به نان درویشی چون من قناعت توان کردن؟شاه گفت: هر چه هست ؛ بیاور .مرد پارهای نان آورد و از شاه سبب خاموش و روشن کردن چراغ و سجده و نان خواستن سلطان را پرسید ؛ سلطان در جواب گفت:آن شب که از ماجرای تو آگاه شدم ؛ با خود اندیشیدم در زمان سلطنت من ؛ کسی جرأت این کار را ندارد مگر یکی از فرزندانم ؛ پس گفتم چراغ را خاموش کن تا محبت پدری ؛ مانع اجرای عدالت نشود ؛چراغ که روشن شد ؛ دیدم بیگانه است ؛پس سجده شکر گذاشتم . اما غذا خواستنم از این رو بود که از آن شب که از چنین ظلمی در سرزمین خود آگاه شدم؛ با پروردگار خود پیمان بستم لب به آب و غذا نزنم تا داد تو را از آن ستمگر بستانم .اکنون از آن ساعت تا به حال چیزی نخوردهام.
گر به دولت برسی ؛مست نگردی ؛ مردی گر به ذلت برسی ؛پست نگردی ؛ مردی
اهل عالم همهبازیچه دست هوسند گر تو بازیچهاین دست نگردی ، مردی.
دکترسعیدنظرے
پزشکطبسنتےایران
کانال ایتا
http://eitaa.com/drsnazari
صفحه روبینو
https://rubika.ir/Drsnazari
کانال روبیکا
https://rubika.ir/Drsnazary
کانال بله
ble.ir/drsnazari╰═⊰
⚘
⚘
⊱═╯
سلطان محمود غزنوی شبی هر چه کرد؛ خوابش نبرد، غلامان را گفت : حتما به کسی ظلم شده؛ او را بیابید. پس از کمی جست و جو؛ غلامان باز گشتند و گفتند: سلطان به سلامت باشد، دادخواهی نیافتیم.اما سلطان را دوباره خواب نیامد؛ پس خود برخواست و با جامه مبدل، از قصر بیرون شد؛در پشت قصر خود ؛ نالهای شنید که میگفت خدایا: سلطان محمود هم اینک به خوشی در قصر خویش نشسته و در نزدیک قصرش اینچنین ستم میشود؛ سلطان گفت : چه میگویی؟من محمودم و از پی تو آمدهام؛ بگو ماجرا چیست؟ آن مرد گفت : یکی از خواص تو که نامش را نمیدانم؛ شبها به خانه من میآید و به زور، زن من را مورد آزار و اذیت و تجاوز قرار میدهد.سلطان گفت: اکنون کجاست؟ مرد گفت: شاید رفته باشد.شاه گفت : هرگاه آمد ، مرا خبر کن ؛ و آن مرد را به نگهبان قصر معرفی کرد و گفت : هر زمان این مرد ، مرا خواست ؛ به من برسانیدش حتی اگر در نماز باشم .شب بعد؛ باز همان سرهنگ به خانه آن مرد بینوا رفت ؛ مرد مظلوم به سرای سلطان شتافت .سلطان محمود ؛ با شمشیر برهنه به راه افتاد ، در نزدیکی خانه صدای عیش مرد را شنید ؛ دستور داد تا چراغها و آتشدانها را خاموش کنند آنگاه ظالم را با شمشیر کشت . پس از آن دستور داد تا چراغ افروزند و در صورت کشته نگریست ؛پس ؛ در دم سر به سجده نهاد ،آنگاه صاحب خانه را گفت قدری نان بیاورید که بسیار گرسنهام . صاحبخانه گفت : پادشاهی چون تو ؛ چگونه به نان درویشی چون من قناعت توان کردن؟شاه گفت: هر چه هست ؛ بیاور .مرد پارهای نان آورد و از شاه سبب خاموش و روشن کردن چراغ و سجده و نان خواستن سلطان را پرسید ؛ سلطان در جواب گفت:آن شب که از ماجرای تو آگاه شدم ؛ با خود اندیشیدم در زمان سلطنت من ؛ کسی جرأت این کار را ندارد مگر یکی از فرزندانم ؛ پس گفتم چراغ را خاموش کن تا محبت پدری ؛ مانع اجرای عدالت نشود ؛چراغ که روشن شد ؛ دیدم بیگانه است ؛پس سجده شکر گذاشتم . اما غذا خواستنم از این رو بود که از آن شب که از چنین ظلمی در سرزمین خود آگاه شدم؛ با پروردگار خود پیمان بستم لب به آب و غذا نزنم تا داد تو را از آن ستمگر بستانم .اکنون از آن ساعت تا به حال چیزی نخوردهام.
گر به دولت برسی ؛مست نگردی ؛ مردی گر به ذلت برسی ؛پست نگردی ؛ مردی
اهل عالم همهبازیچه دست هوسند گر تو بازیچهاین دست نگردی ، مردی.
۵:۰۹
۲۱:۴۶
۲۱:۴۶
۱۸:۵۱
۷:۱۹
۱۶:۵۲