#رُویان
روییدنی در کار نیست! رویش امروز، هویدای رازی است دیروزیو نیست فردایی بی نشان از این هزارتوی پر راز،چرخه ای انکارناپذیر و پوچ،پوچ چون انتظار رُویانی از هیچستانکه نه ممکن و نه ممتنع،بلکه، پوچ است و هیچو محکوم به نیست!رویش بهار، در پی زمستان استاما اگر زمستان در دی اسیر گشته باشد چه؟
«هیچ، تنها میهیچد»،نه که در خود بپیچد و برویاند...
@BanooEva
روییدنی در کار نیست! رویش امروز، هویدای رازی است دیروزیو نیست فردایی بی نشان از این هزارتوی پر راز،چرخه ای انکارناپذیر و پوچ،پوچ چون انتظار رُویانی از هیچستانکه نه ممکن و نه ممتنع،بلکه، پوچ است و هیچو محکوم به نیست!رویش بهار، در پی زمستان استاما اگر زمستان در دی اسیر گشته باشد چه؟
«هیچ، تنها میهیچد»،نه که در خود بپیچد و برویاند...
@BanooEva
۲۰:۰۷
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
بهمن ماه ۰۴
۲۰:۲۹
#رهایی
بهمن به من، یک مایِ آزادی، بدهکار استمایی که خودْ در بند آزادی، گرفتار است!
صد گل برای دیدن باران، کمر بستندغافل از آنْ بارانِ پاییزی، که رگبار است
آهوی ما چابُک بجَست از چالِ دی، امااینک چو بُز، درگیرِ راهیْ تنگ و دشوار است
پای فرار از چاه خودکَنده، کجا داند؟او در دل چاه است و تنهاچاره، پیکار است
آن ما که خودْ من های دیروز است در چاهیادآورِ مرغانِ در زنجیرِ آن غار است
غاری به شدت شب، سراسر وهم و تاریکیغاری پُر از من ها، اسیرِ سایه ای تار است
من ها، همان ما، ما، همانْ من های دیروزیمایی که خود، یادآور من های بسیار است
باید همانند سپاه مرغِ در زنجیر«ما» هم رها گردد، رها، از هرچه دیوار است
اول، خیال خامِ من ها، سویِ «او» میرفت اینک در این نزدیکیِ قله، جدایی های بسیار است
یاران، همه بیمارِ رویِ سایه اش بودندمردی که از او صد سخن، بر کوی و بازار است
بگذشت...
خوش گفت حافظ، در زمان خویش، یاران رایاری اندر کس نباشد، مایِ آزادی گرفتار است!
@BanooEva
بهمن به من، یک مایِ آزادی، بدهکار استمایی که خودْ در بند آزادی، گرفتار است!
صد گل برای دیدن باران، کمر بستندغافل از آنْ بارانِ پاییزی، که رگبار است
آهوی ما چابُک بجَست از چالِ دی، امااینک چو بُز، درگیرِ راهیْ تنگ و دشوار است
پای فرار از چاه خودکَنده، کجا داند؟او در دل چاه است و تنهاچاره، پیکار است
آن ما که خودْ من های دیروز است در چاهیادآورِ مرغانِ در زنجیرِ آن غار است
غاری به شدت شب، سراسر وهم و تاریکیغاری پُر از من ها، اسیرِ سایه ای تار است
من ها، همان ما، ما، همانْ من های دیروزیمایی که خود، یادآور من های بسیار است
باید همانند سپاه مرغِ در زنجیر«ما» هم رها گردد، رها، از هرچه دیوار است
اول، خیال خامِ من ها، سویِ «او» میرفت اینک در این نزدیکیِ قله، جدایی های بسیار است
یاران، همه بیمارِ رویِ سایه اش بودندمردی که از او صد سخن، بر کوی و بازار است
بگذشت...
خوش گفت حافظ، در زمان خویش، یاران رایاری اندر کس نباشد، مایِ آزادی گرفتار است!
@BanooEva
۲۰:۳۰
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
از بد حادثه در خاور و این ویرانهشاعری گشت نسب نامه این کاشانهراز شهری که نفسْ در دل خون میسازدپرده انداز شود، با سخنی رندانهاهل دل با عدد و خدعه ندارند میانجان مگر هست جفای طلبی دزدانه اهل تزویر و جفا، هر دو به هر تدبیریساده کردند خبر را، به دوصد سامانه سریان غم اگر، ختم به یک اعلان بودشب به شب ناله نمیکرد در این غمخانهحجم دردی که شده قصه شب بیداریبند هر بیت تنش شد: چه شود این خانه؟!...
#تدبر@BanooEva
#تدبر@BanooEva
۲۱:۱۳