همه
تازهها
داغترینها
فروشگاهی
سبک زندگی
فرهنگی
آموزشی
مذهبی
سرگرمی
مامانایی که منتظر ستهای توکرکی اقتصادی بودن اعلام حضور کنن 

فعلاً از این فیلم حمایت کنید تا پست اصلی رو آماده کنم
ممنون میشم با زدن فلش
مجله ازمون حمایت کنید🥹

@httpsbleirreyhana2
@reyhana4

فعلاً از این فیلم حمایت کنید تا پست اصلی رو آماده کنم
ممنون میشم با زدن فلش
@httpsbleirreyhana2
@reyhana4
پاسخ یکی از اعضای دفتر سعید جلیلی به دعوت پزشکیان از جلیلی
محمد علیمهری عضو دفتر دکتر سعید جلیلی به سخنان رئیس جمهور مبنی بر اینکه از جلیلی خواستهام تا بیاید مشکلات را حل کند، واکنش نشان داد و در یادداشتی نوشت:
رئیسجمهور محترم برای چندمین بار، بحث «دعوت از دکتر جلیلی برای حضور در دولت» را مطرح کردهاند و رسانههای وفاقی، اصلاحطلب و ضدانقلاب هم پای کار این پروژه آمدهاند.
اما پاسخ:
وقتی چارچوب دولت با دیدگاههای دکتر جلیلی همخوانی ندارد، ایشان عملاً باید مجری سیاستهایی باشد که به آنها باور ندارد! همکاری زمانی مؤثر است که بر سر اصول توافق وجود داشته باشد؛ صرفِ کنار هم قرار گرفتن افراد با دیدگاههای متضاد، مشکلی را حل نمیکند و اختلافات را تشدید میکند.
برای به ثمر نشستن برنامهها، نیاز به هماهنگی میان کلیه اجزای دولت اعم از معاون اول، وزرا، معاونتها و... است. وقتی دولت میان خودش چنین هماهنگیای ندارد، چگونه میخواهد با رقیبش هماهنگ باشد؟ دولت با مجموعهای از کجکارکردها مواجه است؛ از مدیریت انرژی گرفته تا تورم و...؛ دکتر جلیلی به کدام یک برسد؟
خوب است ادعای کمکخواهی ایشان را با یک سابقه ارزیابی کنیم: در موضوعات مختلفی مانند مدیریت بازار ارز، بانک، خصوصیسازی، بودجه، حاکمیت ریال، مدیریت انرژی، برق، آب و... برنامهها و پیشنهادهای عملیاتی کارشناسی برای دولت ارسال شده است؛ اما مواجهه ایشان چگونه بوده است؟
بهعنوان نمونه، سال گذشته در موضوع مدیریت آب، طرح مبسوطی از سوی دولت سایهٔ دکتر جلیلی برای دکتر پزشکیان ارسال شد. ایشان پس از تعلل چندین ماهه در رسیدگی به طرح، فرمودند: «طرح اختصاصی برای مدیریت آب تهران ارائه کنید.» نخبگان دولت سایه بلافاصله آن طرح را هم ارائه کردند، اما هنوز از سرنوشت آن طرحهای عملیاتیِ کارشناسی خبری نیست! متأسفانه در سایر موضوعات هم اتفاقات مشابهی افتاد.
این سوابق نشان میدهد ادعای کمکخواهی از دکتر جلیلی نوعی فرافکنی برای فرار از مسئولیت است.
@mj_mohammadzade
محمد علیمهری عضو دفتر دکتر سعید جلیلی به سخنان رئیس جمهور مبنی بر اینکه از جلیلی خواستهام تا بیاید مشکلات را حل کند، واکنش نشان داد و در یادداشتی نوشت:
اما پاسخ:
@mj_mohammadzade
«رابطه من با اعضای کلاسم، مثل رابطه یک خودکار با یک دسته خودکار نیست؛ مثل رابطه یک سلول با بدن انسان است.»
مدرسه زمانی میتواند انسان تربیت کند که از کنار هم قرار گرفتن افراد، یک حیات جمعی و هویت مشترک شکل بگیرد؛ نهادی ارگانیک که چیزی فراتر از تکتک اعضای خود دارد.
داستان پیامبران
بابای علیرضا قد کوتاه و دستهای کلفت و کارکردهای داشت. لای ترک عمیق انگشتها و زیرناخنهاش سیاهی روغن بود.لکههای لباس آبی و شلوارجینش نظرم را جلب کرد. دمپاییهای مستعملش را فقط پای راننده کامیونها دیده بودم.روی کانتر پرستاری دسته دسته پول گذاشته بودند. انگار که بانک باشد.کسی اسم بیمارم و مشکلش را پرسید.«علیاکبر. پلاکت خونش خیلی پایین بود. فردا آزمایش مغز استخوان داره.»بعد بابای علیرضا شروع کرد دسته پولها را شمردن و پخش کردن بین مادرها و پدرها. گفت:«منم مثل شما همینجا بودم. منم صبح تاشب برای شفا دعا کردم. شب تا صبح زار زدم. منم این روزا رو دیدم.»فکر کردم حتما بچهاش مرخص شده و این پولها را تقس میکند بعنوان عیدی.انگشت اشاره اش را سمت آسمان تکان داد.خطاب به مادری که داشت اشک میریخت، تقریباً داد زد:«علیرضای من رفت. این پولا نذر شفاش بود. ولی به صاحب همین روز قسم، حضرت زهرا رو توی بیداری دیدم که بچهمو بغل گرفت و برد.»دسته پول را گرفت سمتم.«با دست چپ نه. هدیه حضرت زهرا رو با دست راست بگیر.»بعد سرش را نزدیکم آورد. «اینجا نیاوردت اذیتت کنه. آورده امتحانت کنه!»همه مادرها از پشت ماسکهاشان گریه میکردند. به حرکات بابای علیرضا نگاه میکردم. به اینکه وقت دادن پولها تا کمر خم میشد یا اینکه به پدرها میگفت «وایسین عقب! اول مادرا!»شاید از منظر روانشناسی «شوکه» شده بود یا عملش کاری در راستای «انکار» اندوه محسوب میشد. اما بعضی چیزها فقط در فضای خودشان معنا پیدا میکنند. بابای علیرضا یک تجربه معنوی قوی را پشت سر گذاشته بود و میخواست آن را به بقیه هدیه دهد. تصمیمش سخاوتمندانه، شریف و منحصر به فرد بود.وقتی داشتم از در بخش خون بیرون میرفتم باز صدایش توی سالن پیچید « قدر این روزا رو بدونید! همه زیر چادر حضرت زهراییم.» پولها را محکم گرفتم برای اینکه باور کنم این دقایقی که میگذشت واقعیت دارد. او صحنهای خلق کرد که حتی توی سینما هم به ندرت اتفاق میافتد.
دلداری دادن قلبهایی که به هزاران احتمال آویزان است به نظرم یک جور بعثت آمد. او یک رسول بیادعا بود که حتی معجزه هم نداشت.اساساً نبوت چیست جز یک تجربه قوی معنوی؟
#سمانه_بهگام
منبع#روایت_بخوانیم 



به "مجله" پیشنهاد بدین تا بقیه هم ببینن!
دورهمگرام (شبکه زنان روایتگر)؛ فرصتی برای ثبت لحظههای زندگی
با ما از طریق لینک زیر همراه شوید.بله | ایتا 
بابای علیرضا قد کوتاه و دستهای کلفت و کارکردهای داشت. لای ترک عمیق انگشتها و زیرناخنهاش سیاهی روغن بود.لکههای لباس آبی و شلوارجینش نظرم را جلب کرد. دمپاییهای مستعملش را فقط پای راننده کامیونها دیده بودم.روی کانتر پرستاری دسته دسته پول گذاشته بودند. انگار که بانک باشد.کسی اسم بیمارم و مشکلش را پرسید.«علیاکبر. پلاکت خونش خیلی پایین بود. فردا آزمایش مغز استخوان داره.»بعد بابای علیرضا شروع کرد دسته پولها را شمردن و پخش کردن بین مادرها و پدرها. گفت:«منم مثل شما همینجا بودم. منم صبح تاشب برای شفا دعا کردم. شب تا صبح زار زدم. منم این روزا رو دیدم.»فکر کردم حتما بچهاش مرخص شده و این پولها را تقس میکند بعنوان عیدی.انگشت اشاره اش را سمت آسمان تکان داد.خطاب به مادری که داشت اشک میریخت، تقریباً داد زد:«علیرضای من رفت. این پولا نذر شفاش بود. ولی به صاحب همین روز قسم، حضرت زهرا رو توی بیداری دیدم که بچهمو بغل گرفت و برد.»دسته پول را گرفت سمتم.«با دست چپ نه. هدیه حضرت زهرا رو با دست راست بگیر.»بعد سرش را نزدیکم آورد. «اینجا نیاوردت اذیتت کنه. آورده امتحانت کنه!»همه مادرها از پشت ماسکهاشان گریه میکردند. به حرکات بابای علیرضا نگاه میکردم. به اینکه وقت دادن پولها تا کمر خم میشد یا اینکه به پدرها میگفت «وایسین عقب! اول مادرا!»شاید از منظر روانشناسی «شوکه» شده بود یا عملش کاری در راستای «انکار» اندوه محسوب میشد. اما بعضی چیزها فقط در فضای خودشان معنا پیدا میکنند. بابای علیرضا یک تجربه معنوی قوی را پشت سر گذاشته بود و میخواست آن را به بقیه هدیه دهد. تصمیمش سخاوتمندانه، شریف و منحصر به فرد بود.وقتی داشتم از در بخش خون بیرون میرفتم باز صدایش توی سالن پیچید « قدر این روزا رو بدونید! همه زیر چادر حضرت زهراییم.» پولها را محکم گرفتم برای اینکه باور کنم این دقایقی که میگذشت واقعیت دارد. او صحنهای خلق کرد که حتی توی سینما هم به ندرت اتفاق میافتد.
دلداری دادن قلبهایی که به هزاران احتمال آویزان است به نظرم یک جور بعثت آمد. او یک رسول بیادعا بود که حتی معجزه هم نداشت.اساساً نبوت چیست جز یک تجربه قوی معنوی؟
و من روزی برای تو خواهم گفت
که چقدر سخت بود
اینگونه زیستن و اینگونه دوام اوردن
چند قدم تا رسیدن ...
ble.ir/join/7Sn8vwJh6A
که چقدر سخت بود
اینگونه زیستن و اینگونه دوام اوردن
چند قدم تا رسیدن ...
ble.ir/join/7Sn8vwJh6A
مرکز عملیات تجارت دریایی بریتانیا (UKMTO) گزارشی درباره وقوع یک حادثه در تنگه هرمز دریافت کرده است.
یک شناور هنگام عبور از تنگه هرمز با یک پرتابه ناشناس مورد اصابت قرار گرفته است. در حال حاضر، وضعیت خدمه، میزان خسارت واردشده و پیامدهای زیستمحیطی این حادثه مشخص نیست.
در حالی که مقامها در حال بررسی این حادثه هستند، به شناورها توصیه شده است با احتیاط عبور کنند و هرگونه فعالیت مشکوک را به UKMTO گزارش دهند.
یک شناور هنگام عبور از تنگه هرمز با یک پرتابه ناشناس مورد اصابت قرار گرفته است. در حال حاضر، وضعیت خدمه، میزان خسارت واردشده و پیامدهای زیستمحیطی این حادثه مشخص نیست.
در حالی که مقامها در حال بررسی این حادثه هستند، به شناورها توصیه شده است با احتیاط عبور کنند و هرگونه فعالیت مشکوک را به UKMTO گزارش دهند.
به دیدن محتوا و پستهای مجله ادامه بدید
«مجلهٔ بله» شامل محبوبترین پستهای کانالهاست که قابلیت نمایش پستهای مشابه را دارد و شما میتوانید ساعتها در آن وقت بگذرانید و سرگرم بشید.