عکس پروفایل یک نیم روزی
۸۰۴ عضو

یک نیم روز

درباره من: نانومهندسی با خرده‌دغدغه‌ها و نانوتجربه‌هایی در فرهنگ و جامعه!
درباره اسم کانال: اشاره به مدت خیلی کوتاه وُقوف ما در دنیا به تعبیر قرآن... (ر.ک ۱۰:۴۵)اَبَد در پیش است...
راه ارتباطی:@motanafesoonاینستاگرام:instagram.com/1nimrooz
thumbnail
شب سوم یا چهارم بعد از اربعین بود، تازه از کربلا برگشته بودم نجف و هنوز از حضور در جوار مرقد مولاجان سیراب نشده بودم که با حسرتی به دل، مجبور شدم خارج از برنامه در نیمه‌های شب به سمت مرز حرکت کنم...
داخل یک خودرو وَن، صندلی اول، بغل دست راننده نشسته بودم، در دلم کمی نگران بودم، آخه ماشین هم مثل من خیلی خسته بود! این رو از سر و صدایش و تکان‌هایش می‌شد فهمید، جاده هم خیلی تاریک بود و راننده هم عجله داشت تا سریع‌تر برسد...
شاید یک یا دو نیمه شب بود، توی این فکرها و خستگی و خواب آلودگی خودم بودم که یکباره سر و صدای بلندِ عده‌ای جوان در گوشم پیچید که به عربی چیزهایی می‌گفتند و سریع آمدند به سمت ماشین...در حالی که اولش نفهمیده بودم سر و صدا برای چی هست که دیدم با چند سینی پر از خُبز و فلافل و مای بارد آمدند به سمت مسافرین وَن...
صحنه آرامش بخش و قشنگی بود، فکر‌ نمی‌کردم چند شب بعد از اربعین و آن‌ هم در اطراف یک جاده تاریک، جایی بین شهر نجف و مرز مهران، این جوان‌ها با این شوق و انگیزه ایستاده باشند...گویی که آن نقطه مرکز جهان است....
سه تا آب ازشون گرفتم و یکیش رو باز نکردم و با خودم نگه داشتم....
:::::::::::::::::::::::::
حالا یک سال شد که این "مایِ بارِد" به یادگاری در کُنجی از اتاقم تمام قد ایستاده تا خاطره اولین سفرم در اربعین از یادم نرود...

-------------------------------------------undefined یک‌ نیم‌روزundefined @1NimRooz
undefined۱۲
undefined۴

۱.۴K

۱۳:۲۹