بله | کانال جایی...
عکس پروفایل جایی...ج

جایی...

۴۸ عضو
thumbnail
آمد بهار جان‌ها...

#رمضان_کریم| جایی...

۱۸:۳۰

بازارسال شده از جایی...
ماه رمضان دو سال پیش به لطف خدا صوت ترتیل سی‌ جزء قرآن کریم و هم‌چنین جلسات طرح کلی اندیشهٔ اسلامی در قرآن رو در این کانال [در تلگرام] بارگذاری کردم.
حالا برای امسال لیست اون صوت‌ها رو می‌ذارم تا در صورت تمایل بتونید به راحتی ازشون استفاده کنید.التماس دعا
@Jaieebaraye...

۱۳:۴۸

بازارسال شده از جایی...
undefined تلاوت سی جزء قرآن کریم؛ استاد معتز آقائی

• جزء اولhttps://t.me/Jaieebaraye/17
• جزء دومhttps://t.me/Jaieebaraye/19
• جزء سومhttps://t.me/Jaieebaraye/21
• جزء چهارمhttps://t.me/Jaieebaraye/23
• جزء پنجمhttps://t.me/Jaieebaraye/25
• جزء ششمhttps://t.me/Jaieebaraye/28
• جزء هفتمhttps://t.me/Jaieebaraye/30
• جزء هشتمhttps://t.me/Jaieebaraye/32
• جزء نهمhttps://t.me/Jaieebaraye/34
• جزء دهمhttps://t.me/Jaieebaraye/36
• جزء یازدهمhttps://t.me/Jaieebaraye/38
• جزء دوازدهمhttps://t.me/Jaieebaraye/40
• جزء سیزدهمhttps://t.me/Jaieebaraye/42
• جزء چهاردهمhttps://t.me/Jaieebaraye/44
• جزء پانزدهمhttps://t.me/Jaieebaraye/46
• جزء شانزدهمhttps://t.me/Jaieebaraye/48
• جزء هفدهمhttps://t.me/Jaieebaraye/50
• جزء هجدهمhttps://t.me/Jaieebaraye/52
• جزء نوزدهمhttps://t.me/Jaieebaraye/54
• جزء بیستمhttps://t.me/Jaieebaraye/56
• جزء بیست و یکمhttps://t.me/Jaieebaraye/59
• جزء بیست و دومhttps://t.me/Jaieebaraye/61
• جزء بیست و سومhttps://t.me/Jaieebaraye/63
• جزء بیست و‌ چهارمhttps://t.me/Jaieebaraye/65
• جزء بیست و‌ پنجمhttps://t.me/Jaieebaraye/67
• جزء بیست و ششمhttps://t.me/Jaieebaraye/69
• جزء بیست و هفتمhttps://t.me/Jaieebaraye/71
• جزء بیست و هشتمhttps://t.me/Jaieebaraye/74
• جزء بیست و نهمhttps://t.me/Jaieebaraye/76
• جزء سی‌امhttps://t.me/Jaieebaraye/77

@Jaieebaraye...

۱۳:۴۸

بازارسال شده از جایی...
undefined صوت جلسات طرح کلی اندیشهٔ اسلامی در قرآن؛ سید علی خامنه‌ای، رمضان ۱۳۵۳ هجری خورشیدی

• صوت جلسهٔ اولhttps://t.me/Jaieebaraye/18
• صوت جلسهٔ دومhttps://t.me/Jaieebaraye/20
• صوت جلسهٔ سومhttps://t.me/Jaieebaraye/22
• صوت جلسهٔ چهارمhttps://t.me/Jaieebaraye/24
• صوت جلسهٔ پنجمhttps://t.me/Jaieebaraye/26
• صوت جلسهٔ ششمhttps://t.me/Jaieebaraye/29
• صوت جلسهٔ هفتمhttps://t.me/Jaieebaraye/31
• صوت جلسهٔ هشتمhttps://t.me/Jaieebaraye/33
• صوت جلسهٔ نهمhttps://t.me/Jaieebaraye/35
• صوت جلسهٔ دهمhttps://t.me/Jaieebaraye/37
• صوت جلسهٔ یازدهمhttps://t.me/Jaieebaraye/39
• صوت جلسهٔ دوازدهمhttps://t.me/Jaieebaraye/41
• صوت جلسهٔ سیزدهمhttps://t.me/Jaieebaraye/43
• صوت جلسهٔ چهاردهمhttps://t.me/Jaieebaraye/45
• صوت جلسهٔ پانزدهمhttps://t.me/Jaieebaraye/47
• صوت جلسهٔ شانزدهمhttps://t.me/Jaieebaraye/49
• صوت جلسهٔ هفدهمhttps://t.me/Jaieebaraye/51
• صوت جلسهٔ هجدهمhttps://t.me/Jaieebaraye/53
• صوت جلسهٔ نوزدهمhttps://t.me/Jaieebaraye/55
• صوت جلسهٔ بیستمhttps://t.me/Jaieebaraye/57
• صوت جلسهٔ بیست و یکمhttps://t.me/Jaieebaraye/60
• صوت جلسهٔ بیست و دومhttps://t.me/Jaieebaraye/62
• صوت جلسهٔ بیست و سومhttps://t.me/Jaieebaraye/64
• صوت جلسهٔ بیست و چهارمhttps://t.me/Jaieebaraye/66
• صوت جلسهٔ بیست و پنجمhttps://t.me/Jaieebaraye/68
• صوت جلسهٔ بیست و ششمhttps://t.me/Jaieebaraye/70
• صوت جلسهٔ بیست و هفتمhttps://t.me/Jaieebaraye/72
• صوت جلسهٔ بیست و هشتمhttps://t.me/Jaieebaraye/75

@Jaieebaraye...

۱۳:۴۸

undefinedعن امیرالمومنین (عليه السلام) مِن دعاءٍ عَلَّمَهُ نَوفا البَكاليّ:
إلهي إنّهُ مَن لَم يَشغَلْهُ الوُلوعُ بِذِكرِكَ ، و لَم يَزوِهِ السَّفَرُ بِقُربِكَ كانت حياتُهُ علَيهِ ميتةً ، و مِيتتُهُ عليهِ حَسرَةً.(بحارالانوار . ۱۲\۹۵\۹۴)


از مولانا امیرالمومنین(ع) در دعایی که به جناب نوف بکالی تعلیم فرمود:
الهی! كسى كه ولع ياد تو، او را به خود مشغول نسازد و به جوار قرب تو رخت سفر برنبندد، زندگی‌اش براى او مرگ است و مرگش برای او حسرت.


[از کانال تلگرامی کُنّاش | حمیدرضا میررکنی @konashmirrokni]

۲۱:۴۸

thumbnail
«وَقَاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَكُمْ وَلَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ (١٩٠) وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَأَخْرِجُوهُم مِّنْ حَيْثُ أَخْرَجُوكُمْ وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ وَلَا تُقَاتِلُوهُمْ عِندَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ حَتَّىٰ يُقَاتِلُوكُمْ فِيهِ فَإِن قَاتَلُوكُمْ فَاقْتُلُوهُمْ كَذَٰلِكَ جَزَاءُ الْكَافِرِينَ (۱۹۱) فَإِنِ انتَهَوْا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ (۱۹۲) وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّىٰ لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ لِلَّهِ فَإِنِ انتَهَوْا فَلَا عُدْوَانَ إِلَّا عَلَى الظَّالِمِينَ (۱۹۳) الشَّهْرُ الْحَرَامُ بِالشَّهْرِ الْحَرَامِ وَالْحُرُمَاتُ قِصَاصٌ فَمَنِ اعْتَدَىٰ عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَىٰ عَلَيْكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ (١٩٤)»
• سورهٔ مبارکهٔ بقرة

| جایی...

۲۱:۳۳

undefinedحضور پرشور و انقلابی و معقول دانشجویان مکتبی و حزب‌اللهی در میدان دانشگاه، چیزی از وظیفه مدیران و دستگاه‌های نظارتی و انضباطی در دانشگاه‌ها کم نمی‌کند. بلواییان دیروز دانشگاه شریف، جماعتی که امروز در دانشگاه خواجه نصیر فحاشی کردند و برخی دیگر که در دیگر دانشگاه‌ها کوشیدند عرض اندامی کنند، دست مستقیم اراده دشمن در دانشگاه‌اند؛ بدانند یا ندانند. دست اراده دشمن را باید قطع کرد.
دانشجویی که در دانشگاه سطح یک این کشور مشغول به تحصیل است و در روشنای صحنه نبرد امروز، باز هم در سمت تاریک ماجرا ایستاده، دیگر ناآگاه و غافل و اغفال‌شده نیست؛ بلکه خائن است. دانشگاه محل جوشش اراده‌های یک ملت است، نه محل پرورش و جان‌گرفتن اراده‌های دشمن.


[از کانال تلگرامی کنّاش | حمیدرضا میررکنی @konashmirrokni]

۱۲:۵۹

جایی...
مختصر و شتاب‌زده دربارهٔ آثار نمایشی کنداکتور ماه رمضان صداوسیما؛ ۱. «بَدَل»؛ علی‌رضا مسعودی (علی مشهدی)، شبکهٔ سه «بدل» ِعلی مشهدی تلاش بیهوده برای تکرار موفقیت‌های «نوروز رنگی» است، با گریزی به همان شخصیت‌ها و موقعیت‌ها. سازنده نه حرف بیش‌تری برای گفتن دارد و نه استعداد بیش‌تری در خنداندن و نتیجه اثری یخ، بی‌نمک و تاریخ انقضاء گذشته است. چیزی شبیه به وضعیت خود علی مشهدی در استندآپ‌هایش؛ تکرار و تکرار و تکرار موفقیت‌های پیشین به امید گرفتن خنده‌های اولیه. گویی علی مشهدی هنوز هم خیال می‌کند می‌تواند با خاطرات آبکی سربازی‌اش، ملت را بخنداند. همه چیز شلوغ و نامشخص و سر به هواست، همچون خود علی مشهدی. اتمسفر و موقعیت‌ها به قدری غیرمنطقی و تاریخ مصرف گذشته‌اند که مخاطب از خود می‌پرسد فیلم‌ساز در این سال‌ها کجا بوده که چنین تصوری از جامعهٔ مخاطب امروزش دارد و گمان می‌کند با این چیزها می‌تواند بخنداند؟ فقط همین چند موقعیت/میزانسن شکل‌گرفته در دو سه قسمت ابتدایی را در نظر بگیرید؛ خواستگاری‌ای با شمایل و موقعیت‌های «سه‌در‌چهار»، جوانی که با کسب مدرک دکترا از خارج برگشته و همهٔ اهل محل، «خانه‌به‌دوش»وار به استقبالش می‌روند و خوش‌حالند، و خاله و عمه‌ای که دخترشان را مدام در نقطهٔ دید پسر تحصیل‌کرده قرار می‌دهند تا بلکه دخترشان سفیدبخت شود! این موقعیت‌ها متعلق به چندصد سال پیش است؟! ۲. «مَرهَم»؛ محمدرضا آهنج، شبکهٔ دو همه چیز تصنعی و غیرواقعی‌ است؛ هم آن ریش‌ها و عمامه‌ها، هم آن‌ چادرها و هم زوجیت‌ها. بدتر آن‌که کارکترها، موقعیت‌ها و میزانسن‌ها فریاد می‌زنند که نه نویسندگان - که از قضا یک نفرشان خود طلبه است! - و نه کارگردان، کوچک‌ترین شناختی از آن‌ اتمسفر و میزانسن ندارند. همه چیز همان‌هایی است که در نود درصد سریال‌ها و فیلم‌های آبکی یک دههٔ اخیر دیده‌ایم، چه کارکترها و چه موقعیت‌ها؛ جوانی که متهم به کلاه‌برداری و اختلاس از پروژه‌ای عمرانی است، زنی که در تخریبش ویدیویی ساخته می‌شود، مادری که پس از سال‌ها از خارج بازگشته تا پسری که به او گفته‌اند مادرش مرده را پیدا کند، شوهری که به همسرش شک دارد، و ... . تنها تفاوت در این است که لوکیشن سریال پردیسان قم است و کارکترها، عمامه و چادر به سر دارند. اما آیا این واقعیتی است که باید ببینیم یا حقیقتی است که بناست به ما عرضه شود؟ هیچ‌کدام! تلاش بیهوده‌ای است برای کلیشه‌زدایی از مخاطب؛ که طلاب نیز آدمند و مشکلات‌شان همان مشکلات شماست (!) و عشق‌هایشان هم شبیه به عشق‌های شما! اما از آن‌جا که «چون غرض آمد، هنر پوشیده شد» نتیجهٔ این کلیشه‌زدایی غرض‌ورزانه مصنوعی و در لحظاتی خنده‌دار از آب در آمده. طبیعت کلیشه‌زدایی نیز دیدن صحنه‌هایی چون مواجههٔ مادر سگ‌باز با طلبهٔ دوست‌دار حیوانات و شنیدن چنین دیالوگی است «مگه این حیوون‌ها نجس نبودن؟ اسلام تغییر کرده یا شماها عوض شدید؟» که طلبه هم با تعجب پاسخ دهد «هیچ‌کدوم!» خدا را شکر که این شبهه هم برطرف شد! با تنها چیزی که در مرهم مواجه نیستیم، طلاب و زیست حقیقی‌شان است.
• *مختصر و شتاب‌زده دربارهٔ آثار نمایشی کنداکتور ماه رمضان صداوسیما*؛


۱. «ساهره»؛ حمیدرضا لوافی، شبکهٔ سه
بد نیست و رو به جلوئه. متفاوت، بدیع و بسیار بسیار جاه‌طلبانه. مشتاقم ببینم فیلم‌ساز چطور این موقعیت رو به سرانجام خواهد رسوند.


۲. «اسباب زحمت»؛ سعید آقاخانی، شبکهٔ یک
بامزه. نسبتاً نو در مقایسه با آثار قبلی فیلم‌ساز. همراه با مایه‌هایی از آثار مهران مدیری. قابل تماشا.



#سینما#ارزیابی‌_شتاب‌زده| جایی...

۲۱:۲۹

سیرکی که این دو سه روز جماعتِ انسان‌نمای بی‌وطن در نهادِ [سابقاً] علم راه انداخته‌اند و شعارها و ادعاهایشان، من رو به یاد متنی انداخت که سه سال پیش و در روزهای بلوای ۱۴۰۱ نوشتم و همین‌جا (کانال تلگرامی) منتشر کردم؛

۹:۳۸

جایی...
سیرکی که این دو سه روز جماعتِ انسان‌نمای بی‌وطن در نهادِ [سابقاً] علم راه انداخته‌اند و شعارها و ادعاهایشان، من رو به یاد متنی انداخت که سه سال پیش و در روزهای بلوای ۱۴۰۱ نوشتم و همین‌جا (کانال تلگرامی) منتشر کردم؛
محال است فراموش کنم؛صبح چهارشنبه که خبر سقوط هواپیما آمد، مانده بودم این غم را دیگر کجای دلم بگذارم؟آن روزها پایگاه بسیج دانش‌کده برای شهادت حاج قاسم گوشهٔ حیاط میزی گذاشته بود و پارچهٔ سیاهی و قاب عکسی و سینی‌ای پُر از خرما. دانش‌کده که رسیدم، به مسئول پایگاه گفتم «بد نیست امروز روی میز تسلیت و نشونه‌ای هم برای سقوط هواپیما بذاریم.» ۱۷۶ نفر فوت کرده بودند، مگر می‌شد غم‌گین نبود و غصه نخورد؟
شنبه در بی‌آرتی بودم و به سمت دانش‌کده می‌رفتم که بیانیهٔ ستاد کل منتشر شد. پس از سه روز گمانه‌زنی و شایعه‌پراکنی و کَل‌کَل و خشم و تشویش و ...؛ گویی آوار پلاسکو بر سرم خراب شده بود. آرزو می‌کردم همان هنگام زمان می‌ایستاد و زندگی به پایان می‌رسید. چه باید می‌کردم؟
به دانش‌کده که رسیدم و سوی دوستان رفتم، هم‌کلاسیِ اپوزیسیونِ همیشه معترض‌مان تا چشمش به من - که غصه و فلاکت و سردرگمی از چهره‌ام می‌بارید - خورد، لب‌خند تمسخرآمیزی زد و گفت «خراب کردید که!» با جدیت گفتم «کجاش خنده‌داره؟»۱۷۶ نفر مرده بودند، ۱۷۶ انسان، ۱۷۶ جان، ۱۷۶ زندگی به پایان رسیده بود و خودش به تنهایی داغ سنگینی بود، جخ حالا روشن شده بود خودمان زدیم، نمی‌فهمیدم کجایش خنده‌دار است؟ گویا فلاکت جمهوری اسلامی از «انسانیت» نیز مهم‌تر بود.
اشک‌ها و غصه‌ها و شمع‌ها و فریاد‌های اعتراض آن سال را که پس از اعتراف جمهوری اسلامی شکل گرفت، هیچ‌گاه باور نکردم؛ همان‌طور که اشک‌ها و غصه‌ها و مرثیه‌سرایی‌ها و هشتگ‌ها و فریادهای اعتراضی امروز را نیز باور نمی‌کنم، آن هم زمانی که مفهوم «انسانیت» را تنگش می‌گذراند!
روح‌الله عجمیان انسان نبود؟ مادر نداشت؟ حق زندگی نداشت؟ چه کرده بود که مستحق آن مرگ وحشیانه و حیوانی بود؟ تنها چون نامش روح‌الله بود؟ یا چون بسیجی بود؟ او سلاخی شود، مادرش فیلم سلاخی پارهٔ‌ تنش را ببیند و جگرش بسوزد، آن وقت قاتلانِ ماقبل انسانش زنده بمانند و راست راست راه بروند چرا که مادر دارند؟ چرا که انسانیت اجازه نمی‌دهد؟
کدام انسانیت؟! این چه انسانیتی است که منحصر است و تنها در برخی مواقع به درد می‌آید؟ این چه شرافتی است که این چنین با گرایشات سیاسی آمیخته است؟جان مسافران هواپیمای اوکراینی در آن سه روز نخست هیچ ارزشی نداشت؟ روح‌الله مادر نداشت؟ مادرش انسان نبود؟
نفس‌ام به تنگ آمده‌. هوای این شهر آلوده است. آلوده به مردمانی که حیا را خورده و آبِ‌رو را قی کرده‌اند. جان انسان فی‌نفسه برای‌شان اهمیتی ندارد و تنها برای مصادره به مطلوب از آن استفاده می‌کنند. گویی بویی از انسانیت و شرافت نبرده‌اند و جفاست به انسان، انسان خواندن آنان. برایم نیز اهمیتی ندارد که در این جماعت چه کسانی هستند؛ زن یا مرد، پیر یا جوان، مذهبی یا غیرمذهبی، انقلابی یا ضدانقلابی، استاد دانش‌گاه و دانش‌جو، نویسنده و شاعر، هنرمند و متفکر، دوست و آشنای قدیمی و کذا و کذا... .
آنی که این‌چنین برای رسیدن به مقاصدش نان در خون می‌کند و انسانیت و شرافت را نیز گرو بر می‌دارد و چشم بر مظلوم و آهش می‌بندد، لیاقت نام انسان ندارد، حال هر که می‌خواهد باشد.
و نه فراموش‌ می‌کنم، نه می‌بخشم‌شان...

undefined @Jaieebaraye

۹:۳۸

جایی...
محال است فراموش کنم؛ صبح چهارشنبه که خبر سقوط هواپیما آمد، مانده بودم این غم را دیگر کجای دلم بگذارم؟ آن روزها پایگاه بسیج دانش‌کده برای شهادت حاج قاسم گوشهٔ حیاط میزی گذاشته بود و پارچهٔ سیاهی و قاب عکسی و سینی‌ای پُر از خرما. دانش‌کده که رسیدم، به مسئول پایگاه گفتم «بد نیست امروز روی میز تسلیت و نشونه‌ای هم برای سقوط هواپیما بذاریم.» ۱۷۶ نفر فوت کرده بودند، مگر می‌شد غم‌گین نبود و غصه نخورد؟ شنبه در بی‌آرتی بودم و به سمت دانش‌کده می‌رفتم که بیانیهٔ ستاد کل منتشر شد. پس از سه روز گمانه‌زنی و شایعه‌پراکنی و کَل‌کَل و خشم و تشویش و ...؛ گویی آوار پلاسکو بر سرم خراب شده بود. آرزو می‌کردم همان هنگام زمان می‌ایستاد و زندگی به پایان می‌رسید. چه باید می‌کردم؟ به دانش‌کده که رسیدم و سوی دوستان رفتم، هم‌کلاسیِ اپوزیسیونِ همیشه معترض‌مان تا چشمش به من - که غصه و فلاکت و سردرگمی از چهره‌ام می‌بارید - خورد، لب‌خند تمسخرآمیزی زد و گفت «خراب کردید که!» با جدیت گفتم «کجاش خنده‌داره؟» ۱۷۶ نفر مرده بودند، ۱۷۶ انسان، ۱۷۶ جان، ۱۷۶ زندگی به پایان رسیده بود و خودش به تنهایی داغ سنگینی بود، جخ حالا روشن شده بود خودمان زدیم، نمی‌فهمیدم کجایش خنده‌دار است؟ گویا فلاکت جمهوری اسلامی از «انسانیت» نیز مهم‌تر بود. اشک‌ها و غصه‌ها و شمع‌ها و فریاد‌های اعتراض آن سال را که پس از اعتراف جمهوری اسلامی شکل گرفت، هیچ‌گاه باور نکردم؛ همان‌طور که اشک‌ها و غصه‌ها و مرثیه‌سرایی‌ها و هشتگ‌ها و فریادهای اعتراضی امروز را نیز باور نمی‌کنم، آن هم زمانی که مفهوم «انسانیت» را تنگش می‌گذراند! روح‌الله عجمیان انسان نبود؟ مادر نداشت؟ حق زندگی نداشت؟ چه کرده بود که مستحق آن مرگ وحشیانه و حیوانی بود؟ تنها چون نامش روح‌الله بود؟ یا چون بسیجی بود؟ او سلاخی شود، مادرش فیلم سلاخی پارهٔ‌ تنش را ببیند و جگرش بسوزد، آن وقت قاتلانِ ماقبل انسانش زنده بمانند و راست راست راه بروند چرا که مادر دارند؟ چرا که انسانیت اجازه نمی‌دهد؟ کدام انسانیت؟! این چه انسانیتی است که منحصر است و تنها در برخی مواقع به درد می‌آید؟ این چه شرافتی است که این چنین با گرایشات سیاسی آمیخته است؟ جان مسافران هواپیمای اوکراینی در آن سه روز نخست هیچ ارزشی نداشت؟ روح‌الله مادر نداشت؟ مادرش انسان نبود؟ نفس‌ام به تنگ آمده‌. هوای این شهر آلوده است. آلوده به مردمانی که حیا را خورده و آبِ‌رو را قی کرده‌اند. جان انسان فی‌نفسه برای‌شان اهمیتی ندارد و تنها برای مصادره به مطلوب از آن استفاده می‌کنند. گویی بویی از انسانیت و شرافت نبرده‌اند و جفاست به انسان، انسان خواندن آنان. برایم نیز اهمیتی ندارد که در این جماعت چه کسانی هستند؛ زن یا مرد، پیر یا جوان، مذهبی یا غیرمذهبی، انقلابی یا ضدانقلابی، استاد دانش‌گاه و دانش‌جو، نویسنده و شاعر، هنرمند و متفکر، دوست و آشنای قدیمی و کذا و کذا... . آنی که این‌چنین برای رسیدن به مقاصدش نان در خون می‌کند و انسانیت و شرافت را نیز گرو بر می‌دارد و چشم بر مظلوم و آهش می‌بندد، لیاقت نام انسان ندارد، حال هر که می‌خواهد باشد. و نه فراموش‌ می‌کنم، نه می‌بخشم‌شان... undefined @Jaieebaraye
و حالا تکمله‌ای برای این روزها؛
بجورید و ببینید چند نفر از این انسان‌نماهای بی‌وطنِ سیاه‌پوشیدهٔ مثلاً غم‌زده، پس از جنگ اخیر، در آن مکانی که ظاهراً مسمّا به «دانش‌گاه» است؛ مراسم عزاداری گرفته‌اند و غم و غصه خوردند، شعار داده‌اند و پرچم سوزانده‌اند و انگشت وسط حوالهٔ دشمن کرده‌اند؟ خونِ بیش از هزار نفر از عزیزان‌مان را آمریکا و طویله‌اش به زمین ریختند و صدایی از این اسافل در نیامد؛ حالا مدعی‌اند که عزادارند؟!ننگ بر این همه دنائت و بی‌حیایی و بی‌شرمی...


| جایی...

۹:۳۹

thumbnail
در رفتن جان از بدنگویند هر نوعی سخنمن خود به چشم خویشتندیدم که جانم می‌رود...

#سیدحسن| جایی...

۸:۴۰

thumbnail
گاهی می‌مانم که چطور امثال «محمد توپچی» که کتاب‌های فلسفی بسیاری را خوانده و کلاس‌های فلسفی زیادی را گذرانده، چنین چهارچوب تحلیلی و ذهنی‌ بسیط و فروبسته‌ای دارد؟راستش بعد از این همه سال، هم‌چنان برایم قابل هضم نیست.از خودم می‌پرسم «پس آن همه در معرض تفلسف قرار داشتن، چه ثمره‌ای داشته؟»


| جایی...

۲۰:۳۸

جایی...
undefined گاهی می‌مانم که چطور امثال «محمد توپچی» که کتاب‌های فلسفی بسیاری را خوانده و کلاس‌های فلسفی زیادی را گذرانده، چنین چهارچوب تحلیلی و ذهنی‌ بسیط و فروبسته‌ای دارد؟ راستش بعد از این همه سال، هم‌چنان برایم قابل هضم نیست. از خودم می‌پرسم «پس آن همه در معرض تفلسف قرار داشتن، چه ثمره‌ای داشته؟» | جایی...
thumbnail
البت اگر داریوش آشوری می‌تواند در چنین قابی قرار بگیرد، از نوآموزان و مصرف‌کنندگان صرفی چون توپچی چه انتظاری می‌توان داشت؟
به قدری دیدن این عکس آزارم داد که بعد از سه چهار روز، هم‌چنان چیزی نمی‌توانم درباره‌اش بنویسم. آشوری اگر فقط یک خط از نوشته‌هایی که از نیچه ترجمه کرده بود را به «فهم» در آورده بود، نمی‌توانست در چنین قابی قرار بگیرد. و چه کار سختی است آن همه کتاب و رساله را ترجمه کنی بی‌آن‌که حتی یک خطش را بفهمی...


| جایی...

۲۰:۳۹

جایی...
undefined البت اگر داریوش آشوری می‌تواند در چنین قابی قرار بگیرد، از نوآموزان و مصرف‌کنندگان صرفی چون توپچی چه انتظاری می‌توان داشت؟ به قدری دیدن این عکس آزارم داد که بعد از سه چهار روز، هم‌چنان چیزی نمی‌توانم درباره‌اش بنویسم. آشوری اگر فقط یک خط از نوشته‌هایی که از نیچه ترجمه کرده بود را به «فهم» در آورده بود، نمی‌توانست در چنین قابی قرار بگیرد. و چه کار سختی است آن همه کتاب و رساله را ترجمه کنی بی‌آن‌که حتی یک خطش را بفهمی... | جایی...
سر بلوای ۱۴۰۱ هم نوشتم و حالا حتی آشکارتر شده؛وضع این سه چهار سال اخیر به خوبی به ما نشان می‌دهد که نه تنها صرف درس‌خواندن و دانش‌گاه‌رفتن و مدرک‌گرفتن، که حتی به طور کلی‌تر، صرف «کتاب‌خواندن» و «کتاب‌خوردن»، نمی‌تواند برای انسان آورده‌ای داشته باشد و او را رشد دهد، اگر قفل قوهٔ تفکرش را باز نکرده باشد و دریچهٔ حکمت را به رویش نگشوده باشد. امروز بیش از هر زمانی، این تصور وجود دارد که «مطالعه» - و خاصه مطالعهٔ افراطی - انسان و مغزش را رشد می‌دهد. و خب همین امروز، بیش از هر زمانی، با توجه به آن‌چه در صحنه مشاهده می‌کنیم، می‌توانیم بفهمیم چقدر این ادعا بی‌اساس و غلط است. اگر آشوری از پس سالیان سال مطالعه و ترجمهٔ آثار متفکران، می‌تواند در چنین میزانسنی قرار بگیرد، چرا دیگران نتوانند؟ مسئله - برخلاف آن‌چه عده‌ای مدعی‌اند - اصلاً فقر مطالعه نیست. مسئله رشد قوهٔ تفکر و کسب گنجینهٔ حکمت است. و چه بسیار آدم‌هایی که هزاران هزار کتاب خواندند و هیچ نفهمیدند و چه بسیار آدم‌هایی که هیچ نخواندند و از قوهٔ تفکر و گنجینهٔ حکمت بهره‌مند بودند.آن‌چه امروز فقدانش به‌وضوح به چشم می‌آید، تفکر و حکمت است، و این، دخلی به میزان مطالعه ندارد...

پیش‌تر تلاش کردم در این [یادداشت - در حد فهم ناقصم - به تشریح موضع سقراط، شرط تفکر و کسب حکمت را توضیح بدهم]


| جایی...

۲۰:۴۰

4_5839248733174244307.mp3

۰۳:۳۰-۸.۱۴ مگابایت
خفته در هیاهو؛ در فراغ آسمان...
• silence 1• Sebastian Morawietz ("All For E")

#یوم_من_الأیام| جایی...

۲۲:۴۴

بازارسال شده از وحید یامین پور
خبرها از حمله موشکی ایران به پایگاه‌های آمریکایی در اردن، بحرین، امارت و قطر حکایت دارد.
شاید خداوند اراده کرده به دست توانمند دلیرمردان ایرانی، برای همیشه دست شیاطین آمریکایی را از منطقه کوتاه کند. خمینی بزرگ شیاطین را از ایران بیرون انداخت و خامنه‌ای بزرگ آنها را از منطقه بیرون خواهد کرد... ان شاءالله undefined
برای امنیت و عافیت رهبر انقلاب و یارانش و همه مومنین و شهروندان ایران دعا کنیم.undefined@Yaminpour

۱۰:۰۵

بازارسال شده از کانال امام خمینی (ره)
undefined همه می‌دانند که ما شروع‌کننده جنگ نبوده‌ایم. ما برای حفظ موجودیت اسلام در جهان تنها از خود دفاع کرده‌ایم و این ملت مظلوم ایران است که همواره مورد حمله جهانخواران بوده است.
امام خمینی (ره)، ۲۹ تیر ۱۳۶۷undefined @EMAM_COM

۱۰:۳۷

بازارسال شده از وحید یامین پور
جنگ بدر هم در ماه رمضان بود...
در جنگ بدر، تعداد مسلمانان يك سوّم كفّار و ساز و برگ نظامى آنان هم بسيار اندك بود. تازه مسلمانان، آمادگى روحى براى جنگ نداشتند. هنگامى كه جمعيّت كفّار و تجهيزات آنان را ديدند، وحشت‏زده و مضطرب شدند و به خدا پناه آوردند، پيامبر اكرم صلى‌اللَّه‌عليه‌و‌آله نيز دست به دعا برداشت و فرمود: «اللهم انجز لى ما وعدتنى، اللهم ان تهلك هذه العصابة لا تعبد فى الارض»
خدايا! آنچه را وعده داده ‏اى محقّق ‏ساز، خدايا! اگر اين گروه مسلمانان كشته شوند، پرستش تو از زمين برچيده مى‏ شود.

و سرانجام مسلمانان، مشرکان را قلع و قمع کردند...
جمهوری اسلامی ایران، امّ‌القری است. جایی که به توحید و کرامت حقیقی انسان دعوت می‌کند و از این‌رو همه‌ی شیاطین در مقابلش صف بسته‌اند... ما هم می‌گوییم : «اللهم انجز لى ما وعدتنى، اللهم ان تهلك هذه العصابة لا تعبد فى الارض».undefined@yaminpour

۱۳:۵۳

بازارسال شده از تسبیحات
undefinedدستورالعمل یکی از اساتید برای شرایط جنگی پیش آمده:
در این ایام هر روز ۶ آیه اول حدید و سپس ۳ آیه آخر حشر را قرائت کنید؛ ۱۴ مرتبه به همین ترتیب.
undefined@Tasbihat_ir

۱۵:۰۶