تعریف تو از عقل همان بود که باید
عقلی که نمی خواست سر عقل بیاید
یک عمر کشیدی نفس اما نکشیدی
آهی که از آیینه غباری بزداید
از گریه ی بر خویشتن و خنده ی دشمن
جانکاه تر، آهی ست که از دوست برآید
کوری که زمین خورد و منش دست گرفتم
در فکر چراغی ست که از من برباید
با آن که مرا از دل خود راند، بگویید
ملکی که در آن ظلم شود، دیر نپاید
#فاضل_نظری
@sokhanab
عقلی که نمی خواست سر عقل بیاید
یک عمر کشیدی نفس اما نکشیدی
آهی که از آیینه غباری بزداید
از گریه ی بر خویشتن و خنده ی دشمن
جانکاه تر، آهی ست که از دوست برآید
کوری که زمین خورد و منش دست گرفتم
در فکر چراغی ست که از من برباید
با آن که مرا از دل خود راند، بگویید
ملکی که در آن ظلم شود، دیر نپاید
#فاضل_نظری
۲۱:۴۱
بی تو این شهر برایم قفسی دلگیر استشعر هم بی تو به بغضی ابدی زنجیر است
آنچنان می فشرد فاصله راه نفسمکه اگر زود اگر زود بیایی دیر است
رفتنت نقطه ی پایان خوشی هایم بوددلم از هرچه و هرکس که بگویی سیر است
خواب دیدم که برایم غزلی می خواندیدوستم داری و این خوب ترین تعبیر است
سایه ای مانده زِ من بی تو که در آینه همطرح خاکستریش گنگ ترین تصویر است
کاش می بودی و با چشم خودت می دیدیکه چگونه نفسم با غم تو درگیر است
تارهای نفسم را به زمان می بافمکه تو شاید برسی حیف که بی تاثیر است
#سوگل_مشایخی
@sokhanab
آنچنان می فشرد فاصله راه نفسمکه اگر زود اگر زود بیایی دیر است
رفتنت نقطه ی پایان خوشی هایم بوددلم از هرچه و هرکس که بگویی سیر است
خواب دیدم که برایم غزلی می خواندیدوستم داری و این خوب ترین تعبیر است
سایه ای مانده زِ من بی تو که در آینه همطرح خاکستریش گنگ ترین تصویر است
کاش می بودی و با چشم خودت می دیدیکه چگونه نفسم با غم تو درگیر است
تارهای نفسم را به زمان می بافمکه تو شاید برسی حیف که بی تاثیر است
#سوگل_مشایخی
۵:۱۳
۲۳:۰۶
سکوت میکنم امشب به جای گفتوشنودمرا ببخش که دل، گرم صحبت تو نبود
من آن تبسم بیپاسخم که هیچکسیبه یاد من غزل عاشقانهای نسرود
گناهکارم و در دام خود گرفتارماسیر در قفس تن به اتهام وجود
دروغ گفتم و سوگند خوردمآه ... دریغبخوان دوباره دلم را به جایگاه شهود
به آسمان حقیقت ببر مرا ای دوستکه عشقهای زمینی دل مرا نربود
#علی_مقیمی
@sokhanab
من آن تبسم بیپاسخم که هیچکسیبه یاد من غزل عاشقانهای نسرود
گناهکارم و در دام خود گرفتارماسیر در قفس تن به اتهام وجود
دروغ گفتم و سوگند خوردمآه ... دریغبخوان دوباره دلم را به جایگاه شهود
به آسمان حقیقت ببر مرا ای دوستکه عشقهای زمینی دل مرا نربود
#علی_مقیمی
۲۳:۰۸
دلم گرفته به دلتنگی شبانه قسمبه گیسوان سیاه تو روی شانه قسمتو بهترین غزل عاشقانه را با چشمسرودهای به غزلهای عاشقانه قسمدرختهای کهنسال با رسیدن توجوان شدند به شادابی جوانه قسمخلاف عامۀ مردم به عشق پابندمبه سنگهای شکیبای رودخانه قسمفدائیان غم عشق و کشتگان فراقنمردهاند به غمهای جاودانه قسم
#سجاد_سامانی
@sokhanab
#سجاد_سامانی
۹:۲۳
بیخود شدهام لیکن بیخودتر از این خواهمبا چشم تو می گویم من مست چنین خواهم
من تاج نمیخواهم من تخت نمیخواهمدر خدمتت افتاده بر روی زمین خواهم
#مولانا
@sokhanab
من تاج نمیخواهم من تخت نمیخواهمدر خدمتت افتاده بر روی زمین خواهم
#مولانا
۹:۲۴
مثل بیماری که با هر درد می ریزد به همعشق گاهی با نگاهی سرد می ریزد به هم
جنگل و پاییز می دانند گاهی یک درختبرگ هایش می شود چون زرد میریزد بههم
عشق وقتی جای آرامش به چالش می کشدخوابِ عاشق پیشه ی شبگرد می ریزد بههم
نبض در آهنگ یک آونگ وقتی کوک نیستچرخش منظوم ساعتگرد می ریزد به هم
مثل معتادی که دکتر شک ندارد بعدِ تَرک چون شود از اجتماعی طَرد می ریزد به هم
زندگی با روز های بد مدارا کردن استهر که از تقدیر کم آورد می ریزد به هم
زن کنار مرد با غیرت خدایی می کنددر عوض از آدم نامرد می ریزد به هم
#مهدی_خداپرست
@sokhanab
جنگل و پاییز می دانند گاهی یک درختبرگ هایش می شود چون زرد میریزد بههم
عشق وقتی جای آرامش به چالش می کشدخوابِ عاشق پیشه ی شبگرد می ریزد بههم
نبض در آهنگ یک آونگ وقتی کوک نیستچرخش منظوم ساعتگرد می ریزد به هم
مثل معتادی که دکتر شک ندارد بعدِ تَرک چون شود از اجتماعی طَرد می ریزد به هم
زندگی با روز های بد مدارا کردن استهر که از تقدیر کم آورد می ریزد به هم
زن کنار مرد با غیرت خدایی می کنددر عوض از آدم نامرد می ریزد به هم
#مهدی_خداپرست
۲۰:۳۹
ای پاسخ تمام اگرها و کاشهامادر نوشته اسم تو را روی آشها ...
دارد برای آمدنت نذر میکنددستش همیشه پر شده از این تلاشها
من ردپای آمدنت را کشیدهامبا رنگهای سبز و سپیدِ گواشها
ما لقمهلقمه نان و نمک میخوریم و بعددنیا گم است بین بریز و بپاشها
پایان جنگهای جهانی به دست توستگُل میشود گلولهی داغ کِلاشها
ای کاش صبح جمعهی بعدی ببینمتای پاسخ تمام اگرها و کاشها
#ساجده_جبارپور
@sokhanab
دارد برای آمدنت نذر میکنددستش همیشه پر شده از این تلاشها
من ردپای آمدنت را کشیدهامبا رنگهای سبز و سپیدِ گواشها
ما لقمهلقمه نان و نمک میخوریم و بعددنیا گم است بین بریز و بپاشها
پایان جنگهای جهانی به دست توستگُل میشود گلولهی داغ کِلاشها
ای کاش صبح جمعهی بعدی ببینمتای پاسخ تمام اگرها و کاشها
#ساجده_جبارپور
۱۷:۰۴
من از اهالی ای کاشهای بیثمرماگر تو خستهای از من، من از تو خستهترم
سراغ از من تنها نمیگرفت کسیغم تو آمد و هر شب گذاشت سر به سرم
تو خانه بودی و من جاده، این عدالت نیستتو از چه میگذری و من از چه میگذرم؟
نگو که میگذرد، نه تو ساده میگذریگذشتم از تو ولیکن شکسته شد کمرم
گذشتم از تو و از هر چه داشتم رفتموطن نمانده برایم مدام در سفرم
تمام شد غزلم، ای غمِ همیشه ببخشاگر به گوشهی شالت گرفته است پرم
#سیدتقی_سیدی
@sokhanab
سراغ از من تنها نمیگرفت کسیغم تو آمد و هر شب گذاشت سر به سرم
تو خانه بودی و من جاده، این عدالت نیستتو از چه میگذری و من از چه میگذرم؟
نگو که میگذرد، نه تو ساده میگذریگذشتم از تو ولیکن شکسته شد کمرم
گذشتم از تو و از هر چه داشتم رفتموطن نمانده برایم مدام در سفرم
تمام شد غزلم، ای غمِ همیشه ببخشاگر به گوشهی شالت گرفته است پرم
#سیدتقی_سیدی
۱۷:۰۷
ای سخت به دست آمده از دست چه ساده رفتی و به دنبال توام جاده به جاده
شب آمده و باز، منو گریه سواریداری به کجا میروی ای مرد پیاده
تقدیر میان دل من با سَر مویتهر قدر به آن داده به این تاب نداده
آن خال که در گونه ی سرخ تو هویداست انگور سیاهیست که افتاده به باده
صبح است و برایت غزلی تازه نوشتمیک نامه ی بی مقصد هرگز نگشاده
#علی_فرزانه_موحد
@sokhanab
شب آمده و باز، منو گریه سواریداری به کجا میروی ای مرد پیاده
تقدیر میان دل من با سَر مویتهر قدر به آن داده به این تاب نداده
آن خال که در گونه ی سرخ تو هویداست انگور سیاهیست که افتاده به باده
صبح است و برایت غزلی تازه نوشتمیک نامه ی بی مقصد هرگز نگشاده
#علی_فرزانه_موحد
۱۳:۳۹
۱۳:۴۰
خدا را شكر آهی هست و گاهی هم دمی دارمدر اين هنگامهی بیهمدمی شادم غمی دارم
مخواه از من كه با اشكی بريزم هيبت خود راكه روی شانهی لرزان خود ارگ بمی دارم
ببين ! سرگشتگی بعد از تو آنسان آدمم كردهكه در هر خانهای پا میگذارم مَحرمی دارم
برای سيب دادن دستِ مردم شاخه خم كردمهمه دستكجی دارند و من دست خَمی دارم!
كويری با تفاخر گفت : دريا بودهام روزی ...تو اما قطرهای ! گفتم : اقلّاً من نَمی دارم
چيَم جز"اشک وآه و خشموغربت"؟پس رهايم كنكه با اين آب و باد و خاک و آتش،عالمی دارم
#حسین_زحمتکش
@sokhanab
مخواه از من كه با اشكی بريزم هيبت خود راكه روی شانهی لرزان خود ارگ بمی دارم
ببين ! سرگشتگی بعد از تو آنسان آدمم كردهكه در هر خانهای پا میگذارم مَحرمی دارم
برای سيب دادن دستِ مردم شاخه خم كردمهمه دستكجی دارند و من دست خَمی دارم!
كويری با تفاخر گفت : دريا بودهام روزی ...تو اما قطرهای ! گفتم : اقلّاً من نَمی دارم
چيَم جز"اشک وآه و خشموغربت"؟پس رهايم كنكه با اين آب و باد و خاک و آتش،عالمی دارم
#حسین_زحمتکش
۱۰:۱۰
۲۳:۴۱
۲۰:۰۲
کوله باریست پر از هیچ، که بر شانهی ماست، گله از دست کسی نیست، مقصر دل دیوانهی ماست...
#قیصر_امین_پور
@sokhanab
#قیصر_امین_پور
۲۰:۰۲
من از شب گریههای غرق در تکرار میترسمو از صبح غمانگیز نبودِ یار میترسم
تو باید سهم من باشی اگر معیار دل باشدولی از طرح بی آغاز این افکار میترسم
هزاران بار بند آمد زَ...زَب...زَب...زبانم تابگویم بشنود از حسرت دیدار میترسم
مردّد ماندهام بین هلال ماه و اَبرویشخدایا! از نماز و روزهی شک دار میترسم...
من امشب توبه کردم از خیالش دست بردارمبه خوابم آمد و گفت از همین انکار میترسم
به اصرار قلم با واژهها از "عشق" میگویمچقدر از حرفهای از سرِ "اجبار"... میترسم
#زهره_مجیدی
@sokhanab
تو باید سهم من باشی اگر معیار دل باشدولی از طرح بی آغاز این افکار میترسم
هزاران بار بند آمد زَ...زَب...زَب...زبانم تابگویم بشنود از حسرت دیدار میترسم
مردّد ماندهام بین هلال ماه و اَبرویشخدایا! از نماز و روزهی شک دار میترسم...
من امشب توبه کردم از خیالش دست بردارمبه خوابم آمد و گفت از همین انکار میترسم
به اصرار قلم با واژهها از "عشق" میگویمچقدر از حرفهای از سرِ "اجبار"... میترسم
#زهره_مجیدی
۲۰:۳۳
بازارسال شده از گسترده تبلیغاتی پرقدرت 💯
برای پایین آوردن دهک خانوار و افزایش یارانه و کالابرگ چه کنیم
آیا یارانه افزایش قیمت دارد
۲۰:۳۶
بازارسال شده از گسترده تبلیغاتی پرقدرت 💯
فاش شدن راز عکس بعد 100سال
عضو بشید تا از رازش مطلع شید
۲۰:۳۶
🟠فقط نیاز به تاریخ تولد و کد ملی داره ( همون شماره ای که ثبت نام میکنید ).
۲۰:۳۶