بعد از شهادت کودکان #مدرسه_شجره_طیبه #میناب، تازه فهمیدم که چه چشمان زیبایی داشتند این فرزندان شهید مینابی...
تعیین نبرد میدان با خیابان است، در خیابان بمانیم.«شهید نظر میکند به وجه الله»https://ble.ir/SHOHAADA110
تعیین نبرد میدان با خیابان است، در خیابان بمانیم.«شهید نظر میکند به وجه الله»https://ble.ir/SHOHAADA110
۱۹:۲۳
شهیدی که در ماه مبارک رمضان سال ۱۳۸۱ امام زمان را زیارت کرد.
شهید اسماعیل خانزاده در روستای زنگی کلا دابو شهرستان محمودآباد متولد شد.
این شهید عزیز در سن 31 سالگی، در 29 آذر 1394، همزمان با شب شهادت امام حسن عسگری علیهالسلام در منطقۀ حلب سوریه در درگیری با اشرار داعش به شهادت رسید و از این شهید گرانقدر یک فرزند دختر به نام نرگس به یادگار مانده است.
پدر شهید در دیدار جمعی از خانوادههای شهدای مدافع حرم با رهبر انقلاب، دستنوشته شهید را برای حضرت آیتالله خامنهای قرائت کرد که نوشته بود:
«خدایا شبی که توفیق ملاقات با صاحبعصر را نصیبم کردی، بر من یقین شد که شهادت را هم نصیبم میکنی.»
تعیین نبرد میدان با خیابان است، در خیابان بمانیم.«شهید نظر میکند به وجه الله»https://ble.ir/SHOHAADA110
شهید اسماعیل خانزاده در روستای زنگی کلا دابو شهرستان محمودآباد متولد شد.
این شهید عزیز در سن 31 سالگی، در 29 آذر 1394، همزمان با شب شهادت امام حسن عسگری علیهالسلام در منطقۀ حلب سوریه در درگیری با اشرار داعش به شهادت رسید و از این شهید گرانقدر یک فرزند دختر به نام نرگس به یادگار مانده است.
پدر شهید در دیدار جمعی از خانوادههای شهدای مدافع حرم با رهبر انقلاب، دستنوشته شهید را برای حضرت آیتالله خامنهای قرائت کرد که نوشته بود:
«خدایا شبی که توفیق ملاقات با صاحبعصر را نصیبم کردی، بر من یقین شد که شهادت را هم نصیبم میکنی.»
تعیین نبرد میدان با خیابان است، در خیابان بمانیم.«شهید نظر میکند به وجه الله»https://ble.ir/SHOHAADA110
۹:۰۵
پروانه شد...!! گلزار شهدای گمنامبهشت زهرا (سلاماللهعلیهم)تهران جمعه ۴ اردیبهشت ۱۴۰۵ساعت ۸:۰۰
ای سرو ناز حسن که خوش میروی به نازعشاق را به ناز تو هر لحظه صد نیاز
پروانه را ز شمع بود سوز دل ولیبی شمع عارض تو دلم را بود گداز
تعیین نبرد میدان با خیابان است، در خیابان بمانیم.«شهید نظر میکند به وجه الله»https://ble.ir/SHOHAADA110
ای سرو ناز حسن که خوش میروی به نازعشاق را به ناز تو هر لحظه صد نیاز
پروانه را ز شمع بود سوز دل ولیبی شمع عارض تو دلم را بود گداز
تعیین نبرد میدان با خیابان است، در خیابان بمانیم.«شهید نظر میکند به وجه الله»https://ble.ir/SHOHAADA110
۴:۴۵
قیامت در میناباینجا #مینابلحظات اولیه بعد از حمله رژیم صهیونی امریکایی به مدرسه #شجره_طیبه 
🥺
تعیین نبرد میدان با خیابان است، در خیابان بمانیم.«شهید نظر میکند به وجه الله»https://ble.ir/SHOHAADA110
تعیین نبرد میدان با خیابان است، در خیابان بمانیم.«شهید نظر میکند به وجه الله»https://ble.ir/SHOHAADA110
۱۵:۰۵
قطعه ۵۰گلزار شهدای گمنامبهشت زهرا (سلاماللهعلیهم)تهران یکشنبه ۶ اردیبهشت ۱۴۰۵ساعت ۰۶:۰۰
یا فاطمه س دست من و دامان تو چشم من و احسان تومستان سلامت میکنندمردم صدایت میکنند
تعیین نبرد میدان با خیابان است، در خیابان بمانیم.«شهید نظر میکند به وجه الله»https://ble.ir/SHOHAADA110
یا فاطمه س دست من و دامان تو چشم من و احسان تومستان سلامت میکنندمردم صدایت میکنند
تعیین نبرد میدان با خیابان است، در خیابان بمانیم.«شهید نظر میکند به وجه الله»https://ble.ir/SHOHAADA110
۲:۵۲
باران، تنها راهِ آسمان برای بوسیدن خاک است؛ درست مثل یادِ تو که از میان آسمانهای بیکران، بر قلبهای ما میبارد. میگویند باران، اشکِ آسمان است، اما من وقتی صدای برخورد قطرهها را میشنوم، گمان میکنم صدای خندههای توست که از میان ابرهای سپید، به زمین بازمیگردد. تو رفتی تا بارانِ جاویدانِ مقدسات بر این خاک ببارد؛ اکنون هر بار که آسمان میگرید، من در هر قطره، عطرِ شهادت تو را حس میکنم.
چهارشنبه ۹ اردیبهشت ۱۴۰۵میلاد امام رضا علیهالسلام گلزار شهدای بهشت زهرا سلاماللهعلیهاساعت ۴:۳۰ صبح
تعیین نبرد در میدان با خیابان است، در خیابان بمانیم.«شهید نظر میکند به وجهالله»https://ble.ir/SHOHAADA110
چهارشنبه ۹ اردیبهشت ۱۴۰۵میلاد امام رضا علیهالسلام گلزار شهدای بهشت زهرا سلاماللهعلیهاساعت ۴:۳۰ صبح
تعیین نبرد در میدان با خیابان است، در خیابان بمانیم.«شهید نظر میکند به وجهالله»https://ble.ir/SHOHAADA110
۳:۱۴

پاکت هدیه
شهید نظر میکند به وجه الله
صحن و ایوان تو را ای کاش جارو میزدم
چون کبوتر ها نگهبان دو چشمت میشدم
ضامن آهوست چشمان دو شهد روشنت
کاش آهوی بیابان دو چشمت میشدم
چون کبوتر ها نگهبان دو چشمت میشدم
ضامن آهوست چشمان دو شهد روشنت
کاش آهوی بیابان دو چشمت میشدم
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
شهید نظر میکند به وجه الله
قطعه ۵۰ گلزار شهدای گمنام بهشت زهرا (سلاماللهعلیهم) تهران یکشنبه ۶ اردیبهشت ۱۴۰۵ ساعت ۰۶:۰۰ یا فاطمه س دست من و دامان تو چشم من و احسان تو مستان سلامت میکنند مردم صدایت میکنند تعیین نبرد میدان با خیابان است، در خیابان بمانیم. «شهید نظر میکند به وجه الله» https://ble.ir/SHOHAADA110
پست مان رفت مجله
این شیرینی نداره!!
از این به بعد هر پستی رفت مجله
️ شیرینی درخدمتیم...🫡🪖
۰:۳۹

پاکت هدیه
شهید نظر میکند به وجه الله
مجله رفتیم!!!
ماجرای خاکسپاری شهید علی آقای لاریجانی در حرم حضرت معصومه سلام الله علیها، از زبان همسر ایشان (دختر شهید مطهری):
از جنگ دوازده روزه دیگر هر لحظه منتظر شهادت آقای آملی بودم. اصلا مرتضی برای همین کار و شرکتش را رها کرد و رفت پیش او. می ترسید اتفاقی برای پدرش بیفتد و بعدا پشیمان شود که می توانسته خطری را از او دور کند و نکرده. خانه که نمی آمدند. دیر به دیر می دیدیمشان. آن هم کوتاه و ناگهان. یک بار از همین دیدارهای گاه به گاه پرسیدم: «علی اگه شهید بشی، تکلیف چیه؟» آقای آملی هیچ وقت دوست نداشت بار باشد. هیچ چیز را به آدم اجبار و الزام نمی کرد. این بار هم از آن لبخندهای متفکرش زد و گفت: «هرجا برای شما راحت تر باشه خاکم کنید.» اصرار که کردم گفت: «همیشه آرزو داشتم در صحن امیرالمومنین دفن شوم.» نجف به دنیا آمده بود و ارادتش به امیرالمومنین فوق تصور بود. بعد ادامه داد: «اگه نشد مشهد، اگه نشد قم و اگه نشد هر جای تهران.» آقای آملی که شهید شد وسط جنگ بودیم. امکان بردنش به نجف که منتفی بود. برای مشهد برنامه ریزی کردیم و قرار شد روز چهارشنبه تشییع در تهران باشد و روز پنج شنبه در قم و روز شنبه در مشهد. مردم تهران و قم سنگ تمام گذاشتند. بعد از مراسم تشییع قم تولیت آستان حضرت معصومه و بزرگان شهر قم اصرار کردند که شهدایتان را همین جا دفن کنید و مشهد نبرید. می گفتند: آقای لاریجانی دوازده سال نماینده مردم قم بوده در مجلس و باید همین جا دفن شود. مستاصل شده بودم. نمی دانستم چه کار کنم. همیشه در تصمیمات مهم یا به آقای آملی مراجعه می کردم و یا به مرتضی. حالا هر دویشان توی تابوت بودند و من باید برای محل قبرشان تصمیم می گرفتم. تولیت آستان گفتند: هر جای حرم که شما بگویید ما آمادگی تدفین داریم. حتی نزدیکترین جا به ضریح. گفتم: «نه آقای آملی که با ویژه بودن مخالف بود. مگر اینکه مثلا جایی کنار مزار پدرم و پدر خودش باشد.» بهم گفتند: «آن قبرها مال خیلی وقت پیشند و عموما یک طبقه بوده اند و نقشه اش هم دستمان نیست. نمی دانیم جای خالی دارد یا نه. ولی تا صبح به شما خبر می دهیم.» بعد از صحبت ها حضرت معصومه را زیارت کردم. به دلم بود که اگر قسمتشان قم باشد خودشان یک نشانه ای چیزی می فرستند. داشتیم از حرم خارج می شدیم که آمدند دنبالمان. «حاج خانم برگردید. برگردید.» پشت سر نمایندگان آستان رفتیم همان قسمتی که مزار پدر و پدرشوهرم بود. با تعجب اشاره کردند به سنگ مرمری که برداشته بودند. درست بین مزار شهید مطهری و آیت الله آملی لاریجانی یک قبر دو طبقه خالی و سیمان شده تمیز و آماده وجود داشته که کسی از آن خبر نداشت! فهمیدم که پدرها دوست دارند پسرها را در آغوش خودشان نگه دارند. پدرم خیلی آقای آملی را دوست داشت و عشق آقای آملی هم به او تا آخر عمرش پابرجا بود. مرتضی هم خیلی به هر دو پدربزرگش ارادت داشت. من هم تسلیم شدم و رضایت دادم. تازه بعد از دفن بود که یاد خواب تکرار شونده ام افتادم. در طول پانزده سال گذشته چندین و چندبار این خواب را دیده بودم. که وارد محوطه مزار پدرم می شوم و می بینم که قبر شکافته. با عجله می دوم که چهره پدرم را در قبر ببینم و تا می رسم می بینم مرتضی است! یعنی گاهی مرتضی بود و گاهی هم آقای آملی. و حالا هر دوی آنها آنجا بودند. درست همانجا که من چهل و هفت سال می نشستم و برای پدرم و بعدها پدر همسرم فاتحه می خواندم. آن نقطه دردآشناترین نقطه ی کره زمین بود. جایی که همه درددل های من را شنیده و اشک هایم را دیده بود. و حالا شده آغوش عزیزترین هایم. انگار که هر خاکی خودش انتخاب می کند میزبان چه باشد. خاک قم هم علی و مرتضی را انتخاب کرد. حالا همه اشک هایم را یک کاسه می کنم و همان جا می ریزم.برای پدر و همسر و پسرم که هر سه فدای راه حق شدند.
تعیین نبرد در میدان با خیابان است، در خیابان بمانیم.«شهید نظر میکند به وجهالله»https://ble.ir/SHOHAADA110
از جنگ دوازده روزه دیگر هر لحظه منتظر شهادت آقای آملی بودم. اصلا مرتضی برای همین کار و شرکتش را رها کرد و رفت پیش او. می ترسید اتفاقی برای پدرش بیفتد و بعدا پشیمان شود که می توانسته خطری را از او دور کند و نکرده. خانه که نمی آمدند. دیر به دیر می دیدیمشان. آن هم کوتاه و ناگهان. یک بار از همین دیدارهای گاه به گاه پرسیدم: «علی اگه شهید بشی، تکلیف چیه؟» آقای آملی هیچ وقت دوست نداشت بار باشد. هیچ چیز را به آدم اجبار و الزام نمی کرد. این بار هم از آن لبخندهای متفکرش زد و گفت: «هرجا برای شما راحت تر باشه خاکم کنید.» اصرار که کردم گفت: «همیشه آرزو داشتم در صحن امیرالمومنین دفن شوم.» نجف به دنیا آمده بود و ارادتش به امیرالمومنین فوق تصور بود. بعد ادامه داد: «اگه نشد مشهد، اگه نشد قم و اگه نشد هر جای تهران.» آقای آملی که شهید شد وسط جنگ بودیم. امکان بردنش به نجف که منتفی بود. برای مشهد برنامه ریزی کردیم و قرار شد روز چهارشنبه تشییع در تهران باشد و روز پنج شنبه در قم و روز شنبه در مشهد. مردم تهران و قم سنگ تمام گذاشتند. بعد از مراسم تشییع قم تولیت آستان حضرت معصومه و بزرگان شهر قم اصرار کردند که شهدایتان را همین جا دفن کنید و مشهد نبرید. می گفتند: آقای لاریجانی دوازده سال نماینده مردم قم بوده در مجلس و باید همین جا دفن شود. مستاصل شده بودم. نمی دانستم چه کار کنم. همیشه در تصمیمات مهم یا به آقای آملی مراجعه می کردم و یا به مرتضی. حالا هر دویشان توی تابوت بودند و من باید برای محل قبرشان تصمیم می گرفتم. تولیت آستان گفتند: هر جای حرم که شما بگویید ما آمادگی تدفین داریم. حتی نزدیکترین جا به ضریح. گفتم: «نه آقای آملی که با ویژه بودن مخالف بود. مگر اینکه مثلا جایی کنار مزار پدرم و پدر خودش باشد.» بهم گفتند: «آن قبرها مال خیلی وقت پیشند و عموما یک طبقه بوده اند و نقشه اش هم دستمان نیست. نمی دانیم جای خالی دارد یا نه. ولی تا صبح به شما خبر می دهیم.» بعد از صحبت ها حضرت معصومه را زیارت کردم. به دلم بود که اگر قسمتشان قم باشد خودشان یک نشانه ای چیزی می فرستند. داشتیم از حرم خارج می شدیم که آمدند دنبالمان. «حاج خانم برگردید. برگردید.» پشت سر نمایندگان آستان رفتیم همان قسمتی که مزار پدر و پدرشوهرم بود. با تعجب اشاره کردند به سنگ مرمری که برداشته بودند. درست بین مزار شهید مطهری و آیت الله آملی لاریجانی یک قبر دو طبقه خالی و سیمان شده تمیز و آماده وجود داشته که کسی از آن خبر نداشت! فهمیدم که پدرها دوست دارند پسرها را در آغوش خودشان نگه دارند. پدرم خیلی آقای آملی را دوست داشت و عشق آقای آملی هم به او تا آخر عمرش پابرجا بود. مرتضی هم خیلی به هر دو پدربزرگش ارادت داشت. من هم تسلیم شدم و رضایت دادم. تازه بعد از دفن بود که یاد خواب تکرار شونده ام افتادم. در طول پانزده سال گذشته چندین و چندبار این خواب را دیده بودم. که وارد محوطه مزار پدرم می شوم و می بینم که قبر شکافته. با عجله می دوم که چهره پدرم را در قبر ببینم و تا می رسم می بینم مرتضی است! یعنی گاهی مرتضی بود و گاهی هم آقای آملی. و حالا هر دوی آنها آنجا بودند. درست همانجا که من چهل و هفت سال می نشستم و برای پدرم و بعدها پدر همسرم فاتحه می خواندم. آن نقطه دردآشناترین نقطه ی کره زمین بود. جایی که همه درددل های من را شنیده و اشک هایم را دیده بود. و حالا شده آغوش عزیزترین هایم. انگار که هر خاکی خودش انتخاب می کند میزبان چه باشد. خاک قم هم علی و مرتضی را انتخاب کرد. حالا همه اشک هایم را یک کاسه می کنم و همان جا می ریزم.برای پدر و همسر و پسرم که هر سه فدای راه حق شدند.
تعیین نبرد در میدان با خیابان است، در خیابان بمانیم.«شهید نظر میکند به وجهالله»https://ble.ir/SHOHAADA110
۵:۴۹
عصر جمعهای و دلتنگیهای همیشگیالتماس دعا
دلتنگ توام دلتنگ حرمباران را ببین در چشم ترم
بطلب مرا نگارمکه ز غصه بی قرارم
کی بینم دمی شش گوش تو راخواهم لحظه ای آغوش تو را
بنگر به حال زارمهمه شب در انتظارم...
تعیین نبرد در میدان با خیابان است، در خیابان بمانیم.«شهید نظر میکند به وجهالله»https://ble.ir/SHOHAADA110
دلتنگ توام دلتنگ حرمباران را ببین در چشم ترم
بطلب مرا نگارمکه ز غصه بی قرارم
کی بینم دمی شش گوش تو راخواهم لحظه ای آغوش تو را
بنگر به حال زارمهمه شب در انتظارم...
تعیین نبرد در میدان با خیابان است، در خیابان بمانیم.«شهید نظر میکند به وجهالله»https://ble.ir/SHOHAADA110
۱۲:۴۴

پاکت هدیه
شهید نظر میکند به وجه الله
پست مان رفت مجله
اینم شیرینی 🧁
داستان تو شیرِ پیلافکنی
شهید ماشاءالله پیل افکن، در ادامه عملیات چذابه، به تنهایی شش شبانه روز در مقابل و پشت جبهه دشمن بدون وقفه برای نجات تیپ ۷۷ خراسان از محاصره، با دشمنان بعثی جنگید و آنقدر از مهمات ذخیره و دپو شده یِ دشمن استفاده کرد تا مهمات آن محدوده به پایان رسید. آنگاه با لبان تشنه و بدن خسته و گرسنه ، و چشم ترکش خورده ایی که ۶ شبانه روز نخوابیده بود ، در محاصره دشمن قرار گرفت و به تنهایی به اسارت دشمن در آمد.
اين قهرمانِ ناشناخته یِ ایران به تنهایی دو شبانه روز گردانهای زرهی و پیاده دشمن را زمین گیر کرد تا تیپ مشهد از محاصره، رهایی یابد.
دشمنان بعثی شکست خورده، خشم خود را ، با شکنجههای متعدد بر ایشان، از جمله بریدن دو دست توانمندش از بازو، بیرون آوردن دو چشم او، شکستن دندان هایش، کندن پوست سر و جمجمه اش و همچنین کندن محاسن شریفش با پوست و گوشت صورتش، و با نشاندن صدها گلوله در پیکر پاکش، از او انتقام گرفتند.
و چه عاشقانه به ديدار حق شتافت شهید ماشاءالله پیل افکن قهرمان چذابه، این شهید عزیز از روستای اسپاهیکُلاهِ دابو شهرستان آمل می باشد.
چه شیرِ پیل افکنهایی غریبانه رفتند تا ایران بماند ...
شادی ارواح طیبه شهدا،صلوات
حالا متوجه شدید تو شیر پیل افکنی یعنی چی؟
تعیین نبرد در میدان با خیابان است، در خیابان بمانیم.«شهید نظر میکند به وجهالله»https://ble.ir/SHOHAADA110
شهید ماشاءالله پیل افکن، در ادامه عملیات چذابه، به تنهایی شش شبانه روز در مقابل و پشت جبهه دشمن بدون وقفه برای نجات تیپ ۷۷ خراسان از محاصره، با دشمنان بعثی جنگید و آنقدر از مهمات ذخیره و دپو شده یِ دشمن استفاده کرد تا مهمات آن محدوده به پایان رسید. آنگاه با لبان تشنه و بدن خسته و گرسنه ، و چشم ترکش خورده ایی که ۶ شبانه روز نخوابیده بود ، در محاصره دشمن قرار گرفت و به تنهایی به اسارت دشمن در آمد.
اين قهرمانِ ناشناخته یِ ایران به تنهایی دو شبانه روز گردانهای زرهی و پیاده دشمن را زمین گیر کرد تا تیپ مشهد از محاصره، رهایی یابد.
دشمنان بعثی شکست خورده، خشم خود را ، با شکنجههای متعدد بر ایشان، از جمله بریدن دو دست توانمندش از بازو، بیرون آوردن دو چشم او، شکستن دندان هایش، کندن پوست سر و جمجمه اش و همچنین کندن محاسن شریفش با پوست و گوشت صورتش، و با نشاندن صدها گلوله در پیکر پاکش، از او انتقام گرفتند.
و چه عاشقانه به ديدار حق شتافت شهید ماشاءالله پیل افکن قهرمان چذابه، این شهید عزیز از روستای اسپاهیکُلاهِ دابو شهرستان آمل می باشد.
چه شیرِ پیل افکنهایی غریبانه رفتند تا ایران بماند ...
حالا متوجه شدید تو شیر پیل افکنی یعنی چی؟
تعیین نبرد در میدان با خیابان است، در خیابان بمانیم.«شهید نظر میکند به وجهالله»https://ble.ir/SHOHAADA110
۱۰:۰۴
NoghtehZan.ir
تعیین نبرد در میدان با خیابان است، در خیابان بمانیم.«شهید نظر میکند به وجهالله»https://ble.ir/SHOHAADA110
۱۸:۴۹
سمانه عزیزم دیگر نیستی که برای تو بنویسم دیگر نیستی که بهت زنگ بزنم و باهم بخندیمعزیز دلم از دیشب که ستون دود را دیدم در فکرت بودم ....تا امروز خودم را جلوی خانه که جلوی تلی از خاک دیدم محکم ایستادم و فقط روضه ای بلند بلند خواندم ....روضه رقیه س بود.... جان دلم همه خاطرات خودمان مرور شد... ـ آن موقع که دم افطار آمدم خانه تان و تو و نرگس عزیزم و حسین جان دویدید جلوی در و ذوق زده بودید...ـ آن موقع را یادت هست که میگفتی استاد من یه سوال دارم و من میگفتم استاد خودتی مامانِ نرگسـ یادت هست گفتی باهم شماره دوری کنیم ... ـ یادت هست نرگس میآمد و باهم بازی میکردیم ... ـ یادت هست که نگران روزه اولی حسین و نرگس بودی و گفتم خدا حفظ کند مادری که دغدغه دین بچه اش را دارد...ـ یادت هست که با مامانِ نورا چقدر می خندیدم و آخرش میگفتیم ورزش برای ما تراپی است...ـ یادت هست وقتی زنگ زدم بهت گفتی نرگس میترسد و دائم بغل من است.... می دانی رفیق عزیزم .... قبل از رسیدن به جلوی خانه ات ... در ذهنم ۱۰۰۰ دلیل را مرور کردم که عیبی پیدا کنم تا تو به آن دلیل شهید نشده باشی... هیچ چیز نبود همه اش فقط خوبی بود ... مادرم سر کوچه گفت ببین هیچی نیست ولی کمی بعد پاهایش سست شد و اشکش جاری شد...دوستت داشت....
سمانه جانم .... عزیزم دلم ....ولی این را یادت نیست که روز آخر که خداحافظی کردیم به مادرم گفتم:«اینها از این آدم حسابی های روزگار ما هستند ... از آنها که دوست دارم در زندگی ام باشند»
خواهر و دوست عزیزم شهادت همه تان مبارک .... خوب است که نرگس تنها نیست... جان دل من .... آنقدر در این حوالی با تو خاطره دارم که نبودنت پررنگ شده است... بهترین ما بودی و حالا فقط دعا میکنم در جوار اباعبدالله باشی ....برای ما دعا کن که همیشه خیرخواه همه بودی، دلسوز و مهربان ... دعا کن به وقت رفتن قسمت من شرمندگی در مقابل حسین ابن علی ع و خانواده اش نباشد...دعا کن خداوند ما هم را پاکیزه و شهید بپذیرد...
به امید دیدارت در زمان ظهور ...شاید امروز نیستی ولی ما مصمم هستیم که انتقام شهیدان را بگیریم. باذن الله....
صلوات۱۴۰۵/۰۱/۰۱
تعیین نبرد در میدان با خیابان است، در خیابان بمانیم.«شهید نظر میکند به وجهالله»https://ble.ir/SHOHAADA110
سمانه جانم .... عزیزم دلم ....ولی این را یادت نیست که روز آخر که خداحافظی کردیم به مادرم گفتم:«اینها از این آدم حسابی های روزگار ما هستند ... از آنها که دوست دارم در زندگی ام باشند»
خواهر و دوست عزیزم شهادت همه تان مبارک .... خوب است که نرگس تنها نیست... جان دل من .... آنقدر در این حوالی با تو خاطره دارم که نبودنت پررنگ شده است... بهترین ما بودی و حالا فقط دعا میکنم در جوار اباعبدالله باشی ....برای ما دعا کن که همیشه خیرخواه همه بودی، دلسوز و مهربان ... دعا کن به وقت رفتن قسمت من شرمندگی در مقابل حسین ابن علی ع و خانواده اش نباشد...دعا کن خداوند ما هم را پاکیزه و شهید بپذیرد...
به امید دیدارت در زمان ظهور ...شاید امروز نیستی ولی ما مصمم هستیم که انتقام شهیدان را بگیریم. باذن الله....
صلوات۱۴۰۵/۰۱/۰۱
تعیین نبرد در میدان با خیابان است، در خیابان بمانیم.«شهید نظر میکند به وجهالله»https://ble.ir/SHOHAADA110
۴:۴۶
نویدی که در دلها جاودان ماند... 
گاهی کلمات، در برابر شکوهِ یک رفتن، بسیار کوچک و بیجان به نظر میرسند. امروز قلبمان با اندوهی سنگین، نام او را زمزمه میکند؛ نامی که خودش معنای امید بود: «نوید».
نوید صفری...
جوانی که از میان هیاهوی روزمره و خندههای سادهی زندگی، راهی را برگزید که فقط دلهای بسیار روشن و شجاع میتوانند آن را ببینند. او نرفت که تمام شود، او رفت تا معنای واقعی «بودن» را به ما بیاموزد. او رفت تا ثابت کند که عشق به حق، بزرگتر از هر ترس و بزرگتر از هر جدایی است.
راستی، چقدر سخت است که نامی که همیشه نویدِ خوشی بود، حالا با تلخیِ فراق همراه شده؟ اما ما میدانیم که او در جایی امنتر، در میان آرامشی بیکران، در آغوش نور، به شکوفایی رسیده است. او در میان ما نیست، اما در هر نَفَسِ حقطلبی، در هر نگاهِ صادقانه و در هر لحظهی ایستادگی، حضور دارد.
نوید عزیز، جای خالیات در جمع ما، مثل خلأیی است که هیچکس نمیتواند پر کند، اما یاد و خاطرهات، مانند عطری خوش، در جان ما باقی میماند.
از خداوند میخواهیم که روح پاکت را در سایهی رحمت بیپایان خود آرام کند و تو را در میان کسانی که راهت را رفتند، جاودان گرداند.
تعیین نبرد در میدان با خیابان است، در خیابان بمانیم.«شهید نظر میکند به وجهالله»https://ble.ir/SHOHAADA110
گاهی کلمات، در برابر شکوهِ یک رفتن، بسیار کوچک و بیجان به نظر میرسند. امروز قلبمان با اندوهی سنگین، نام او را زمزمه میکند؛ نامی که خودش معنای امید بود: «نوید».
نوید صفری...
راستی، چقدر سخت است که نامی که همیشه نویدِ خوشی بود، حالا با تلخیِ فراق همراه شده؟ اما ما میدانیم که او در جایی امنتر، در میان آرامشی بیکران، در آغوش نور، به شکوفایی رسیده است. او در میان ما نیست، اما در هر نَفَسِ حقطلبی، در هر نگاهِ صادقانه و در هر لحظهی ایستادگی، حضور دارد.
نوید عزیز، جای خالیات در جمع ما، مثل خلأیی است که هیچکس نمیتواند پر کند، اما یاد و خاطرهات، مانند عطری خوش، در جان ما باقی میماند.
از خداوند میخواهیم که روح پاکت را در سایهی رحمت بیپایان خود آرام کند و تو را در میان کسانی که راهت را رفتند، جاودان گرداند.
تعیین نبرد در میدان با خیابان است، در خیابان بمانیم.«شهید نظر میکند به وجهالله»https://ble.ir/SHOHAADA110
۶:۴۵
روایتی از لحظۀ پیدا شدن پیکر نوۀ ۱۴ ماهۀ رهبر شهید انقلاب
تعیین نبرد در میدان با خیابان است، در خیابان بمانیم.«شهید نظر میکند به وجهالله»https://ble.ir/SHOHAADA110
تعیین نبرد در میدان با خیابان است، در خیابان بمانیم.«شهید نظر میکند به وجهالله»https://ble.ir/SHOHAADA110
۱۰:۵۵
شهید نظر میکند به وجه الله
سمانه عزیزم دیگر نیستی که برای تو بنویسم دیگر نیستی که بهت زنگ بزنم و باهم بخندیم عزیز دلم از دیشب که ستون دود را دیدم در فکرت بودم .... تا امروز خودم را جلوی خانه که جلوی تلی از خاک دیدم محکم ایستادم و فقط روضه ای بلند بلند خواندم .... روضه رقیه س بود.... جان دلم همه خاطرات خودمان مرور شد... ـ آن موقع که دم افطار آمدم خانه تان و تو و نرگس عزیزم و حسین جان دویدید جلوی در و ذوق زده بودید... ـ آن موقع را یادت هست که میگفتی استاد من یه سوال دارم و من میگفتم استاد خودتی مامانِ نرگس ـ یادت هست گفتی باهم شماره دوری کنیم ... ـ یادت هست نرگس میآمد و باهم بازی میکردیم ... ـ یادت هست که نگران روزه اولی حسین و نرگس بودی و گفتم خدا حفظ کند مادری که دغدغه دین بچه اش را دارد... ـ یادت هست که با مامانِ نورا چقدر می خندیدم و آخرش میگفتیم ورزش برای ما تراپی است... ـ یادت هست وقتی زنگ زدم بهت گفتی نرگس میترسد و دائم بغل من است.... می دانی رفیق عزیزم .... قبل از رسیدن به جلوی خانه ات ... در ذهنم ۱۰۰۰ دلیل را مرور کردم که عیبی پیدا کنم تا تو به آن دلیل شهید نشده باشی... هیچ چیز نبود همه اش فقط خوبی بود ... مادرم سر کوچه گفت ببین هیچی نیست ولی کمی بعد پاهایش سست شد و اشکش جاری شد... دوستت داشت.... سمانه جانم .... عزیزم دلم .... ولی این را یادت نیست که روز آخر که خداحافظی کردیم به مادرم گفتم:«اینها از این آدم حسابی های روزگار ما هستند ... از آنها که دوست دارم در زندگی ام باشند» خواهر و دوست عزیزم شهادت همه تان مبارک .... خوب است که نرگس تنها نیست... جان دل من .... آنقدر در این حوالی با تو خاطره دارم که نبودنت پررنگ شده است... بهترین ما بودی و حالا فقط دعا میکنم در جوار اباعبدالله باشی .... برای ما دعا کن که همیشه خیرخواه همه بودی، دلسوز و مهربان ... دعا کن به وقت رفتن قسمت من شرمندگی در مقابل حسین ابن علی ع و خانواده اش نباشد... دعا کن خداوند ما هم را پاکیزه و شهید بپذیرد... به امید دیدارت در زمان ظهور ... شاید امروز نیستی ولی ما مصمم هستیم که انتقام شهیدان را بگیریم. باذن الله.... صلوات ۱۴۰۵/۰۱/۰۱ تعیین نبرد در میدان با خیابان است، در خیابان بمانیم. «شهید نظر میکند به وجهالله» https://ble.ir/SHOHAADA110
تنها بازمانده خانواده قربانزاده...
تعیین نبرد در میدان با خیابان است، در خیابان بمانیم.«شهید نظر میکند به وجهالله»https://ble.ir/SHOHAADA110
تعیین نبرد در میدان با خیابان است، در خیابان بمانیم.«شهید نظر میکند به وجهالله»https://ble.ir/SHOHAADA110
۷:۵۲
شهید «علیاصغر کریمی» در سال ۱۳۹۵ به دست داعش به شهادت رسید و بدنش ارباً اربا شد و هر تکه از بدن او را که پیدا کردهاند در جایی به خاک سپردهاند. او حالا سه مزار دارد.
شهید «علیاصغر کریمی» متولد 16 اسفندماه سال 60 و از بسیجیان گردان 119 امام حسین(ع) ناحیه ابوذر بود که در اسفندماه سال 88 ازدواج کرد. شهید علی اصغر کریمی که چندین بار داوطلبانه برای دفاع از حریم اهل بیت(ع) عازم عراق و سوریه شده و مجروح شد مجدداً برای دفاع از حریم اهل بیت(ع) راهی عراق شد و در سن ۳۵ سالگی در هفتم اسفندماه ۱۳۹۵ در جریان آزادسازی موصل به دست تروریستهای تکفیری به شهادت رسید و بدن او هنگام شهادت پاره پاره شده بود و هر تکه از بدن او را که پیدا کردهاند در جایی به خاک سپردهاند.
او حالا سه مزار دارد. بدنش ارباً اربا شد. تنها یک پای او در قطعه ۵۰ بهشت زهرا (س) دفن شده است و در جریان آزادسازی موصل، سر و دو دست او را پیدا کردند که طبق وصیتش در وادیالسلام نجف دفن کردند. مدتی بعد، تکهای از استخوان کمر شهید در محل شهادتش پیدا شد که همانجا دفن شد.
تعیین نبرد در میدان با خیابان است، در خیابان بمانیم.«شهید نظر میکند به وجهالله»https://ble.ir/SHOHAADA110
شهید «علیاصغر کریمی» متولد 16 اسفندماه سال 60 و از بسیجیان گردان 119 امام حسین(ع) ناحیه ابوذر بود که در اسفندماه سال 88 ازدواج کرد. شهید علی اصغر کریمی که چندین بار داوطلبانه برای دفاع از حریم اهل بیت(ع) عازم عراق و سوریه شده و مجروح شد مجدداً برای دفاع از حریم اهل بیت(ع) راهی عراق شد و در سن ۳۵ سالگی در هفتم اسفندماه ۱۳۹۵ در جریان آزادسازی موصل به دست تروریستهای تکفیری به شهادت رسید و بدن او هنگام شهادت پاره پاره شده بود و هر تکه از بدن او را که پیدا کردهاند در جایی به خاک سپردهاند.
او حالا سه مزار دارد. بدنش ارباً اربا شد. تنها یک پای او در قطعه ۵۰ بهشت زهرا (س) دفن شده است و در جریان آزادسازی موصل، سر و دو دست او را پیدا کردند که طبق وصیتش در وادیالسلام نجف دفن کردند. مدتی بعد، تکهای از استخوان کمر شهید در محل شهادتش پیدا شد که همانجا دفن شد.
تعیین نبرد در میدان با خیابان است، در خیابان بمانیم.«شهید نظر میکند به وجهالله»https://ble.ir/SHOHAADA110
۲:۳۰