﷽
۱۷:۴۹
بهترین دی ان اس ها برای گیمر ها 
داخل این پست انواع دی ان اس ها رو برای بازی میتونی برداری و استفاده کنی و از بازی کردن لذت ببری!لایک و فالو و share یادت نره و حتما برای دوستای گیمرت این پست رو بفرست! 
اینستاگرام
پست
۲۰:۳۷
سلام!با باگیوز #کدنویسی از همیشه راحتتره! میتونی به راحتی، رایگان و بدون حتی یک خط #پرامپت، کدت رو دیباگ کنی و مشکلات #کد ها رو به هر زبانی که هست، رفع کنی!چطوری؟ با باگیوز، که یه خدمت جدید از کدیوزه
وارد این سایت شو: BugUseحالا کدتو بنداز و #دیباگ شده تحویل بگیرمیتونید در یوتیوب و اینستاگرام هم تماشا کنیدباگیوز، برای همه مردم ایرانزمین
۱۵:۴۲
#هوش_مصنوعی چطور کار میکنه؟تا حالا از خودتون پرسیدید که مثلا چطوری میشه Ai فرق بین گربه و سگ رو تشخیص میده و از کجا میتونه یه نتیجه جدید بگیره؟یا اصلا هوش مصنوعی ها و چتجیپیتی ها چطور کار میکنن؟تو این سلسله پستها قراره بفهمیم ماشین لرنینگ چیه، چطور اجرا میشه و فایدهش چیه!

🪄#هوش_چه_مصنوعی #هوش #Ai
۱۹:۲۷
#هوش_چه_مصنوعی #قسمت_یکم
یک دستگاه
یا خودپرداز رو در نظر بگیرید. کارت رو وارد میکنید، رمز رو هم وارد میکنید...دستگاه میفهمه که رمز درسته یا غلطچطوری؟اینجاست که پای برنامهنویسی به داستان باز میشه...برای این دستگاه تعریف شده(یعنی با استفاده از زبانهای برنامهنویسی، برای سیستم کد نوشتیم و بهش فهموندیم که اگه کارت X وارد شد، فقط رمز ۱۲۳۴ رو درست بدونه) که به ازای یک ورودی مشخص، یه خروجی و جواب مورد انتظار ارائه کنه... مثلا به ازای فشردن دکمه ۵۰۰۰۰ تومان، وجه نقدی رو بیرون بده.دستوری که مرحله به مرحله و گاهی خط به خط توسط دستگاه تفسیر میشه...این دستورات زندگی ما رو راحت تر کرده، از همین خودپردازها بگیرید تا سطوح بالاتر و مهمتر اداری و مدیریتی جامعه و حتی زندگی فردیحالا، برنامهسازی چه ربطی به هوش مصنوعی داره؟در قسمت دوم به این موضوع خواهیم پرداخت....
یک دستگاه
۱۹:۲۸
#هوش_چه_مصنوعی #قسمت_دوم
در قسمت قبل گفتیم که برنامهنویسی یعنی تعریف کردن رفتار دقیق سیستم:به ازای هر ورودی، یک خروجی مشخص.اگر کارت این بود و رمز آن بود، اجازه بده. اگر نبود، نده.همهچیز از قبل معلوم است، همهچیز قانون دارد، شرط دارد، مسیر دارد.
اما دنیا آنقدرها منظم نیست.
همهچیز همیشه طبق قانونهای از پیش نوشتهشده جلو نمیرود.آدمها شبیه هم نیستند، صداها دقیق تکرار نمیشوند، نوشتهها غلط املایی دارند، رفتارها ثابت نیستند، شرایط هر روز عوض میشود.
حالا یک سیستم بخواهد چهره انسان را تشخیص دهد.یا بخواهد بفهمد یک پیام توهینآمیز است یا نه.یا تشخیص دهد این صدا متعلق به چه کسی است.برای این چیزها نمیشود قانون نوشت.هیچکس نمیتواند بنویسد: اگر فاصله چشمها فلان بود و رنگ پوست بهمان بود، پس این شخص مشخص است.
اینجاست که هوش مصنوعی وارد میشود.
در هوش مصنوعی، ما به سیستم قانون نمیدهیم.به آن داده میدهیم.مثال میدهیم.نمونه میدهیم.و به آن میگوییم: این درست است، این غلط است. این گربه است، این سگ است. این پیام سالم است، این پیام ناسالم است.
سیستم از روی این مثالها شروع میکند به پیدا کردن الگو.خودش تشخیص میدهد چه چیزهایی مهماند، چه چیزهایی مهم نیستند.خودش یاد میگیرد چه ترکیبی از ویژگیها به چه نتیجهای میرسد.
پس تفاوت اصلی این است:
در برنامهنویسی کلاسیک:انسان فکر میکند، قانون مینویسد، ماشین اجرا میکند.
در هوش مصنوعی:انسان مثال میدهد، ماشین فکر کردن را یاد میگیرد.
برنامهنویسی سنتی یعنی کنترل کردن ماشین.هوش مصنوعی یعنی آموزش دادن ماشین.
ما از نقش «دستوردهنده» میرویم به نقش «مربی».
و این تغییر خیلی بزرگتر از چیزی است که به نظر میآید، چون یعنی بخشی از تصمیمگیری را داریم به سیستمها واگذار میکنیم. سیستمهایی که از روی تجربه یاد میگیرند، نه از روی دستور.
در قسمت بعد، میرویم سراغ اینکه «یاد گرفتن» یا Trainدقیقاً چطور اتفاق میافتد، دادهها چه نقشی دارند، و چرا کیفیت داده از خود الگوریتم هم مهمتر است...منتظر قسمت بعدی باشید
🪄
در قسمت قبل گفتیم که برنامهنویسی یعنی تعریف کردن رفتار دقیق سیستم:به ازای هر ورودی، یک خروجی مشخص.اگر کارت این بود و رمز آن بود، اجازه بده. اگر نبود، نده.همهچیز از قبل معلوم است، همهچیز قانون دارد، شرط دارد، مسیر دارد.
اما دنیا آنقدرها منظم نیست.
همهچیز همیشه طبق قانونهای از پیش نوشتهشده جلو نمیرود.آدمها شبیه هم نیستند، صداها دقیق تکرار نمیشوند، نوشتهها غلط املایی دارند، رفتارها ثابت نیستند، شرایط هر روز عوض میشود.
حالا یک سیستم بخواهد چهره انسان را تشخیص دهد.یا بخواهد بفهمد یک پیام توهینآمیز است یا نه.یا تشخیص دهد این صدا متعلق به چه کسی است.برای این چیزها نمیشود قانون نوشت.هیچکس نمیتواند بنویسد: اگر فاصله چشمها فلان بود و رنگ پوست بهمان بود، پس این شخص مشخص است.
اینجاست که هوش مصنوعی وارد میشود.
در هوش مصنوعی، ما به سیستم قانون نمیدهیم.به آن داده میدهیم.مثال میدهیم.نمونه میدهیم.و به آن میگوییم: این درست است، این غلط است. این گربه است، این سگ است. این پیام سالم است، این پیام ناسالم است.
سیستم از روی این مثالها شروع میکند به پیدا کردن الگو.خودش تشخیص میدهد چه چیزهایی مهماند، چه چیزهایی مهم نیستند.خودش یاد میگیرد چه ترکیبی از ویژگیها به چه نتیجهای میرسد.
پس تفاوت اصلی این است:
در برنامهنویسی کلاسیک:انسان فکر میکند، قانون مینویسد، ماشین اجرا میکند.
در هوش مصنوعی:انسان مثال میدهد، ماشین فکر کردن را یاد میگیرد.
برنامهنویسی سنتی یعنی کنترل کردن ماشین.هوش مصنوعی یعنی آموزش دادن ماشین.
ما از نقش «دستوردهنده» میرویم به نقش «مربی».
و این تغییر خیلی بزرگتر از چیزی است که به نظر میآید، چون یعنی بخشی از تصمیمگیری را داریم به سیستمها واگذار میکنیم. سیستمهایی که از روی تجربه یاد میگیرند، نه از روی دستور.
در قسمت بعد، میرویم سراغ اینکه «یاد گرفتن» یا Trainدقیقاً چطور اتفاق میافتد، دادهها چه نقشی دارند، و چرا کیفیت داده از خود الگوریتم هم مهمتر است...منتظر قسمت بعدی باشید
۱۹:۲۸