امروز ۶ بهمن ماه، تولد شهید عزیز ماست
همیشه نزدیک تولدش که میشد، می گفت هیچ کاری نکردم، از بالا رفتن سنش نگرانی داشت که چه کاری برای آخرتش کرده
پارسال موقع تولدش می گفت داره ۴۰ سالم میشه و هیچ کاری نکردماما انقدر کار کرده بود که فقط چهار ماه بعد از تولدش و قبل از اینکه ۴۰ سالش تموم بشه، خدا خریدش. چه قشنگ خریدنی و چه زیبا رفتنی
حالا امروز در آغوش اباعبدالله الحسین علیه السلام، ۴۰ ساله شدی جان دلم
تولدت در آسمان ها و در جوار اباعبدالله الحسین مبارک باشه عزیزتر از جانم
پ.ن: عکس تولد پارسال محمدرضا کنار بچه ها
لطفا نفری یک صلوات به نیابت از محمدرضا برای فرج امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بفرستید
پارسال موقع تولدش می گفت داره ۴۰ سالم میشه و هیچ کاری نکردماما انقدر کار کرده بود که فقط چهار ماه بعد از تولدش و قبل از اینکه ۴۰ سالش تموم بشه، خدا خریدش. چه قشنگ خریدنی و چه زیبا رفتنی
حالا امروز در آغوش اباعبدالله الحسین علیه السلام، ۴۰ ساله شدی جان دلم
پ.ن: عکس تولد پارسال محمدرضا کنار بچه ها
لطفا نفری یک صلوات به نیابت از محمدرضا برای فرج امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بفرستید
۱۰:۳۶
۱۴:۳۴
سخنران مراسم تولد شهید توکل
۸:۰۲
محمد رضا یک بچه فعال، بسیار خوش مشرب و خوش اخلاق و پر انرژی و منظم بود. در عین رفاقت و خوش اخلاقی و بگو و بخند خیلی هم رک و صریح بود.همیشه خوش تیپ می گشت و لباس هاش هماهنگ و ست بودند. بیشتر اسپرت می پوشید. کت و شلوار کتان، کلاه های خاص و زیبا و کتانی مناسب. نه اینکه لاکچری بپوشه اما مرتب بود.قهوه خور حرفه ای بود و من انواع قهوه و تفاوت آنها را برای اولین بار از او یاد گرفتم.چون حقوق سپاه کفاف خرج کفش و لباس را نمی داد می رفت توی سایت های اینترنتی جنس خوب راربا قیمت ارزان گیر می آورد. یا از سه شنبه بازار توی مسیر برگشت به خانه خرید می کرد.وقتی امام جماعت میشد یا قرار بود زیارت عاشورا بخونه میدونستیم که دیر بجنبیم تموم شده چون با سرعت x2 میخوند
نقل از یکی از همکاران شهید
نقل از یکی از همکاران شهید
۸:۳۲
هم خطش خوب بود هم زبانش. هم عربی و هم انگلیسی...را خوب بلد بود. می گفت خوشنویسی را مدیون چند سالی که در حوزه علمیه درس می خواندم هستم. زبان را هم در دانشگاه فراگرفته بود.از بین مداحان اهل بیت به سید مهدی حسینی خیلی علاقه داشت و به جلسات او می رفت. در دوره دانشجویی با چند تن از بچه های فعال بسیج به دوره های نظامی ویژه و زندگی در شرایط سخت رفته بود.هم کتاب خوان حرفه ای بود
هم اهل فیلم و سریال... 
عاشق فیلم های امنیتی و پلیسی بود.اهل ورزش هم بود. برای حفظ سلامت و تناسب جسمی، هزینه کرده بود و یک برنامه ورزش روزانه گرفته بود و زیر نظر یک مربی آن را دنبال می کرد.
زمان طلبگی کوه هم می رفت
که به گمانم یک بار در مسیر کوه دستش شکسته بود. اهل سیاست بود و بر نظراتش هم پافشاری داشت.در مجموعه کاری اش، تخصصی داشت که در کشور افراد معدودی آن تخصص را دارند.
به همین خاطر برای ماموریت زیاد به استان های مختلف سفر می کرد.وقتی در مورد موضوعی از او مشورت می خواستی بدون ادا و اطوار، کامل و دسته بندی شده برایت توضیح می داد و در انتقال معلوماتش به هیچ وجه مضایقه نمی کرد به جز مطالب دارای طبقهبندی
️دغدغه همیشگی اش مفید و موثر بودنش برای اسلام و انقلاب بود... هر کاری راضی اش نمی کرد... چند بار معاونت و اداره اش را عوض کرده بود و اما باز هم شرایط مطلوبش نبود.
نقل از یکی از همکاران شهید
نقل از یکی از همکاران شهید
۶:۵۳
فکر کنم سال ۸۵ بود تو دانشگاه، هر بلوک یک اتاق مطالعه داشت، یکی تخت فلزی آورده بود تو اتاق مطالعه، یه روز رفتم اتاق مطالعه دیدم محمدرضا رو همون تخت به دست چپ خوابیده یک کاغذ آ۴ هم تکیه داده به دیوار روبرورش، اول فکر کردم خوابه ولی دیدم بیداره و مطالعه می کنه
تصور کنید یک کاغذ کل جزو بود اونم این شکلی داشت مطالعه می کرد
گفتم داری می خونی گفت آره بذار نیم ساعت دیگه باید برم سر جلسه امتحان، یهو عطسه زد و کاغذ از کنار تخت که تکیه داده بود افتاد زیر تخت، رو کرد به من گفت انصافا دیگه خیلی زوره از زیر تخت به زحمت کاغذ رو در بیارم، این امتحان ارزش این همه زحمت رو نداره، کاغذ رو گذاشت و رفت امتحان
یاد و نامش همیشه در ذهنم هست، روحش شاد
نقل از اقای میثم عمرانی
تصور کنید یک کاغذ کل جزو بود اونم این شکلی داشت مطالعه می کرد
گفتم داری می خونی گفت آره بذار نیم ساعت دیگه باید برم سر جلسه امتحان، یهو عطسه زد و کاغذ از کنار تخت که تکیه داده بود افتاد زیر تخت، رو کرد به من گفت انصافا دیگه خیلی زوره از زیر تخت به زحمت کاغذ رو در بیارم، این امتحان ارزش این همه زحمت رو نداره، کاغذ رو گذاشت و رفت امتحان
یاد و نامش همیشه در ذهنم هست، روحش شاد
نقل از اقای میثم عمرانی
۱۶:۵۴
شهید توکل به همراه دوستان دوران دانشجویی
۱۸:۳۵
نام گذاری شعبه جدید ساختمان بیمه سرمد به نام شهید توکل و افتتاح آن توسط فرزند شهید
۱۹:۱۳
۱۹:۳۰
۱۹:۳۱
دیروز در رویداد تبلیغی ـ پژوهشی حوزه مشکات، از مقام شامخ شهید والامقام توکل و خانواده محترم ایشان تجلیل بهعمل آمد و متن زیر در قدردانی از صبر، ایثار و همراهی خانواده معزز ایشان قرائت شد.
۱۹:۳۴
بسمالله الرحمن الرحیم
خانوادهی معظم، صبور و سرافراز شهید والامقام توکل
سلام و درود بیپایان خداوند بر دلهای استوار شما
شهید توکل در هنگامهی آزمونی بزرگ، در دل جنگ دوازدهروزه، جان خویش را چراغ راه حقیقت کرد و با انتخاب آگاهانهی شهادت، راه عزت، غیرت و دفاع از حق را تا بلندای آسمان پیمود و به قافلهی نورانی شهیدان پیوست؛ قافلهای که خونشان، رگهای حیات امت اسلامی را زنده و تاریخ را بیدار نگاه داشته است.
او مردی بود که مسیر خویش را با بصیرت آغاز کرد؛ سالهایی را در سکوتِ اندیشمندانهی طلبگی، در راه علم، معرفت و تهذیب نفس سپری نمود و آنگاه، هنگامی که زمان عمل فرا رسید، دانسته و مؤمنانه، میدان جهاد را برگزید. آنکه دین را آموخته بود، اینبار با جان خویش از آن پاسداری کرد و شهادت، مُهر قبولی این راه شد.
بیتردید، شهادت افتخار یک انسان مؤمن است؛ اما آنچه این افتخار را کامل، زنده و ماندگار میسازد، صبر نجیبانه و استقامت سترگ خانوادهی شهید است. شما با تحمل این داغ سنگین، نشان دادید که این راه، تنها با رفتن شهید پایان نمییابد، بلکه با ایستادن خانواده ادامه پیدا میکند. ایستادنی از جنس ایمان، وقار و رضای الهی.
نام و یاد شهید توکل هرگز در غبار زمان گم نخواهد شد؛ چرا که خون شهید، تنها خون نیست، پیام است؛ پیام بیداری، مسئولیت و وفاداری به ارزشها. امروز همهی ما در برابر این خون پاک، مسئولیم؛ مسئول پاسداری از راهی که او با جان خویش امضا کرد.از همین رو، نام این شهید عزیز، الهامبخش حرکتی ماندگار شد و در قالب «جایزه شهید توکل»، چراغ راه مبلغین جبهه مقاومت گردید؛ آنان که با زبان، اندیشه و مجاهدت فرهنگی، ادامهدهندهی همان مسیری هستند که او با جان خویش پیمود.
ضمن گرامیداشت مقام شامخ این شهید عزیز، از درگاه خداوند متعال برای شما خانوادهی بزرگوار، صبر جمیل، اجر عظیم و آرامشی الهی مسئلت داریم و امیدواریم که همگی، در سایهی یاد شهدا، در مسیر حق ثابتقدم و سرافراز بمانیم.
روحش در اعلی علیین آرام، راهش پررهرو، و یادش تا همیشه روشنای دلها باد.
خانوادهی معظم، صبور و سرافراز شهید والامقام توکل
سلام و درود بیپایان خداوند بر دلهای استوار شما
شهید توکل در هنگامهی آزمونی بزرگ، در دل جنگ دوازدهروزه، جان خویش را چراغ راه حقیقت کرد و با انتخاب آگاهانهی شهادت، راه عزت، غیرت و دفاع از حق را تا بلندای آسمان پیمود و به قافلهی نورانی شهیدان پیوست؛ قافلهای که خونشان، رگهای حیات امت اسلامی را زنده و تاریخ را بیدار نگاه داشته است.
او مردی بود که مسیر خویش را با بصیرت آغاز کرد؛ سالهایی را در سکوتِ اندیشمندانهی طلبگی، در راه علم، معرفت و تهذیب نفس سپری نمود و آنگاه، هنگامی که زمان عمل فرا رسید، دانسته و مؤمنانه، میدان جهاد را برگزید. آنکه دین را آموخته بود، اینبار با جان خویش از آن پاسداری کرد و شهادت، مُهر قبولی این راه شد.
بیتردید، شهادت افتخار یک انسان مؤمن است؛ اما آنچه این افتخار را کامل، زنده و ماندگار میسازد، صبر نجیبانه و استقامت سترگ خانوادهی شهید است. شما با تحمل این داغ سنگین، نشان دادید که این راه، تنها با رفتن شهید پایان نمییابد، بلکه با ایستادن خانواده ادامه پیدا میکند. ایستادنی از جنس ایمان، وقار و رضای الهی.
نام و یاد شهید توکل هرگز در غبار زمان گم نخواهد شد؛ چرا که خون شهید، تنها خون نیست، پیام است؛ پیام بیداری، مسئولیت و وفاداری به ارزشها. امروز همهی ما در برابر این خون پاک، مسئولیم؛ مسئول پاسداری از راهی که او با جان خویش امضا کرد.از همین رو، نام این شهید عزیز، الهامبخش حرکتی ماندگار شد و در قالب «جایزه شهید توکل»، چراغ راه مبلغین جبهه مقاومت گردید؛ آنان که با زبان، اندیشه و مجاهدت فرهنگی، ادامهدهندهی همان مسیری هستند که او با جان خویش پیمود.
ضمن گرامیداشت مقام شامخ این شهید عزیز، از درگاه خداوند متعال برای شما خانوادهی بزرگوار، صبر جمیل، اجر عظیم و آرامشی الهی مسئلت داریم و امیدواریم که همگی، در سایهی یاد شهدا، در مسیر حق ثابتقدم و سرافراز بمانیم.
روحش در اعلی علیین آرام، راهش پررهرو، و یادش تا همیشه روشنای دلها باد.
۱۹:۳۴
شهید توکل در حسینیه امام خمینی سال ۱۳۸۴
۱۸:۰۳
۱۶:۴۳
۱۶:۵۶
خیلی به نظافت خودش و محیط پیرامونش اهمیت میداد.یه بار بهم گفت بیا این دم پایی های سفید سرویس بهداشتی حوزه رو تمیز کنیم،سیاه شده بعضیاش خوب نیست.گفتم نمیشه اخه چجوری.رفت یه تشت آورد دم پایی ها رو ریخت توش بعدم سرکه و تاید رو بهش اضافه کرد.دونه دونه دمپایی ها رو شروع کردیم برس کشیدن.اخر هم اونجا رو شستیم کامل.
نقل از اقای امیررضا صفاریانهدیه به شهید بزرگوار هر کسی دوست داشت سه بار این ذکر شریف رو بگه:صلی الله علیک یا ابا عبدالله
نقل از اقای امیررضا صفاریانهدیه به شهید بزرگوار هر کسی دوست داشت سه بار این ذکر شریف رو بگه:صلی الله علیک یا ابا عبدالله
۷:۱۱
به یه سری چیزا خیلی حساس بود مثلا اینکه شلوار یکی اویزون نباشه یا خط پشت گردن افراد مرتب نباشه رو خیلی اهمیت میداد.ته کلاس که بودیم میگفت میخوام یه موزر بیارم سر کلاس همه خط پشت گردن ها رو درست کنم

.آدم باید مرتب باشه
نقل از اقای امیر رضا صفاریان
نقل از اقای امیر رضا صفاریان
۷:۱۱
یه روز یه پیرهنی رو تن علی نادری دیده بود خوشش اومده بود گفت بیا بریم باب همایون بخریم.مغازه اولی که رفتیم اتفاقا همون پیراهن رو داشت به من گفت خوبه گفتم اره خوبه گفت نه این شونه اش اینجوریه نخرید.از صبح تا ظهر صد تا مغازه رفتیم که ۳۰ تاش همون پیرهن رو داشت همه مغازه ها هم که میرفتیم از من میپرسید این پیرهنه خوبه؟منم همه اون ۳۰ تا رو میگفتم اره خوبه
.میگفت نه و به هر کدوم یه اشکالی میگرفت

نقل از اقای امیر رضا صفاریان
نقل از اقای امیر رضا صفاریان
۷:۱۳
خاطرات شهید توکل
یه روز یه پیرهنی رو تن علی نادری دیده بود خوشش اومده بود گفت بیا بریم باب همایون بخریم. مغازه اولی که رفتیم اتفاقا همون پیراهن رو داشت به من گفت خوبه گفتم اره خوبه گفت نه این شونه اش اینجوریه نخرید. از صبح تا ظهر صد تا مغازه رفتیم که ۳۰ تاش همون پیرهن رو داشت همه مغازه ها هم که میرفتیم از من میپرسید این پیرهنه خوبه؟منم همه اون ۳۰ تا رو میگفتم اره خوبه
.میگفت نه و به هر کدوم یه اشکالی میگرفت
نقل از اقای امیر رضا صفاریان
من(یاوری) حدود هفت سال زمان دانشجویی پیرهن نخریدم.توکل دو،سه تا از پیرهن هایی که با این دقت میخرید رو بهم هدیه داده بود.اینقدر هم بی منت میداد اصلا اذیت نمیشدم.ایشالا مهمان سید الشهدا باشه همین الان،صلوات
۷:۱۴
روی غیبت خیلی حساس بود و اگه جایی به گوشش میخورد برای رد غیبت جایگاه اجتماعی غیبت کننده براش مهم نبود.
۴:۴۱