کانال اطلاعرسانی انجمن علمی مهندسی کامپیوتر دانشگاه تربیت دبیر شهید رجایی ارتباط با اعضای انجمن @Rajaee_Computer_PR
«اثر برگزیده نفر دوم هفته پایانی مستر پرامپت» نفر دوم: مهدی جعفر زاده (عکس بالا) در چالش هفته چهارم از شما خواسته بودیم تا استفاده از کلمات بیربط کمد دیواری، روانشناس، کَره، مودم، جام جهانی و هیدروکلریک اسید یک داستان خلاقانه بنویسید و تصویر آن را نیز رسم کنید. دکتر سهراب، تنها روانشناس اشیاء در جهان، پروندهی عجیبی روی میزش داشت: یک کمد دیواری که از فراموش شدن میترسید. وقتی درهای کمد را گشود، بهجای قفسهها، استادیومی عظیم برای جام جهانی نمایان شد. سکوها، بازیکنان و حتی جام قهرمانی از کرهی طلایی ساخته شده بودند و زیر نور پروژکتورها آرامآرام ذوب میشدند. در مرکز زمین، یک مودم فیبر نوری میدرخشید و رشتههای نور آبی را در تمام بدنهی کمد پخش میکرد. سهراب پرسید: «چرا مسابقه را متوقف نمیکنی؟» کمد با صدایی خشدار پاسخ داد: «چون وقتی مسابقه تمام شود، کسی مرا به یاد نخواهد آورد.» در همان لحظه، هیدروکلریک اسید از لولههای سقف چکید. قطرهها چوب کمد را میخوردند و هرجا میرسیدند، پشت آن کهکشانها و ستارهها آشکار میشدند. سهراب در دفترچهاش نوشت: «بیمار برای فرار از فراموشی، خاطراتش را به شبکهای از نور متصل کرده است.» کمد لحظهای سکوت کرد و سپس پرسید: «اگر خاطراتم از بین بروند، هنوز همان کمد هستم؟» کمد لحظهای سکوت کرد و سپس پرسید: «اگر خاطراتم از بین بروند، هنوز همان کمد هستم؟» سهراب خواست چیزی بنویسد، اما ناگهان متوجه شد نام خودش را به خاطر نمیآورد. دفترچه را ورق زد. تمام صفحهها خالی بودند. به اطراف نگاه کرد. نه مطبی وجود داشت، نه دیواری، نه سقفی. تنها چیزی که باقی مانده بود، همان کمد بود. کمد آهسته خندید. «بالاخره فهمیدی؟» سهراب با تردید پرسید: «چه چیزی را؟» کمد گفت: «من بیمار تو نیستم.» درهایش آرام بسته شدند. استادیوم، مودم، بازیکنان کرهای و حتی قطرات هیدروکلریک اسید ناپدید شدند. پیش از آنکه تاریکی کامل شود، سهراب پلاک کوچکی را روی درِ کمد دید: «بیمار شماره ۱: دکتر سهراب» و آنگاه فهمید تمام این سالها او درون کمد زندگی میکرده است. انجمن علمی مهندسی کامپیوتر رجایی @Rajaee_Computer