بله | کانال کلبه اندیشه و فرهنگ
عکس پروفایل کلبه اندیشه و فرهنگک

کلبه اندیشه و فرهنگ

۱.۳ هزار عضو
undefinedترجمه تهدید رهبری
۱. وقتی رهبری تهدید حمله نظامی و خطر ناوهای آمریکا را نقل کردند، ابتدا دنبال شنیدن «دو گزینه احتمالیِ» پاسخ به تهدید بودم که در ادبیات انقلاب اسلامی رایج است: خداوند/ ملت ایران!اما دیدم به جای به رخ کشیدن جنود الهیِ «شن های طبس» یا «سیلی زدن با ملت ایران» ، از «سلاح خطرناکتر از ناو» گفتند! این یعنی به اتکال خداوند و پشتیبانی ملت ایران۱، علیرغم تحریم های همه جانبه، «پیشرفت» کرده ایم؛ آن قدر که بتوانیم بزرگترین نیروی نظامی جهان را به زانو در آوریم!و این یعنی «سلام به نظم نوین جدید جهان»!
۲. از قضا این تهدید نه تحریک به جنگ، بلکه نقش بازدارنده از حمله نظامی دارد. برخی اقتصادانان، که این روزها از داده های نسبتاً درست از وضع اشتغال و فقر و تبعیض، «نتیجه سازش» می گیرند؛ این مهم را توجه ندارند که استعمار از اول، اقتصادش: «جنگ پایه» بوده. از اول قرن اخیر هم ایالات متحده، «اقتصاد جنگی» و «جنگ اقتصادی»(تجارت بمثابه سلاح) را دو گام سلطه خود کرده است!فقط کشورهایی توانسته اند واقعاً «مستعمره» نشوند، که توانسته باشند از تحریم اقتصادی و جنگ تعرفه ای در امان باشند یا امکان پیروزی در جنگ نظامی را از او بگیرند.ایران در سالهای طولانیِ تحریمِ فلج کننده، توانسته «مقاومت» ، بلکه «پیشرفت» کند. آن قدر که امکان پیروزی آمریکا در جنگ نظامی را ضعیف کند؛ طوری که ۷۲٪ آمریکایی ها از گزینه نظامی حمایت نمی کنند (درباره عراق با همین درصد برعکس بود)!
undefinedپ.ن۱: در همه پیمایش ها مردم ایران از قدرت موشکی -حتی بیش از صنعت هسته ای- حمایت کرده اند.
undefinedمحسن قنبریان
@Kolbe_Andishe_Farhang

۱۰:۳۸

undefinedجنگ چقدر نزدیک است؟
در روزهایی که خبر پیش از آنکه راستی آزمایی شود منتشر می‌شود و تحلیل پیش از آنکه پخته شود دست به دست می‌چرخد، پرسش از نزدیکی جنگ بیش از آنکه یک سوال نظامی باشد، یک مسئله ادراکی است. ما کاری نداریم که اتفاقات ساعت‌های اخیر عملیات روانی برای تاثیر بر ادراک بخشی از جامعه و مسئولان ایرانی هست یا نه. مهم این است که بدانیم در آستانه هر درگیری بزرگ، پیش از آنکه گلوله‌ای شلیک شود، ذهن‌ها هدف قرار می‌گیرند. جنگ مدرن ابتدا در میدان روایت و شبکه های اجتماعی آغاز می‌شود و سپس به میدان نظامی کشیده می‌شود.
واقعیت اما روشن است. فرماندهی جنگ در ایران دستورات لازم را صادر کرده است. این جمله برای التهاب‌آفرینی نیست، برای اطمینان‌بخشی است. کشوری که سال‌ها در معرض تهدید مستقیم بوده، بر اساس خوش‌بینی اداره نمی‌شود، بلکه بر اساس سناریوهای محتمل برنامه‌ریزی می‌کند. نیروهای نظامی ما آماده تمامی سناریوها هستند.
در کنار آمادگی نظامی، یک وظیفه اجتماعی نیز وجود دارد که کمتر به آن توجه می‌شود. باید به چند نکته با دقت توجه کنیم. کمپین «نمی‌دانم» را در بالاترین سطوح جدی بگیریم. در شرایط حساس، ندانستن و اعلام نکردن دانسته‌ها فضیلت است. هر خبر تایید نشده، هر تحلیل شخصی، هر گفت‌وگوی غیرضروری می‌تواند بخشی از پازل اطلاعاتی دشمن را کامل کند. از تماس‌های غیرضروری با اعضای خانواده‌مان اگر در سازمان‌های دولتی و نظامی مرتبط با جنگ حضور دارند جدا خودداری کنیم. امنیت، پیش از آنکه در پادگان شکل بگیرد، در رفتار فردی ما ساخته می‌شود.
در میدان نیز تجربه پشتوانه ماست. ما تجربه جنگیدن با تمامی همین‌هایی که اکنون دست به ماشه مقابلمان ایستاده‌اند را داریم. از جنگ تحمیلی گرفته تا تقابل‌های منطقه‌ای و جنگ‌های نامتقارن، این صحنه برای ما ناآشنا نیست. فرمان آتش به اختیار می‌تواند محاسبات دشمن را بر هم بزند و ابتکار عمل را از او بگیرد. دشمنی که تصور می‌کند با فشار سریع به نتیجه می‌رسد، در برابر واکنش چندلایه و شبکه‌ای زمین‌گیر خواهد شد.قدرت آتش ایالات متحده بالا اما آسیب پذیری او‌ به دلیل جغرافیای گسترده جنگ بیشتر است.ما سال هاست جنگ با آمریکا را تمرین کرده ایم.
اگر درگیری به مرحله تبادل آتش گسترده برسد، معادله محدود به یک جغرافیا نخواهد ماند. موشک‌باران مناطق مسکونی تل‌آویو به صورت متمرکز و هدف قرار دادن مراکز نظامی می‌تواند یک تغییر دموگرافی جدی در اراضی اشغالی ایجاد کند. شمال اراضی اشغالی نیز نا امن خواهد شد و راهی جز جنوب و کرانه وجود نخواهد داشت.جامعه‌ای که بر احساس امنیت روزمره بنا شده، در برابر ناامنی ممتد دچار فرسایش سریع می‌شود. در کرانه و سرزمین های ۱۹۴۸ نیز برادران فلسطینی می‌توانند جبهه جدیدی برای دشمن باز کنند و فشار را چندبرابر سازند. جنگ آینده تک‌جبهه‌ای نخواهد بود؛ شبکه‌ای و پیوسته خواهد بود.
در حاشیه خلیج فارس و آن اسرائیل کوچک خلیجی نیز اگر آتش گسترش یابد، سنگ روی سنگ بند نخواهد شد. جغرافیای فشرده و زیرساخت‌های متمرکز، آسیب‌پذیری را چند برابر می‌کند این یک شعار نیست، یک توصیف سرد از واقعیت راهبردی منطقه است.
با این همه، پاسخ دقیق به پرسش ابتدایی همچنان در هاله‌ای از ابهام است. جنگ ممکن است نزدیک باشد، اما آنچه قطعی است آمادگی است. آرامش اجتماعی، انضباط اطلاعاتی، اعتماد به ساختار فرماندهی و پرهیز از هیجان‌زدگی بخشی از همان آمادگی است.
مطمئن باشید هیچ تصمیمی بدون محاسبه گرفته نمی‌شود. ما تجربه ایستادگی را داریم. پیروزی در جنگ‌های بزرگ تنها با سلاح رقم نمی‌خورد، با اراده جمعی رقم می‌خورد. بر خدا توکل می‌کنیم و با تدبیر حرکت می‌کنیم. در زمانه ابهام، خونسردی و انسجام بزرگ‌ترین قدرت ماست.
undefinedحسین پاک
@Kolbe_Andishe_Farhang

۲۳:۱۲

undefinedرمضان، ماه تهذيب و توبه
ان شاء اللَّه با سلامت نفْس وارد بشويد به ماه مبارك؛ و در ماه مبارك خودتان را در ضيافت خداى تبارك و تعالى ببينيد و حق تعالى را مضيف خودتان ببينيد و او را حاضر واقعه ببينيد.اگر خداى نخواسته، يكوقتى خواستيد به يك كسى جسارت كنيد، بفهميد كه در حضور خدا داريد به بنده خدا جسارت میكنيد. اگر غيبت كرديد از يك مؤمنى، بدانيد كه در حضور خدا غيبت كرديد از يك مؤمنى. اعمال شما- به حسب روايات- عرضه داده می‏شود پيش رسول اللَّه- صلى اللَّه عليه و آله و سلم. اگر اعمال شما عرضه داده شد و رسول اللَّه ديد شما خلافكار هستيد چقدر ايشان ناراحت می‏شود؟! نخواهيد كه رسول اللَّه ناراحت بشوند؛ قلب مبارك ايشان را مكدر نكنيد. اگر يكوقت صفحه عمل من و شما را بردند رسول اللَّه ديد كه از غيبت و از تهمت و از فحش و امثال ذلك پر است، جهت قلبش هم كه او اطلاع دارد همه‏ اش توجه به دنياست، جهت اخلاق هم اخلاقيات فاسده، بغض و حسد و كينه، بدبينى نسبت به مردم،آن وقت يك همچو چيزى ببيند شايد در حضور ملائكة اللَّه و در حضور خداى تبارك و تعالى خجالت بكشد كه اين شخص از پيروان شماست، از شيعيان شماست، از امت شماست.
undefinedامام خمینی، صحيفه، ج‏۲، ص۳۹۰
@Kolbe_Andishe_Farhang

۲:۴۵

undefinedمبارزه با فقر
در دعای ماه رمضان میگوییم: «اللهم اغن کل فقیر...» این دعا فقط برای خواندن نیست؛ برای این است که همه خود را برای مبارزه با فقر موظف بدانند.همه باید خود را موظف به مواسات بدانند. مواسات یعنی هیچ خانواده مسلمان و هم میهن و محرومی را با درد و محرومیت تنها نگذاریم؛ به سراغ آنها برویم و دست کمک به سویشان دراز کنیم.
undefinedرهبر انقلاب - ۱۳۸۱/۰۹/۱۵
@Kolbe_Andishe_Farhang

۲:۴۵

1_174531704.pdf

۳.۶۱ مگابایت

undefined تربیت
undefinedحاج آقا مجتبی تهرانی
شامل ۵۸سخنرانی در ۶بخش:
۱- تربیت در محیط خانوادگی۲- تربیت در محیط رفاقتی۳- تربیت در محیط آموزشی۴- تربیت در محیط شغلی۵- حیا در بعد تربیتی۶- تربیت و مربیان تربیتی
@Kolbe_Andishe_Farhang

۲:۴۵

undefinedدسته بندی های سیاسی مخالفین و معترضین، حامیان جمهوری اسلامی 
بسیاری از مردم از شرایط عمومی راضی نیستند اما همه ی آنها لزوما مخالف جمهوری اسلامی نیستند. بسیاری از معترضین و منتقدین وضع موجود  خواهان حفظ ساختار موجود با انجام اصلاحات بنیادی هستند و مخالف فروپاشی هستند.در مقابل برخی طرفداران وضع موجود و راضی ها و بهره مندان از وضع موجود، همین معترضین را برانداز می خوانند.برخی هم راضی نیستند و بهره مند هم نیستند اما تبعیت از ایدئولوژی حاکم را لازم دانسته و به آن راضی هستند. در بین آنهایی که مخالف جمهوری اسلامی هستند لزوما همه طرفدار بازگشت سلطنت و  رضا  پهلوی نیستند.برخی جمهوری خواه و برخی چپ گرا هستند.حتی برخی سلطنت‌ طلبها نیز شخص رضا پهلوی را فاقد کاریزما و توانایی می دانند. برخی از طرفداران رضا پهلوی هم با سلطنت مخالف هستند و مدعی طرفداری از دموکراسی هستند.در بین مخالفین جمهوری اسلامی نیز همه موافق حمله نظامی آمریکا و اسرائیل با هدف فروپاشی نیستند.در این گروه برخی حمایت از حمله را خیانت و وطن فروشی دانسته و برخی آن را بی نتیجه و دارای زیان های زیاد می دانند.
در نتیجه در درک مواضع و رفتارها باید این تفاوت ها و اختلافات را دید و فهمید و وضع پيچيده موجود را ساده سازی نکرد.
undefinedامیر دبیری مهر
@Kolbe_Andishe_Farhang

۲:۱۳

undefinedجمهوری اسلامی ایران، آری یا نه
این مطلب به طور موجز اصلی ترین ادله موافقان و مخالفان نظام را برمی‌شمارد.
۱- الهیاتی: اساس این استدلال بر خلقت انسان برای عبودیت و نقش اساسی حکومت در تامین و تسهیل شرایط آن است و حکومت فقیه عادل شیعه را ضامن تحقق آن می دانند. البته اقسامی دارد از جمله امت گرایی که حکومت دینی را برای احیای تمدن اسلامی لازم می داند و شیعه گرایی که حکومت دینی را برای پاسداشت امنیت و آسایش شیعیان لازم می داند و انسان گرایی که حکومت دینی را ضامن تامین حقوق مشروع انسانی می داند.
در مقابل مخالفان یا قایل به سکولاریسم هستند، یا حکومت دینی موجود را ظالم و خلاف عبودیت می دانند و یا با ادله فقهی آن را در عصر غیبت، بدعت تلقی می کنند.
۲- تاریخی فرهنگی: جمهوری اسلامی برپایه هویت ملی ایران شیعه که از زمان صفویه ایجاد شده و بر اساس میثاق ملی سال ۱۳۵۷ و در راستای ارزش های بومی فرهنگی جامعه ایرانی شکل گرفته است و در کلیت خود متناسب ترین نظام سیاسی با این هویت است. این گروه به غلبه مناسک شیعی نظیر عاشورا در ساخت اجتماعی و نیز باور عمومی به ارزش های اسلامی-ایرانی استناد می کنند.
در مقابل مخالفان یا از اساس این هویت را مطلوب نمی دانند نظیر باستان گرایان، یا آن ناسازگار و نامنطبق با جهان مدرن می دانند نظیر نوگرایان، یا قایل به ایدئولوژی های رقیب مثل کمونیسم و لیبرالیسم هستند و یا معتقدند جمعیت بزرگی از مردم ایران از آن هویت گسسته اند.
۳- کارکردی: از این منظر جمهوری اسلامی ایران موفق شده تا سطح بسیار بالایی از استقلال را به همراه پیشرفت فناوری در برخی حوزه های اساسی نظیر هوافضا، هسته ای و .... به همراه خدمت رسانی فراگیر در حوزه های پایه آموزش و بهداشت و شرایط پایه مشارکت سیاسی در قالب انتخابات فراهم سازد. لذا کارکرد آن برای کشور در مجموع مناسب بوده است. این گروه به وابستگی، استبداد، عقب ماندگی فناوری و ضعف خدمات بهداشتی و آموزشی دوره پهلوی را برای دفاع ذکر می کنند.
مخالفان آن یا قایل به توسعه گرایی در تعامل با نظام جهانی سرمایه داری به خصوص آمریکا هستند، یا کارکرد بهبود کیفیت معیشت نظیر کشورهای عربی را مهم می دانند، یا در مقایسه با کشورهای مشابه نظیر ترکیه سطح تامین خدمات پایه را ناشی از تحولات اخیر فناوری و حکمرانی می دانند و نه نتیجه خاص جمهوری اسلامی ایران.
۴- هزینه و فایده: این دسته حکومت را با همه ضعف ها و معایب نسبت به گزینه های جایگزین بهتر می دانند، یا اصلاح داخلی را از تغییر کلی پرهزینه تر می دانند، یا شرایط و لوازم تغییر را فراهم نمی دانند. استدلال این گروه به وضعیت نامناسب اپوزیسیون است به طوری که ترامپ هم مذاکره با حکومت را ترجیح می دهد، یا به توان اقتصادی، اجتماعی و امنیتی حکومت برای جلب هواداران و سرکوب مخالفان و یا به تجربه بسیار پرهزینه تغییر رژیم در عراق، سوریه، لیبی و ... اشاره می کنند.
در مقابل مخالفان یا کلا حکومت را ضرر می دانند و معتقدند جلوی ضرر از هر جا گرفته شود منفعت است، یا وضعیت کنونی را طوری می دانند که ضرر حکومت برای ایران از امنیت گرفته تا دینداری بیش از نفعش شده ، یا معتقدند با مداخله خارجی می توان ضعف اپوزیسیون نسبت به حکومت را جبران کرد و یا آنکه در استمرار حکومت کنونی برای خود نفع چندان قایل نیستند.
با توجه به چندگانگی عرصه زیست جهان اجتماعی مردم ایران و نیز ذهنی بودن بسیاری از استدلال های فوق هر طرف می تواند برای موضعش شواهد و دلایلی بیاورد لذا جامعه به سمت قطبیدگی بیشتر می رود.
در این شرایط ، در کوتاه مدت تامین معیشت و امنیت یک پارامتر بسیار موثر در انتخاب افراد مردد است که دلبستگی های فرهنگی و ایدئولوژیک کمتری دارند.
اما در بلندمدت اصلاح نظام حکمرانی از حیث سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، رسانه ای ، فرهنگی ضرورت دارد تا هم توان نظام در تحقق اهدافش ارتقا یابد ، هم رشد اقتصادی پایدار محقق شود، هم احساس گسستگی، بی اعتمادی و طرد اجتماعی با اعتماد و همبستگی دولت و ملت جایگزین شود، هم روایت نظام از وضعیت پذیرش عمومی پیدا کند و هم همگرایی ارزشی افزایش بیشتر شود.
undefinedسید آرش وکیلیان
@Kolbe_Andishe_Farhang

۲:۱۳

undefinedچرا نظام‌های سیاسی علیرغم خطاهای راهبردی ، همچنان پایدارند؟
یکی از پرسش‌های کلیدی در علوم سیاسی معاصر، چرایی ماندگاری نظام‌هایی است که با خطاهای راهبردی پی‌درپی مواجه‌اند. در چارچوب نظریه سیستم‌های سیاسی و مدل پایداری اقتدارگرا، بقا الزاماً تابع مشروعیت یا کارآمدی نیست. بلکه محصول پیچیدگی مکانیسم‌های پایداری در شرایط بحران است.
۱.کالبدشکافی ظرفیت بقا:برخلاف تصور رایج، ظرفیت بقا یک مفهوم تک‌بعدی امنیتی نیست. تعریف عملیاتی این ظرفیت را باید در هم‌پوشانی چهار منبع کلان جست‌وجو کرد:•  منابع قهری: انحصار ابزار قدرت و نابرابری تکنولوژیک میان دولت و ملت.•  منابع نهادی: توانایی سازماندهی نیروهای وفادار و مدیریت شکاف در هسته سخت قدرت.•  منابع اقتصادی: کنترل رانت‌ها برای حفظ چسبندگی ذینفعان (حتی در شرایط تحریم).•  منابع شناختی: بهره‌گیری از هراس اجتماعی نسبت به آنارشی و فقدان آلترناتیو منسجم.
۲. تفکیک میان سطوح خطاهای راهبردی و فرسایش سیستمی:در تحلیل راهبردی، باید میان سطوح خطا تفکیک قائل شد. خطای راهبردی زمانی که در سطح توسعه ملی رخ می‌دهد، لزوماً در کوتاه‌مدت برای بقای رژیم مرگبار نیست. نظام‌ها معمولاً هزینه‌ی خطاهای سطح توسعه (مثل ناترازی انرژی یا انزوای اقتصادی) را به آینده حواله می‌دهند تا بقای کنونی خود را حفظ کنند. اما طبق منطق نهادگرایی تاریخی، انباشت این خطاهای فرسایشی منجر به پدیده‌ی پوکی ساختاری می‌شود. یعنی وضعیتی که در آن ساختار صلب به نظر می‌رسد، اما به دلیل از دست دادن توان حل مسئله، در برابر کوچک‌ترین شوک‌های بیرونی، به‌شدت آسیب‌پذیر می‌گردد.
۳. پارادوکس بقا با کیفیت پایین:زمانی که بقا جایگزین حکمرانی می‌شود، منطق تصمیم‌گیری از بلندمدت و توسعه‌گرا به کوتاه‌مدت و امنیتی تغییر می‌یابد. اینجاست که با پدیده بقای حداقلی روبرو می‌شویم.• نظم هست، اما افق نیست: دولت توانایی بازتولید نظم فیزیکی را دارد، اما قادر به ترسیم چشم‌انداز  برای جامعه نیست.• کنترل هست، اما حکمرانی نه: فرآیند تبدیل تقاضاهای اجتماعی به سیاست‌های عمومی متوقف شده و نظام تنها به مدیریت بحران عادت می‌کند. در این نقطه، خطا دیگر یک اشتباه نیست، بلکه به یک رویه تبدیل شده است.
۴. آستانه‌های خطر و نقاط بی‌بازگشت:بقا با کیفیت پایین تا ابد ممکن نیست. آستانه خطر زمانی فرامی‌رسد که هزینه بقا از منابع بقا پیشی بگیرد. طبق مدل فکویاما، زمانی که زوال سیاسی  رخ می‌دهد، نهادها صلب شده و توانایی انطباق با واقعیت‌های جدید را از دست می‌دهند. نقطه بی‌بازگشت زمانی است که نظام، توان اصلاح خودخواسته را از دست داده و هرگونه تلاش برای اصلاح، به جای ثبات، منجر به تسریع فروپاشی شود.
نکته راهبردی:مسئله اصلی امروز ایران سقوط نیست، بلکه عادت کردن به زیستن در وضعیت بقا با کیفیت پایین در دل یک فضای تنش‌آلود است. نظامی که هنر خود را صرفاً در «ماندن» تعریف کند، درمانده می‌شود و ناگزیر منطق حکمرانی را قربانی منطق دوام کرده و آینده را به گروگان می‌گیرد.خطای راهبردی زمانی مرگبار می‌شود که به رویه بدل گردد و اصلاح به تعویقی دائمی سپرده شود. چنین وضعیتی نه به ثبات می‌انجامد و نه الزاماً به یک انفجار نهایی و دفعی. بلکه نظام و جامعه را در وضعیت انفجار مزمن قرار می‌دهد. یعنی چرخه‌ای از تنش‌های امنیتی، شوک‌های ژئوپلیتیکی و بحران‌های انباشته که هر بار مهار می‌شوند، اما هرگز حل نمی‌گردند. این منطق بقا، پس از دوره‌های تشدید تنش و نظامی‌سازی محیط پیرامونی—از جمله پس از دی‌ماه خونین و محاصره  نظامی امریکا —بیش از پیش خود را به‌صورت زیست در وضعیت شبه‌جنگی بازتولید می‌کند.ایستادن در این نقطه، شاید امروز سقوط  ساختار – نه کارگزار و افراد - را به تعویق بیندازد، اما فردا بهای تغییرات ناگزیر را چنان سنگین می‌کند که دیگر نه اصلاح ممکن است و نه کنترل پیامدها. چراکه در آن زمان، دیگر جامعه‌ای قوی برای تکیه کردن باقی نمانده است.بازسازیِ پیوند دولت-جامعه و ترمیم شکاف نخبگان، نه یک انتخاب سیاسی، بلکه تنها راه بازگشت از مسیر «فرسایش ملی» به مدار «حکمرانی پایدار» است.
undefined حمیدرضا اکبری
@Kolbe_Andishe_Farhang

۲:۴۳

undefinedایران در حال بررسی پاسخ خود به احتمال ازسرگیری حملات آمریکا و اسرائیل است
تجمع سریع نیروهای نظامی آمریکا در سراسر خلیج فارس، اضطرابی آشنا را در ایران برانگیخته است؛ با این حال، برداشت ایرانی‌ها از نیت‌های آمریکا نسبت به سال‌های اخیر دقیق‌تر و چندلایه‌تر شده است.
مقام‌ها و تحلیلگران ایرانی اکنون بر این باورند که هدف نه جنگی تمام‌عیار است و نه صرفاً یک نمایش نمادین قدرت. بلکه معتقدند آمریکا در حال آماده‌سازی یک کارزار نظامی کوتاه‌مدت اما با اثرگذاری بالا است؛ کارزاری که زیرساخت‌های موشکی ایران را فلج کند، توان بازدارندگی آن را تضعیف نماید و پس از جنگ ۱۲روزه ژوئن ۲۰۲۵ با اسرائیل، توازن قوا را از نو تنظیم کند.
با وجود فشارها، کمتر کسی در تهران معتقد است ایران «عقب‌نشینی» خواهد کرد. درسی که رهبران ایران از منازعه ژوئن ۲۰۲۵ گرفتند این بود که این بازدارندگی بود، نه خویشتنداری یا مداخله ترامپ، که اسرائیل را وادار به توقف کرد.
به‌جای انتظار برای حمله آمریکا، فرماندهان ایرانی اکنون تلویحاً اشاره می‌کنند که تهران ممکن است از همان لحظه آغاز درگیری، دامنه آن را گسترش داده یا منطقه‌ای کند — یا حتی پیش‌دستانه عمل نماید. این رویکرد به آنچه نویسندگان ایرانی به‌طور فزاینده «استراتژی مرد دیوانه» می‌نامند شباهت دارد: اگر ایران در تنگنا قرار گیرد و میان جنگ و تسلیم ناگزیر به انتخاب شود، شکلـی از آشوب کنترل‌شده را برمی‌گزیند؛ وضعیتی که پایگاه‌های آمریکا، تأسیسات نفتی خلیج فارس و کشتیرانی منطقه‌ای را در تیررس فوری موشک‌ها و پهپادها قرار می‌دهد. هدف، شکست آمریکا نیست، بلکه افزایش شدید هزینه‌های ادامه درگیری است تا واشنگتن پیش از ورود به دور دوم، دچار تردید شود.
در گذشته، تهران تهدیدهای حداکثری صادر می‌کرد اما در عمل با احتیاط رفتار می‌کرد. امروز اما بقای رژیم به‌گونه‌ای جدی مورد پرسش قرار گرفته که طی دهه‌ها بی‌سابقه بوده و مقام‌های ارشد این تقابل را وجودی توصیف می‌کنند. از همین روست که دکترین نوظهور ایران به پذیرش سطحی به‌مراتب بالاتر از ریسک تمایل نشان می‌دهد: شاید نتواند مانع حمله شود، اما می‌تواند هزینه هر تداوم درگیری را تا حدی بالا ببرد که آمریکا پیش از تشدید بیشتر، دوباره بیندیشد. در نگاه تهران، این بار مسئله صرفاً اهرم چانه‌زنی نیست — مسئله بقاست.
ایران مشکوک است که چارچوب بازرسی صرفاً پوششی دیپلماتیک برای مسیری است که به یک حمله نظامی محدود اما تعیین‌کننده ختم می‌شود. این منطق، سناریویی را نشان می‌دهد که بسیاری از تحلیلگران اکنون محتمل‌ترین می‌دانند: یک درگیری کوتاه اما شدید؛ بزرگ‌تر از جنگ ۱۲ روزه اما کمتر از تهاجم تمام‌عیار. در این وضعیت، واشنگتن می‌تواند ادعا کند که اقدام قاطعی انجام داده، اسرائیل می‌تواند مدعی شود که توان بازدارندگی ایران را شکسته و ایران نیز به اندازه کافی تلافی می‌کند تا خود را در موضع مقاومت نشان دهد بدون آنکه فروپاشی منطقه‌ای گسترده رخ دهد.
چنین درگیری‌ای مملو از خطرات گسترده است، اما به‌طرز عجیبی ممکن است سناریویی باشد که هر دو طرف آن را به جای گزینه‌های دیگر ترجیح دهند. مادامی که واشنگتن از حملات هوایی برای تغییر رژیم استفاده نکند، تهران ممکن است حاضر شود درد ناشی از حملات محدود اما وسیع را تحمل کند تا به امتیازاتی تن ندهد که سال‌ها آن‌ها را غیرقابل‌قبول می‌دانسته است.
به نظر می‌رسد دولت ترامپ بیشتر به دنبال یک درگیری محدود است که توازن قوا را بازسازی کند بدون آنکه خود را در باتلاق گرفتار کند. رهبران ایران فکر می‌کنند که می‌توانند چنین حمله‌ای را تاب آورند، به شرط آنکه به اندازه کافی سخت تلافی کنند تا از حمله بعدی جلوگیری کنند.
undefinedالکس وطن‌خواه
@Kolbe_Andishe_Farhang

۳:۰۸

thumbnail
undefinedبزرگترین خطری که ایران را تهدید می کند!
undefinedدر گفتگو علیزاده با علیرضا شفاه
@Kolbe_Andishe_Farhang

۳:۰۰

undefinedقمار بزرگ!
چرا بخشی از ایرانیان یا موافق حمله نظامی‌ آمريکا هستند یا مخالفتی ندارند؟
در یادداشت‌های نیروهای ارزشی دیده‌ام که این افراد یا تیپ فکری را، به برچسب‌هایی چون وطن فروش و‌ خائن و بی غیرت و غرب زده و ... متهم کرده‌اند!   اما بیایید یک لحظه بدون شعار حرف بزنیم. وقتی می‌بینیم عده‌ای صریح می‌گویند «انشا الله بزنند شاید این بدبختی درست شود» و عده‌ای هم می‌گویند «دیگر برایمان فرقی ندارد»، ما با یک زخم روانی طرفیم، نه فقط یک تحلیل سیاسی! و بزرگواران یادشان نرود، این حال جامعه هم، یک‌شبه ساخته نشده!
چطور شد که اینطور شد؟
۱) خستگی عمیق و حس بی‌اثریآدم وقتی سال‌ها رای بدهد، صبر کند، هزینه بدهد، امید ببندد و آخرش حس کند تغییری در زندگی‌اش ایجاد نشده، کم‌کم به این جمع‌بندی می‌رسد که «از ما کاری برنمیاد» این همان درماندگی آموخته‌شده است. در این نقطه، شوک بیرونی وسوسه‌کننده می‌شود.اما اینکه جامعه به چنین نقطه‌ای برسد، یعنی مسیرهای اصلاح تدریجی یا بسته شده یا بی‌اثر مانده. وعده‌های بی‌سرانجام، مشارکت محدود، و نشنیدن صدای مردم، مستقیم به پای حاکمیت نوشته می‌شود.
۲) امید بستن به شوک برای شکستن قفل!وقتی ساختار سال‌ها در یک وضعیت قفل‌شده بماند، ذهن دنبال «تکانه» می‌گردد. بعضی‌ها حمله را نه به‌عنوان آرزو، بلکه به‌عنوان آخرین متغیر تغییردهنده تصور می‌کنند. یک قمار بزرگ برای شکستن بن‌بست!اما اگر جامعه‌ای به این نتیجه برسد که تنها راه تغییر، ضربه بیرونی است، یعنی سازوکارهای اصلاح داخلی کار نکرده یا جدی گرفته نشده. این قصور، قصورِ ساختاری است.
۳) تحلیل‌های ساده در فضای بستهدر فضای محدود و قطبی، تحلیل‌ها هم ساده می‌شود: یا یکِ همین وضع، یا صفرِ فروپاشی کامل... و خلاصه پیچیدگی‌ها گم می‌شود.وقتی گفت‌وگوی آزاد و نقد بی‌هزینه سخت باشد، وقتی رسانه‌ها نتوانند حرفه‌ای و مستقل کار کنند، طبیعی است که مردم به روایت‌های ساده و رادیکال پناه ببرند. این فضا را چه کسی ساخته؟ پاسخ زیادی روشن است!
۴) بی‌تفاوتیِ از سرِ سوختگیآن‌هایی که می‌گویند «هرچه می‌خواهد بشود، بشود. آب که از سر بگذرد ...»، خیلی وقت‌ها بی‌اخلاق یا بی‌وطن نیستند فقط سوخته‌اند. بد جور هم سوخته‌اند. فشار اقتصادی، ناامنی آینده، مهاجرت گسترده، اضطراب مزمن… آدم از یک‌جایی به بعد برای دوام آوردن، خودش را بی‌حس می‌کند.وقتی سیاست‌گذاری نتواند حداقلی از ثبات و افق پیش‌بینی‌پذیر بسازد، سرمایه اجتماعی فرومی‌ریزد. این هم اتفاقی نیست!
۵) فرار از تعلیقبلاتکلیفی طولانی از خود بحران فرساینده‌تر است. برای بعضی‌ها حتی یک سناریوی پرخطر از این وضعیت معلق قابل‌تحمل‌تر به نظر می‌رسد. جنگ در ذهنشان یعنی «بالاخره یک تکلیفی روشن می‌شود»اینکه جامعه به جایی برسد که خطر را به تعلیق ترجیح بدهد، یعنی افق امید تضعیف شده و امکان اصلاح دیگر باور نمی‌شود.این هم محصول تصمیم‌ها و روندهایی است که سال‌ها انباشته شده.
مخلص کلام!
مسئله این نیست که چرا مردم به قمار فکر می‌کنند. مسئله این است که شما و حکمرانی مطبوع شما چه کرده‌اید (یا چه نکرده‌اید)‌ که قمار بزرگ‌ استقبال از جنگ برای بخشی از جامعه، از صبر عقلانی‌تر به نظر می‌رسد؟
یک‌نکته هم برای قمار دوستان!قمار شاید قفل را باز کند. اما اگر زمین بازی از قبل ترک برداشته باشد، ممکن است همه‌چیز را با هم فرو بریزد.‌ نمونه‌ی روشنِ این منطق را می‌شود در حمله ۷ اکتبر دید؛ جایی که بخشی از حامیان حماس استدلال می‌کردند فرسایش تدریجی زیر فشار اسرائیل خیلی بدتر از یک انفجار پرهزینه است!منطق‌شان این بود: «بگذار یک‌بار بازی را به‌هم بزنیم، حتی اگر هزینه بدهیم.»اما تجربه نشان داد شوک، لزوماً به رهایی منتهی نمی‌شود. گاهی دامنه‌ی ویرانی را گسترده‌تر می‌کند و هزینه‌ی اصلی را همان مردمی می‌پردازند که از فرسایش خسته شده بودند!
جان کلام: این همان نقطه‌ی خطر قمار بزرگ است. وقتی جامعه از مرگِ آهسته خسته می‌شود، ممکن است به مرگِ ناگهانی رضایت بدهد، بی‌آن‌که تضمینی برای زندگی بهتر در کار باشد!
undefinedیاسر عرب
@Kolbe_Andishe_Farhang

۸:۱۱

thumbnail
undefined بستر جنگ شناختی؟!
undefinedسینا کلهر
در جامعه‌ای که مسائل اقتصادی تاب‌آوری مردم را پایین آورده، بستر برای جنگ شناختی فراهم می‌شود
@Kolbe_Andishe_Farhang

۱۶:۲۳

undefinedخودملامتگری به شیوهٔ «خودمان»!
مجید انصاری (معاون حقوقی رئیس جمهور) می‌گوید: «...آیا کل عالم دست‌به‌دست هم داده‌اند که مقابل ما بایستند؟ باید کمی فکر کنیم شاید ما طوری رفتار کردیم که تمام جهان علیه ماست.»این تعابیر، آشناست. بارها از زبان و در بیان گروهی از سیاسیون، این تعابیر را شنیده و دیده‌ایم. این ادعای آشنا و تکراری، ابهامات مبناییِ زیادی دارد اما هیچ‌گاه نخواسته‌اند ابهاماتِ بیان خود را رفع کنند. شاید هم نتوانسته‌اند. همچنان ترجیح می‌دهند به سیاق آشنا، ادعای خود را با همان کژتابی‌های قدیمی تکرار کنند. بیراه نیست که با وجود تکرار پرحجم این قبیل حرف‌ها، کمکی به اصلاح امور نمی‌کنند. اگر واقعاً می‌خواهند روند و رفتاری را اصلاح کنند باید بدون ابهام و ایهام حرف بزنند؛ اگر البته بخواهند و بتوانند.یک. منظورشان از «کل عالم» یا «تمام جهان» چیست؟ کل عالم و تمام جهان کجاست؟یک‌بار بنشینند و به ‌جای تکرار این جملات، برای همه روشن کنند معنای ملموسِ این کل عالم و تمام جهان را. کار ساده‌ای به‌نظر می‌رسد اما لازم است همین کار ساده انجام شود؛ چرا که بسیار مهم و مبنایی‌ست. اگر مثلاً منظورشان تمام دولت-ملت‌ها یا تمام ملت‌ها یا تمام کشورهای جهان باشد، لازم به گفتن نیست که ما باید تا امروز ده‌ها بار متلاشی شده بودیم. یعنی وجود نداشتیم. دلیلی ندارد اگر همهٔ دولت/ملت‌های جهان علیه ما هستند و ما همچنان امکان حیات داشته باشیم. دو. «شاید ما (خودمان) طوری رفتار کردیم که...» منظورشان از «ما» چیست؟ ما یعنی دقیقاً چه کسانی؟ آیا منظورشان از خودمان یعنی «خودشان»؟ خودشان یعنی خود ایشان و دوستانشان؟ممکن است منظورشان از «خودمان» خودِ مردم باشد. یعنی اینجا در مقام یکی از مردم دارند حرف می‌زنند. یعنی مردم جوری رفتار کرده‌اند که «کل عالم» علیه ما شده‌اند.شاید اما منظورشان از ما و خودمان، عنصر دیگری‌ست. باید بگویند منظورشان دقیقاً چیست. و تازه بعد از شفاف‌سازیِ این «ما» و «خودمان» این را هم بگویند که این ما و خودمان، دقیقاً چه کار کرده‌اند که تمام جهان علیه ما شده‌اند.چنین ادعاهای گِرد و سرشار از ابهام و ایهام و کژتابی، در شرایطی که ملت و کشور، از هر سو هدفِ فشار است، تنها یک کارکرد دارد و آن‌هم «نمایشِ چیزفهمی» و ادای متفاوت‌نمایی و ادعای اینکه «من از اینها نیستم»!نکتهٔ اصلی:به طرز واضحی، گروهی از حکمرانان، در بدترین زمان ممکن، برای فرار از مسئولیتِ ادارهٔ مملکت، شیوهٔ «خود ملامتگری» در پیش گرفته‌اند و مدام به سر و صورت خود می‌زنند تا شاید مردم دلشان به رحم آمد و از آنها کار و حل مسائل نخواستند.
undefinedروح الله رشیدی
@Kolbe_Andishe_Farhang

۱۷:۴۵

undefinedهمه دعوا بر سر «الله» نیست بر سر «لا اله» است
چرا از جمهوری اسلامی با این همه اشکال هنوز دفاع می کنیم؟
مشرکان پیش از رسول الله(ص)، الله را قبول داشتند. آنها با دعوت به پرستش خداوند مخالفتی نداشتند، مسأله اصلی شان برائت از پرستش غیرخدا بود. اکنون نیز ماجرا همان است.
جبهه کفر با اسلام به شیوه آمریکایی مشکلی ندارد و حتی آن را ترویج می کند؛ یعنی هر کس خدای خودش را بپرستد، مشروط بر آنکه تحت انقیاد قدرت دنیوی باشد و باجش را بدهد و با ظلمش هم مخالفت نکند.
در این میانه جمهوری اسلامی ایران بازی را به هم زده است. گرچه این حکومت هم گناه زیاد کرده است، فساد دارد، ظلم دارد، خلف وعده دارد، ضعف دارد و اما در کنار همه اینها «برائت از اشغال و تجاوز و کشتار صهیونیست ها» را هم دارد. عدم پذیرش ولایت آمریکا را هم دارد.
اگر ایران نیز مثل دیگر کشورها این مشکلات را داشت و این امتیاز را نداشت، از نظر مستکبران موردی نبود. حتی اگر «الله» را مکرر تکرار می‌کرد اما «تبری» و بیزاری عملی از کفر آنها را نداشت، مثل خیلی کشورهای عربی و اسلامی، مشکلی نبود.
در شرایطی که طرف مقابل کفر و ظلم مجسم است و از هیچ ظلمی حتی کشتار جمعی ابایی ندارد، مسأله این نیست که جمهوری اسلامی همه اش خیر و عدل و توحید نیست، مسأله این است که کفر بزرگ را برنتابیده است.
جمهوری اسلامی، تمامی توحید نیست و قرار هم نبوده باشد چون این رسالت تاریخی قائم آل محمد است، اما استکبار جهانی تمامی کفر و ظلم است، بی نقاب.
حال ممکن است عده ای با کمال گرایی یا منفعت طلبی یا هر توجیه دیگری نخواهند به دلیل ضعف ها، ظلم ها و مفاسد جمهوری اسلامی ایران طرف آن بایستند؛ اما مقابله با نظام در این شرایط، یعنی نصرت جبهه کفر آشکار که به هیچ وجه معذور نیست.
در این میانه و تا وقتی این اصل برقرار باشد، هر توافقی بین این دو رویکرد، یک آتش بس موقت است که دیر یا زود در هم میشکند.
undefinedسید آرش وکیلیان
@Kolbe_Andishe_Farhang

۱۸:۰۱

thumbnail
undefinedبرنامه را چرا لو می دهی؟!
کاملا واقعی، خودشان سه صفحه اسم کلانتری و پادگان و فرماندهی و اسلحه خانه را به عنوان محل کشته شدگان گذاشتند.
لامصب مخاطب نادانت را آنجا به دنبال لیدرها برای چه کاری فرستادی؟ با رئیس کلانتری فالوده بخورند؟ برنامه را چرا لو می دهی؟
undefinedسلمان معمار
پ.ن: این لیست که شبکه وابسته به موساد و وزارت خارجه آمریکا منتشر کرده، تک تک مکان ها یا کلانتری بوده یا مرکز نظامی. این اعتراف صریحی است که جاویدنام های تروریست هدفشان حمله به مرکزهای نظامی و دستیابی به سلاح و مهمات بیشتر و سقوط و تسخیر شهرهای کوچک بوده است.
@Kolbe_Andishe_Farhang

۲:۵۱

undefinedهزاردستان
‏«هزاردستان» علی حاتمی تاریخ را بازگو نمی‌کند، آن را تفسیر می‌کند. علی حاتمی رجال و وقایع را عیناً بازسازی نمی‌کند، بلکه تیپ می‌سازد؛ تیپ‌هایی که از دل چند چهره تاریخی بیرون آمده‌اند و به شکل فشرده، منطق یک دوره را نمایندگی می‌کنند. در این میان، شعبان استخوانی یکی از دقیق‌ترین صورت‌بندی‌های لمپنیسم سیاسی در ایران است. او بی‌شک یادآور شعبان جعفری است، اما محدود به او نیست. حاتمی، نسل پیش از او و روحیه‌ای قدیمی‌تر را نیز در او ریخته است؛ تیپی که نه به یک فرد، بلکه به یک الگوی تاریخی اشاره دارد.‏شعبان استخوانی ادامه لوتی‌های تهران نیست. از سنت فتوت و عیاری و جوانمردی چیزی در او باقی نمانده است. لوتی‌های قدیم، با همه شب‌نشینی‌ها و دعواها، نوعی اخلاق صنفی داشتند. شعبان اما فاقد آن گوهر است. او بی‌ریشه است، اما بی‌هوش نیست. شمّ قدرت دارد. می‌فهمد کجا باید بایستد و کجا باید بزند.‏در ابتدای دوران احمدشاهی، از جمع کردن استخوان کله‌فروشی‌ها روزگار می‌گذراند. پایین‌ترین پله اجتماعی. اما به‌محض ورود به بازی قدرت، با حذف لات اصلی محله، مسیر صعود را پیدا می‌کند. نوچه‌پرور می‌شود، بعد اوستا. به کمیته مجازات نزدیک می‌شود، بعد به خان مظفر، و در نهایت به شبکه‌ای که سریال آن را «هزار دست» قدرت نشان می‌دهد. او نه اهل عقیده است، نه اهل وفاداری اخلاقی؛ فقط به قدرت وصل می‌شود.‏نکته درخشان کار حاتمی، تغییر لباس او در دوره رضاشاهی است. شعبان خیلی زود لباس سنتی را کنار می‌گذارد، شاپو به سر می‌گذارد، کلاه سیلندری و پاپیون می‌زند. اما شال را همچنان به کمر دارد. این جزئیات شوخی نیست. ظاهر مدرن شده، باطن همان است. خشونت همان است. منطق همان است. فقط شکل عوض شده است.‏این‌جاست که «هزاردستان» از تاریخ جدا می‌شود و به امروز می‌رسد. لمپنیسم سیاسی محدود به یک دوره یا یک ایدئولوژی نیست. هر جا سیاست به جای استدلال، به حذف و ارعاب متکی شود، شعبان‌ها برمی‌گردند. ابزار تغییر می‌کند، منطق نه.‏در گذشته، ابزار چماق و میدان‌داری خیابانی بود. امروز، شبکه‌های اجتماعی. آنچه امروز به عنوان سایبر بولی شناخته می‌شود، در برخی جریان‌های سیاسی به ابزار خاموش کردن منتقدان بدل شده است. در فضای پیرامون رضا پهلوی نیز، بخشی از هواداران تندرو به جای گفت‌وگو، به برچسب‌زنی، تخریب شخصی و حملات هماهنگ آنلاین متوسل می‌شوند. این رفتار البته منحصر به یک جریان خاص نیست و در میان طیف‌های مختلف سیاسی دیده می‌شود، اما در این مورد خاص، به دلیل حافظه تاریخی ۲۸ مرداد و نقش لمپن‌های خیابانی آن دوره، معنا و حساسیت بیشتری پیدا می‌کند.‏شباهت اصلی این الوات در این است:‏وفاداری هویتی جای عقلانیت را می‌گیرد.‏حمله شخصی جای استدلال را می‌نشاند.‏و حذف منتقد، به نام دفاع از «شاه» یا «شاهزاده»، توجیه می‌شود.‏شعبان استخوانی تیپ فردی است که فرهنگ عمیق ندارد، اما غریزه قدرت دارد. اگر دیروز در قهوه‌خانه و میدان شهر فعال بود، امروز ممکن است در فضای دیجیتال عمل کند. تغییر کلاه، تغییر منش نیست. مدرنیته ظاهری، فرهنگ سیاسی نمی‌سازد. اگر فرهنگ سیاسی اصلاح نشود، شعبان‌ها همیشه راهی برای بازگشت پیدا می‌کنند، با چماق و چاقو یا با هشتگ.
undefinedحسین قتیب
@Kolbe_Andishe_Farhang

۲:۵۱

undefinedتلخ‌تر از دانشجونما
جمعی از دانشجویان یا دانشجونماها پرچم ایران را آتش زدند، عکس شهدای دفاع مقدس دوازده‌روزه را پاره کردند و به نماز جماعت هجوم بردند؛ آن هم در دانشگاه الزهرا. جایی که طبیعتاً انتظار می‌رود حرمت‌ها بیشتر رعایت شود. در برخی دانشگاه‌های دیگر هم صحنه‌هایی مشابه دیده شد.
با دانشجوی خاطی ـ حتی اگر از سر جهل رفتار کرده باشد ـ باید برخورد شود. آتش زدن پرچم خط قرمز است. باید مرز ممنوعه را بشناسند و بدانند خط قرمز کجاست. کوتاهی دانشگاه و وزارتخانه نیز باید در جای خود بررسی شود. مسئولان باید پاسخ دهند چه کردند و چه باید می‌کردند که نکردند.
اما کمی عمیق‌تر شویم.این تعداد دانشجو مزدور نیستند. بسیاری از آنان سیاهی‌لشکرند؛ در زمین دشمن بازی می‌کنند، آن هم از سر ناآگاهی. واژه «جهل» دقیق است؛ واقعاً نمی‌دانند. دختران و پسرانی که تازه از دبیرستان آمده‌اند، نوزده یا بیست‌ساله‌اند؛ نه تصویری روشن از گذشته دارند، نه تحلیلی از امروز. اگر تک‌تک‌شان را بنشانید و بپرسید، بعید است بتوانند جمله‌ای مستند از دشمنی‌های چند دهه اخیر بگویند. این بچه ها نه از طاغوت پهلوی می دانند نه یک جمله از خباثت های چند ده ساله دشمن. از اغتشاشات خشم دارند ولی احتمالا روایت تروریست های رسانه ای را تکرار می کنند در دفاع از آدم کش های حرفه ای کف خیابان.
سؤال ساده این است: چرا این بچه ها گزارش های صدا وسیما را ندیدند؟ چرا اخبار جنگ خیابانی را از رسانه های داخلی دنبال نکردند؟ چرا عکس و فیلم آدم کشی و سلاخی و آتش زدن قرآن و مسجد و پرچم را در فضای مجازی ندیدند؟ لطفا یک پاسخ ساده ندهیم که چون رسانه ما ضعیف است. ماجرا عمیق تر از این حرفاست. مسیر ارتباطی با بخش از بدنه جامعه قطع است. زبان بیگانه گویی بین ما حاکم است. پیام رد و بدل نمی شود. چرا؟
دانشجونماها خطاکارند؛ اما خطای اصلی بسیاری‌شان ناآگاهی است. بله، قانون باید اجرا شود. انسانی که با حقیقت بیدار نمی شود گاه با سیلی واقعیت باید بیدار شود.اما مسئولیت ما در حکمرانی در فضای مجازی چیست؟ چرا این نسل تا این اندازه بی‌خبر است؟
آقایان به خودمان بیائیم. این حکمرانی مجازی که راه انداختیم آنقدر بی در و پیکر هست که هر روز در گرداب پرتلاطم آن قربانی می دهیم. این بچه ها بیش از آنکه خطاکار باشند، قربانی اند. شبکه های مجازی دالان هایی است که تنها و تنها افراد پژواک صدای خودشان را می شنوند. منزوی و ایزوله از همه جا.
دنیا نگران است؛ غربی که خودش این پلتفرم ها را راه انداخته است امروز دلواپس است. ببینید آمریکا با تیک تاک چه کرد؟ نتانیاهو می گوید جنگ در پلتفرم هاست. برنامه مشخص داریم. رئیس جمهور فرانسه می گوید آزادی بیان در شبکه اجتماعی مزخرف است. همه چیز دست الگوریتم هاست. او می گوید؛ نه یادداشت نویس رسانه ایرانی.
خلاصه آنکه تلخ‌تر از دانشجونما، بی خیالی ماست. این سطح از بی‌خبری ها غم‌انگیز است. گاهی اگر بی‌حرمتی به پرچم و شهدا رخ ندهد، اصلاً متوجه عمق شکاف نمی‌شویم. به خود بگیریم.
undefinedمحسن مهدیان
@Kolbe_Andishe_Farhang

۲:۰۶

undefinedدانشگاه، سیاست و تکرار تاریخ؛ وقتی توهم پیروزی مسیر خطا می‌سازد
در دهه شصت، اعضای سازمان مجاهدین خلق ـ که بسیاری از آن‌ها از میان دانشجویان دانشگاه‌های معتبر، از جمله شریف، بودند ـ به اردوگاه اشرف در عراق رفتند و در کنار ارتش صدام حسین علیه کشور خود جنگیدند. آنان گمان می‌کردند ایران در این نبرد شکست خواهد خورد و پیروزی از آنِ آنان خواهد بود؛ تا جایی که در میان نیروهایشان حتی تقسیم مناصب آینده نیز انجام شده بود و برای شهرها استاندار تعیین می‌کردند.
اما امروز نه از آن صدام خبری هست و نه از رؤیای حکمرانی آنان. حاصل آن انتخاب، دهه‌ها زندگی در انزوا، رنج و پیری بود. رهبرشان مسعود رجوی نیز شکست را به «بی‌وفایی به آرمان‌ها» نسبت داد و ساختار فرقه‌ای اردوگاه به رفتارهای افراطی و ضدانسانی کشیده شد.
این روزها، در فضایی که برخی شباهت‌هایی با التهاب‌های دهه شصت می‌بینند، خبرهایی از رفتارهای تند و نمادین برخی دانشجویان در دانشگاه‌های مطرح، مانند دانشگاه صنعتی شریف و دانشگاه تهران، منتشر می‌شود. عده‌ای با مشاهده فشارهای خارجی و چهره‌هایی مانند دونالد ترامپ تصور می‌کنند حاکمیت در آستانه سقوط است؛ تصوری که می‌تواند آنان را به مسیرهای پرهزینه و اشتباه بکشاند.
تجربه تاریخی نشان داده است که امید بستن به مداخله بیرونی یا تصور فروپاشی قریب‌الوقوع، اغلب به سرخوردگی و رادیکال‌تر شدن رفتارها منتهی می‌شود. در چنین شرایطی، هرگونه خشونت یا حمله به مراکز نظامی و امنیتی، نه دفاع از آزادی، بلکه تهدیدی علیه امنیت عمومی تلقی می‌شود و طبیعتاً با واکنش مواجه خواهد شد.
تاریخ، بار دیگر این پرسش را پیش می‌کشد: چرا در برخی مقاطع، بخشی از نخبگان دانشگاهی در مراکزی مانند دانشگاه صنعتی شریف به سمت کنش‌های تقابلی سوق پیدا می‌کنند، در حالی که در بسیاری از دانشگاه‌های دیگر چنین روندی دیده نمی‌شود؟ پاسخ به این پرسش، نیازمند بررسی عمیق‌تر زمینه‌های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی و حتی آموزشی است، نه قضاوت‌های شتاب‌زده.
درس تجربه‌های گذشته روشن است: تصمیم‌های هیجانی و پیوند خوردن با پروژه‌های بیرونی، نه تنها آینده‌ای نمی‌سازد، بلکه هزینه‌های سنگینی بر دوش افراد و جامعه می‌گذارد.
undefinedحسیـن رحمانـی
@Kolbe_Andishe_Farhang

۲:۰۷

undefinedآمریکا تصمیم خود را گرفته است
بازی از مرحله تردید عبور کرده است.مسأله این نیست که «آیا حمله می‌شود یا نه».مسأله این است که دشمن می‌خواهد ما را در وضعیتی معلق نگه دارد؛ نه صلح، نه جنگ.
این همان چیزی است که می‌توان نامش را گذاشت: استراتژی بادکنک.
بادکنکی که هر روز باد می‌شود، بالا می‌رود، سایه می‌اندازد، تهدید می‌کند… و ناگهان رها می‌شود.نه می‌ترکد، نه تمام می‌شود. فقط دوباره فردا تکرار می‌شود.
دشمن خود را محتاط نشان می‌دهد. می‌گوید ما از عواقب جنگ می‌ترسیم. می‌گوید نمی‌دانیم چه خواهد شد. می‌گوید حمله نمی‌کنیم چون هزینه‌اش سنگین است.اما همزمان، تمام آرایش نظامی و رسانه‌ای را حفظ می‌کند.
بارها تو را تا لب چشمه جنگ می‌برد و باز می‌گرداند.هدف چیست؟خسته کردن.فرسوده کردن.عادی‌سازی اضطراب.
در چنین شرایطی، بزرگ‌ترین عامل بازدارندگی نه سلاح است، نه موشک؛ ذهن آماده است.ذهنی که بازی را بفهمد، نه اینکه هر بار با موج تازه‌ای از تحلیل‌های هیجانی بالا و پایین شود.
نتانیاهو تا پیش از ماجرای پیجرها و ترور سید، بیش از صد بار در سخنرانی‌ها گفت که اسرائیل از جنگ با لبنان هراس دارد و تاب تحمل پیامدهایش را ندارد.اما همان «هراس» تبدیل شد به عملیات.آن تردیدهای نمایشی، بخشی از همان مه‌سازی ذهنی بود.
امروز آمریکایی‌ها همان شگرد را اجرا می‌کنند.تردید را به عنوان ابزار جنگی به کار گرفته‌اند.
باید یک حقیقت را با خودمان روشن کنیم:آن‌ها تصمیم خود را گرفته‌اند.مسئله‌شان «اصل درگیری» نیست؛ مسئله‌شان «زمان و شرایط مطلوب» است.
اگر روی زمین، با نمایش قدرت واقعی، با هزینه‌سازی ملموس، با تغییر محاسبه، پشیمانشان نکنیم، عقب نمی‌روند.تاریخ قدرت‌ها ساده است: قدرت تا جایی پیش می‌رود که متوقفش کنند.
آیا می‌شود آن‌ها را به عقب راند؟بله.اما نه با انتظار.نه با تحلیل‌های خنثی‌کننده.نه با امید به اینکه شاید خودشان منصرف شوند.
کاری که باید بعدازظهر ۸ اکتبر انجام می‌شد، اگر انجام نشد، از تکلیف ما ساقط نشده است.گذر زمان، مسئولیت را پاک نمی‌کند.تعویق، جایگزین تصمیم نمی‌شود.
این یادداشت شعار نیست.یک گزاره ساده است:در بازی اراده‌ها، کسی که خسته شود، باخته است.
و دشمن دقیقاً روی خسته کردن ما حساب کرده است.
undefinedحسین پاک
@Kolbe_Andishe_Farhang

۲:۱۱

thumbnail
undefinedترامپ اگه به ایران حمله کنه با مردم کاری نداره!
undefined پست امشب ترامپ:..It will be a very bad day for that country and very sadly its people
اگر من تصمیم به جنگ بگیرم روز بدی برای ایران و متاسفانه برای مردمش خواهد بود
undefinedپ.ن:در کدام یک از موارد زیر آمریکایی‌ها مردم ایران براشون مهم بود؟
کودتای ۲۸ مرداد که هدفش ملی شدن صنعت نفت به نفع مردم بود!
کمک‌های مستقیم و غیرمستقیم به عراق در جنگ تحمیلی ۸ ساله
تحریم‌های اقتصادی خصوصا در زمینه کالاهای اساسی و دارو که مستقیما با معیشت مردم ارتباط دارد
حمایت مستقیم از اسرائیل در در جنگ ۱۲ روزه و شهادت بیش از ۱۰۰۰ نفر از مردم (در شهرک شهید چمران برای ترور یک دانشمند هسته‌ای یک ساختمان ۱۳ طبقه رو با تعداد زیادی زن و کودک بی‌گناه منفجر کردن!)
@Kolbe_Andishe_Farhang

۱۲:۲۷