سوزان سانتاگ در علیه تفسیر گفت که انتزاعی شدنِ هنر، راهی است برای فرارِ هنر از شرِ تفسیر. نقاشیِ انتزاعی اغلب با جکسون پولاک، ویلم دکونینگ و مارک روتکو شناخته میشود. اما فارغ از پولاک و رفقایش (که به نظر من اهمیتِ ناچیزی در هنر دارند) دیگرانی هم هستند.آنری ماتیس یکی از نقاشانِ فیگوراتیوِ قرنِ بیستم است (و با احتیاط، یکی از بزرگانِ تاریخِ هنر). ماتیسِ جوان در قرنِ نوزدهم تحتِ تأثیرِ امپرسیونیستها بود و در قرنِ بیستم، او را عمدتاً با فُویسم و آثارِ مشهوری همچون رقص و حجمهای شگفتانگیزش میشناسیم. اما او نهایتاً در کهولت به چنین طرحهای آبسترهای رسید. تصویرِ بالا، پوسترِ نمایشگاهِ آثارِ ماتیس است. او یک سال بعد درگذشت..اما آیا واقعاً هنرِ انتزاعی قابل تفسیر نیست؟ قطعاً هست، اما نه با موضعِ سانتاگ. با موضعِ سانتاگ، یعنی صرفاً با دیدن و حس کردن، نمیتوان معنای این اثر را، چه در فرم و چه در تکنیک دریافت. زیرا که معنای این اثر، با روزگارش پیوند دارد.پس باید پرسید: معنای تاریخی/ اجتماعیِ این اثر چیست؟پاسخِ این پرسش، عملاً تفسیرِ این اثر است. و این همانجاست که کسی همچون گئورگی پلخانوف وارد میشود.
۶۹۱
۱۶:۳۰