پادکست آژیر قرمز
للحق
| ششِ #آژیر_قرمز |
| انزلی برزیلِته |
@AjireGhermez
#ریل شش آژیر قرمز| انزلی برزیلته |ما از جنگ فرار نکردیم. ما فقط دنبال یکی میگشتیم که غممون رو باهاش شریک بشیم.به دلیل برودت هوا، آژیر قرمز همچنان به فعالیت خود ادامه میدهد!اینستاگرام شنوتو کستباکس تلگرام@Ajireghermez
۱۶:۳۰
تا ایران هستما هستیمیعنی تا ابد| فصل دوم پادکست آژیر قرمز، به زودی... |اینستاگرام شنوتو کستباکس تلگرام@Ajireghermez
۱۹:۱۹
پادکست آژیر قرمز
للحق
| هفتِ #آژیر_قرمز |
| در کمینِ بیلِ اوس اِسمال |
@AjireGhermez
#ریل هفت آژیر قرمز| در کمین بیل اوس اسمال |جنگ قواعد روزمره ما را به هم ریخته بود. مثلا ما صبح را با صدای کفترها روی کانال کولر بیدار نمیشدیم.
اینستاگرام شنوتو کستباکس تلگرام@Ajireghermez
اینستاگرام شنوتو کستباکس تلگرام@Ajireghermez
۱۵:۲۵
#ریل هشت آژیر قرمز| حس جا گذاشتن یک چیزی |هفته اولی که آدم به یک شهر جدید مهاجرت میکند، کثافتترین هفته زندگیاش است. من روحم را توی خانهمان جا گذاشته بودم...
اینستاگرام شنوتو کستباکس تلگرام@Ajireghermez
اینستاگرام شنوتو کستباکس تلگرام@Ajireghermez
۱۷:۵۵
عزیزان و هممسیران آژیر قرمزما در حال تهیه متن و پیشتولید فصل دوم پادکست آژیر قرمز هستیم با محتوایی استوار بر دوگانه *«مهاجرت و وطن»*.از شما میخواهیم با شنیدن قسمت هشتم فصل اول این پادکست، سوژههای خود را که شامل تجربهی زیستهی خود یا نزدیکان باشد از نقطههای عطف «زندگی دور از خانه» یا تجربه جنگ دوازده روزه و روز سیزدهم جنگ از زاویه دید یک ایرانی دور از وطن، به این شناسه @h_ab01 یا به پشتیبانی کانال ارسال کرده، کمک حال ما در نگارش قصههای فصل دوم باشید.ارادتمند شما«آژیر قرمز»@Ajireghermaz
۱۱:۱۷
#ریل نه آژیر قرمز| به محیا از زنی خواهند گفت |مادرم گفته بود بکَن و برو. هر چی از جنگ و بدبختی اینجا دورتر باشی، جلوتر میافتی...
اینستاگرام شنوتو کستباکس تلگرام@Ajireghermez
اینستاگرام شنوتو کستباکس تلگرام@Ajireghermez
۲۰:۳۲
#ریل قسمت آخر فصل اول آژیر قرمز| آخرین همنشینی با برادرِ مرگ |میخواهم سراغی بگیرم از اپراتورها و راننده اسنپها. آدمهای دور شلوغ تنها. آدمهایی که همه میبینندشان اما هیچکس نگاهشان نمیکند.
اینستاگرام شنوتو کستباکس تلگرام@Ajireghermez
اینستاگرام شنوتو کستباکس تلگرام@Ajireghermez
۱۵:۴۰
داشت یادم میرفت مهارت دروغگویی مرد را. استاد دانشگاه و معاون وزیر مملکت را که وقتی داشتند با یک لا زیرپوش، خاکی و زخمی بیرونش میبردند، در جواب دخترم کوی زنش خیلی راحت گفت: «پیداش کردم. از منم سالمتره.»@Ajireghermez
۱۸:۱۰
پادکست آژیر قرمز
داشت یادم میرفت مهارت دروغگویی مرد را. استاد دانشگاه و معاون وزیر مملکت را که وقتی داشتند با یک لا زیرپوش، خاکی و زخمی بیرونش میبردند، در جواب دخترم کوی زنش خیلی راحت گفت: «پیداش کردم. از منم سالمتره.» @Ajireghermez
Man Moghabele Faramooshi.mp3
۰۷:۲۲-۱۷.۲۵ مگابایت
اینستاگرام شنوتو کستباکس تلگرام@Ajireghermez
۱۸:۲۲
کَلّا!إنَّ مَعیَ رَبّیسَیَهدین...
۸:۴۱
ستون سفید داشت بالا میرفت، تکههایی از وجود تو که تبخیر شده بود، داشت میرفت توی ریههام. داشت توی خونم جریان پیدا میکرد.@Ajireghermez
۱۷:۲۰
Agha.mp3
۰۴:۲۶-۱۰.۶۷ مگابایت
۱۷:۲۲
من هشتم گروی نهمه. فطریهم مواده. منتهی وقتی فهمیدم اون آقا رو زدن یه جوریم شد. یکی که رهبره، رهبر ما آشغالجمعکنا هم هست خب.@AjireGhermez
۱۵:۰۸
پادکست آژیر قرمز
من هشتم گروی نهمه. فطریهم مواده. منتهی وقتی فهمیدم اون آقا رو زدن یه جوریم شد. یکی که رهبره، رهبر ما آشغالجمعکنا هم هست خب. @AjireGhermez
Kharje Tattoo.mp3
۰۶:۱۳-۱۴.۷۸ مگابایت
۱۵:۱۴
۱۶:۴۶
یکی آخرین عکسمان را با فرهاد در تهران گذاشت و زیرش نوشت فرهاد صنفی آسمانی شد. آسمانی؟ این که تو کانادا بود!@AjireGhermez
۱۲:۳۷
پادکست آژیر قرمز
یکی آخرین عکسمان را با فرهاد در تهران گذاشت و زیرش نوشت فرهاد صنفی آسمانی شد. آسمانی؟ این که تو کانادا بود! @AjireGhermez
Farhad Inja Hichi Nist.mp3
۰۶:۱۷-۱۴.۸۷ مگابایت
۱۲:۳۹
تلفنها یکییکی زنگ میخورد. غبار انفجار از شانه میتکاندند و میگفتند: «خوبم. خوبِ خوبم».به این چهرهها نگاه کنید. هرکدام چیزی را در خانه جا گذاشته و آمدهاند: جانشان را.و آوینی کجاست که ببینید «اصحاب آخرالزمانی سیدالشهدا» سوار بر کالسکه، ویلچر یا زیر چتر و چادر، نه چفیه بر دوش دارند و نه لباس خاکی بر تن.مردمی که در برابر بمبهای هوشمند چند تنی، سلاحی جز فریاد الله اکبر ندارد را چه ترس از نیستی و نابودی؟ که اینان حیثیت مرگ را به بازی گرفته اند.قصه میخواهید؟ به خیابان بیایید.@AjireGhermez
۱۵:۳۸
بیست متر پایینتر از سطح زمین، توی اتاقکی با دیوارهای سیمانی که بوی نم و نمک دریا میداد، مردی کت و شلواری با یک تبلت نشسته بود. هر کسی که از دریچه بالا میآمد، پنج دقیقه وقت داشت گریه کند.@AjireGhermez
۲۲:۳۴
پادکست آژیر قرمز
بیست متر پایینتر از سطح زمین، توی اتاقکی با دیوارهای سیمانی که بوی نم و نمک دریا میداد، مردی کت و شلواری با یک تبلت نشسته بود. هر کسی که از دریچه بالا میآمد، پنج دقیقه وقت داشت گریه کند. @AjireGhermez
168 Va 1 koodak.mp3
۱۳:۳۱-۱۹ مگابایت
۲۲:۴۶