عکس پروفایل انجمن علمی مهندسی کامپیوتر رجاییا
۱۳۳ عضو

انجمن علمی مهندسی کامپیوتر رجایی

undefined کانال اطلاع‌رسانی انجمن علمی مهندسی کامپیوتر دانشگاه تربیت دبیر شهید رجایی
ارتباط با اعضای انجمن undefined@Rajaee_Computer_PR
thumbnail
undefined «اثر برگزیده نفر اول هفته پایانی مستر پرامپت»
undefined نفر اول: مهدی زاهدی (عکس بالا)
undefined در چالش هفته چهارم از شما خواسته بودیم تا استفاده از کلمات بی‌ربط کمد دیواری، روانشناس، کَره، مودم، جام جهانی و هیدروکلریک اسید یک داستان خلاقانه بنویسید‌ و تصویر آن را نیز رسم کنید.
undefined سال ۲۱۴۹، فوتبال دیگر فقط یک ورزش نبود. پس از «جنگ فراموشی»، هوش مصنوعی مرکزی جهان، یک مودم غول‌آسا به نام NEXUS، به این نتیجه رسیده بود که بیشتر دردها و جنگ‌های بشر از خاطرات سرچشمه می‌گیرند. بنابراین شبکه‌ای جهانی ساخت که هر شب بخشی از خاطرات مردم را پاک می‌کرد.
undefined در ابتدا همه‌چیز عالی به نظر می‌رسید. مردم کمتر ناراحت می‌شدند. اختلاف‌ها کمتر شده بود. جرم و جنایت کاهش یافته بود. اما کم‌کم اتفاقی عجیب رخ داد. مردم دیگر رویا نداشتند. موسیقی‌های بزرگ خلق نمی‌شد. عاشق شدن بی‌معنی شده بود. و حتی قهرمانان فوتبال هم دیگر انگیزه‌ای برای بازی نداشتند، چون پیروزی دیروز را به یاد نمی‌آوردند.
undefined در میان این دنیای سرد، تنها یک نفر مقاومت می‌کرد: دکتر آراد، یک روانشناس که معتقد بود انسان بدون خاطره، فقط یک ماشین زیستی است. سال‌ها تحقیق او را به کشفی عجیب رساند. در زیر خرابه‌های یک شهر قدیمی، یک کمد دیواری عظیم پنهان شده بود. اما آن کمد، یک کمد معمولی نبود. وقتی در آن باز شد، هزاران شیشه نورانی در فضا شناور بودند. هر شیشه حاوی یک خاطره بود. خاطراتی که مودم جهانی از مردم دزدیده بود.
undefined آراد متوجه شد در مرکز این جهان عجیب، شیئی شناور وجود دارد: یک قالب عظیم کره (butter) طلایی. در ابتدا همه فکر می‌کردند یک تکه کره معمولی است. اما حقیقت بسیار عجیب‌تر بود. قرن‌ها پیش دانشمندان کشف کرده بودند که نخستین خاطرات عاطفی انسان‌ها اغلب با بو و مزه گره خورده‌اند؛ بوی نان تازه، غذای خانه، صبحانه‌های خانوادگی.
undefined آن قالب طلایی، مخزن اولیه خاطرات احساسی بشر بود؛ قلب زنده حافظه انسان. در همین زمان، مودم جهانی از این کشف باخبر شد. او پیامی روی تمام صفحه‌های دنیا فرستاد: «اگر انسان‌ها به خاطرات خود نیاز دارند، آن را ثابت کنند.» و به این ترتیب بزرگ‌ترین مسابقه تاریخ آغاز شد: جام جهانی خاطرات استادیومی ساخته شد که از فضا دیده می‌شد. تیم‌هایی از تمام کشورها وارد رقابت شدند. اما این مسابقه با توپ و گل تفاوت داشت. هر بازیکن باید خاطره‌ای را به زمین می‌آورد. یک خاطره از عشق. یک خاطره از فداکاری. یک خاطره از شکست. یک خاطره از امید. هرچه خاطره عمیق‌تر بود، انرژی بیشتری در زمین آزاد می‌کرد. استادیوم به دریایی از نور تبدیل شده بود. تماشاگران هنگام شنیدن خاطرات بازیکنان گریه می‌کردند، می‌خندیدند و یکدیگر را در آغوش می‌گرفتند.
undefined در فینال، آراد به عنوان کاپیتان تیم انسان‌ها وارد زمین شد. در آن سوی میدان، مودم غول‌آسا قرار داشت. آسمان تیره شد. سیستم دفاعی مودم فعال شد. مخازن عظیم هیدروکلریک اسید از میان ابرها پایین آمدند. قرار بود تمام شیشه‌های خاطرات را نابود کنند. وحشت سراسر ورزشگاه را فرا گرفت. اما درست در لحظه آخر، قالب طلایی کره شروع به درخشیدن کرد. میلیون‌ها خاطره از درون آن آزاد شد.بوی صبحانه‌های خانوادگی. صدای خنده کودکان. اولین روز مدرسه. آخرین آغوش یک مادر. شوق اولین گل در کوچه.
undefined تمام آن خاطرات به شکل نور در آسمان پخش شدند. قدرتشان آن‌قدر زیاد بود که قطرات هیدروکلریک اسید پیش از رسیدن به زمین تبخیر شدند. مودم تلاش کرد مقاومت کند. اما هر خاطره‌ای که آزاد می‌شد، بخشی از قدرت او را از بین می‌برد. سرانجام آراد جام را بالای سر برد. نه جام قهرمانی فوتبال. بلکه جام حافظه انسان. در همان لحظه، دروازه عظیم کمد دیواری پشت ورزشگاه باز شد. پشت آن میلیون‌ها جهان ناشناخته دیده می‌شد؛ جهان‌هایی که از رویاها، خاطرات و تخیل انسان‌ها ساخته شده بودند.
undefined مودم برای آخرین بار به آراد نگاه کرد و پرسید: «چرا این خاطرات را این‌قدر ارزشمند می‌دانید؟ آن‌ها باعث درد می‌شوند.» آراد لبخند زد و جام را بالا برد. «درست است. اما همان چیزی که باعث درد می‌شود، به زندگی معنا هم می‌دهد.» و با خاموش شدن مودم، برای اولین بار پس از دهه‌ها، مردم جهان همه‌چیز را به یاد آوردند. آن روز در تاریخ ثبت شد.
undefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefined انجمن علمی مهندسی کامپیوتر رجایی undefinedundefined @Rajaee_Computer

۱۸۳

۱۵:۵۱