رئیسجمهور، جناب آقای پزشکیان، بارها گفتهاند اگر کسی میتواند وضعیت را بهتر کند یا کاری انجام دهد، ما در دولت حاضریم کار را بسپاریم یا فضا و شرایط را فراهم آوریم. محققان بهویژه پژوهشگران علوم انسانی و اجتماعی دائما نتایج تحقیقات خود در حوزههای مختلف را منتشر میکنند. نه همه تحقیقات، اما حداقل برخی از آنها حاوی نکات مهمی است که با توجه به آنها میتوان گشایشهایی در کار ایجاد کرد. دورکیم، جامعهشناس مطرح فرانسوی، میگوید اگر جامعهشناسی به کار بهبود وضع جامعه نیاید، به یک ساعت زحمتکشیدن هم نمیارزد. به جای اینکه از محققان و پژوهشگران بخواهیم بیایند کار اجرائی به دست بگیرند، بهتر است از مجریان و مدیران بخواهیم که برای تصمیمها و اقدامات به پژوهشهای علوم اجتماعی مراجعه کنند. مجریان و تصمیمگیران به جای اینکه سخنرانی کنند، بیشتر باید گوش دهند و بخوانند. کدام مدیر و تصمیمگیر فرصت بسیار کوتاهی از وقت را برای مطالعه کارهای پژوهشی اختصاص میدهد؟ مثالی بزنم که مصداق ضربالمثل سرنا را از سر گشادش نواختن است. مدتی است سازمانهای اجرائی که وظیفه اصلیشان فراهمآوردن شرایط و زمینه اشتغال بهویژه اشتغال جوانان است، همایشها و نشستهایی برگزار میکنند با عنوان مسئله جوانان NEET یا جوانان علاف که نه درس میخوانند و نه مشغول کار هستند.
جالب است که در این همایشها استاندار، دستاندرکاران وزارتخانهها و سازمانهای اجرائی هشدار میدهند که نباید به این جوانان بیتوجهی کرد و آسیبهای زیادی ممکن است ایجاد شود. واقعا وظیفه سازمانهای مجری این است که به جامعه هشدار بدهند؟ نهایت هنر هم این است که دبیرخانه دائمی برای آن ایجاد میشود و آن را به افتخار همه جوانانی که غیرفعال یا همان علاف هستند، افتتاح میکنند. یک جوان اگر امروز بخواهد وارد بازار کار شود، مهارتهای کارآمد و مؤثر بیاموزد یا کسبوکاری راه بیندازد، چه باید کند. این جوان با یک فضا و شرایط بسیار پر ابهام مواجه میشود. نمیداند اطلاعات لازم را باید از کجا کسب کند. چه ظرفیتهایی در شهر یا استان محل سکونتش وجود دارد؟ چه نوع مهارتی بیاموزد؟
کدام نوع کسبوکار با توجه به پتانسیلهای شهری و استانی امکان شکست کمتری دارد؟ برای مشاوره چه باید کند؟ این جوان آشفته و سرگردان از هوش مصنوعی کمک میگیرد و میپرسد چه باید کند. او سردرگم است که اطلاعات لازم برای اشتغال و مهارتهای متناسب را از کجا بیابد؟ چه نهادهایی منابع و مهارتهای مرتبط به آن را ارائه میکنند؟ از طرفی بنگاهها مایل هستند بدانند در هر استان چه منابع، امکانات و ظرفیتهایی برای توسعه کسبوکار وجود دارد و چگونه میتواند با سایر بنگاهها زنجیره ارزش تشکیل دهد یا نیروی کار مهارتدیده را چگونه پیدا کند. سازمانهای عریض و طویل دولت به جای انجام کار آسان نباید اطلاعات لازم را در همه زمینهها با شراکت بازیگران عرصه اشتغال دریافت و تجمیع کنند و بهعنوان یک بسته اطلاعات سیاستی و کاربردی به همه ذینفعان ارائه دهند؟ جمعی از پژوهشگران و استادان علوم اجتماعی اعلام آمادگی کردند که این کار کاربردی و توسعهای را با همکاری دستگاههای اجرائی انجام دهند. این پیشنهاد یک تحقیق و پژوهش صرف نیست، بلکه نتایج آن تبدیل به یک بسته کامل اطلاعات استانی اشتغال میشود که برای همه بازیگران میدان اشتغال کاربردی است. بهاینترتیب دولت میتواند امیدوار باشد که با ارائه چنین اطلاعاتی که با مشارکت بازیگران و کنشگران عرصه اشتغال تهیه شده است، بازار اشتغال را شفافتر کند و به همه بازیگران این فرصت را بدهد که با اطلاع مناسب و کاربردی از فرصتها، امکانات و منابع دست به اقدام بزنند. درواقع با این کار دولت امکان انتخاب بهینه را برای بازیگران فراهم میکند.
در اینجا دولت دانای کل نیست که دارای همه اطلاعات باشد؛ بلکه بهعنوان تسهیلکننده، اطلاعات را دریافت، دستهبندی و تجمیع میکند. این پیشنهاد ماههاست که در بین مدیران و کارشناسان سازمانهای مرتبط میچرخد و مشخص نیست در کشوی میز کدام مدیر بایگانی شده است؟ ما همیشه درباره چه و چرا سخن میگوییم اما چگونگی را فراموش میکنیم. مدام گفته میشود جوانان غیرفعال چه هستند و چرا شکل گرفتهاند اما وقتی از چگونگی گذر از این مسئله بحث میشود، همه روی برمیگردانیم. چگونگی گذر از مسئله سخت است و کمتر نهادی حاضر است کار سخت انجام دهد و پیشنهادها برای چگونگی و کار سخت کنار گذاشته میشود. شاید نهفقط برخی جوانان، بلکه همه علاف هستند.
@Kolbe_Andishe_Farhang
۶:۱۵
خونهایی بر زمین ریخته شد. ما داغداریم. من عرض میکنم ما عزاداریم به خاطر خونهایی که ریخته شد. یک عدّهای خود آن مفسدین و فتنهگران و کودتاچیها بودند، یک عدّهای آنها بودند که اجل مهلتشان نداد و به درک واصل شدند و سر و کارشان با خدا است. با آنها کاری نداریم. لکن یک عدّهای دیگر بودند که جزو آنها نبودند. سه گروه بودند، سه دسته. من کشتهها و جانباختهها را به سه دسته تقسیم میکنم:
یک دسته نیروهای مدافع امنیّت و مدافع سلامت نظام بودند، چه نیروهای انتظامی، چه نیروهای بسیجی و سپاهی و چه کسانی که در کنار اینها حرکت میکردند. شهید شدند. اینها جزو برترین شهدایند. یک دسته اینهایند.
یک دسته رهگذرها هستند؛ وقتی که فتنهگر در داخل شهر فتنه برپا میکند، فقط افرادی که مواجه با او هستند از بین نمیروند، مردم بیگناه در خیابان دارد راه میرود طرف محل کسبش و طرف خانهاش، یک عدّه هم از اینها شهید شدند. اینها هم شهیدند به خاطر اینکه در فتنهی دشمن به شهادت رسیدند. این گلوله از هر جا آمده باشد در فتنهی دشمن این اتّفاق افتاده است و اینها شهیدند. دستهی دوم هم شهیدند.
دستهی سوم آن کسانی هستند که فریب خوردند، سادگی به خرج دادند، بیتجربه بودند، با فتنهگرها همراه شدند، من میخواهم بگویم آنها هم از ما هستند؛ آنها هم بچههای مایند، آنها هم یک عدهایشان پشیمان شدند، بعضیشان به من نامه نوشتند که ما آن روز آمدیم در خیابان و چه و چه و چه، ما را حلال کن. در زندان هم نبودند، آزاد بودند. پشیمان شدند، اشتباه کردند. آن کسانی که از اینها کشته شدند آنها را هم مسئولین شهید محسوب کردند، خوب کردند.
بنابراین دایرهی جانباختگانمان که به عنوان شهید اینها را حساب میکنیم دایرهی وسیعی است. به جز آن اصحاب فتنه و سردستهها و کسانی که از دشمن پول گرفتند، اسلحه گرفتند، به غیر آنها بقیه چه عناصر مدافع امنیت، چه رهگذرها و چه حتی کسانی که با فتنهگرها چند قدمی حرکت کردند اینها فرزندان ما هستند؛ ما برای اینها طلب رحمت میکنیم، طلب مغفرت میکنیم، اشتباه کردند، خدای متعال از اشتباه اینها درگذرد انشاءالله.
@Kolbe_Andishe_Farhang
۹:۴۹
در سالهای پایانی جنگ، خلیجفارس برای ایران بسیار ناامن شده بود؛ عراق خیلی راحت کشتیها و سکوهای نفتی ایران را میزد. کویت بخشی از سرزمین و عربستان، آسمانش را در اختیار صدّام قرار داده بودند. فرماندهان عالیرتبه سپاه، جریان عبور آزاد و متکبّرانه ناوهای جنگی آمریکا و نیز سایر کشتیها و شناورهای تحت حمایت این کشور را به عرض امام(ره) رسانده بودند. حضرت امام(رض) فرموده بود: «اگر من بودم، میزدم.» همین حرف امام، برای سردار شهید مهدوی و جانشینش سردار شهید بیژن گُرد و نیز همرزمان آنها کافی بود تا خود را برای انجام یک عملیات مقابله به مثل و اثبات این موضوع که با همّت و رشادت دلیرمردان ایران اسلامی، خلیجفارس، چندان هم برای آمریکاییها و نوکرانشان امن نیست، آماده سازند.
اولین کاروان از نفتکشهای کویتی آنهم با پرچم آمریکا و اسکورت کامل نظامی توسّط ناوگان جنگی این کشور در تیرماه سال ۱۳۶۶ به راه افتادند. در این بین، دولت آمریکا عملیات سنگینی را در ابعاد روانی، تبلیغی، سیاسی، نظامی و اطّلاعاتی جهت انجام موفّقیتآمیز این اقدام انجام داده بود. در این کاروان، نفتکش کویتی اَلرَّخاء «با نام مبدّل بریجتون» حضور داشت که در بین یک ستون نظامی، بهطور کامل، اسکورت میشد. این نفتکش، در فاصله ۱۳ مایلی غرب جزیره فارسی، در اثر برخورد با مینهای کار گذاشته شده توسّط سردار شهید مهدوی و یارانش، منفجر شد به طوری که حفرهای به بزرگی ۴۳ متر مربّع در بدنه آن ایجاد گردید.واقعه زدن کشتی بریجتون به قدری بزرگ و تاثیرگذار بود که علاوهبر داخل در خارج از کشور نیز بازتاب فراوانی داشت. اگر از مجموعه گزارشها و یادداشتهای روزنامهها و مطبوعات بگذریم تنها نام بردن از کتابهای جنگ تانکرها و کتاب «در داخل منطقه خطر» نوشته «هارلد وایس» که در آن به بررسی انهدام کشتی بریجتون پرداختهاند کافی است.
شهید مهدوی درباره این نبردها گفته بود: «هنگامیکه اعلام شد بناست اولین کاروان از نفتکشهای کویتی، تحت حمایت ناوهای آمریکا به کویت حرکت کند، ما جهت انجام عملیات محوله، در مسیر حرکت کاروان به طرف منطقه عملیاتی حرکت کردیم. در بین راه و در یکی از محلهای استقرار در میان آبهای خلیجفارس لنگر انداختیم. پس از مقداری استراحت، مجدداً به راه افتادیم. راه زیادی را نپیموده بودیم که دریا به شدت طوفانی شد و آنچنان امواج آن به تلاطم درآمد که انجام عملیات را عملاً ناممکن مینمود؛ امّا با توکّل به خداوند و میزان آمادگی و رشادتی که در نیروهای خود سراغ داشتیم و با نظرخواهی از آنها و نیز با یاد خدا و اطمینان و قوت قلبی که بدینگونه به آن دست یافتیم، عزم خود را جهت انجام این عملیات جزم نمودیم و به طرف مسیر حرکت کاروان، به راه افتادیم. سه ساعت قبل از رسیدن کاروان، ما به محلِ مورد نظر رسیدیم. پس از انجام سریع مأموریت و پایان کار، به طرف محل استقرار نیروهای خودی برگشتیم و به استراحت پرداختیم. پس از گذشت سه ساعت اعلام شد که کشتی کویتی بریجتون، به روی مین رفت. اعـلام این خبر، شادی و قوت قلب بالایی را در جمع ما به ارمغان آورد؛ همدیگر را در آغوش کشیده بودیم و یکدیگر را میبوسیدیم. برادران، صورتهای خود را بر خاک گذاشته گریه میکردند و شکر خدا بهجا میآوردند. چون همه احساس میکردیم که ما نبودیم که دشمن را فراری دادیم بلکه این خداوند بود که ملت ما را عزیز و دشمنان ما را ذلیل و امام ما را شاد نمود و جملگی باور داشتیم که: وَ ما رَمَیْتَ اِذْ رَمَیْتَ وَ لکِنَّ اللهَ رَمی».
@Kolbe_Andishe_Farhang
۲۱:۴۶
۱. وقتی رهبری تهدید حمله نظامی و خطر ناوهای آمریکا را نقل کردند، ابتدا دنبال شنیدن «دو گزینه احتمالیِ» پاسخ به تهدید بودم که در ادبیات انقلاب اسلامی رایج است: خداوند/ ملت ایران!اما دیدم به جای به رخ کشیدن جنود الهیِ «شن های طبس» یا «سیلی زدن با ملت ایران» ، از «سلاح خطرناکتر از ناو» گفتند! این یعنی به اتکال خداوند و پشتیبانی ملت ایران۱، علیرغم تحریم های همه جانبه، «پیشرفت» کرده ایم؛ آن قدر که بتوانیم بزرگترین نیروی نظامی جهان را به زانو در آوریم!و این یعنی «سلام به نظم نوین جدید جهان»!
۲. از قضا این تهدید نه تحریک به جنگ، بلکه نقش بازدارنده از حمله نظامی دارد. برخی اقتصادانان، که این روزها از داده های نسبتاً درست از وضع اشتغال و فقر و تبعیض، «نتیجه سازش» می گیرند؛ این مهم را توجه ندارند که استعمار از اول، اقتصادش: «جنگ پایه» بوده. از اول قرن اخیر هم ایالات متحده، «اقتصاد جنگی» و «جنگ اقتصادی»(تجارت بمثابه سلاح) را دو گام سلطه خود کرده است!فقط کشورهایی توانسته اند واقعاً «مستعمره» نشوند، که توانسته باشند از تحریم اقتصادی و جنگ تعرفه ای در امان باشند یا امکان پیروزی در جنگ نظامی را از او بگیرند.ایران در سالهای طولانیِ تحریمِ فلج کننده، توانسته «مقاومت» ، بلکه «پیشرفت» کند. آن قدر که امکان پیروزی آمریکا در جنگ نظامی را ضعیف کند؛ طوری که ۷۲٪ آمریکایی ها از گزینه نظامی حمایت نمی کنند (درباره عراق با همین درصد برعکس بود)!
@Kolbe_Andishe_Farhang
۱۰:۳۸
در روزهایی که خبر پیش از آنکه راستی آزمایی شود منتشر میشود و تحلیل پیش از آنکه پخته شود دست به دست میچرخد، پرسش از نزدیکی جنگ بیش از آنکه یک سوال نظامی باشد، یک مسئله ادراکی است. ما کاری نداریم که اتفاقات ساعتهای اخیر عملیات روانی برای تاثیر بر ادراک بخشی از جامعه و مسئولان ایرانی هست یا نه. مهم این است که بدانیم در آستانه هر درگیری بزرگ، پیش از آنکه گلولهای شلیک شود، ذهنها هدف قرار میگیرند. جنگ مدرن ابتدا در میدان روایت و شبکه های اجتماعی آغاز میشود و سپس به میدان نظامی کشیده میشود.
واقعیت اما روشن است. فرماندهی جنگ در ایران دستورات لازم را صادر کرده است. این جمله برای التهابآفرینی نیست، برای اطمینانبخشی است. کشوری که سالها در معرض تهدید مستقیم بوده، بر اساس خوشبینی اداره نمیشود، بلکه بر اساس سناریوهای محتمل برنامهریزی میکند. نیروهای نظامی ما آماده تمامی سناریوها هستند.
در کنار آمادگی نظامی، یک وظیفه اجتماعی نیز وجود دارد که کمتر به آن توجه میشود. باید به چند نکته با دقت توجه کنیم. کمپین «نمیدانم» را در بالاترین سطوح جدی بگیریم. در شرایط حساس، ندانستن و اعلام نکردن دانستهها فضیلت است. هر خبر تایید نشده، هر تحلیل شخصی، هر گفتوگوی غیرضروری میتواند بخشی از پازل اطلاعاتی دشمن را کامل کند. از تماسهای غیرضروری با اعضای خانوادهمان اگر در سازمانهای دولتی و نظامی مرتبط با جنگ حضور دارند جدا خودداری کنیم. امنیت، پیش از آنکه در پادگان شکل بگیرد، در رفتار فردی ما ساخته میشود.
در میدان نیز تجربه پشتوانه ماست. ما تجربه جنگیدن با تمامی همینهایی که اکنون دست به ماشه مقابلمان ایستادهاند را داریم. از جنگ تحمیلی گرفته تا تقابلهای منطقهای و جنگهای نامتقارن، این صحنه برای ما ناآشنا نیست. فرمان آتش به اختیار میتواند محاسبات دشمن را بر هم بزند و ابتکار عمل را از او بگیرد. دشمنی که تصور میکند با فشار سریع به نتیجه میرسد، در برابر واکنش چندلایه و شبکهای زمینگیر خواهد شد.قدرت آتش ایالات متحده بالا اما آسیب پذیری او به دلیل جغرافیای گسترده جنگ بیشتر است.ما سال هاست جنگ با آمریکا را تمرین کرده ایم.
اگر درگیری به مرحله تبادل آتش گسترده برسد، معادله محدود به یک جغرافیا نخواهد ماند. موشکباران مناطق مسکونی تلآویو به صورت متمرکز و هدف قرار دادن مراکز نظامی میتواند یک تغییر دموگرافی جدی در اراضی اشغالی ایجاد کند. شمال اراضی اشغالی نیز نا امن خواهد شد و راهی جز جنوب و کرانه وجود نخواهد داشت.جامعهای که بر احساس امنیت روزمره بنا شده، در برابر ناامنی ممتد دچار فرسایش سریع میشود. در کرانه و سرزمین های ۱۹۴۸ نیز برادران فلسطینی میتوانند جبهه جدیدی برای دشمن باز کنند و فشار را چندبرابر سازند. جنگ آینده تکجبههای نخواهد بود؛ شبکهای و پیوسته خواهد بود.
در حاشیه خلیج فارس و آن اسرائیل کوچک خلیجی نیز اگر آتش گسترش یابد، سنگ روی سنگ بند نخواهد شد. جغرافیای فشرده و زیرساختهای متمرکز، آسیبپذیری را چند برابر میکند این یک شعار نیست، یک توصیف سرد از واقعیت راهبردی منطقه است.
با این همه، پاسخ دقیق به پرسش ابتدایی همچنان در هالهای از ابهام است. جنگ ممکن است نزدیک باشد، اما آنچه قطعی است آمادگی است. آرامش اجتماعی، انضباط اطلاعاتی، اعتماد به ساختار فرماندهی و پرهیز از هیجانزدگی بخشی از همان آمادگی است.
مطمئن باشید هیچ تصمیمی بدون محاسبه گرفته نمیشود. ما تجربه ایستادگی را داریم. پیروزی در جنگهای بزرگ تنها با سلاح رقم نمیخورد، با اراده جمعی رقم میخورد. بر خدا توکل میکنیم و با تدبیر حرکت میکنیم. در زمانه ابهام، خونسردی و انسجام بزرگترین قدرت ماست.
@Kolbe_Andishe_Farhang
۲۳:۱۲
رمضان، ماه تهذيب و توبه
ان شاء اللَّه با سلامت نفْس وارد بشويد به ماه مبارك؛ و در ماه مبارك خودتان را در ضيافت خداى تبارك و تعالى ببينيد و حق تعالى را مضيف خودتان ببينيد و او را حاضر واقعه ببينيد.اگر خداى نخواسته، يكوقتى خواستيد به يك كسى جسارت كنيد، بفهميد كه در حضور خدا داريد به بنده خدا جسارت میكنيد. اگر غيبت كرديد از يك مؤمنى، بدانيد كه در حضور خدا غيبت كرديد از يك مؤمنى. اعمال شما- به حسب روايات- عرضه داده میشود پيش رسول اللَّه- صلى اللَّه عليه و آله و سلم. اگر اعمال شما عرضه داده شد و رسول اللَّه ديد شما خلافكار هستيد چقدر ايشان ناراحت میشود؟! نخواهيد كه رسول اللَّه ناراحت بشوند؛ قلب مبارك ايشان را مكدر نكنيد. اگر يكوقت صفحه عمل من و شما را بردند رسول اللَّه ديد كه از غيبت و از تهمت و از فحش و امثال ذلك پر است، جهت قلبش هم كه او اطلاع دارد همه اش توجه به دنياست، جهت اخلاق هم اخلاقيات فاسده، بغض و حسد و كينه، بدبينى نسبت به مردم،آن وقت يك همچو چيزى ببيند شايد در حضور ملائكة اللَّه و در حضور خداى تبارك و تعالى خجالت بكشد كه اين شخص از پيروان شماست، از شيعيان شماست، از امت شماست.
امام خمینی، صحيفه، ج۲، ص۳۹۰
@Kolbe_Andishe_Farhang
ان شاء اللَّه با سلامت نفْس وارد بشويد به ماه مبارك؛ و در ماه مبارك خودتان را در ضيافت خداى تبارك و تعالى ببينيد و حق تعالى را مضيف خودتان ببينيد و او را حاضر واقعه ببينيد.اگر خداى نخواسته، يكوقتى خواستيد به يك كسى جسارت كنيد، بفهميد كه در حضور خدا داريد به بنده خدا جسارت میكنيد. اگر غيبت كرديد از يك مؤمنى، بدانيد كه در حضور خدا غيبت كرديد از يك مؤمنى. اعمال شما- به حسب روايات- عرضه داده میشود پيش رسول اللَّه- صلى اللَّه عليه و آله و سلم. اگر اعمال شما عرضه داده شد و رسول اللَّه ديد شما خلافكار هستيد چقدر ايشان ناراحت میشود؟! نخواهيد كه رسول اللَّه ناراحت بشوند؛ قلب مبارك ايشان را مكدر نكنيد. اگر يكوقت صفحه عمل من و شما را بردند رسول اللَّه ديد كه از غيبت و از تهمت و از فحش و امثال ذلك پر است، جهت قلبش هم كه او اطلاع دارد همه اش توجه به دنياست، جهت اخلاق هم اخلاقيات فاسده، بغض و حسد و كينه، بدبينى نسبت به مردم،آن وقت يك همچو چيزى ببيند شايد در حضور ملائكة اللَّه و در حضور خداى تبارك و تعالى خجالت بكشد كه اين شخص از پيروان شماست، از شيعيان شماست، از امت شماست.
@Kolbe_Andishe_Farhang
۲:۴۵
در دعای ماه رمضان میگوییم: «اللهم اغن کل فقیر...» این دعا فقط برای خواندن نیست؛ برای این است که همه خود را برای مبارزه با فقر موظف بدانند.همه باید خود را موظف به مواسات بدانند. مواسات یعنی هیچ خانواده مسلمان و هم میهن و محرومی را با درد و محرومیت تنها نگذاریم؛ به سراغ آنها برویم و دست کمک به سویشان دراز کنیم.
@Kolbe_Andishe_Farhang
۲:۴۵
1_174531704.pdf
۳.۶۱ مگابایت
شامل ۵۸سخنرانی در ۶بخش:
۱- تربیت در محیط خانوادگی۲- تربیت در محیط رفاقتی۳- تربیت در محیط آموزشی۴- تربیت در محیط شغلی۵- حیا در بعد تربیتی۶- تربیت و مربیان تربیتی
@Kolbe_Andishe_Farhang
۲:۴۵
بسیاری از مردم از شرایط عمومی راضی نیستند اما همه ی آنها لزوما مخالف جمهوری اسلامی نیستند. بسیاری از معترضین و منتقدین وضع موجود خواهان حفظ ساختار موجود با انجام اصلاحات بنیادی هستند و مخالف فروپاشی هستند.در مقابل برخی طرفداران وضع موجود و راضی ها و بهره مندان از وضع موجود، همین معترضین را برانداز می خوانند.برخی هم راضی نیستند و بهره مند هم نیستند اما تبعیت از ایدئولوژی حاکم را لازم دانسته و به آن راضی هستند. در بین آنهایی که مخالف جمهوری اسلامی هستند لزوما همه طرفدار بازگشت سلطنت و رضا پهلوی نیستند.برخی جمهوری خواه و برخی چپ گرا هستند.حتی برخی سلطنت طلبها نیز شخص رضا پهلوی را فاقد کاریزما و توانایی می دانند. برخی از طرفداران رضا پهلوی هم با سلطنت مخالف هستند و مدعی طرفداری از دموکراسی هستند.در بین مخالفین جمهوری اسلامی نیز همه موافق حمله نظامی آمریکا و اسرائیل با هدف فروپاشی نیستند.در این گروه برخی حمایت از حمله را خیانت و وطن فروشی دانسته و برخی آن را بی نتیجه و دارای زیان های زیاد می دانند.
در نتیجه در درک مواضع و رفتارها باید این تفاوت ها و اختلافات را دید و فهمید و وضع پيچيده موجود را ساده سازی نکرد.
@Kolbe_Andishe_Farhang
۲:۱۳
این مطلب به طور موجز اصلی ترین ادله موافقان و مخالفان نظام را برمیشمارد.
۱- الهیاتی: اساس این استدلال بر خلقت انسان برای عبودیت و نقش اساسی حکومت در تامین و تسهیل شرایط آن است و حکومت فقیه عادل شیعه را ضامن تحقق آن می دانند. البته اقسامی دارد از جمله امت گرایی که حکومت دینی را برای احیای تمدن اسلامی لازم می داند و شیعه گرایی که حکومت دینی را برای پاسداشت امنیت و آسایش شیعیان لازم می داند و انسان گرایی که حکومت دینی را ضامن تامین حقوق مشروع انسانی می داند.
در مقابل مخالفان یا قایل به سکولاریسم هستند، یا حکومت دینی موجود را ظالم و خلاف عبودیت می دانند و یا با ادله فقهی آن را در عصر غیبت، بدعت تلقی می کنند.
۲- تاریخی فرهنگی: جمهوری اسلامی برپایه هویت ملی ایران شیعه که از زمان صفویه ایجاد شده و بر اساس میثاق ملی سال ۱۳۵۷ و در راستای ارزش های بومی فرهنگی جامعه ایرانی شکل گرفته است و در کلیت خود متناسب ترین نظام سیاسی با این هویت است. این گروه به غلبه مناسک شیعی نظیر عاشورا در ساخت اجتماعی و نیز باور عمومی به ارزش های اسلامی-ایرانی استناد می کنند.
در مقابل مخالفان یا از اساس این هویت را مطلوب نمی دانند نظیر باستان گرایان، یا آن ناسازگار و نامنطبق با جهان مدرن می دانند نظیر نوگرایان، یا قایل به ایدئولوژی های رقیب مثل کمونیسم و لیبرالیسم هستند و یا معتقدند جمعیت بزرگی از مردم ایران از آن هویت گسسته اند.
۳- کارکردی: از این منظر جمهوری اسلامی ایران موفق شده تا سطح بسیار بالایی از استقلال را به همراه پیشرفت فناوری در برخی حوزه های اساسی نظیر هوافضا، هسته ای و .... به همراه خدمت رسانی فراگیر در حوزه های پایه آموزش و بهداشت و شرایط پایه مشارکت سیاسی در قالب انتخابات فراهم سازد. لذا کارکرد آن برای کشور در مجموع مناسب بوده است. این گروه به وابستگی، استبداد، عقب ماندگی فناوری و ضعف خدمات بهداشتی و آموزشی دوره پهلوی را برای دفاع ذکر می کنند.
مخالفان آن یا قایل به توسعه گرایی در تعامل با نظام جهانی سرمایه داری به خصوص آمریکا هستند، یا کارکرد بهبود کیفیت معیشت نظیر کشورهای عربی را مهم می دانند، یا در مقایسه با کشورهای مشابه نظیر ترکیه سطح تامین خدمات پایه را ناشی از تحولات اخیر فناوری و حکمرانی می دانند و نه نتیجه خاص جمهوری اسلامی ایران.
۴- هزینه و فایده: این دسته حکومت را با همه ضعف ها و معایب نسبت به گزینه های جایگزین بهتر می دانند، یا اصلاح داخلی را از تغییر کلی پرهزینه تر می دانند، یا شرایط و لوازم تغییر را فراهم نمی دانند. استدلال این گروه به وضعیت نامناسب اپوزیسیون است به طوری که ترامپ هم مذاکره با حکومت را ترجیح می دهد، یا به توان اقتصادی، اجتماعی و امنیتی حکومت برای جلب هواداران و سرکوب مخالفان و یا به تجربه بسیار پرهزینه تغییر رژیم در عراق، سوریه، لیبی و ... اشاره می کنند.
در مقابل مخالفان یا کلا حکومت را ضرر می دانند و معتقدند جلوی ضرر از هر جا گرفته شود منفعت است، یا وضعیت کنونی را طوری می دانند که ضرر حکومت برای ایران از امنیت گرفته تا دینداری بیش از نفعش شده ، یا معتقدند با مداخله خارجی می توان ضعف اپوزیسیون نسبت به حکومت را جبران کرد و یا آنکه در استمرار حکومت کنونی برای خود نفع چندان قایل نیستند.
با توجه به چندگانگی عرصه زیست جهان اجتماعی مردم ایران و نیز ذهنی بودن بسیاری از استدلال های فوق هر طرف می تواند برای موضعش شواهد و دلایلی بیاورد لذا جامعه به سمت قطبیدگی بیشتر می رود.
در این شرایط ، در کوتاه مدت تامین معیشت و امنیت یک پارامتر بسیار موثر در انتخاب افراد مردد است که دلبستگی های فرهنگی و ایدئولوژیک کمتری دارند.
اما در بلندمدت اصلاح نظام حکمرانی از حیث سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، رسانه ای ، فرهنگی ضرورت دارد تا هم توان نظام در تحقق اهدافش ارتقا یابد ، هم رشد اقتصادی پایدار محقق شود، هم احساس گسستگی، بی اعتمادی و طرد اجتماعی با اعتماد و همبستگی دولت و ملت جایگزین شود، هم روایت نظام از وضعیت پذیرش عمومی پیدا کند و هم همگرایی ارزشی افزایش بیشتر شود.
@Kolbe_Andishe_Farhang
۲:۱۳
یکی از پرسشهای کلیدی در علوم سیاسی معاصر، چرایی ماندگاری نظامهایی است که با خطاهای راهبردی پیدرپی مواجهاند. در چارچوب نظریه سیستمهای سیاسی و مدل پایداری اقتدارگرا، بقا الزاماً تابع مشروعیت یا کارآمدی نیست. بلکه محصول پیچیدگی مکانیسمهای پایداری در شرایط بحران است.
۱.کالبدشکافی ظرفیت بقا:برخلاف تصور رایج، ظرفیت بقا یک مفهوم تکبعدی امنیتی نیست. تعریف عملیاتی این ظرفیت را باید در همپوشانی چهار منبع کلان جستوجو کرد:• منابع قهری: انحصار ابزار قدرت و نابرابری تکنولوژیک میان دولت و ملت.• منابع نهادی: توانایی سازماندهی نیروهای وفادار و مدیریت شکاف در هسته سخت قدرت.• منابع اقتصادی: کنترل رانتها برای حفظ چسبندگی ذینفعان (حتی در شرایط تحریم).• منابع شناختی: بهرهگیری از هراس اجتماعی نسبت به آنارشی و فقدان آلترناتیو منسجم.
۲. تفکیک میان سطوح خطاهای راهبردی و فرسایش سیستمی:در تحلیل راهبردی، باید میان سطوح خطا تفکیک قائل شد. خطای راهبردی زمانی که در سطح توسعه ملی رخ میدهد، لزوماً در کوتاهمدت برای بقای رژیم مرگبار نیست. نظامها معمولاً هزینهی خطاهای سطح توسعه (مثل ناترازی انرژی یا انزوای اقتصادی) را به آینده حواله میدهند تا بقای کنونی خود را حفظ کنند. اما طبق منطق نهادگرایی تاریخی، انباشت این خطاهای فرسایشی منجر به پدیدهی پوکی ساختاری میشود. یعنی وضعیتی که در آن ساختار صلب به نظر میرسد، اما به دلیل از دست دادن توان حل مسئله، در برابر کوچکترین شوکهای بیرونی، بهشدت آسیبپذیر میگردد.
۳. پارادوکس بقا با کیفیت پایین:زمانی که بقا جایگزین حکمرانی میشود، منطق تصمیمگیری از بلندمدت و توسعهگرا به کوتاهمدت و امنیتی تغییر مییابد. اینجاست که با پدیده بقای حداقلی روبرو میشویم.• نظم هست، اما افق نیست: دولت توانایی بازتولید نظم فیزیکی را دارد، اما قادر به ترسیم چشمانداز برای جامعه نیست.• کنترل هست، اما حکمرانی نه: فرآیند تبدیل تقاضاهای اجتماعی به سیاستهای عمومی متوقف شده و نظام تنها به مدیریت بحران عادت میکند. در این نقطه، خطا دیگر یک اشتباه نیست، بلکه به یک رویه تبدیل شده است.
۴. آستانههای خطر و نقاط بیبازگشت:بقا با کیفیت پایین تا ابد ممکن نیست. آستانه خطر زمانی فرامیرسد که هزینه بقا از منابع بقا پیشی بگیرد. طبق مدل فکویاما، زمانی که زوال سیاسی رخ میدهد، نهادها صلب شده و توانایی انطباق با واقعیتهای جدید را از دست میدهند. نقطه بیبازگشت زمانی است که نظام، توان اصلاح خودخواسته را از دست داده و هرگونه تلاش برای اصلاح، به جای ثبات، منجر به تسریع فروپاشی شود.
نکته راهبردی:مسئله اصلی امروز ایران سقوط نیست، بلکه عادت کردن به زیستن در وضعیت بقا با کیفیت پایین در دل یک فضای تنشآلود است. نظامی که هنر خود را صرفاً در «ماندن» تعریف کند، درمانده میشود و ناگزیر منطق حکمرانی را قربانی منطق دوام کرده و آینده را به گروگان میگیرد.خطای راهبردی زمانی مرگبار میشود که به رویه بدل گردد و اصلاح به تعویقی دائمی سپرده شود. چنین وضعیتی نه به ثبات میانجامد و نه الزاماً به یک انفجار نهایی و دفعی. بلکه نظام و جامعه را در وضعیت انفجار مزمن قرار میدهد. یعنی چرخهای از تنشهای امنیتی، شوکهای ژئوپلیتیکی و بحرانهای انباشته که هر بار مهار میشوند، اما هرگز حل نمیگردند. این منطق بقا، پس از دورههای تشدید تنش و نظامیسازی محیط پیرامونی—از جمله پس از دیماه خونین و محاصره نظامی امریکا —بیش از پیش خود را بهصورت زیست در وضعیت شبهجنگی بازتولید میکند.ایستادن در این نقطه، شاید امروز سقوط ساختار – نه کارگزار و افراد - را به تعویق بیندازد، اما فردا بهای تغییرات ناگزیر را چنان سنگین میکند که دیگر نه اصلاح ممکن است و نه کنترل پیامدها. چراکه در آن زمان، دیگر جامعهای قوی برای تکیه کردن باقی نمانده است.بازسازیِ پیوند دولت-جامعه و ترمیم شکاف نخبگان، نه یک انتخاب سیاسی، بلکه تنها راه بازگشت از مسیر «فرسایش ملی» به مدار «حکمرانی پایدار» است.
@Kolbe_Andishe_Farhang
۲:۴۳
تجمع سریع نیروهای نظامی آمریکا در سراسر خلیج فارس، اضطرابی آشنا را در ایران برانگیخته است؛ با این حال، برداشت ایرانیها از نیتهای آمریکا نسبت به سالهای اخیر دقیقتر و چندلایهتر شده است.
مقامها و تحلیلگران ایرانی اکنون بر این باورند که هدف نه جنگی تمامعیار است و نه صرفاً یک نمایش نمادین قدرت. بلکه معتقدند آمریکا در حال آمادهسازی یک کارزار نظامی کوتاهمدت اما با اثرگذاری بالا است؛ کارزاری که زیرساختهای موشکی ایران را فلج کند، توان بازدارندگی آن را تضعیف نماید و پس از جنگ ۱۲روزه ژوئن ۲۰۲۵ با اسرائیل، توازن قوا را از نو تنظیم کند.
با وجود فشارها، کمتر کسی در تهران معتقد است ایران «عقبنشینی» خواهد کرد. درسی که رهبران ایران از منازعه ژوئن ۲۰۲۵ گرفتند این بود که این بازدارندگی بود، نه خویشتنداری یا مداخله ترامپ، که اسرائیل را وادار به توقف کرد.
بهجای انتظار برای حمله آمریکا، فرماندهان ایرانی اکنون تلویحاً اشاره میکنند که تهران ممکن است از همان لحظه آغاز درگیری، دامنه آن را گسترش داده یا منطقهای کند — یا حتی پیشدستانه عمل نماید. این رویکرد به آنچه نویسندگان ایرانی بهطور فزاینده «استراتژی مرد دیوانه» مینامند شباهت دارد: اگر ایران در تنگنا قرار گیرد و میان جنگ و تسلیم ناگزیر به انتخاب شود، شکلـی از آشوب کنترلشده را برمیگزیند؛ وضعیتی که پایگاههای آمریکا، تأسیسات نفتی خلیج فارس و کشتیرانی منطقهای را در تیررس فوری موشکها و پهپادها قرار میدهد. هدف، شکست آمریکا نیست، بلکه افزایش شدید هزینههای ادامه درگیری است تا واشنگتن پیش از ورود به دور دوم، دچار تردید شود.
در گذشته، تهران تهدیدهای حداکثری صادر میکرد اما در عمل با احتیاط رفتار میکرد. امروز اما بقای رژیم بهگونهای جدی مورد پرسش قرار گرفته که طی دههها بیسابقه بوده و مقامهای ارشد این تقابل را وجودی توصیف میکنند. از همین روست که دکترین نوظهور ایران به پذیرش سطحی بهمراتب بالاتر از ریسک تمایل نشان میدهد: شاید نتواند مانع حمله شود، اما میتواند هزینه هر تداوم درگیری را تا حدی بالا ببرد که آمریکا پیش از تشدید بیشتر، دوباره بیندیشد. در نگاه تهران، این بار مسئله صرفاً اهرم چانهزنی نیست — مسئله بقاست.
ایران مشکوک است که چارچوب بازرسی صرفاً پوششی دیپلماتیک برای مسیری است که به یک حمله نظامی محدود اما تعیینکننده ختم میشود. این منطق، سناریویی را نشان میدهد که بسیاری از تحلیلگران اکنون محتملترین میدانند: یک درگیری کوتاه اما شدید؛ بزرگتر از جنگ ۱۲ روزه اما کمتر از تهاجم تمامعیار. در این وضعیت، واشنگتن میتواند ادعا کند که اقدام قاطعی انجام داده، اسرائیل میتواند مدعی شود که توان بازدارندگی ایران را شکسته و ایران نیز به اندازه کافی تلافی میکند تا خود را در موضع مقاومت نشان دهد بدون آنکه فروپاشی منطقهای گسترده رخ دهد.
چنین درگیریای مملو از خطرات گسترده است، اما بهطرز عجیبی ممکن است سناریویی باشد که هر دو طرف آن را به جای گزینههای دیگر ترجیح دهند. مادامی که واشنگتن از حملات هوایی برای تغییر رژیم استفاده نکند، تهران ممکن است حاضر شود درد ناشی از حملات محدود اما وسیع را تحمل کند تا به امتیازاتی تن ندهد که سالها آنها را غیرقابلقبول میدانسته است.
به نظر میرسد دولت ترامپ بیشتر به دنبال یک درگیری محدود است که توازن قوا را بازسازی کند بدون آنکه خود را در باتلاق گرفتار کند. رهبران ایران فکر میکنند که میتوانند چنین حملهای را تاب آورند، به شرط آنکه به اندازه کافی سخت تلافی کنند تا از حمله بعدی جلوگیری کنند.
@Kolbe_Andishe_Farhang
۳:۰۸
چرا بخشی از ایرانیان یا موافق حمله نظامی آمريکا هستند یا مخالفتی ندارند؟
در یادداشتهای نیروهای ارزشی دیدهام که این افراد یا تیپ فکری را، به برچسبهایی چون وطن فروش و خائن و بی غیرت و غرب زده و ... متهم کردهاند! اما بیایید یک لحظه بدون شعار حرف بزنیم. وقتی میبینیم عدهای صریح میگویند «انشا الله بزنند شاید این بدبختی درست شود» و عدهای هم میگویند «دیگر برایمان فرقی ندارد»، ما با یک زخم روانی طرفیم، نه فقط یک تحلیل سیاسی! و بزرگواران یادشان نرود، این حال جامعه هم، یکشبه ساخته نشده!
چطور شد که اینطور شد؟
۱) خستگی عمیق و حس بیاثریآدم وقتی سالها رای بدهد، صبر کند، هزینه بدهد، امید ببندد و آخرش حس کند تغییری در زندگیاش ایجاد نشده، کمکم به این جمعبندی میرسد که «از ما کاری برنمیاد» این همان درماندگی آموختهشده است. در این نقطه، شوک بیرونی وسوسهکننده میشود.اما اینکه جامعه به چنین نقطهای برسد، یعنی مسیرهای اصلاح تدریجی یا بسته شده یا بیاثر مانده. وعدههای بیسرانجام، مشارکت محدود، و نشنیدن صدای مردم، مستقیم به پای حاکمیت نوشته میشود.
۲) امید بستن به شوک برای شکستن قفل!وقتی ساختار سالها در یک وضعیت قفلشده بماند، ذهن دنبال «تکانه» میگردد. بعضیها حمله را نه بهعنوان آرزو، بلکه بهعنوان آخرین متغیر تغییردهنده تصور میکنند. یک قمار بزرگ برای شکستن بنبست!اما اگر جامعهای به این نتیجه برسد که تنها راه تغییر، ضربه بیرونی است، یعنی سازوکارهای اصلاح داخلی کار نکرده یا جدی گرفته نشده. این قصور، قصورِ ساختاری است.
۳) تحلیلهای ساده در فضای بستهدر فضای محدود و قطبی، تحلیلها هم ساده میشود: یا یکِ همین وضع، یا صفرِ فروپاشی کامل... و خلاصه پیچیدگیها گم میشود.وقتی گفتوگوی آزاد و نقد بیهزینه سخت باشد، وقتی رسانهها نتوانند حرفهای و مستقل کار کنند، طبیعی است که مردم به روایتهای ساده و رادیکال پناه ببرند. این فضا را چه کسی ساخته؟ پاسخ زیادی روشن است!
۴) بیتفاوتیِ از سرِ سوختگیآنهایی که میگویند «هرچه میخواهد بشود، بشود. آب که از سر بگذرد ...»، خیلی وقتها بیاخلاق یا بیوطن نیستند فقط سوختهاند. بد جور هم سوختهاند. فشار اقتصادی، ناامنی آینده، مهاجرت گسترده، اضطراب مزمن… آدم از یکجایی به بعد برای دوام آوردن، خودش را بیحس میکند.وقتی سیاستگذاری نتواند حداقلی از ثبات و افق پیشبینیپذیر بسازد، سرمایه اجتماعی فرومیریزد. این هم اتفاقی نیست!
۵) فرار از تعلیقبلاتکلیفی طولانی از خود بحران فرسایندهتر است. برای بعضیها حتی یک سناریوی پرخطر از این وضعیت معلق قابلتحملتر به نظر میرسد. جنگ در ذهنشان یعنی «بالاخره یک تکلیفی روشن میشود»اینکه جامعه به جایی برسد که خطر را به تعلیق ترجیح بدهد، یعنی افق امید تضعیف شده و امکان اصلاح دیگر باور نمیشود.این هم محصول تصمیمها و روندهایی است که سالها انباشته شده.
مخلص کلام!
مسئله این نیست که چرا مردم به قمار فکر میکنند. مسئله این است که شما و حکمرانی مطبوع شما چه کردهاید (یا چه نکردهاید) که قمار بزرگ استقبال از جنگ برای بخشی از جامعه، از صبر عقلانیتر به نظر میرسد؟
یکنکته هم برای قمار دوستان!قمار شاید قفل را باز کند. اما اگر زمین بازی از قبل ترک برداشته باشد، ممکن است همهچیز را با هم فرو بریزد. نمونهی روشنِ این منطق را میشود در حمله ۷ اکتبر دید؛ جایی که بخشی از حامیان حماس استدلال میکردند فرسایش تدریجی زیر فشار اسرائیل خیلی بدتر از یک انفجار پرهزینه است!منطقشان این بود: «بگذار یکبار بازی را بههم بزنیم، حتی اگر هزینه بدهیم.»اما تجربه نشان داد شوک، لزوماً به رهایی منتهی نمیشود. گاهی دامنهی ویرانی را گستردهتر میکند و هزینهی اصلی را همان مردمی میپردازند که از فرسایش خسته شده بودند!
جان کلام: این همان نقطهی خطر قمار بزرگ است. وقتی جامعه از مرگِ آهسته خسته میشود، ممکن است به مرگِ ناگهانی رضایت بدهد، بیآنکه تضمینی برای زندگی بهتر در کار باشد!
@Kolbe_Andishe_Farhang
۸:۱۱
در جامعهای که مسائل اقتصادی تابآوری مردم را پایین آورده، بستر برای جنگ شناختی فراهم میشود
@Kolbe_Andishe_Farhang
۱۶:۲۳
مجید انصاری (معاون حقوقی رئیس جمهور) میگوید: «...آیا کل عالم دستبهدست هم دادهاند که مقابل ما بایستند؟ باید کمی فکر کنیم شاید ما طوری رفتار کردیم که تمام جهان علیه ماست.»این تعابیر، آشناست. بارها از زبان و در بیان گروهی از سیاسیون، این تعابیر را شنیده و دیدهایم. این ادعای آشنا و تکراری، ابهامات مبناییِ زیادی دارد اما هیچگاه نخواستهاند ابهاماتِ بیان خود را رفع کنند. شاید هم نتوانستهاند. همچنان ترجیح میدهند به سیاق آشنا، ادعای خود را با همان کژتابیهای قدیمی تکرار کنند. بیراه نیست که با وجود تکرار پرحجم این قبیل حرفها، کمکی به اصلاح امور نمیکنند. اگر واقعاً میخواهند روند و رفتاری را اصلاح کنند باید بدون ابهام و ایهام حرف بزنند؛ اگر البته بخواهند و بتوانند.یک. منظورشان از «کل عالم» یا «تمام جهان» چیست؟ کل عالم و تمام جهان کجاست؟یکبار بنشینند و به جای تکرار این جملات، برای همه روشن کنند معنای ملموسِ این کل عالم و تمام جهان را. کار سادهای بهنظر میرسد اما لازم است همین کار ساده انجام شود؛ چرا که بسیار مهم و مبناییست. اگر مثلاً منظورشان تمام دولت-ملتها یا تمام ملتها یا تمام کشورهای جهان باشد، لازم به گفتن نیست که ما باید تا امروز دهها بار متلاشی شده بودیم. یعنی وجود نداشتیم. دلیلی ندارد اگر همهٔ دولت/ملتهای جهان علیه ما هستند و ما همچنان امکان حیات داشته باشیم. دو. «شاید ما (خودمان) طوری رفتار کردیم که...» منظورشان از «ما» چیست؟ ما یعنی دقیقاً چه کسانی؟ آیا منظورشان از خودمان یعنی «خودشان»؟ خودشان یعنی خود ایشان و دوستانشان؟ممکن است منظورشان از «خودمان» خودِ مردم باشد. یعنی اینجا در مقام یکی از مردم دارند حرف میزنند. یعنی مردم جوری رفتار کردهاند که «کل عالم» علیه ما شدهاند.شاید اما منظورشان از ما و خودمان، عنصر دیگریست. باید بگویند منظورشان دقیقاً چیست. و تازه بعد از شفافسازیِ این «ما» و «خودمان» این را هم بگویند که این ما و خودمان، دقیقاً چه کار کردهاند که تمام جهان علیه ما شدهاند.چنین ادعاهای گِرد و سرشار از ابهام و ایهام و کژتابی، در شرایطی که ملت و کشور، از هر سو هدفِ فشار است، تنها یک کارکرد دارد و آنهم «نمایشِ چیزفهمی» و ادای متفاوتنمایی و ادعای اینکه «من از اینها نیستم»!نکتهٔ اصلی:به طرز واضحی، گروهی از حکمرانان، در بدترین زمان ممکن، برای فرار از مسئولیتِ ادارهٔ مملکت، شیوهٔ «خود ملامتگری» در پیش گرفتهاند و مدام به سر و صورت خود میزنند تا شاید مردم دلشان به رحم آمد و از آنها کار و حل مسائل نخواستند.
@Kolbe_Andishe_Farhang
۱۷:۴۵
چرا از جمهوری اسلامی با این همه اشکال هنوز دفاع می کنیم؟
مشرکان پیش از رسول الله(ص)، الله را قبول داشتند. آنها با دعوت به پرستش خداوند مخالفتی نداشتند، مسأله اصلی شان برائت از پرستش غیرخدا بود. اکنون نیز ماجرا همان است.
جبهه کفر با اسلام به شیوه آمریکایی مشکلی ندارد و حتی آن را ترویج می کند؛ یعنی هر کس خدای خودش را بپرستد، مشروط بر آنکه تحت انقیاد قدرت دنیوی باشد و باجش را بدهد و با ظلمش هم مخالفت نکند.
در این میانه جمهوری اسلامی ایران بازی را به هم زده است. گرچه این حکومت هم گناه زیاد کرده است، فساد دارد، ظلم دارد، خلف وعده دارد، ضعف دارد و اما در کنار همه اینها «برائت از اشغال و تجاوز و کشتار صهیونیست ها» را هم دارد. عدم پذیرش ولایت آمریکا را هم دارد.
اگر ایران نیز مثل دیگر کشورها این مشکلات را داشت و این امتیاز را نداشت، از نظر مستکبران موردی نبود. حتی اگر «الله» را مکرر تکرار میکرد اما «تبری» و بیزاری عملی از کفر آنها را نداشت، مثل خیلی کشورهای عربی و اسلامی، مشکلی نبود.
در شرایطی که طرف مقابل کفر و ظلم مجسم است و از هیچ ظلمی حتی کشتار جمعی ابایی ندارد، مسأله این نیست که جمهوری اسلامی همه اش خیر و عدل و توحید نیست، مسأله این است که کفر بزرگ را برنتابیده است.
جمهوری اسلامی، تمامی توحید نیست و قرار هم نبوده باشد چون این رسالت تاریخی قائم آل محمد است، اما استکبار جهانی تمامی کفر و ظلم است، بی نقاب.
حال ممکن است عده ای با کمال گرایی یا منفعت طلبی یا هر توجیه دیگری نخواهند به دلیل ضعف ها، ظلم ها و مفاسد جمهوری اسلامی ایران طرف آن بایستند؛ اما مقابله با نظام در این شرایط، یعنی نصرت جبهه کفر آشکار که به هیچ وجه معذور نیست.
در این میانه و تا وقتی این اصل برقرار باشد، هر توافقی بین این دو رویکرد، یک آتش بس موقت است که دیر یا زود در هم میشکند.
@Kolbe_Andishe_Farhang
۱۸:۰۱
کاملا واقعی، خودشان سه صفحه اسم کلانتری و پادگان و فرماندهی و اسلحه خانه را به عنوان محل کشته شدگان گذاشتند.
لامصب مخاطب نادانت را آنجا به دنبال لیدرها برای چه کاری فرستادی؟ با رئیس کلانتری فالوده بخورند؟ برنامه را چرا لو می دهی؟
پ.ن: این لیست که شبکه وابسته به موساد و وزارت خارجه آمریکا منتشر کرده، تک تک مکان ها یا کلانتری بوده یا مرکز نظامی. این اعتراف صریحی است که جاویدنام های تروریست هدفشان حمله به مرکزهای نظامی و دستیابی به سلاح و مهمات بیشتر و سقوط و تسخیر شهرهای کوچک بوده است.
@Kolbe_Andishe_Farhang
۲:۵۱
«هزاردستان» علی حاتمی تاریخ را بازگو نمیکند، آن را تفسیر میکند. علی حاتمی رجال و وقایع را عیناً بازسازی نمیکند، بلکه تیپ میسازد؛ تیپهایی که از دل چند چهره تاریخی بیرون آمدهاند و به شکل فشرده، منطق یک دوره را نمایندگی میکنند. در این میان، شعبان استخوانی یکی از دقیقترین صورتبندیهای لمپنیسم سیاسی در ایران است. او بیشک یادآور شعبان جعفری است، اما محدود به او نیست. حاتمی، نسل پیش از او و روحیهای قدیمیتر را نیز در او ریخته است؛ تیپی که نه به یک فرد، بلکه به یک الگوی تاریخی اشاره دارد.شعبان استخوانی ادامه لوتیهای تهران نیست. از سنت فتوت و عیاری و جوانمردی چیزی در او باقی نمانده است. لوتیهای قدیم، با همه شبنشینیها و دعواها، نوعی اخلاق صنفی داشتند. شعبان اما فاقد آن گوهر است. او بیریشه است، اما بیهوش نیست. شمّ قدرت دارد. میفهمد کجا باید بایستد و کجا باید بزند.در ابتدای دوران احمدشاهی، از جمع کردن استخوان کلهفروشیها روزگار میگذراند. پایینترین پله اجتماعی. اما بهمحض ورود به بازی قدرت، با حذف لات اصلی محله، مسیر صعود را پیدا میکند. نوچهپرور میشود، بعد اوستا. به کمیته مجازات نزدیک میشود، بعد به خان مظفر، و در نهایت به شبکهای که سریال آن را «هزار دست» قدرت نشان میدهد. او نه اهل عقیده است، نه اهل وفاداری اخلاقی؛ فقط به قدرت وصل میشود.نکته درخشان کار حاتمی، تغییر لباس او در دوره رضاشاهی است. شعبان خیلی زود لباس سنتی را کنار میگذارد، شاپو به سر میگذارد، کلاه سیلندری و پاپیون میزند. اما شال را همچنان به کمر دارد. این جزئیات شوخی نیست. ظاهر مدرن شده، باطن همان است. خشونت همان است. منطق همان است. فقط شکل عوض شده است.اینجاست که «هزاردستان» از تاریخ جدا میشود و به امروز میرسد. لمپنیسم سیاسی محدود به یک دوره یا یک ایدئولوژی نیست. هر جا سیاست به جای استدلال، به حذف و ارعاب متکی شود، شعبانها برمیگردند. ابزار تغییر میکند، منطق نه.در گذشته، ابزار چماق و میدانداری خیابانی بود. امروز، شبکههای اجتماعی. آنچه امروز به عنوان سایبر بولی شناخته میشود، در برخی جریانهای سیاسی به ابزار خاموش کردن منتقدان بدل شده است. در فضای پیرامون رضا پهلوی نیز، بخشی از هواداران تندرو به جای گفتوگو، به برچسبزنی، تخریب شخصی و حملات هماهنگ آنلاین متوسل میشوند. این رفتار البته منحصر به یک جریان خاص نیست و در میان طیفهای مختلف سیاسی دیده میشود، اما در این مورد خاص، به دلیل حافظه تاریخی ۲۸ مرداد و نقش لمپنهای خیابانی آن دوره، معنا و حساسیت بیشتری پیدا میکند.شباهت اصلی این الوات در این است:وفاداری هویتی جای عقلانیت را میگیرد.حمله شخصی جای استدلال را مینشاند.و حذف منتقد، به نام دفاع از «شاه» یا «شاهزاده»، توجیه میشود.شعبان استخوانی تیپ فردی است که فرهنگ عمیق ندارد، اما غریزه قدرت دارد. اگر دیروز در قهوهخانه و میدان شهر فعال بود، امروز ممکن است در فضای دیجیتال عمل کند. تغییر کلاه، تغییر منش نیست. مدرنیته ظاهری، فرهنگ سیاسی نمیسازد. اگر فرهنگ سیاسی اصلاح نشود، شعبانها همیشه راهی برای بازگشت پیدا میکنند، با چماق و چاقو یا با هشتگ.
@Kolbe_Andishe_Farhang
۲:۵۱