أَعْجَزُ النَّاسِ مَنْ عَجَزَ عَنِ الدُّعَاءِدرماندهترین مردم کسی است که از دعا کردن عاجز باشد.
بیدار شود دلی که از خواب گرانچشمی دارد به آسمانها نگرانهنگام دعا کسی که عاجز باشدپیداست که درماندهتر است از دگران
#حدیث_معصوم #کتابخانه_عمومی_کوثر_نور
۴:۴۵
پرکن قدح باده که معلومم نیستکاین دم که فرو برم برآرم یا نه
#خیام#شعر_خوب#کتابخانه_عمومی_کوثر_نور
۷:۳۰
رمضان مبارک 
#کتابخانه_عمومی_کوثر_نور
#کتابخانه_عمومی_کوثر_نور
۱۴:۵۷
به درون خود نگاه کنیدسعی کنید قویترین رگه های خود را تشخیص دهیدآنها را با تمرین و آموختن تقویت کنیدبعد شغلی را پیدا کنید یا بافت شغلی را خلق کنیدکه بتوانید هر روز از آن توانمندی ها استفاده کنید
زمانی که این کار را کردید خلاق تر خرسندتر و موفق تر خواهید بود
#تیکه_کتاب #مطالعه #کتابخانه_عمومی_کوثر_نور
۸:۱۴
بسم الله الرحمن الرحیم
@kousarpl
۸:۳۴
یعنی فردی که محیط اطرافش را توسط کنترل ذهنش خلق میکند.
فردی که افسار ذهنش را به گونهای به دست میگیرد که قادر است از دل هر ماجرایی یک نکته مثبت را بیرون بکشد.و از دل هر مسئلهای یک راهکار را ببیند و به این شکل خودش را رشد دهد. در اینصورت هست استحقاق پاداش دارد و خداوند بهترین رخدادها را وارد زندگیاش میکند.
#خوب_است_بدانیم #کتابخانه_عمومی_کوثر_نور
۱۱:۳۴
پدری که اولین رفیق فرزندش نباشد بچهاش را باخته است.
️
وقتی با فرزندت بازی کردی با تو صمیمی میشود. وقتی با تو صمیمی شد به تو اعتماد میکند. 
وقتی به تو اعتماد کرد، از تو سؤال میکند و جواب میدهی و راهنماییاش میکنی؛ خود به خود دنبالت میآید، نمیخواهد بیاوریاش. اگر میخواهی همراهت بیاید، نمیتوانی غل و زنجیر به او ببندی و بکشی. محبت غل و زنجیر است.
برشی از کتاب راه رشدنوشتهی آیت الله حائری شیرازی
#تیکه_کتاب #مطالعه#تربیت_فرزند #کتابخانه_عمومی_کوثر_نور
#تیکه_کتاب #مطالعه#تربیت_فرزند #کتابخانه_عمومی_کوثر_نور
۱۹:۵۵
محتشم کاشانی
۱۲:۴۹
#تیکه_کتاب
مچ دستهایش را گرفتم، قدرتم را جمع کردم و همانطور که عقب عقب میرفتم، به زحمت میکشیدمش سمت خودم. پاهایش تکان میخورد و ردّ خون میماند روی زمین.نگاهش از خاطرم دور نمی شود. مات شده بود. زدم توی صورتش و فریاد کشیدم: « نفس بکش!»ولی بی جانتر از این حرفها بود. محکمتر زدم شاید به هوش بیاید؛ فایده نداشت. دست انداختم و بچه را از شکمِ پاره زن بیرون آوردم، به این امید که حداقل بتوانم طفل معصومش را نجات دهم؛ ولی بدن سرخ و سفید نوزاد ماند روی دستم؛ بی اینکه مجال داشته باشد گریه کند و یا حتی یک نفس در این دنیا بکشد!..
تنها گریه کن
اکرم اسلامی
@kousarpl
مچ دستهایش را گرفتم، قدرتم را جمع کردم و همانطور که عقب عقب میرفتم، به زحمت میکشیدمش سمت خودم. پاهایش تکان میخورد و ردّ خون میماند روی زمین.نگاهش از خاطرم دور نمی شود. مات شده بود. زدم توی صورتش و فریاد کشیدم: « نفس بکش!»ولی بی جانتر از این حرفها بود. محکمتر زدم شاید به هوش بیاید؛ فایده نداشت. دست انداختم و بچه را از شکمِ پاره زن بیرون آوردم، به این امید که حداقل بتوانم طفل معصومش را نجات دهم؛ ولی بدن سرخ و سفید نوزاد ماند روی دستم؛ بی اینکه مجال داشته باشد گریه کند و یا حتی یک نفس در این دنیا بکشد!..
@kousarpl
۱۳:۳۲