مجله
همه
تازه‌ها
داغ‌ترین‌ها
فروشگاهی
سبک زندگی
فرهنگی
آموزشی
مذهبی
سرگرمی
thumbnail
{حلوای سیب و دارچین}undefinedundefinedundefinedundefined
"undefinedمواد لازم:undefined"
•undefinedسیب قرمز: کامل ۷۵۰ گرم•undefinedشکر: ۱۶۰-۱۸۰ گرم [بسته به ذائقه‌تون که میخواید شیرین باشه یا متوسط]•undefinedآرد سفید سه صفر: ۱۰۰ گرم•🧉روغن مایع: ۷۰ گرم•🧈کره: ۳۰ گرم•undefinedآب: برای پخت سیب ۲-۳ فنجان•undefinedدارچین: ۱ق.م •undefinedهل و زعفران: به میزان دلخواه •🫖گلاب: نصف فنجان
⋞❲نوش جانتون❳⋟ 𓂃ִֶָ͜ undefined⋆。˚undefined༉
#S_A
. . . ﹏ ⃟J⃖O⃖I⃖N⃖⃟❱⇝𖤌ᬼ @kolbeye_taam_maze ⃟⃟•⊰undefinedundefinedundefined⊱•
photo
thumbnail
این عکس رو بذارید پس زمینه‌ وو گوشی‌تون رو زیبا کنید:)
@mosaverolhob
thumbnail
undefinedسفره آرایی ...undefined
#دورچین_غذا #دیزاین #ایده
لایک و پیشنهاد مجله فراموش نشه undefined undefinedundefined@amozsh_ashpazyroz undefinedundefined
thumbnail
هادی اگر تویی که کسی گم نمی شودundefined
قاب عکس"هادی" undefinedundefinedابعاد قاب: ۱۸×۱۳undefinedفریم گردویی PVCundefinedکاغذ فتوگلاسه لیمنت شدهundefinedبه همراه شیشه و گیره آویز
بها ۳۸۰ تundefinedثبت سفارش🪴@mahneshan_admin
ماه نشانundefined|ble.ir/join/FxqhMe2vJh
thumbnail
بچه داری سخت نیست...ما زیادی سخت میگیریمundefinedاین سختگیری باعث میشه از بچه داری لذت کافی نبریم🥲موافقی؟؟
ble.ir/join/4RveH22kGCble.ir/join/4RveH22kGC
thumbnail
undefined اعتراضات فرانسه به ایتالیا هم رسید و معترضین ایتالیایی رفتن تو برج کج پیزا آتیش روشن کردن و پرچم فلسطین رو به اهتزاز درآوردن
thumbnail
undefined🪄 تا حالا فکر کردی چرا بعضی از زوج‌ها با وجود اختلاف‌نظرها، می‌تونن رابطه‌ای گرم و صمیمی داشته باشن؟ undefined
undefined این کتاب قراره بهت یاد بده که:چطور بهتر همسرت رو درک کنی، با اختلاف‌نظرها منطقی‌تر برخورد کنی و با شناخت بیشتر، رابطه‌ای صمیمی‌تر و آرام‌تر بسازی.
چون یک زندگی مشترک خوب، فقط با دوست داشتن ساخته نمی‌شه؛ بلکه به درک متقابل، احترام و بلد بودنِ هنرِ کنار هم زندگی کردن نیاز داره. 🫶undefined
ble.ir/join/4sHLrHvW3A
thumbnail
بر آنچه اعتقاد دارید ایستادگی کنید!undefined
برای دخترکان آذربایجان . .

#حرف‌حق ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌#خادم_المهدی#اللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج🌱
˹➺𝐉𝐨𝐢𝐧ツ➺ @khademol_mahdi_313 ᯓ𖹭》
photo
thumbnail
واسه احتمال شروع جنگ تحلیلی ندارم؛
فقط میدونم تا آخرین قطره خون آماده دفاع از کشورم هستم!
photo
thumbnail
بزرگ، بزرگی، بزرگتر
بسم‌الله شوهرم را به زور فرستاده‌ام تجمع.گفتم «نذر کردم! اگر نِمیری تپسی بگیرم و برم!»غیرتش نگذاشت بیشتر بحث را کش دهد. چند دقیقه پیش می‌گفت: «خسته‌ایم. بچه‌ها را که نمی‌شود ول کرد زن. محمد بد نفس میکشه، دماغش کیپه.بذار یه روزی که مامانت بود، با خیال راحت بریم.»
گفتم «اگه مشکل اینه من می‌مونم تو‌ برو! برای ادای نذر میشه نائب گرفت!»
چند روز پیش پلاکت‌های علی باز پایین آمد، خیلی پایین. بدن به کورتن جواب نداده بود. با اشک‌هایی که بند نمی‌آمد، به خدا گفتم: «علی فقط بستری نشه... هفته‌ای سه شب میام تجمع. نذر یاری این سید مظلوم میکنم سلامتی علی رو.» عکس آقا مجتبی را از توی گوشی پیدا کردم و چسباندم به صورتم. در راه بیمارستان مفید، توی تپسی نشسته بودم. از رسالت تا شریعتی، بزرگترین دردم را به بی‌صداترین شکل ممکن گریه کردم.
توی آن پناهگاهی که نمی‌دانم کجای ایران است، اگر سیدمجتبی خامنه‌ای گوشه عبایش را نگاه کند، رد اشک‌های مادر مستاصلی پیداست.
علی هر هفته باید آزمایش خون بدهد.دفعه پیش جیغ می‌کشید که آزمایشگاه نرویم. میخواست با تمام زور پنج سالگی‌اش از درد سوزن فرار کند.من جمله‌ای به او گفتم که هفت روز است سراغ خودم می‌آید.وقتی در برابر وعده‌های بستنی و اسباب بازی بزرگ و گوشی و‌ پارک و خانه خاله فریاد زد «نه!!!»گفتم«ببین به هر حال ما آزمایشگاه می‌ریم! چه با جیغ و بی‌تابی چه با خنده و شادی.بنظرم حالا که نمی‌تونی عوضش کنی، باهاش معامله کن!»
و من تمام هفته فکر کردم رنج‌ها و زخم‌های خودم را به چه بهایی بفروشم؟
مرگ راحت و آسان؛ در آرامش، توی خانه خدا یا یکی از مشاهد شریفه، یا در صحن یکی‌ از عتبات عالیات، یا در سجده آخر نماز صبح، شاید هم توی خواب در رختخواب خودم.
دومین چیزی که به نظرم آمد رضایت امام زمان بود. اینکه به گونه‌ای بفهمم از من راضی است. خواب؟ دیدار؟ نامه؟ پیغام؟
سومین موردی که به ذهنم زد این بود که بتوانم یاری‌گر آقا سید مجتبی باشم. یعنی سردر پرونده‌م بنویسند این سمانه که اینجاست آن سید محصور و مظلوم را یاری کرد.
تا اینجا این‌ها به ذهنم رسید.
کم ظرفیتم و حس می‌کنم رنجم خیلی زیاد است.برای همین این قیمت‌های گزاف را رویش می‌گذارم. امیدوارم بعد از مرگ نفهمم دردی که در این دنیا کشیدم، در حد یک سوزن آزمایش بود!
خدا توی قرآنش نمی‌گوید با خوف و جوع و نقص امتحان‌تان می‌کنیم. می‌گوید «بشئ» از ترس و گرسنگی و کاهش! یعنی یک جز کم! بخش اندک!
این حرف‌ها باید بی‌اعتباری و پستی دنیا را به یادم بیاورد، اما من را می‌ترساند از کوچکی خودم.
ولی خب... در انتهای همان آیه آدرس تاجرهای درست و حسابی را هم می‌دهد؛مظنه بازار دنیا دست «صابرین» است.
امروز علی پرسید «تو هم از آمپول می‌ترسی؟» گفتم «وقتی‌ سن تو بودم آره. ولی بزرگ شدم حالا!»
احتمالاً توی این یکی جمله هم گیر می‌افتم. گم می‌شوم؛ مثل کودکی وسط شلوغی بازار.
حالا واقعا بزرگ شده‌ام؟
@callmeplz

به دیدن محتوا و پست‌های مجله ادامه بدید

«مجلهٔ بله» شامل محبوب‌ترین پست‌های کانال‌هاست که قابلیت نمایش پست‌های مشابه را دارد و شما می‌توانید ساعت‌ها در آن وقت بگذرانید و سرگرم بشید.