فراخوان علیه فرزندان عاق وطن
علامه محمد قزوینی (ادیب، مورخ و زبانشناس سرشناس ایرانی) در ۲۸ دسامبر ۱۹۲۲ نامهای مشهور به محمد علی جمالزاده (نویسندهی سرشناس) مینویسد، و در آن از نگرانیهایش دربارهی خیانت ایرانیان خارجنشین و نقش آنها در اضمحلال زبان فارسی مینویسد.او به جمالزاده میگوید که «یکی بود یکی نبود»ش را اخیراً خوانده و از فصاحت کلام او -در عین پایبندیش به ادبیات بالابلند کوچه- به وجد آمده، و به نظرش امروز افرادی مانند جمالزاده وظیفهای ملی، اخلاقی و دینی دارند تا *از «وطن» و زبان فارسی در برابر «جماعت سبکسر اشتر گاو پلنگ بیسواد» و «اجلاف هرزهدرای» خارجنشین دفاع کنند*.
این نامه که نامهای تاریخی است بیربط به اوضاع امروز ما نیست؛ اگر قصور تاریخی «دیاسپورای زمان قزوینی و جمالزاده و تقیزاده» صرفاً به تقلید کورکورانه از اروپا و احتمال از بین رفتن غنای زبان فارسی خلاصه میشد، خیانت بیسابقهی «دیاسپورای» امروز ایران مساوقِ قمار بر سر «نابودی ایران» و «زندگی ایرانیان» است. علامه قزوینی در این نامه به صورت خلاصه اینطور استدلال میکند:الف. ایرانیان خارج از کشور مشغول تقلید اعمی (تقلید کورکورانه) از فرهنگ اروپایی هستند.ب. تقلّای ایرانیان برای تسلیم در برابر تمام مظاهر تمدن اروپایی به مراتب خطرناکتر از اوضاع آنان در زمان اشغال ایران توسط مغول و اعراب است. زیرا ایرانیان در این مورد (بر خلاف دو مورد قبلی) تصور میکنند به لحاظ فرهنگی از اروپاییان عقبافتادهترند یا نهایتاً همتراز آنها هستند.ج. در نتیجه ایرانیان در مواجهه با مبلغان فرهنگ اروپایی حالتی کاملاً انفعالی پیدا کردهاند و به قول معروف خودشان را باختهاند. این حالت نفسانی میتواند به نابودی تدریجی فرهنگ و زبان ایرانیان منجر شود.د. با توجه به قرار گرفتن در معرض چنین تهدیدی سکوت کردن یعنی خیانت به وطن؛ بنابراین وظیفهی تمام روشنفکران است که به سهم خودشان از اضمحلال این تمدن جلوگیری کنند.
@Tangseer
علامه محمد قزوینی (ادیب، مورخ و زبانشناس سرشناس ایرانی) در ۲۸ دسامبر ۱۹۲۲ نامهای مشهور به محمد علی جمالزاده (نویسندهی سرشناس) مینویسد، و در آن از نگرانیهایش دربارهی خیانت ایرانیان خارجنشین و نقش آنها در اضمحلال زبان فارسی مینویسد.او به جمالزاده میگوید که «یکی بود یکی نبود»ش را اخیراً خوانده و از فصاحت کلام او -در عین پایبندیش به ادبیات بالابلند کوچه- به وجد آمده، و به نظرش امروز افرادی مانند جمالزاده وظیفهای ملی، اخلاقی و دینی دارند تا *از «وطن» و زبان فارسی در برابر «جماعت سبکسر اشتر گاو پلنگ بیسواد» و «اجلاف هرزهدرای» خارجنشین دفاع کنند*.
این نامه که نامهای تاریخی است بیربط به اوضاع امروز ما نیست؛ اگر قصور تاریخی «دیاسپورای زمان قزوینی و جمالزاده و تقیزاده» صرفاً به تقلید کورکورانه از اروپا و احتمال از بین رفتن غنای زبان فارسی خلاصه میشد، خیانت بیسابقهی «دیاسپورای» امروز ایران مساوقِ قمار بر سر «نابودی ایران» و «زندگی ایرانیان» است. علامه قزوینی در این نامه به صورت خلاصه اینطور استدلال میکند:الف. ایرانیان خارج از کشور مشغول تقلید اعمی (تقلید کورکورانه) از فرهنگ اروپایی هستند.ب. تقلّای ایرانیان برای تسلیم در برابر تمام مظاهر تمدن اروپایی به مراتب خطرناکتر از اوضاع آنان در زمان اشغال ایران توسط مغول و اعراب است. زیرا ایرانیان در این مورد (بر خلاف دو مورد قبلی) تصور میکنند به لحاظ فرهنگی از اروپاییان عقبافتادهترند یا نهایتاً همتراز آنها هستند.ج. در نتیجه ایرانیان در مواجهه با مبلغان فرهنگ اروپایی حالتی کاملاً انفعالی پیدا کردهاند و به قول معروف خودشان را باختهاند. این حالت نفسانی میتواند به نابودی تدریجی فرهنگ و زبان ایرانیان منجر شود.د. با توجه به قرار گرفتن در معرض چنین تهدیدی سکوت کردن یعنی خیانت به وطن؛ بنابراین وظیفهی تمام روشنفکران است که به سهم خودشان از اضمحلال این تمدن جلوگیری کنند.
@Tangseer
۲۳:۲۷
از روزهای جنگ
فراخوان علیه فرزندان عاق وطن علامه محمد قزوینی (ادیب، مورخ و زبانشناس سرشناس ایرانی) در ۲۸ دسامبر ۱۹۲۲ نامهای مشهور به محمد علی جمالزاده (نویسندهی سرشناس) مینویسد، و در آن از نگرانیهایش دربارهی خیانت ایرانیان خارجنشین و نقش آنها در اضمحلال زبان فارسی مینویسد. او به جمالزاده میگوید که «یکی بود یکی نبود»ش را اخیراً خوانده و از فصاحت کلام او -در عین پایبندیش به ادبیات بالابلند کوچه- به وجد آمده، و به نظرش امروز افرادی مانند جمالزاده وظیفهای ملی، اخلاقی و دینی دارند تا *از «وطن» و زبان فارسی در برابر «جماعت سبکسر اشتر گاو پلنگ بیسواد» و «اجلاف هرزهدرای» خارجنشین دفاع کنند*. این نامه که نامهای تاریخی است بیربط به اوضاع امروز ما نیست؛ اگر قصور تاریخی «دیاسپورای زمان قزوینی و جمالزاده و تقیزاده» صرفاً به تقلید کورکورانه از اروپا و احتمال از بین رفتن غنای زبان فارسی خلاصه میشد، خیانت بیسابقهی «دیاسپورای» امروز ایران مساوقِ قمار بر سر «نابودی ایران» و «زندگی ایرانیان» است. علامه قزوینی در این نامه به صورت خلاصه اینطور استدلال میکند: الف. ایرانیان خارج از کشور مشغول تقلید اعمی (تقلید کورکورانه) از فرهنگ اروپایی هستند. ب. تقلّای ایرانیان برای تسلیم در برابر تمام مظاهر تمدن اروپایی به مراتب خطرناکتر از اوضاع آنان در زمان اشغال ایران توسط مغول و اعراب است. زیرا ایرانیان در این مورد (بر خلاف دو مورد قبلی) تصور میکنند به لحاظ فرهنگی از اروپاییان عقبافتادهترند یا نهایتاً همتراز آنها هستند. ج. در نتیجه ایرانیان در مواجهه با مبلغان فرهنگ اروپایی حالتی کاملاً انفعالی پیدا کردهاند و به قول معروف خودشان را باختهاند. این حالت نفسانی میتواند به نابودی تدریجی فرهنگ و زبان ایرانیان منجر شود. د. با توجه به قرار گرفتن در معرض چنین تهدیدی سکوت کردن یعنی خیانت به وطن؛ بنابراین وظیفهی تمام روشنفکران است که به سهم خودشان از اضمحلال این تمدن جلوگیری کنند. @Tangseer
مرور بخشهایی از نامهی علامه محمد قزوینی به محمد علی جمالزاده دربارهی وطنفروشان «برلن-نشین»
«... غرض کلی از عرض این عریضه اینست که میخواهم فقط خدمت سرکار عرض کنم که اگرچه نمیدانم که درست الآن سرکار در چه کار و بارید و در چه عوالمی سیر میکنید، ولی شخصی که دارای قوهی ابداعِ این نوع عبارات حیرتانگیز... است و به هر عذری که باشد از قبیل تحصیل امر معاش و قدرندانیِ هموطنان و غیره و غیره مشغول کار دیگر بشود یا به کلی مشغول کار دیگر شود و در این بحبوحهی تلاطم امواج فِتَن [فتنهها] و هجوم حوادث ناگوار نسبت به زبان فارسی که الآن زمامش به دست مشتی اجلاف هرزهدرای که هِر را از بِر تمییز نمیدهند افتاده خاموش بنشیند و منتظر فرج غیبی و مدد خدایی یا اتفاقی دست روی دست گذارده [تا] هنر خود را بروز دهد و بگذارد که این جوانان سبکسر اشتر گاو پلنگ که نه سواد عربی دارند و نه سواد فرنگی و نه سواد فارسی، زبان فارسی را به دلخواه خود شرحه شرحه کرده تا آنکه ضربت آخری را بر او بزنند*، در مقابل خدا و در مقابل وجدان عمومی و در مقابل وطن مسئول و مٔواخذ بلکه گناهکار و جانی است؛ و آن «حقیقت» مطلق که همه در پی آن من حیث لایشعر میدَوَند انتقام خود را از او خواهد کشید، چه هر که قوهی خدادادیْ هنری از هنرها را که دست غیبی یا طبیعت یا اتفاق در وجود او ودیعه گذارده است، در غیر موضوع خود صرف کند هم از اینجا رانده و هم از آنجا مانده خواهد شد.
...و از طرف دیگر اگر انسان منتظر پیدا شدن موقعی مناسبتر و اوضاعی مساعدتر و روزگاری مهربانتر بشود، چه بسا که تا آخر عمر در این هواجس نفسانی خواهد ماند. زیرا هرچه هست در خود انسان و در مساعی خود انسان است...
من خیال میکنم که موقعِ زبانِ فارسی الآن خطرناکترینِ مواقعِ تاریخیِ آن است. چه در وقت تسلط عرب و باز بعدها در موقع هجوم مغول ایرانیان در کمال وضوح و خوبی، برتریِ...تمدن و عنصر خود را نسبت به امم غالبه میدانستند و با اینکه کلمات و تعبیرات آن دو قوم مذکور را خواهی نخواهی بسیار اخذ میکردند به آنها و زبان آنها...به دیدهی تحقیر مینگریستند... .
ولی حالا ملل غالبه از حیث نژاد و تمدن و عنصر و زبان اگر نگوییم بر ما برتری دارند اقلاً مساوی هستند و اقلاقل پستتر که نیستند و طبیعت اشیاء و منطق امور جمهور ایرانیان را واداشته است که از همه حیث تقلید ملل اروپا را بنمایند و این فقره کمکم به زبان همه سرایت کرده است و به قول مشدیها این تو بمیری از آن تو بمیریها نیست، حالا اگر جمعی که قوهی جنگ با این تقلید اعمی (در خصوص زبان مقصودم است...) دارند و بدبختانه عدد ایشان انگشتشمار است دقیقهای کوتاهی بکنند یا اهمال و مسامحه و مساهله درین جهاد اکبر به خرج دهند خیال میکنم که دیگر کار از کار گذشته خواهد بود و زبان فارسی جزو امور تاریخیه خواهد شد، مانند زبانهای اوستا و پهلوی و قبطی و سریانی و عبری... .
*هرچه آقای تقیزاده در خصوص این اولاد ناخلف ایران در برلن به بنده میفرمودند من درست باور یا حس نمیکردم تا بر حسب اتفاق متدرجاً با یکی دو سه نفر از این طبقه فرزندان عاق وطن ملاقاتی دست داد، دیدم کار خیلی هولناکتر از آن است که به تصور بیاید.زبان فارسی به سرعت برق قاطع رو به انحلال است. هر کس در هر گوشهی دنیا به هر اندازه هنری در این خصوص دارد و دقیقهای بل آنی غفلت بورزد یا مسامحه کند یا حجب و شکسته نفسی بورزد یا یأس و ناامیدی به خود راه دهد و از این جنگ نور و ظلمت و علم و جهل و یزدان و اهریمن کناره گیرد مستوجب لعنت خدا و ملائکه و انبیاء و اولیا و جمیع مردم بر او و بر جمیع اعقاب و احفاد او تا روز قیامت خواهد شد و در شریعت معنوی وطن خونش مباح و مالش حلال و خانهاش خرابکردنی و جسدش مثلهساختنی است.»
*پینوشت*: متن کامل نامه طولانیتر است.
@Tangseer
«... غرض کلی از عرض این عریضه اینست که میخواهم فقط خدمت سرکار عرض کنم که اگرچه نمیدانم که درست الآن سرکار در چه کار و بارید و در چه عوالمی سیر میکنید، ولی شخصی که دارای قوهی ابداعِ این نوع عبارات حیرتانگیز... است و به هر عذری که باشد از قبیل تحصیل امر معاش و قدرندانیِ هموطنان و غیره و غیره مشغول کار دیگر بشود یا به کلی مشغول کار دیگر شود و در این بحبوحهی تلاطم امواج فِتَن [فتنهها] و هجوم حوادث ناگوار نسبت به زبان فارسی که الآن زمامش به دست مشتی اجلاف هرزهدرای که هِر را از بِر تمییز نمیدهند افتاده خاموش بنشیند و منتظر فرج غیبی و مدد خدایی یا اتفاقی دست روی دست گذارده [تا] هنر خود را بروز دهد و بگذارد که این جوانان سبکسر اشتر گاو پلنگ که نه سواد عربی دارند و نه سواد فرنگی و نه سواد فارسی، زبان فارسی را به دلخواه خود شرحه شرحه کرده تا آنکه ضربت آخری را بر او بزنند*، در مقابل خدا و در مقابل وجدان عمومی و در مقابل وطن مسئول و مٔواخذ بلکه گناهکار و جانی است؛ و آن «حقیقت» مطلق که همه در پی آن من حیث لایشعر میدَوَند انتقام خود را از او خواهد کشید، چه هر که قوهی خدادادیْ هنری از هنرها را که دست غیبی یا طبیعت یا اتفاق در وجود او ودیعه گذارده است، در غیر موضوع خود صرف کند هم از اینجا رانده و هم از آنجا مانده خواهد شد.
...و از طرف دیگر اگر انسان منتظر پیدا شدن موقعی مناسبتر و اوضاعی مساعدتر و روزگاری مهربانتر بشود، چه بسا که تا آخر عمر در این هواجس نفسانی خواهد ماند. زیرا هرچه هست در خود انسان و در مساعی خود انسان است...
من خیال میکنم که موقعِ زبانِ فارسی الآن خطرناکترینِ مواقعِ تاریخیِ آن است. چه در وقت تسلط عرب و باز بعدها در موقع هجوم مغول ایرانیان در کمال وضوح و خوبی، برتریِ...تمدن و عنصر خود را نسبت به امم غالبه میدانستند و با اینکه کلمات و تعبیرات آن دو قوم مذکور را خواهی نخواهی بسیار اخذ میکردند به آنها و زبان آنها...به دیدهی تحقیر مینگریستند... .
ولی حالا ملل غالبه از حیث نژاد و تمدن و عنصر و زبان اگر نگوییم بر ما برتری دارند اقلاً مساوی هستند و اقلاقل پستتر که نیستند و طبیعت اشیاء و منطق امور جمهور ایرانیان را واداشته است که از همه حیث تقلید ملل اروپا را بنمایند و این فقره کمکم به زبان همه سرایت کرده است و به قول مشدیها این تو بمیری از آن تو بمیریها نیست، حالا اگر جمعی که قوهی جنگ با این تقلید اعمی (در خصوص زبان مقصودم است...) دارند و بدبختانه عدد ایشان انگشتشمار است دقیقهای کوتاهی بکنند یا اهمال و مسامحه و مساهله درین جهاد اکبر به خرج دهند خیال میکنم که دیگر کار از کار گذشته خواهد بود و زبان فارسی جزو امور تاریخیه خواهد شد، مانند زبانهای اوستا و پهلوی و قبطی و سریانی و عبری... .
*هرچه آقای تقیزاده در خصوص این اولاد ناخلف ایران در برلن به بنده میفرمودند من درست باور یا حس نمیکردم تا بر حسب اتفاق متدرجاً با یکی دو سه نفر از این طبقه فرزندان عاق وطن ملاقاتی دست داد، دیدم کار خیلی هولناکتر از آن است که به تصور بیاید.زبان فارسی به سرعت برق قاطع رو به انحلال است. هر کس در هر گوشهی دنیا به هر اندازه هنری در این خصوص دارد و دقیقهای بل آنی غفلت بورزد یا مسامحه کند یا حجب و شکسته نفسی بورزد یا یأس و ناامیدی به خود راه دهد و از این جنگ نور و ظلمت و علم و جهل و یزدان و اهریمن کناره گیرد مستوجب لعنت خدا و ملائکه و انبیاء و اولیا و جمیع مردم بر او و بر جمیع اعقاب و احفاد او تا روز قیامت خواهد شد و در شریعت معنوی وطن خونش مباح و مالش حلال و خانهاش خرابکردنی و جسدش مثلهساختنی است.»
*پینوشت*: متن کامل نامه طولانیتر است.
@Tangseer
۲۳:۳۵
دلیران تنگستان
اگر زبدهترین دستگاههای تبلیغاتی تلاش میکردند تا برای پروژهی دولت-ملتسازی جمهوری اسلامی نمادسازی کند، احتمالاً موفق نمیشدند تا این حد دقیق شمایل ملی و مذهبی جامعهی ایرانی را با ظرافت در کنار هم قرار دهند؛ کاری که آمریکا و اسرائیل با احیای فرهنگ شهادت و عقل سرخ شیعی به بهترین شکل در جنگ اخیر انجام دادند.
اسکات ریتر (تحلیلگر نظامی سرشناس آمریکایی) در آغاز جنگ نکتهی مهمی را گوشزد کرد. او گفت که ترامپ و همراهانش نسبت به معانی مضمرِ کنشهایشان در بافت جامعهی ایرانی کاملاً بیتوجهند و گویی اهداف عملیاتیشان را بسیار سادهسازیشده و صرفاً مطابق با نظام معناشناختی و دستگاه ادراکی خودشان (جامعهی مبدأ) طراحی میکنند. در نتیجه نمیتوانند به خوبی عواقب کنشهایشان را پیشبینی کنند و دچار خطای محاسباتی میشوند. به عبارت دیگر برای آنها مهم نیست که اقداماتشان مستعد دریافت کدام معانی ثانوی در جامعهی مقصد (جامعهی ایرانی) است، و این یک ضعف بزرگ عملیاتی است.
ترور «شهید تنگسیری» مثال اعلای چنین خطایی است. شهادتی که هم یادآور ایستادگی دلیران تنگستان در برابر استعمار است، هم یادآور خاطرهی شهید رئیسعلی دلواری و هم یادآور ایستادگی شهید مهدویها در جنگ هشت ساله.
@Tangseer
اگر زبدهترین دستگاههای تبلیغاتی تلاش میکردند تا برای پروژهی دولت-ملتسازی جمهوری اسلامی نمادسازی کند، احتمالاً موفق نمیشدند تا این حد دقیق شمایل ملی و مذهبی جامعهی ایرانی را با ظرافت در کنار هم قرار دهند؛ کاری که آمریکا و اسرائیل با احیای فرهنگ شهادت و عقل سرخ شیعی به بهترین شکل در جنگ اخیر انجام دادند.
اسکات ریتر (تحلیلگر نظامی سرشناس آمریکایی) در آغاز جنگ نکتهی مهمی را گوشزد کرد. او گفت که ترامپ و همراهانش نسبت به معانی مضمرِ کنشهایشان در بافت جامعهی ایرانی کاملاً بیتوجهند و گویی اهداف عملیاتیشان را بسیار سادهسازیشده و صرفاً مطابق با نظام معناشناختی و دستگاه ادراکی خودشان (جامعهی مبدأ) طراحی میکنند. در نتیجه نمیتوانند به خوبی عواقب کنشهایشان را پیشبینی کنند و دچار خطای محاسباتی میشوند. به عبارت دیگر برای آنها مهم نیست که اقداماتشان مستعد دریافت کدام معانی ثانوی در جامعهی مقصد (جامعهی ایرانی) است، و این یک ضعف بزرگ عملیاتی است.
ترور «شهید تنگسیری» مثال اعلای چنین خطایی است. شهادتی که هم یادآور ایستادگی دلیران تنگستان در برابر استعمار است، هم یادآور خاطرهی شهید رئیسعلی دلواری و هم یادآور ایستادگی شهید مهدویها در جنگ هشت ساله.
@Tangseer
۱۲:۳۴
بازارسال شده از جواد میرگلویبیات/مطالعات عمان
از طریق پیوند زیر میتوانید در جلسه شرکت کنید:
https://event.alocom.co/class/mba_1383/981075ab
۱۳:۲۷
از روزهای جنگ
نبض خلیج فارس: از تعامل تا تنش؛چشم انداز پیش رو
محور های نشست - بررسی روابط سیاسی و اقتصادی و امنیتی ایران با کشور های حاشیه خلیج فارس پیش از وقوع جنگ - واکاوی سناریو های احتمالی در آینده - تحلیل سیاست خارجی پسا جنگ کشور ها
سوال اصلی که به آن میپردازیم؛
عاقبت تنگه هرمز چه میشود؟
با حضور:
دکتر جواد میرگلویبیات (کارشناس مسائل خلیج فارس)
دوشنبه ۱۰ فروردین ساعت ۱۸
در بستر مجازی از طریق پیوند زیر میتوانید در جلسه شرکت کنید: https://event.alocom.co/class/mba_1383/981075ab
جواد علاوه بر اینکه بر جغرافیای سیاسی کشورهای حوزهی خلیج فارس تسلط دارد، به صورت خاص روی سناریوهای احتمالی دربارهی «آیندهی تنگهی هرمز» هم کار کرده است. اگر مایل بودید حتماً شرکت کنید.
@Tangseer
@Tangseer
۱۳:۳۵
صلحطلبان یکسویه
یکی از کلیشههای پر تکراری که (در میان صدها گزارهی بیمعنی، اما پر تکرار دیگر) امروز از زبان «صلحطلبان گزینشی» شنیده میشود، متهم کردن ایران به «دیوانهبازی» و «افراطیگری تروریستی» به دلیل ضربه زدن به پایگاهها و منافع نیروهای آمریکایی در کشورهای خلیج فارس است؛ کشورهایی که ظاهراً طرف تخاصم ایران در جنگ فعلی محسوب نمیشوند.
فارغ از اینکه به وضوح میتوان شواهد و نشانههایی از «عاملیت» بعضی دولتهای منطقه در اقدام علیه ایران را شناسایی کرد، نکتهی مهمتر این است که حتی اگر آنها هیچ اقدامی علیه ایران نیز نکنند، این شکل پاسخ اصولاً مشروع و متواتر است و (دست کم برای مخاطب ایرانی) نباید چندان تعجببرانگیز باشد. خوب است به یاد داشته باشیم خودِ «دولت ایران» دو بار این شکل از پاسخ را، علیرغم اعلام رسمی بیطرفی، در جریان هر دو جنگ جهانی تجربه کرده و «خاک ایران» دقیقاً به دلیل حضور یکی از طرفین تخاصم، از سوی طرف مقابل مورد تهاجم قرار گرفته و اشغال شده است.
جالب اینجاست که در جریان جنگ جهانی اول نیز افرادی نظیر «لرد کرزن» با استدلالی مشابه سعی کردند نشان دهند دولت عثمانی به دلیل پاسخ به تخاصم بریتانیا حاکمیت ایران را نقض کرده است؛ در حالیکه خود بریتانیاییها بعدتر و در جنگ جهانی دوم، به بهانهی حضور «آلمانیها» همین کار را تکرار کردند.
عبدالله مستوفی ذیل بخشِ «*حملهی ترکها به ایران نبوده، بلکه به انگلیس و روس بوده*» در کتاب «شرح زندگانی من» به شیوایی توضیح میدهد که چرا در شرایطی که ایران خاکش را در اختیار قشون روس و انگلیس قرار داده، و این دو دولت علیه دولت عثمانی اعلام جنگ کردهاند، عملاً ایران اصل بیطرفی را نقض کرده و نمیتواند بابت پاسخهای تهاجمی علیه خاک و حاکمیتش شکایت داشته باشد.
@Tangseer
یکی از کلیشههای پر تکراری که (در میان صدها گزارهی بیمعنی، اما پر تکرار دیگر) امروز از زبان «صلحطلبان گزینشی» شنیده میشود، متهم کردن ایران به «دیوانهبازی» و «افراطیگری تروریستی» به دلیل ضربه زدن به پایگاهها و منافع نیروهای آمریکایی در کشورهای خلیج فارس است؛ کشورهایی که ظاهراً طرف تخاصم ایران در جنگ فعلی محسوب نمیشوند.
فارغ از اینکه به وضوح میتوان شواهد و نشانههایی از «عاملیت» بعضی دولتهای منطقه در اقدام علیه ایران را شناسایی کرد، نکتهی مهمتر این است که حتی اگر آنها هیچ اقدامی علیه ایران نیز نکنند، این شکل پاسخ اصولاً مشروع و متواتر است و (دست کم برای مخاطب ایرانی) نباید چندان تعجببرانگیز باشد. خوب است به یاد داشته باشیم خودِ «دولت ایران» دو بار این شکل از پاسخ را، علیرغم اعلام رسمی بیطرفی، در جریان هر دو جنگ جهانی تجربه کرده و «خاک ایران» دقیقاً به دلیل حضور یکی از طرفین تخاصم، از سوی طرف مقابل مورد تهاجم قرار گرفته و اشغال شده است.
جالب اینجاست که در جریان جنگ جهانی اول نیز افرادی نظیر «لرد کرزن» با استدلالی مشابه سعی کردند نشان دهند دولت عثمانی به دلیل پاسخ به تخاصم بریتانیا حاکمیت ایران را نقض کرده است؛ در حالیکه خود بریتانیاییها بعدتر و در جنگ جهانی دوم، به بهانهی حضور «آلمانیها» همین کار را تکرار کردند.
عبدالله مستوفی ذیل بخشِ «*حملهی ترکها به ایران نبوده، بلکه به انگلیس و روس بوده*» در کتاب «شرح زندگانی من» به شیوایی توضیح میدهد که چرا در شرایطی که ایران خاکش را در اختیار قشون روس و انگلیس قرار داده، و این دو دولت علیه دولت عثمانی اعلام جنگ کردهاند، عملاً ایران اصل بیطرفی را نقض کرده و نمیتواند بابت پاسخهای تهاجمی علیه خاک و حاکمیتش شکایت داشته باشد.
@Tangseer
۹:۰۸
از روزهای جنگ
صلحطلبان یکسویه یکی از کلیشههای پر تکراری که (در میان صدها گزارهی بیمعنی، اما پر تکرار دیگر) امروز از زبان «صلحطلبان گزینشی» شنیده میشود، متهم کردن ایران به «دیوانهبازی» و «افراطیگری تروریستی» به دلیل ضربه زدن به پایگاهها و منافع نیروهای آمریکایی در کشورهای خلیج فارس است؛ کشورهایی که ظاهراً طرف تخاصم ایران در جنگ فعلی محسوب نمیشوند. فارغ از اینکه به وضوح میتوان شواهد و نشانههایی از «عاملیت» بعضی دولتهای منطقه در اقدام علیه ایران را شناسایی کرد، نکتهی مهمتر این است که حتی اگر آنها هیچ اقدامی علیه ایران نیز نکنند، این شکل پاسخ اصولاً مشروع و متواتر است و (دست کم برای مخاطب ایرانی) نباید چندان تعجببرانگیز باشد. خوب است به یاد داشته باشیم خودِ «دولت ایران» دو بار این شکل از پاسخ را، علیرغم اعلام رسمی بیطرفی، در جریان هر دو جنگ جهانی تجربه کرده و «خاک ایران» دقیقاً به دلیل حضور یکی از طرفین تخاصم، از سوی طرف مقابل مورد تهاجم قرار گرفته و اشغال شده است. جالب اینجاست که در جریان جنگ جهانی اول نیز افرادی نظیر «لرد کرزن» با استدلالی مشابه سعی کردند نشان دهند دولت عثمانی به دلیل پاسخ به تخاصم بریتانیا حاکمیت ایران را نقض کرده است؛ در حالیکه خود بریتانیاییها بعدتر و در جنگ جهانی دوم، به بهانهی حضور «آلمانیها» همین کار را تکرار کردند. عبدالله مستوفی ذیل بخشِ «*حملهی ترکها به ایران نبوده، بلکه به انگلیس و روس بوده*» در کتاب «شرح زندگانی من» به شیوایی توضیح میدهد که چرا در شرایطی که ایران خاکش را در اختیار قشون روس و انگلیس قرار داده، و این دو دولت علیه دولت عثمانی اعلام جنگ کردهاند، عملاً ایران اصل بیطرفی را نقض کرده و نمیتواند بابت پاسخهای تهاجمی علیه خاک و حاکمیتش شکایت داشته باشد. @Tangseer
از «شرح زندگانی من»: به چه معنا حملهی عثمانی، حمله به ایران محسوب نمیشد
«جنگهای بینالملل که شروع شد، دولت ایران چنان که میدانیم بیطرفی اختیار کرد. قوانین جنگ در حقوق بینالملل میگوید: دول جنگنده باید احترام بیطرفی دولت بیطرف را نگاه دارند، و در خاک آن دولت بر ضد دشمن تحشید قوا [لشکرکشی] ننمایند، حتی از خاک دولت بیطرف هم نباید عبور کنند، و اگر یکی از آنها اقدام به این قماش کارها نمود، دولت بیطرف حق دارد جمعیت آنها را متفرق و از آنها نزع سلاح نماید و اگر نکرد، دولتی که این تحشید قوا بر ضرر آن است، میتواند قوای خود را وارد خاک دولت بیطرف کرده، و از ریشه گرفتن قوای خصم در خاک دولت بیطرف که ضرر آن مستقیماً متوجه اوست، ممانعت نماید. گذشته از قوانین بینالملل، این حق از حقوق طبیعی دول در حال جنگ است که هر عقل سلیمی به آن حکم میکند.
...عثمانیها به دولت ایران تذکر دادند که اگر قشون روس را از خاک خود بیرون نکنند، آنها وارد خاک ایران شده، و از تحشید قوای خصم بر ضد خود جلوگیری خواهند کرد. ایرانیها به دولتین [دولتهای روسیه و انگلیس] اعلام کردند که بیطرفی ما را محترم شمرده، از خاک ما خارج شوید. دولتین، نه همین اعتنایی به این حرف حساب نکردند، بلکه بر عدهی قوای خود افزودند. هفتاد هزار نفر قشون روس که تحت فرماندهی ژنرال براتف بود، نواحی شمال و مغرب ایران، بخصوص محلهای نزدیک به سرحد [مرز] عثمانی را اشغال کردند. سهل است، شرفخانه ساحل دریاچهی ارومیه را مرکز قرار داده، و لوازم و مهمات یکصد هزار قشون برای حمله به بینالنهرین و کمک به قوای انگلیس که از بصره به جانب بینالنهرین حمله میکردند در آنجا جمعآوری نمودند، و دولت عثمانی را مجبور کردند که لامحاله برای دور کردن آنها از مجاورت قوای خود به خاک ایران تجاوز نماید، و به مراکز نظامی آنها حمله ببرد و حتی همانطور که روسها و بعداً انگلیسها، آسوریهای آذربایجان را بر ضد ترکها مسلح میکردند، آنها هم کردهای مکری و طوایف مندمی و شیخ اسماعیلی ایرانی را بر ضد آنها مسلح میکردند.در نتیجهی این کشمکشها و رفتوآمدهای طرفین جنگ، خرابی زیادی به کشور ما وارد شد، و جمعی مردمان آرام صلحجوی ایران زیر دست و پا رفت، و دهات زیادی ویران شد که الآن هم خرابههای آنها حی و حاضر است. من خود در ایامی که در آذربایجان استاندار بودم، عدهی زیادی از این خرابهها را به چشم خود دیدهام. *تمام این فسادها و خانهخرابیها از وجود قشون دولتین در خاک ایران بود که اگر آنها احترام بیطرفی ما را منظور میکردند، یا لامحاله وضع مهاجم به خود نمیگرفتند، مسلماً عثمانیها به ایرانِ بیطرف کار نداشتند.*»
شرح زندگانی من، عبدالله مستوفی، نشر هرمس، ج۲، ص ۱۷۱۱-۲
@Tangseer
«جنگهای بینالملل که شروع شد، دولت ایران چنان که میدانیم بیطرفی اختیار کرد. قوانین جنگ در حقوق بینالملل میگوید: دول جنگنده باید احترام بیطرفی دولت بیطرف را نگاه دارند، و در خاک آن دولت بر ضد دشمن تحشید قوا [لشکرکشی] ننمایند، حتی از خاک دولت بیطرف هم نباید عبور کنند، و اگر یکی از آنها اقدام به این قماش کارها نمود، دولت بیطرف حق دارد جمعیت آنها را متفرق و از آنها نزع سلاح نماید و اگر نکرد، دولتی که این تحشید قوا بر ضرر آن است، میتواند قوای خود را وارد خاک دولت بیطرف کرده، و از ریشه گرفتن قوای خصم در خاک دولت بیطرف که ضرر آن مستقیماً متوجه اوست، ممانعت نماید. گذشته از قوانین بینالملل، این حق از حقوق طبیعی دول در حال جنگ است که هر عقل سلیمی به آن حکم میکند.
...عثمانیها به دولت ایران تذکر دادند که اگر قشون روس را از خاک خود بیرون نکنند، آنها وارد خاک ایران شده، و از تحشید قوای خصم بر ضد خود جلوگیری خواهند کرد. ایرانیها به دولتین [دولتهای روسیه و انگلیس] اعلام کردند که بیطرفی ما را محترم شمرده، از خاک ما خارج شوید. دولتین، نه همین اعتنایی به این حرف حساب نکردند، بلکه بر عدهی قوای خود افزودند. هفتاد هزار نفر قشون روس که تحت فرماندهی ژنرال براتف بود، نواحی شمال و مغرب ایران، بخصوص محلهای نزدیک به سرحد [مرز] عثمانی را اشغال کردند. سهل است، شرفخانه ساحل دریاچهی ارومیه را مرکز قرار داده، و لوازم و مهمات یکصد هزار قشون برای حمله به بینالنهرین و کمک به قوای انگلیس که از بصره به جانب بینالنهرین حمله میکردند در آنجا جمعآوری نمودند، و دولت عثمانی را مجبور کردند که لامحاله برای دور کردن آنها از مجاورت قوای خود به خاک ایران تجاوز نماید، و به مراکز نظامی آنها حمله ببرد و حتی همانطور که روسها و بعداً انگلیسها، آسوریهای آذربایجان را بر ضد ترکها مسلح میکردند، آنها هم کردهای مکری و طوایف مندمی و شیخ اسماعیلی ایرانی را بر ضد آنها مسلح میکردند.در نتیجهی این کشمکشها و رفتوآمدهای طرفین جنگ، خرابی زیادی به کشور ما وارد شد، و جمعی مردمان آرام صلحجوی ایران زیر دست و پا رفت، و دهات زیادی ویران شد که الآن هم خرابههای آنها حی و حاضر است. من خود در ایامی که در آذربایجان استاندار بودم، عدهی زیادی از این خرابهها را به چشم خود دیدهام. *تمام این فسادها و خانهخرابیها از وجود قشون دولتین در خاک ایران بود که اگر آنها احترام بیطرفی ما را منظور میکردند، یا لامحاله وضع مهاجم به خود نمیگرفتند، مسلماً عثمانیها به ایرانِ بیطرف کار نداشتند.*»
شرح زندگانی من، عبدالله مستوفی، نشر هرمس، ج۲، ص ۱۷۱۱-۲
@Tangseer
۹:۱۲
از روزهای جنگ
دفاع قابل برونسپاری نیست (۴) «بیاریم گردان هزارانهزار همه کاردیده همه نامدار» فردوسی ۱. ماکیاول با تحلیلی دقیق نشان میدهد که چرا واژهی virtue که امروزه اغلب معادل «فضیلت» به کار میرود، در اصل به معنای «جنگاوری» بوده است. خوب است مدنظر داشته باشیم که «جنگاوری» به معنای صاحبِ سلاح بودن یا در محیط جنگی حضور داشتن نیست؛ بلکه منظور از آن پرورش قوا و صفاتی در خود است که فرد را مستعد میسازد تا در شرایط بسیار ناگواری نظیر جنگ نیز وحدت نفسانیاش را حفظ کند و به او یاری دهد تا از سختترین مخمصههای زندگی خارج شود. بر این اساس در جهانشناسی باستانی، جنگدیدگی و جنگاوری (یا «کار دیدگی» در ادبیات کهن خودمان) از جمله بارزترین مصادیق پرورش ملکاتِ اخلاقی در نفس به شمار میآمدند؛ یعنی جایی که فرد ناگزیر میشد خودمحوری و عقل معاش روزمرهاش را در پرانتز قرار دهد، و عادات جدیدی را در خود پرورش دهد. ۲. اهل فن در جریانند که مفهوم «فضیلت (virtue)» در اخلاق ارسطویی تا چه حد محوری است. مسامحتاً، فرد اخلاقی کسی است که از طریق پرورش عادتهای اخلاقی (habitus) مشخص، به تدریج قوای اخلاقی مجربی پیدا میکند، طبیعت ثانویهای در او ایجاد میشود و در نهایت قادر میشود خیر اخلاقی را تشخیص دهد. ۳. اگر مجدداً به ریشهشناسی لاتینی ماکیاول برگردیم، متوجه میشویم «جنگاوری» نوعی قوه یا فضیلت است که باید به طبیعتی ثانوی در نفس فرد بدل شود و نمیتوان آن را با خرید سلاح یا لفاظیهای تهدیدآمیز خریداری و معادلسازی کرد (کاری که بعضی حکام عرب یا شاهِ همواره گریزان و مخلوع ایران عموماً انجام میدادند). ماکیاول شهریاری را فاضل میداند که در ایام صلح روحیه و قوهی دفع خطر را در کشورش پرورانده و از این طریق امکان شکوفایی صلح و دیگر استعدادهای ملی را فراهم کرده است. با استناد به همین صورتبندی از ماکیاول، محمد جعفر پوینده لغت virtue را در کتاب «سپیدهدمان فلسفهی تاریخ بورژوایی»، با ارجاعی به فردوسی، به جای «فضیلت» به «کاردیدگی» برگردانده است. ۴. دکتر حمید عنایت در کتاب «بنیاد فلسفهی سیاسی در غرب» در همین مورد مینویسد: «...البته داشتن ساز و برگِ جنگی بی روحیهی پیکارجویی و رزمآوری در نبرد به کار نمیآید، و ماکیاول بر ضرورت این صفات معنوی لازم در جنگ که او آنها را رویهمرفته ویرتو مینامند تأکید میکند. واژهی ویرتو در زبانهای لاتینی اغلب به معنای فضیلت میآید و برخی از مفسران ماکیاول آن را به همین معنی پنداشتهاند، ولی درستتر آن است که با «شوالیه» همرأی شد که آن را به معنای مردانگی، یعنی مجموعهای از صفات [نظیر] دلیری و تحرک و همت و استعداد و سختکوشی و گاه به معنای بیرحمی، نیز میداند. (ص۱۵۸)» @Tangseer
دفاع قابل برونسپاری نیست (۵): تجربهی حاج میرزا آقاسی
«نگذاشت به مُلکِ شاه حاجى دِرَمى
شد صرف قنات و توپ هر بيش و كمى
نه خاطر دوست را از آن آب نَمى
نه بيضه خصم را از آن توپ غمى»
حاج میرزا آقاسی يكى از بدنامترين صدر اعظمهاى تاريخ است. دربارهاش انواع و اقسام لطیفهها را ساختهاند که بعضی از آنها حتی امروز هم -بیآنکه بدانیم- در گویش محاورهای ما جریان دارد. با این حال هما ناطق (مورخ چپگرا) در رسالههای تحقیقی متعددی سعی کرده است از او اعادهی حیثیت کند و نشان دهد بسیاری از تخریبهایی که (علیالخصوص بعدتر و از جانب گروهی از مشروطهخواهان) متوجه او شد، در اصل به دلیل تصمیمهای صحیح میرزا و فهم دقیقش از دنیای جدید و ماهیت استعماری آن بوده است.
فارغ از جنبههای اختلافی و داوریهای تعارضآمیزی که در مورد عملکرد حاج میرزا آقاسی وجود دارد و بهتر است تصمیمگیری دربارهی آن به متخصصان تاریخ سپرده شود، به نظر میرسد جنبهای محوری در حکمرانی میرزا آقاسی وجود داشته است؛ او دریافته بود که وقوع هر شکلی از آبادانی و حفظ ثبات و حدود و ثغور کشور در دنیای معاصر، مستلزم «*در اولویت قرار گرفتنِ بنیهی نظامی*» است. بر این اساس آقاسی بخش اعظم بودجهی عمومی را خرج ساخت توپ کرد و همین تصمیم منجربه شکلگیری سهمگینترین حملات علیه او شد.
احمد شاملو در بخشی از مقالهی «مفاهیم رند و رندی در غزل حافظ» اینچنین به دفاع از عملکرد حاج میرزا آقاسی میپردازد:
«داستان توپريزى او [آقاسی] هم كه بىبروبرگرد درش غلو كردهاند اين بود كه ايران مىبايست تداركات نظامى قوى و مستقل داشته باشد. حاجى قطعاً بايد تجربه شوم چند سال پيش از آن را بسيار جدى گرفته باشد. در زمان فتحعلى شاه به چشم خود ديده بود كه توسل به كشورهاى ديگر كه بيايند ما را در جنگ با روسيه تقويت نظامى كنند چه فجايعى به بار آورد و چهطور منجر به از دست رفتن پانصد هزار كيلومتر مربع از خاک مملكت شد. تقويت بنيهی دفاعى كشور با سلاحهایى كه ساخت خود كشور باشد چنين بد است؟ – توپخانه مهمترين رسته نظامى آن دوره بود كه به هيچ شكلى نمىشد دست كمش گرفت. شما شرح بسيارى از جنگها را كه بخوانيد مىبينيد در آنها ارتشى به مراتب قوىتر و كارآزمودهتر از حريف، كارش به شكست انجاميده تنها به اين دليل كه تعداد توپهايش كمتر از تعداد توپهاى حريف بوده. حاجى با چشمهاى خودش ديده بود كه فقط با تفنگ سرپُر نمىشود حدود و ثغور مملكت را حفظ كرد. آذربايجانىها اسم تفنگهایی را كه قشون عباس ميرزا پدر محمد شاه – مىخواست با آنها جلو تجاوز قشون تزار را بگيرد گذاشته بودند «تفنگدايان دولدوروم». جملهای است اسمى، و به تركى، و معنيش «تفنگ ِوايسا پُرش كنم» است. تفنگهایی كه وقتى خاليش كردى بايد دَبه باروتت را از كمر واكنى، باروت پيمانه كنى از سُمبه را از بغل تفنگ بكشى نمد را به قدر كافى توى لوله روى باروت بكوبى، بعد چارپاره سُربى بريزى و باز نمد بتپانى و دوباره سمبهكوبى كنى و دستآخر چاشنى سر پستانكش بگذارى. و همه اينها هم كارى نبود كه با دستپاچگى و بهطور سَرسَرى و از روى بىدقتى بشود انجام داد: چون اگر باروت كم مىشد تير به نشانه نمىرسيد و اگر چارپاره زيادتر مىشد لوله تفنگ مىتركيد كار دستت مىداد. و خب، در اين فاصله سرباز طرف مقابل يا در رفته بود يا با تفنگ تَهپُرش چند تا گلوله كله قندى شيك نذرت كرده بود. مگر اينكه قَسَمش مىدادى جان مادرت وايسا پُرش كنم. دايان دولدوروم.»
@Tangseer
«نگذاشت به مُلکِ شاه حاجى دِرَمى
شد صرف قنات و توپ هر بيش و كمى
نه خاطر دوست را از آن آب نَمى
نه بيضه خصم را از آن توپ غمى»
حاج میرزا آقاسی يكى از بدنامترين صدر اعظمهاى تاريخ است. دربارهاش انواع و اقسام لطیفهها را ساختهاند که بعضی از آنها حتی امروز هم -بیآنکه بدانیم- در گویش محاورهای ما جریان دارد. با این حال هما ناطق (مورخ چپگرا) در رسالههای تحقیقی متعددی سعی کرده است از او اعادهی حیثیت کند و نشان دهد بسیاری از تخریبهایی که (علیالخصوص بعدتر و از جانب گروهی از مشروطهخواهان) متوجه او شد، در اصل به دلیل تصمیمهای صحیح میرزا و فهم دقیقش از دنیای جدید و ماهیت استعماری آن بوده است.
فارغ از جنبههای اختلافی و داوریهای تعارضآمیزی که در مورد عملکرد حاج میرزا آقاسی وجود دارد و بهتر است تصمیمگیری دربارهی آن به متخصصان تاریخ سپرده شود، به نظر میرسد جنبهای محوری در حکمرانی میرزا آقاسی وجود داشته است؛ او دریافته بود که وقوع هر شکلی از آبادانی و حفظ ثبات و حدود و ثغور کشور در دنیای معاصر، مستلزم «*در اولویت قرار گرفتنِ بنیهی نظامی*» است. بر این اساس آقاسی بخش اعظم بودجهی عمومی را خرج ساخت توپ کرد و همین تصمیم منجربه شکلگیری سهمگینترین حملات علیه او شد.
احمد شاملو در بخشی از مقالهی «مفاهیم رند و رندی در غزل حافظ» اینچنین به دفاع از عملکرد حاج میرزا آقاسی میپردازد:
«داستان توپريزى او [آقاسی] هم كه بىبروبرگرد درش غلو كردهاند اين بود كه ايران مىبايست تداركات نظامى قوى و مستقل داشته باشد. حاجى قطعاً بايد تجربه شوم چند سال پيش از آن را بسيار جدى گرفته باشد. در زمان فتحعلى شاه به چشم خود ديده بود كه توسل به كشورهاى ديگر كه بيايند ما را در جنگ با روسيه تقويت نظامى كنند چه فجايعى به بار آورد و چهطور منجر به از دست رفتن پانصد هزار كيلومتر مربع از خاک مملكت شد. تقويت بنيهی دفاعى كشور با سلاحهایى كه ساخت خود كشور باشد چنين بد است؟ – توپخانه مهمترين رسته نظامى آن دوره بود كه به هيچ شكلى نمىشد دست كمش گرفت. شما شرح بسيارى از جنگها را كه بخوانيد مىبينيد در آنها ارتشى به مراتب قوىتر و كارآزمودهتر از حريف، كارش به شكست انجاميده تنها به اين دليل كه تعداد توپهايش كمتر از تعداد توپهاى حريف بوده. حاجى با چشمهاى خودش ديده بود كه فقط با تفنگ سرپُر نمىشود حدود و ثغور مملكت را حفظ كرد. آذربايجانىها اسم تفنگهایی را كه قشون عباس ميرزا پدر محمد شاه – مىخواست با آنها جلو تجاوز قشون تزار را بگيرد گذاشته بودند «تفنگدايان دولدوروم». جملهای است اسمى، و به تركى، و معنيش «تفنگ ِوايسا پُرش كنم» است. تفنگهایی كه وقتى خاليش كردى بايد دَبه باروتت را از كمر واكنى، باروت پيمانه كنى از سُمبه را از بغل تفنگ بكشى نمد را به قدر كافى توى لوله روى باروت بكوبى، بعد چارپاره سُربى بريزى و باز نمد بتپانى و دوباره سمبهكوبى كنى و دستآخر چاشنى سر پستانكش بگذارى. و همه اينها هم كارى نبود كه با دستپاچگى و بهطور سَرسَرى و از روى بىدقتى بشود انجام داد: چون اگر باروت كم مىشد تير به نشانه نمىرسيد و اگر چارپاره زيادتر مىشد لوله تفنگ مىتركيد كار دستت مىداد. و خب، در اين فاصله سرباز طرف مقابل يا در رفته بود يا با تفنگ تَهپُرش چند تا گلوله كله قندى شيك نذرت كرده بود. مگر اينكه قَسَمش مىدادى جان مادرت وايسا پُرش كنم. دايان دولدوروم.»
@Tangseer
۱۸:۴۰
نامربوطان تاریخ
یادم است «رسانهی آزاد» چند هفته قبل از شروع جنگ تحمیلی جاری مناظرهای بین سه فعال سیاسی حوزهی عمومی برگزار کرد، تا با هم گپ بزنند و صورتبندی کنند که «نظام جمهوری برای ایران بهتر است»، «نظام پادشاهی برای ایران بهتر است» یا «نظام جمهوری اسلامی برای ایران بهتر است».
همان موقع برای یکی از دوستانم توضیح دادم که چرا تصور میکنم این مناظره به اوضاع تاریخی ما «نامرتبط (irrelevant)» است. منظورم از «نامرتبط» این نیست که تصوراتی نظیر «فردای جمهوری اسلامی» نباید مطرح شوند، یا این گفتگو نباید برگزار شود، چون مسیر فکری بدی را دنبال میکند. بلکه منظور این است که انجام این قبیل «تداعیهای دستهجمعی» در آن مقطع، اساساً در خدمت تصریح دو مفروض خلاف واقع و غیر موجه قرار میگرفتند:i) فردای جمهوری اسلامی بسیار نزدیک و تصورپذیر است؛ و ii) فردای جمهوری اسلامی آنقدر ایمن و کمهزینه است که میتوان برای شکل حکومت در آن برنامهریزی کرد.
معروف است که «فلسفهبافی پشت میزی (doing armchair philosophy)» آفات پرشماری دارد. یکی از مشهورترینهای آن احتمالاً کمهزینه ساختن نسبیگرایی است. وقتی حساسیتهای واقعگرایانه و تعهد به واقعیت با طرح توفانگونهی فرضیات جایگزین شوند، یا افراد عادت کنند به جای تلاش برای درکِ واقعیتْ تأییدها را از طریق تبادل با حلقههای بستهی اطرافِ خودشان دریافت کنند، متعاقباً نیازی نیز نخواهند داشت تا از باورهای غلطشان دست بکشند.
در این شرایط است که هر گزارهای بالقوه باورپذیر شده و اقسام روایتسازیهای افیونی ممکن خواهد شد. بر این اساس ممکن است که:- «مسئولان به روسیه سفر کرده باشند»- «در دی ماه خودشان خودشان را کشته باشند»- «میناب را خودشان زده باشند»- «از حیاط مدرسه موشک شلیک کرده باشند»- «دانشگاه علم و صنعت ساختمان سپاه باشد»- «شرکت داروسازی در حال تولید سلاح شیمیایی باشد»- «انبار نفت محل نگهداری سوخت نیروهای سرکوب باشد» و ... .
@Tangseer
یادم است «رسانهی آزاد» چند هفته قبل از شروع جنگ تحمیلی جاری مناظرهای بین سه فعال سیاسی حوزهی عمومی برگزار کرد، تا با هم گپ بزنند و صورتبندی کنند که «نظام جمهوری برای ایران بهتر است»، «نظام پادشاهی برای ایران بهتر است» یا «نظام جمهوری اسلامی برای ایران بهتر است».
همان موقع برای یکی از دوستانم توضیح دادم که چرا تصور میکنم این مناظره به اوضاع تاریخی ما «نامرتبط (irrelevant)» است. منظورم از «نامرتبط» این نیست که تصوراتی نظیر «فردای جمهوری اسلامی» نباید مطرح شوند، یا این گفتگو نباید برگزار شود، چون مسیر فکری بدی را دنبال میکند. بلکه منظور این است که انجام این قبیل «تداعیهای دستهجمعی» در آن مقطع، اساساً در خدمت تصریح دو مفروض خلاف واقع و غیر موجه قرار میگرفتند:i) فردای جمهوری اسلامی بسیار نزدیک و تصورپذیر است؛ و ii) فردای جمهوری اسلامی آنقدر ایمن و کمهزینه است که میتوان برای شکل حکومت در آن برنامهریزی کرد.
معروف است که «فلسفهبافی پشت میزی (doing armchair philosophy)» آفات پرشماری دارد. یکی از مشهورترینهای آن احتمالاً کمهزینه ساختن نسبیگرایی است. وقتی حساسیتهای واقعگرایانه و تعهد به واقعیت با طرح توفانگونهی فرضیات جایگزین شوند، یا افراد عادت کنند به جای تلاش برای درکِ واقعیتْ تأییدها را از طریق تبادل با حلقههای بستهی اطرافِ خودشان دریافت کنند، متعاقباً نیازی نیز نخواهند داشت تا از باورهای غلطشان دست بکشند.
در این شرایط است که هر گزارهای بالقوه باورپذیر شده و اقسام روایتسازیهای افیونی ممکن خواهد شد. بر این اساس ممکن است که:- «مسئولان به روسیه سفر کرده باشند»- «در دی ماه خودشان خودشان را کشته باشند»- «میناب را خودشان زده باشند»- «از حیاط مدرسه موشک شلیک کرده باشند»- «دانشگاه علم و صنعت ساختمان سپاه باشد»- «شرکت داروسازی در حال تولید سلاح شیمیایی باشد»- «انبار نفت محل نگهداری سوخت نیروهای سرکوب باشد» و ... .
@Tangseer
۲۲:۳۶
خلاصهی نمایش دیشب ترامپ
۱. حملات به ایران در دو الی سه هفتهی آینده تداوم و شدت خواهد یافت.(با توجه به تأکید ترامپ و هگست بر بازگرداندن ایران به «عصر حجر»، احتمال تمرکز آمریکا بر حمله به اهداف نمادین شهری، ارتباطات لجستیکی و حوزهی حملونقل طی این زمان بیشتر میشود. بنابراین خوب است موازنهای برای این موارد از طرف نیروهای مسلح تعیین شود.)۲. اگر توافق حاصل نشود، (تا جای ممکن به صورت همزمان تعدادی از) نیروگاههای برق ایران آسیب خواهند دید.۳. توافق ممکن و در دسترس است.۴. ترامپ تهدید به تهاجم زمینی نکرد؛ بلکه مشخصاً سخنانش را بر تشدید حملات هوایی متمرکز کرد.۵. ترامپ مدعی شد زیرساختهای انرژی و پالایشگاههای نفتی را عجالتاً از بانک اهدافش خارج کرده است.
به نظر میرسد تاکید بیش از حد بر موارد ۱ و ۲، در مقابل آن امتیازات ظاهری که در موارد ۴ و ۵ در نظر گرفته شده، سیاستی برای دستیابی به ۳ است. ترامپ وانمود کرد که به دنبال «تصعید» نیست، اما خروج بدون دستاوردش از جنگ برای ایران «بسیار پر هزینه» خواهد بود.
@Tangseer
۱. حملات به ایران در دو الی سه هفتهی آینده تداوم و شدت خواهد یافت.(با توجه به تأکید ترامپ و هگست بر بازگرداندن ایران به «عصر حجر»، احتمال تمرکز آمریکا بر حمله به اهداف نمادین شهری، ارتباطات لجستیکی و حوزهی حملونقل طی این زمان بیشتر میشود. بنابراین خوب است موازنهای برای این موارد از طرف نیروهای مسلح تعیین شود.)۲. اگر توافق حاصل نشود، (تا جای ممکن به صورت همزمان تعدادی از) نیروگاههای برق ایران آسیب خواهند دید.۳. توافق ممکن و در دسترس است.۴. ترامپ تهدید به تهاجم زمینی نکرد؛ بلکه مشخصاً سخنانش را بر تشدید حملات هوایی متمرکز کرد.۵. ترامپ مدعی شد زیرساختهای انرژی و پالایشگاههای نفتی را عجالتاً از بانک اهدافش خارج کرده است.
به نظر میرسد تاکید بیش از حد بر موارد ۱ و ۲، در مقابل آن امتیازات ظاهری که در موارد ۴ و ۵ در نظر گرفته شده، سیاستی برای دستیابی به ۳ است. ترامپ وانمود کرد که به دنبال «تصعید» نیست، اما خروج بدون دستاوردش از جنگ برای ایران «بسیار پر هزینه» خواهد بود.
@Tangseer
۱۳:۱۶
۱۳:۱۶
۱۳:۱۶
استکبار
«همانا آنها که آیات خدا را تکذیب کنند و در برابر آن کبر و نخوت ورزند، هرگز درهای آسمان به رویشان باز نمیشود و نمیتوانند وارد بهشت شوند، مگر زمانی که شتر از سوراخ سوزن رد شود [که امری محال است]. و اینگونه این مجرمان [متکبران] را به سختی مجازات خواهیم کرد. (اعراف: ۴۰)»
'Then Jesus said to his disciples, "Truly I tell you, it is hard for someone who is rich (_plousios_) to enter the kingdom of heaven. Again I tell you, it is easier for a camel to go through the eye of a needle than for someone who is rich (_plousios_) to enter the kingdom of God. (Matthew 19: 23-24)'
آیهی بالا از ضد استکباریترین آیات قرآن است، که تعبیر مشابه آن در انجیلهای متی (۱۹:۲۴)، لوقا (۱۸:۲۵) و مرقس (۱۰:۲۵) نیز آمده است. یکی از مشکلات اونجلیستهای متعصب طرفدار ترامپ در دورهی اول انتخاب او این بود که نمیتوانستند ثروتمندیِ او را با این آیات جمع کنند؛ آیاتی که علناً تصریح میکرد افراد ثروتمند (به تعبیر مسیحی) /مستکبر (به تعبیر قرآنی) از ورود به ملکوت خداوند منع شدهاند.
@Tangseer
«همانا آنها که آیات خدا را تکذیب کنند و در برابر آن کبر و نخوت ورزند، هرگز درهای آسمان به رویشان باز نمیشود و نمیتوانند وارد بهشت شوند، مگر زمانی که شتر از سوراخ سوزن رد شود [که امری محال است]. و اینگونه این مجرمان [متکبران] را به سختی مجازات خواهیم کرد. (اعراف: ۴۰)»
'Then Jesus said to his disciples, "Truly I tell you, it is hard for someone who is rich (_plousios_) to enter the kingdom of heaven. Again I tell you, it is easier for a camel to go through the eye of a needle than for someone who is rich (_plousios_) to enter the kingdom of God. (Matthew 19: 23-24)'
آیهی بالا از ضد استکباریترین آیات قرآن است، که تعبیر مشابه آن در انجیلهای متی (۱۹:۲۴)، لوقا (۱۸:۲۵) و مرقس (۱۰:۲۵) نیز آمده است. یکی از مشکلات اونجلیستهای متعصب طرفدار ترامپ در دورهی اول انتخاب او این بود که نمیتوانستند ثروتمندیِ او را با این آیات جمع کنند؛ آیاتی که علناً تصریح میکرد افراد ثروتمند (به تعبیر مسیحی) /مستکبر (به تعبیر قرآنی) از ورود به ملکوت خداوند منع شدهاند.
@Tangseer
۵:۴۸
۵:۴۸
۵:۴۸
۵:۴۸
۵:۴۸
به تعبیر آن شاعر شهید فلسطینی:
«در حالی که به وطن خیانت میکنی،در روز مرگت خاکی پیدا نمیکنی که تو را بخواهد؛و حتی پس از مرگت احساس سرما میکنی.»@Tangseer
«در حالی که به وطن خیانت میکنی،در روز مرگت خاکی پیدا نمیکنی که تو را بخواهد؛و حتی پس از مرگت احساس سرما میکنی.»@Tangseer
۱۳:۴۶
۱۳:۴۶