جامعهشناسی خشونت در اغتشاشات 18 دی
بخش نخستاغتشاشات 18 دی 1404، در سطح بالایی از خشونت قرار گرفت که یادآور رفتار منافقین در دهه شصت بود. نطفه اغتشاشات یک هفته پیش از این، در پاساژ علاءالدین تهران و سپس بازار تهران بسته شد. بازاریان تهرانی نسبت به نابسامانی قیمت دلار و وضعیت کلی اقتصاد، اعتراض داشتند و از قضا شروع اعتراضات، عمدتا مدنی و با کمترین میزان خشونت بود. اما به مرور در شهرستانها به خشونت گرایید و در نهایت در شامگاه 18 دی 1404، با یک فاجعه بزرگ مواجه شدیم. سلاخی کردن نیروهای امنیتی با مخوفترین و عجیبترین روشها صورت پذیرفت، به مساجد و امامزادهها حمله شد و ما در یک شب، رفتارهای داعشی و زامبیوار را در خیابانها مشاهده کردیم. چرا یکباره اینچنین شد؟چرا اعتراضات اقتصادی که از بازار علیه نابسامانی وضعیت دلار شروع شده بود، به اغتشاشات مسلحانه و حمله به مساجد ختم شد؟ میان مسجد و قیمت دلار، چه سنخیتی حس میشد؟در پاسخ به این سوال، باید میان سطوح مختلف از خشونت تفکیک قائل شویم:سطح نخست «خشونت سازمانیافته» و «آموزش دیده» بود. بر هر مشاهدهگر بیطرف و دقیقی کاملا آشکار است که بخشی از خشونت جاری در کف خیابان، توسط گروههای کوچک حرفهای و آموزشدیده انجام میپذیرفت. رفتارهای چریکی، مجهز بودن به سلاحهای متعدد و حتی وسایل لازم برای انواع خرابکاری و آتشسوزی، سازماندهی شبکهای و مواردی از این دست در بررسی اقدامات این گروههای کوچک و چالاک کاملا هویدا است. تصریح دشمن امریکایی و صهیونیستی و حتی گروهکهای مسلح و تجزیهطلب نسبت به سازماندهی و تجهیز و تسلیح و آموزش این افراد و حضور میدانی عوامل آنها در کف خیابان و پشت صحنه در رسانههای مختلف بازتاب داشته است. از رئیس جمهور امریکا تا رئیس فلان گروهک، بر این امور تصریح کردهاند که جهت اجتناب از تطویل، از توضیح آن میگذریم. بررسی اعضای این گروههای «وابسته به دشمن» بر عهده دستگاههای امنیتی و اطلاعاتی است و از عهده متن حاضر، خارج میباشد.سطح دوم خشونت مرتبط با اراذل و اشراری است که لزوما وابستگی تشکیلاتی به دشمن ندارند، اما به دلیل خباثت ظاهر و باطن دست به چنین اقداماتی میزنند. آلودگی مفرط به معاصی و عادت بر گناهان، آنان را به جنود شیطان تبدیل کرده که در مبارزه علیه دین و متدینین، از هیچ جنایتی فروگذار نمیکنند. اینکه آلوده به انواع مفاسد اخلاقی و جنسی هستند و جهت حضور در اغتشاشات، شراب میخورَند و مواد مخدر مصرف میکنند؛ نمایانگر همین سنخیت شیطانی آنان است که طبیعتا باید در برابر جنود الهی – همان بسیجیان و حزباللهیها هستند- صف کشیده و از انجام جنایتی فروگذار نکنند. یکی از نمادینترین افراد این جریان، همان کسی است که در حمله به امازاده سبزقبای دزفول آرزو میکرد که پس از پیروزی انقلابشان، امامزاده را تبدیل به «شرابخانه» کنند.اما سطح سوم خشونت، «خشونت تودهای» و «مردمی» است که در نگاه نگارنده باید بسیار بر آن تمرکز و مداقه نمود. نگارنده پیش از این در مقاله «تحلیل روایت از زمینهها، فرایند و تجربه عضویت در داعش» به این سوال پرداخته که «چگونه مردم عادی عراقی به یکباره و یک شبه به داعشیهای قاتل تبدیل شدند؟» متاسفانه اکنون همان سوال درمورد بخشی از جامعه ایران نیز قابل طرح شده است. چگونه جوانان و نوجوان و بخشی از مردم عادیِ کوچه و خیابانهای تهران و سایر شهرهای ایران، یک شبه به چنین قساوتی مبتلا شدند؟ در اغتشاشات 18 و 19 دی، مشاهدهگر میدانی و نکتهسنج به وضوح حضور «تودهای» مردمِ معترض و خشمگین را ملاحظه میکرد که فاقد وابستگی تشکیلاتی و امنیتی به دشمن هستند، اما در اِعمال خشونت و تخریب اموال عمومی، دست کمی از همان دشمنان ندارند. از نوجوانان کم سن و سال گرفته تا دختران هیجانزده تا کاسب معمولی و پیرمرد بازنشسته، در انجام این جنایات با یکدیگر مشارکت داشتند. چگونه همه اینها یکباره این چنین شدند؟ مهمتر اینکه چرا هجمه اعتراضات از وضعیت اقتصادی و فشارهای معیشتی، به سوی سپاه و بسیج و مسجد و امامزاده کشیده شد؟ چرا شعار «سپاهی، بسیجی؛ داعشی ما تویی» مورد استقبال بخشی از اینان واقع شد؟ نقش سپاه و بسیج در بحران اقتصادی چه بود؟جواب سادهاندیشانه و سهل به سوال فوق این است که «همان جمعیت آموزشدیده و دارای تشکیلات، در همه جای دنیای میتوانند تودهها و امواج بیشکل انسانی را شکل بدهند.» این پاسخ مورد قبول جامعهشناسی و روانشناسی اجتماعی است و معما را حل میکند! اما نگارنده معتقد است چنین پاسخهای ازپیشآماده و کلیشهای نمیتواند حقیقت جامعه ایران را بازگو کرده و لایههای عمیق شبکه ادراکی جامعه ایرانی را نمایان سازد.
@abd_alhamid
۱۸:۰۸