کپی مطالب ممنوع و شرعا حرام است. ارتباط با مخاطب: @Xpress_adv
پروژه کاسپین؛ تقاطع سه جریان پنهان در پشت پرده!
پروژه تصویب کنوانسیون رژیم حقوقی کاسپین، در شرایطی که کشور درگیر جنگی سرنوشتساز است و هیچ ضرورتی برای طرح چنین مسائلی که وحدت ملی را به مخاطره میاندازد وجود ندارد، فارغ از ابعاد فنی، حقوقی و ژئوپلیتیک آن، در واقع به یک کلاف از منافع و اهداف چندگانه، گره خورده است که فراتر از یک تصمیمِ صرفاً دولتی عمل میکند.
برای درک صحیح از روند فشار برای تصویب این سند، باید آن را در تقاطع سه گروه متمایز بررسی کرد. این سه جریان، هرچند با انگیزههایی متفاوت، در نقطه نهاییِ تضعیف تمامیت ارضی ایران در کاسپین، اشتراک دارند.
۱- لابی باکو، پیوند قومیت با منافع مالی: این گروه، شبکهای از چهرههای سیاسی و اقتصادی در داخل ایران هستند که وابستگیهای عمیقی به جمهوری آذربایجان دارند. این وابستگی، دو وجه مشخص دارد: انگیزههای قومگرایانه که بر پایه همبستگیهای فرامرزی با همسایه شمالی، شکل گرفته و میتواند احساسات تعلقخواهانه به حریم دریایی را کمرنگ کند، و منافع اقتصادی و مالی که از طریق همکاریهای تجاری، سرمایهگذاریهای مشترک و حتی نقلوانتقالات مالی غیر رسمی با نخبگان باکو ایجاد شده است.
این گروه، با پوششهای حقوقی و دیپلماتیک، نقش یک لابیِ تمامعیار را برای تحقق خواستههای جمهوری آذربایجان در قفقاز ایفا میکنند؛ بیآنکه پاسخ دهند که این حمایت همهجانبه، در قبال چه معاوضهای صورت گرفته است؟!
۲- غربگرایان و پروژه انرژی اروپا: این جریان، طیفی از کارشناسان و تصمیمگیرندگان متمایل به غرب هستند که نگاهشان به کاسپین، صرفاً یک کریدور ترانزیتی انرژی است. خود را در مسیر راهبرد کلان غرب برای کاهش وابستگی اروپا به گاز روسیه تعریف میکنند و بهدنبال گشودن مسیرهای زیردریایی از بستر کاسپین به مقصد خطوط لوله ترانسآناتولی و ترانسآدریاتیک هستند.
برای آنها، تصویب کنوانسیون بهمعنای حذف موانع حقوقی بر سر راه انتقال نفت و گاز ترکمنستان و قزاقستان به اروپا است؛ که با منافع راهبردی روسیه در جنگ انرژی، تعارض دارد و عملاً ایران را در موقعیت یک «دالان عبور بینفع» قرار میدهد!
این جریان، با توجیههای توسعهگرایانه و جذب سرمایههای خارجی، در حال قالبسازی برای پذیرش سندی است که در نهایت، به خفگی ژئوپلیتیکی ایران، منجر خواهد شد!
۳- کارنامهسازی منفی، هدفگذاری بر رهبر جدید: شاید پیچیدهترین گروه، آنهایی هستند که از پروژه کنوانسیون بهعنوان یک ابزار سیاسی-رسانهای برای تخریب وجهه رهبری در آینده استفاده میکنند. این جریان، قصد دارد تا در نخستین گامهای دوران زعامت حضرت آیتالله سیدمجتبی خامنهای، یک پرونده حقوقی مرتبط با تمامیت ارضی کشور را به نام ایشان، تمام کند؛ تا موجی از نارضایتی و بیاعتمادی نسبت به نظام و رهبر جدید ایجاد شود.
این گروه، با آگاهی از حساسیتهای افکار عمومی نسبت به تغییرات مرزی و کاهش حاکمیت دریایی، در تلاش است تا تصویب کنوانسیون را به عنوان «نخستین آزمون شکستخورده» و یک لکه ننگ در کارنامه رهبر جدید، ثبت کند! خودِ محتوای کنوانسیون برای آنها موضوعیت چندانی ندارد و اصلِ «امضای یک سند جنجالی در ابتدای رهبری» هدف غایی آنها محسوب میشود.
بررسی سه گروه مذکور، نشان میدهد که پروژه تصویب کنوانسیون رژیم حقوقی کاسپین، یک مسئله صرفاً کارشناسی یا حقوقی نیست؛ بلکه عرصه تقابل منافع متکثر و گاه متضادی است که بر مدار یک نقطهٔ مشترک همگرا شدهاند: تضعیف جایگاه تاریخی ایران و نقطه کانونی حکمرانی آن. جریانی بهدنبال منافع مالی و قومگرایانه؛ جریانی بهدنبال بازکردن قفل انرژی اروپا، و جریانی بهدنبال ثبت یک شکست نمادین در آغاز دوران رهبری جدید؛ این سه در حالی کنار هم قرار گرفتهاند که هیچکدام، دغدغه منافع ملی ایران را ندارند.
هوشیاری نخبگان سیاسی، نمایندگان مجلس، نهادهای امنیتی و نظامی و همچنین افکار عمومی بههمراه شفافسازی در مورد انگیزههای پشت پرده و پرهیز از تصمیمگیری شتابزده، تنها راه عبور از این تقاطع خطرناک است.
مطابق کنوانسیون رژیم حقوقی دریای کاسپین، کشتی کشورهای خارجی و فراساحلی میتوانند در ۴۵ کیلومتری سواحل ایران، حضور نظامی داشته باشند! پیوستن ایران به این کنوانسیون، یک چالش امنیتی بزرگ برای کشور ایجاد میکند. در شرایط جنگی، احتمالاً حقوق بینالملل هم کنار رفته و کشتیهای دشمن به ما، از دریای کاسپین، حمله هم میکنند!