بله | کانال حمیدرضا خونویی
عکس پروفایل حمیدرضا خونوییح

حمیدرضا خونویی

۷۴ عضو
سلام دوستاناین روزها خیلی‌هامون به واسطه شرایط موجود ، جریان های درآمدمون دچار آسیب شده
یه اندازه خودم اگر هر کدوم از دوستان نیاز به مشورت در حوزه کسب و مارش داشت به صورت کاملا رایگان در خدمت هستم
میتونید از طریق ای دی @khonoei به من پیام بدید
تا شاید بتونم اندکی در مسیر رفع مسائل جمعیمون قدمی بردارم
به امید روزهای روشن برای همه

۱۱:۰۰

من الان کجا ایستاده‌ام؟ ارزیابی شخصی در شرایط بحرانی
سلام به همه دوستان
در دنیای کسب‌وکار، و به خصوص در شرایطی مثل امروز، داشتن درک روشنی از موقعیت فعلی‌تان، کلید بقا و حتی پیشرفت است. ما اغلب به صورت ناخودآگاه، درکی از توانایی‌ها و ظرفیت‌های خود داریم. اما تغییرات ناگهانی و شرایط بحرانی، این درک را دچار اختلال می‌کنند. ترس و اضطراب، ما را به سمت یک نقطه کور می‌برند و این حس را القا می‌کنند که دیگر هیچ کاری از دستمان بر نمی‌آید. این "کپ" کردن، می‌تواند منجر به رها کردن جریان‌های درآمدی و در نهایت، بروز مشکلات جدی شود.
چرا ارزیابی شخصی در شرایط جنگی اهمیت دارد؟
در شرایط جنگی، انعطاف‌پذیری و توانایی تطبیق با تغییرات، از مهم‌ترین ویژگی‌های یک فرد موفق است. به جای تسلیم شدن در برابر ترس، باید به صورت آگاهانه، لیست توانایی‌هایمان را به روز کنیم. این کار به مغز ما کمک می‌کند تا شرایط را بهتر درک کند و کنترل را به دست بگیرد. به عبارت دیگر، به جای اینکه اجازه دهیم شرایط ما را تحت تاثیر قرار دهند، باید با شناخت توانایی‌هایمان، خودمان شرایط را مدیریت کنیم.
اما یک پیشنهاد عملی براتون دارم
پیشنهاد من به شما این است که همین امشب، زمانی را به خودتان اختصاص دهید و با توجه به محدودیت‌های موجود و فرصت‌های پیش آمده، لیست توانایی‌هایتان را به روز کنید. این لیست را به صورت ملموس و مشخص بنویسید. به این فکر کنید که با چه مهارت‌ها و داشته‌هایی می‌توانید در شرایط فعلی، درآمدزایی کنید.
چگونه این کار را انجام دهیم؟
1. توانایی‌های فعلی: فهرستی از تمام مهارت‌ها، دانش‌ها و تجربیاتی که دارید تهیه کنید. 2. محدودیت‌ها: صادقانه به محدودیت‌های خود اعتراف کنید. این محدودیت‌ها می‌توانند شامل کمبود منابع مالی، دسترسی محدود به اینترنت، یا کمبود زمان باشند.3. فرصت‌ها: با وجود محدودیت‌ها، به دنبال فرصت‌های پیش آمده باشید. این فرصت‌ها می‌توانند شامل افزایش تقاضا برای برخی خدمات، یا ظهور پلتفرم‌های جدید باشند.4. ترکیب توانایی‌ها، محدودیت‌ها و فرصت‌ها:حالا با ترکیب این سه عامل، به این سوال پاسخ دهید: "با توانایی‌های موجود و با در نظر گرفتن محدودیت‌ها و فرصت‌ها، چه کارهایی می‌توانم انجام دهم؟"
مثال:
فرض کنید شما یک مدرس زبان انگلیسی هستید. در شرایط فعلی، دسترسی به اینترنت بین‌المللی محدود است. با این حال، تقاضا برای آموزش زبان انگلیسی به صورت آنلاین در داخل کشور افزایش یافته است. شما می‌توانید با استفاده از پلتفرم‌های داخلی، دوره‌های آنلاین خود را ارائه دهید و از این فرصت بهره‌برداری کنید.

ارزیابی شخصی، یک ابزار قدرتمند برای مدیریت بحران و حفظ جریان‌های درآمدی است. با شناخت توانایی‌های خود و تطبیق با شرایط، می‌توانید نه تنها از بحران عبور کنید، بلکه به یک نقطه عطف در مسیر پیشرفت خود تبدیل کنید.
اگر حس کردید در این مسیر میتونم به ما کمکی کنم از طریق آی دی @khonoei به من پیام بدید
http://ble.ir/khonoei

۱۳:۴۱

مدیریت ترس: وقتی اخبار، تصمیم‌گیری‌تون رو فلج می‌کنه!
سلام به همگی،
این روزها یه موضوع خیلی مهمی که دارم می‌بینم، اینه که خیلی از کسب‌وکارها و افراد، غرق در اخبار شدن. انگار همه فکر می‌کنن اگه هر دقیقه اخبار رو چک کنن، یه راه حل جادویی برای مشکلاتشون پیدا می‌کنن!
اما حقیقت اینه که این کار، برعکس نتیجه میده. مغزمون رو قفل می‌کنه، ترس رو بیشتر می‌کنه و توانایی تصمیم‌گیری رو از بین می‌بره.
*چرا این اتفاق میفته؟

مغز ما طوری طراحی شده که به اخبار منفی واکنش نشون بده. وقتی مدام اخبار بد رو می‌خونیم، سیستم عصبی‌مون در حالت هشدار دائمی قرار می‌گیره و این باعث میشه نتونیم به درستی فکر کنیم و تصمیم بگیریم.

یه مثال ساده:

دیروز با یکی از رفقام صحبت می‌کردم و از کسب و کارش می‌پرسیدم. جواب داد: "ای بابا، دلت خوشه! کی این روزه ها حس این موضوعات رو داره؟" این جمله، نشون میده که چقدر ترس و ناامیدی، ذهن خیلی از ما رو تسخیر کرده. و این یه زنگ خطره! چون این حس، به زودی موضوعات اقتصادی ما رو گره می‌زنه.

راه حل چیه؟

به جای اینکه خودمون رو غرق در اخبار کنیم، باید یاد بگیریم چطور ترس رو مدیریت کنیم. توصیه من اینه:

مصرف خبر رو مدیریت کنید: فقط اون اخبار رو بخونید که مستقیماً روی تصمیم‌گیری‌های کسب و کارتون تاثیر داره. نیازی نیست همه چی رو بدونید!
ذهنتون رو در امنیت نگه دارید:* وقتی ذهنتون آروم باشه، بهتر می‌تونید فکر کنید و تصمیم بگیرید.
وقت بگذارید برای فکر کردن: به جای اینکه وقتتون رو صرف خوندن اخبار کنید، وقت بگذارید و به کسب و کارتون فکر کنید. ببینید با توجه به شرایط فعلی، چه کارهایی می‌تونید انجام بدید تا جریان درآمدتون رو حفظ کنید یا حتی افزایش بدید.
یادتون باشه
: شرایط همیشه در حال تغییره. مهم اینه که ما هم بتونیم خودمون رو با این تغییرات وفق بدیم و با ذهنی باز و امیدوار، به سمت پیشرفت حرکت کنیم.

اگر حس کردید در این مسیر میتونم به ما کمکی کنم از طریق آی دی @khonoei به من پیام بدید
http://ble.ir/khonoei

۱۹:۲۶

thumbnail
این روزها یکی از جمله‌هایی که زیاد می‌شنوم این است:
«اینترنت نیست… پس دیگر کاری از دست ما برنمی‌آید.»
طبیعی است که آدم در شرایط بحران و محدودیت، اول از همه احساس بن‌بست کند. وقتی ابزارهایی که به آن‌ها عادت کرده‌ایم ناگهان در دسترس نیستند، ذهن ما خیلی سریع به این نتیجه می‌رسد که «پس دیگر نمی‌شود کار کرد».
اما اجازه بدهید یک تجربه واقعی از همین امروز برایتان بگویم.
امروز با یکی از دوستانم صحبت می‌کردم که در حوزه تولید تصاویر گرافیکی با هوش مصنوعی کار می‌کند. می‌گفت اینترنت بین‌الملل قطع شده و عملاً کارش قفل شده است.
از او خواستم قبل از اینکه نتیجه بگیرد «هیچ کاری نمی‌شود کرد»، کمی وقت بگذارد و دنبال راه‌حل بگردد.
چند ساعت بعد دوباره با من تماس گرفت.
گفت کمی پرس‌وجو کرده و متوجه شده بعضی از سایت‌های داخلی، دسترسی به ابزارهای هوش مصنوعی را فراهم کرده‌اند. با خرید یک بسته از همان سایت‌ها توانسته دوباره به همان ابزارها وصل شود و کارش را ادامه بدهد.
ببینید، نکته اصلی این داستان اینترنت یا هوش مصنوعی نیست.
نکته اصلی نوع نگاه ما به مسئله است.
در شرایط بحران، دو نوع واکنش وجود دارد:
یک واکنش این است که بگوییم:
«این امکان از بین رفت، پس کار هم تمام شد.»
اما واکنش دوم این است که بپرسیم:
«حالا با این شرایط جدید، چه راه دیگری وجود دارد؟»
گاهی واقعاً راه‌حل پیدا می‌شود؛ مثل همین مثال.
گاهی هم ممکن است یک محدودیت واقعاً قابل حل نباشد. در آن صورت کار ما تمام نمی‌شود؛ فقط مسیر ما عوض می‌شود. باید به دنبال یک راه جایگزین بگردیم.
در روزهای بحران، بزرگ‌ترین سرمایه ما فقط مهارت یا ابزار نیست؛
بلکه روحیه حل مسئله است.
اگر زود تسلیم شویم و بگوییم «دیگر نمی‌شود»، خیلی زود جریان‌های درآمدی ما هم دچار مشکل می‌شوند. اما اگر عادت کنیم هر مسئله را تبدیل به یک سؤال کنیم — «چه راه دیگری هست؟» — خیلی وقت‌ها راه‌هایی پیدا می‌شود که قبلاً اصلاً به ذهنمان نمی‌رسید.
دوست من، شرایط سخت است و کسی منکر آن نیست.
اما در همین شرایط هم آدم‌هایی هستند که راهی پیدا می‌کنند.
تفاوتشان فقط در یک چیز است:
آن‌ها قبل از تسلیم شدن، کمی بیشتر دنبال راه می‌گردند.

اگر حس کردید در این مسیر میتونم به ما کمکی کنم از طریق آی دی @khonoei به من پیام بدید
http://ble.ir/khonoei

۱۹:۲۲

چند روز پیش با یکی از دوستانم در مورد کسب و کارش صحبت میکردیم. وسط حرف‌هایش گفت:
«راستش… توی این وضعیت جنگی، واقعاً کسی پول خرج می‌کنه؟»
این جمله، باور پنهان خیلی‌هاست؛ باوری که اگر در ذهن بماند، قبل از بحران، خودِ صاحب کسب‌وکار را از کار می‌اندازد.
در این پست می‌خواهم در مورد این ذهنت و اثر کمی باشما صحبت کنم.
۱. واقعیت بازار در بحران: نیازها حذف نمی‌شوند، جابه‌جا می‌شوند
در بحران، مردم ناگهان بی‌نیاز نمی‌شوند.

هنوز:نیاز به خوردن و درمان دارندنیاز به آموزش، امید، آرامش و اطلاعات دارندنیاز به درآمد، مهارت جدید و حل مشکلات روزمره دارند۹۰٪ نیازهای اصلی سرجایش است؛ فقط شکل خرج‌کردن عوض می‌شود
حساس‌تر، دقیق‌تر، مقایسه‌گرتر.
پس سؤال درست این نیست: «کسی پول خرج می‌کنه یا نه؟»
سؤال درست این است:

«الان دقیقاً روی چه چیزهایی پول خرج می‌کنند و من کجای این نقشه‌ام؟»

۲. اثر پنهان این باور روی خودت
وقتی مدام به خودت می‌گویی: «الان کسی پول خرج نمی‌کنه»، عملاً سه کار با خودت می‌کنی:
انرژی عمل را می‌کشیپست نمی‌گذاری، پیشنهاد نمی‌دهی، پیگیری نمی‌کنی؛ چون ته ذهن می‌گویی: «فایده‌ای نداره.»خلاقیت را می‌بندیبه‌جای «چطور قابل‌خریدش کنم؟» می‌گویی «الان وقتش نیست.»نقش قربانی می‌گیریهمه‌چیز می‌شود تقصیر شرایط، و وقتی توپ کامل در زمین بیرون است، مغز دست از تولید راه‌حل برمی‌دارد.
نتیجه چه خواهد بود؟
نه بحران، بلکه همین باور تو را متوقف می‌کند.
۳. سه سؤال ساده برای شکستن این قطعیت
برای اینکه این باور از «حقیقت مطلق» تبدیل به «فرض قابل بررسی» شود، این سه سؤال را از خودت بپرس:

الان واقعاً هیچ‌کس خرید نمی‌کند؟سوپرمارکت، داروخانه، معلم خصوصی، تاکسی آنلاین، فروشگاه اینترنتی…همه هنوز مشتری دارند؛ فقط شکل خرید عوض شده.خودت در این مدت هیچ پولی خرج نکرده‌ای؟اگر خرج کرده‌ای، پس «هیچ‌کس» غلط است.
نسخه دقیق‌تر: «آدم‌ها محتاط‌تر خرج می‌کنند.»
کسی را می‌شناسی که در همین بحران فروشش افت نکرده یا حتی رشد کرده؟اگر بله، پس مسئله خود بحران نیست؛ واکنش افراد به بحران است.
۴. بازنویسی آگاهانه باور
اولین قدم عملی این است که جمله‌ات را عوض کنی.
به‌جای این‌که با خودت بگویی:
«در بحران کسی پول خرج نمی‌کنه»
آن را این‌طور تعریف کن:
«در بحران، مردم سخت‌گیرتر خرج می‌کنند؛ من باید ارزش پیشنهادم را واضح‌تر، ضروری‌تر و کم‌ریسک‌تر کنم.»
همین تغییر کلمات، نقشت را از «قربانی شرایط» به «طراح استراتژی» تبدیل می‌کند.
۵. وصل کردن مهارت‌هایت به نیازهای امروز
یک کاغذ بردار و دو ستون بنویس:

ستون ۱: نیازهایی که همین الان می‌بینیمثل: آموزش بچه‌ها، کاهش استرس، پیدا کردن راه درآمد جدید، خدمات آنلاین، حل مشکلات فنی، مشاوره شغلی، برنامه‌ریزی مالی و…ستون ۲: مهارت‌ها و تجربه‌های خودتمثل: تدریس، نوشتن، گوش‌دادن و مشاوره، تحلیل، طراحی، ترجمه، تولید محتوا، مدیریت و…
حالا خط بکش بین این دو ستون:هر مهارت من کدام نیاز واقعی امروز را می‌تواند پوشش دهد؟
این تمرین ساده، ذهن‌ات را از «هیچ‌کس نمی‌خرد» می‌برد به «من چه چیزی را چطور باید بچینم که خریدار داشته باشد؟»
۶. کوچک‌سازی و کم‌ریسک‌کردن پیشنهاد
در بحران، مردم از تعهدهای بزرگ می‌ترسند، نه از تست‌های کوچک.

اگر مشاور یا مدرس هستی به‌جای پکیج‌های سنگین، جلسه کوتاه‌تر با قیمت قابل‌دسترس پیشنهاد بده.
اگر محصول فیزیکی داری پک‌های کوچک‌تر، نمونه آزمایشی، تخفیف اولین خرید طراحی کن.
اگر محتوا یا فایل آموزشی می‌فروشی یک mini-product بساز: چک‌لیست، راهنمای کوتاه، فایل کاربردی.
هدف از اولین فروش در بحران، فقط پول نیست؛
اثبات این است که «هنوز می‌شود فروخت»؛ همین، ذهن‌ات را از قفل بیرون می‌کشد.
7. تنظیم کسب‌وکار، نه تعطیلی آن
بدترین واکنش به بحران، خاموش کردن کامل موتور است.

به‌جایش این کارها را بکن:مدل ارائه‌ات را با شرایط جدید هماهنگ کن پیام‌هایت را با فضای ذهنی مردم تنظیم کن روی شنیدن بیشتر و پیشنهاد دادن هوشمندانه‌تر تمرکز کنتو قرار نیست بحران را انکار کنی؛
اما می‌توانی یاد بگیری چطور در همین فضا، یک نسخه قابل‌اجرا برای خودت پیدا کنی.
باور «در بحران کسی پول خرج نمی‌کند» اگر بی‌چالش بماند، کسب‌وکار را از درون خفه می‌کند.
واقعیت این است که:
مردم هنوز نیاز دارندهنوز پول خرج می‌کنند، فقط حساس‌تر
وظیفه تو این است که:اول از ذهن خودت شروع کنی و این باور را بازنویسی کنینیازهای واقعی همین روزها را دقیق ببینیپیشنهادت را کوچک، کم‌ریسک و منطبق با این نیازها طراحی کنی
http://ble.ir/khonoei

۱۵:۰۳

هفته‌ی پیش، یکی از دوستام که طلافروشه، بهم زنگ زد.گفت:«ببین، دیگه تمومه… تو این وضعیت کی میاد طلای لوکس بخره؟ احساس می‌کنم بیزینسم کارش تمومه.»
بهش گفتم:«قبل از این‌که کسب‌وکارت رو خاک کنی، بذار یک چیز رو چک کنیم: شاید تو بیچاره نشدی، فقط هنوز مثل روزهای عادی داری خودت رو تعریف می‌کنی.»
با هم نشستیم و از اول نگاه‌مون رو به طلا عوض کردیم.به‌جای این‌که بگیم «طلای لوکس، سرویس عروس، کارهای فانتزی»، از خودمان پرسیدیم:
طلا در روزهای بحران چه کمکی به بقا و امنیت می‌کند؟
کِی می‌تونه واقعاً نقش «سپر» رو برای یک خانواده بازی کنه؟
وقتی رفتیم زیر پوست ماجرا، طلا از یک کالای تزئینی، شد:
سپر مالی در بحران؛ چیزی که وقتی ارزش پول کاغذی بازی می‌کنه، هنوز قابل اتکاست.دارایی قابل‌حمل؛ اگر روزی مجبور شد شهر یا کشورش را ترک کند، بتواند سرمایه‌اش را همراه خودش ببرد.پشتوانه اضطراری خانواده؛ اگر روزی اتفاق بدی افتاد، با فروش همان طلا، چند ماه بتوانند روی پا بمانند.با همین نگاه، یک «نسخه بحران» برای کسب‌وکارش طراحی کردیم:
«پک طلای ضدبحران» برای خانواده‌ها؛قطعات ریز، کم‌اجرت، قابل فروش سریع، مناسب برای ذخیره اضطراری.تغییر زبان فروش:به‌جای «این چقدر شیک و لاکچریه»،شروع کرد بگه:«این مدل، تو روز نیاز راحت‌تر فروخته می‌شه، می‌تونه نقش صندوق اضطراری خانواده‌ات رو بازی کنه.»اما نکته مهم این‌جاست:
این ایده فقط روی کاغذ نموند.همین هفته، شروع کرد به تماس تلفنی و ارسال پیامک برای مشتریان قدیمی‌اش:
توی پیامکش، به‌جای تبلیغ «کار جدید و مدل لاکچری»،مفهوم «پشتوانه‌ی روز مبادا» و «پک طلای ضدبحران» رو توضیح داد.تلفنی، با زبان ساده برای مشتری‌های قدیمی‌اش توضیح داد:«من نمی‌خوام بهت یک چیز لوکس بفروشم،می‌خوام کمک کنم یه سپر مالی کوچک برای خودت و خانواده‌ات بسازی.»امروز دوباره با من تماس گرفت و گفت جریان فروشش راه افتاده و مشتری ها می‌گن:
“یه چیز کوچیک، که تو روز مبادا به درد بخوره، برام کنار بذار.”فروشم برگشته، و مهم‌تر از اون، حس می‌کنم کارم هنوز معنا داره.»

با این بازتعریف به‌طور کاملاً ملموس، کسب‌وکارش از حالت احتضار خارج شد و خودش از احساس «بیچاره شدن» نجات پیدا کرد.
فهمید مشکل این نبود که «هیچ‌کس طلا نمی‌خواد»،
مشکل این بود که تعریف طلا هنوز در سطح «تزئین و لاکچری» گیر کرده بود،
در حالی که مردم الان در لایه‌ی «بقا و امنیت» تصمیم می‌گیرن.
و این داستان فقط مربوط به طلافروشی نیست.خیلی‌ها توی حوزه‌های آموزش، زیبایی، خدمات، مشاوره، هنری و…الان همین حس رفیق من رو دارن:
«کار ما لوکسه، تو این اوضاع کی به ما نیاز داره؟»«مشتری‌ها دیگه برنمی‌گردن…» واقعیت اینه که در بحران، نیازها حذف نمی‌شن، جابه‌جا می‌شن.
اگر همچنان داری خودت رو با زبان «روزهای خوب» معرفی می‌کنی،طبیعیه مشتری‌ای که در حالت بقاست، تو رو نبیند.
اگر این روزها:
مشتری‌های قدیمی‌ات کم شدن،بیشتر جواب‌ها شبیه اینه: «الان وقتش نیست»،و ته دلت فکر می‌کنی: «نکنه واقعاً کارم داره تموم می‌شه»؛ قبل از این‌که به سناریوی نابودی کسب‌وکار فکر کنی، از خودت بپرس:
«خدمت من، اگر درست بازتعریف بشه،چطور می‌تونه مثل یک سپر از درآمد، سلامت، رابطه، آینده یا آرامش مشتری‌ام محافظت کنه؟
و من چطور می‌تونم این تعریف جدید رو اول به مشتری‌های قدیمی‌ام معرفی کنم؟ (حتی با یک تماس و پیامک ساده.)»
من این روزها یکی از کارهایی که دارم برای کسب‌وکارها انجام می‌دم اینه:
کمک می‌کنم از ذهنیت «کار من لوکس بود، تموم شد»برسن به یک تعریف جدید در لایه‌ی بقا و امنیتو بعد این تعریف جدید رو به زبان ساده، به مشتری‌های فعلی و سابق‌شون منتقل کنن.
اگر حس می‌کنی کسب‌وکارت به همین نقطه رسیده،احتمالاً بیچاره نشدی؛فقط وقتشه زاویه‌ی نگاهت و زبان معرفی کارت عوض بشه.
اگر حس کردید در این مسیر میتونم به شما کمکی کنم از طریق آی دی @hrkhonoei به من پیام بدید
کانال تلگرام
کانال بله
ایسنتاگرام

۱۵:۱۳

چند روز پیش یکی از دوستانم که مدرس دوره‌های گرافیک کامپیوتریه، با ناراحتی می‌گفت:
«تو این وضعیت جنگ و استرس، دیگه کسی برای آموزش پول نمیده. چند روزه دارم جون می‌کنم برای ثبت‌نام، آخرش فقط ۴ نفر اسم نوشتن. من کلاسم رو با کمتر از ۸ نفر اصلاً تشکیل نمیدم، این همه زحمت برام نمی‌صرفه.»
حرفش آشنا بود. همون قفل ذهنی‌ای که خیلی از ما داریم: «اگر عددِ X محقق نشه، اصلاً شروع کردن نمی‌ارزه.»
ازش خواستم کمی درباره شاگردهاش بگه.
وسط حرف‌هاش یک چیز برای من پررنگ شد: خودش فکر می‌کرد مشکل فقط «بی‌پولی و استرس جنگ»ه، اما پشت داستان، یک قفل دیگه هم بود:
> خیلی‌ها تو ذهن‌شون این‌طوری شده بود که: > «تو این وضعیت، یادگرفتن دیگه فایده‌ای نداره. > بذار ببینیم چی میشه، بعداً…»
یعنی مشتری‌هاش نه فقط از نظر مالی، بلکه از نظر ذهنی هم روی «یادگیری» دکمه Pause زده بودن.
بهش گفتم: برای این‌که آدم‌ها بتونن تصمیم بگیرن بیان کلاس، اول باید این قفل ذهنی رو براشون باز کنی که:
- آموزش تعطیل نشده، - بقیه هم هنوز دارن یاد می‌گیرن، - و اتفاقاً توی بحران، کسی که مهارت داره شانس بیشتری برای بقا و درآمد داره.
اما نکته اینجاست: تو نمی‌تونی فقط با حرف، این قفل رو باز کنی. باید اتفاق واقعی رخ بده.
اینجا رسیدیم به اصل ماجرا. قفلِ «کمتر از ۸ نفر نمی‌صرفه»بهش گفتم:«چرا با همین ۴ نفر کلاس رو شروع نمی‌کنی؟»
گفت:
«کمتر از ۸ نفر باشن نمی‌صرفه برام. من همیشه با حداقل ۸ نفر کلاس تشکیل می‌دادم.»
این‌جا دقیقاً همان جایی است که خیلی از کسب‌وکارها می‌میرن:نه به‌خاطر نبودن مشتری، بلکه به‌خاطر قفل‌های ذهنی‌ای مثل:
- «کمتر از فلان مبلغ، کار نمی‌کنم.» - «کمتر از فلان تعداد، دوره رو شروع نمی‌کنم.» - «تا فلان شرایط کامل نشه، اقدام نمی‌کنم.»
بهش گفتم:تو الان دو انتخاب داری:
1. صبر کنی تا ۸ نفر کامل بشن 2. یا این‌که با همین ۴ نفر کلاس رو شروع کنی، حتی اگر از نظر مالی «کم‌سود» یا حتی «بی‌سود» باشه، اما اجازه بدی یک چیز مهم اتفاق بیفته:
- بقیه ببینن که «کلاس در حال برگزاریه»، - ببینن آموزش تعطیل نشده، - ببینن هنوز آدم‌هایی هستن که دارن جلو می‌رن، - و کم‌کم قفل ذهنی خودشون هم باز بشه.
چیزی شبیه همون «خاک‌خوری» در بازار قدیم
اما نکته‌ی آموزشی برای مدرس‌ها و فریلنسرها
اگر تو هم مدرس، مربی، فریلنسر یا صاحب یک خدمت آموزشی هستی، چند نکته از این داستان می‌شه درآورد:
1. قفل ذهنی مشتری، فقط «پول ندارم» نیست. خیلی وقت‌ها قفل اصلی اینه که: - «الان وقتش نیست.» - «بذار این شرایط تموم بشه.» - «فعلاً تمرکز ندارم.» اگر تو فقط با تخفیف و قیمت‌ بازی کنی ولی این قفل رو نبینی، باز هم ثبت‌نام نمی‌کنن.
2. برای باز کردن این قفل، باید حرکت واقعی دیده بشه. این یعنی: - کلاس با ۱ نفر، ۲ نفر یا ۴ نفر شروع بشه؛ - تو گزارش بدی که: «فلان دوره شروع شد، جلسه اول برگزار شد، بچه‌ها روی فلان پروژه دارن کار می‌کنن…» این تصویر، به بقیه می‌فهمونه که: - «آموزش زنده است.» - «دیگران هنوز دارن جلو می‌رن.» - «اگر من عقب بمونم، ضرر می‌کنم.»
3. گاهی «نصف‌پر کلاس» از نظر استراتژیک
ارزشمندتر از «کلاس کامل ولی تشکیل‌نشده» است.
کلاس ۴ نفره شاید از نظر عددی به‌صرفه نباشه، ولی از نظر: - ساختن تصویر «در جریان بودن»، - ایجاد اعتماد در بقیه، - جمع کردن نمونه کار و نتیجه، - و آماده نگه داشتن خودت و برندت می‌تونه چند برابر ارزش داشته باشه.
4. قفل‌های ذهنی خودت را با نقاب «منطقه‌المالی» قاطی نکن. خیلی وقت‌ها ما می‌گوییم: - «نمی‌صرفه.» اما پشت این جمله، ترس از شروع، ترس از دیده‌شدن، ترس از شکست، یا عادت به یک عدد ثابت (مثلاً ۸ نفر، ۱۰ نفر…) خوابیده.
بد نیست هر از چند وقت از خودت بپرسی: - این عددها واقعاً «حساب‌شده» است یا فقط «عادت ذهنی» من شده؟
- اگر می‌خواهی بازار به این نتیجه نرسه که «آموزش تعطیل شده»، خودت باید با هر تعداد که شد چراغ کلاس رو روشن نگه داری.
- اگر می‌خواهی تردید آدم‌ها به «تصمیم برای یادگیری» تبدیل بشه، باید نشون بدی که دیگران در حال یادگیری‌اند، نه فقط با حرف، با تصویر و گزارش واقعی.
کانال بله

۱۰:۴۷

خیلی از رفقا از شرایط آینده از من سوال میکنن که چی میشه
واقعا قابل پیش بینی نیستولی چیزی که روند کلی داره نشون میده این هست که ما در نقطه ای قرار داریم که ایران قدرتمندتری متولد میشه بعدش
البته اگر درست مدیریت کنیم این بحران رو
ولی در کل پیشنهادم به همه دوستان این هست که برنامه ریزی های کوتاه کوتاه انجام بدید
چون شرایط بحران عدم قطعیت بالایی داره و باید قدمهای کوچیک رو برنامه ریزی کرد و بهش عمل کرد

۱۳:۱۰

یه سری دوستان از جایی که کار میکردن به علت شرایط بیکار شدن
چون خیلی ها دچارش شدن اینجا خواستم در موردش بنویسم
شده یک جریان کوچیک درآمدی از طریق آموزش آنلاین برای خودتون راه بندازید
این شرایط گذرا هست ولی تا بگذره نگذارید دچار گرفتاری مالی شدید بشین

هرچی بلدین و میتونید به دیگران آموزش بدید رو به اطلاع همه برسونید و شروع کنید

۱۳:۳۹

سلامدر آینده نزدیک به علل مختلف سبک زندگی ماها باید تغییر کنهیکی از مهمترین رفتارهایی که عوض میشه تعمیر به جای تعویض هست
یعنی اگر تابحال خیلی از افراد با خراب شدن یک وسیله سریع تعویضش میکردن ، به زودی بخش زیادی از این افراد این رفتار رو تغییر میدن و وسایلشون رو تعمیر میکنن
امااین تغییر رفتار چه فرصت هایی رو ایجاد میکنه؟
یکی از این فرصت های رو میخوام براتون بگم:
- خدمات تعمیرات لوازم بازار خوبی پیدا میکنه

از این فرصت میشه چه استفاده ای کرد؟
- میتونید به عنوان یک شغل پر درآمد بهش فکر کنید پس اگر بهش علاقه دارید سریع تر برید و تعمیرات رو یاد بگیرید.- اگر نوجوان دارید حتما حتما حتما به جای ثبت نام در کلاس های بیخود و بی فایده در کلاس های آموزش تعمیرات ثبت نامش کنید تا یک مهارت در این حوزه یاد بگیره.- اگر تعمیرات چیزی رو بلد هستید میتونید همین فرصتی را که گفتم تبلیغ کنید و در این حوزه دوره آموزشی برگزار کنید.
این تغییر رفتار هزاران تبعات داره که واقعا نمیشه همه رو گفت در یک پیام بیان کردخودتون با این افق بهش نگاه کنید خیلی از این موارد براتون روشن میشه.

کانال بله

۱۰:۴۵

سلامیکی از دوستان سوال می کرد که چکار کنم در این شرایط امنیت شغلیم حفظ بشه؟
من چندتا نکته به ذهنم میرسه که خواستم اینجا براتون بنویسم
اول اینکه اکر کارمند دولت هستید که فکر نمیکنم مشکلی براتون پیش بیاد چون حتی اگر دور‌ از جون فایده خاصی هم نداشته باشید خیلی مهم نیست (البته با کمال تاسف)

دوم اینکه اگر کارمند یک شرکت هستید سعی کنید ببینید گیر شرکت چیه ‌و ایده حل مسئله واقعی بدید تا حتی اگر ازش استفاده هم نمیکنن حداقل شمارو دغدغه مند بدونن اما یادتون باشه تعدیل در این شرایط اکر شما آدم مفیدی باشید صرفا به شما بر‌نمیگرده و بخش زیادیش به مشکلات شرکت بر میگرده پس در نهایت اگر آدم ارزش آفرینی هستید جای دیگه براتون کار پیدا میشه
سوم اینکه ارزش آفرینی ارزش آفرینی ارزش آفرینی
شما اگر بتونید ارزش برای شرکت ایجاد کنید هیچ وقت از دستتون نمیدن
در نهایت امیدوارم به زودی شرایط درست بشه و همه از فشار های این شکلی که استرس خالص هست رها بشیم کانال بله

۱۳:۵۱

سلامشرایط جنگی یعنی ریسک بالا و عدم قطعیت شدید؛ یعنی هر لحظه ممکنه یک اتفاق، تمام برنامه‌ها رو زیر و رو کنه. تو چنین فضایی، نه فقط برنامه‌ریزی بلندمدت، بلکه حتی برنامه‌ریزی شش‌ماهه هم می‌تونه منبع استرس، ناامیدی و سرخوردگی باشه.
وقتی آینده مبهمه، اصرار روی برنامه‌ریزی بلندمدت برای کسب‌وکار چندتا مشکل جدی می‌سازه:- مدام باید هدف‌ها و عددها رو عوض کنید - فاصله بین «چیزی که تصور کرده بودید» و «واقعیتی که اتفاق افتاده» حس شکست ایجاد می‌کنه - تیم به‌جای حرکت، توی ترس و تردید گیر می‌کنه
پس راه‌حل چیه؟ برنامه‌ریزی کوتاه‌مدت و قابل اصلاح
در شرایط عدم قطعیت، به‌جای چسبیدن به برنامه‌های طولانی، باید با برنامه‌های کوتاه‌مدت، منعطف و قابل بازبینی جلو رفت؛ یعنی:
- تصمیم‌گیری در بازه‌های زمانی کوتاه و کنترل‌پذیر - برداشتن قدم‌های کوچک، اما مداوم - اصلاح سریع مسیر بر اساس اتفاقات جدید
پیشنهاد من اینه که همین الان یک برگه بردارید و به این سه سؤال جواب بدید:
1. کدام مشتری‌ها را می‌توانم در همین دوره پیگیری کنم؟2. کدام محصول یا خدمت را می‌توانم سریع‌تر به فروش برسانم؟3. از کدام کانال‌های ارتباطی با مشتری‌ها می‌توانم همین حالا استفاده کنم یا فعال‌ترش کنم؟

این مدل برنامه‌ریزی کوتاه‌مدت، دو کار اساسی برای شما انجام می‌دهد:- فشار روانی و استرس ناشی از برنامه‌های بلندمدت در فضای جنگی را کم می‌کند - شما را از حالت بلاتکلیفی و نگرانی، وارد عمل و نتیجه‌سازی می‌کند
در شرایط پرریسک و نامطمئن، رمز بقا و رشد، انعطاف، اقدام‌های کوچک و تصمیم‌گیریِ مرحله‌به‌مرحله است؛ نه چسبیدن به نقشه‌های بلندمدتی که فردا ممکن است دیگر با واقعیت هم‌خوانی نداشته باشند. کانال بله

۱۰:۵۰

لیست و تحلیل سایت های فریلنسری-فروردین 1405.pdf

۱۴۲.۱۱ کیلوبایت

سلامبا استفاده از این سایت های میشه پروژه گرفت و کسب درآمد کردیکی از راه های جبران کاهش درامد به واسطه شرایط بحرانی موجود استفاده از سایت هایی هست که پروژه به صورت فریلنسری ارائه میکننفکر کردم شاید این روزها نیاز باشه بیشتر از این سایتها استفاده کنیملیست ده سایت برتر و تحلیل کوتاهی از هر کدوم رو براتون در قالب این فایل اماده کردم
کانال بله

۱۳:۴۳

سلامبا توجه به پیام هایی که در مورد سایت های گرفتن پروژه و کار به صورت فری لنسری برام ارسال کردید خواستم چندتا نکته در این مورد بهتون بگم:
اگر تو این مدت به خاطر جنگ، تحریم، اوضاع اقتصادی یا هر بحران دیگه‌ای، جریان درآمدیت ضربه خورده، یکی از سریع‌ترین راه‌های ترمیمش، همین کار پروژه‌ای تو سایت‌های فریلنسری ایرانیه.
نه معجزه‌ست، نه رویایی؛ ولی چند تا کار مهم برات می‌کنه:
۱. ترمیم حداقلی جریان درآمدی (اما واقعی)
شاید با اولین پروژه‌هات پولِ «اوضاع عالی» درنیاد،

اما همون یک، دو، سه پروژه‌ی اول، دقیقا کاری که می‌کنن اینه:
یه ورود پول هرچند کم ایجاد می‌کننمغزت از حالت «هیچی درنمیاد» میاد تو حالت «میشه پول درآورد»این تغییر ذهنی، از خودِ مبلغ مهم‌تره.
۲. اعتماد به نفست برمی‌گرده
وقتی یه کارفرمای ناشناس،

تو یک سایت مثل پونیشا، پارسکدرز یا کارلنسر،
به کارت پول می‌ده و برات نظر مثبت می‌نویسه،
ناخودآگاه این پیام رو می‌گیری که:
«مشکل من نیستم؛
مهارتم هنوز ارزش داره؛
مشکل، شرایط بیرون بود.»
همین حس، نصف راه برگشتن از بحران روانی مالیه.
۳. می‌فهمی می‌تونی جریان درآمدت رو مدیریت کنی
وقتی خودت:

پروفایل می‌سازیپیشنهاد می‌نویسیمذاکره می‌کنیکار رو تحویل می‌دی و پول می‌گیریداری یه چیز مهم رو تمرین می‌کنی:
«من کنترل دستم هست، نه فقط شرایط.»
این خیلی فرق داره با اینکه فقط منتظر بمونی شرکت فلان دوباره اوضاعش خوب بشه.
۴. مشتری دائمی از دل پروژه‌های تکی درمیاد
بیشتر مشتری‌های خوبِ بلندمدت،

اولش فقط یه پروژه‌ی ساده می‌دن دستت:
«این صفحه رو برام طراحی کن»«این چندتا محتوا رو برام بنویس»«این باگ رو برام درست کن» اگه با کیفیت کار کنی + خوش‌قول باشی،
همین پروژه‌ی تکی تبدیل می‌شه به:
«بیا کلاً پیج رو تو اداره کن»
«بیا سایت رو بده دست تو»
«هر ماه فلان کارو برای من انجام بده»
یعنی از دل «پروژه‌محور»، درآمد ثابت‌تر در میاد.
۵. خودت رو واقعی محک می‌زنی
کار با مشتری واقعی، یه آینه‌ست.

می‌فهمی کجاها بلد نیستیکجاها کندیکجاها لازم داری مهارتت رو ببری بالااین فرق داره با فقط دیدن آموزش و دوره.
بازار خیلی شفاف بهت می‌گه:
«اینجا خوب بودی،
اینجا باید رشد کنی.»
اما حرف اخراگر الان تو بحران درآمدی‌ای،نه روحیه‌ات مثل قبل هست،نه حس می‌کنی کنترلی روی اوضاع داری،شروع با چند پروژه‌ی کوچک تو سایت‌های فریلنسری
می‌تونه هم‌زمان:
یه حداقل درآمد برات بسازهاعتماد به نفست رو برگردونهو نشونت بده که مشکل تو نیستی، مشکل شرایطهو تو هنوز می‌تونی از مهارتت پول دربیاری.
کانال بله

۱۰:۴۲

سلام بعضیا با گارد گرفتن بیخودی حتی به ورشکستگی کامل میرسن!
کانال فروش روی پلتفرم‌های داخلی «آپشن» نیست، استراتژی بقاست.
اگر کسب‌وکارت به ارتباط مستمر با مخاطب وابسته است، نباید سر این موضوع تردید داشته باشی که کانالت رو در پلتفرم‌های داخلی هم راه‌اندازی کنی.
این‌که اینترنت بین‌المللی باز بشه یا نشه، نباید روی اصل تصمیم تو تأثیر بذاره؛ تو باید طوری زیرساخت ارتباطی‌ات رو بچینی که در هر شرایطی به مشتری‌هات دسترسی داشته باشی.
چند نکته مهم:
وابستگی خطرناک به یک پلتفرم
هر وقت کل کانال ارتباطی‌ات با مشتری روی یک پلتفرم خارجی متمرکز باشه، یعنی با یک تصمیم، یک اختلال یا یک محدودیت، بخش زیادی از بازار و فروش رو از دست میدی .
مشتری‌های تو خارج از کشور زندگی می‌کنن؟
خیلی از کسب‌وکارها وقتی حرف از پلتفرم داخلی می‌زنیم، ناخودآگاه مقاومت می‌کنن. انگار کل مشتری‌هاشون خارج از کشورن.
واقعیت اینه که اگر اکثر مشتری‌ها داخل کشور هستن، باید جایی باشی که دسترسی اون‌ها در هر شرایطی بهت ممکن باشه؛ چه فیلترینگ، چه اختلال، چه هر سناریوی دیگه.
حفظ ارتباط در شرایط خاص، یک وظیفه است نه انتخاب
شرایط خاص (محدودیت، قطعی، فیلترینگ و…) همیشه ناگهانی میاد. کاری که امروز باید انجام بدی اینه که کانال ارتباطی‌ات رو روی پلتفرم‌های داخلی هم فعال نگه داری تا در روزهای سخت، مشتری سردرگم نشه و گمت نکنه.
از همین حالا معرفی کانال داخلی به مشتریان قبلی رو جدی بگیر
فقط راه‌اندازی کانال کافی نیست. باید:
روی همه‌ی پلتفرم‌های فعلی، لینک و آیدی کانال داخلی‌ات رو پررنگ معرفی کنیدر پیام‌ها و محتواها، مخاطب رو تشویق کنی حتماً اون‌جا هم عضو بشهمزیت‌های عضویت در کانال داخلی رو شفاف بگی (مثلاً اطلاع‌رسانی سریع‌تر، تخفیف‌های ویژه، دسترسی در هر شرایطی و…)در یک جمله:
پلتفرم داخلی، پلان B نیست؛ بخشی از پلان A ارتباط با مشتریه.
اگر امروز براش برنامه نداشته باشی، در اولین بحران، ارتباطت با بازار قطع می‌شه و برگشتن سر جای قبل، همیشه سخت‌تر و پرهزینه‌تر از پیشگیریه.

کانال بله

۱۰:۳۸

در شرایط سخت باید به استقبال چالش ها ی بزرگتر رفت!
لطفا تا ته این مطلب رو بخونید
گاهی بزرگ‌ترین اشتباه حرفه‌ای‌ها این است که وقتی چند مشتری خوب پیدا می‌کنند، دیگر برای جذب آدم‌های جدید تلاش جدی نمی‌کنند. من سال‌هاست در کار با فریلنسرها، مشاورها و کسب‌وکارهای کوچک یک الگوی ثابت دیده‌ام: ماندگارترین مشتری‌های شما از دل همان پروژه‌های تکیِ به ظاهر «خرد» بیرون می‌آیند.
برای همین همیشه می‌گویم: در برنامه‌ریزی ماهانه‌تان، حتماً یک هدف مشخص برای انجام پروژه با «مشتری جدید» تعریف کنید؛ نه به شکل کلی و مبهم، بلکه با عدد. مثلا: «این ماه حداقل ۳ پروژه با مشتری جدید می‌گیرم.» این کار فقط برای درآمد نیست.
چند اتفاق مهم می‌افتد:
undefinedشناخته شدن شما متوقف نمی‌شود؛ هر مشتری جدید یعنی یک گره تازه در شبکه ارتباطی‌تان.undefinedبا آدم‌های متفاوت، مدل ذهنی و نیازهای تازه روبه‌رو می‌شوید و این شما را در مذاکره، ارتباط و مهارت حرفه‌ای رشد می‌دهد.undefinedواقعیت این است که «پروژه، پروژه می‌آورد». یک کار خوب برای یک مشتری تازه، یعنی شانس توصیه شدن به چند نفر دیگر.undefinedاز همه مهم‌تر، توسعه کارتان وابسته به حال خوب دو سه مشتری فعلی نمی‌ماند.
الان هم که شرایط اقتصادی سخت‌تر شده و شاید تعدادی از مشتری‌هایتان را از دست داده باشید، باید عدد این هدف را بالاتر ببرید. یعنی آگاهانه تصمیم بگیرید امسال نسبت به قبل، زمان و انرژی بیشتری برای آشنا شدن با آدم‌های جدید، شبکه‌سازی و پیشنهاد دادن همکاری بگذارید.
بله، این کار سخت و انرژی‌بر است، مخصوصاً در این روزها. اما اگر می‌خواهید برند شخصی و کسب‌وکارتان روی پای خودش بایستد، نمی‌توانید از این بخش فرار کنید. برنامه ماه بعدتان را همین امروز بنویسید و برای خودتان مشخص کنید: «چند مشتری جدید می‌خواهم و از کجا قرار است پیدایشان کنم؟» همین سؤال، نقطه شروع رشد دوباره شماست.


کانال بله

۱۲:۴۰

‎⁨مدیریت کسب و کار در شرایط جنگ⁩.m4a

۰۴:۲۳-۲.۱۶ مگابایت
در این صوت کمتر از ۵ دقیقه ای توضیح دادم:
چرا نباید کسب و کارت رو در شرایط جنگ متوقف کنی!
اشتباهی که اغلب افراد دچارش میشن
اگر فکر کردید این سوال ذهن کسی هست این ویس رو براش ارسال کنید
کانال بله

۲۰:۲۵

‎⁨حس فقر ندید!⁩.m4a

۰۲:۱۳-۱.۱ مگابایت
چطور قیمت‌هات رو عوض کنی بدون اینکه مشتری فکر کنه «فقیر شده» یا «سرش کلاه رفت»؟

اگر فکر کردید این سوال ذهن کسی هست این ویس رو براش ارسال کنید
کانال تلگرام
کانال بله
ایسنتاگرام

۱۳:۵۲

حمیدرضا خونویی
undefined چطور قیمت‌هات رو عوض کنی بدون اینکه مشتری فکر کنه «فقیر شده» یا «سرش کلاه رفت»؟ اگر فکر کردید این سوال ذهن کسی هست این ویس رو براش ارسال کنید کانال تلگرام کانال بله ایسنتاگرام
چیزی که اینجا توضیح دادم صرفا یک مثال بوداین روزها با توجه به تغییر رفتار مصرف کننده هرکسی داره خدماتی ارایه میکنه نیاز به اصلاح قیمت دارهو خب اصلاح قیمت نیازمند پیدا کردن روش جدید ارایه خدمات هستپس شما باید فورا نسخه تغییر خدمات خودتون‌رو پیدا کنیدبا اصرار در روش هست قبلی ارایه خدمات چیزی درست نمیشه

۱۳:۵۹

‎⁨صدای درست در جای درست!⁩.m4a

۰۴:۴۳-۲.۳۳ مگابایت
چطوری تبلیغات برای ما به فروش تبدیل میشه؟

اگر فکر کردید این سوال ذهن کسی هست این ویس رو براش ارسال کنید کانال بله
ایسنتاگرام

۱۴:۱۶