بله | کانال جامعه متعادل • مهدی تکلّو
عکس پروفایل جامعه متعادل • مهدی تکلّوج

جامعه متعادل • مهدی تکلّو

۷۰۴عضو
اینک، جام زهر حجاب‌!‌حجاب دندان خراب نظام نیست‌!‌
تا پیش از این چندسال اخیر، چالش در مسئله حجاب این بود که عقلانیت حاکم بر حجاب و ‌سیاست‌هایش بازمانده از حرکت جامعه عمل می‌کرد. گفتارهای مقرّر حجاب و استدلال‌های توجیه‌گر ‌سیاست‌های آن از بلوغ و نیاز جامعه عقب‌تر حرکت می‌کرد و برای همین غالباً دربرابر پروژه‌ای که علیه حجاب ‌درجریان ناکافی بود. گفتارهای اختۀ حجاب که برخی‌شان هنوز از روزگار پیشاانقلاب هم جلوتر نیامده بودند و ‌تناسبی با زن معاصر مسلمان نداشتند یا نمی‌توانستند مفاهمه‌ای با زن‌ها برقرار کنند و یا اگر مفاهمه‌ای می‌کردند ‌و تأثیر می‌گذاشتند خود زن را اخته می‌کردند. جایی در دهه‌های قبل خود رهبری هم گلایه می‌کردند که برخی ‌خانم‌های محجبه هم فلسفۀ کاری را که می‌کنند نمی‌دانند. این اختگی است و اختگی سرانجامی جز رکود ندارد.‌اما گفتارپردازان و تریبون‌داران حجاب وقتی می‌دیدند که به نحو مداوم عرصه‌های واقعیت را از کف می‌دهند، ‌برای نزدیک‌کردن گفتارهایشان به واقعیت، به جای فطری‌تر فهمیدن حجاب، آن را سکولارتر کردند. ‌سیاست‌مداران و اهالی محافل تصمیم‌گیری نیز که زمانی مترصد اجرای احکام الهی بودند، به تحقق‌ «dress ‌code» ‌ملتزم و متعهد شدند و به شیوه‌های مدرن حکمرانی متوسل گشتند.‌‌ dress code ‌در دورۀ قبل یک ‌استدلال جدلی برای اسکات و اقناع بود، امروز خود به غایت و هنجار و مبنا تبدیل شده است. ما امروز با یک ‌گفتمان سکولار از حجاب دینی مواجه هستیم که روزبه‌روز محاسبه‌گرانه و محافظه‌کارانه‌تر فکر می‌کند؛ این گفتمان ‌را نه نواندیشان و عرفی‌گرایان و غرب‌زده‌ها بلکه طرفداران حجاب و مدافعانش بالا آورده‌اند. می‌خواهند به ‌حکم حجاب وفادار باشند اما به روایت سکولار و بریده از آسمانش و اینگونه، از نظریه حجاب تا سیاست‌های ‌آن همه به استدلال‌ها و سیاست‌های زمینی و فایده‌گرایانه و غیرالهیاتی نزول درجه پیدا کرده است. حجابی که ‌می‌رفت در کنار مهم‌ترین المان‌های مکتبی و سیاسی باشد، حجاب که می‌رفت زبان اشیاء زن ایرانی برای ‌تخاطب با سایر زنان باشد، به یک پوشش و یک رفتار عارضی غیرهویتی تقلیل پیدا کرد؛ دقیقاً مثل همان ‌استعارۀ کمربند ایمنی و استدلال‌هایش‌.‌حالا اما آیا اگر حجاب را به معنای سکولار کلمه عقلانی کردیم و به اسم مصلحت از وجوه مکتبی‌اش معنا‌زدایی ‌کردیم و تساهل ورزیدیم و از ایده‌آل‌ها کوتاه آمدیم، امکان بهبودی پیدا خواهیم کرد؟ آیا می‌شود با زن ایرانی که ‌خصلت‌های سیاسی در قرن گذشته در شخصیت او عجین شده و زنی که با اختلاف معنادار بیش از مردها به ‌جریان مقاومت تمایل دارد، با زبان اختۀ سکولار از حجاب بحث کرد؟ خیر! این گفتمان سکولار که ابتدا با ‌دغدغه‌مندی و تعهد به اسم ایدۀ عملیاتی بالا آمد، حالا به گفتمانی عقلانیت‌‌مالی‌شدۀ مصلحت‌سنج کوتاه‌آمده و ‌حداقلی فروکاسته شده و باز هم شکست خواهد خورد و تنها آوارهایش بر سر ما خراب خواهد شد. امروز عقلانیت سکولار حجاب در یک وفاق (ناخودآگاه یا طراحی‌شده) تصمیم گرفته از حجاب کوتاه آمده و بر ‌حداقلی از آن که عدم برهنگی است با مردم به صلح برسد. همه را هم راضی کرده‌اند و در این گفتار تکثر ‌فوق‌العاده‌ای را به مشترک نموده‌اند. در یک کلام می‌خواهند بگویند، مردم ما به حجاب شما کاری نداریم اما ‌حداقل برهنه نشوید و بگذارید با برهنه‌ها برخورد کنیم! اینجا هم دوباره جامعۀ ایرانی فهمیده نمی‌شود و به غلط ‌‌«چالش برهنگی» جایگزین «مسئله حجاب» می‌شود. تمایز حجاب شرعی و عرفی در گذشته، امروز به تمایز ‌پوشیدگی و برهنگی تبدیل و برای ما به واقع‌بینی فاکتور می‌شود. آری این چنین است که ضعف و گیجی ابتدا به ‌خشم و سپس به ترس می‌انجامد و ما را روزگاری به افراط می‌کشاند و سپس در روزگاری دیگر به تفریط مجبور ‌می‌کند. حالا پیش خودشان می‌گویند این حجاب کذا، زیادی برای نظام دردسر تراشیده و بهتر است جوری که ‌خیلی معلوم نباشد بی‌خیالش بشویم.
این چنین است که ترس به انفعال می‌گراید و سپس به اسم مصلحت و ‌عقلانیت و انعطاف صورت‌بندی نظری پیدا می‌کند. حال آنکه همانگونه که آن حجاب اختۀ سنتی نتوانست از ‌حجاب زن ایرانی دفاع کند این حجاب کوتاه‌آمدۀ سکولار به‌ظاهر عقلانی و منعطف و جای‌گرفته بر حداقل‌ها ‌هم نمی‌تواند. حجاب فقط اگر مکتبی معنا بشود و مکتبی اقامه بشود می‌ماند. کسانی که غیرمکتبی فکر و عمل ‌می‌کنند، از حجاب ناامیدند و یأس خود را حقنه می‌کنند، صلاحیت پیگیری مسئلۀ حجاب را ندارند. من این ‌آرایش شکل‌گرفته را «جام زهر حجاب» در مقابل دهان انقلاب می‌دانم و از این جهت که احساس می‌کنم ‌‌«تصمیمی پشت این گفتارهای مشابه وجود دارد» نسبت به آن ابراز نگرانی و اعلام هشدار می‌کنم. این تازه ‌روایتی خوشبینانه است. تحلیلی سخت‌گیرانه‌تر هم دارم که فعلاً چشم می‌پوشم‌.‌

undefined مهدی تکلّو | @Mahdi_Takallou

۱۰:۴۲

بازارسال شده از رویداد هفته‌ی زن مجاهد مسلمان
thumbnail
undefinedرویداد سالانهٔ هفتهٔ زن مجاهد مسلمان «بر فراز فتوحات زن مسلمانیم»
undefinedالگوی سوم زن، ناظر به تمایز هویت زن مجاهد مسلمان از الگوهای مسلط شرقی و غربی است. تکثر قرائت‌ها در سال‌های اخیر، معنای این مفهوم را با ابهام مواجه کرده است. این رویداد با حضور اساتید و صاحب‌نظران، به دنبال بازخوانی انتقادی قرائت‌ها و دستیابی به فهمی دقیق‌تر و اصیل‌تر از الگوی سوم زن است.
undefined زمان برگزاری: ۱۵ تا ۱۸ دی‌ماه ۱۴۰۴
undefined مکان برگزاری: تهران، خانه‌ی اندیشه‌ورزان
undefined جهت دریافت اطلاعات بیشتر، از طریق پیام‌رسان‌های بله و تلگرام و ایتا با ما در ارتباط باشید: @hafteh_zan_04
undefinedجهت اطلاع از آخرین اخبار و جزئیات رویداد،ما را در سایر کانال‌ها دنبال کنید.
undefined@hafteh_zan

۲۱:۵۰

بازارسال شده از رویداد هفته‌ی زن مجاهد مسلمان
thumbnail
#ببینید |میز قرائت،اولین بخش از رویداد زن مجاهد مسلمان است که به ارائه‌ی نظری حول مفهوم «الگوی سوم زن» اختصاص دارد.در این میز، ارائه‌ها با تمرکز بر طرح مسئله، توضیح مفاهیم و بیان تفاوت قرائت‌ها شکل می‌گیرد و هر مورد توسط ناقدین هر میز، مورد نقد و بررسی قرار می‌گیرد.
undefined حضور دیدگاه‌های متنوع، امکان گفت‌وگویی دقیق‌تر و عمیق‌تر را فراهم می‌کند و مسیر بحث را در چارچوب رویکرد علمی رویداد پیش می‌برد.
undefined با حضور اساتید و پژوهشگران حوزه زن و خانواده:دکتر رقیه‌السادات مومنحجت‌الاسلام دکتر محمدرضا زیبایی‌نژادحجت‌الاسلام محمدجواد تاکیدکتر ابوالفضل اقبالیدکتر فهیمه فرهمندپوردکتر حمیده طائبحجت‌الاسلام مهدی سنجرانیرضیه کشتکاراندکتر انسیه برومندپور
میز قرائت در امتداد رویکرد علمی رویداد و با تأکید بر گفت‌وگوی روشمند برگزار می‌شود.undefined@hafteh_zan

۱۱:۰۳

thumbnail

۱۶:۳۸

جامعه متعادل • مهدی تکلّو
فانتزی اعتراض و خمار سیاسی وقتی «اعتراض» به لحاظ «متن واقعیت» غنی نیست، «نمای اعتراض» که بازتاب روایی آن است، به شکلی ارگانیک و مدیریت‌شده تولید نمی‌شود. اگر اعتراض نما نداشته باشد مدفون می‌ماند اما اگر نمای اعتراض نه از متن جاری در واقعیت بلکه از جای دیگر بر آن عارض شود، مصادره میسر خواهد شد؛ چرا که مصادره در نتیجۀ «ضعف» ممکن می‌شود و شکاف واقعیت و نمای اعتراض چیزی جز ضعف نیست. مصادره‌شدن اعتراض به معنای تغییر جهات و مقصود و مقاصد اعتراض نیست. مصادره تنها این نیست که مطالبات، رادیکال و خرج غایاتی دیگر شوند. بلکه در شکاف اعتراض و نمای آن، اساساً خود عمل از اعتراض‌بودن خارج شده و تغییر شکل می‌دهد. در این وضعیت ما با پدیده‌هایی دیگر مواجه می‌شویم که مجبور خواهیم بود هر بار آن‌ها را مطالعه کنیم و سر از کارشان در بیاوریم. اگر گسست واقعیت اعتراض و نمای آن تشدید شود ما با نحوی ازجاکندگی شدید مواجه خواهیم شد که بیشتر از هر چیزی «نمایش اعتراض» نام می‌گیرد. نمایش اعتراض ابتدا نما و سپس خود واقعیت را تسخیر می‌کند. نمایش اعتراض اصلاً اعتراض نیست بلکه «ادای اعتراض» همراه با انقطاع شدید از لحظۀ تاریخی است؛ مثل ماچا خوردن یا هر ادای دیگر که لحظه انقطاع از خویشتن و برساخت خودی دیگر است. در نمایش اعتراض ما شاهد نوعی خلسه و هپروت سیاسی‌نما هستیم که از سوی معترضان با هدف لذت و از سوی نمایش‌سازان با هدف تولید سیاهی‌لشگر از مسخ‌شدگان تدارک دیده می‌شود. نمایش‌سازان که بیش از هر چیزی به ابزار هنر متوسل می‌شوند، به جای عقلانیت بر احساسات صحه می‌گذارند، آن‌ها اعتراض را فانتزی می‌کنند تا ساده‌تر به چنگ داستان‌پردازی خیالی دربیاید. فانتزی اعتراض، اعتراض نیست، نوعی خودارضایی و خودتسکینی همراه با دلالت‌های زیباشناختی، ایدئولوژیک و صوری و با مصرف بی‌رویه عناصر نمادین است. نماد انعکاس اعتراض نیست، بلکه انعکاس «اکت» و «دیالوگ» از پیش‌نوشته‌شده و اجرا شده است. نوعی بلغور جملات قصار وقتی که دوربین، صدا و گریم وجود دارد. در این وضعیت آنچه که اعتراض را استحاله می‌کند تحمیل این هپروت سلحشورانه بر واقعیت است. مهم نیست موضوع اعتراض و فاعل آن دقیقاً چیست و کیست و «مای جمعی» امروز در چه مکان و زمانی قرار داریم. تنها مهم مصرف نمادهای دست‌کاری‌شده است که حس شجاعت توأم با سایۀ مظلومیت ترحم‌آمیز را به مخاطب بی‌نسبت با واقعیت قرض می‌دهد تا او بتواند لحظاتی را به «خماری سیاسی» بگذارند. وضعیتی که در 1401 به اوج خود رسید و از شدت گسست با واقعیت، خیابان نیز به شورشیان واگذار گردید. در مقابل جنگ 12‌روزه اما سرشار از واقعیت بود. جنگ 12 روزه نهیب واقعیت بر خیال ایرانی بود که کمک کرد جامعۀ ایرانی از متافیزیک فانتزی که در آن «رضا شاه روحت شاد» موجودیت پیدا می‌کند، باری دیگر روی زمین سفت قرار بگیرد و دوباره به زندگی و آیندۀ خود فکر کند. آنچه که می‌توان سامان‌بخش باشد تقویت غنای واقعیت در اعتراض است؛ به جای انکار یا سانسور اعتراض باید واقعیت اعتراض را تقویت کرد. این دعوت به اعتراض و تمایل به بسط آن نیست بلکه آنچه که ضرورت دارد تعمیق و جدی‌تر شده اعتراض است. غنای اعتراض یعنی عقلانیت آن، تدبیر آن، هویت جمعیت آن، فرایند و دلالت‌های آن و سپس مدیریت نمای آن. حال پس از چندین تجربۀ «مصادرۀ اعتراض» و پس از لمس واقعیت داغ در جنگ 12روزه باید دید آیا «غنای اعتراض» در جامعۀ‌ ایرانی تقویت می‌شود؟ باید دید آیا این تجارب به توسعه نرم‌افزار اعتراض می‌انجامد؟ undefined مهدی تکلّو | @Mahdi_Takallou
فانتزاعی اعتراض، خشونت نمادین و سپس نمایش سوگ

فانتزی اعتراض همانطور که پیش از جنگ شهری دی‌ماه نوشتم، «نمایش سیاسی» بود و لاجرم چون ‏فانتزی اعتراض به لحاظ واقعی دربردارندۀ جوهرۀ سیاسی درون‌زا نبود، جای خود را به نمایش خشونت ‏آن‌هم به‌شکل برون‌زا تحویل داد. فانتزی اعتراض از بی‌سیاستی سر بلند می‌کرد و به توده‌های غیرسیاسی ‏فرصت حضور در یک کارناوال مُد شبه‌سیاسی را اعطا می‌کرد. شخص در این نمایش، کمتر حضور آگاهانه ‏و اراده‌مندانه و با افق‌های سیاسی مشخص دارد اما از آن‌جا که طبع انسانی به سیاست مایل است، ‏پوشیدن لباس‌های برند از مُد سیاسی را از دست نمی‌دهد و خود را به کارناوال اعتراض می‌رساند. با اینکه ‏احساس حضور می‌کند اما نمی‌داند حضور او در زمینی از پیش تعریف شده است. سپس چه؟ چطور ‏می‌شود پدیده‌ای که چیزی از خود ندارد در بیرون چیزی را به ودیعه بگذارد؟ چطور تحرکی که عمل سیاسی ‏نیست واقعاً حرکت بیافریند؟ اعتراض درون‌تهی که نوعی تظاهر روانی شخص به خود و دیگران بود، ‏سرانجام در 18 دی‌ماه عرصه را به خشونت بیرون‌آوردۀ سازمان‌یافته واگذار کرد. این خشونت نه خشم ‏متصاعد‌شدۀ طبیعی بلکه خود یک خشونت نمایشی رادیکال بود. نمایش اعتراض درنهایت به خشونت ‏نمادین رسید. عوامل بیرونی این بار تلاش نکردند تودۀ معترض را آرام‌آرام گرم کنند و به نقطۀ جوش سیاسی ‏برسانند. تدارک صحنه این‌بار با تحقق داستان از آخر به اول بود. برای همین تلاش شد نقطۀ جوش همین ‏ابتدا حاصل بشود. آتش زدن شهر با تمام تجهیزاتش، سوزاندن و سربریدن و از بین بردن مسجد، قرآن و ‏پرچم، با این هدف انجام شد که تحقق لحظۀ جوش را به مردم به شکل مصنوعی القا کند و در آن‌ها این ‏احساس را ایجاد کند که این‌بار خشم معترضان نه به‌شکلی تدریجی بلکه به سرعت مهم‌ترین ارکان نمادین ‏حاکمیت را هدف گرفته است؛ می‌خواستند شهر را از کار بیندازند و عناصر نمادین نظام را پایین بکشند. ‏این احساس می‌توانست هم در حاکمیت و مردمش ایجاد رعب کرده و هم در شرکت‌کنندگان نمایش ‏اعتراض، این اعتمادبه‌نفس را پدید آورد که می‌توانند مستقیماً به انهدام ساخت سیاسی مرکزی فکر کنند؛ ‏آن‌هم در کنار این که بیگانه صراحتاً برای حمایت نظامی (جنگ) اعلام آمادگی کرده بود. به این ترتیب ‏فانتزی اعتراض که قبلاً ژستی طبقه متوسطی بود به سرعت به نمایش خشونت رادیکال نمادین تبدیل شد. ‏اما این خشونت هم از آنجا که مردم (درون‌زایی) نداشت و برای فراگیری و گسترش مهیا نبود، با تدبیر ‏امنیتی و نظامی خاموش شد. حالا و امروز نوبت به مرحلۀ سوم رسیده است؛ فانتزی اعتراض که نوعی ‏توهم سیاسی و نمایش خشونت که نوعی توهم حماسه بود، پس از شکست از «مردم» حالا قیافۀ «نمایش ‏سوگ» و «تراژدی اعتراض» تبدیل می‌شود. کالای نمایشی و مصرفی مرحلۀ سوم هم «سوگ» و «ناله» ‏است. مرحلۀ سوم شبه‌اعتراضات بیگانه‌محور در وضعیت بی‌سیاستی «فانتزی سوگ» و توهم ملال و ‏مظلومیت است. در فانتزی سوگ هم سوگ واقعی نیست بلکه بلکه ژست سوگواری نوعی تهیۀ بلیط حضور ‏در تودۀ شکست‌خوردۀ به‌بازی‌گرفته‌شده است. در این نمایش هم همه حضور دارند، از نوجوان تا استاد ‏دانشگاه و همه دارند دیالوگ‌های احساسی و تلخ را با لحنی شاعرانه و ترحم‌آور بلغور می‌کنند. مادامی که ‏سیاست از ساحت هیجان به عینیت عقلانی راه پیدا نکند خبری از شور سیاسی هم نیست. مقام بحث در ‏این میانه، تفکیک اعتراض و اغتشاش نیست که آن نشانه به اشاره هم ندارد بلکه پیش از آن باید از امر ‏سیاسی واقعی را از امر سیاسی نمایشی و روان‌رنجورانه زدود. دفاع از امر سیاسی تنها برای حذر کردن از ‏اغتشاش نیست بلکه از این رهگذر می‌توانست از نسبت اعتراض و مردم‌سالاری هم بحث کرد.‏
undefined مهدی تکلّو | @Mahdi_Takallou

۱۰:۴۵

هم معلوم است که ما در معرض سناریوی لیبی و سوریه و... شدن هستیم و هم این سناریو هرگز به وقوع نمی‌پیوندد. اما در یک فرض ذهنی اگر این سناریو موفق بشود ما لیبی و سوریه و ... نمی‌شویم. ما بدترین و فجیع‌ترین نمونه مداخله، تجزیه و محو تمدنی را تجربه می‌کنیم که می‌تواند از آن پس واضح‌ترین مثال برای آیندگانی باشد که در مورد نسبت خودشان و نظام سلطه فکر می‌کنند. هر چقدر سطح یک تاریخ و یک ملت بالاتر سقوط آنها هم شدیدتر است و هر قدر خاک و مردمی مستعدتر در لباس شر پوشیدن هم گونه نادری از شر را محقق می‌کنند. به بیان دیگر هرقدر نعمت بالاتر کفران نعمت هم شدیدتر. پهلوی‌چی‌های نادان نادانسته خوب می‌گویند: این آخرین نبرد است. بله ما این آخرین نبرد را سال‌هاست آغاز کردیم.
undefined مهدی تکلّو | @Mahdi_Takallou

۲۰:۳۳

میان کمیت و شدت خشونت در تحرکات و جنبش‌های اجتماعی معطوف به انقلاب با کمیت و کیفیت مردم وفادار و مشتاق به تحقق اهداف و آرمان‌های متضمن در جنبش رابطهٔ عکس وجود دارد. هر اندازه یک حرکت از مردم تهی باشد از خشونت سرشار می‌شود و هر اندازه یک پدیده انقلابی مردمی‌تر باشد نیازش به خشونت کاهش می‌یابد. این تفاوت شورش تروریستی ۴۰۴ با انقلاب ۵۷ است. حتی می‌شود آن را بر همین اساس با ۴۰۱ هم مقایسه کرد. لذا طبیعی است اهالی علوم انسانی که در ۴۰۱ در توهم‌شان سرمست یک «انقلاب زنانه» بودند و شعر می‌گفتند، این روزها مأیوسانه و مویه‌کنان فقط می‌گویند «ایرانم تسلیت»! این به معنای افزایش رضایت مردم و کاهش اعتراض نیست. بلکه به این معناست که صدایی که این روزها بلند شده از حنجرهٔ دیگری است که تلاش دارد صدای مردم ایران را تقلید کند و به طرز مضحکی فالش می‌شود و گوش‌خراش.
undefined مهدی تکلّو | @Mahdi_Takallou

۲۳:۳۸

چرا نمی‌شود مردم گلایه‌مند و معترض ایران را با گزینهٔ ایجابی پهلوی بسیج و علیه حکومت فعلی متحد کرد؟ چون پهلوی در منتهای همان وصفی است که مردم ایران به‌خاطر آن با جمهوری اسلامی دچار مسأله هستند. مردم از جمهوری اسلامی دور می‌شوند چون به اندازه‌ای که توقع می‌رود در زمان پیش نمی‌رود و به اندازهٔ لازم در حرکت سریع نیست. مردم از جمهوری دلخور می‌شوند و دل می‌کنند چون به قدری که می‌شد نتوانسته‌اند با او در دل تاریخ گام بردارند و از این منظر پهلوی سرتاپا بوی ایستایی، رکود، اتلاف و بوی خفقان می‌دهد. پهلوی تجسم گذشته است نه چون دورانی سیاسی در سابقه ایرانی بوده بلکه گذشته است چون هیچ ربطی به آینده و رویای ایرانی نداشته و ندارد. اینطور می‌شود که گزینه ایجابی پهلوی را هم که تنها الترناتیو روی کاغذ برای جمهوری اسلامی است تنها می‌شود به عنوان یک پروژه سلبی پوچ مصرف کرد. با این وجود تنها پروژه‌سواران می‌توانند با پهلوی نسبت بگیرند و نه مردم.
undefined مهدی تکلّو | @Mahdi_Takallou

۰:۰۴

جامعه متعادل • مهدی تکلّو
فانتزاعی اعتراض، خشونت نمادین و سپس نمایش سوگ فانتزی اعتراض همانطور که پیش از جنگ شهری دی‌ماه نوشتم، «نمایش سیاسی» بود و لاجرم چون ‏فانتزی اعتراض به لحاظ واقعی دربردارندۀ جوهرۀ سیاسی درون‌زا نبود، جای خود را به نمایش خشونت ‏آن‌هم به‌شکل برون‌زا تحویل داد. فانتزی اعتراض از بی‌سیاستی سر بلند می‌کرد و به توده‌های غیرسیاسی ‏فرصت حضور در یک کارناوال مُد شبه‌سیاسی را اعطا می‌کرد. شخص در این نمایش، کمتر حضور آگاهانه ‏و اراده‌مندانه و با افق‌های سیاسی مشخص دارد اما از آن‌جا که طبع انسانی به سیاست مایل است، ‏پوشیدن لباس‌های برند از مُد سیاسی را از دست نمی‌دهد و خود را به کارناوال اعتراض می‌رساند. با اینکه ‏احساس حضور می‌کند اما نمی‌داند حضور او در زمینی از پیش تعریف شده است. سپس چه؟ چطور ‏می‌شود پدیده‌ای که چیزی از خود ندارد در بیرون چیزی را به ودیعه بگذارد؟ چطور تحرکی که عمل سیاسی ‏نیست واقعاً حرکت بیافریند؟ اعتراض درون‌تهی که نوعی تظاهر روانی شخص به خود و دیگران بود، ‏سرانجام در 18 دی‌ماه عرصه را به خشونت بیرون‌آوردۀ سازمان‌یافته واگذار کرد. این خشونت نه خشم ‏متصاعد‌شدۀ طبیعی بلکه خود یک خشونت نمایشی رادیکال بود. نمایش اعتراض درنهایت به خشونت ‏نمادین رسید. عوامل بیرونی این بار تلاش نکردند تودۀ معترض را آرام‌آرام گرم کنند و به نقطۀ جوش سیاسی ‏برسانند. تدارک صحنه این‌بار با تحقق داستان از آخر به اول بود. برای همین تلاش شد نقطۀ جوش همین ‏ابتدا حاصل بشود. آتش زدن شهر با تمام تجهیزاتش، سوزاندن و سربریدن و از بین بردن مسجد، قرآن و ‏پرچم، با این هدف انجام شد که تحقق لحظۀ جوش را به مردم به شکل مصنوعی القا کند و در آن‌ها این ‏احساس را ایجاد کند که این‌بار خشم معترضان نه به‌شکلی تدریجی بلکه به سرعت مهم‌ترین ارکان نمادین ‏حاکمیت را هدف گرفته است؛ می‌خواستند شهر را از کار بیندازند و عناصر نمادین نظام را پایین بکشند. ‏این احساس می‌توانست هم در حاکمیت و مردمش ایجاد رعب کرده و هم در شرکت‌کنندگان نمایش ‏اعتراض، این اعتمادبه‌نفس را پدید آورد که می‌توانند مستقیماً به انهدام ساخت سیاسی مرکزی فکر کنند؛ ‏آن‌هم در کنار این که بیگانه صراحتاً برای حمایت نظامی (جنگ) اعلام آمادگی کرده بود. به این ترتیب ‏فانتزی اعتراض که قبلاً ژستی طبقه متوسطی بود به سرعت به نمایش خشونت رادیکال نمادین تبدیل شد. ‏اما این خشونت هم از آنجا که مردم (درون‌زایی) نداشت و برای فراگیری و گسترش مهیا نبود، با تدبیر ‏امنیتی و نظامی خاموش شد. حالا و امروز نوبت به مرحلۀ سوم رسیده است؛ فانتزی اعتراض که نوعی ‏توهم سیاسی و نمایش خشونت که نوعی توهم حماسه بود، پس از شکست از «مردم» حالا قیافۀ «نمایش ‏سوگ» و «تراژدی اعتراض» تبدیل می‌شود. کالای نمایشی و مصرفی مرحلۀ سوم هم «سوگ» و «ناله» ‏است. مرحلۀ سوم شبه‌اعتراضات بیگانه‌محور در وضعیت بی‌سیاستی «فانتزی سوگ» و توهم ملال و ‏مظلومیت است. در فانتزی سوگ هم سوگ واقعی نیست بلکه بلکه ژست سوگواری نوعی تهیۀ بلیط حضور ‏در تودۀ شکست‌خوردۀ به‌بازی‌گرفته‌شده است. در این نمایش هم همه حضور دارند، از نوجوان تا استاد ‏دانشگاه و همه دارند دیالوگ‌های احساسی و تلخ را با لحنی شاعرانه و ترحم‌آور بلغور می‌کنند. مادامی که ‏سیاست از ساحت هیجان به عینیت عقلانی راه پیدا نکند خبری از شور سیاسی هم نیست. مقام بحث در ‏این میانه، تفکیک اعتراض و اغتشاش نیست که آن نشانه به اشاره هم ندارد بلکه پیش از آن باید از امر ‏سیاسی واقعی را از امر سیاسی نمایشی و روان‌رنجورانه زدود. دفاع از امر سیاسی تنها برای حذر کردن از ‏اغتشاش نیست بلکه از این رهگذر می‌توانست از نسبت اعتراض و مردم‌سالاری هم بحث کرد.‏ undefined مهدی تکلّو | @Mahdi_Takallou
تودۀ روشنفکران
در شرایطی که کشور در آستانۀ یک جنگ تحمیلی بزرگ و ترکیبی است و باید از استقلال سیاسی ‏و تمامیت ارضی دفاغ کرد و با یکپارچگی در مقابل مداخلۀ بیگانه و خطر تجزیه و جنگ‌های شهری ‏و قومیتی منسجم شد، روشنفکر مملکت می‌نویسد: «چیزی برای گفتن ندارم، چگونه با چنین اندوهی ‏می‌توان چیزی نوشت. من تنها از اینکه هنوز زنده هستم شرمسارم.» این صورت عریان آه و نالۀ ‏غیرمسئولانه و منفعلانه در این روزها حتی در قالب بیانیه‌های رسمی نهادهای علمی و گاه در قالب ‏سیاهه‌های عرفانی و فلسفی، بسیار منتشر شد. همۀ این گفتارها جلوه‌های کنش دیجیتال مُدِ چنین ‏روزهایی است که با درج «ایرانم تسلیت» بر روی یک نقشۀ سیاه از کشور منتشر می‌شود. در این ‏گفتارها مداخلۀ آشکار بیگانه و تهدید و صف‌آرایی او محذوف و مغفول است و در یک صورت‌بندی ‏فانتزی داستان میان مردم مظلوم و حکومت جبار و ناکارآمد خلاصه شده است. چنانچه در دو ‏نوشتۀ پیشین نوشتم ما از میانۀ دی‌ماه تا امروز، شاهد چرخش از یک «توهم سیاسی حماسی نمادین» ‏به یک «سوگ‌فروشی دیجیتال توده‌ای» بوده‌ایم و در این چندسطر می‌خواهم از نسبت روشنفکری ‏با نمایش اعتراضی توده‌ای بحث کنم.‏
در تجربۀ دولت‌-‌ملت‌های مستقل مقاومتی (به‌خصوص ایران) که در حال مواجهۀ چندساحتی با ‏استعمار و استکبار هستند، مقاومت و سیاست به شکل ویژه‌ای پدیدار می‌شود. نظام سلطۀ مترصد ‏این است «مقاومت آحاد» در برابر خودش را با تولید نوعی «شبه‌مقاومت توده» در مقابل دولت‌های ‏محلی تحلیل ببرند. برای این‌کار تنها استخراج اغتشاش از نارضایتی و اعتراض داخلی کافی نیست ‏بلکه نوعی اخلاق توده‌ای هیجان‌زده و فاقدعقلانیت را که همواره با حماسه‌های اغراق‌آمیز آغاز و به ‏سوگواری و مظلومیت نمایشی ختم می‌شود، زبان‌دار کنند و در اتاق‌های پژواک به آن ضریب بدهند.‏
در این شرایط نوعی گفتمان شبه‌مقاومتی تراژیک توده‌ساز شکل می‌گیرد که جلوه‌ای اخلاقی و ‏هویتی نیز دارد؛ اگر در این سوگ حاضر نباشی فاقد اخلاقی و برای اخلاقی‌شدن باید بهای آن را ‏که نمایش سوگواری است بپردازی. این وضعیت به نوعی پوپولیسم درون‌توده‌ای تبدیل می‌شود که ‏در آن توده خودشان خودشان را فریب می‌دهند. ابتدا خود را فریب می‌دهند که دارند کاری ‏می‌کنند و حماسه‌ای می‌سازند و سپس - چنانچه انتظار می‌رود وقتی طرفی نمی‌بندند - خود را با ‏مظلومیت و ستم‌دیدگی می‌فریبند. روشنفکر اما، که باید وظیفۀ آگاهی‌بخشی خود را نسبت به کلان ‏صحنه، اولویت‌ها و حساسیت‌ها ایفا کند در گرداب پوپولیسم توده، به جای نجات توده خود به ‏تودگی فرومی‌غلتد. زبان اندیشه و درک علوم انسانی خود را کنار می‌گذارد و شاعرانه به صف «ایرانم ‏تسلیت» می‌پیوندد. گویی حباب تمام اندوخته‌های فکری و مطالعاتی‌اش در یک لحظه ترکیده و ‏دیگر هیچ تفاوتی با یک نوجوان ناآگاه ندارد. البته روشنفکر و نخبه تافتۀ جدابافته نیست اما مگر ‏اینکه پای وضعیت توده‌ای در میان باشد.‏
جان‌مایۀ روانی توده‌های شبه‌مقاومتی در چنین جغرافیای سیاسی‌ای ترس است. ترس و ضعف ‏درونی ابتدا با توهم انقلاب (یک افق بسیار بزرگ) سرپوشیده می‌شود و سپس به گفتار زبونی و ذلت ‏لو می‌رود. محصول نهایی در هر دو وضعیت باج بقاست. هم وضعیت انقلابی‌نما باجی است که ‏به‌تمنای مهر تایید به بیگانه فروخته می‌شود و هم وضعیت ستم‌دیدگی بهای تمنای نجات از ناوهای ‏بیگانه قرار می‌گیرد. همۀ این‌ها در شرایطی است که برخلاف «توده» که بخشی از جامعه را که هنوز ‏به اندازه کافی شجاع نشده گرفتار کنش سیاسی فانتزی کرده، «آحاد» مردم در حال مقاومت اصیل ‏است. هم در جنگ 12 روزه و هم در همین دی‌ماه دیدیم که پیکرۀ عظیمی از مردم علیرغم سانسور ‏رسانه‌ای هم شجاع‌اند و هم واقعاً در حال مقاومت و آمادۀ جنگ. توده حاصل اشتراک در بی‌ارادگی ‏است. هر چند در تجربۀ کشور ما توده نمایش سیاسی دارد و این نمایش را بیشتر برای ‏سرپوش‌گذاشتن بر بی‌جوهرگی اجرا می‌کند. اما آحاد حاصل تضاعف و هم‌افزایی و به‌هم‌پیوستن ‏اراده‌های فعال و جوشان است. در چنین شرایطی روشنفکر شجاع به آحاد می‌پیوندد و روشنفکر ‏ترسو به توده. توده‌ای که خیابان را به آشوبگر و تروریست و فضای مجازی را به پروپاگاندا تقدیم ‏می‌کند. ‏‏ ‏undefined مهدی تکلّو | @Mahdi_Takallou

۱۴:۳۷

thumbnail
نذر قربانی جمعیاموال ما از سلامت رهبرمان عزیزتر نیست. به نیت سلامتی و طول عمر پربرکت رهبرمان بر آنیم تا با همراهی شما عزیزان دست‌کم یک رأس گوسفند را قربانی نماییم. صدقه دادن برای سلامت مردی که عمرش را برای مردمش بذل کرده، کمترین کاری است که از دستمان برمی‌آید؛ در این امر چشم امید به همراهی شما داریم.
جهت مشارکت در این نذر، می‌توانید از طریق شماره‌ کارت زیر اقدام فرمایید:
5859831215758961به نام نرجس‌سادات سجادی‌نسب

#انتشار_دهید

۱۹:۲۷

جامعه متعادل • مهدی تکلّو
undefined از همگی ممنونم. فکر می‌کنم همین میزان کفایت کنه. ان‌شاءالله که دارایی‌هاتون رو در امور خیر صرف کنید.
thumbnail
کمک برای خرید یخچال برای خانواده محترم نیازمند5859831043774115به نام مرضیه سالم

۱۵:۰۱

بازارسال شده از انجمن بین المللی علوم اجتماعی ایران
thumbnail
انجمن بین المللی علوم اجتماعی ایران با همکاری مرکز مطالعات و برنامه‌ریزی شهر تهران برگزار می کند

undefinedنشست هم اندیشی"ایران ۱۴۰۴ و مخاطرات جهانی؛ امید و همبستگی در ایران امروز"
undefinedبا ارائه جمعی از اصحاب علوم اجتماعی:
دکتر علی انتظاری، دکتر حامد حاجی حیدری، دکتر سجاد صفار هرندی، دکتر مهدی حسین زاده، دکتر سید حسین شهرستانی، دکتر محسن صبوریان، دکتر مجید سلیمانی، دکتر محسن ردادی، دکتر محمدرضا قائمی‌نیک، دکتر الهام ربیعی، دکتر علی فتوتیان، دکتر ابوالفضل اقبالی، دکتر علیرضا بلیغ، دکتر رسول علم الهدی، دکتر اسماعیل فراهانی، دکتر حمید دهقانیان، دکتر مجتبی صمدی، دکتر رضا پارسا مقدم، دکتر علیرضا مومن، دکتر سینا شیخی، مهدی تکلو، صابر اکبری، توحید اسماعیل‌پور، آرین طاهری، محمد حسین علیمردانی، اکبر محمدی، داوود طالقانی، حسین نجفی، عباس عالی زاده
undefined دوشنبه ۱۳ بهمن ماه از ساعت ۱۴ الی ۲۰
undefined خیابان خیام، روبروی درب مترو امام خمینی ساختمان شماره ۲ شهرداری، مرکز مطالعات و برنامه‌ریزی شهر تهران، طبقه منفی یک
با "ما" در شبکه های اجتماعی "هم_راه" باشید:
بلهایتا| تلگرام|اینستاگرام

#انجمن_بین_المللی_علوم_اجتماعی_ایران

۱۵:۴۷

باید به عیادت مساجد برویم و باید شب را باز‌پس بگیریم

یک/ مسجدها را سوزاندند که به ما یادآوری کنند هنوز مساجد سنگر است. مساجد هنوز بهترین موقعیت ائتلاف مومنان در بستر یک زندگی روزمرهٔ سیاسی هستند. پس مساجد را سوزاندند که اجتماع مومنان را سوزانده باشند. مساجد را زدند تا سرچشمهٔ ولایت اجتماعی را که باید تا محله و خیابان و شهر راه پیدا کند، زده باشند.باید به مساجد برگشت و باید به عیادت مساجد رفت. نه فقط مسجدهای سوخته که نماد شدند بلکه باید از تمام مساجد دلجویی کرد. باید درب‌های مساجد همیشه باز باشند نه فقط برای اینکه همه هر وقت خواستند بیایند، بلکه یعنی باید تراکم فعالیت‌های مسجد به‌قدری در داخل آن اشباع شود که به بیرون سرریز کند و محله و شهر را دربربگیرد. حالا که در آستانهٔ احتمالی جنگ هستیم و می‌دانیم نه رسانه پایدار است و نه همه کار از رسانه برمی‌آید باید حول مسجد فناوری‌های اجتماعی واقعی روزهای جنگ را احیا کنیم.
دو/ شب را تسخیر کردند، و با تسخیر زمان، مکان را هم به چنگ آوردند. شب آرامش را به شب خوف شهر تبدیل کردند. معترض روز می‌آید چون اعتراض کار سیاسی است. روز را به سیاست باید گذراند و شب شهر را آرام باید گرفت. آشوبگران اهل سیاست نبودند و بنابراین روز را وانهادند و آرامش شب را شهر گرفتند و خیابان را دریدند. ملت خدا در یوم‌الله بیست‌ودوم دی به خیابان آمد تا شهر را از آشوبگران بگیرد اما چون فقط روز به خیابان آمد کافی نبود. آنها قبل از مکان، زمان را غصب کرده بودند و باید شب از لوث آن‌ها پاک می‌شد.باید شب را بازپس گرفت. باید شب را به مومنان وطن‌دوست برگرداند. باید شب را سیاسی کرد. شب می‌تواند محل گردهمایی باشد. شب می‌تواند محفل جمهوری اسلامی باشد. شب‌های محلات بنشینیم ببینیم چگونه می‌توانیم دست جمهوری اسلامی را بگیریم و زخم‌ها و جراحت‌هایش را درمان کنیم و کاستی‌هایش را فرو کنیم و از این مرحله عبورش بدهیم.
یک و دو/ می‌توانیم دهه فجر را شب‌ها در مساجد محافل و گعده‌های گشوده به آحاد مردم برپا کنیم. ‌نه وقت خانه‌نشینی است و نه رسانه‌گزینی. اگر جنگی در پیش باشد مردم باید در صحن علنی میدان حاضر باشند و تمام میدان را مال خود کنند. به عیادت مسجد برویم و احیایش کنیم و شب را از جولانگاه خناسان و میعاد و مقر مومنان تبدیل کنیم. حتی می‌توانیم پس از دهه فجر تا ۲۲ اسفند و روز قدس ماه مبارک را سفرهٔ معنویت و سیاست عامه قرار بدهیم. دههٔ فجر مبارک.
undefined مهدی تکلّو | @Mahdi_Takallou

۲۰:۲۸

بازارسال شده از ادراکات | فاطمه رایگانی
«سوگواری» به‌مثابه «آیین تشرف» به ساحت روشنفکری
یکی از دوستانم، در ایام غائلهٔ ۱۴۰۱ روزهای آخر ایران بودنش را می‌گذراند. من سال‌ها بود ندیده بودمش و فقط از صفحه اینستاگرامش می‌دیدم به‌شدت عزادار است. صفحاتش مدام مشکی بود، راه به راه نهادهای بین‌المللی را خطاب می‌کرد که به داد ایران برسید و‌ مدام روضهٔ دختران کشته‌شده را می‌خواند و برای جوانی از دست‌رفتهٔ همهٔ ما سوگواری می‌کرد. اما چند ماه که گذشت از عکس‌های آتلیه‌ای تولد مفصل دخترش که در همان ایام سوگواری گرفته شده بود رونمایی کرد و نوشت چون آن ایام‌ حالمان بد بود عکس را منتشر نکردم! یعنی همهٔ غم‌ها برای فضای مجازی بود و در زندگی روزمره شادی پرقدرت جریان داشت و فقط عکسش منتشر نمی‌شد! یک نگاه ساده شاید بگوید این تناقض حرف و عمل است و رفتار ریاکارانه را نشان می‌دهد. اما قصه به نظرم کمی عمیق‌تر است. بسیاری از این سوگ‌های اینستاگرامی که می‌بینید درواقع پرچم سفید است برای جماعت زامبی درکمین نشسته که منتظرند رنگی از زندگی در صفحه کسی ببینند و روزگارش را سیاه کنند. این‌ها با این عزاداری درواقع به آن جماعت می‌گویند ما هم با شماییم! شما را به خدا ما را نخورید! همین نسبت بین سلبریتی‌ها و اینفلوئنسرها و اساتید دانشگاه و … هم برقرار است. کسی جرات ندارد به روشی غیر از آنچه فضای مجازی طلب می‌کند عزاداری کند وگرنه تا حد ممکن تخریب می‌شود. آدم‌ها مگر چقدر توان‌ بمباران شخصیتی را دارند؟ آن‌ها معمولا طوری رفتار می‌کنند که آستان پرسروصداتر ماجرا راه داده شوند و بدون به‌عهده داشتن مسوولیت چیزی زندگی روزمره را ادامه دهند. این‌ها باید عزادار بمانند تا به ساحت روشنفکری بیمار ایرانی راه پیدا کنند و یقه‌شان در مشت این جماعت زندگی خفه‌کن گیر نباشد. به جای این که این‌ها را ملامت کنید، در مقابلشان پر قدرت زندگی کنید تا آن‌ها هم جرأت نشان دادن زندگی واقعی‌شان پیدا کنند و ترسشان را پشت سوگواری نمایشی پنهان نکنند.البته من هم معتقدم زندگی پس از ریخته‌شدن خون حدود ۳۲۰۰ هم‌وطن دیگر مثل سابق نیست. قرار نیست چشممان‌ را روی بلایی که سرمان آمده ببندیم و به فکر تغییرات اساسی نباشیم، اما این تغییر از دل تعطیل‌کردن زندگی و عزاداری نمایشی بیرون نخواهد آمد. این را باید به دیگر هم‌وطنان ترسیدهٔ‌مان هم بگوییم.
@edraakaat

۱۹:۳۶

سوگ استعماری

یک قطره خون هم برای سوگواری کافی بود، حالا که دو سه هزار جان از دست رفته روی دست ملت مانده تکلیف روشن است. اما سوگ، قیافه‌ای از همهٔ چهره‌های واقعی زندگی است و لاجرم کسانی که زندگی را می‌خواهند، با سوگ غریبه نیستند و از آن نمی‌گریزند. سوگ خود زندگی است و سوگی که از نهاد زندگی برمی‌خیزد زمین‌گیر نمی‌کند. انسان دلگیر می‌شود اما گرفتار نه. پس نه سوگ را باید به هوای زندگی پس زد و نه سوگ آن گونه است که راه نفس را بر گلوی زندگی ببندد. ما ملت ایران چون زندگی می‌خواهیم تاوان می‌دهیم و به سوگ هم می‌نشینیم و باز در خرداد و تیر و شهریور و دی ماه و ماه‌های دیگر پر از حادثه دوباره سر از خاک و خاکستر برمی‌داریم. اما نقابی که مرگ‌طلبان بر چهره دارند سوگ نیست. مرگ‌طلبان سوگوار نمی‌شوند و سوگ چه پژمردگی گیج برخی و چه نمایش ریاکارانهٔ برخی دیگر در قاموس مرگ‌خواهان ابزار و سلاح علیه زندگی است. آن‌ها که تقاضای حمله از دشمن دارند دشمن زندگی هستند پس سوگشان هم دروغ است. همانطور که ماه گذشته با اسلحه به اعتراضات بازاریان حمله کردند، این روزها با سلاح سوگ به جان زندگی و کسب و کار و مجازستان مردم افتاده‌اند. نه! سوگوار ماییم. از ۲۳ خرداد تا امروز و از خیلی قبل‌تر اما به کسانی که علیه زندگی‌اند، قبای سوگواری زار می‌زند. سوگ آن‌ها استعماری است. سوگ آن‌ها حالتی صادقانه در قلب نیست، تلفیق شهوت و غضب را به این نمایش‌سرا آورده‌اند. سوگوارهای ضدزندگی می‌خواهند از خون‌های ریخته‌شده برای اجنبی و عموهای بچه‌کش و بچه‌بازشان فرش قرمز دست‌وپا کنند. حال آنکه ملت ما اتفاقا با سوگ متحد می‌شود و اگر می‌بینید سوگ آن‌ها جز دوقطبی نمی‌آفریند آن‌ها سیاه هستند و نه سوگوار. سوگ می‌تواند به اندازه زندگی روشن باشد.
undefined مهدی تکلّو | @Mahdi_Takallou

۲۱:۲۵

آحاد غیر از توده است

به جمعیتی که در مسیر اراده ورزیدن و حرکت کردن به هم می‌پیوندند می‌گویند «آحاد». آحاد یک مفهوم سیاسی فوق‌العاده است که در آشوب دی بیشتر به آن دقت کردم؛ وقتی که در مقابل آن نیروی افسارگسیخته توده‌ساز را می‌دیدم و درباره مختصات تودگی از نمایش اعتراض تا کارناوال سوگ نوشتم. آحاد غیر از توده است. آحاد وضعیتی است که واحدهای سیاسی انسانی در بستر جوشیدن و بلوغ به یکدیگر می‌گرایند و به یک کل سیاسی بزرگتر تبدیل می‌شوند. آحاد جمع مکسر واحد است. واحدها حتی جمع جبری هم نمی‌شوند و ماحصل این پیوند یک موجودیت مستقل حقیقی جدید است. اما توده، در نتیجۀ رکود، درجازدگی، ازجاکندگی و ته‌نشینی سیاسی حاصل می‌شود. کسانی که به معنای واقعی کلمه می‌روند (سلوک می‌کنند) آحاد می‌شوند و کسانی که جا می‌مانند و ته‌نشین می‌شوند و رسوب می‌کنند به تودگی دچار می‌شوند. تودگی ناشی از افول سیاسی و تهی شدن از جوهرۀ ارادۀ لازم است. بنابراین تهی به‌مثابه یک وضعیت عدمی نمی‌تواند وحدت‌ساز باشد. چیزی در میان نیست که ولایت و به‌هم‌پیوستگی را سامان بدهد. وضعیت تودگی تنها یک وضعیت شباهت توصیفی است. کسانی که از حرکت باز می‌مانند تنها در همین ویژگی شبیه هستند اما اتصالی ندارند. بنابراین توده‌ها متحد نیستند. در حالیکه حاق معنای آحاد یک وحدت ایجابی فعال است. این وحدت تنها از یک هم‌سرنوشتی ذهنی و اعتباری و حتی داشتن یک افق و رویای معطوف به آینده حاصل نمی‌شود. من مایلم قدری وجود‌شناختی‌تر به وحدت آحاد فکر کنم. آحاد شدن تنها از طریق اشتراک در محتوای ذهنی حاصل نمی‌شود بلکه در خارج از ذهن و در حاق واقعیت نحوی انطباق وجودی میان انسان‌ها پدید می‌آید. من سرشار از نیرویی هستم که تو بر اساس آن شخصیتت شکل گرفته است. 57 آغاز آحادیت جامعۀ ایران بود. توده که نمی‌تواند انقلاب کند! آحاد است که چون سرشار از نیروست توانایی قلب کردن چیزها را در بیرون پیدا کرده است. آحاد است که مقاومت می‌کند، آحاد است که دفع فتنه می‌کند، آحاد است که تکثیر می‌شود. توده جمعیت است است و آحاد جامعه. مختصات جامعه‌شناختی توده و آحاد حتی اگر به لحاظ جمعیتی تعدادی برابر داشته باشند اصلا مشابه و یکسان نیست. آحاد در پارادایم حرکت توضیح‌پذیر است و توده در پارادایم ایستایی. منظور این نیست که توده‌ها کر و لال و منجمدند. بلکه توده‌ها ممکن است توهم کنند، برای خود احساسات سیاسی و خیال‌پردازی و اسطوره‌سازی هم کنند. توده‌ها ممکن است به همدیگر دلداری بدهند و ژست سلحشوری بگیرند. اما این نمایش بیشتر از سنخ شرکت کردن در مهمانی هالووین است. تحرک غیر از حرکت است. تحرک لرزیدن در جای ثابت است اما حرکت پیش رفتن است. آحاد دروغ نمی‌گوید و ادا در نمی‌آورد. لذا به‌مفهوم جامعه‌شناختی سیاسی کلمه، ایران جامعه‌ای دوقطبی و دوپاره نیست. من به وصف دوملتی اعتقاد ندارم. ما یک آحاد قدرتمند به نام جامعۀ ایرانی داریم. اما صادقانه بگویم هم نیروی توده‌ساز به جان مردم افتاده و می‌خواهد آن را از موقعیت آحادی خارج کند و هم نخبگان و سیاست‌مداران توانایی در آغوش کشیدن و به‌رسمیت شناختن آحاد موجود را ندارند. برای همین هم توده‌ها و توده‌سازها وبال می‌شوند و هم روشنفکر و کارگزار از آحاد مردم عقب می‌ماند. آحاد امام دارد و امام خورشید منظومۀ آحاد است. برای همین در روزهایی که خطر جنگ هم در کار است، امام رو به آحاد می‌گوید که دشمن را مأیوس کنید. این یعنی تاریخ را اولاً و بالذت آحاد ورق می‌زند، نه موشک، نه دیپلماسی، نه مذاکره، نه دانش‌های هپروتی، نه احزاب دروغین، نه سرمایه و نه... . چهل‌وهفتمین سال آحادیت ما مبارک.
undefined مهدی تکلّو | @Mahdi_Takallou

۲۰:۰۴

thumbnail

۲۰:۵۰

جامعه متعادل • مهدی تکلّو
undefined تصویر
اشتباه می‌کنید
این سبک‌سری رسانه‌ای که خود را ذوق‌زدهٔ کشف حجاب نشان می‌دهید به شرط آنکه عصیانگرانه نباشد، روی دیگر سکهٔ بلاهت و خیانتی است که روی مجرم و متهم اخلاقی و امنیتی و اقتصادی چادر می‌کشید. ضرورت ندارد مبدأ این تصمیم‌ها در یک لجنهٔ امنیتی خرابکار باشد، اما خروجی به هر حال یکی است.درحالیکه ما می‌دانیم چتر حامیان ایران (نه ایران انتزاعی باستان‌گرایان و سکولارها بلکه این ایران مسلمان متصل به جمهوری اسلامی) بسیار متکثر و گسترده است، اما شما شبیه کسی که به خود شک دارد و می‌خواهد مدام از خودش رفع اتهام کند خود را اتفاقاً در مظان تردید و پرسش و اتهام قرار می‌دهید. و با تأسف بسیار برای این نابخردی سرمایه هویتی-نمادین زن مسلمان را خرج میکنید.شاید این نوع به‌خصوص از کشف روسری مصداق کاملی برای آن حرام سیاسی سال ۱۴۰۱ نباشد و باید دست‌کم میان فاعل و فعل تا اندازهٔ بسیار خوبی تفکیک کرد، اما هر چه باشد این قاب علیه زن مسلمان است. نه فقط برای اینکه مثل روزهای عادی سال در روزهای خاص هم او را نادیده می‌گیرید، بلکه برای اینکه ریاکارانه و ناهشیارانه سرمایه نمادین و تصویر او را حراج می‌کنید تا به خیال خود دل به‌دست بیاورید. آنهایی که دل در گرو این نظام دارند نیازی به این میزانسن مصنوعی ندارند و آنهایی که تقابل دارند متوجه ریاکاری شما می‌شوند. مهم‌تر اما اینکه این سامان بدن‌مند هویتی، تکویناً علیه زن مسلمان است و با شل‌حجابی و کمی عقب‌تر رفتن شال و روسری تفاوت دارد. شما به این تصویر رسمیت می‌دهید.موضوع این نیست که باید زنانی را که کشف روسری می‌کنند (که کشف روسری با تن‌نمایی و جنسی‌پوشی تفاوت آشکار دارد) طرد کرد. آنها در حالت عادی در چتر ولایی حکومت دینی و شهروند رسمی کشور هستند و زمانی که به میدان مقاومت و دفاع از کشور هم می‌پیوندند رسماً از خواهران ملت به شمار می‌روند؛ ولو با خطاهایی که همه ما خطاهایی داریم. اما در زمانی که مسأله تصویر و هنجار و رسمیت‌بخشی است، تحویل گرفتن و در آغوش کشیدن آنها در بطن تعاملات اجتماعی مستلزم قهرمان ساختن از آنها در ساحت تصویری جامعه آنهم با سانسور زن مسلمان ایرانی محجبه نیست.
undefined مهدی تکلّو | @Mahdi_Takallou

۲۰:۵۱

سوگ نامتعین استمرار خشونت است

دیدم آقای محمدرضا جلایی‌پور آیین‌نامه سوگ ملی و الزاماتش را نوشته است. از جزییات بحث‌برانگیز آن عبور می‌کنم اما در کلیات باید گفت تا وقتی مضاف‌الیه سوگواری تا این اندازه کلی، نامعین و تک‌بعدی صورت‌بندی می‌شود، پروژهٔ سوگ بیش از تسکین جامعه و تدبیر آینده، شبیه است به دمیدن در خاکستر خشم و بازتولید نفرت و استمرار حادثه. موضوع این نیست که دلیلی برای سوگواری وجود ندارد و نباید آن را به‌رسمیت شناخت، بلکه اتفاقاً وقتی سوگ فی‌نفسه و در شبه‌داستان‌های فانتزی روایت می‌شود، می‌توان به‌جای خانواده شهید به جلاد تسلیت گفت. سوگ را باید به رسمیت شناخت اما باید مشخص کرد ما دقیقاً سوگوار چه هستیم. وقتی مابازای سوگ یله و رهاست، سوگ را می‌شود مانند سلاحی جنون‌آمیز به هر سو گرفت و از هر سو باج خواست. ترامپ هم می‌خواست از شدت سوگواری فرمان حمله را صادر کند. لذا دقیقا به همین دلیل ساده می‌شود در خلال این سوگوارگی نارس کودتا هم کرد. سوگ وقتی نامتعین می‌شود می‌توان آن را از متن واقعیت جدا و به هر شکلی مصرفی کرد. این سوگ که در جریان است می‌خواهد «خشم»‌ مردم را در لوای مظلومیت زنده نگه دارد تا بتوان در فرصت مناسب از مظلوم، خون‌خواه و انتقام‌جو تولید کرد اما برای اینکار زندگی امروز آنان را هم گروگان گرفته است به دروغ می‌گوید ما عزاداریم و به جبر می‌گوید هیچکس حق ندارد سیاه خود را دربیاورد به روال عادی برگردد! پس این سوگواری که ابزار باج‌گیری است نه‌تنها هم‌دلی نمی‌آفریند بلکه تکویناً دوقطبی‌ساز می‌شود؛ دیدیم که در بطن همین سوگِ ذاتاً دوقطبی‌ساز به سرعت جاویدنام را مقابل شهید قرار دادند. زمانی می‌توان از سوگ ملی سخن گفت که بگذاریم ملت خودش بگوید برای چه چیزهایی سوگوار است. در این سوگ تحمیلی بناست ما به چیزی که آیین‌نامه‌نویسان سوگ می‌گویند، عزاداری کنیم. این سوگ کج‌ومعوج است؛ چنانچه جلایی‌پور می‌تواند تروریسم مسلح شهری را نبیند و در مقابل به پلیس ضرورت آموزش و تجهیز سلاح‌های غیرمرگبار را گوشزد کند. درحالیکه مثلاً سوگواری واقعی می‌تواند از قضا این پرسش را پیش بکشد که چرا دستگاه امنیتی در کنترل کلیت تصمیم‌ها و زمان‌بندی اجرای برخی طرح‌ها مداخله نکرد و باز چرا نیروی امنیتی نسبت به ابعاد و حجم آتش فراخوان غافلگیر شد و در روز پنجشنبه نیروهای انتظامی حق استفاده از اسلحه را نداشتند؟ پرسشی که از قضا کاملاً با روایت آیین‌نامه‌ای سوگ متناقض است. مثلا آیا ملینای سه ساله را تجهیزات مرگ‌بار پلیس پرپر کرد که جلائی‌پور تنها به سلاح غیرمرگبار تجویز می‌کند؟ القصه نمی‌شود وقتی واقعیت تا اندازه‌ی خوبی چندبعدی و پیچیده است، خون بی‌گناه و گناه‌کار و جانی را در یک ظرف ریخت و یک سوگوارۀ سراسری و کلی به راه انداخت و از کلیت نظام تقاص گرفت! این آیین سوگواری نیست و چنانچه گفتم این تئاتر سوگ است که اصرار دارد ما نمایش خسته‌کنندۀ آن را به‌مثابه حقیقت باور کنیم. خیر! ما سوگوار یک فاجعه پیچیده هستیم و می‌دانیم باید مطابق با پیچیدگی واقعیت ما هم با پیچیدگی سوگواری کنیم. هم سوگوار مردم بی‌گناهی هستیم که طعمه پروژه شدند، هم سوگوار مردم معترضی شدیم که از روی اشتباه به فراخوان معلوم‌الحال پیوستند، هم سوگوار نیروهای مدافع امنیتی هستیم که سوزانده و سربریده شدند و حتی در یک مرتبه‌ای هم می‌توانیم برای فریب‌خوردگان و میدان‌داران این جنگ شهری هم دل بسوزانیم اما هیچ‌کدام از این خون‌ها مشابه هم نیستند. ساده‌سازی سوگ اینجا ابزار خشونت‌طلبی است و امید است کسانی که خود را صاحب‌عزا جا می‌زنند، کانون انتقام را به داخل مجلس عزا بازنگردانند.

undefined مهدی تکلّو | @Mahdi_Takallou

۱۱:۰۶

بازارسال شده از قیام موؤده‌ها
undefinedپویش #رهانمیکنیم✋
undefined نامه جمعی از دانشجویان ایرانی خطاب به دانشجویان و تشکل‌های مسلمان امت اسلامی؛ در آستانه ماه مبارک رمضان و روز جهانی ۸ مارس.

undefinedبسم الله الرحمن الرحیم
به کدامین گناه کشته شدند؟
دانشجویان بیدار جهان اسلام!شما میراث‌دار سنتی از حق‌طلبی زیر پرچم رسول الله (صلوات الله علیه) هستید که تا برچیده شدن ظلم از جهان آرام نخواهد گرفت.شما جوانانی هستید که وجدانتان را به بازار حرص و طمع نفروخته‌اید و باور دارید که تاریخ را می‌توان از چنگ ظالمان پس گرفت.امروز جنایتی عریان در برابر چشمان جهان در حال وقوع است. در دهه‌های گذشته، صدها هزار زن در این منطقه قربانی جنایت‌ها، اشغالگری‌ها و محاصره‌ها شده‌اند. زنانی که هر کدامشان رکن یک زندگی بودند. مادران، دختران و همسرانی که رویاهای بزرگی در سر داشتند. قرآن این سوال را قرن‌هاست مطرح کرده است؛«وَإِذَا الْمَوْءُودَةُ سُئِلَتْ ، بِأَیِّ ذَنبٍ قُتِلَتْ؟»امروز خطاب این سؤال به ماست.دختران زیر آوار، مادران در محاصره، کودکان میان آتش و خاکستر، همه همان «موءوده»‌های عصر ما هستند. این سؤال هنوز در گوش ما و جهانیان می‌پیچد: به چه گناهی کشته شدند؟امروز همه ما قاتل را می‌بینیم و می‌شناسیم. رژیم صهیونیستی و در رأس آن نتانیاهو، با سلاح و حمایت و طراحی آمریکا و قدرت‌های غربی، این جنایت را رقم زده‌اند.حال سوال ما این است؛آیا کسانی که با سلاح و حمایت سیاسی این کشتار را ممکن کرده‌اند، حق دارند از حقوق زن و کرامت انسان سخن بگویند؟این خون‌ها، فقط نتیجه یک جنگ نیست؛ نتیجه شبکه‌ای جهانی برای حمایت سیاسی، نظامی و اقتصادی از یک رژیم جنایتکار است.راه عادی‌سازی این جنایت باید بسته شود، هیچ رابطه سیاسی و اقتصادی با حامیان این کشتار، مشروع نیست. هیچ معامله‌ای نباید از خون زنان این منطقه عبور کند. مهم‌ترین حق زنان، نه یک شعار تقویمی در ۸ مارس، بلکه پایان کشتار و مجازات عاملان آن و حامیان‌شان است. ما دیگر اجازه نخواهیم داد هیچ مناسبتی—هیچ روز جهانی، هیچ همایش، هیچ بیانیه‌ای—بدون مطالبه صریح پاسخ‌گویی از قاتلان و جنایت‌کاران در حق زنان شهیده برگزار شود. روز جهانی زن همواره با خواسته‌های قاتلان زنان منطقه، روزی برای پیاده‌سازی پروژه کشورهای غربی در موضوع زن بوده‌است. امسال همزمان با ماه رمضان و شب‌های قدر است، یک عهد تازه می‌بندیم:نباید به به یک جشن سیاست‌زدایی‌شده تن بدهیم در حالی که خون سرخ خواهرانمان بر زمین جاری است.
هر مناسبتی که بر خون زنان این منطقه سرپوش بگذارد، با اعتراض سازمان‌یافته و صدای رسای ما روبه‌رو خواهد شد.
از امروز، هر جا که هستید:در دانشگاه، در خوابگاه، در کلاس، در انجمن‌ها و جمع‌های دانشجویی؛روابط سیاسی، اقتصادی، علمی و فرهنگی با رژیم صهیونیستی و حامیانش را افشا کنید.شرکت‌ها، نهادها، دانشگاه‌ها و برنامه‌هایی را که به هر شکل با این رژیم همکاری دارند، شناسایی و معرفی کنید.و اجازه ندهید هیچ رابطه‌ای با این رژیم، عادی جلوه داده شود؛ نگذارید هیچ همکاری‌ای، بدون پرسش و اعتراض باقی بماند. ما در اینستاگرام، توییتر، تیک‌تاک و دیگر شبکه‌های اجتماعی با هشتگ #رهانمیکنیم از روابط پنهان و آشکار اسرائیل در کشورها، افشاگری خواهیم کرد.
ما خواهران و برادران مسلمان، خونخواه زنان شهیده هستیم؛ همه باید بدانند که تا وقتی خون بی‌گناهان بر زمین است، تا وقتی قاتلان پاسخگو نشده‌اند، تا وقتی مادران هنوز در سوگ نشسته‌اند، هر روز، روز زن است و این زنان مسلمان منطقه هستند که در میدان با مشتی خونین، چشم در چشم قاتلان ایستاده‌اند.
undefined #رهانمیکنیم undefined
#قیام_موؤده‌ها#۸مارس_روزخون
undefined پیوند امضا دانشجویان ایرانی:https://survey.porsline.ir/s/GVu5Ys42[لطفا با ورود به پیوند، در پویش شرکت کنید.]
undefined برای اطلاع از گام‌های بعدی پویش، با #قیام_موؤده‌ها همراه شوید...undefined
undefinedلینک گروه شبکه دانشجویی:undefined https://ble.ir/rahanemikonim

۷:۵۲