اینجور نیست که بگوییم روزی که قهرمانمان از پشت لانچرهای موشک کنار رفتند ما باید سنگر مثلا اقتصاد را تحویل بگیریم. جنگ اقتصادی خیلی قبلتر از جنگ نظامی شروع شد و امروز اگر در اقتصاد وانداده بودیم، در پدافند عامل و غیرعامل هم وضعمان خیلی بهتر بود.
نیروهای هوایی و دریایی و زمینی و انتظامی ما حتما نیاز به بازسازی و نوسازی و بودجه و توجه خیلی بیشترتر دارند. نیروهای انسانی ما از آنها بیشتر. دانشگاههای ما نیمه ویرانهاند. دادگاههای ماهم. جانِ بازاری ما به لباش رسیده. جان صنعتگر ما هم. چه بسیار بازنشستههایمان که عصبانی و افسردهاند. چه بسیارتر که جوانهایمان هم.
حفرهی امنیتی که حتما هست. حفرهی فرهنگی چطور؟ حفرهی اقتصادی و سیاسی و اجتماعی چطور؟ حفرهی عظیم میان بچه پولدارهای که با ماشینهای دهها میلیاردیشان در اندرزگو دورادور میکنند با کارگر و کارمند و معلمهایی که مدام شرمندهی اندکی میوه یا مرغ و گوشتِ ساده برای بچههایشان هستند چطور؟
زخمهایی که زالوصفتهای منافقی که از هم از توبره میخورند و هم از آخور، بر پیکر این شریفترین و نجیبترین مردمِ همهی تاریخ ایران و اسلام زدهاند از زخمهای کودکان میناب، شرحهشرحهتر و خونچکانتر است.
به رغمِ همهی از پشت خنجر زدنها، ما جنگِ نظامی را خواهیم بُرد. تا همینجایش و همینکه بزرگترین قلدر دنیا را به غلطکردن انداختهایم، یعنی که بردهایم و باورنکردنی و محشر و بینظیر هم بردهایم. و قدری بیشتر اگر حواسمان به سیاستبازهایمان باشد، تاریخیتر از این هم میبریم. ولی اگر هنوز هم خدای نکرده و حتی یکبار دیگر بشنویم که مادری از بیچارهگی به تنفروشی افتاده یا پدری از شرم خودش را حلقآویز کرده، برویم کشکمان را بسابیم.
۱.۴K
۸:۴۲