بله | کانال ماهنامۀ سوره
عکس پروفایل ماهنامۀ سورهم

ماهنامۀ سوره

۵ هزار عضو
undefined از شب اعلام آتش‌بس مشروط دوهفته‌ای، جنگ شناختی شدیدتر شده استundefined ما می‌خواهیم نور خدا را اقامه کنیمundefined مذاکره غیر از سازش است؛ نبرد با آمریکا و اسرائیل هیچ‌گاه تعطیل نمی‌شودundefined حجت‌الاسلام عبدالحمید واسطی(بخش اول)

خداوند در آیۀ ۳۲ سورۀ توبه می‌فرماید: «يُرِيدُونَ أَن يُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَيَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَن يُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ: می‌خواهند نور خدا را با دهان‌های خویش خاموش کنند و خداوند ابا دارد جز اینکه نور خود را کامل کند، هرچند کافران را خوش نیاید.» صحبت دربارۀ شیطان‌باوران در مقابل خداباوران است. این آیه در سورۀ توبه مربوط به منافقان است.
«هم‌رنگ جماعت شو» شعار نفاق استپیامبر خدا فرمود: «ایها الناس، انما هو الله او الشیطان: ای مردم! فقط [راه] خداست و [راه] شيطان»؛ پس حد وسطی وجود ندارد. منافق در این میان کجاست؟ منافق کسی است که خودمِحور و نفس‌مِحور است. شیطان نمادِ نفس است و تمام عملکرد شیطانی به «خودیت» برمی‌گردد. منافق کسی است که می‌خواهد خودمِحور باشد، اما در ظاهر خود را به‌گونه‌ای دیگر جلوه دهد. به این خاطر که از منافع خداباوران، زندگی، مشارکت در تجارت، فرهنگ و رفت‌وآمدِ آن‌ها بهره‌مند شود. کارِ نفاق همیشه این است که می‌خواهد از هر موقعیت ممکن استفاده کند و اهمیتی نمی‌دهد که در آنجا چه فکری حاکم است یا به چه ارزشی قائل هستند. «هم‌رنگ جماعت شو»، شعار نفاق است.
به همین خاطر در آیات قرآن، منافقان در ردیف کفار و مشرکان قرار می‌گیرند. نفاق از امور پنهان است؛ همان‌طورکه شرک و توجه‌های موازی از امور پنهان محسوب می‌شوند. «وَمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُم بِاللَّهِ إِلَّا وَهُم مُشرِکُونَ: و بیشتر آن‌ها به خدا ایمان نمی‌آورند، الا اینکه مشرکند» (یوسف/ ۱۰۶). یعنی اکثریت افراد خداباورند، اما در عمل به سمت شرک حرکت می‌کنند. شرک همان توجه‌های موازی است؛ اینکه خدایی هست، اما در کنار آن «من» هم هستم؛ من هم نیاز و تشخیص دارم.
آن‌ها با دو کلمه سخن می‌خواهند مطلب را جمع کنند. از جملۀ این موارد چیست؟ رسانه. کاری که اکنون رسانه‌‌های معاند انجام می‌دهند مصداقی از «بِأَفْوَاهِهِمْ» است، چرا که این‌ها حرف می‌زنند. حرف، نوعی ظهور و بروز است؛ البته خیلی وقت‌ها ظهور و بروز ممکن است لفظ نباشد، بلکه یک تصویر باشد.
آن‌ها خرابی‌های خودشان را در فضای خود می‌پوشانند و سانسور می‌کنند، اما خرابی‌های این طرف را بزرگ‌نمایی می‌کنند. چرا این کار را می‌کنند؟ «يُرِيدُونَ أَن يُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ: می‌خواهند نور خدا را با دهان‌های خویش خاموش کنند» (توبه/ ۳۲). چرا با ما مخالفند؟ چون ما دنبال اقامۀ نورالله هستیم و می‌خواهیم این کار انجام شود. خطا می‌کنیم، ناتوان هستیم و مشکلات وجود دارد، همۀ این‌ها هست؛ ولی این عَلَمی که بلند شده، عَلَمِ حرکت به سمت خداست. ما می‌خواهیم خدایی باشیم و او می‌خواهد با کارهایش روی آن را بپوشاند.

#سوره_فتحundefined @Sourehmagazine

۱۸:۳۶

undefined از شب اعلام آتش‌بس مشروط دوهفته‌ای، جنگ شناختی شدیدتر شده استundefined ما می‌خواهیم نور خدا را اقامه کنیمundefined مذاکره غیر از سازش است؛ نبرد با آمریکا و اسرائیل هیچ‌گاه تعطیل نمی‌شودundefined حجت‌الاسلام عبدالحمید واسطی(بخش دوم)

می‌خواهند نور خدا را ریشه‌کن کننداما «وَيَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَن يُتِمَّ نُورَهُ»؛ خداوند در این عالم، چنان اثری برای ریشه‌کن‌کردن نور خویش قرار نداده است. می‌توانند فریب دهند، اما نمی‌توانند ریشه را برکنند. «يَأْبَى اللَّهُ»، یعنی خدا نمی‌خواهد؛ این «نخواستن» جریانِ ارادۀ خداست. او در این عالم مجاری، قاعده و قانون ایجاد می‌کند. خداوند قاعده و قانون را به‌گونه‌ای قرار داده است که حرکت به سمت نور خدا، حس حضور او و دریافت پروردگار، هیچ‌گاه از بین نمی‌رود و همیشه برقرار است. مشکل بر سرِ گیرنده‌هاست. اکنون امواج ماهواره‌ای، اعم از خوب و بد، جاری هستند؛ همین اکنون در اینجا جریان دارند؛ شما اگر گیرنده بگذارید، دریافت می‌کند. گیرندۀ نور خدا که در این عالم جاری است و امواجی که جریان دارد، قلب ماست. قلب ما تابعی از ذهن ماست؛ اگر در ذهنمان نسبت به این امور فکر کنیم، آن‌ها را جاری سازیم و به آن‌ها توجه کنیم، قلبمان فعال می‌شود. زمانی که قلب فعال شد، این امواج را دریافت می‌کند و با دریافت امواج، حس حضور خدا فعال می‌شود. «وَيَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَن يُتِمَّ»، این «يُتِمَّ» به همین معناست؛ یعنی این‌گونه نیست که فقط اصلی از آن یا حداقلی باقی بماند؛ بلکه «يُتِمَّ نُورَهُ»، یعنی خدا تجلیات خویش و درک این تجلیات را در این عالم ضمانت کرده است که انسان و بشر آن را دریافت می‌کند. وعدۀ خداوند در عصر ظهور چنین است: «يَعْبُدُونَنِي لَا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئًا: مرا می‌پرستند و هیچ چیزی را با من شریک نمی‌سازند» (نور/ ۵۵)؛ «وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ: هرچند کافران را خوش نیاید» (توبه/ ۳۲). گرچه کسانی که حق‌محور و حق‌باور نیستند چنین چیزی را نخواهند، خواستۀ آن‌ها به جایی نخواهد رسید.
مذاکره غیر از سازش است‌؛ نبرد با آمریکا و اسرائیل هیچ‌گاه تعطیل نمی‌شودتشدیدِ جنگ شناختی از همین دیشب (شب اعلام آتش‌بس مشروط دوهفته‌ای) شروع شد. این جنگ از پیش وجود داشت، اما اکنون شدیدتر شده است. در فضای رو به آینده، اگر حواسمان نباشد، با «يُرِيدُونَ أَن يُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ» مواجهیم؛ آن‌ها زهرشان را می‌ریزند، هم برای خودمان و هم برای بقیه. مبادا به واسطۀ اخباری که در شبکه‌ها می‌شنوید و می‌بینید، ذهن و فکرتان تحت تأثیر قرار بگیرد. ان‌شاءالله در این دو هفته حضور در صحنه را حفظ می‌کنیم، حرکت می‌کنیم و حواسمان را جمع خواهیم کرد؛ این کار دستِ کسانی را هم که می‌خواهند مذاکره کنند پر می‌کند تا بتوانند چانه‌زنیِ بیشتری انجام دهند.
باید به شرایط موجود اعتماد نسبی داشته باشیم؛ اگر بعدها شرایط به گونۀ دیگری رقم خورد، طبق آنچه در ساختار ولایت فقیه جاری است مأموریتمان تغییر می‌کند؛ اما اکنون با قوت می‌گوییم: «نه به سازش». سازش با مذاکره تفاوت دارد؛ «نه به سازش»، «الموت لامریکا و الاسرائیل» و نبرد تا «لا تکون فتنة»؛ این‌ها هیچ‌گاه تعطیل نمی‌شود. خداوند به همۀ ما توفیق دهد تا بتوانیم وظیفۀ خود را انجام دهیم.

#سوره_فتحundefined @Sourehmagazine

۱۸:۳۶

undefined مجاهدان هم خود تمامیت زندگی را تجربه می‌کنند و هم به دیگران زندگی اعطا می‌کنندundefined زندگی در مبارزه استundefined شعارهای «زن، زندگی، آزادی» و «این آخرین نبرده، پهلوی برمی‌گرده» از انسان فقط غریزه می‌فهمند و زندگی را به «رفاه» تقلیل می‌دهندundefined صابر اکبری خضری(بخش اول)

صورت‌بندی سرمایه‌داری از زندگی، با مفهوم «رفاه» مطرح می‌شود. رفاه یعنی تلقی فانتزی از زندگی آسوده، شاد و لذت‌بخش منهای هرگونه تقابل و با نفی یا لااقل انکار هرگونه مبارزه. رفاه، رؤیای نوعی از زندگی است که در آن دردسری برای برخورد با دیگران در سطح سیاسی و اجتماعی وجود ندارد. درواقع هرگونه تقابل میان ملت‌ها یا نیروهای تمدنی و تاریخی، نوعی امر فرعی، مزاحم یا لااقل نامربوط به ما و من، تلقی می‌شود.
جامعه و سوژه مرفّه، با کسی یا چیزی تقابلی ندارد، نه به این علت که ایده‌ای فراگیر برای ایجاد صلح دارد، بلکه به دلیل نوعی بی‌خبری و غفلت نسبت به هرچه که در ساحت تاریخ، سیاست و جامعه می‌گذرد. این‌ها واجد هیچ شکلی از مبارزه نیست، چون شایستگی آن را ندارد. البته هنر سرمایه‌داری اینجاست که این ننگ پرت‌بودن از عرصه‌های حیاتی تاریخ را در قالب نوعی افتخار به سیاسی‌نبودن، ابراز می‌کند و نه تنها از این عدم حضور، احساس شرم نمی‌کند، بلکه بالعکس، نبرد و اهالی‌اش را همان عاملان برهم‌زنندۀ جاری‌شدن زندگی شاد و «رفاه» در جامعه می‌داند.
انسان غربی یک چیز را داری ارزش مبارزه می‌داند: «رفاه»، یعنی زندگی بدون مبارزه!نکتۀ عجیب این که سوژۀ معاصر سرمایه‌داری، اولاً تلاش می‌کند وارد هرگونه مبارزه‌ای نشود، ثانیاً به شکل تناقض‌آمیزی تنها یک چیز را دارای ارزش مبارزه می‌داند: «رفاه» که همان زندگی بدون مبارزه است! او از زندگی در تمامیت خودش فرار کرده و برای رسیدن به رفاه، مبارزه می‌کند. در نگاه این سوژه، مبارزه صرفاً یک تاکتیک کوتاه‌مدت است که به ناچار و بر اساس اقتضای شرایط باید به آن رو آورد و به محض رسیدن به هدف تعیین‌شده، یعنی رفاه، از آن دست کشید تا دیگر چیزی این رفاه را نیازارد و خدشه‌ای در آن ایجاد نکند.
از این رو که هر دو شعار، زندگی را به «رفاه» تقلیل می‌دهند، من تفاوت زیادی بین شعار «زن، زندگی، آزادی» با شعار «این آخرین نبرده، پهلوی برمی‌گرده» نمی‌بینم. در «زن، زندگی، آزادی» هم آن چه میدان و کنشگر میدان فریاد می‌زد و مطالبه می‌کرد، در نهایت همین زندگی بدون مبارزه بود؛ آزادی که اسمش را می‌شنویم، نه آزادی در خلق یا زیستن به عنوان یک کنشگر سیاسی، بلکه بیشتر آزادی فرد در انتخاب میان گزینه‌های متنوع مصرف کالاها و خدمات و چیزهاست. فریاد «زن» نیز نه خواست احیای زنانگی که خود قربانی اصلی مدرنیتۀ متأخر است، بلکه تمایل به رهایی غریزی زنانگی از آن جهت که سرمایه‌داری مطلوب می‌داند، یعنی امکان مصرف و نمایش بیشتر کالاهاست. تکلیف «زندگی» نیز مشخص است؛ زندگی یعنی رفاه، یعنی زندگی بدون مزاحمت مبارزه؛ زن، زندگی، آزادی یعنی غریزه، رفاه، مصرف.
رفاه و دوری از مجاهدت، پیامد روی‌گردانی از غیب استروی‌گردانی از پیکار، سابقه‌ای تاریخی دارد. این کراهت و جستن شکلی از زندگیِ غنوده در خوشی، پیامدِ ناگسستی روی‌گردانی از غیب است. «وَلَوْ كَانُوا فِيكُمْ مَا قَاتَلُوا إِلَّا قَلِيلًا: و اگر منافقان میان شما باشند، جر اندکی به پیکار نمی‌پردازند» (احزاب/ ۲۰). در زندگی منافقان، پیکار یک امر کوتاه‌مدت و استثنایی است. آن‌ها در دیروز و امروز تاریخ می‌خواهند از نبرد فرار کنند؛ چراکه آن را مخل زندگی می‌بینند. «وَ يَسْتَأْذِنُ فَرِيقٌ مِنْهُمُ النَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا عَوْرَةٌ وَ مَا هِيَ بِعَوْرَةٍ إِنْ يُرِيدُونَ إِلَّا فِرَارًا: گروهی در میان معرکه از پیامبر درخواست می‌کنند که برگردند؛ بهانه می‌آورند که «خانه‌های ما حفاظ ندارد!»، در صورتی که خانه‌شان بدون حفاظ نبود و آن‌ها فقط به دنبال فرار از معرکه بودند» (احزاب/ ۱۳).
جهاد، زندگی را نفی نمی‌کند بلکه آن را ممکن می‌سازددر حالی که سوژه مرفّه ترجیح می‌دهد هرجایی باشد جز در کارزار، مؤمن مجاهد به سوی میدان نبرد پرواز می‌کند. اگرچه ناخوش‌داشتن پیکار در ابتدا امری طبیعی است، چنانکه قرآن کریم می‌گوید: «كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ كُرْهٌ لَكُمْ ۖ وَعَسَىٰ أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ: جهاد بر شما مقرّر گردید و حال آنکه بر شما ناگوار است، لکن چه بسیار شود چیزی را ناگوار شمارید ولی برای شما بهتر باشد» (بقره/ ۲۱۶). با وجود این، مؤمنان با درک تاریخی خود از ماهیت پیکار و اتصال علم خود به علم پروردگار که در ادامۀ همین آیه به آن اشاره می‌شود، این کراهت را به یک شوق وافر و یک شور سازنده برای کنش، برای جهاد تبدیل می‌کنند، همان جملۀ معروف: غم بزرگ را به کار بزرگ تبدیل کن!

#سوره_فتحundefined @Sourehmagazine

۸:۳۸

undefined مجاهدان هم خود تمامیت زندگی را تجربه می‌کنند و هم به دیگران زندگی اعطا می‌کنندundefined زندگی در مبارزه استundefined شعارهای «زن، زندگی، آزادی» و «این آخرین نبرده، پهلوی برمی‌گرده» از انسان فقط غریزه می‌فهمند و زندگی را به «رفاه» تقلیل می‌دهندundefined صابر اکبری خضری(بخش دوم)

این است که مؤمنان، پایانِ پیکار را نمی‌جویند، بلکه سرزمین عیش خود را بر روی دامنه‌های کوهستانیِ پیکار بنا می‌کنند و از جهادی به جهادی روی می‌آورند، از کاری به کاری، از طاعتی به طاعتی، از پیکاری به پیکاری: «فَإِذَا فَرَغْتَ فَانْصَبْ: پس چون فراغتی یافتی، به طاعتی دیگر روی آور» (شرح/ ۷). در مناجات شعبانیه می‌خوانیم: «وَ اَلهِمنِی وَلَهاً بِذِکرِکَ اِلَی ذِکرِک: شوری به من ببخش که پیوسته از ذکر تو، به ذکر دیگر تو روی آورم».
پیکار دائمی، ضدزندگی نیست و زندگی را نفی نمی‌کند، بلکه اساساً زندگی را ممکن می‌سازد و معنا و تجربه‌ای بی‌نهایت عمیق از زیستن را برای مجاهدان فراهم می‌آورد. نرم‌افزاری خاص برای تلائم و دوستی پیکار و زندگی، برای انس و پیوند حماسه و غزل، از همان ترکیب اضدادی که اصلاً تخصّص حکمت شیعی ایرانی است؛ وحدت در عین کثرت و کثرت در عین وحدت؛ جبر در عین اختیار و اختیار در عین جبر؛ توحید در عین توسل و توسل در عین توحید؛ توکل در عین تلاش و تلاش در عین توکل؛ حالا هم مبارزه در عین زندگی و زندگی در عین مبارزه!
مجاهدان هم خود تمامیت زندگی را تجربه می‌کنند و هم به دیگران زندگی اعطا می‌کنندمجاهدانِ برخاسته، از این بخت برخوردارند تا زندگی را در تمامیت خودش تجربه کنند. اما نشستگان، هرگز «زندگی» نمی‌کنند، بلکه تفاله‌هایی از زندگی را مصرف می‌کنند یا حتی بدتر، شاید توسط تفاله‌های زندگی مصرف می‌شوند! مجاهدان هم خود زندگی می‌کنند، هم زندگی خلق می‌کنند. در واقع فقط این مجاهدان و مبارزان هستند که دائماً در حال بسط امکان‌های زندگی و جاری‌کردن هر چه بیشتر زندگی در شریان‌های هستی‌اند. وجود این مبارزان آن قدر وسعت پیدا می‌کند که گویی «زندگی» از آن‌ها می‌تراود، در سایه‌سار و به مرحمت این تراویدن پیوسته و سرشاری آن‌ها از حیات است که دیگران نیز از مازاد حیات آن‌ها، بهره‌مند می‌شوند.
این یکی از همان فضیلت‌هایی است که خداوند فقط نصیب مبارزان و مجاهدان کرده است: «فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِينَ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ عَلَى الْقَاعِدِينَ دَرَجَةً: خدا کسانی را که با اموال و جان‌هایشان جهاد می‌کنند به مقام و مرتبه‌ای بزرگ بر خانه‌نشینان برتری بخشیده است» (نسا/ ۹۵). این فضیلت را می‌توان «مازاد حیات» یا «عیش تمام» نامید: «اَتَمِّ العَیش» عیش تمام یا نهایت زندگی، شامل موقعیتی است که وجود مبارز، آن قدر زندگی خلق می‌کند که علاوه بر خود او، دیگران را نیز زیر سایۀ مهربانی و عطای خود می‌گیرد، نه عطای چیزی خاص «در زندگی»، بلکه عطای «خود زندگی»!
حالا دیگران نیز این امکان را دارند که زندگی سرشاری که سوژۀ مجاهد خلق کرده را به قدر نزدیکی‌شان به او، مزمزه کنند و از این چشمۀ جوشان که بی‌وقفه از او زندگی می‌تراود، بهره‌مند شوند. امیرالمومنین(ع) می‌فرمود: «أَحْسَنُ اَلنَّاسِ عَيْشاً مَنْ عَاشَ اَلنَّاسُ فِي فَضْلِهِ: برترین مردم در زیستن، کسی است که مردم در مازاد حیات او زندگی کنند».
مؤمن «نبرد پایانی» نداردبرای مؤمنان، نبرد پایانی وجود ندارد. آن‌ها اصلاً به دنبال خلاص‌شدن از دست نبرد نیستند و نبرد را هیچ مزاحم زندگی خود تلقی نمی‌کنند. نبرد، عیش آن‌ها را بر هم نمی‌زند، بلکه به عیششان معنا می‌دهد. حضور پیوسته کارزار و اشتغال همیشگی به پیکار، برای مؤمن، یک هدف انضمامی و احساس وظیفۀ عینی مزاحم نیست که به یک فشار روانی مزمن و هیستریک تبدیل شود. این پیکار حتی در عرض و در کنار سایر کارها نیست، بلکه روحی است رقیق که حاکم بر تمام زندگی مجاهد است. در هر لحظه و در هرجا، همۀ اعمال و اوراد او یک همّ و حرف واحد است؛ بنابرین تلاطم، اضطراب درونی و حتی فشار روانی و نگرانی ایجاد نمی‌کند، بلکه به سوژه، آرامش و طمأنینه می‌بخشد.
ماورای مبارزه، هیچ زیستنی وجود نداردالبته صورت این مبارزه، صرفاً به شکل نظامی تقلیل پیدا نمی‌کند و در هر پاره‌ای از تاریخ به گونه‌ای است؛ چه این که مؤمن حتی در لحظه دست‌کشیدن از شمشیر و موشک نیز از جهاد دست نمی‌کشد و به شکلی تاریخی در حال پیکار است. آن چه مردم بعثت‌یافتۀ ایران در کف خیابان‌ها فریاد می‌زنند، یک تجلی از همین حقیقت تاریخی است؛ برای آن‌ها، «آخرین نبردی» وجود ندارد؛ امروز در جنگ رمضان، خواست آن‌ها «نبرد با آمریکا»ست و فردای پیروزی، این خواست تاریخی خود را رها نمی‌کنند. برای آن‌ها زیستن در کارزار است که زندگی می‌شود و ماورای مبارزه، هیچ زیستنی وجود ندارد.

#سوره_فتحundefined @Sourehmagazine

۸:۳۹

thumbnail
undefined اسلامِ ناب در برابر اسلام‌های آمریکایی
شمارهٔ چهل‌وسوم «سورهٔ فتح» منتشر شد.در این شماره می‌خوانید:

undefined اسلام ناب در برابر اسلام‌های آمریکاییundefined دکتر موسی نجفی
undefined جهاد کنید مانند آن‌ها نباشیدundefined #آیات_جنگ
undefined ایران تعیین‌کنندهٔ معادلات جنگ استundefined محمدرضا کائینی
undefined مسئله تکراری است؛ خیانت حاکمان وابستهundefined حسن الدر
undefined کجا برای وطن دِینِ ما ادا شده است؟undefined سرودۀ فاطمه نانی‌زاد

undefined نسخهٔ مناسب چاپ
#سوره_فتحundefined @Sourehmagazine

۱۴:۳۹

ماهنامۀ سوره
undefined undefined اسلامِ ناب در برابر اسلام‌های آمریکایی شمارهٔ چهل‌وسوم «سورهٔ فتح» منتشر شد. در این شماره می‌خوانید: undefined اسلام ناب در برابر اسلام‌های آمریکایی undefined دکتر موسی نجفی undefined جهاد کنید مانند آن‌ها نباشید undefined #آیات_جنگ undefined ایران تعیین‌کنندهٔ معادلات جنگ است undefined محمدرضا کائینی undefined مسئله تکراری است؛ خیانت حاکمان وابسته undefined حسن الدر undefined کجا برای وطن دِینِ ما ادا شده است؟ undefined سرودۀ فاطمه نانی‌زاد undefined نسخهٔ مناسب چاپ #سوره_فتح undefined @Sourehmagazine

روزنامه سوره فتح-۴۳.pdf

۱.۳ مگابایت

undefinedاسلامِ ناب در برابر اسلام‌های آمریکایی
• نسخهٔ الکترونیکی شمارهٔ چهل‌وسوم ویژه‌نامهٔ «سورهٔ فتح»(نسخه مناسب چاپ و توزیع در تجمعات و مساجد)
#سوره_فتحundefined @Sourehmagazine

۱۴:۴۱

undefined لبنان خط مقدم ایران استundefined مسئلهٔ جهان اسلام برای ما ایرانیان قدمتی به طول تاریخ اسلام داردundefined محمود ذکاوت

گفتار تقابل امت و ملت نسبتی با ایران ندارد. بی‌خود نبود که عمله‌های غرب در ایران فرمان را به این سمت تغییر دادند و مدام بر طبل عدم نسبت ملت و امت گفتند و اینکه جمهوری اسلامی به زور می‌خواهد گفتار امت را به جامعه ایران تحمیل کند. این جماعت حتی یک بند درباره توجه به مسائل امت اسلامی در ایران پیش از انقلاب اسلامی هم نخوانده است. فکر می‌کنند از ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ بود که ما مسلمان شدیم، فلسطین برای‌مان مهم شد و دچار تب لبنان شدیم. خیر اینطور نیست.
سازگاری و ناسازگاری ما و جهان اسلام قدمتی به طول تاریخ ورود اسلام به ایران دارد. ولی نقداً می‌توان موضوع را از دوره معاصر خیلی شفاف و واضح رصد کرد. اصلاً بیایید فقط بر همین دوره پهلوی متمرکز شویم. هر چه نباشد رضا پهلوی فلان فلان شده به نوعی آتش بیار این معرکه هم بوده.
آیت‌الله شیخ عبدالکریم حائری در نامه‌ای مستقیم به رضاشاه از او خواست برنامه اعزام و مهاجرت یهودیان ایران به فلسطین را متوقف کند. در دوره همان شاه علیه ما علیه بود که یکی از نمایندگان مجلس علیه ظلم واردشده بر فلسطینیان توسط صهیونیست‌ها فریاد زد و هنوز اسرائیلی تأسیس نشده بود.
سال ۱۳۲۷ روز نکبت و حمله یهودیان به فلسطینیان که فرارسید ایرانی‌ها قیام کردند. کار به جایی رسید که خانه آیت‌الله کاشانی دفتر نام‌نویسی مجاهدین برای اعزام به فلسطین شد. در همان روزهای اول چندین هزار نفر در تهران ثبت‌نام کردند.
دولت پهلوی دشمن خود را کمونیست‌ها می‌دانست اما همیشه عده‌ای به خصوص اصحاب مطبوعات وقت را روانه اسرائیل می‌کرد تا در آنجا از پیشرفت یهودیان کمونیست بازدید کنند و گزارش دهند فلسطین اشغالی همچین جای بدی هم نشده. شاه حاضر بود همچین ریسکی بکند اما در ایران کسی از مصائب جهان اسلام نگوید. تنها وقتی کار بیخ پیدا کرد و متوجه شد که مهم‌تر از استبداد، وابستگی او به آمریکا و اسرائیل چه تصویر سیاهی از وی نزد مردم ساخته، تصمیم به ترمیم این وضعیت گرفت. جماعت به ظاهر ملی‌گرای امت‌ستیز، امام موسی صدر پیش از انقلاب اسلامی را هم به یاد ندارد که هم‌وغمش لبنان بود و مسیر همکاری ایرانی‌ها و لبنانی‌ها را وسعت داد.
اکنون محور مقاومت به جبهه مقاومت بدل شده، جبهه معنا و مفهوم مشخصی دارد. لبنان برای ایران مهم است همان‌طور که سیستان مهم است، همان‌طور که تهران مهم است.

undefined @Sourehmagazine

۲۰:۰۸

ماهنامۀ سوره
undefined undefined اسلامِ ناب در برابر اسلام‌های آمریکایی شمارهٔ چهل‌وسوم «سورهٔ فتح» منتشر شد. در این شماره می‌خوانید: undefined اسلام ناب در برابر اسلام‌های آمریکایی undefined دکتر موسی نجفی undefined جهاد کنید مانند آن‌ها نباشید undefined #آیات_جنگ undefined ایران تعیین‌کنندهٔ معادلات جنگ است undefined محمدرضا کائینی undefined مسئله تکراری است؛ خیانت حاکمان وابسته undefined حسن الدر undefined کجا برای وطن دِینِ ما ادا شده است؟ undefined سرودۀ فاطمه نانی‌زاد undefined نسخهٔ مناسب چاپ #سوره_فتح undefined @Sourehmagazine

سوره فتح - چهل و سوم.pdf

۱.۶۶ مگابایت

undefinedاسلامِ ناب در برابر اسلام‌های آمریکایی
• نسخهٔ الکترونیکی شمارهٔ چهل‌وسوم ویژه‌نامهٔ «سورهٔ فتح»(نسخه مناسب مطالعه در تلفن همراه)
#سوره_فتحundefined @Sourehmagazine

۷:۰۳

undefined #آیات_جنگundefined قرآن ما را در همۀ عرصه‌ها به «جهاد کبیر» فرامی‌خواند و به این ترتیب انگیزۀ ساختن تمدن اسلامی را در ما بیدار می‌سازدundefined جهاد کنید مانند آن‌ها نباشیدجهاد کبیر یعنی از راه و روش طاغوت پیروی‌نکردن و مانند او نبودنسیدحمیدرضا میررکنی(بخش اول)


«فَلا تُطِعِ الكافِرينَ وَجاهِدهُم بِهِ جِهادًا كَبيرًا: بنابراین از کافران اطاعت مکن و به‌وسیلۀ آن با آنان جهاد بزرگی بنما» ﴿فرقان/ ۵۲﴾.
دو معنا برای جهاد کبیرتعبیر «جهاد» خود تعبیر و نامی خواستنی است؛ هر مرتبه‌ای از جهاد از آن حیث که تعلق به جهاد دارد و از جنس جهاد است، برای مؤمن خواستنی و زیباست. حال حساب چیزی که قرآن به آن می‌گوید «جهاد کبیر» لابد حساب دیگری است. آن چیست که قرآن به آن فرموده است جهاد کبیر؟ جهاد کبیر یعنی چه؟ این مطلب را با جستن معنای «بِهِ» در آیه می‌توان فهمید؟ فرموده است که «وَجاهِدهُم بِهِ»: در برابر آنان پیکار کن با «آن»! این «آن» چیست؟ آن چه کاری است که انجام‌دادنش در برابر دشمن، می‌شود جهاد کبیر؟
عمدۀ مفسران این «بِهِ» را به «قرآن» برگردانده‌اند؛ با وجود آنکه قرینۀ واضحی در اینجا در کار نیست و ذکری از قرآن به میان نیامده است. برخی هم آن را به برهان و استدلال برگردانده‌اند؛ چرا که در شأن نزول آیۀ شریفه وارد است که خداوند به رسول‌خدا(ص) امر فرموده بودند که در برابر آنان استدلال و برهان قاطع اقامه کند! در حالت اول، «استناد و اتکای به قرآن» در برابر کفار می‌شود مصداق جهاد کبیر و در حالت دوم، «اقامه‌کردن حجت و دلیل» می‌شود جهاد کبیر.
جهاد کبیر یعنی از دشمن تبعیت‌نکردنقائد شهید انقلاب اسلامی در مباحث خود هیچ‌یک از این دو نظر را رد نمی‌کند، اما احتمال واضح‌تر و مهم‌تری را در تفسیر جهاد کبیر مطرح می‌فرماید:«فَلا تُطِعِ الکافِرینَ وَ جاهِدهُم بِه‌ جِهاداً کَبیراً؛ در تفاسیر گفته‌اند مراد از این ضمیر «بِه‌»، قرآن است، با اینکه حالا کلمۀ قرآن در عبارت نیامده است که ضمیر به آن برگردد، لکن هم مرحوم طبرسی در «مجمع‌البیان» [گفته است‌]، هم مرحوم علامۀ طباطبائی؛ مرحوم علامۀ طباطبائی می‌گویند سیاق کلام نشان می‌دهد که مراد از «بِه‌» یعنی «بالقرآن»؛ بنده هم آنجا همین را در سخنرانی گفتم؛ بعد که آمدم، به ذهنم رسید که یک وجه اوضحی در اینجا وجود دارد که «فَلا تُطِعِ الکافِرینَ وَ جاهِدهُم بِه‌»، یعنی «بِعَدَم الاِطاعة»؛ عدم‌الاطاعة یعنی آن مصدری که فعل از آن انشقاق پیدا [می‌کند] و مستتر در آن فعل است؛ فَلا تُطِعِ الکافِرینَ وَ جاهِدهُم بِه‌، یعنی به این عدم‌الاطاعة، جِهادًا کَبیرًا؛ پس عدم‌الاطاعة شد جهاد کبیر.»

#سوره_فتحundefined @Sourehmagazine

۷:۲۹

undefined قرآن ما را در همۀ عرصه‌ها به «جهاد کبیر» فرامی‌خواند و به این ترتیب انگیزۀ ساختن تمدن اسلامی را در ما بیدار می‌سازدundefined جهاد کنید مانند آن‌ها نباشیدجهاد کبیر یعنی از راه و روش طاغوت پیروی‌نکردن و مانند او نبودنسیدحمیدرضا میررکنی(بخش دوم)

این عدم اطاعت البته در هر عرصه‌ای لازم است؛ چه بسا سرّ تعبیر «کبیر» نیز همین باشد. یعنی مراد از کبیر، کبیر در برابر صغیر نیست؛ چنانکه در عبارات جهاد اکبر و جهاد اصغر شاهدش هستیم. این جهاد کبیر است، زیرا در همۀ عرصه‌ها باید از دشمن تبعیت نکرد! «این آیه در مکه نازل شده. درست توجه کنند جوان‌های عزیز! در مکه جنگ نظامی مطرح نبود؛ پیغمبر و مسلمان‌ها مأمور به جنگ نظامی نبودند؛ کاری که آن‌ها می‌کردند کار دیگری بود؛ همان کار دیگر است که خدای متعال در این آیۀ شریفه می‌گوید: وَ جاهِدهُم بِه‌ جِهادًا کَبیرًا. آن کارِ دیگر چیست؟ آن کارِ دیگر، ایستادگی و مقاومت و عدم تبعیت [است.] فَلا تُطِعِ الکافِرینَ وَ جاهِدهُم بِه‌ جِهادًا کَبیرًا؛ از مشرکین اطاعت نکن. اطاعت‌نکردن از کفار، همان چیزی است که خدای متعال به آن گفته جهاد کبیر. این تقسیم‌بندی غیر از تقسیم‌بندی جهاد اکبر و جهاد اصغر است: جهاد اکبر که از همه سخت‌تر است، جهاد با نفْس است، همان چیزی است که هویّت ما را، باطن ما را حفظ می‌کند؛ جهاد اصغر، مجاهدت با دشمن است؛ منتها در بین جهاد اصغر یک جهاد هست که خدای متعال آن را «جهاد کبیر» نام نهاده که آن همین است. «جهاد کبیر» یعنی چه؟ یعنی اطاعت‌نکردن از دشمن، از کافر؛ از خصمی که در میدان مبارزۀ با تو قرار گرفته اطاعت نکن. اطاعت یعنی چه؟ یعنی تبعیت؛ تبعیت نکن. تبعیت‌نکردن در کجا؟ در میدان‌های مختلف؛ تبعیت در میدان سیاست، در میدان اقتصاد، در میدان فرهنگ، در میدان هنر. در میدان‌های مختلف از دشمن تبعیّت نکن؛ این شد ”جهاد کبیر“.»
صحنه را آن‌گونه که دشمن می‌بیند نبینیم و روایت نکنیمبنابراین در آیۀ شریفه، منظور از جهاد فقط جنگ نظامی نیست. بلکه در اصل تبعیت‌نکردن از همۀ الگوهای طاغوتی است. حسب این آیه بر ماست تا در همۀ عرصه‌ها از دشمن تبعیت نکنیم؛ در مسائل نظامی، در مسائل سیاسی و اقتصادی و خصوصاً در نحوۀ نگریستن به صحنه. حتی در شیوۀ نگریستن به صحنه و در عرصۀ روح و معنای جنگ هم نباید از دشمن تبعیت کرد. ایستادگی در برابر تأثیرات روحی که دشمن می‌خواهد بر جان مسلمانان وارد کند نیز مصداق بارزی از جهاد کبیر است.
ممکن است ملت یا جماعتی اهل جهاد باشند، یعنی اسلحه به سمت دشمن بگیرند و به او شلیک کنند، اما در برخی الگوهای رهبری و برخی از ارزش‌های خُرد، پیرو کفار باشند و صحنه را با نگاه آنان ببینند و به‌شکل آنان روایت و فهم کنند. این ملت و جماعت البته اهل جهاد هستند، اما هنوز اهل جهاد کبیر به حساب نمی‌آیند. ملتی که می‌خواهد به بالاترین مدارج جهاد برسد، باید عزم جهاد کبیر کند؛ یعنی از دشمن در هیچ عرصه و میدانی پیروی نکند.

#سوره_فتحundefined @Sourehmagazine

۷:۳۰

undefined نهضت اسلامی در منطقه با شهادت قائد «عمق تمدنی» یافت:undefined اسلام ناب در برابر اسلام‌های آمریکاییundefined دو ویژگی فرهنگ‌سازی امام شهید، «قداست» و «برهم‌زدن مرکز-پیرامون» بودundefined موسی نجفی(بخش اول)

من در دورۀ دانشجویی، زمانی که مقام معظم رهبری ریاست‌جمهوری کشور را بر عهده داشتند، به همراه دانشجویان دانشکدۀ حقوق با ایشان دیداری داشتیم. ایشان می‌فرمودند: «من زمانی از امام پرسیدم که شما چه موقع به فکر این انقلاب افتادید؟» امام خمینی پاسخ دادند: «وقتی آیت‌الله العظمی بروجردی رحلت کردند، مردم تا روز چهلم به‌طور مستمر عزاداری کردند.» ایشان می‌گفتند این نحوۀ عزاداری مردم و این مدلی که موضوع را رها نمی‌کردند تا پاسداشتِ دینی و ایمانی خود را نشان دهند، باعث شد من فکر کنم که چه ظرفیت عظیمی در مردم وجود دارد. این مسئله در شهادت خودِ امامِ شهید نیز خودش را نشان داد. این پدیده‌ای است که خودِ ایشان به آن توجه داشتند و امام نیز اصلاً بنای انقلاب را بر ظرفیت مردم گذاشتند.
بُعد فرهنگی شخصیت امام شهید بر ابعاد دیگر غلبه داشتبه نظر من انسان‌ها هر قدر ذو‌ابعاد باشند، معمولاً یکی از ابعادشان غلبه می‌کند؛ مخصوصاً در رهبران، ممکن است بُعد سیاسی، نظامی یا اقتصادی غلبه یابد و بقیۀ ابعاد شخصیتی‌شان را تحت‌تأثیر قرار دهد. اما به نظر من در مقام معظم رهبری، بُعد فرهنگی غلبه داشته است و ابعادِ اقتصادی، اجتماعی، نظامی و سیاسی ایشان در بُعد فرهنگی‌شان خلاصه می‌شد.
می‌دانیم فرهنگ بر اقتصاد، سیاست و حتی امور نظامی اشراف دارد و از آن‌ها مهم‌تر است؛ لذا شخصیتِ فرهنگیِ ایشان توانست در سیاست، «فرهنگ سیاسی»؛ در اقتصاد، «فرهنگ اقتصادی»؛ و در امور نظامی، «فرهنگ نظامی» ایجاد کند. نظامی‌گری و اقتصاد قبلاً وجود داشت، اما فرهنگ اقتصادی به سبکی که ایشان تبیین می‌کردند، سابقه نداشت. مثلاً «اقتصاد مقاومتی» فقط اقتصاد نیست، بلکه یک فرهنگ اقتصادی است. همچنین بحث‌های نظامیِ «خودکفایی» و امثال آن، هرچند ابعاد اجتماعی، اقتصادی و سیاسی دارند، اما سرمنشأشان فرهنگ است و تنها یک شخصیت فرهنگی می‌تواند چنین حرکتی را انجام دهد. فکر می‌کنم روح پیام مقام معظم رهبری در چهلم شهادت والدِ شهیدشان نیز همین نکته باشد.
دو ویژگی فرهنگ‌سازی امام شهید: قداست و شکستنِ نگاه مرکز-پیراموندو عامل را باید در این فرهنگ‌سازی در نظر بگیریم که من آن‌ها را در تمام ابعاد فعالیت‌های قائدِ شهید به‌وضوح می‌بینم. مرز جدایی ایشان از دیگران همین‌جاست. عامل نخست، جنبۀ «قداست» است. ایشان در جنگ دوازده‌روزه از عبارت «اتحاد مقدس» استفاده کردند. ملت‌ها می‌توانند با هم اتحاد داشته باشند، اما «اتحاد مقدس» گامی فراتر است. این جنگِ سوم در همۀ ابعاد، یک گام از جنگ دوم جلوتر بود؛ در آنجا اتحاد مقدس بود و اینجا «ملت مقدس» شد.
ممکن است در کشورهای دیگر نیز رهبران به‌خاطر ملتشان بخواهند مقابل تجاوز خارجی بایستند، اما آن حرکت دیگر «مقدس» نیست؛ بلکه در حد منافع ملی و استقلال است. این قداست، در حالی که استقلال و مفاهیم مشابه را پوشش می‌دهد، عنصری افزون بر آن‌ها دارد. این قداست به فرهنگ عمیق تشیع، امامت و نیابت امام زمان(عج) برمی‌گردد و به یک انسان ملکوتی و تاریخ انبیاء پیوند می‌خورد. این دیگر صرفاً ملت‌سازی، منافع ملی یا حتی دفع تجاوز نیست و بسیار فراتر می‌رود؛ البته همۀ آن‌ها را حتماً پوشش می‌دهد، اما گفتمان غالبِ این شب‌ها چیز دیگری است.
عامل دوم، پس از بحث قداست، موضوع «دعوای اصلی» است. دعوای اصلی که اکثرِ قریب‌به‌اتفاق سیاست‌های ایشان را در بر می‌گرفت، نظریۀ «مرکز‌-پیرامون» است. بیداری اسلامی بر این تفکر خط بطلان کشید؛ ما اقمار یا پیرامونِ مستعمرۀ شما نیستیم و در پیرامون غرب قرار نداریم. ما این مسئلۀ «خودمطلق‌انگاریِ» انسان غربی را هیچ‌گاه قبول نکردیم؛ نه در بُعد فردی، نه اجتماعی و نه تمدنی. ما ایرانی‌ها در بیداری اسلامی‌مان، هیچ‌وقت این نگاه را نپذیرفتیم و به همین دلیل بیداری اسلامی ما بُعد تمدنی یافت.

#سوره_فتحundefined @Sourehmagazine

۹:۱۸

undefined نهضت اسلامی در منطقه با شهادت قائد «عمق تمدنی» یافت:undefined اسلام ناب در برابر اسلام‌های آمریکاییundefined دو ویژگی فرهنگ‌سازی امام شهید، «قداست» و «برهم‌زدن مرکز-پیرامون» بودundefined موسی نجفی(بخش دوم)

امام شهیدمان سلطۀ مرکز-پیرامون را قبول نداشتند و برای برهم‌زدن آن فعالیت کردندبیداری اسلامی در برخی کشورهای دیگر به سطح تمدن نرسید؛ لذا در مراحلی که دو دهۀ قبل طی شد، در جایی مثل مصر به دلیل نداشتن ابعاد تمدنی شکست خورد. ولی ما ایرانی‌ها این بُعد را داشتیم؛ بُعد تمدنی، یعنی ما برتری آن‌ها را نمی‌پذیریم و به همین دلیل است که جنگ رمضان، یک جنگ تمدنی است. بیداری و نهضت اسلامی با شهادت مقام معظم رهبری یک «عمق تمدنی» پیدا کرده است. ما می‌بینیم که در میان مردم لبنان، عراق، یمن و کل کشورهای اسلامی این احساس به وجود آمده است؛ گویی یک بار دیگر اسلام علوی در مقابل اسلام اموی، در قالب «اسلام ناب» و «اسلام آمریکایی» قرار گرفته است.
امامِ شهید در فضای پس از جنگ هشت‌ساله، با هدفِ «خروج از پیرامون به سمت مرکز» فرهنگ‌سازی کردند؛ به طوری که گفتمان ایشان در همۀ مسائل تفاوت داشت. برای مثال، ایشان حتی در تعابیر عادی نمی‌گفتند «خاورمیانه»، بلکه می‌گفتند «غرب آسیا». استدلالشان این بود که خاورمیانه بر اساس تقسیم‌بندی آن‌ها (خاور نزدیک، میانه و دور) وضع شده است؛ چرا ما باید این تقسیم‌بندی را بپذیریم؟
ایشان اصلاً این سلطه را قبول نمی‌کردند. ما باید این فرهنگ‌سازی را ابتدا در خودمان و دیپلمات‌هایمان نهادینه کنیم. رهبری خودشان در تراز «مرکز» بودند. ایشان هرگز در موضع پیرامونی نبودند. نظامی‌های ما هم همین‌گونه‌اند؛ مثلاً فرمانده شجاع هوافضا، یا پاسخ‌های شهید علی لاریجانی به ترامپ را ببینید؛ این‌ها نشان‌دهندۀ موضعی محکم و مرکزی بود، نه یک موضع پیرامونی.
مردم هم همین‌گونه‌اند. در این اجتماعات و میدان‌ها، به‌راحتی رئیس‌جمهور آمریکا را مسخره می‌کنند یا برایش کاریکاتور می‌سازند. همۀ این‌ها بر اساس همان شجاعت است. این جرأت در هیچ جای دیگر نیست، اما حتی در میان بچه‌های ما هم دیده می‌شود. این رویکرد، یعنی ایستادگی در برابر عنصرِ «خودمطلق‌انگاری» که غربی‌ها برای خودشان قائل هستند و بر اساس آن سعی می‌کنند در همه جا دخالت کنند، باید در تمام جامعه سرایت پیدا کند.
بزرگ‌ترین دستاوردی که شهادت مقام معظم رهبری در دنبالۀ تکامل انقلاب اسلامی و بیداری اسلامی ایجاد کرده، این است که بحث «مرکزیت» را برای ایران کاملاً جا انداخت؛ این موضوع برای مردم خودمان قبلاً جا افتاده بود، اکنون برای مردم منطقه و حتی برای مردم دنیا نیز به وضوح تبیین شد.
تلاش می‌کنند ما پیرامون غرب باشیم و پس از آن از توسعه برخوردار شویمآمریکا هیچ‌گاه خودش را حتی با اروپا هم مساوی نمی‌داند. در همین ایام جنگ رئیس ناتو به دیدار رئیس‌جمهور آمریکا رفته بود؛ این عکس را با دورۀ پیش از جنگِ ما مقایسه کرده بودند. در گذشته بسیار مؤدب می‌نشستند، اما امروز در همان تصویر که با زبان بدنِ دیپلمات‌ها پیام می‌دهد، او پایش را روی پایش انداخته و با بی‌اعتنایی رفتار می‌کند. ترامپ قبل از جنگ به رئیس انگلیس و نخست‌وزیر ایتالیا توهین می‌کرد و به همه متلک می‌پراند. اما اکنون سر جایش نشسته و حتی از تعابیری استفاده می‌کند که نشان می‌دهد برای شریک‌شدن در جنگ یا بازکردن تنگۀ هرمز، ملتمسانه برخورد می‌کند. این‌ها اثرِ همان خروج از پیرامون به مرکز است.
این رویکرد در جریان‌های داخلی ما نیز دیده می‌شود. برخی گروه‌ها از اصطلاحاتی استفاده می‌کنند که ما چند دهه با آن‌ها مواجه بودیم، مانند: «ژاپنِ اسلامی» یا «کرۀ جنوبیِ اسلامی». این یک اشتباه بود؛ ما اصلاً چرا باید چنین الگویی داشته باشیم؟! مگر ژاپن از خود استقلالی دارد؟ ما دیدیم که نخست‌وزیر ژاپن حتی به خلبانی که بر سرِ ناکازاکی و هیروشیما بمب انداخت و قاتل مردم خودش بود، ادای احترام کرد. این‌ها مصداق همان «پیرامون»بودن است؛ یعنی می‌گویند شما پیرامونِ غرب باش، اما توسعه‌یافته‌ای مثل ژاپن باش.

#سوره_فتحundefined @Sourehmagazine

۹:۱۸

undefined مقاومت اسلامی در لبنان، علاوه‌بر اسرائیل با دولتی غرب‌گرا و خائن دست‌به‌گریبان است
undefinedمسئله تکراری است: خیانت حاکمان وابسته
undefinedچرا ایران بدون برقراری آتش‌بس در لبنان، وارد مذاکرات شد؟undefined حسن الدر/ روزنامه‌نگار لبنانی(بخش اول)
نخست‌وزیر لبنان در جلسۀ دولت و در برابر وزرا به توجیه عملکرد خود پرداخت و اظهار داشت که در جنایت روز چهارشنبه هفتۀ گذشته، هیچ‌چیز بدون دلیل هدف قرار نگرفته است. در حالی که بیش از ۳۰۰ لبنانی شهید و حدود ۱۰۰۰ نفر یا بیشتر مجروح شده‌اند، او می‌گوید این افراد «هدف» بوده‌اند. او برای توجیه بیشتر افزود که می‌خواهد بیروت را خالی از سلاح کند؛ این سخن بدان معناست که وجود سلاح در بیروت باعث شده است اسرائیل آنجا را بمباران کند.
دو روز پیش بیانیۀ ریاست‌جمهوری صادر و در آن ذکر شد که این اقدامی تاریخی و بی‌سابقه است و به آن افتخار می‌کنند. ایشان به برقراری ارتباط با دشمن یا تمایل به ارتباط مستقیم با آن افتخار می‌کنند، در حالی که این اقدام برخلاف قوانین لبنان و غیرقانونی است و هر کس دست به چنین کاری بزند، طبق قانون مجرم شناخته می‌شود. قانون تحریم اسرائیل، در سال ۱۹۵۵ تصویب شد و برای همه در لبنان لازم‌الاجراست؛ این قانون اسرائیل را در تمامی اشکال سیاسی، اقتصادی، ارتباطی و به هر روش مستقیم یا غیرمستقیم تحریم کرده است. در چنین شرایطی، مقام ریاست‌جمهوری تصمیمی یک‌جانبه اتخاذ کرده است. برای آنکه ملاحظات را کنار بگذاریم، باید گفت آمریکا و هم‌پیمانان منطقه‌ای‌اش دریافتند که این روند در لبنان برای آن‌ها مناسب است؛ لذا این تصمیم صادر و ارتباط میان سفیر لبنان و سفیر دشمن اسرائیلی در آمریکا برقرار شد. اقدامی که قانون لبنان، منافع ملی راهبردی و حتی تاکتیکی کشور را در میانۀ جنگ نادیده گرفته است. امروز که اسرائیل در خاک لبنان حضور دارد، بخشی از آن را اشغال کرده و در حال کشتار لبنانی‌هاست، این‌ها خارج از چهارچوب قانون به سراغ مذاکرۀ مستقیم رفته‌اند.اگر بخواهیم اصل حاکمیت را پیاده کنیم که ساده‌ترین تعریف آن، حاکمیت بر زمین و بر تصمیم‌گیری است، به سخنان یکی از نمایندگان مسیحی پارلمان لبنان از شمال کشور استناد می‌کنم. او که نه شیعه است، نه عضو جنبش امل یا حزب‌الله و نه هم‌سو با این جریان، خود روایت کرده است که رئیس‌جمهور چگونه انتخاب و نخست‌وزیر چگونه منصوب شد. این سخنان در مصاحبه‌هایی ضبط‌شده موجود است و از نوع تسویه‌حساب یا درز اطلاعات نیست که بتوان آن را تکذیب کرد. «سجیع عطیه»، نمایندۀ کنونی پارلمان، می‌گوید «لودریان»، فرستادۀ فرانسه به لبنان، به آن‌ها گفته است که باید ژنرال «جوزف عون» را انتخاب کنند. وقتی سجیع عطیه از او می‌پرسد: «آیا طرح جایگزینی ندارید؟» او پاسخ می‌دهد: «خیر؛ طرح اول تا دهم ما جوزف عون است» و با لحنی قاطع تأکید می‌کند که باید او را انتخاب کنند.این موضوع طبق اصل اولیۀ حاکمیت، مشروعیت حضور رئیس‌جمهور در منصبش را نقض می‌کند؛ بماند که برای ریاست‌جمهوری او، به دلیل فرماندهی ارتش، نیاز به اصلاح قانون اساسی بود. اکنون ممکن است کسی بپرسد چرا جنبش امل و حزب‌الله این شرایط را پذیرفتند؟ آن‌ها به این دلیل سکوت کردند که اسرائیل به دنبال تخریب لبنان است؛ ما حتی به قیمت کرامت‌مان سکوت می‌کنیم.دربارۀ چگونگی انتصاب نخست‌وزیر نیز این نماینده می‌گوید که به آن‌ها دستور رسیده بود در رایزنی‌های الزام‌آور، «نجیب میقاتی» را نامزد کنند. او می‌گوید تماسی با آن‌ها گرفته شد، سپس برگه را پشت‌ورو کردند و پشت آن نام «نواف سلام» را نوشتند. آیا این حاکمیت است؟ اگر از اینجا شروع کنیم، دیگر نباید از حاکمیت دم زد. اگر بنا بر اجرای واقعی حاکمیت باشد، نه این فرد رئیس‌جمهور است و نه آن دیگری نخست‌وزیر.اطلاعاتی قطعی به دستم رسیده است مبنی بر اینکه نخست‌وزیر لبنان در حال فشار بر پاکستان است تا مانع شود ایران موضوع لبنان را به عنوان شرطی در آتش‌بس قرار دهد. در واقع نخست‌وزیر لبنان به پاکستان می‌گوید ما می‌پذیریم که جنگ علیه ما ادامه یابد، اما ایران این امتیاز را نگیرد! او این‌گونه می‌اندیشد. این‌ها اطلاعاتی است که از سوی ایرانی‌های حاضر در پاکستان رسیده است.طرف پاکستانی به ایرانی‌ها می‌گوید: «شما چرا این‌قدر شور و اشتیاق نشان می‌دهید و مذاکره‌ای را که به مصلحت خودتان است، به خاطر کشوری متوقف کرده‌اید که دولت آن راضی نیست؟ دولت لبنان آتش‌بس نمی‌خواهد! دولت لبنان مدعی است که به تنهایی مذاکره می‌کند و آن را به روز سه‌شنبه موکول کرده است.»
#سوره_فتحundefined @Sourehmagazine

۱۰:۲۵

undefined مقاومت اسلامی در لبنان، علاوه‌بر اسرائیل با دولتی غرب‌گرا و خائن دست‌به‌گریبان است
undefinedمسئله تکراری است: خیانت حاکمان وابسته
undefinedچرا ایران بدون برقراری آتش‌بس در لبنان، وارد مذاکرات شد؟undefined حسن الدر/ روزنامه‌نگار لبنانی(بخش دوم)
نایب‌رئیس دولت دو روز پیش در یکی از شبکه‌های لبنانی ظاهر شد؛ مجری از او پرسید: «شما که به سراغ مذاکره می‌روید، چه برگه‌های قدرتی در دست دارید؟» او پاسخ داد: «برگۀ قدرتی که در دست داریم، این است که لبنان یک قربانی است!» این در حالی است که امروز تنگۀ هرمز به خاطر ما بسته شده است؛ تمام جهان از وضعیت دریانوردی در تنگۀ هرمز آسیب دیده و تحت‌تأثیر قرار گرفته است. این برگۀ قدرت در دست ماست. یکی از سفارت‌خانه‌های ایران نیز دو روز پیش در پاسخ به ترامپ نوشت: «کلید در دست لبنانی‌هاست؛ کلیدِ هرمز.» شما به عنوان قدرت حاکمه، این برگه و این قدرت را فدا کردید؛ فدا کردید که کشوری به بزرگی ایران پشت سر شما باشد.سفیر اسرائیل در آمریکا دیروز اعلام کرد که بر سر برگزاری یک جلسۀ مستقیم با لبنان توافق کرده‌اند، اما بر سر آتش‌بس با حزب‌الله توافق نکرده‌اند. معنای این سخن این است که دشمن ممکن است با دولت توافق کند تا جنگ علیه مقاومت ادامه یابد.امام موسی صدر در دهۀ هفتاد خطاب به حاکمان گفت: «عدالت پیشه کنید پیش از آنکه به دنبال میهن خود در زباله‌دان‌های تاریخ بگردید.» ایشان همچنین می‌فرمود: «حاکمان دروغ‌گو و سست‌عنصر هستند.» ما هنوز در همان وضعیت هستیم؛ مقاماتی که ادعای حاکمیت دارند اما با سست‌عنصری، تصمیماتی به نفع دشمن و به ضرر لبنانی‌ها می‌گیرند. من قصد نداشتم اکنون این مسائل را مطرح کنم، اما روشنگری لازم بود. ایرانی‌ها تأکید کردند که اگر تحت فشار پاکستان وارد جلسۀ اول شوند تا جدیت آمریکایی‌ها را بسنجند، چنانچه نتوانند آتش‌بس و توافق در لبنان را تحمیل کنند، به تهران بازخواهند گشت. این آخرین موضع صریح ایرانی‌هاست.
#سوره_فتحundefined @Sourehmagazine

۱۰:۲۶

undefinedاز تجربیاتِ «سه جنگ تحمیلی»
undefinedایران تعیین‌کنندۀ معادلات جنگ استundefinedمحمدرضا کائینی
جمهوری اسلامی در تاریخچۀ خویش، تاکنون درگیرِ سه جنگ تحمیلی شده است. «غیرمنتظره‌بودن»، خصلت آغاز و انجامِ این همه و البته برای برخی شوک‌آور و حتی تلخ بوده است. در آغاز بُهت می‌آورد، چون زمان شروع آن را ما تعیین نمی‌کنیم، متجاوزی خودسر بر اساس بافته‌هایِ ذهنی خویش، آن را کلید می زند و ورود ما را به کارزار، تابعی از متغیر خود می‌سازد.پایان ماجرا اما تکان‌دهنده‌تر است؛ چه در میدان دست برتر یافته‌ایم و پیروزی نهایی و قطعی می‌جوئیم، اما مصالحی تنها که مسئولانی معدود از آن مطلعند، به‌ناگاه مصاف را متوقف می‌سازد! این پایان‌بندی هنگامی صعب‌تر می‌شود که بدعهدی دشمن آن را معلق سازد و قدری بلاتکلیفی را چاشنی ماجرا کند.در «جنگ رمضان» اما این تمامی داستان نیست. این‌بار جنگی به ایران تحمیل شد که ابعاد و پیوست‌های آن در تاریخ ایران بی‌نظیر، یا حداقل کم‌نظیر می‌نمود. نظامیان ایران به‌رغم آنکه چند ماه قبل جنگی گسترده را تجربه کرده بودند، در روز نخست راهبر و فرماندهان اصلی خویش را از دست دادند. با این همه دشمن را چنان داغ کردند که هرگز در خاطرش نمی گنجید! بستن تنگۀ هرمز و بردن اقتصاد خصم به مرز انفجار، تبدیل‌کردن‌ پایگاه‌هایی که متجاوز ده‌ها سال برای تأسیس و توسعۀ آن دست‌وپا زده بود به تلّی از آوار، حمله به آبشخورهای ناشناختۀ سیاسی و اقتصادی او در منطقه و نابودی آن‌ها و نهایتاً تبدیل مهاجم به موجودی مفلوک که برای پیروزی‌تراشی خود را به در و دیوار می‌زنَد و از این کوچه بدان کوچه می‌دود و ضمناً واسطه می‌تراشد، در عِداد جلوه‌های خیره‌کنندۀ این میدان بود. از سوی دیگر ققنوسِ بعثتِ خیره‌کنندۀ مردم، از خاکستر تصورات خامِ جامعه‌شناسان و به‌اصطلاح تحلیل‌گران اجتماعی برخاست و میدان و خیابان و کوی و برزن را در خویش گرفت و هرچه زمان گذشت، توسعه و گستره‌ای غیرمنتظره‌تر یافت. ما در خویش قدرتی کشف کردیم که پیش‌تر خود را نشان نداده بود! ایرانِ زخم‌خورده، پیش روی حیرت‌زدۀ جهانیان، به سرعت در جایگاه تعیین‌کنندۀ معادلات جنگ قرار گرفت، تا جایی که دوست و دشمن زبان به ملامت آغازگران این رویارویی گشودند و برخلاف همیشه، رسانه‌های آنان بیشتر گوش به دهان مسئولان ایرانی و روایت‌های آنان داشتند.آتش بس در چنین شرایطی، حتی اگر باب طبعِ بخشی از جماعت غیور و حماسه‌سازِ ایرانی هم نباشد، بِلاتردید از عظمت این پیروزی نمی‌کاهد. دیگر کندذهن‌ترین افراد نیز دریافته‌اند که اگر متجاوز بار دیگر در بوق جنگ بِدَمد، پایان قطعیِ خویش را فریاد کرده است و اگر جنگ ۴۰روزه تنها همین دستاورد را می‌داشت، برای ظفرمندی‌اش کافی بود.یادِ «آقای ایران» و آنان که او را در کوچ خونینش همراهی کردند، گرامی و بخیر.
#سوره_فتحundefined @Sourehmagazine

۱۲:۰۶

thumbnail
undefined جوهرهٔ جمهوری اسلامی
شمارهٔ چهل و چهارم «سورهٔ فتح» منتشر شد.در این شماره می‌خوانید:

undefined جوهرهٔ جمهوری اسلامی undefined دکتر علیرضا شجاعی‌زند
undefined ملت ایران را فقط رسول الله شناختundefined آیت الله ابوالقاسم علیدوست
undefined دین، دوستی، جنگundefined #آیات_جنگ
undefined لبنان خط مقدم ایران استundefined محمود ذکاوت
undefined خلیج فارس! خلیج همیشه فارس بمان!undefined سرودۀ اعظم سعادتمند

undefined نسخهٔ مناسب چاپ
#سوره_فتحundefined @Sourehmagazine

۱۲:۱۹

ماهنامۀ سوره
undefined undefined جوهرهٔ جمهوری اسلامی شمارهٔ چهل و چهارم «سورهٔ فتح» منتشر شد. در این شماره می‌خوانید: undefined جوهرهٔ جمهوری اسلامی undefined دکتر علیرضا شجاعی‌زند undefined ملت ایران را فقط رسول الله شناخت undefined آیت الله ابوالقاسم علیدوست undefined دین، دوستی، جنگ undefined #آیات_جنگ undefined لبنان خط مقدم ایران است undefined محمود ذکاوت undefined خلیج فارس! خلیج همیشه فارس بمان! undefined سرودۀ اعظم سعادتمند undefined نسخهٔ مناسب چاپ #سوره_فتح undefined @Sourehmagazine

روزنامه سوره فتح-۴۴ (1).pdf

۱.۳۶ مگابایت

undefinedجوهرهٔ جمهوری اسلامی
• نسخهٔ الکترونیکی شمارهٔ چهل و چهارم ویژه‌نامهٔ «سورهٔ فتح»(نسخه مناسب چاپ و توزیع در تجمعات و مساجد)
#سوره_فتحundefined @Sourehmagazine

۱۲:۲۰

سوره فتح - چهل و چهارم.pdf

۱.۷۱ مگابایت

undefinedجوهره جمهوری اسلامی
• نسخهٔ الکترونیکی شمارهٔ چهل‌وچهارم ویژه‌نامهٔ «سورهٔ فتح»(نسخه مناسب مطالعه در تلفن همراه)
#سوره_فتحundefined @Sourehmagazine

۱۷:۱۵

undefined فقط «دین» می‌تواند «مردم» را «بسازد» و این‌گونه در خیابان‌ها و صحنه‌های دیگر برانگیزدundefined جوهرۀ جمهوری اسلامیundefined همۀ ساختارهای سیاسی و احزاب جهان بر روی هم نمی‌توانند این صحنۀ حضور مردم را رقم بزنندundefined دکتر علیرضا شجاعی‌زند؛ برنامه تلویزیونی جریان(بخش اول)

ما با شناختی که از مردم‌مان داشتیم، انتظار داشتیم که این‌گونه در میدان باشند؛ در عین حال، بر حسب آنچه در تاریخ جنگ‌ها رخ داده، این حضور پدیده‌ای غریب است.
ایران؛ ناقض تئوری‌های پیشینمردم در انقلاب و جنگ، دو موضع و موقعیت متفاوت و حتی متضاد دارند. در انقلاب‌ها، مردم نقش محوری و اساسی دارند. خصوصاً در انقلاب ایران، حضور مردم بسیار گسترده بود. انقلاب اسلامی از انقلاب‌هایی که انقلابیون حرفه‌ای آن را پیش می‌برند نیز متمایز است. این ماجرا در جنگ برعکس است. در جنگ‌های جدی و گسترده، خصوصاً نوع کلاسیک آن، نقش مردم به حداقل می‌رسد و حتی مردم به‌مثابۀ نقطه‌ضعف یک کشور محسوب می‌شوند. یکی از نگرانی‌ها در جنگ، آسیب‌هایی است که به مردم می‌رسد. کشورِ درگیر جنگ، نگران عقبۀ خویش است. نگرانی از این است که آیا مردم همراهی می‌کنند، یا به اهرم فشار دشمن تبدیل می‌شوند تا جنگاوران و دولت‌مردان را به توقف و سازش وادار کنند؟
حضور مردم در جنگ در این چهل‌وچند شبانه‌روز گذشته، پدیده‌ای نظیر حضور در حرکت‌ها و جنبش‌های انقلابی است؛ همان حضور مستمری که مردم به خیابان می‌آیند، شب و روز نمی‌شناسند و بعضاً تا کار به نتیجه نرسد، به خانه‌ها برنمی‌گردند. من حضور مردم در خیابان‌ها را در حمایت از این جنگ، به نوعی از حضور انقلابی شبیه می‌دانم؛ منتها تفاوت شایانی هم در اینجا وجود دارد. در حرکت‌های انقلابی نوعی «مطالبه‌گری» مشاهده می‌شود، در حالی که در این حرکت، نوعی «مدافع‌گری» مشهود است. تفاوت میان مطالبه‌گری و مدافع‌گری روشن است؛ عموماً انسان‌ها در موقعیت‌های مطالبه و اعتراض و عصیان، حضور پررنگ‌تری دارند تا زمانی که بخواهند از یک نظام مستقر دفاع کنند. همان‌طورکه در عرصه‌های دیگر، ایران نقض‌کنندۀ تئوری‌های عدیده به‌ویژه تئوری‌های غربی بود، در این صحنه نیز همین‌گونه بوده است. نظریه‌پردازان و به‌ویژه جامعه‌شناسان ایرانی باید به تحلیل، تبیین و نظریه‌پردازی این پدیدۀ خلافِ جریان بپردازند؛ اتفاقی که هنوز مشاهده نشده است. شاید منتظرند تا با تأملات بیشتر، حرف‌های جدی‌تری بزنند، اما زمان جمع‌آوری اطلاعات دقیقاً همین لحظه است.
تحلیل ساختاری این صحنه ناقص استجامعه‌شناسانی که دو دهه مدعی بودند در ایران فروپاشی اجتماعی رخ داده و جمهوری اسلامی فاقد سرمایۀ اجتماعی است، اگر اکنون بخواهند در ستایش این مردم سخن بگویند، تئوری‌پردازی‌های دو دهۀ اخیر خود را نقض کرده‌اند. البته رسالت علم همین است و انسان باید آزادگی داشته باشد. من مردم بسیاری را دیدم که صادقانه می‌گفتند تلقی خطایی داشتیم و مسیر را اشتباه رفته بودیم؛ اما در میان نخبگان این برخورد را کمتر دیده‌ام. اگر بخواهند واقعیت را پنهان کنند و همان حرف‌های پیشین را تکرار کنند، این به معنای پرتاب‌شدن به خارج از چهارچوب‌های علمی است؛ اتفاقی که برای بسیاری رخ داده و ممکن است برای این دسته هم پیش بیاید.
بخشی از ماجرا را می‌توان با ساختارها تبیین کرد. جامعۀ ما از لحاظ ساختاری به چنان قوامی رسیده که حتی با هدف‌قرارگرفتنِ رئوس آن، خللی در روند امور پدید نمی‌آید. جامعه‌شناسانِ مدعیِ فروپاشی اجتماعی در ایران، حتی اگر تحلیل‌های قبلی را کنار بگذارند که معمولاً به‌راحتی چنین نمی‌کنند، غالباً به تحلیل‌های ساختاری متوسل می‌شوند. من با این نوع تحلیل مخالفتی ندارم، اما پدیدۀ دیگری وجود دارد که در تحلیل‌های ساختاری دیده نمی‌شود: هیچ تشکلی پشت حرکت مردم نیست؛ حتی کسانی که اکنون تریبونی در اختیار دارند و کرسی‌ها را می‌چینند، درواقع به عطشِ مردم پاسخ می‌دهند. مردم را آنان به صحنه نیاوردند.

#سوره_فتحundefined @sourehmagazine

۱۸:۲۰

undefined فقط «دین» می‌تواند «مردم» را «بسازد» و این‌گونه در خیابان‌ها و صحنه‌های دیگر برانگیزدundefined جوهرۀ جمهوری اسلامیundefined همۀ ساختارهای سیاسی و احزاب جهان بر روی هم نمی‌توانند این صحنۀ حضور مردم را رقم بزنندundefined دکتر علیرضا شجاعی‌زند؛ برنامه تلویزیونی جریان(بخش دوم)

سرمایۀ اجتماعی با دین تقویت می‌شوداین پدیده به نقش دین بازمی‌گردد که تأثیرات آن، تأثیراتی وجودی است. دین، هر فرد را مصداق حدیث حضرت رسول(ص) قرار می‌دهد که فرمود: «کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته: بدانيد كه همۀ شما مسئوليد و همۀ شما نسبت به زيردستان بازخواست مى‌شويد»؛ به این معنا که انسان‌ها فردبه‌فرد وظیفۀ خود را می‌شناسند و انگیزه‌هایشان درونی است و از جانشان می‌جوشد. البته این حرکت با ساختارهای طراحی‌شده هم‌سو و هماهنگ است، اما محرکِ اصلیِ همۀ این‌ها، انگیزه‌های فردی است. تنها عاملی که می‌تواند چنین تحولی ایجاد کند، دین است؛ حتی ایدئولوژی‌ها چنین قدرتی ندارند. مردم با دین پیوندی وجودی دارند و تمام وجودشان با آن عجین است.
تئوری‌های بسیاری دربارۀ ازدست‌رفتنِ سرمایۀ اجتماعی ارائه شده. اما گویا صاحبان این نظریات یا مفهوم سرمایۀ اجتماعی را نمی‌شناختند، یا شناخت درستی از مردم نداشتند. آنان این مفهوم را با شاخص‌هایی از جای دیگر وام گرفته بودند و تصویری درهم و مغلوط از مردم داشتند؛ در نتیجه گمان می‌کردند سرمایۀ اجتماعی در اینجا حضور ندارد. با روش‌های آماریِ سطحی نتایجی ارائه می‌دادند که نشان می‌داد سرمایۀ اجتماعی همواره رو به افول است.
حال این سرمایۀ اجتماعی (که در خیابان است) از کجا نشأت می‌گیرد؟ این سرمایه برخاسته از عنصری است که در وجود انسان‌ها و به نحو فردی عمل می‌کند. این پدیده، نه تبیین جامعه‌شناختی به معنای ساختاریِ آن را برمی‌تابد و نه حتی تبیین روان‌شناختی را؛ هرچند که بحث به حوزۀ فرد رسیده است. شاید روان‌شناسان بتوانند نقش‌آفرینی جدی‌تری در تحلیل داشته باشند، اما با تکیه بر نظریات موجود، از عهدۀ تبیینِ این عنصرِ فردی نیز برنمی‌آیند. این دین است که می‌تواند چنین نقشی ایفا کند و هیچ تبیین دیگری برای آن متصور نیست. اگر این عنصر را حذف کنید، دیگر مردم را به این شکل در صحنه نخواهید دید.
آنچه در خیابان می‌بینیم، جوهرۀ جمهوری اسلامی استاین همان جوهرۀ جمهوری اسلامی است که در این نیم‌قرن ضرورت پیدا کرده و اکنون خود را نمایان ساخته است. رهبری با این جامعه با زبانِ مقتدرانه سخن نگفت، بلکه موعظه کرد. ایشان در دورۀ عسرت و زمان رژیم شاه نیز موعظه و تربیت می‌کرد. در دورۀ رهبری نیز که علی‌القاعده قدرت و اراده در اختیار ایشان بود، باز هم راهِ موعظه را در پیش گرفتند. شما هیچ رهبری را در جهان نمی‌یابید که این‌قدر سخنرانی کرده باشد. این ساختنِ بدنۀ اجتماعی، دستاوردِ جمهوری اسلامی است. اگر همۀ ساختارهای سیاسی و احزاب جهان گرد هم آیند، نمی‌توانند چنین بدنۀ اجتماعی گسترده‌ای را به صحنه بیاورند؛ بدنه‌ای که در آن پیر و جوان و کودک و خانواده همگی درگیر شده‌اند. این پدیده جز از ناحیۀ دین برنمی‌خیزد.

#سوره_فتحundefined @Sourehmagazine

۱۸:۲۰