همه
تازهها
داغترینها
فروشگاهی
سبک زندگی
فرهنگی
آموزشی
مذهبی
سرگرمی
#روایتخانه #دانشمند19 #روایت_پیشرفت#پزشکی #درمان #پیشرفت_پزشکی #استقلال
«وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً»
سالروز ازدواج پیامبر مهربان اسلام و حضرت خدیجه سلاماللهعلیها تهنیت باد
آیت الله حائری شیرازی
من تا سی و چهار سالگی ازدواج نکردم. چند سال بود که میخواستم ازدواج بکنم؛ اما جور نمیشد. ده سال این در و آن در زدم؛ ولی نشد. بعضی از موهای سرم سفید شده بود؛ اما هنوز مجرد بودم. یک شاگردی داشتم که نزدم لمعه میخواند. یک روز که این موهای سفیدم را دید، گفت: «آقای حائری، موهای سرت سفید شده است. دیگر به تو زن نمیدهند. فکری بکن!». گفتم: «واللّه، من سرمایهای اندوخته نکردهام. چگونه ازدواج کنم؟».
گفت: «تو نشستهای خدا غنیات کند بعد ازدواج کنی؛ خدا هم گفته ازدواج کن تا احتیاجت را رفع کنم». تو به او تعارف میکنی و او هم به تو تعارف میکند! مگر خدا نگفته که «إِن يَكُونُوا فُقَرَاءَ يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ» ؟ (اگر فقیر باشند، خدا غنیشان میکند). این مسئله مثل قضیۀ آن دو نفری است که این به آن میگوید: "شما بفرما" و آن به این میگوید: "آقا، شما بفرما!".خدا گفته اگر بنشینی تا تمام موهای سرت سفید بشود، به امید اینکه امکاناتی فراهم بکنی و بعدش ازدواج کنی، این اتفاق نخواهد افتاد. باید بروی زن بگیری تا خدا به تو امکانات بدهد.
من دیدم او دارد راست میگوید. خدا از حرفش کوتاه نخواهد آمد و فرموده: «وَلَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْوَاءَهُمْ لَفَسَدَتِ السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ»: (و اگر حقّ، از خواستهای آنان پیروی میکرد، قطعاً آسمانها و زمین، و کسانی که در آنها هستند، تباه میشدند). من باید کوتاه بیایم.
#درسنامه_تربیت#ازدواج#فرزندآوری#همسرانه#کرامت#تربیت_بر_مدار_فطرت
مرکز تربیت مربی کرامت
بله | ایتا | اینستاگرام | تل
گرام | روبیکا | سایت کرامت
#درسنامه_تربیت#ازدواج#فرزندآوری#همسرانه#کرامت#تربیت_بر_مدار_فطرت
گرام | روبیکا | سایت کرامت
نه اینکه واقعاً بشه ذهنو خاموش کرد...ولی میتونی برای چند دقیقه، دست از جواب دادن بهش برداری.شب شده، هوا هنوز گرمای تابستونو داره، صدای پنکه یا کولر میاد و ذهنت هم طبق معمول داره از این شاخه به اون شاخه میپره:
«فردا چی میشه؟»
«نکنه اون حرفو بد گفته باشم؟»
«این کارو کی انجام بدم؟»
«اگه این اتفاق بیفته چی؟»امشب لازم نیست به هیچکدوم جواب بدی.هر فکری اومد، فقط بهش بگو:«باشه... فردا بهت میرسم.»
اینکه برای چند دقیقه
هیچ مسئلهای رو حل نکنی.
امشب رو بذار برای خودت.
فردا دوباره به دنیا میرسی. 🤍
پایان روایت
امروز که سالها از آن روز میگذرد و مسعود به قافله شهیدان پیوسته است، هر بار این خاطره را مرور میکنم، بیش از پیش به عظمت روح او پی میبرم.
مسعود برای برآورده شدن خواسته من، از هیچ تلاشی دریغ نکرد. از همان لحظهای که درخواست را با او مطرح کردم، همه توانش را به کار گرفت. حتی وقتی همه راهها بسته به نظر میرسید، ناامید نشد. تا آخرین دقایق، درست تا حدود سی دقیقه پیش از حضور رهبر معظم انقلاب و بسته شدن درهای حسینیه امام خمینی(ره)، همچنان پیگیر بود تا شاید بتواند این دیدار را برای من فراهم کند.
آن روز، بیش از آنکه خوشحالِ دیدار خودم باشم، شیفته مرام و وفاداری رفیقی شدم که آرام و قرار نداشت تا گره از کار دیگری باز کند.
امروز با خود میاندیشم که شهید مسعود شانهئی شایسته شهادت بود؛ زیرا پیش از آنکه شهید شود، شهیدگونه زندگی کرده بود. اخلاص، مردمداری، مسئولیتپذیری و دستگیری از دیگران، تنها شعار او نبود؛ بلکه سبک زندگیاش بود و سرانجام نیز به آرزوی دیرینه خود، یعنی شهادت، رسید.
مدتی پس از شهادتش، در خودرو مشغول شنیدن رادیو اربعین بودم که مجری برنامه اعلام کرد تا دقایقی دیگر با مادر شهید مسعود شانهئی گفتوگو خواهد کرد. مشتاقانه منتظر ماندم.
مصاحبه آغاز شد. سخنان مادر شهید، سرشار از حکمت، معرفت و آرامش بود. حقیقتاً از شنیدن کلمات آن بانوی بزرگوار لذت میبردم و با خود میگفتم: از دامان چنین مادری، جز جوانی مؤمن، رشید و فداکار، انتظار دیگری نمیتوان داشت.
در بخشی از آن گفتوگو، مادر شهید جملهای فرمودند که مرا بیاختیار به همان خاطره برد. ایشان گفتند:
«مسعود تمام تلاشش این بود که اگر کاری از دستش برای کسی برمیآید، هرگز دریغ نکند.»
همان لحظه با خود گفتم: به خدا سوگند، این سخن کاملاً درست است. من این خصلت را با تمام وجود تجربه کرده بودم. مسعود تا آخرین لحظه تلاش کرد و حتی وقتی همه چیز تمامشده به نظر میرسید، امیدش را از دست نداد تا سرانجام خواسته مرا محقق کند.
در مراسم سالگرد این شهید عزیز، توفیق یافتم در جوار تربت مطهرش، کنار بارگاه نورانی حضرت عبدالعظیم حسنی سلاماللهعلیه، خانواده معظم شهید را زیارت کنم و این خاطره را برای آنان بازگو نمایم. پس از شنیدن روایت، خانواده گرانقدر شهید از من خواستند این خاطره را در قالبی داستانی تنظیم کنم تا در کانال اطلاعرسانی شهید مسعود شانهئی منتشر شود و دیگران نیز با گوشهای از سیره و منش این شهید بزرگوار آشنا شوند.
این روایت، تنها خاطرهای از یک دیدار نیست؛ بلکه روایتِ مرام مردی است که تا آخرین لحظه برای گرهگشایی از کار دیگران تلاش میکرد؛ مردی که پیش از شهادتش، در اخلاق و رفتار، رنگ و بوی شهدا را داشت.
در پایان، به روح بلند این شهید والامقام درود میفرستیم و از خداوند متعال، علو درجات و همنشینی با اولیای الهی را برای او مسئلت میکنیم. همچنین، برای پدر، مادر، همسر و همه بازماندگان این شهید عزیز، از درگاه خداوند متعال، سلامتی، صبر، عزت و عاقبتبهخیری آرزو داریم.
روحش شاد، یادش گرامی و راهش پررهرو باد.
انشاءالله خداوند متعال ما را نیز در دنیا رهرو راه شهیدان و در آخرت، از شفاعت این شهید عزیز محروم نفرماید.
راوی #خاطره آقای خودسیانی
کانال شهید مسعود شانهئی
@shanei_ir
امروز که سالها از آن روز میگذرد و مسعود به قافله شهیدان پیوسته است، هر بار این خاطره را مرور میکنم، بیش از پیش به عظمت روح او پی میبرم.
مسعود برای برآورده شدن خواسته من، از هیچ تلاشی دریغ نکرد. از همان لحظهای که درخواست را با او مطرح کردم، همه توانش را به کار گرفت. حتی وقتی همه راهها بسته به نظر میرسید، ناامید نشد. تا آخرین دقایق، درست تا حدود سی دقیقه پیش از حضور رهبر معظم انقلاب و بسته شدن درهای حسینیه امام خمینی(ره)، همچنان پیگیر بود تا شاید بتواند این دیدار را برای من فراهم کند.
آن روز، بیش از آنکه خوشحالِ دیدار خودم باشم، شیفته مرام و وفاداری رفیقی شدم که آرام و قرار نداشت تا گره از کار دیگری باز کند.
امروز با خود میاندیشم که شهید مسعود شانهئی شایسته شهادت بود؛ زیرا پیش از آنکه شهید شود، شهیدگونه زندگی کرده بود. اخلاص، مردمداری، مسئولیتپذیری و دستگیری از دیگران، تنها شعار او نبود؛ بلکه سبک زندگیاش بود و سرانجام نیز به آرزوی دیرینه خود، یعنی شهادت، رسید.
مدتی پس از شهادتش، در خودرو مشغول شنیدن رادیو اربعین بودم که مجری برنامه اعلام کرد تا دقایقی دیگر با مادر شهید مسعود شانهئی گفتوگو خواهد کرد. مشتاقانه منتظر ماندم.
مصاحبه آغاز شد. سخنان مادر شهید، سرشار از حکمت، معرفت و آرامش بود. حقیقتاً از شنیدن کلمات آن بانوی بزرگوار لذت میبردم و با خود میگفتم: از دامان چنین مادری، جز جوانی مؤمن، رشید و فداکار، انتظار دیگری نمیتوان داشت.
در بخشی از آن گفتوگو، مادر شهید جملهای فرمودند که مرا بیاختیار به همان خاطره برد. ایشان گفتند:
«مسعود تمام تلاشش این بود که اگر کاری از دستش برای کسی برمیآید، هرگز دریغ نکند.»
همان لحظه با خود گفتم: به خدا سوگند، این سخن کاملاً درست است. من این خصلت را با تمام وجود تجربه کرده بودم. مسعود تا آخرین لحظه تلاش کرد و حتی وقتی همه چیز تمامشده به نظر میرسید، امیدش را از دست نداد تا سرانجام خواسته مرا محقق کند.
در مراسم سالگرد این شهید عزیز، توفیق یافتم در جوار تربت مطهرش، کنار بارگاه نورانی حضرت عبدالعظیم حسنی سلاماللهعلیه، خانواده معظم شهید را زیارت کنم و این خاطره را برای آنان بازگو نمایم. پس از شنیدن روایت، خانواده گرانقدر شهید از من خواستند این خاطره را در قالبی داستانی تنظیم کنم تا در کانال اطلاعرسانی شهید مسعود شانهئی منتشر شود و دیگران نیز با گوشهای از سیره و منش این شهید بزرگوار آشنا شوند.
این روایت، تنها خاطرهای از یک دیدار نیست؛ بلکه روایتِ مرام مردی است که تا آخرین لحظه برای گرهگشایی از کار دیگران تلاش میکرد؛ مردی که پیش از شهادتش، در اخلاق و رفتار، رنگ و بوی شهدا را داشت.
در پایان، به روح بلند این شهید والامقام درود میفرستیم و از خداوند متعال، علو درجات و همنشینی با اولیای الهی را برای او مسئلت میکنیم. همچنین، برای پدر، مادر، همسر و همه بازماندگان این شهید عزیز، از درگاه خداوند متعال، سلامتی، صبر، عزت و عاقبتبهخیری آرزو داریم.
روحش شاد، یادش گرامی و راهش پررهرو باد.
انشاءالله خداوند متعال ما را نیز در دنیا رهرو راه شهیدان و در آخرت، از شفاعت این شهید عزیز محروم نفرماید.
علت شکست دکتر مصدق چه بود؟
امروز آزمون ولایت پذیری ماست
مبادا خیابان ها را رها کنیم
پیشنهاد به مجله
@Moghadam_shopping
امروز آزمون ولایت پذیری ماست
مبادا خیابان ها را رها کنیم
پیشنهاد به مجله
@Moghadam_shopping
اونایی که اهل سوئیچ پارتی ان آریایی ان؟؟؟ ...

ممنون میشم لایک
و پیشنهاد به مجله
بزنید
ble.ir/join/F4hoDK6TT5
ممنون میشم لایک
ble.ir/join/F4hoDK6TT5
تازه از سطح علمی و سواد و ورزش قهرمانی بانوان هم نگفت.. #پیشنهادمجله یادتون نره
ایستاد و گفت: دیگه نگو مرسی؛بگو خدا پدر مادرت رو بیامرزه.
الّلهُـمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَـــ الْفَـــرَج
کانالِ شَهیـد نَویـد صَفَــرے
از قدیم گفتن هر کی از یه سوراخ چندبار گزیده بشه چیه؟ 
🫏
روزی ده بار باید با خودم تکرار کنم صفحه نمایش قبل از خواب مساوی است با بی خوابی
حوالی ۸ برگشتیم خونه بچه قشنگ خواب الود بودیهو گفت مامان امروز کنسول( اتاری دستی از این قدیمیا) بازی نکردمقول دادی شارژ شه بازی کنم منه گردن شکسته م گفتم باشه ۵ دقیقههشدار هم گذاشتم و بعد از ۵ دقیقه گرفتم بنده خدا اومد روتین خوابم انجام دادولی مگه خواب میرفت هی این پهلو اون پهلواز ۸ و ۴۵ تو تختیم تازه ساعت ۱۰ خوابش برد
( بد هم نشدا...بهش گفتم فکر کنم با کنسول بازی کردی خوابت پریده...ایشالله که خودِ جنابش درس گرفته باشه
)
تلویزیون و هر صفحه ی دیجیتالی رو ۲ ساعت قبل از خواب خاموش کنید
منتظر تجربیات گهربارتوناین زیر هستم
روزی ده بار باید با خودم تکرار کنم صفحه نمایش قبل از خواب مساوی است با بی خوابی
حوالی ۸ برگشتیم خونه بچه قشنگ خواب الود بودیهو گفت مامان امروز کنسول( اتاری دستی از این قدیمیا) بازی نکردمقول دادی شارژ شه بازی کنم منه گردن شکسته م گفتم باشه ۵ دقیقههشدار هم گذاشتم و بعد از ۵ دقیقه گرفتم بنده خدا اومد روتین خوابم انجام دادولی مگه خواب میرفت هی این پهلو اون پهلواز ۸ و ۴۵ تو تختیم تازه ساعت ۱۰ خوابش برد
( بد هم نشدا...بهش گفتم فکر کنم با کنسول بازی کردی خوابت پریده...ایشالله که خودِ جنابش درس گرفته باشه
تلویزیون و هر صفحه ی دیجیتالی رو ۲ ساعت قبل از خواب خاموش کنید
منتظر تجربیات گهربارتوناین زیر هستم
به دیدن محتوا و پستهای مجله ادامه بدید
«مجلهٔ بله» شامل محبوبترین پستهای کانالهاست که قابلیت نمایش پستهای مشابه را دارد و شما میتوانید ساعتها در آن وقت بگذرانید و سرگرم بشید.