بله | کانال 🌷سی روز سی شهید ۱۶🌷
عکس پروفایل 🌷سی روز سی شهید ۱۶🌷

🌷سی روز سی شهید ۱۶🌷

۱.۴ هزار عضو
thumbnail

۱:۴۸

undefinedشهر «زاهدان» با همه خاطرات خوبی که از مردم خونگرم و صمیمیش در بچگیم برام به جا گذاشته در عوض ترس از اشرار خونریزی هم که هنوز که هنوزه تو اون منطقه، از مردم بی‌دفاع و نیروهای امنیتی ما قربانی می‌گیرن تو ذهنم پررنگ مونده! هنوز یادم نرفته روزی که چطور یکی از دوستان پدرم رو به رگبار بستن و داغش رو به دل همسرش گذاشتن یا روزی که عده زیادی از همسران و فرزندان محله‌مون رو به گروگان گرفتن و برای رسیدن به مقاصد شومشون با خودشون بردن! شاید اگه ازم بپرسن بدترین روزهای عمرت کی بوده یاد اون روزها بیفتم...
به نظرم در مقابل این ددمنشی‌ها، هرکس از هم‌وطنان ایران عزیز هم در برابر این آدم‌نماهای گرگ صفت قرار می‌گیره و با اون‌ها مبارزه می‌کنه از شجاع‌ترین و قوی‌ترین‌ مردم زمانه‌ است.و اگر در این راه به شهادت برسه تا دنیا دنیاست باید به وجودش افتخار کرد و بر همه ماست کاری کنیم تا اسمش بر پیشانی ایران عزیز تا همیشه بدرخشه.
و به برکت رفاقت با «زینب جان» خواهر شهید عزیز «محمدعلی رخشانی» در سه سال گذشته در این مجال، امروز در خدمت همسر یکی دیگر از این مردان مرد ایران زمینیم‌. سرکار خانم «وحیده‌سادات حسینی» همسر «سرهنگ دوم پاسدار شهید محسن کیخوایی» واسطه‌ی این آشنایی است. با ما همراه باشید.

۱:۵۱

undefinedنام و نام خانوادگی شهید: محسن کیخوائیتولد: ۱۳۶۲/۱۰/۲۸، زاهدان.شهادت: ۱۴۰۰/۱۰/۴، کورین از توابع سیستان بلوچستان.گلزار شهید: گلزار شهدای زاهدان.
#سی_روز_سی_شهید_۱۶ #شهید_محسن_کیخائی#شهدای_مدافع_امنیت#شهدای_استان_سیستان_و_بلوچستان #روز_۶⌝ سـے‌روزسـےشہید۱۶undefinedundefinedhttps://eitaa.com/eitaa30rooz30shahidble.ir/join/MGZkOGFmNGhttps://zil.ink/30rooz30shahid

۲:۰۲

بازارسال شده از 🌷سی روز سی شهید ۱۶🌷
thumbnail
undefined<img style=" />undefinedبه قلم: زینب یاقوتی undefinedگوینده: مریم شهرامپورundefinedطراح: سوده مهدیانundefinedتدوین: زهرا فرح‌پورundefinedundefinedطراح جلد: الهام رسولی، فرزانه رسولی⌝ سـے‌روزسـےشہید۱۶undefinedundefinedundefinedhttps://eitaa.com/eitaa30rooz30shahidble.ir/join/MGZkOGFmNGhttps://zil.ink/30rooz30shahid

۲:۰۷

undefinedundefined نذری که ادا شد!
ایام فاطمیه بود. دور تا دور نمازخانه‌ی پایگاه، با پارچه‌ی مشکی ساده پوشانده شده بود.محسن رو به دوستش مهران، گفت: «می‌بینی؟ مادرمون در اوج سادگی، باشکوهه! نذر کرده‌‌ام اگه تو این ماموریت موفق بشم، سال دیگه تموم پرچم‌ها رو خودم نصب کنم.»مهران خندید و گفت: «روی منم حساب کن!»به خانه که برگشت دخترش یلدا، مثل شب‌های گذشته از برنامه‌هایی که برای جشن تولدش داشت، تعریف کرد.محسن دلش نیامد به او بگوید عازم مأموریت است!به همسرش گفت که برای گفت‌وگو با اشرار منطقه و دعوت از سرکرده آن‌ها به صلح، عازم است و ان‌شاءالله تا تولدِ یلدا برمی‌گردد.صبحِ اول وقت با مهران راهی شدند. پس از برگزاری جلسه، هنگام خروج از محل، آن‌ها به شکل ناجوانمردانه‌ای توسط سرکرده اشرار از پشت سر تیرباران شدند...
سال‌هاست فاطمیه که می‌آید، یلدا، نذر پدر را ادا می‌کند.
undefined<img style=" />undefinedبه قلم: زینب یاقوتی ۱۴۰۴/۱۱/۲۸
⌝ سـے‌روزسـےشہید۱۶undefinedundefinedhttps://eitaa.com/eitaa30rooz30shahidble.ir/join/MGZkOGFmNGhttps://zil.ink/30rooz30shahid

۲:۰۸

undefined«شهید محسن کیخوایی» متولد ۲۸ دیماه ۱۳۶۲ در زاهدان و فرزند دوم از خانواده‌ای هفت نفره بود. مقطع دبستان و دبیرستان را با موفقیت سپری کرد و در رشته‌ی تربیت بدنی در دانشگاه کرمان فوق‌دیپلم گرفت.بعد از دانشگاه، دوسال سرباز معلم در روستاهای بلوچستان بود تا اینکه در سال ۱۳۸۸ به خدمت در سپاه پاسداران درآمد.او فردی بسیار آرام صبور و مهربان بود و در بین اعضای خانواده ، حامی خواهران و برادران و همدم مادر و پدرش به شمار می‌آمد. همسری بسیار دلسوز و فداکار و پدری مهربان و از خود گذشته بود. چون مادر و همسرش از سادات معظم بودند ارادت خاصی نسبت به آن‌ها داشت و احترام به آن‌ها را از واجبات می‌دانست.⌝ سـے‌روزسـےشہید۱۶undefinedundefinedhttps://eitaa.com/eitaa30rooz30shahidble.ir/join/MGZkOGFmNGhttps://zil.ink/30rooz30shahid

۲:۰۹

undefinedسرهنگ دوم پاسدار «محسن کیخوائی» در سال ۱۳۸۸، پس از گذراندن دوره عمومی پاسداری، به تیپ صالحین ایرانشهر معرفی شد و پس از اعزام مجدد به دوره‌های ویژه تکاوری و تک‌تیراندازی، به شهرهای اصفهان و تهران، به یکی از ۱۰ تک تیراندازان برتر کشور تبدیل گردید. او در سال ۹۲ با توجه به علاقه زیاد به رزم اطلاعاتی، به مسئول گروهان رزم اطلاعات «قرارگاه شهید علی معمار» منصوب گردید و در زمان خدمت در این جایگاه نقش بسزایی در هلاکت اشرار منطقه ایرانشهر و نیکشهر و قصرقند و تیم‌های اعزامی از گروهک‌های معاند داشت.در سال ۹۷ نیز، به‌عنوان فرمانده عملیات سازمان اطلاعات سپاه در استان، منصوب گردیده و ادامه فعالیت‌های عملیاتی و اطلاعاتی خود را در سطح استان، در سطح گسترده انجام داد که نام این شهید به‌عنوان یکی از مؤلفه‌های امنیت در منطقه زبانزد مردم منطقه بوده است.«شهید محسن کیخوائی» سرانجام به همراه شهید «مهران شوری‌زاده» در غروب پنجم دیماه سال ۱۴۰۰، در حین ملاقات با اشرار منطقه کورین، به‌عنوان مهمان و نماد صلح و وحدت مردم منطقه، در کمال ناباوری، پس از پایان ملاقات توسط اشرار میهمان‌کش منطقه کورین، درحالی که قصد عزیمت از منطقه را داشت از پشت سر، هدف گلوله‌های پیاپی قرار گرفته و به فیض عظیم شهادت نائل گشت.او با ریختن خونش، پاداش ده‌ها سال مجاهدت در راه خدا و برقراری امنیت مردم منطقه را از خداوند منان دریافت کرد.از شهید محسن کیخوائی دو فرزند به جا مانده است یک دختر به‌نام یلدا و یک پسر به‌نام امیرعلی.فرزندانی که دیگر باید به خاطرات پدر اکتفا کنند...⌝ سـے‌روزسـےشہید۱۶undefinedundefinedhttps://eitaa.com/eitaa30rooz30shahidble.ir/join/MGZkOGFmNGhttps://zil.ink/30rooz30shahid

۲:۱۰

thumbnail
متاسفانه همسرم وصیت‌نامه ننوشته بود ولی این شعر از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف رو خیلی دوست داشت و می‌گفت روی سنگ مزارم، این را بنویسید.⌝ سـے‌روزسـےشہید۱۶undefinedundefinedhttps://eitaa.com/eitaa30rooz30shahidble.ir/join/MGZkOGFmNGhttps://zil.ink/30rooz30shahid

۲:۱۰

thumbnail
ماجرای شهادت شهدای مدافع وطن سرهنگ «محسن کیخوایی» و «مهران شوری‌زاده» و در پی آن انتقام از قاتلان آنها و به درک واصل شدنشان.⌝ سـے‌روزسـےشہید۱۶undefinedundefinedhttps://eitaa.com/eitaa30rooz30shahidble.ir/join/MGZkOGFmNGhttps://zil.ink/30rooz30shahid

۲:۱۲

undefined«شهید محسن کیخوائی» از زبان همسرش در گفت‌و گوی ویژه با سی‌روز سی‌شهیدundefined
بارها در مأموریت‌ها اتفاقات خطرناکی برایش افتاده بود ولی می‌گفت: «چون شما حلالم نکردین من شهید نمی‌شم؛ من همیشه مأموریتم و بیشتر بار مسئولیت زندگی و بچه‌ها روی دوش شماست! شما من رو حلال نمی‌کنید؛ منم شهید نمیشم!»در آخرین مأموریتش، من ناخواسته و دلی از خدا بابت داشتن همسرم تشکر کردم و حلالش نمودم. همان شد و رفت. و دیگر برنگشت تا اینکه بدن بی‌جان و خونینش را برایم آوردند.همیشه به من می‌گفت: «دعا کن من از مریضی و تصادف و یا اینجور اتفاقات از دنیا نرم! دعا کن شهید بشم!» آخر هم به آرزویش رسید. آقامحسن در جمع‌های خانوادگی و دوستانه با کسی گرم نمی‌گرفت و زیاد نمی‌گذاشت کسی به او وابسته شود. حمایتش را همیشه داشت ولی اجازه نمی‌داد وابستگی ایجاد شود.گاهی به او گله می‌کردم که: «همیشه مأموریت هستی! وقتی هم که هستی زیاد گرم نمی‌گیری!» در جوابم می‌گفت: «من زیاد توی این دنیا نیستم؛ می‌دونم قبل اینکه به سن ۳۸ برسم می‌رم؛ نمی‌خوام کسی بهم وابسته بشه که بعدا نبودم اذیتش کنه!» آخر سر هم ۲۴ روز قبل از ورود به ۳۸ سالگی و چهار روز قبل از تولد من به شهادت رسید.در هر مأموریتی که باید کسی از اشرار یا گروهک‌ها را دستگیر یا حذف می‌کرد بعد از اتمام مأموریت، چند روز توی خودش بود! من دیگر دلیلش را می‌دانستم. می‌گفت: «وقتی می‌رم و جلوی چشم زن و بچه‌های کوچیکشون دستگیرشون می‌کنم حالم بد میشه! وقتی به چشمای بچه‌هاشون نگاه می‌کنم که چقد ترسیده‌ان، شرمنده می‌شم!»در یک مأموریت که حالش خیلی بد شده بود به من گفت: «وقتی مجرم را دستگیر کردیم تا با خود ببریم همسرش که چندماهه باردار بود مسافت زیادی از مسیر را دنبال ماشین دوید تا اینکه از پا افتاد.»او حتی دلش به حال زن و بچه‌های گروهک‌های تروریست می‌سوخت و خیلی‌ها را با حرف متقاعد می‌کرد تا از کارهایشان دست بردارند. او در منطقه‌ی بلوچستان خیلی محبوب بود. در شهادتش خیلی از طایفه‌های بلوچ آمده بودند و قسم می‌خوردند انتقام خون او را می‌گیرند.عاشق کارش بود. هرچه مأموریتش سخت‌تر می‌شد اشتیاقش برای انجامش بیشتر بود!خط قرمزش ولایت فقیه و رهبری بود. آخرین کلیپی که برای دخترم ارسال کرده بود درمورد حجاب بود. بسیار شجاع و جسور بود. در عملیات‌ها قوت قلب همه‌ی بود؛ به طوری‌که نیروهایش به او لقب ارتش یک نفره داده بودند.
⌝ سـے‌روزسـےشہید۱۶undefinedundefinedhttps://eitaa.com/eitaa30rooz30shahidble.ir/join/MGZkOGFmNGhttps://zil.ink/30rooz30shahid

۲:۱۲

thumbnail
امنیت اتفاقی نیست. ثمره مجاهدت خستگی‌ناپذیر فرزندان مومن و انقلابی این سرزمین است. ثمره خون شهیدانی است که هر یک دردانه‌ای بی‌بدیل برای خانواده‌هایشان بودند. قدرشناسی حداقل کاریست که در مقابل این عظمت می‌توان انجام داد.
⌝ سـے‌روزسـےشہید۱۶undefinedundefinedhttps://eitaa.com/eitaa30rooz30shahidble.ir/join/MGZkOGFmNGhttps://zil.ink/30rooz30shahid

۲:۱۴

thumbnail
نگاهش شوق باران داشت محسن دلی لبریز ایمان داشت محسنبرای امنیت جان را فدا کردکه غیرت روی ایران داشت محسن
undefined<img style=" />undefinedمحبوبه حمیدیundefinedسارا رمضانیundefinedundefinedundefinedلیلا غلامی
⌝ سـے‌روزسـےشہید۱۶undefinedundefinedhttps://eitaa.com/eitaa30rooz30shahidble.ir/join/MGZkOGFmNGhttps://zil.ink/30rooz30shahid

۲:۱۷

thumbnail
undefinedموضوع: اسراف
undefined سلیمان‌بن‌صالح می‌گوید: به امام صادق عرض کردم: «حداقل میزان اسراف که از آن نهی شده است، چیست؟»امام فرمودند: «اینکه لباس مهمانی‌ات را که آبروی تو را حفظ می‌کند، در غیر مهمانی [برای کار] بپوشی و دور ریختن بقیّه‌ی آب لیوان و خوردن خرما و دور انداختن هسته‌های آن به این‌طرف و آن‌طرف.»
undefinedالکافی، ج۴، ص۵۶
#آیات_اخلاقی#اسراف#سی_روز_سی_شهید_۱۶
⌝ سـے‌روزسـےشہید۱۶undefinedundefinedhttps://eitaa.com/eitaa30rooz30shahidble.ir/join/MGZkOGFmNGhttps://zil.ink/30rooz30shahid

۲:۱۷

thumbnail

۲:۱۸