بله | کانال نهضت مادری #إنّا علی العهدِ
عکس پروفایل نهضت مادری #إنّا علی العهدِن

نهضت مادری #إنّا علی العهدِ

۴.۱ هزار عضو
thumbnail
بسم الله الرحمن الرحیمundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedدلمون می‌خواست برای میلاد آقاجانمون، امام زمان(عج)،وپیروزی انقلاب کشور عزیزمونیه جشن خوب و از ته دل بگیریم.نه خیلی رسمی، نه شلوغ…یه جشن ساده و خودمونی.با هم کمک کردیم و از روز قبلوسایل آش رو آماده کردیمیکی از دوستان گفت آش رو توی خونه‌ش درست می‌کنه،چندتا از دوستان هم زحمت کیک و پفیلا رو کشیدن.وقتی رسیدیمیه میز قشنگ برای جشنمون چیدیمیه گلدون سبز پر از گلهای خوشبو نرگس هم گذاشتیمدوستامون یکی یکی اومدن و از دیدن هم کلی خوشحالی کردیمکنار هم نشستیم،چای و کیک خوردیم، آش خوردیم،حرف زدیم و خندیدیم.بچه‌ها بازی کردن و فضای جمع پر از شور و خنده شد.البته که به فکر دلخوشی بچه ها هم بودیم یکی از مامانهای خوش ذوقمون کلی فرفره رنگارنگ برای بچه ها آماده کرده بود و یکی دیگه از مامانها کلی بادکنک آورده بود.خلاصه حسابی به خودمون و فرشته هامون خوش گذشت و لذت بردیم از کنار هم بودنهمه‌چی با دل آماده شده بود؛با نیت خوب،با دعاهای مادرونه،با حالِ خوب.آخرش هم باز دست به دست هم دادیمو مسجد، که بهترین جا برای حال خوب و آرامشمونه، رو مرتب کردیم.و آخر هم هرکی با یه حس قشنگ‌تر رفت خونه،به امید اینکه ان‌شاءاللهدوباره به یه بهونه‌ی قشنگ دیگهکنار هم جمع بشیم.مادرونه یعنی کنار هم…یعنی با هم بودن،یعنی دل به دل،صلواتی بفرستیمبرای شادی دل آقاجانمون، امام زمان(عج) undefinedundefined#نهضت_مادری#محله_حکیمیه_شرق
undefined اگر میخوای هم محله ای هات رو پیدا کنی، اسم محله و شهرت رو برای من بفرست undefined@h_sadat_hz
undefined کانال های ما :undefinedبله | ایتا

۲:۳۴

thumbnail
undefinedبسم الله الرحمن الرحیمundefinedخونه ی یکی از دوستای نهضتیم ،جشن میلاد حضرت رقیه سلام الله علیها رفته بودم؛وقتی خونه برگشتم ،فرش ها رو که چند روزی میشد داده بودیم قالیشویی آوردند.دیدیم فرش ها که تمیزه ،ی هفته دیگه هم که ماه مبارک رمضانه، دهن روزه خیلی سخته میشه خونه تکونی کنیم؛پس فرشا رو پهن نکردیم و شروع کردیم خونه تکونی رو؛تا 2شب بیدار بودیم و کار میکردیم؛ از فرط خستگی نمیدونم چه جوری خوابم برد.ساعت 8 صبح با دوستم قرار گذاشته بودم بریم جلو مسجد محل تا با اتوبوس بریم راهپیمایی.7.30از خواب بیدار شدم کلی کار داشتم تو خونه، ولی برنامم مشخص بود ؛آماده شدم و رفتم پای اتوبوس.از همون ابتدا گوشی به دست، منتظر صحنه های ناب بودم .همینم شد.رسیدیم و راهپیمایی شروع شد.کوچه و خیابون و شهر پر از زیبایی بود ؛از در و دیوار شهر تا ظاهر هموطنان و غرفه های مسیر همه و همه رنگ و بوی جشن و شادی و حماسه میداد و آماده بود برای ثبتundefinedتا میتونستیم شعار دادیمundefined ، عهد بستیم 🫆,جشن گرفتیم🥳، احساس غرور کردیم ،به کشور و مردم و رهبرمون نازیدیمundefined دعاشون کردیم undefined و شکر حضورشون رو به جا آوردیمundefined.با همون اتوبوسی که رفته بودیم؛ برگشتیم .undefinedتو راه با دوستان دیگه ،عکسامون رو به هم نشون دادیم یکی از یکی زیباتر و باشکوه ترundefinedراجع به تاثیر رسانه در زندگی شخصی و اجتماعی حرف زدیم و کلی ایده داشتیم برای آینده خودمون و بچه هامون.خونه رسیدم ؛اصلا یادم رفته بود خونه تکونی داشتمundefinedکمی استراحت کردیم و شروع کردیم .غذا هم که حتما فکر میکنید حاضری بود.undefinedundefinedبله حدستون اشتباه بود؛undefinedیکی از دوستان نهضت مادری، امانتی پیشم داشت؛ زنگ زد که بیاد تحویل بگیره؛رفتم امانتی رو بهش بدم ؛برامون غذا آورده بود.مواسات در غذاundefinedundefinedخیلی ممنونم ازش قطعا ما اگر غذا از بیرون تهیه کرده بودیم اینقدر نمیچسبیدچون غذا با طعم مواسات طعم مهربونی و بهشت میده.حتی طعم ظهور میده.🥹🥹مگر نه اینه که ما با مواسات داریم جامعه ظهور رو تجربه میکنیمundefinedغذا رو خوردیم دعا به جون دوستمون کردیم و ادامه خونه تکونی...‌undefinedنون.دال22بهمن 1404#جشن_انقلاب#نهضت_مادری#محله_تهرانپارس_شرقی
undefined اگر میخوای هم محله ای هات رو پیدا کنی، اسم محله و شهرت رو برای من بفرست undefined@h_sadat_hz
undefined کانال های ما :undefinedبله | ایتا

۲:۳۶

thumbnail
امروز نوبت یکی از قشنگ‌ترین قرارهای جمع‌مون بود؛دیدنیِ قدم نو رسیده undefinedهمون قرار ساده و دوست‌داشتنی که بعد از چهل پنجاه روز، دست جمعی می‌ریم دیدن مامان و نی‌نی…با یه شاخه گل برای مامان،و یه هدیه کوچولو برای مهمون جدید زندگی‌ش.همیشه این دیدارها پر از حال خوبه؛از خنده‌های آروم،از بغل کردن‌های محتاطِ مادرونه،از نگاه‌هایی که پر از خستگیه ولی برق عشق توش معلومه.اما امروز یه اتفاق قشنگ‌تر هم افتاد…مامان نی‌نی، با همون دلِ بزرگِ مادرونه‌اش،برای دو تا از مامان‌هایی که تازه بچه‌دار شده بودن،هدیه گرفته بود؛ دو دست ست نوزادی،انگار که شادیِ مادر شدن رو خواسته بود بین بقیه هم تقسیم کنه.این چیزاست که جمع ما رو قشنگ می‌کنه؛این که تو شلوغی زندگی و بی‌خوابی‌های شبانه،یادمون می‌مونه هوای همدیگه رو داشته باشیم.یادمون می‌مونه مادر بودن فقط برای بچه‌هامون نیست،برای همدیگه هم هست…برای دلگرم کردن،برای شریک شدنِ حال خوب،برای گفتنِ بی‌کلامِ «می‌فهممت».دیدنی قدم نو رسیده بهونه‌ست؛بهونه‌ای برای با هم بودن،برای اینکه یادمون نره تو این مسیر، تنها نیستیم 🤍
#نهضت_مادری_محله_استخر
undefined اگر میخوای هم محله ای هات رو پیدا کنی، اسم محله و شهرت رو برای من بفرست undefined@h_sadat_hz
undefined کانال های ما :undefinedبله | ایتا

۲:۳۸

thumbnail

۲:۳۸

thumbnail

۲:۳۸

thumbnail
روزی که تصمیم گرفتیم به جای تماشاچی بودن و اعتراض کردن صرف قدمی برداریم ؛ فکر نمیکردیم قطره قطره وانگهی دریا شویم🥲همه مشغله داشتیم🥴مادر بودیم و هزار جور مسولیت مختلفundefinedاما گفتیم با هم دیگر #میتوانیماگر هر کدام مان یک چیزی را بیاورد وسط....undefinedundefinedundefinedundefinedیکی فکرش را مواسات کردundefinedدیگری وقتش راundefinedآن یکی کاغذش راundefinedو اینگونه کمبود های و نداشتن های مان جبران شدundefinedundefinedundefinedالحمدلله به همت عزیزان گروه تعدادی گاهنامه تولید و توزیع شدundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedان شاالله با کمک بقیه تعداد بیشتری نوشته بشه و پخش بشهبه همراه گاهنامه های بعدیundefined
#خیزش_مادری_برای_وطن#محله_کیانی
undefined اگر میخوای هم محله ای هات رو پیدا کنی، اسم محله و شهرت رو برای من بفرست undefined@h_sadat_hz
undefined کانال های ما :undefinedبله | ایتا

۲۳:۴۷

thumbnail
قرآن کتاب درمان دردهای بشر است؛
چه دردهای #افراد بشر مانند دردهای معنوی و روحی و فکری‌شان، چه دردهای #‌جوامع بشری [از قبیل] #جنگها، ظلمها، #بی‌عدالتی‌ها؛ قرآن درمان اینها است: وَ نُنَزِّلُ مِنَ القُرآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحمَةٌ ‌لِلمُؤمِنین.
امام خامنه ای 2.12.1402
undefinedundefinedافتتاحیهundefinedundefined دوره مادر قرآنیامروز ، شنبه ساعت 11 صبحبه صورت برخطundefinedبا حضور حجت الاسلام و المسلمین قاسمیان
سرکار خانم‌خسروی، "مسئول تشکل مردمی نهضت مادری"
در آدرس زیرhttps://daneh.ir/demo2/mod/lmskaranskyroomtwo/view.php?id=50915

undefinedبه علت استقبال بی نظیر شما عزیزان از دوره #مادر_قرآنی و ثبت نام بیش از 500 نفر ؛ ظرفیت تمام شده .undefined اما شرکت در افتتاحیه عمومی است و نیازی به ثبت نام ندارد
#مادر_قرآنی
undefined اگر میخوای هم محله ای هات رو پیدا کنی، اسم محله و شهرت رو برای من بفرست undefined@h_sadat_hz
undefined کانال های ما :undefinedبله | ایتا

۵:۵۴

صوت افتتاحیه سومین دوره مادر قرآنی- تشکل نهضت مادری.mp3

۴۲:۰۰-۳۸.۴۵ مگابایت
undefinedصوت افتتاحیه سومین دوره مادر قرآنی
بیانات حجة الاسلام والمسلمین قاسمیان*.

#افتتاحیه
#مادر_قرآنی

undefined اگر میخوای هم محله ای هات رو پیدا کنی، اسم محله و شهرت رو برای من بفرست undefined
@h_sadat_hz

*undefined کانال های ما :
undefinedبله | ایتا

۲۰:۱۸

thumbnail
اینفوگرافی بیانات حجة الاسلام قاسمیان در برنامه افتتاحیه دوره "مادر قرآنی"
#اینفوگرافی#مادر_قرآنی#افتتاحیه
undefined اگر میخوای هم محله ای هات رو پیدا کنی، اسم محله و شهرت رو برای من بفرست undefined@h_sadat_hz
undefined کانال های ما :undefinedبله | ایتا

۲۰:۴۲

thumbnail
اینقدر بدو بدو نکنیه دقیقه آروم‌ بگیراین‌مهمونی بزرگ رو برای همین ترتیب دادن؛که تو آروم‌بگیریآروووومآروووووووووم........
#بیانات#ماه_رمضان


undefined اگر میخوای هم محله ای هات رو پیدا کنی، اسم محله و شهرت رو برای من بفرست undefined@h_sadat_hz
undefined کانال های ما :undefinedبله | ایتا

۲۲:۱۷

thumbnail
undefinedبسم الله النور undefinedundefinedروایت های مهدویبرای نیمه شعبان امسال ،جشن مشترکی undefinedبا بسیج مسجد حضرت ابوالفضل علیه السلام تدارک دیدیم . هماهنگی ها با من بود چون باب آشنایی دو‌گروه بودم .همه حواسم به این بودکه مراسم عالی پیش بره؛ برای همین از سخنرانی و مولودی خیلی نتونستم استفاده کنم. undefinedروز بعد با دوستم تلفنی صحبت میکردم ؛گفت امروز میای بریم مولودی؟ گفتم چی بهتر از اینundefinedبریم...دو تا از مربی های جشنمون هم همراه ما شدند و راه افتادیم.رفتیم هیئت آل یاسین .ماشاالله جمعیت زیادی هم بود.وسط مجلس ، مداح گفتند: پنج تا هدیه ی متبرک کربلا داریم که با شکلات پرت میکنیم؛ قسمت هر کی شد.یکی از تبرکی ها افتاد درست جلوی من و شد مال من🥹.همیشه به این هیئت حس خوب داشتمبانی هیئت میگفت :پی این خونه رو با خاک های متبرک مزار های ائمه اطهار علیها السلام گذاشتند.ی بخشی از حال خوبم در اون مکان قطعا همینه.برگشتنی ۴تایی با ماشین دوستم راه افتادیم به سمت خونه...یه خانم دست بلند کرد؛ گفت :ببخشید منم میبرید تا یک مسیری؟دوستم سوارش کرد .خانم همین که نشست توی ماشین، چهار تا پنج تومانی از کیفش در آورد داد به ما و گفت: عیدی از طرف نرجس خانم برای شماهاست!دوستم گفت: نرجس خاتون مادر امام زمان؟خانم جواب داد،، بله عزیزمما هیجان زده شدیم و منقلب🥹undefined.به نظرم زندگی هر کدوم ازما بچه شیعه ها پر هست از این چشم روشنی ها فقط کافیه کمی دقیق بشیمundefinedنیمه شعبان 1404#نهضت_مادری#محله_تهرانپارس_شرقی
undefined اگر میخوای هم محله ای هات رو پیدا کنی، اسم محله و شهرت رو برای من بفرست undefined@h_sadat_hz
undefined کانال های ما :undefinedبله | ایتا

۱۲:۲۶

thumbnail
undefinedبه نام خالق نورهر سال ماه شعبان کلی جشن و مولودی داشتم تو هیئتمون.دیگه شده بود برنامه ی ثابت هر ساله.اما امسال شرایطمون ی کم تغییر کرد و نتونستیم هیچ مراسمی برگزار کنیم..دلم گرفته بود از این موضوعاخرای شعبان یکم شرایطم رو به راه شدتصمیم گرفتم مولودی بگیرم تو خونمون ولی تولدا تموم شده بود.اما نه یکی بود میلاد دردانه ی امام حضرت حسین علیه السلام به بهundefinedundefinedدست به کار شدمundefinedدوستان نهضتی و همسایه ها رو دعوت کردم .undefinedمادرم هم که مداح بود بهش گفتم بیاد برای مولودی.undefined کیک باقلوای خودم تو فامیل زبانزد هست پس دست به کار شدم.همه چی آماده شد و مولودی برگزار شد.الحمدلله مجلس خوبی شد.دلم آروم گرفت که تونستم کاری انجام بدماینم شد رزق ما از ماه شعبان امسال.خدایا شکرت برای برگزازی جشن میلاد دردانه ی دردانه ی خلقت.شعبان 1404#نهضت_مادری#محله_تهرانپارس_شرقی
undefined اگر میخوای هم محله ای هات رو پیدا کنی، اسم محله و شهرت رو برای من بفرست undefined@h_sadat_hz
undefined کانال های ما :undefinedبله | ایتا

۱۲:۲۷

thumbnail
صبح امروز برام پول اومد.کمی شاکی شدم که کی به حساب شخصیم پول ریخته دوباره حساب کتابام بهم ریختundefined که دیدم یه پیام ازآشناآمدundefinedداداشم پیام داد که برات عیدی ریختم.گفتم داداش آخه چرا؟خودت که الان لازم داری بخاطرخریدماشین.گفت خوب عیدی گرفتم ،بهت عیدی دادم.خیلی خوشحال شدم،بیشتر بخاطر اینکه به یادم بود.undefinedوتصمیم گرفتم بخش ناچیزی ازعیدیمو تبدیل به باقیات صالحات کنم.اونم برای مسجدی که یک تنه در مقابل کفرایستاده.undefinedundefinedماشاالله به این مسجدوامام جماعتش وکسانی که چراغش راروشن نگه داشتندundefinedundefinedشماره حساب جهت واریز کمک های نقدیبه نام فاطمه شفایانی 6037997540712065و من الله التوفیقundefined#مسجد_قلب_محله#نهضت_مادری#محله_پاسدار_گمنام
undefined کانال های ما :undefinedبله | ایتا

۱۲:۲۹

thumbnail
عکس این فرشته کوچولو رو برای اولین بار، روز ۲۲ بهمن دیدیم که تو راهپیمایی شرکت کرده بودundefinedundefined قبل اینکه یک ماهش بشهundefinedundefinedundefinedundefinedواقعا چشممون روشن شد🥹 وقتی به مامان خانم تبریک گفتیم، گفتن تبریک رو باید به خواهر برادرش بگید بس که ذوق دارنبله ... چه هدیه ای بالاتر از خواهر و برادر🥰🥰🥰آیا پدر و مادرا می تونن هدیه ای بهتر از این تقدیم بچه هاشون کنن؟؟؟؟#نهضت_مادری_شهرری#مادریاری
undefined اگر میخوای هم محله ای هات رو پیدا کنی، اسم محله و شهرت رو برای من بفرست undefined@h_sadat_hz
undefined کانال های ما :undefinedبله | ایتا

۱۲:۳۰

thumbnail
ای امام مهربان،اگرچه چشم‌هایمان محروم از دیدار توست،اما دل‌هایمان بی‌سرپرست نیست.ما باور داریم روزی خواهد آمدکه صبحِ واقعی زمین طلوع کند؛روزی که ترس جایش را به آرامش بدهدو حق، دیگر تنها نباشدجشن های ما تا ولادت امام حسن مجتبی ادامه داردجشن نیمه شعبان
#نهضت_مادری_امیریه_منیریه_وحدت_اسلامی
undefined اگر میخوای هم محله ای هات رو پیدا کنی، اسم محله و شهرت رو برای من بفرست undefined@h_sadat_hz
undefined کانال های ما :undefinedبله | ایتا

۱۲:۳۱

thumbnail
دو هفته بود دلم می‌خواست برم بهشت زهرا، سر مزار شهدای جنگ دوازده روزه…تا حالا نرفته بودم.نمی‌دونستم قرار چه حس و حالی بگیرم، فقط یه کششی تو دلم بود که می‌گفت برو.امروز بالاخره راه افتادم.همین که وارد قطعه شهدا شدم، یه سکوت خاصی بود…یه آرامش عمیق که آروم می‌نشست تو دل آدم.کنار مزارها که نشستم، اسم‌ها و سن‌هاشون رو که می‌دیدم، بغضم گرفت.خیلی‌هاشون جوون بودن… بعضیا هم‌سن خودمون.کمی که رفتیم جلو، یه صحنه‌ای دیدم که دلم رو لرزوند…مادری بالای سر مزار پسر جوونش نشسته بود.داشت گریه می‌کرد و بلند بلند قربون‌صدقه‌ش می‌رفت…همون‌جوری که انگار هنوز زنده‌ست و جلوش نشسته.اون لحظه دیگه نتونستم خودمو نگه دارم.اشکام سرازیر شد.یه آن، تمام اون دوازده روز سخت اومد جلو چشمم…خبرها، نگرانی‌ها، دلشوره‌ها…فکر اینکه یه مادر، دوازده روز با ترس زندگی کرده باشهو آخرش… اینجوری کنار مزار بچه‌ش بشینه.اونجا فهمیدم درد جنگ فقط خط مقدم نیست…یه گوشه‌ش همین دل مادرهاست.همین اشکایی که بی‌صدا می‌ریزه،همین قربون‌صدقه‌هایی که دیگه جوابی ندارن…ولی با همه‌ی این غم، یه حس بزرگی هم تو فضا بود…یه حس افتخار، یه حس سربلندی.انگار خود شهدا داشتن آروممون می‌کردن.#شهدای_۱۲روزه_جنگ#محله_حکیمیه_شرق
undefined اگر میخوای هم محله ای هات رو پیدا کنی، اسم محله و شهرت رو برای من بفرست undefined@h_sadat_hz
undefined کانال های ما :undefinedبله | ایتا

۱۲:۳۸

thumbnail
روزی که خانه‌مان غرق در عطر بهار و جنب و جوش آماده‌سازی برای نوروز بود، تلفنم زنگ خورد. دوستی از "نهضت مادری" با صدایی گرم، داستانی را برایم تعریف کرد که قلبم را به لرزه درآورد: مادری که در آستانه هفت ماهگی بارداری‌اش، با دو فرشته کوچک دو سال و نیمه و یک سال و نیمه، در میان هیاهوی اسباب‌کشی و آماده شدن برای ورود سومین نور چشمش که سادات هم بودند، نیاز به یاری داشت و در تهران غریب بود و بدون مادر
تصویری از خانه‌ای پر از شور زندگی، کودکی‌های نوپا و مادری که با هر تپش قلبش، به آمدن جانی دیگر نزدیک می‌شد، در ذهنم نقش بست. این بود که بی‌درنگ، سراغ دو دوست رفتم؛ دو عزیز که می‌دانستم روحشان به بزرگواری و مهربانی عجین است و همیشه آماده‌اند تا دلی را شاد کنند.
با هم راهی شدیم تا به این مادر پر از عشق بپیوندیم. چهره‌اش، پر از صلابت و مهربانی بود، گویی خودِ زندگی بود که در قالب مادری تجلی یافته بود. با دست‌های توانمندش، نه تنها بار مسئولیت را به دوش می‌کشید، بلکه گرمای حضورش، خانه را پر از امید می‌کرد. چقدر دلنشین بود دیدن این همه فرزند که سرآغاز برکت و مهرند!
ما نیز، با تمام وجود، در کنارش قرار گرفتیم.چند کارتن رو از ظروف شکستنی و وسایل بچه ها پر کردیم. عطر كتلت و توپک خرمایی که با دستان خودمان در آشپزخانه‌اش پیچید روحمان را از گرمای مواسات و همیاری سرشار ساخت.
این‌گونه بود که در فضایی پر از عشق، یاری و امید، سختی‌ها آسان شد و لبخند بر لبان این مادر مهربان نشست. قصه‌ی ما، گواه این است که فرزندآوری، تنها یک تصمیم شخصی نیست، بلکه گامی است به سوی شکوفایی جامعه، و مواسات، ریسمانی است که ما را در این مسیر پربرکت، دست در دست هم قرار می‌دهد. چه زیباست که با هم، خانه‌هایمان را پر از نور کنیم!آخر سر فهمیدم خونه اجاره ای آنها متعلق به شهیدان شمس هست و احساسم این بود که شهیدان شمس ما رو انتخاب کردند تا به عروس حضرت زهرا یاری برسانیم
پ.ن: وقتی خونه اومدم عکسها رو از تو راهی ای که مادر عزیز بهمون داده بود انداختم
#نهضت_مادری_شهرک_شریعتی#مواسات#همدلی#فرزندآوری
undefined اگر میخوای هم محله ای هات رو پیدا کنی، اسم محله و شهرت رو برای من بفرست undefined@h_sadat_hz
undefined کانال های ما :undefinedبله | ایتا

۱۲:۴۱

thumbnail

۱۲:۴۱

thumbnail
دیشب تو گروه نوشتم:«کی می‌تونه فردا صبح بیاد پیش بچه‌هام بمونه؟ یه کار بانکی دارم، زود می‌رم و برمی‌گردم…»چند دقیقه بعد یکی از مامانا پیام داد:«من میام.»با اینکه خودش بچه‌ی کوچیک داشت…اولش دودل شدم. گفتم نکنه اذیت بشه؟ نکنه سختش باشه؟اما ته دلم یه صدایی گفت:گاهی باید کمک رو پذیرفت…گاهی باید اجازه بدی مواسات جریان پیدا کنه.صبح، سرِ همون ساعتی که گفته بود، دم در بود.با لبخند.با دلِ حاضر.من هم با خیال راحت رفتم دنبال کارم.کار بانکی انجام شد…اما چیزی که بیشتر از مُهر بانک به دلم نشست،مُهر رفاقت بود.حس زندگی جمعی قشنگ بود.اینکه بدانی تنها نیستی…اینکه مادری فقط «من» نیست، «ما»ست.مواسات همین‌قدر ساده است.همین‌قدر بی‌ادعا.همین‌قدر زیبا. undefined#زندگی_جمعی#مواسات_مادری#نهضت_مادری_محله_باقرشهر
undefined اگر میخوای هم محله ای هات رو پیدا کنی، اسم محله و شهرت رو برای من بفرست undefined@h_sadat_hz
undefined کانال های ما :undefinedبله | ایتا

۱۲:۴۳

thumbnail
undefined بسم الله الرحمن الرحیم undefinedundefinedروایت های ماه میهمانی خدامیهمان محفل رمضانی محله ی ما،که حضورش در بین ماundefined‍🩹روضه است و آهundefined‍🩹عهد است و میثاقundefined‍🩹شور است و شعورundefined‍🩹ولی است و شفیعundefined‍🩹نور است و عزیزundefined‍🩹أشداء علی الکفار است و رحمآء بینهمشماره حساب جهت واریز کمک های نقدی برای ساخت مسجد شهید بهشتیبه نام فاطمه شفایانی 6037997540712065شما میتوانید روایت های زیباتون رو در رابطه با مسجد به نشانی ‎@negardarabi بفرستید.و من الله التوفیقundefined#مسجد_قلب_محله#نهضت_مادری#محله_تهرانپارس_شرقی
undefined کانال های ما :undefinedبله | ایتا

۱۲:۴۴